چهارشنبه 12 شهريور 1393 - 9:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

مجتبي رحماندوست: كتاب «دا» ابزارها و عناصر رمان كلاسيك را دارد

 

كتاب دا از سرمايه‌هاي جمهوري اسلامي ايران است. چه كسي گفته، سرمايه‌ فقط نفت و پول و كارخانه و معدن و بانك است، انسان‌هاي ذي‌خاطره‌اي همچون خانم سيده‌زهرا حسيني و مشابهانش و كتاب‌هايي همچون دا و نظايرش از بزرگ‌ترين سرمايه‌هاي اين كشور هستند. اگر حفظ بخشي از يك شهر كه در جنگ آسيب‌ ديده است و يا حتي يك ساختمان نيمه مخروبه ناشي از هجوم دشمن، ميراث فرهنگي و از سرمايه‌هاي يك كشور محسوب مي‌شود، جا دارد كه كتاب دا هم حداقل در همين حد، گرامي داشته شود و ميراث ملي و فرهنگي تلقي گردد.

حافظه خانم زهرا حسيني اعجاب‌آور است. آن قدر در اين كتاب به جزئيات‌پردازي‌هاي ريز و عجيب و غريب برمي‌خوريم كه گاهي اوقات شك انسان را برمي‌انگيزد كه آيا واقعاً اين‌ها عين واقعيت است كه ايشان بازگو كرده است.

اين كتاب براي نسل سومي‌ها به بعد كه جنگ را نديده‌اند و مظلوميت جمهوري اسلامي را خصوصاً در نخستين سال‌هاي تولدش، شاهد نبوده‌اند، يك ذخيره است. يك فرصت است و خواندنش بر آن‌ها ضروري!

بيش از دو سوم كتاب (550 صفحه از 730 صفحه) شرح بيست روز اول جنگ است (اول تا بيستم مهر 1359) و مابقي مربوط به بقيه دوران جنگ تحميلي هشت ساله و سال‌هاي پس از آن تا روزهاي معاصر.

خانم زهرا حسيني به عنوان عضوي از يك خانواده شهيد نقش بي‌بديل خود را در جنگ ايفا مي‌كند و بعد هم در زندگي فقيرانه سال‌هاي بعد، مظلوميت خانواده‌هاي ايثارگر را به تصوير مي‌كشد و در بخش‌هاي مختلف اين كتاب، زندگي در جنگ، زندگي جنگ‌زدگان، فرهنگ جبهه‌اي در زندگي، زندگي در كمپ‌هاي درهم ريخته و شلوغ، انواع آدم‌هاي آسيب‌ديده از جنگ در زندگي اردوگاهي، تأثير دفاع مقدس بر سادگي و گذشت و آداب و رسوم حتي در مراسم عروسي و ساير ويژگي‌هاي زندگي تأثيريافته از جنگ را ارائه مي‌دهد.

تصوير در و ديوار ساختمان جنگ‌زده، پنجره پلاستيكي، زيرانداز و موكت‌هاي فرسوده، تصوير نان را در آب ترشي تريد كردن و خوردن، تصوير گرسنگي كشيدن، بي‌پولي، درد، فرياد، سوت خمپاره، نحوه متلاشي بودن جسد و... و صدها تصوير زنده از تأثير جنگ، به خوبي در اين كتاب ارائه شده است.

تصاوير ارائه شده در اين كتاب بسيار زنده است، تصاوير و توضيحات جزئي‌پردازانه ايستا اما برجسته و بعضاً جوشان، تصاوير اكشن، حس‌برانگيز، پويا و زنده و بعضاً وحشتناك و حتي چندش‌آور و لرزاننده و توضيحات دقيق و رنگي كه تحسين‌برانگيز است. حتي در جايي تصوير فرو بردن سوزن بخيه را از درآوردن آن جدا ذكر كرده كه يادآور توصيف سعدي از نفس كشيدن است: هر نفسي كه فرو مي‌رود ممد حيات است و چون برمي‌آيد مفرح ذات.

در اين كتاب استفاده از توصيفات حداقلي و حداكثري زياد است (به قول بچه‌هاي امروزي هر چيزي را در توصيف‌ انديش (end) را گفته و از همين رو احتمال اغراق‌گويي افزوده مي‌شود. تصوير مشاهده جنازه پدر و تدفين او در حجمي نزديك بيست صفحه از كتاب ارائه شده كه از هر رمان توصيفي برتر است. (صفحه 196 تا 213)

حسيني در اين كتاب راحت حرف زده و خيلي از رودربايستي‌ها و ملاحظات را كنار گذاشته، حتي بريدن و كم‌آوردن‌هاي خودش يا ديگران را هم به راحتي بيان مي‌كند.

اين كتاب نيز (همچون كتاب بابانظر) مي‌تواند به عنوان صورت سانحه بسياري از مجروحان جنگي كه از مجروحيتشان صورت سانحه ندارند، قابل قبول باشد. صفحه‌هايي كه خانم حسيني خود شاهد آن‌ها بوده و بازگو مي‌كند، مي‌تواند صورت سانحه و مدارك باليني هم‌زمان مجروحيت تلقي شود و عبرتي باشد براي سخت‌گيري‌هاي جاهلانه‌اي كه در سال‌هاي اخير براي احراز مجروحيت جانبازان يا قبول مجروحيت عضوي و نپذيرفتن مجروحيت عضو ديگر مي‌تراشند.

شرح فرار مجروحان جنگ از بيمارستان براي پيوستن به ياران رزمنده خود و شرح مجروح شدن و خصوصاً موجي‌ شدن‌هاي بي‌صدا و بي‌صورت سانحه و يا مخفي كردن مجروحيت‌ها هم كه در اين كتاب آمده، مظلوميت جانبازان ما را بيشتر اثبات مي‌كند. حتي موجي شدن ساكنان شهرهاي زير آتش كه بعضاً موجب موجي شدن حيوانات شهري مانند سگ‌ها هم شده، تصوير تازه و ارزنده‌اي است. (صفحه 489)

در اين اثر ارزشمند نقش منافقان از خدا بي‌خبر (موسوم به سازمان مجاهدين خلق ايران) و مزدوري آن‌ها براي بيگانه حتي براي دشمن در حال جنگ با ملت خودشان را به خوبي مي‌توان ديد و شهادت‌ها و مجروحيت‌ها و تخريب‌هاي فراوان در جبهه حق را با گرا دادن اعضاء سازمان مجاهدين خلق به ارتش صدام مي‌توان مشاهده كرد؛ و متأسفانه اين نقش جنايتكارانه و ايذائي و تخريبي (و حتي حمله به زن و بچه رزمندگان در خرمشهر و آبادان) در طول جنگ ادامه داشته است.

در كتاب دا همچنين مي‌توان به رفتارشناسي بسيجي‌ها در جبهه و پشت جبهه، كشف ادبيات مردمي و بسيجيان حاضر در جبهه يا در خدمت جبهه دست يافت.

غلط‌هاي بسيار كم در كتاب (غلط‌هاي چاپي يا دستوري) جاي تحسين دارد.

و اما حرف اصلي من درباره كتاب «دا»

من معتقدم اين كتاب «رمان» است و با اطمينان از آن به عنوان رمان دا ياد مي‌كنم. بگذار دوستان صاحب قلم من بر من خرده بگيرند و مرا به ناداني متهم كنند و بگويند: «تو اصلاً تعريف رمان را نمي‌داني» و من بگويم: «رمان تعريف ثابتي ندارد» سيصد چهارصد سال پيش پديده‌اي ادبي در غرب متولد شد اسمش را گذاشتند رمان؛ بعدها نظريه‌پردازان ادبيات و منتقدان ادبي رمان را تعريف كردند و عناصر و ابزارش را برشمردند و ازتوصيف، صحنه، فلاش‌بك، فلاش فوروارد، باورپذيري، گذار، ديالوگ، شخصيت و... و چندين مشخصه ديگر سخن به ميان آوردند و تعريف ارائه كردند. آن‌ها گفتند عناصري مانند زمان، مكان، حوادث و اشخاص در رمان، مستند نيست و اگر گزارش حوادث زماني معين و در جايي خاص و توسط افرادي قابل رؤيت نوشته شود، مي‌شود مستند و نمي‌شود رمان.

بعدها همان‌ها گونه جديدي به نام رمان نو يا مدرن و بعد هم پسامدرن را آوردند و سيال ذهن را و رئاليسم جادويي را و با همين كارشان (كه درست بود و اقتضاي زمان و مخاطب خودشان بود) خيلي از تعاريف رمان كلاسيك را در هم ريختند كه البته اين كار خيلي نگرفت و رمان مدرن نتوانست رمان كلاسيك را پس بزند و جايگزينش شود.

و اينك ماييم و ايران پس از انقلاب اسلامي و دفاع مقدس به عنوان دو سرمايه بزرگ كه مي‌تواند منشأ خلق رمان‌ها ماندگار بشود؛ رماني‌هايي با تعريف رمان كلاسيك غرب. اما از سوي ديگر، ما در ايران افراد ذي‌خاطره‌اي داريم كه حافظه‌هايي پر از جزئيات جاذب از دوران انقلاب و از روزهاي جنگ تحميلي دارند.

به نظر من ما اگر بتوانيم كتاب‌هايي توليد كنيم كه دو ويژگي‌ زير را داشته باشند:

1-    حامل انديشه‌اي متعالي باشند؛

2-    كشش و جاذبه داشته باشند؛

مي‌توانيم آن‌ها را رمان بدانيم. اگر چه ممكن است گامي ديگر هم در تلخيص تعريف رمان برداريم و آن را صرفاً با عنصر «جاذبه» تعريف كنيم؛ اما قرار نيست ما حتي از جاذب‌ترين اثر اگر فاقد انديشه‌اي متعالي باشد- دفاع كنيم. بگذار در عالم نيهليستي «هنر براي هنر»، آن را رمان بدانند؛ ما قبول نداريم.

حال اگر كتابي يافتيم كه رسالت انتقال انديشه‌اي ناب را در قالبي شيوا همراه با كشش و جاذبه‌اي كه قرار است يك رمان خوب، از آن بهره‌مند باشد، در خود داشت و خواننده با حرص و ولع سعي در به پايان رساندن آن داشت؛ و در عين حال از انديشه تنيده شده در لايه‌هاي اثر هم بهره‌مند بود، اين كتاب يك رمان است؛ حتي اگر آدم‌ها و زمان و مكان و حوادث آن مستند باشد.

ما اگر امروز به مقتضاي زمانه خودمان در ايران و مخاطبان جوان فراواني كه تشنه جذب انديشه‌هاي متعالي اما در قالب‌هايي جذاب هستند، بخواهيم كتاب دا را رمان بناميم و خود را مجبور به پذيرش تعاريف غربي از رمان ندانيم، چه كسي را بايد ببينيم؟ ما امروز در ايران با داشتن سيده‌زهرا حسيني كه براي نسل جوان حرف دارد و با داشتن سيداعظم حسيني كه توان تدوين كتابي پرجاذبه و تأليف رماني اين‌چنين جذاب را دارد، در واقع‌ ارائه‌كننده گونه جديدي از رمان هستيم كه دقيقاً اقتضاي زمان (پس از انقلاب و دفاع مقدس) و مخاطبان تشنه معارف انقلاب و دفاع مقدس است و اگر كتاب‌هاي جذابي كه حاوي معارف ناب انساني باشد و نسل جوان آن‌ها را با همان جاذبه‌اي بخواند كه رمان‌هاي جذاب را مي‌خواند، اين كتاب‌ها رمان‌هاي مدرن ايران است.

من كتاب دا را با دقت خواندم. اين كتاب پر است از ابزارها و عناصر رمان كلاسيك مانند حجم كتاب، فراواني كم‌نظير شخصيت‌ها، شخصيت‌هاي مثبت و منفي، شخصيت‌پردازي، توصيف و توصيف (كه از اين بابت بي‌نظير است)، فلاش‌بك، ديالوگ‌، روايت، صحنه، گذار، كشش و تعليق و جاذبه، عناصر شگفت‌انگيز، نثر شيوا و متناسب با اثر و...

عناصر ديگري كه اين كتاب و كتب مشابه را نه تنها به رمان نزديك مي‌كند، بلكه آن را از رمان هم فراتر مي‌برد، عنصر «باورپذيري» است. مگر نه اين است كه نظريه ادبيات داستاني كلاسيك به نويسنده توصيه مي‌كند كه به گونه‌اي بنويسد كه خواننده باور كند؟ مگر نه اين است كه اهميت رعايت اصل علت و معلول در رمان براي اين است كه رمان قابل باور باشد؟ و هر چه سبك نگارش رمان به گونه‌اي باشد كه كمتر باورپذير باشد، از نمره قبولي آن كاسته مي‌شود؟ حال در مورد كتاب دا و ساير رمان خاطره‌هاي مستندي كه خواننده در ضمن خواندن آن‌ها صددرصد مطالب و يا درصد بالايي از آن‌ها را باور مي‌كند و مي‌پذيرد و بدون هيچ تلاش روحي و كنكاش رواني برايش جا مي‌افتد و قابل قبول تلقي مي‌شود، آيا بهتر نيست آن را از اين جهت نيز رمان بدانيم؟

اگر اين كتاب به دست خوانندگاني برسد كه از تاريخ دفاع مقدس ما هيچ نمي‌دانند و از اصل وقوع آن هم بي‌خبرند و از اول اين كتاب نوشته شود: «تشابه اسامي، اماكن، و افراد و حوادث با مصاديق عيني و واقعي، اتفاقي است»، آيا اين كتاب، يك رمان كامل تلقي نمي‌گردد؟ مگر شخصيت‌ها و حوادث بسياري از رمان‌ها اقتباس از شخصيت‌ها و حوادث مستند نيست و شخصيت‌ داستاني، احتمالاً، تركيبي از چند مستندي است كه خواننده هم خبر دارد، آنگاه مي‌شود رمان، اما به صف اينكه خواننده زمان و مكان و حوادث مندرج در كتاب را شناخت، از رمان بودن مي‌افتد؟ شايد علت اينكه غرب به خلق ژانر رمان رو مي‌آورد، كمبودي باشد در اشخاص و حوادث مستند كه ظرفيت خلق يك رمانمفصل را نداشتند؛ لذا به تركيب شخصيت‌ها و خلق شخصيت داستاني خيالي، و تركيب حوادث پراكنده و خلق مجموعه حوادث منسجم خيالي لازم براي خلق يك رمان مبادرت كردند، تا بتوانند آنچه را كه در صدد گفتنش هستند، در قالب رمان بگويند. حال اگر ما در ايران اين ظرفيت را داشته باشيم كه يك شخصيت يا يك حادثه، بتواند دستمايه خلق يك داستان پرجاذبه قرار گيرد، و نيازي به تركيب شخصيت‌ها و خلق شخصيت قهرمان خيالي نداشته باشيم، در واقع سرمايه اوليه يك رمان خوب را در قالب يك قهرمان واحد اما مستند و يك حادثه واحد و يا حوادث واقعي مستند و منسجم، در دست داريم و مي‌توانيم رمان جاذبي نظير دا توليد كنيم.

بنابراين، گردهم آمدن عناصر داستاني در يك كتاب آن را به رمان نزديك مي‌كند؛ اما آنچه نمي‌گذارد اين كتاب و كتب مشابهش را رمان بنامند، مستند بودن آدم‌ها و زمان و مكان و حوادث اين گونه كتاب‌هاست، در حالي كه هيچ يك از اين موانع هم مستظهر به وحي الهي نيست و ذوقي است و بنابراين ماحق داريم اين چنين كتابي را در تعريف جديد خود رمان بدانيم.

اگر چه من معتقدم حتي اگر عناصري را هم كه برشمردم در اين كتاب وجود نداشت، و صرفاً كتاب انديشه پيچيده در لابه‌لاي عبارات خود را در قالبي جذاب و خواندني ارائه مي‌كرد، مي‌توانستيم آن را رمان بدانيم، اما خوشبختانه در حال حاضر كتاب‌هاي بسياري در ايران داريم كه پر از عناصر داستاني و ويژگي‌هاي رمان هستند و تنها جرمشان براي رمان نبودن، مستند بودن است؛ در حالي كه اينك ما در شرايطي هستيم كه مي‌توانيم تعريفي جديد از رمان همراه با نمونه‌هاي موفقي از آن را به مخاطبان ايراني خودمان و همچنين به جهانيان معرفي كنيم.

يكي دو ماه قبل دوست فرهيخته‌اي تلفني از من خواست كه به يكي از شخصيت‌هاي قوه مجريه بگويم كه نگويد رمان دا. او از اين آقا شنيده بود كه از كتاب دا با عنوان رمان ياد كرده است. من به او گفتم ولي دا رمان است. و او گفت پس ما با خود تو مشكل داريم! اگر چه به كار بردن عنوان رمان براي دا از زبان آن مسئول، ضرورتاً هم‌نظر بودن او با من، و داشتن تحليلي مشابه آنچه من گفتم، نيست؛ اما به نظر من نويسندگاني همچون سيداعظم حسيني و محسن كاظمي رمان‌نويس‌اند و كتاب‌هايي نظير خاطرات عزت‌شاهي، خاطرات احمد احمد، خاطرات هادي غفاري، خاطرات خانم دباغ، كتاب بابانظر، كتاب پرواز تا بي‌نهايت، كتاب خاك‌هاي نرم كوشك و ده‌ها كتاب مشابه ديگر (گرچه پر از عناصر رمان‌اند) اما به صرف در بر داشتن انديشه‌اي متعالي و جاذبه زياد براي خواننده، رمان‌اند.

 

 برگرفته از هفته نامه مهر، نشريه تخصصي كتاب انتشارات سوره مهر، شماره 73، 30 آبان 1388

 

سه‌شنبه 24 آذر 1388 - 14:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری