يكشنبه 4 تير 1396 - 21:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

نبايد دچار رکود و يکنواختي بشويم

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين سيدرضا تقوي (رئيس شوراي سياستگذاري ائمۀ جمعه)

 

شوراي سياست­گذاري ائمة جمعه، وظيفة اقامة نماز جمعه در شهرهاي مختلف کشور را بر عهده دارد که اين وظيفة اصلي، وظايف ثانويه­اي، همچون جذب و گزينش نيروي انساني مناسب براي تصدّي امامت جمعه و هماهنگ کردن ستادهاي ائمة جمعة شهرها با دستگاه­هاي ديگر و نيز تمهيد مکان مناسب براي برگزاري نماز جمعه را براي آن تعريف کرده است. با تلاش اين شورا هم اکنون در بيش از ششصد شهر کشور، نماز جمعه اقامه مي­شود و با استفاده از امکانات مختلف، هماهنگي مطلوبي در محتواي خطبه­ها ايجاد شده است. علاوه بر اين، فعال شدن شوراهاي فرهنگ عمومي در شهرهاي مختلف کشور به رياست ائمة جمعه، ظرفيت تازه­اي را براي برنامه­ريزي فرهنگي ايجاد کرده است. ديدگاه­هاي حجت­الاسلام والمسلمين تقوي، رئيس اين شورا، را دربارة موضوعات مختلف مرتبط با فرهنگ ديني جويا شده­ايم که حاصل آن را در قالب اين مصاحبه مي­خوانيد.

   

روند تحولات فرهنگي در کشور، بعد از انقلاب، از ديدگاه جناب­عالي چگونه بوده است و آيا فعاليت­هاي فرهنگي نيروهاي ارزشمدار در اين روند مؤثر بوده؟

بسم­الله الرحمن الرحيم. در جهان ما گردش اطلاعات و تبادل اخبار به گونه­اي است که جوامع به سرعت در معرض اموا­ج فرهنگي قرار مي­گيرند. بنابراين، در نگاه به تحولات فرهنگي کشور بايد به اوضاع جهان هم نظر داشته باشيم. اگر مسائل بيروني را ناديده بگيريم، قطعاً تحليل ما جامع و صحيح نخواهد بود. همچنين بايد جامعة خودمان را به لحاظ فرهنگي مورد بازشناسي قرار بدهيم تا ببينيم توان­مندي­هاي اين جامعه چيست. اين جامعه با استعدادهاي فرهنگي، سرمايه­هاي تاريخي، نهاد پراعتبار مرجعيت، و سازمان پرسابقة روحانيت، انقلاب اسلامي را به رهبري امام خميني ـ رحمت الله تعالي عليه ـ به پيروزي رسانيد. توان تهاجمي اين جريان انقلابي ناشي از قدرت فرهنگي آن است و به اين دليل است که وقوع انقلاب اسلامي، نه تنها در ابعاد داخلي دگرگوني­هاي بنياديني در پي داشت و بساط طاغوت و استبداد و خودباختگي را برچيد، بلکه فرهنگ مادّي­گراي شرق را هم با قدرت به چالش کشيد. اين انقلاب و اين جريان که يک پديدة نوظهور و قدرت­مند در اين عصر است، بنيان­هاي فرهنگ بيگانه را مورد نقد قرار داد.

 

يعني انقلاب اسلامي بيش از هر چيز توان فرهنگي جامعه را بالا برد؟

هم توان و هم ظرفيت را. به يمن انقلاب اسلامي ما توانستيم فرهنگ غرب و شرق را پس بزنيم. به علاوه، اين انقلاب، ظرفيت فرهنگي جامعة خودمان را هم بالا برد و هم اکنون بر اساس اسلام، به تربيت و هدايت مردم مي­پردازد. اين نکتة بسيار مهمي است. قدرت فرهنگي نظام ما مرزهاي جغرافيايي را درنورديد و در مغزها جا گرفت. هم در منطقه و هم در سراسر دنيا، هر جا آزاده­اي وجود داشت، جذب موج و درخشش اين انقلاب شد. امروز در ابعاد بين­المللي فرهنگ اين انقلاب در حال تهاجم است و آيندة بسيار خوب و روشني هم دارد.

 

در مورد بعد بين­المللي بودنش بيشتر توضيح بدهيد.

اگر بخواهيم نمود اين تأثير گستردة فرهنگي را ببينيم، مي­توانيم حزب­الله لبنان را مثال بزنيم که يک حرکت ناب اسلامي و متأثر از انقلاب اسلامي است. مقاومت شجاعانه و ايثارگرانة مردم غزه ملهم از انقلاب اسلامي بوده است وگرنه اين­هايي که امروز اين گونه مقاومت مي­کنند، قبلاً هم بودند. اين انقلاب در منطقه تأثير گذاشته تا جايي که مردم تحت ستم به اين باور رسيده­اند که خون بر شمشير پيروز است و از مرگ نمي­ترسند. از همه چيزشان، حتّي از فرزندان و کودکانشان مي­گذرند تا بتوانند از استقلال و حقّ خودشان دفاع کنند. اين روحيه، از کجا پيدا شده؟ اين چه تجربه­اي بود که در غزه تکرار شد، يا در جنگ حزب­الله با صهيونيست­ها؟ بي­ترديد منشأ اين­ها تجربه­اي است که مردم مسلمان ايران در انقلاب اسلامي به جهان عرضه کردند. دورتر از منطقه که برويم، مي­بينيم که به عنوان نمونه، اين انقلاب اسلامي است که تقدّس کاذب هولوکاست را در هم مي­شکند. اين ناشي از روحية انقلابي است. امروز ديگر طبل رسوايي صهيونيسم بين­الملل در مورد هولوکاست، در سراسر دنيا طنين­انداز است. امروز انقلاب اسلامي به تمام جهان نشان داده است که شعارهاي ليبرال دمکراسي، پوچ و بي­معني بوده است زيرا در هر جا که حکومت و دولتي با رأي مردم بر سر کار آمده و منافع غرب را تهديد کرده، همان کساني که مدعي دموکراسي هستند با هر ابزار و وسيله­اي درصدد سرنگوني آن حکومت­ها و دولت­هاي مستقل اقدام کرده­اند. اين­ها همه ناشي از قدرت فرهنگي انقلاب اسلامي است.

 

با توجه به برخي رفتارهاي فرهنگي در جامعۀ داخل کشور که با اين توصيف شما همخواني ندارند، چنين به ذهن مي­رسد که از آن ظرفيتي که اشاره کرديد به واسطة انقلاب اسلامي ايجاد شده، استفادة کاملي به عمل نيامده. فکر مي­کنيد تحولات فرهنگي بعد از انقلاب در داخل کشور همواره سير صعودي داشته است؟

نمي­توان گفت که ما در همة مقاطع و در همة ابعاد فرهنگي در داخل کشور همواره سير صعودي داشته­ايم. من معتقدم اوج قدرت فرهنگي انقلاب را در هشت­سال دفاع مقدّس مي­توانيم ببينيم. شک نيست که هر جنگي اگر پشتوانة فرهنگي نداشته باشد، نمي­تواند تداوم يافته و به پيروزي برسد. قبل از امکانات مادّي، رزمندگان به امکانات معنوي و فرهنگي نياز دارند. در دفاع مقدّس ما اين قدرت فرهنگي و در واقع اقتدار معنوي را ديديم. به نظر من دفاع مقدّس از جنبة فرهنگي هنوز مورد مطالعه قرار نگرفته است. يک ملّت در برابر تهاجم شرق و غرب ايستاد. مي­خواستند اين انقلاب و نظام را نابود کنند و نگذارند که بر پا بماند اما به واسطة همين قدرت فرهنگي، مردم ايستادگي کردند و دشمن را شکست دادند. اين توانايي فرهنگي بود که مردم را در سراسر کشور، از پير و جوان، شهري و روستايي، با ديدگاه­هاي مختلف، بسيج کرد. بعد از آن هم همين مردم، که در جنگ براي مقابله با دشمن بسيج شده بودند، توطئه­هاي مختلف را خنثي کردند و بسياري از مشکلات نيز از همين طريق حل شدند؛ مشکلاتي که در حالت معمول لاينحل پنداشته مي­شدند.

پس ما يک سرماية بسيار عزيز داريم که به عنوان نقطة قوّت ماست و بايد در برنامه­ريزي­ها به آن توجه کنيم. هر جا که از اين سرمايه استفاده کرده­ايم، به پيروزي رسيده­ايم و هر جا کاستي وجود داشته، در استفاده از اين سرمايه ضعيف عمل کرده­ايم. منظورم اين است که اگر ما امروز در حوزة فرهنگ، کاستي­ها و نقايصي را ملاحظه مي­کنيم براي اين است که ظرفيت­ها و امکانات را نشناخته­ايم يا مديريت­هاي شايسته­اي بر سر کار نبوده­اند يا برنامه­ريزي صحيحي نداشته­ايم.

اين توان­مندي البته از ديد دشمن هم پنهان نمانده و مدّت­هاست که در اين زمينه مطالعه و پژوهش کرده و روي ذهنيت مردم جامعه کار مي­کند تا بتواند با ايجاد تغييراتي در ذهنيت مردم، آسيب­هايي را متوجه فرهنگ انقلابي ما کرده و با استفاده از نقاط ضعف، اهداف خود را پي­گيري نمايد. ما بايد به اين مسئله کاملاً توجه داشته باشيم. اين که اشاره کرديد به کاستي­هاي فرهنگي جامعه، بخشي هم ناشي از برنامه­هاي دشمن است.

 

در اين وضعيت چه بايد کرد و راه­کار استفاده از اين ظرفيت موجود چيست و اساساً حرکت کلّي ما چه جهتي بايد بگيرد؟

توان­مندي فرهنگي ما در جايي نمود پيدا کرد که مردم شعار مي­دادند «نهضت ما حسينيه / رهبر ما خمينيه» يا «امام اگر فرمان دهد / غسل شهادت مي­کنم / از مرز و بوم کشورم / با خون حمايت مي­کنم». ديديم که اين فقط حرف و شعار صرف نبود و مردم عملاً چنين کردند. ما با همين فرهنگ، دو پيروزي پياپي داشتيم؛ يکي در انقلاب اسلامي و ديگري دفاع مقدّس. اين فرهنگ مثل يک چشمة جوشان است. ديگر به ما برمي­گردد که از اين چشمه استفاده بکنيم يا نه. فرهنگ راکد نيست و پوياست. اگر پويا نباشد، دوام نمي­آورد. کساني که در عرصة فرهنگ فعاليت مي­کنند بايد سعي کنند که اين فرهنگ را به تمام جامعه تسري بدهند. ما نبايد دچار رکود و يکنواختي بشويم وگرنه متضرر مي­شويم. بايد وضعيت خودمان را مدام ارزيابي کنيم و اوضاع بين­الملل را هم پيوسته رصد کنيم و بر اساس يک برآورد صحيح، برنامه­ريزي جامع و دقيقي ارائه بدهيم براي بخش­ها و حوزه­هاي مختلف فرهنگ. ما نياز به نوآوري در عرصة فرهنگ داريم. مطمئناً فرهنگ پويا و پيشرو غالب است.   

 

اين را  چه دستگاهي بايد انجام دهد؟ ما در کشور دستگاه­هاي متعددي داريم که در حوزه­هاي مختلف فرهنگي فعاليت مي­کنند. بعضي از آن­ها حتّي موازي عمل مي­کنند و کارهايشان تکراري است. اين ضعف­ها و کاستي­هايي که در جامعه به لحاظ فرهنگي وجود دارد آيا با متمرکز شدن فعاليت اين دستگاه­ها برطرف نمي­شود؟

ببينيد! من معتقد به اين نيستم که همة تخم مرغ­ها را در يک سبد بگذاريم. ما نيازمند تنوع و تکثر در عمليات فرهنگي هستيم. مسائل و موضوعات فرهنگي، تنوع و تکثر زيادي دارند و دستگاه­ها و متصديان امر فرهنگ هم مي­توانند متعدد باشند. اما لازم است يک قرارگاهي وجود داشته باشد که سياست­هاي کلان فرهنگي را به دستگاه­هاي متعدد ابلاغ کند. اين سياست­ها را نمي­توان متنوع و متکثر در نظر گرفت زيرا منجر به تضاد مي­شود. سياست­هاي کلان بايد منسجم و همه­جانبه تنظيم شوند. در نتيجة سياست­هاي هماهنگ، اين دستگاه­هاي متعدد فرهنگي به سمت يک هدف پيش مي­روند منتها از راه­هاي متمايز از هم. پس اگر دستگاه­ها در سياست­ها هماهنگ باشند، ما شاهد ناهماهنگي در امور اجرايي و سياست­هاي خُرد نخواهيم بود. موازي­کاري که شما به آن اشاره کرديد، به تقسيم کار برمي­گردد. مشاهده مي­کنيم که گاهي يک موضوع چند متولّي دارد. اين­ها بايد حد و مرز مشخصي داشته باشند. امکانات ما آن­قدر زياد نيست که ميان بخش­هاي مختلف اما با کارکرد و وظيفة مشابه تقسيم شود. براي مثال، اگر مي­خواهيم فرهنگ قرآني در کشور تقويت شود، بايد مشخص کنيم که کدام دستگاه متولّي اين امر است. ممکن است دستگاه­هاي مختلف در اين زمينه فعال باشند و اين ايراد و اشکال نيست اما بايد مشخص شود که هر دستگاه کدام جنبه را مي­تواند انجام دهد؛ پژوهش قرآني را چه دستگاهي بر عهده دارد، يا مسابقات قرآني را کدام يک برگزار مي­کند يا آموزش قرآن بر عهدة کدام تشکيلات است و قس عليهذا. در برخي از مسائل فرهنگي که نمي­توانيم به يک جمع­بندي برسيم به خاطر اين است که تقسيم کار مناسبي در آن­ها صورت نگرفته و مسئوليت­ها در اين آشفته­بازار، گم شده. اگر وظايف مشخص باشند، هر کس موظف به پاسخ­گويي در حيطة مسئوليت خود است. الآن در حوزه­هاي مختلف فرهنگي، به محض اينکه از يکي سؤالي پرسيده مي­شود، از خود سلب مسئوليت مي­کند و مي­گويد ديگران هم در اين زمينه فعاليت مي­کنند و آن­ها بايد جواب بدهند. لذا هيچ کس پاسخ­گو نيست. آن قرارگاه فرهنگي که اشاره کردم، بايد حد و مرزها و وظايف را دقيق مشخص کند و بر اساس آن به توزيع امکانات بپردازد و به همين نسبت از دستگاه­ها سؤال کند.  

بعد از ايجاد هماهنگي، مي­توانيم از امکانات و ظرفيت­هاي موجود، استفادة بسيار بيشتري ببريم. مجموع دستگاه­هاي فرهنگي، امکانات وسيعي دارند. براي مثال، در حوزة کتاب، مجموعة انتشاراتي وابسته به سازمان تبليغات به عنوان قوي­ترين انتشارات در حال فعاليت است که با نويسندگان مبرّز و نيز شبکة توزيع گسترده در ارتباط است. از سوي ديگر دستگاهي هم هست که کار پژوهشي مي­کند ولي براي چاپ کتاب­هايش دنبال ناشر و چاپخانه مي­گردد. يا دستگاه ديگري کتابش را چاپ کرده اما چون سيستم توزيع نداشته، کتاب در انبار مانده. اين يک ضرر مضاعف است. از يک طرف، مخاطبي که به اين اثر نياز دارد، چون کتاب به دستش نرسيده، نيازش همچنان باقي است و از اين سو، سرمايه­اي که صرف توليد اين کتاب شده، راکد مانده. در حالي که اين دستگاه­ها مي­توانند از امکانات يکديگر استفادة بهتري ببرند و نتيجه و سود اصلي آن هم به کلّ جامعه برسد.    

 

شوراي سياست­گذاري در اين ميان چه جايگاهي دارد؟

ما يک بررسي انجام داده­ايم که ببينيم سهم ما به عنوان نهادي که مسئول اقامة نماز جمعه در کشور است، در پيش­رفت در فرهنگ کشور چقدر است و چه سرمايه­گذاري را بايد انجام بدهيم. براي فهم اين موضوع، يک گروه پژوهشي را به کار گرفتيم. معتقديم که اين يک اقدام اساسي است که براي تعيين اهداف و برنامه­ها بايد صورت بگيرد. در همين رابطه، به تربيت نيروي انساني براي تصدّي امامت جمعه اقدام کرده­ايم. ما عمدة نيروي انساني لازم را از حوزة علميه جذب مي­کنيم اما نيروي مورد نياز ما بايد علاوه در دروس معمول در حوزه، در زمينه­هاي مختلف، آموزش­هاي ويژه ديده باشد که متأسفانه در حوزه، چنين آموزش­هايي به طلبه­ها ارائه نمي­شود. بر همين مبنا، من طرحي را خدمت مقام معظّم رهبري دادم که طبق آن، ما اقدام به تربيت نيروي انساني با آموزش­هاي خاص و مناسب براي امامت جمعه بنماييم. يعني يک دورة علمي و تخصصي را طراحي کنيم و کساني را که از حوزه جذب مي­کنيم، در اين دوره آموزش بدهيم و سپس به عنوان امام جمعه از آن­ها استفاد نماييم. آقا فرمودند که تشکيلات شوراي سياست­گذاري براي چنين آموزشي، طراحي نشده و در صورت اشتغال به اين امر، شورا از اجراي وظايف اصلي خود باز مي­ماند. ايشان توصيه کردند که طرح را به حوزه بدهيم تا آن­ها اين آموزش­ها را به نيروهاي مورد نياز ما بدهند. ما مؤکداً معتقديم که بايد امام جماعت و جمعه را تربيت کرد و آموزش مناسب داد. براي رفع موقت کمبودها در اين زمينه، ما آموزش ضمن خدمت را پيش­بيني کرديم براي نيروهاي موجود. اين­ها برنامه­هاي بلندمدّت و کوتاه­مدّت هستند. از کارهاي ديگر ما براي تعيين اهداف و برنامه­ها، انجام تحقيقي بوده، با عنوان نماز جمعه و مطالبات رهبري.      

 

مهم­ترين وظيفه و فعاليت‌هاي شوراي سياست­گذاري ائمة جمعه چه بوده است؟

وظيفة اصلي شوراي سياست­گذاري، اقامة نماز جمعه است با همة خصوصيات آن. اقامة نماز جمعه نياز به تمهيداتي دارد، مانند مصلّي، ستاد برگزاري نماز جمعه، هماهنگي دفتر امام جمعه با دستگاه­هاي محلي، و... . تدبير مقام معظّم رهبري اين بود که شورايي از افراد سرشناس و موجه براي اين منظور تشکيل شود تا نماز جمعه در جاهاي مختلف، حالت شخصي پيدا نکند. براي اين شورا يک رئيس هم با حکم جداگانه­اي منصوب شده که عهده­دار اجراي مصوبات و ادارة نهاد نماز جمعه است. نصب ائمة جمعه نيز از فعاليت­هاي مهم شوراست. معاونت گزينش شورا بر اساس معيارهايي که در شورا به تصويب رسيده، افراد مناسب را براي امامت جمعه انتخاب کرده و پروندة آ­ن­ها را پس از تکميل، به شورا ارائه مي­کند. در شورا اين پروند­ها مطالعه شده و دربارة افراد تصميم­گيري مي­شود. از ديگر فعاليت­هاي مهم شوراي ائمة جمعه، عزل و داوري را بايد ذکر کنم.   

راه­اندازي آموزش ضمن خدمت، يکي از مهم­ترين دستآوردهاي جديد شورا در سال­هاي اخير بوده است. برخي پژوهش­هاي مرتبط با حوزة فعاليت شورا نيز در اين سال­ها انجام شده، مانند روش جذب جوانان به نماز جمعه، آسيب­شناسي نماز جمعه، معيارهاي امام جمعة موفق، و غيره. تاکنون بيست و چند پژوهش صورت گرفته و به نتيجه رسيده است. از کارهاي ديگر، ايجاد پايگاه اطلاع­رساني امامت است. از طريق اين پايگاه با سرعت خيلي بالا و همزمان مي­توانيم اطلاعات زيادي را به امامان جمعه در سراسر کشور منتقل کنيم. راه­اندازي شوراهاي فرهنگ عمومي در مناطق مختلف کشور، از ديگر دستآوردهاي شورا بوده است. رؤساي اين شوراها، ائمة جمعه هستند و به همين سبب سعي کرده­ايم دربارة موضوع فرهنگ عمومي، نسبت به وزارت ارشاد که رئيس شوراي فرهنگ عمومي کشور است، با انگيزة بالاتري فعاليت نماييم. من جلسات شوراي فرهنگ عمومي چندين استان را تشکيل داده­ام و گزارش­هاي شهرستان­ها را شنيده­ايم و همان جا هم نقد کرده­ايم. اين باعث وقوع جنب و جوش مطلوبي در اين شوراها شد. البته تشکيل اين شوراها از اواخر دولت گذشته تصويب شده بود اما به دلايلي تشکيل نشده نبودند، از جمله اينکه برخي ائمة جمعه مايل نبودند با مسئولين آن دولت همکاري داشته باشند. الآن در حدود دويست و پنجاه شهر اين شوراها فعال شده­اند. مقام معظّم رهبري نسبت به موضوع فرهنگ عمومي، حساسيت ويژه­اي دارند و ما جمع­بندي گزارش­هايي را که از اين شوراها گرفته­ايم، تقديم ايشان کرده­ايم. از کارهاي ديگر ما، برگزاري نشست­هاي فرهنگي تخصصي براي ائمة جمعه بوده است. روش تفسير قرآن در خطبه­هاي نماز جمعه، بردن نهج­البلاغه و صحيفة سجاديه به ميان مردم، مهارت­هاي زندگي، روش تحليل سياسي در خطبه­هاي نماز جمعه از جمله موضوعات و عناوين اين نشست­ها بوده است. دربارة سند چشم­انداز هم کار کرده­ايم. همچنين بايد به تعامل خوب شورا با دولت اشاره کنم. کارهاي ما در دولت نهم روان­تر شده و مسئوليني که در استان­ها و شهرستان­ها هستند، انگيزة بالايي براي پرداختن به ديانت و موضوعات ديني در جامعه دارند. مخصوصاً آقاي دکتر احمدي­نژاد توجه ويژه­اي به اين موضوع داشته و به مصلاها کمک زيادي کرده­اند. از ششصد شهري که در آن­ها نماز جمعه اقامه مي­شود، حدود دو سوم مصلاي مناسبي ندارند. ما کاري را تحت عنوان نهضت مصلاسازي شروع و با مجلس و دولت گفت­وگو کرده­ايم. البته مقام معظّم رهبري مداوم تذکر داده­اند که نبايد امور مذهبي، دولتي بشود و بايد مردم در اين گونه امور مشارکت گسترده داشته باشند. اين نکتة آماري را هم بد نيست يادآور شوم که هشت­سال پيش، در حدود سيصد شهر نماز جمعه برگزار مي­شد اما اکنون در بيش از ششصد شهر ما نماز جمعه برگزار مي­کنيم و بسياري از اين شهرها، خود مردمشان خواستار برگزاري نماز جمعه بوده­اند. يعني با توجه به تأثيري که اين فريضه در سالم­سازي محيط و محو ناهنجاري­ها و ارتقاء سطح بينش و فرهنگ عمومي دارد، مردم شهرها خواستة خود مبني بر برگزاري نماز جمعه را به شورا اعلام کرده­اند و ما هم بر اساس وظيفه­اي که داشته­ايم، امکانات لازم را ارائه کرده­ايم. براي نمونه، در خوزستان، شهري هست که در آن وهابي­ها به شدّت فعاليت مي­کردند و حتّي تظاهرات راه مي­انداختند. مردم اين شهر شيعه هستند. ما در اين شهر، نماز جمعه را برگزار کرديم و ديديم که فضا به سرعت تغيير کرد و مردم به صورت گسترده در نماز جمعه شرکت کرده و عليه وهابي­ها تظاهرات کردند و شعار دادند. با سرعت بالايي، بساط آن تبليغات دروغين وهابي­ها برچيده شد و اصلاً اثري از آن­ها نماند.   

 

اين فعاليت­ها و دستآوردها چه استفاده­اي براي دستگاه­هاي فرهنگي ديگر دارد و آن­ها چه کمکي مي­توانند به شما بکنند در اجراي هر چه بهتر وطايف اين شورا، با توجه به اهميت مختلف­الابعاد نماز جمعه؟

ما با دستگاه­هاي گوناگوني ارتباط داريم مانند بنياد شهيد، نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه­ها، و... . از آنجا که امام جمعه در هر شهر، موقعيت ويژه­اي دارد، هم از نظر تشکيلات کشوري و هم از نظر جايگاه تبليغي، بديهي است که امکان بسيار مناسبي را براي انجام فعاليت­هاي تبليغي فراهم مي­کند. اين بزرگ­ترين ظرفيتي است که اين نهاد مي­تواند در اختيار دستگاه­هاي ديگر قرار بدهد. ضمن اينکه بسياري از امور مربوط به نماز جمعه، توسط خود مردم انجام مي­شود و در نتيجه، مردم نزديکي زيادي با امام جمعه احساس مي­کنند که اين امر باعث نفوذ کلام امام جمعه در مردم هر منطقه است. خيلي از کارها، مانند جمع­آوري زکات يا امور عام­المنفعه ديگر و يا اموري مانند فرهنگ عامه يا امر به معروف و نهي از منکر و... با مشارکت و محوريت ائمة جمعه انجام مي­شوند. حتّي وقتي وزارت بهداشت مي­خواهد يک برنامة بهداشتي مانند واکسيناسيون را در سراسر کشور اجرا کند، از طريق ائمة جمعه، بسترهاي ذهني آن را مهيّا مي­کند. در واقع، شايد نهاد نماز جمعه، تنها نهادي باشد که تقريباً تمام فعاليت­ها و ظرفيت­هايش در خدمت ديگر دستگاه­ها و مردم است. در کلّ کشور بيش از يکصد و پنجاه امام جمعه داريم که مدير حوزة علميه هم هستند. بسياري از ائمة جمعه، عضو هيئت علمي دانشگاه­هاي مختلف هم هستند.

صدا و سيما مي­تواند به ما خيلي کمک کند و البته چنين هم مي­کند اما ظرفيت بيشتري را مي­تواند به نماز جمعه بخصوص در شهرستان­ها اختصاص بدهد. ائمة جمعه در بسياري از برنامه­هاي صدا و سيما به عنوان کارشناس و خطيب و... حضور پيدا مي­کنند و از اين طريق هم خدماتي را به رسانة ملّي ارائه مي­نمايند. متقابلاً رسانة ملّي مي­تواند در زمينة اطلاع­رساني پيرامون مسائل مطرح شده در خطبه­ها و نيز انجام نظرسنجي دربارة خطبه­ها و انتقال نتايج آن به ائمة جمعه، به ما کمک کند. بقية دستگاه­ها هم به تناسب مي­توانند همان گونه که از خدمات ائمة جمعه استفاده مي­کنند، امکاناتي را در اختيار آن­ها قرار دهند. اوقاف مي­تواند با در اختيار گذاشتن موقوفات عام براي ساخت مصلّي و برنامه­هاي تبليغي در ماه­هاي رمضان و محرم، حمايت مؤثري از برگزاري نماز جمعه به عمل بياورد.   

 

با سازمان تبليغات چه تعاملي داريد؟

موارد زيادي هست که ما مي­توانيم به سازمان کمک کنيم و در مقابل از امکانات سازمان هم استفاده ببريم با توجه به اينکه سازمان به مناطق مختلف مبلّغ اعزام مي­کند و بخشي از وظيفة ائمة جمعه هم تبليغ اسلام است. نه اينکه اين­ها عين هم باشند اما بسيار به هم نزديکند و همسو. به نظرم اگر دو دستگاه بنشينند و برنامه­ريزي کنند، نقاط همکاري زيادي را بتوان تعريف کرد.

 

با تشکر از شما که در اين گفت­وگو شرکت کرديد.

براي همة عزيزاني که در جهت توسعة فرهنگ اسلامي تلاش مي­کنند، از خداوند متعال طلب توفيق دارم. والسلام عليکم.

 

سوتيتر

موارد زيادي هست که ما مي­توانيم به سازمان تبليغات اسلامي کمک کنيم و در مقابل از امکانات سازمان هم استفاده ببريم با توجه به اينکه سازمان به مناطق مختلف مبلّغ اعزام مي­کند و بخشي از وظيفة ائمة جمعه هم تبليغ اسلام است. به نظرم اگر دو دستگاه بنشينند و برنامه­ريزي کنند، نقاط همکاري زيادي را بتوان تعريف کرد.

در جهان ما گردش اطلاعات و تبادل اخبار به گونه­اي است که جوامع به سرعت در معرض اموا­ج فرهنگي قرار مي­گيرند. بنابراين، در نگاه به تحولات فرهنگي کشور بايد به اوضاع جهان هم نظر داشته باشيم. اگر مسائل بيروني را ناديده بگيريم، قطعاً تحليل ما جامع و صحيح نخواهد بود.

بايد جامعة خودمان را به لحاظ فرهنگي مورد بازشناسي قرار بدهيم تا ببينيم توان­مندي­هاي اين جامعه چيست. اين جامعه با استعدادهاي فرهنگي، سرمايه­هاي تاريخي، نهاد پراعتبار مرجعيت، و سازمان پرسابقة روحانيت، انقلاب اسلامي را به رهبري امام خميني ـ رحمت الله تعالي عليه ـ به پيروزي رسانيد.

توان تهاجمي اين جريان انقلابي ناشي از قدرت فرهنگي آن است و به اين دليل است که وقوع انقلاب اسلامي، نه تنها در ابعاد داخلي دگرگوني­هاي بنياديني در پي داشت و بساط طاغوت و استبداد و خودباختگي را برچيد، بلکه فرهنگ مادّي­گراي شرق را هم با قدرت به چالش کشيد.

به يمن انقلاب اسلامي ما توانستيم فرهنگ غرب و شرق را پس بزنيم. به علاوه، اين انقلاب، ظرفيت فرهنگي جامعة خودمان را هم بالا برد و هم اکنون بر اساس اسلام، به تربيت و هدايت مردم مي­پردازد.

قدرت فرهنگي نظام ما مرزهاي جغرافيايي را درنورديد و در مغزها جا گرفت. هم در منطقه و هم در سراسر دنيا، هر جا آزاده­اي وجود داشت، جذب موج و درخشش اين انقلاب شد. امروز در ابعاد بين­المللي فرهنگ اين انقلاب در حال تهاجم است و آيندة بسيار خوب و روشني هم دارد.

اگر بخواهيم نمود تأثير گستردة فرهنگي انقلاب اسلامي را ببينيم، مي­توانيم حزب­الله لبنان را مثال بزنيم که يک حرکت ناب اسلامي و متأثر از انقلاب اسلامي است. مقاومت شجاعانه و ايثارگرانة مردم غزه ملهم از انقلاب اسلامي بوده است وگرنه اين­هايي که امروز اين گونه مقاومت مي­کنند، قبلاً هم بودند.

انقلاب ما در منطقه تأثيري گذاشته تا جايي که مردم تحت ستم به اين باور رسيده­اند که خون بر شمشير پيروز است و از مرگ نمي­ترسند. از همه چيزشان، حتّي از فرزندان و کودکانشان مي­گذرند تا بتوانند از استقلال و حقّ خودشان دفاع کنند. اين روحيه، از کجا پيدا شده؟ اين چه تجربه­اي بود که در غزه تکرار شد، يا در جنگ حزب­الله با صهيونيست­ها؟ بي­ترديد منشأ اين­ها تجربه­اي است که مردم مسلمان ايران در انقلاب اسلامي به جهان عرضه کردند.

دورتر از منطقه که برويم، مي­بينيم که به عنوان نمونه، اين انقلاب اسلامي است که تقدّس کاذب هولوکاست را در هم مي­شکند. اين ناشي از روحية انقلابي است. امروز ديگر طبل رسوايي صهيونيسم بين­الملل در مورد هولوکاست، در سراسر دنيا طنين­انداز است.

امروز انقلاب اسلامي به تمام جهان نشان داده است که شعارهاي ليبرال دمکراسي، پوچ و بي­معني بوده است زيرا در هر جا که حکومت و دولتي با رأي مردم بر سر کار آمده و منافع غرب را تهديد کرده، همان کساني که مدعي دموکراسي هستند با هر ابزار و وسيله­اي درصدد سرنگوني آن حکومت­ها و دولت­هاي مستقل اقدام کرده­اند. اين­ها همه ناشي از قدرت فرهنگي انقلاب اسلامي است.

نمي­توان گفت که ما در همة مقاطع و در همة ابعاد فرهنگي در داخل کشور همواره سير صعودي داشته­ايم. من معتقدم اوج قدرت فرهنگي انقلاب را در هشت­سال دفاع مقدّس مي­توانيم ببينيم. شک نيست که هر جنگي اگر پشتوانة فرهنگي نداشته باشد، نمي­تواند تداوم يافته و به پيروزي برسد.

در دفاع مقدّس ما اين قدرت فرهنگي و در واقع اقتدار معنوي را ديديم. به نظر من دفاع مقدّس از جنبة فرهنگي هنوز مورد مطالعه قرار نگرفته است. يک ملّت در برابر تهاجم شرق و غرب ايستاد. مي­خواستند اين انقلاب و نظام را نابود کنند و نگذارند که بر پا بماند اما به واسطة همين قدرت فرهنگي، مردم ايستادگي کردند و دشمن را شکست دادند.

توانايي فرهنگي بود که مردم را در سراسر کشور، از پير و جوان، شهري و روستايي، با ديدگاه­هاي مختلف، بسيج کرد. بعد از آن هم همين مردم، که در جنگ براي مقابله با دشمن بسيج شده بودند، توطئه­هاي مختلف را خنثي کردند و بسياري از مشکلات نيز از همين طريق حل شدند؛ مشکلاتي که در حالت معمول لاينحل پنداشته مي­شدند.

هر جا که از اين سرمايه ـ توانايي فرهنگي ـ استفاده کرده­ايم، به پيروزي رسيده­ايم و هر جا کاستي وجود داشته، در استفاده از اين سرمايه ضعيف عمل کرده­ايم. منظورم اين است که اگر ما امروز در حوزة فرهنگ، کاستي­ها و نقايصي را ملاحظه مي­کنيم براي اين است که ظرفيت­ها و امکانات را نشناخته­ايم يا مديريت­هاي شايسته­اي بر سر کار نبوده­اند يا برنامه­ريزي صحيحي نداشته­ايم.

دشمن مدّت­هاست که مطالعه و پژوهش کرده و روي ذهنيت مردم جامعه کار مي­کند تا بتواند با ايجاد تغييراتي در ذهنيت مردم، آسيب­هايي را متوجه فرهنگ انقلابي ما کرده و با استفاده از نقاط ضعف، اهداف خود را پي­گيري نمايد. ما بايد به اين مسئله کاملاً توجه داشته باشيم.

توان­مندي فرهنگي ما در جايي نمود پيدا کرد که مردم شعار مي­دادند «نهضت ما حسينيه / رهبر ما خمينيه» يا «امام اگر فرمان دهد / غسل شهادت مي­کنم / از مرز و بوم کشورم / با خون حمايت مي­کنم». ديديم که اين فقط حرف و شعار صرف نبود و مردم عملاً چنين کردند. ما با همين فرهنگ، دو پيروزي پياپي داشتيم؛ يکي در انقلاب اسلامي و ديگري دفاع مقدّس.

اين فرهنگ مثل يک چشمة جوشان است. ديگر به ما برمي­گردد که از اين چشمه استفاده بکنيم يا نه. فرهنگ راکد نيست و پوياست. اگر پويا نباشد، دوام نمي­آورد. کساني که در عرصة فرهنگ فعاليت مي­کنند بايد سعي کنند که اين فرهنگ را به تمام جامعه تسري بدهند.

ما نبايد دچار رکود و يکنواختي بشويم وگرنه متضرر مي­شويم. بايد وضعيت خودمان را مدام ارزيابي کنيم و اوضاع بين­الملل را هم پيوسته رصد کنيم و بر اساس يک برآورد صحيح، برنامه­ريزي جامع و دقيقي ارائه بدهيم براي بخش­ها و حوزه­هاي مختلف فرهنگ. ما نياز به نوآوري در عرصة فرهنگ داريم. مطمئناً فرهنگ پويا و پيشرو غالب است.

ما نيازمند تنوع و تکثر در عمليات فرهنگي هستيم. مسائل و موضوعات فرهنگي، تنوع و تکثر زيادي دارند و دستگاه­ها و متصديان امر فرهنگ هم مي­توانند متعدد باشند. اما لازم است يک قرارگاهي وجود داشته باشد که سياست­هاي کلان فرهنگي را به دستگاه­هاي متعدد ابلاغ کند.

سياست­هاي کلان فرهنگي را نمي­توان متنوع و متکثر در نظر گرفت زيرا منجر به تضاد مي­شود. سياست­هاي کلان بايد منسجم و همه­جانبه تنظيم شوند. در نتيجة سياست­هاي هماهنگ، اين دستگاه­هاي متعدد فرهنگي به سمت يک هدف پيش مي­روند منتها از راه­هاي متمايز از هم. پس اگر دستگاه­ها در سياست­ها هماهنگ باشند، ما شاهد ناهماهنگي در امور اجرايي و سياست­هاي خُرد نخواهيم بود.

موازي­کاري که شما به آن اشاره کرديد، به تقسيم کار برمي­گردد. مشاهده مي­کنيم که گاهي يک موضوع چند متولّي دارد. اين­ها بايد حد و مرز مشخصي داشته باشند. امکانات ما آن­قدر زياد نيست که ميان بخش­هاي مختلف اما با کارکرد و وظيفة مشابه تقسيم شود.

براي مثال، اگر مي­خواهيم فرهنگ قرآني در کشور تقويت شود، بايد مشخص کنيم که کدام دستگاه متولّي اين امر است. ممکن است دستگاه­هاي مختلف در اين زمينه فعال باشند و اين ايراد و اشکال نيست اما بايد مشخص شود که هر دستگاه کدام جنبه را مي­تواند انجام دهد؛ پژوهش قرآني را چه دستگاهي بر عهده دارد، يا مسابقات قرآني را کدام يک برگزار مي­کند يا آموزش قرآن بر عهدة کدام تشکيلات است و قس عليهذا.

در برخي از مسائل فرهنگي که نمي­توانيم به يک جمع­بندي برسيم به خاطر اين است که تقسيم کار مناسبي در آن­ها صورت نگرفته و مسئوليت­ها در اين آشفته­بازار، گم شده. اگر وظايف مشخص باشند، هر کس موظف به پاسخ­گويي در حيطة مسئوليت خود است.

الآن در حوزه­هاي مختلف فرهنگي، به محض اينکه از يکي سؤالي پرسيده مي­شود، از خود سلب مسئوليت مي­کند و مي­گويد ديگران هم در اين زمينه فعاليت مي­کنند و آن­ها بايد جواب بدهند. لذا هيچ کس پاسخ­گو نيست. آن قرارگاه فرهنگي که اشاره کردم، بايد حد و مرزها و وظايف را دقيق مشخص کند و بر اساس آن به توزيع امکانات بپردازد و به همين نسبت از دستگاه­ها سؤال کند. 

کارهاي ما در دولت نهم روان­تر شده و مسئوليني که در استان­ها و شهرستان­ها هستند، انگيزة بالايي براي پرداختن به ديانت و موضوعات ديني در جامعه دارند. مخصوصاً آقاي دکتر احمدي­نژاد توجه ويژه­اي به اين موضوع داشته و به مصلاها کمک زيادي کرده­اند.

 

 

 

چهارشنبه 9 دی 1388 - 8:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری