پنجشنبه 23 آذر 1396 - 5:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي

 

آزادي بيان در قرآن کريم

 

 

مقدمه 

مقولۀ آزادى و آزادى­خواهى از اساسى­ترين آرمان­ها و آرزوهاى ديرين بشر بوده است. «اهميت اين ويژگى در بافت وجودى انسان، تا بدان پايه است که برخى آن را منبع ارزش­ها و فصل مقوّم انسان مى­شمارند»،[1] و اساس شخصيت انسان را در آزادى او مى­دانند.

براساس بينش توحيدى، تکليف و مسئوليت­پذيرى انسان، زشتى و زيبايى اخلاق و رفتار او، و نيز ثواب و عقاب مطرح شده در مبانى انديشۀ توحيدى، در پرتو اصل آزادى و اختيار، معنى پيدا مى­کند و همين ويژگى آزادى و اختيار، ملاک برترى انسان، نسبت به ساير موجودات شده و زمينۀ رشد و تکامل فردى و اجتماعى، مادّى و معنوى و حاکميت ارزش­هاى الهى و انسانى را فراهم مى­سازد.

گرچه مقولۀ آزادى مثل ساير مقوله­هاى انسانى ـ اجتماعى، در طول تاريخ از سوى جريان­هاى فکرى و سياسى، مورد سوء استفاده و بهره­بردارى نامشروع قرار گرفته است، ولى همان گونه که سوءاستفاده از دانش و تعقل و... در گذشته و حال، موجب طرد آن­ها نشده است، سوءاستفاده از اصل آزادى و آزادى­خواهى نيز از ارزش و اهميت آن، نمى­کاهد و به جايگاه بلند آن، آسيبى نمى­رساند. چرا که نعمت آزادى­خواهى، موهبت الهى و در سرشت انسان به وديعت گذاشته است «تا به واسطۀ آن به حيات اصيل و معقول خويش در حوزۀ تکامل انسانى گام نهد»[2] «و خود را از قيدهاى درونى و بيرونى برهاند»[3] و از بندگى نفس، به بندگى حق که عالى­ترين درجۀ آزادى است، نائل گرداند.

 

واژۀ آزادى:

اهل لغت، معانى متعددى را براى واژۀ آزادى، ذکر کرده­اند از جمله آن را به «رهايى ضد بندگى»[4]، «استقلال در عمل»[5]، «رها شدن از آميختگى»[6] و «قدرت انتخاب» معنا کرده­اند. در اصطلاح نيز معانى بسيارى براى آزادى ارائه شده است، برخى آزادى را به فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاى انسان دانسته­اند[7]، برخى گفته­اند آزادى عبارت است از سلب مانع ترقّى و تکامل[8] و مصون ماندن از ارادۀ مستبدانۀ ديگران[9] و بعضى گفته­اند که آزادى عبارت است از داشتن حقّ انجام هر عملى تا حدّى که قانون اجازه مى­دهد و صلاح او در آن است.[10]

همان گونه که اصل آزادى امر روشن است، مفهوم آزادى و نيز آشکار و ارزشمند بودن آن مورد اتفاق مى­باشد. اگر هم در باب آزادى، اختلاف نظر وجود دارد، از اين لحاظ نيست که کسى آگاهى از معنى و مفهوم آن نداشته باشد و يا نداند که آزادى بهتر است يا استبداد؟ منشأ اختلاف، شناخت و معرفتى است که عده­اى آن را نسبى و گروهى آن را مطلق و ثابت مى­دانند. ديد برخى نسبت به جهان، مادّى و گروهى ديگر فرامادّى و نيز نگرش گروهى به انسان خوش­بينانه و برخى ديگر بدبينانه بوده است.[11] لذا، دست­يابى به معانى دقيق آزادى و انواع و اقسام آن، با توجه به قيدها و متعلقات آن، به مبناى هستى­شناسى، انسان­شناسى، معرفت­شناسى و جامعه­شناسى انسان بستگى دارد و در غير اين صورت، ارائه معنايى فراگير، متقن و در عين حال دقيق، امري ناشدنى خواهد بود.

 

آزادى بيان: 

بحث از آزادى با توجه به قيود و متعلقات آن، به حوزه­ها و شاخه­هاى گوناگون و مختلفى، تقسيم و دسته­بندى مى­شود که هر يک از اين حوزه­ها و شعبه­ها، مباحث و مطالب خاص خودش را مى­طلبد. در اين نوشتار، همان گونه که از عنوان آن پيداست، سعى مى­شود يکى از مصاديق مهم و اساسى آزادى، يعنى آزادى بيان با استناد به آيات قرآن کريم، تبيين و تفسير شده و تصويرى از آن، ارائه شود.

با ديدن و شنيدن دو واژۀ آزادى و بيان که قرين هم قرار گرفته و ترکيب شده است، اولين سؤالى که در ذهن و ضمير انسان، مطرح مى­گردد اين است که آزادى بيان چيست؟ و حدود و قلمرو آن تا کجا امتداد دارد؟

قدر جامع و مشترک اکثر تعاريف که براى آزادى بيان شده است را مى­توان اين گونه ارائه داد که: آزادى بيان عبارت است از رفتار سياسى مردم و تأثيرگذارى آنان به وسيلۀ اظهار ديدگاه­هاى خود بر تصميمات و عملکردهاى دولتمردان، که اين رفتار در قالب­هاى آزادى قلم و مطبوعات، آزادى رسانه­هاى ديدارى و شنيدارى در قلمرو قانون، تجلّى پيدا مى­کند.

وجود اين نوع آزادى، موجب رشد افکار افراد جامعه و شکوفايى استعدادها و رواج صداقت و نيکى و کاهش پليدى و دشمنى مى­شود و سلب آن، رکود فکرى، رواج نفاق و دورويى و مختل شدن حرکت تکاملى انسان­ها را در پى خواهد داشت.

آزادى بيان از سرکوب شدن شخصيت بخشى از افراد جامعه که در نهايت انفجار اجتماعى را در پى­دارد و سطحى شدن افکار و انديشه­هاى حاکم در جامعه که نتيجه­اش آسيب پذيرى در برابر انديشه­هاى فريبنده و انحرافى است و نيز از رواج تکفيرها و برخوردهاى خشن و تعصب­آميز، جلوگيرى مى­کند. لذا برخى آزادى بيان را گل سرسبد[12] تمامى آزادى­هاى مدنى به شمار آورده­اند. زيرا بيان تبلور خارجى يا منظر بيرونى عقايد و قضاوت­هاى ذهنى و عقلانى انسان­ها به شمار مى­رود و آزادى عقيده و داورى به هيچ وجه نمى­تواند از آزادى بيان، مستقل و جدا باشد.[13]

 

آزادى بيان در قرآن کريم: 

در آيات کلام الله مجيد، از آزادى بيان به عنوان قانون الهى و سفارش اولياء، به شکل­هاى گوناگون و مختلفى تعبير شده است:

در سورۀ مبارکه زمر، آيات شريفۀ 17 و 18 اين گونه مى­خوانيم: «و کساني که از بندگي طاغوت اجتناب کرده و به خدا روي آورده­اند، آن­ها را بشارت است. پس بندگان مرا بشارت ده * همان­هايي که به سخن گوش فرا مي­دهند و بهترين آن را پيروي مي­کنند. اينانند که خدايشان هدايت کرده و هم آن­ها خردمندانند».[14]

در اين آيات شريفه، قرآن کريم برخوردارى از هدايت را در گوش دادن به بيان­هاى گوناگون، موافق و مخالف، و برگزيدن و انتخاب نيکوترين آن­ها مى­داند. چرا که بيان و سخن، مَرکَبى براى انتقال انديشه­هاست، فرمان الهى چنين است که به سخن و يا انديشۀ ديگران گوش دهيم نه اينکه بيان و انديشه را در گلو و نطفه خفه کرده و نابود سازيم. اصولاً بدون آزادى بيان امکان ندارد ما انديشۀ ديگران را در ذهن و ضميرشان بخوانيم و آن­گاه بهترين اين سخنان ذهنى را انتخاب کرده و از آن تبعيت کنيم. بنابراين، انتخاب و تبعيت از قول احسن، متوقف بر ابراز و اظهار قول احسن است و ابراز و اظهار قول احسن هم زمانى ممکن است که آزادى بيان وجود داشته باشد.

در آيۀ ديگرى خداى متعال از پيامبرش مى­خواهد که در برخورد با مخالفان، ضمن دعوت آنان با حکمت و اندرز نيکو، زمينه را براى آزادى بيان و انتخاب آزادانۀ آنان فراهم آورد.[15]

در اين آيۀ شريفه، نخستين گام براى دعوت به حق، هدايت و راهنمايى مخالفين به سوى سعادت، استفاده از منطق صحيح و استدلال حساب شده يعنى «حکمت» معرفى شده است و حکمت هم به معناى علم و دانش و منطق و استدلال است. دومين گام در طريق دعوت به حق، پند و اندرز نيکو ذکر شده است، مقيّد ساختن «موعظه» به «حسنه» شايد اشاره به اين نکته داشته باشد که پند و اندرز در صورتى مؤثر مى­افتد که خالى از هر گونه خشونت، استبداد، برترى­جويى و تحقير طرف مقابل باشد. سومين گام در طريق هدايت را اين آيۀ شريفه در مجادله و مناظره مى­داند. در مجادله و مناظره مسلماً دو طرف قرار دارند و مجادله و مناظرۀ احسن هم زمانى امکان­پذير است که دو طرف قضيه، با منطق و استدلال، نظريات خودشان را بيان کرده و از همديگر استماع بنمايند، بدون توهين و تحقيرى، و چنين امرى ممکن نيست جز در سايۀ آزادى بيان و انديشه.[16]

در آيۀ ديگرى خداوند به پيامبرش دستور مى­دهد و مى­گويد: «...اگر با تو به چون و چرا برخاستند، بگو که من و پيروانم در برابر خداوند و فرمان او، تسليم شده­ايم و به اهل کتاب و بي­سوادان [مشرک] بگو آيا شما [هم] تسليم شده­ايد؟ اگر [در برابر فرمان و منطق حق] تسليم شدند، قطعاً هدايت مى­يابند و اگر سرپيچى کنند [نگران مباش زيرا] بر عهدۀ تو رساندن پيام «رسالت» است و خدا نسبت به [اعمال و عقايد] بندگان بينا است».[17]

آيه نمى­گويد از بحث و گفت­وگو با اهل کتاب خوددارى کن، بلکه دستور مى­دهد که بعد از بحث و گفت­وگو و بيان مطالب، براى قطع مخاصمۀ آنان، بهترين راه اين است که به آن­ها گفته شود که ما تسليم فرمان خداى متعال هستيم و اگر آنان هم تسليم خدا و پيرو حقّند بايد در برابر منطق و استدلال، تسليم شوند و اگر با روشن شدن حقايق، باز هم دست از مجادله و مخاصمه برنداشتند، در اين صورت ادامۀ گفت­وگو و مجادله، حاصلى ندارد و بايد قطع شود.

از اين آيۀ شريفه به خوبى استفاده مى­شود که روش پيامبر(ص) هرگز تحميل فکر و عقيده و استبداد رأى نبوده است بلکه کوشش و مجاهدت داشته است که حقايق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وامى­گذاشته که خودشان تصميم لازم را در پيروى او از حق بگيرند.[18]

در آيۀ ديگرى باز هم از سورۀ مبارکۀ آل­عمران، پيامبر اسلام(ص) موظّف مى­شوند که در صورت اصرار مخالفان بر عدم پذيرش حق، بعد از اطلاع و آگاهى نسبت به آن، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى، با آنان به مباهله برخيزد[19] و اين عمل، بزرگ­ترين سند و دليل بر وجود آزادى در جامعۀ اسلامى است.

خلاصۀ کلام اينکه از مجموع آيات مطرح شده و نيز آيات ديگرى که هر کدام به نحوى ضرورت آزادى بيان را گوش زد مى­کنند[20] و نيز سيرۀ عملى پيامبر(ص) و اولياء الهى(ع) و مواجهه صريح همراه با استدلال و منطق آنان با مخالفان، جايگاه و اهميت آزادى بيان از نظر مکتب اسلام، به خوبى روشن و مبرهن مى­گردد.

حضرت على(ع) راجع به ايجاد شرائطي که در آن، عامۀ مردم، بدون دلهره و نگرانى، درد دل و مشکلات­شان را با حاکمان و دولتمردان در ميان بگذراند، به مالک اشتر اين گونه توصيه مى­نمايند: «...بخشى از وقت خود را به کسانى اختصاص ده که به تو نياز دارند تا شخصاً به امور آنان رسيدگى کنى، و در مجلسى عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى که تو را آفريده، فروتن باش و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخن­گوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفت­وگو کند.»[21]

حضرت على(ع) در جاى ديگرى مردم را مخاطب قرار داده، اين­گونه مى­فرمايند: «...با من چنان که با پادشاهان سرکش، سخن مى­گويند، حرف نزنيد و چنان که از آدم­هاى خشمگين کناره مى­گيرند، دورى نجوييد و با ظاهرسازى با من رفتار نکنيد، گمان مبريد اگر حقّى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد، يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم، زيرا کسى که شنيدن حق، يا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود.»[22]

در کجاى دنيا سراغ داريم که پادشاه، حاکم و رئيس­جمهور آن، اين گونه با ملّت و مردم خويش، با نرمى، ملايمت و مهربانى صحبت کند و فضاى باز سياسى را عملاً به گونه­اى فرام سازد که مردم عادّى و عامّى کوچه و بازار، بدون دلهره و نگرانى، آراء و عقايد و نظرياتشان را ابراز نمايند و اگر شکايتى از عمال دولت داشته باشند، با خيال آسوده مطرح کرده و اطمينان داشته باشند که به آن رسيدگى خواهد شد.

 

حدود آزادى بيان در قرآن کريم: 

اين که آزادى بيان، حد و مرزى دارد يا نه؟ و در صورتى که جواب مثبت باشد، خطوط آن کدام است؟ در جواب بايد گفت: آزادى بيان اگر به معناى آزادى بيان انديشه و عقيده باشد، محدوديتى ندارد، ولى در صورتى که به معناى رهايى مطلق باشد، به گونه­اى که هر کسى هر چه دلش خواست بگويد و بنويسد، بدون اين که سود و زيان آن را بسنجد،. قطعاً داراى قلمرو خاص خواهد بود. به عبارت ديگر، آزادى بيان اگر موجب اظلال و گمراهى انسان­ها شده و در زندگى فردى و اجتماعى او اختلال به وجود آورد و با اشاعۀ فساد و بى­بند و بارى، کرامت و شرافت انسانى را لکه­دار و متزلزل سازد، حتماً محدود خواهد شد.

خطوط کلّى که قرآن کريم براى آزادى بيان تعيين کرده است، عبارت­اند از:

1. عدم مخالفت با حکم خدا و پيامبرش(ص) حتّى در امور مربوط به خودشان، لذا در قرآن کريم مى­خوانيم: «و هيچ مرد و زن با ايمان حق ندارد، هنگامى که خدا و پيامبرش به کاري فرمان دهند، اختيارى [در برابر فرمان خدا] داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند، به گمراهى آشکارى گرفتار شده است.»[23]

اين آيۀ شريفه به صراحت بر لزوم اطاعت و پيروى از خداوند و پيامبر اسلام(ص) تأکيد مى­کند و بيان­گر آن است که مؤمنان، حق سرپيچى از اطاعت خدا و رسول را ندارند و چنين است حکم کسانى که خدا به آنان ولايت داده است.[24]

2. نياميختن حق با باطل و عدم کتمان حقايق دينى: «حق را با باطل نياميزيد و حقيقت را با اينکه مى­دانيد، کتمان نکنيد».

3. عدم بدعت­گزارى در دين و اظهار نظرهاى خلاف واقع: «و دربارۀ آنچه زبانتان به دروغ و بي­سند توصيف مي­کند، نگوييد اين حلال است و آن حرام، تا بر خدا افترا ببنديد، به يقين کسانى که به خدا دروغ مى­بندند، رستگار نخواهند شد.»[25] يعنى انسان نبايد به بهانۀ آزادى بيان، از آن سوء­استفاده کند و حقايق دينى را وارونه جلوه دهد و با افکار، اعتقادات و ارزش­هاى اخلاقى جامعه و مردم بازى کرده و بر آن­ها حمله نمايد.

4. پرهيز از اهانت به مقدّسات افراد، اقوام و ملّت­ها: «و معبوداني را که [مشرکان] به جاى خدا مى­خوانند، دشنام ندهيد که از سر دشمني و ناداني، خداوند را دشنام دهند...»[26] در واقع، برخورد ملايم، مستدل و منطقى با مخالفين، خود زمينۀ آزادى بيان را فراهم مى­سازد، ولى در صورتى که در برخوردها، آداب معاشرت اسلامى و انسانى، رعايت نشود، جاى استدلال، منطق و ملايمت را دشنام، توهين و تحقير و خشونت ­مي­گيرد. مسلماً فضاى جامعه نيز آلوده و مسموم خواهد شد، که نتيجه­اى جز خصومت و دشمنى نخواهد داشت. چنانچه در آيۀ ديگرى مى­خوانيم: «خداوند علني کردن سخن دربارۀ بدي [ديگران] را دوست ندارد...»[27] زيرا به زندگى اجتماعى و فردى و همچنين کرامت انسانى، آسيب مى­زند.[28]

5. پرهيز از تمسخر، عيب­جويى، به کار بردن القاب ناشايست، بدگويى و غيبت، تجسّس و پرسش­هاى بى­مورد از امور زندگى ديگران، «اى کسانى که ايمان آورده­ايد! نبايد قومي قوم ديگر را مسخره کنند... و نه زنانى زنان [ديگر] را... يکديگر را مورد طعن و عيب­جويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يکديگر را ياد نکنيد... * ...هرگز [در کار ديگران] تجسّس نکنيد و هيچ يک از شما ديگرى را غيبت نکند...».[29]

6. گفتار نيکو با انسان­ها: «با مردم، به نيکويى صحبت کنيد»[30] يعنى افراد جامعه، بايد قدر فضاى باز سياسى و آزادى بيان را درک کرده و در گفت و شنود، ضمن اين که عدالت را رعايت مى­کنند، با زبان ملايم و صميمى با همديگر صحبت کنند[31]، نه اين که انسان از فضاى باز سياسى، و آزادى بيان، سوء­استفاده کرده و هرچه دلش خواست بگويد و بنويسد، انسان چنين اجازه­اى را ندارد.[32]

7. پرهيز از گفتار مبتنى بر گمان و سوءظن به ديگران: «همانا کسانى که آن دروغ بزرگ [اتهام کار زشت به يکى از زنان پيامبر] را بستند، دسته­اى از شما بودند. آن تهمت را براي خود شر مپنداريد، بلکه آن براى شما خير و مصلحت است. برعهدۀ هر فردي از آن­ها سهمي از گناه است، و آن که بخش عمدۀ آن دروغ­سازي را بر عهده داشته، عزابي بزرگ دارد. * چرا هنگامي که آن [تهمت] را شنيديد، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نيک نبردند و نگفتند: اين تهمتي آشکار است؟».[33]

در آيۀ ديگرى مى­خوانيم: «و کسانى که به زنان پاکدامن نسبت زنا مي­دهند، سپس چهار شاهد و گواه نمى­آورند، هشتاد تازيانه به آن­ها بزنيد و هيچ­گاه شهادتي از آن­ها نپذيريد...»[34]

8. ممنوعيت خريد و فروش سخنان و نوشته­هايى که مخالف حق و ضروريات دين باشند و انسان­ها را از مسير حق منحرف سازند: «و برخى از مردم، کسانى­اند که سخن بيهوده را مى­خرند تا [مردم را] بى­هيچ دانشى از راه خدا گمراه سازند و آيات الهي را به ريشخند گيرند. براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود.»[35]

آيات مطرح شده از جمله مواردى است که حدود و قلمرو آزادى بيان را روشن و مشخص مى­نمايند و خطوط کلّى و اصلى آن را نشان مى­دهند، لذا افراد، اقوام و جوامعى که در محدوده و قلمرو تعيين­شده حرکت کنند، با خيال آسوده و راحت، مى­توانند اظهار نظر نموده و اعتقادات­شان را صادقانه مطرح نمايند.

ولى اگر به بهانۀ آزادى بيان، راه گناه و معصيت را در پيش گيرند، دروغ و تهمت و شايعه­پراکنى راه بيندازند، افکار، اعتقادات و ارزش­هاى دينى و مذهبى مردم را مضحکه قرار دهند و با اشاعۀ فساد، بى­بند و بارى و منکرات، ارزش­هاى اخلاقى و انسانى را متزلزل سازند... از نظر قرآن و پيامبران الهى و ائمه(ع) اين گونه اعمال و رفتار، نه تنها سر سازش با آزادى بيان و انواع ديگر آزادى ندارد بلکه خود مخلّ آزادى خواهد بود و جامعه را به سوى بى­نظمى و ناامنى و استبداد، سوق داده و زمينۀ سقوط آن را فراهم خواهد ساخت.

 

پي­نوشت 


 

1ـ نصرى. عبدالله، خدا انسان در فلسفه يا سپرس، ص34، مؤسسۀ فرهنگى انديشه، 1375ش.

 2ـ جوادى آملى. عبدالله، فلسفۀ حقوق بشر، ص197، چاپ دوم، نشر اسراء، 1371ش.

 3ـجوادى آملى. عبدالله، ولايت فقيه، ص30، تهران، مرکز نشر رجاء، 1372ش.

 4ـ دهخدا. على­اکبر، لغت­نامه دهخدا، ج1، ص77، «آزادى»، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش

 5ـ the coricisi oxford dictionary.

 مفردات راغب، ص224، ذيل واژۀ حرّ، چاپ اول، دمشق، دارالقلم، 1412ق.

 7ـ برلين. آيزيا، چهار مقاله دربارۀ آزادى، ص236، ترجمۀ محمدعلى موحد، تهران، خوارزمى، چاپ اول، 1368ش.

 يادداشت­هاى شهيد مطهرى، ج1، ص131، چاپ اول، قم، صدرا، 1378ش.

 9ـ آقابخشى. على و افشارى­راد. مينو، فرهنگ علوم سياسى، ص164، چاپ سوم، تهران، مرکز مطالعات علمى ايران، 1376ش.

 10ـ منتسکيو، روح القوانين، ج1، ص392، ، ترجمۀ على­اکبر مهتدى، تهران، انتشارات اميرکبير.

 11ـ به آيات شريفۀ سوره­هاي مبارکۀ نساء؛ 6 و مجادله؛ 58 و مائده؛ 5 و 89 مراجعه شود.

 12ـ آصفى. آصفه، مبانى فلسفه، ص344، تهران، مؤسسۀ انتشارات آگاه، چاپ چهارم،1370ش.

 13ـ مجلۀ کيان، شمارۀ 24، ص44.

 14ـ سورۀ مبارکۀ زمر؛ آيات شريفۀ 17 و 18: "وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ" * "الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ".

 15ـ سورۀ مبارکۀ نحل؛ آيۀ شريفۀ 125: "ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ"(مردم را با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت فراخوان و با آنان به نکوترين شيوه مجادله کن. بي­ترديد پروردگار تو به حال کسي که از راه او منحرف شده، داناتر است و هدايت­يافتگان را نيز بهتر مي­شناسد).

 16ـ مراجعه شود به تفسير نمونه، ج11، ذيل آيه.

 17ـ سورۀ مبارکۀ آل­عمران؛ آيۀ شريفۀ 20: "فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالأمِّيِّينَ ءَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ".

 18ـ مراجعه شود به تفسير نمونه، ج2، ذيل آيه.

 19ـ سورۀ مبارکۀ آل عمران؛ آيۀ شريفۀ 61: "فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ" (پس هرکه با وجود دانشي که سوي تو آمد، با تو چون و چرا کند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودي­هايمان و خودي­هايتان را فرا خوانيم، سپس [به درگاه خدا] تضرع کنيم و لعنت خدا را بر دروغ­گويان قرار دهيم).

 20ـ به آيات شريفۀ سوره­هاي مبارکۀ توبه؛ 71 و شورى؛ 38 و بقره؛ 42 مراجعه شود.

21ـ نهج­البلاغه، نامۀ 53: «...وَاجعَل لِذَوِى الحاجاتِ مِنکَ قِسماً تُفَرِّغُ لَهُم فِيهِ شَخصَکَ، وَ تَجلِسُ لَهُم مَجلِساً عامًّا فَتَتَواضَعُ فِيهِ لِلّهِ الَّذى خَلَقَکَ، وَ تُقْعِدَ عَنهُم جُندَکَ وَ أَعوَانَکَ مِن اَحْراسِکَ وَ شُرَطِکَ، حَتّى يُکَلِّمَکَ مُتَکَّلِمُهُم غَيرَ مُتَتَعتِعٍ».

 22ـ نهج­البلاغه، خطبۀ216: «...فَلاتُکَلِّموُنِى بِما تُکلَّمُ بِهِ الجَبابِرَةُ، وَ لاتَتَحَفَّظُوا مِنّى بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِندَ أهلِ البادِرَةِ، وَ لاتُخالِطُونِى بِالمُصانَعَةِ، وَ لاتَظُنُّوا بِىَ استِثقالاً فِى حَقٍّ قِيلَ لِى، وَ لا ألتِماسَ إِعظامٍ لِنَفْسى، فَإنَّهُ مَنِ استَثقَلَ الحَقَّ أن يُقالَ لَهُ أَوِ العَدلَ أنْ يُعرَضَ عَلَيهِ، کانَ العَمَلُ بِهِمَا أثقَلَ عَلَيهِ».

 23ـ سورۀ مبارکۀ احزاب؛ آيۀ شريفۀ 36: "وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُبِينًا".

 24ـ الميزان، ج10، ص372.

 25ـ سورۀ مبارکۀ نحل؛ آيۀ شريفۀ 116: "وَلاتَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لايُفْلِحُونَ".

 26ـ سورۀ مبارکۀ انعام؛ آيۀ شريفۀ 108: "وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ...".

 27ـ سورۀ مبارکۀ نساء؛ آيۀ شريفۀ 148: "لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ...".

 28ـ من وحى القرآن، ج7، ص524.

 29ـ سورۀ مبارکۀ حجرات؛ آيات شريفۀ 11 و 12: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ... وَلا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ... وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ..." *"...وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا...".

 30ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آيۀ شريفۀ 83: "...وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا...".

 31ـ سورۀ مبارکۀ انعام؛ آيۀ شريفۀ 152: "...وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا...".

 32ـ سورۀ مبارکۀ اسراء؛ آيۀ شريفۀ 36: "وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ...".

 33ـ سورۀ مبارکۀ نور؛ آيات شريفۀ 11 و 12: "إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالإفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ" * "لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ".

 34ـ سورۀ مبارکۀ نور؛ آيۀ شريفۀ 4: وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً...".

 35ـ سورۀ مبارکۀ لقمان؛ آيۀ شريفۀ 6: "وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ".

 

حجت­الاسلام صادق دانشمند

 

دوشنبه 23 آذر 1388 - 10:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری