جمعه 27 مرداد 1396 - 2:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ضياء آراسته

 

براي اصلاح نظام آموزش و پرورش بايد نظام تربيت معلم احيا شود

 

گفتگو با عباس مزجي، سرپرست دبيرخانة هيئت مركزي گزينش سازمان تبليغات اسلامي

 

 

اشاره: 

عباس مزجي، سرپرست دبيرخانة هيئت مركزي گزينش سازمان تبليغات اسلامي چهره‌اي است كه تقريباً تمامي پرسنل سازمان آشنايي كاملي در حوزه امور شغلي با او دارند. اما اين بار با مزجي از در ديگري به گفت‌وگو نشسته‌ايم‌. مزجي 30 سال سابقة خدمت در حوزه نظام تعليم و تربيتي آموزش و پرورش و مسئوليت امور پرورشي دارد و دبير موفق دبيرستان‌هاي تهران در چندين حوزه درسي، و يك معلم و مربي پرورشي است. با وي پيرامون الگوهاي درست رفتاري در مدارس و از طرفي ويژگي‌هاي دبيري در طي 30 سال خدمت در اين حوزه و تفاوت آن با تدريس امروز در مدارس دولتي و غير دولتي صحبت كرديم. او نيز طبق معمول آماده و شاداب و پرحوصله به تك تك پرسش‌هاي ما اينگونه پاسخ داد:

 

به نظر مي‌رسد گسستي بين نظام تعليم و نظام تربيت به وجود آمده است، اين گسست چه ريشه‌ها و چه درماني دارد؟ 

از زماني كه آموزش و پرورش به شكل رسمي و به اصطلاح كلاسيك در ايران شكل گرفت و مدارس جديد ابتدا براي محو بي‌سوادي و گسترش آگاهي‌هاي عمومي‌ تأسيس گرديد، متأسفانه به خاطر خودباختگي حاكمان وقت و غلبه سياست‌هاي فرهنگي غرب در نظام تعليم و تربيت، زيرساخت نظام آموزشي كشور به ‌گونه‌اي شكل گرفت كه سازگاريِ مبنايي با فرهنگ و اعتقادات ديني مردم ما نداشت. با عنايت به اينكه خانواده‌ها بر اساس آموزه‌هاي ديني نسبت به تربيت حساسيت بيشتري داشتند و در مقابل تغييرات رفتاري و تربيتي فرزندانشان سريع‌تر واكنش نشان مي‌دادند، لذا برنامه‌ريزان آموزش رسمي كشور نيز بيشتر به آموزش آنهم با استفاده از الگوهاي وارداتي غربي كه به ترجمه‌هاي ناقصي از كتب درسي و سياست‌هاي تعليمي متناسب با مدارس غرب خلاصه مي‌شد، بسنده كردند؛ البته بدون توجه و پيگيري تغييرات و تحولات علمي كه به تناسب دست‌يافته‌هاي جديد و توسعه دانش بشري در غرب به وجود مي‌آمد و به تبع آن نظام تعليم و تربيت در غرب را نيز متأثر و متحول مي‌كرد.

اين شيوة الگوبرداري برنامه‌ريزان نظام آموزش رسمي كشور از غرب باعث شد بين سنت‌هاي تربيتي جامعه كه از آموزه‌هاي ديني و هنجارهاي اقليمي شكل گرفته بود و روش‌هاي جديد آموزشي كه بر اساس يافته‌هاي دانشمندان فرنگ و براي رفع نيازهاي شهروندان غربي متناسب با اعتقادات و آداب و رسوم دنياي خاص خودشان تنظيم و ارائه گرديده بود، طبيعتاً شكاف و گسستي به وجود آيد كه متأسفانه عوارض منفي آن تاكنون نيز ادامه داشته و چه بسا روشنفكران و تحصيل‌كرده‌هاي دهه‌هاي اخير نيز كه بعضاً در سياستگذاري نظام آموزش و پرورش كشور بي‌تأثير نبوده‌اند همچنان تحت تأثير امپراطوري نظام سلطه غرب، به ترجمة صرف و گرته‌برداري از روش‌هاي تعليمي حتي منسوخ شدة كشورهاي غربي مشغول باشند و دست‌پخت‌هاي غير كاربردي خود را به خورد فرزندان اين مرز و بوم بدهند.

جاي بسي تأسف است كه اين روش غلط الگوبرداري بي‌چون و چرا و ترجمه منابع قديمي آن ديار، در بين حتي روشنفكران و تحصيل‌كرده‌ها نوعي تشخص و افتخار علمي به حساب مي‌آيد و اين نوع نگرش شايد مهم‌ترين عامل عقب‌ماندگي علمي كشور و دوري از قافلة پيشرفت و توسعه در جهان بوده و هست. البته بحمدالله پس از پيروزي انقلاب اسلامي نشانه‌هاي پررنگي از جسارت توليد علم در كشور و در بين دانشمندان جوان نمايان شده است. شايد بتوان گفت كه براي درمان اين زخم عميق نظام آموزش و پرورش كشور بايد از نسخه طبيب بزرگ انقلاب حضرت امام خميني‌(ره) بهره جست كه فرمودند: براي اصلاح نظام تعليم و تربيت بايد به خود بازگشت و در مسير خدا از همه امكانات موجود كشور بيشترين بهره را بُرد. بديهي است در اين مسير، بايد فرهيختگان و دلسوزان انقلاب، زمينه‌هاي توليد علم و نهضت نرم‌افزاري را تسهيل نموده و با به‌كارگيري استعداد‌هاي جوانان توانمند در جهت توليد علم و كاربردي كردن علوم، متناسب با نياز جامعة ايراني و سازگار با اعتقادات اسلامي و فرهنگ متعالي مردم ايران، به نحوي اقدام نمايند كه به ميزان توسعة علم و رشد تكنولوژي، معرفت بهره‌مندي از علوم و فرهنگ استفاده از تكنولوژي در بين مردم شكل منطقي به خود بگيرد.

دانش در فرهنگ ما چه نهايتي دارد و ما غايات مادي‌گرا و اومانيستي (انسان‌گرايِ) دانش‌هاي جديد را چگونه مي‌توانيم متناسب با فرهنگ اسلامي- ايراني‌مان تبديل به غاياتي الهي بكنيم؟

العلم سراج‌العقل؛ عقلْ ابزاري است يا هديه‌اي است كه از جانب خدا به بشر تفضل شده تا بشر راه سعادت ابدي را اولاً شناسايي و ثانياً طي نمايد. علم و دانش به مثابه چراغي است كه چشم عقل را بينا و گستره بينايي آن را وسعت مي‌بخشد و در فرهنگ جامعه ما كه نشأت گرفته از تعاليم متعالي اسلام است آموختن و دانا شدن از گهواره تا گور توصيه شده است. نهايتاً اينكه هر چه ميزان دانش و معرفت انسان بيشتر باشد ضريب خطاي او كمتر و ميزان نزديكي او به كمال (انسان كامل) بيشتر است. يك‌چنين انساني گذشته از اينكه از عمرش بيشترين بهره را مي‌برد، وجودش براي هم‌نوعانش نيز بيشترين خير و نيكويي را در بر خواهد داشت و در مواقعي كه منفعت او با منافع مردم تضاد پيدا كند يا مصالح اجتماعي ايجاب كند، به سهولت از منفعت و لذات مادي خود صرف نظر مي‌كند. اين انسان، نتيجه تربيت در قواره دين و تعاليم اسلامي است.

و اما در مورد بخش دوم سؤال شما بايد عرض كنم، ابتدا بايد ببينيم قدرت ‌هاضمه فرهنگ اسلامي به چه ميزان است‌؟ آيا مي‌تواند پديده‌هاي وارداتي بيگانه با خود را اخذ و در ‌هاضمه خود به آنچه مي‌خواهد تبديل كند يا نه‌؟ بعضي از زبان‌ها اين قدرت را دارند كه يك واژه بيگانه را مي‌پذيرند، اما آن را به شكل دلخواه خود به كار مي‌برند؛ مثلاً در زبان عربي از واژه آمريكا كه نسبت به آن زبان بيگانه است جمله تأمرك ساخته مي‌شود. قطعاً فرهنگ اسلامي كه بر اساس تعاليم و معارف دين اسلام شكل گرفته اين ظرفيت را دارد كه به تناسب نياز جامعه از علومي كه قابليت خدمت به بشر را داشته باشند به نحو مؤثري استفاده نمايد.

نقش معلمان در اين باره چيست؟

واضح و مبرهن است كه معلمان اگر بخواهند به عنوان يكي از اثرگذارترين عوامل توسعه علم و تربيت انسان‌هاي متعالي نقش‌آفريني كنند بايد در خودسازي و تحصيل علم و اشاعه آن بيشترين تلاش را وجهه همت خود قرار دهند. آموزش و پرورش وقتي موفق خواهد بود كه از معلمين خود‌ساخته و آگاه به علوم روز بهره‌مند گردد. بديهي است اگر معلمين و همه كساني كه نقش هدايتگري دارند آرمان اجتماعي و مباني اعتقادي جامعه اسلامي را افق ديد خود قرار دهند و در جهت توسعه و تعميق فرهنگ اسلامي گام بردارند مسير آموزش و پرورش خود به خود در راستاي عزت و كرامت انساني شهروندان نظام جمهوري اسلامي قرار خواهد گرفت؛ همان چيزي كه حداقل در يكصد سال گذشته از جانب همه دشمنان اسلام و ايران تلاش شده است كه محقق نشود.

با فرض فوق و با عنايت به اينكه قاطبة معلمين نظام آموزش و پرورش در ايران اسلامي از پيشگامان نهضت‌هاي نجات‌بخش در طول تاريخ حضورشان در صحنه‌هاي علمي و سياسي كشور بوده‌اند، علي‌رغم سنگيني رسوبات برنامه‌هاي نظام آموزشي غرب در شكل و محتواي آموزش و پرورش ايران، توانسته‌اند در مسير هدايت‌هاي مؤثر امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري در طول سه دهه، بسياري از عقب‌ماندگي‌هاي علمي را جبران كنند و آهنگ توليد علم را در زمينه‌هاي مختلف از جمله توليد سلول‌هاي بنيادي، انرژي هسته‌اي و بسياري از نيازهاي كشور اسلامي به صدا درآورند.

در باب تربيت و احياي ارزش‌هاي متعالي اسلامي همين اشاره كافي است كه عدم موفقيت نظام سلطه در مقابله با نظام جمهوري اسلامي، يكي از دستاوردهاي مشاركت جدي معلمين در دفاع از كيان اسلام و حفظ كرامت انساني در قالب حكومت ديني بوده است. و اين همه، در گرو توجه عميق معلمين عزيز ايران اسلامي به غايت طلب علم و دانش و اشاعه و نشر آن در مسير بندگي خدا و تربيت نسلي آزاد و عزتمند، ميسر بوده است.

تفاوت دوره آموزشي نسل جديد با نسل خودتان را در چه مي‌بينيد؟

در اين مورد بايد به مهم‌ترين تفاوت دوران تحصيلي نسل ما با دانش‌آموزان فعلي اشاره کنم، و آن حاکميت متفاوت در اين دو عصر است. نسل امروز اين توفيق بسيار بزرگ را يافته‌اند که بهترين دوران رشد و بالندگي خود را در حاکميت دين و تحت زعامت شخصيتي وارسته سپري کنند، به خلاف ما که در زمان حاکميت طاغوت سرسپردة قدرت‌هاي شيطاني، ناچار بوديم علي‌رغم ميل خانواده‌هايمان در مسير آموزش‌هاي غلط و انحرافي رژيم نامشروع تحصيل نماييم؛ هرچند که حضور معلمين متدين و دلسوز مانع اجراي بسياري از خواسته‌هاي استعماري رژيم مي‌شد.

از اين مطلب که بگذريم، در زمان تحصيل ما، زيبايي‌هايي وجود داشت که علي‌رغم سختي، جزئي از خاطرات شيرين دوران تحصيل ماست. مثلاً بعضي از معلمين و دبيران مذهبي و آزاده با تشکيل جلسات نيمه‌مخفي و کلاس هايي در قالب تقويتي و در حقيقت هسته‌هاي مبارزه، مقداري از وقت ما را پر مي‌کردند، ما هم که در دوران جواني و نوجواني بوديم به شدت به اين گونه جلسات که هيجانات ما را شکل مي‌داد علاقمند بوديم. گاهي عوامل ساواک براي شناسايي به دبيرستان مراجعه مي‌کردند و در مواقعي بچه‌ها زير ميز دوستانشان اطلاعيه‌هاي انقلاب را مي‌گذاشتند.

البته بعد از پيروزي انقلاب و نيز با شروع جنگ تحميلي، عرصه‌هاي بسيار زيبايي در زمينه‌هاي بروز رشادت و جوانمردي براي جوانان به وجود آمد. از نظر محتوي و برنامه‌هاي آموزشي هم پس از انقلاب تفاوت‌هاي فراواني به وجود آمد، به تدريج بعد از گذشت چند سال کتب درسي و برنامه‌هاي نظام آموزش و پرورش تغييراتي کرد، هر چند اين تغييرات آن قدر روبنايي بود که پس از گذشت سه دهه از آن، چند سالي است که مقام معظم رهبري از متوليان نظام آموزش و پرورش توقع تحول بنيادين در آموزش و پرورش را ابراز فرموده‌اند.

و اما از باب امکانات آموزشي و کمک آموزشي بايد عرض کنم عصر حاضر با زمان ما اصلاً قابل مقايسه نيست. انفجاري که در توسعه علم و تکنولوژي به وجود آمده و به تبع آن امکان بهره‌مندي افراد از تجهيزات اطلاع‌رساني علمي ايجاد شده، عرصه‌هاي گسترده‌اي را براي اقشار مختلف مهيا کرده است؛ هر چند که به همراه خود زمينه‌هاي فساد و انحرافات اخلاقي را نيز به ارمغان آورده است.

اكنون چه آسيب‌ها و مشكلاتي نظام تعليم و تربيت را تهديد مي‌كنند؟

آسيب‌ها و مشكلاتي كه اكنون نظام تعليم و تربيت را تهديد مي‌كنند، بدين قرار هستند:

-  عدم وجود منشور نظام تعليم و تربيت به عنوان سند ملي راهبردي که برنامه‌هاي اجرايي، آموزشي و تربيتي حول آن محور تهيه و تنظيم گردد.

- تغيير برنامه‌هاي ساختاري آموزش و پرورش به تبع تغيير دولت‌ها

- عدم وجود سياست‌هاي درازمدت براي جذب و نگهداري مديران و برنامه‌ريزان آموزشي و پرورشي، در سطح مدرسه، منطقه و وزارتخانه

- فقدان اراده مصمم و مسلط به منظور حل ريشه‌اي معضلات نظام تعليم و تربيت در زمينه‌هاي جذب معلم، جايگاه اجتماعي معلم، فضاهاي آموزشي و پرورشي، کتب درسي و...

اين نقيصه باعث شده است که مقدار زيادي از انرژي متصديان امر صرف اموري غير از وظايف تعريف شده در جهت ارتقاي سطح علمي و تربيت انسان‌هاي وارسته بشود. تا جايي که وزير محترم اين مجموعة اثرگذار در رشد و تعالي کشور از عدم هماهنگي مراکز  تصميم‌گير و اجرايي کشور اظهار دلتنگي مي‌کنند.

- تا به حال پس از گذشت سي سال، هنوز برنامه مدوني در باب مسايل تربيتي و پرورشي که مشخصاً نقشه راه را  براي متوليان امر پرورش، مديران مدرسه، ادارات آموزش و پرورش و ناظران بر اجراي آن کاملاً بيان کرده باشد وجود ندارد و البته هر مسئولي به ميزان دلسوزي و توان خود اقداماتي انجام مي‌دهد که جاي تقدير است.

براي ارتباط معلماني كه به هر حال از نسل گذشته هستند با دانش‌آموزان نسل جديد چه راه‌هاي مفيدي وجود دارد.

مسئله فاصله ارتباطي بين معلمين و دانش‌آموزان هميشه به نحوي وجود داشته و دارد اما در اين عصر که توسعه علمي و به تبع آن تحولات اجتماعي با سرعت بيشتري رخ مي‌دهند اين فاصله تقريباً به يک گسست ديدگاهي هم منجر شده است. در چنين حالتي اگر تصميم‌سازان و تصميم‌گيران نظام تعليم و تربيت با درايت و دورانديشي انديشه نکنند خوف آن مي‌رود که جبران خسران آن آسان نباشد.

در اوايل انقلاب با تدبير مدبرانه شهيدان رجايي و باهنر براي رفع اين معضل در آن روزگار، مراکز تربيت معلم تأسيس و راه‌اندازي شد که به اقتضاي نياز دانش‌آموزان و مقتضيات انقلاب، در اين مراکز معلماني تربيت شوند که در طول دو سال تحصيلي، ضمن دانش‌افزايي، شيوه‌ها و منش معلمي را هم تعليم ببينند. و انصافاًً فارغ‌التحصيلان دوره‌هاي اوليه آن مراکز از بهترين و موفق‌ترين معلم‌ها بودند.

از وقتي که متأسفانه با دلايل ناپخته و غير کارشناسي، مراکز تربيت معلم را محدود و در بعضي موارد تعطيل کردند و بدون حساب و کتاب، از فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي غير دبيري و دانشگاه‌هايي که هيچ برنامه‌اي براي تربيت معلم نداشتند به منظور تربيت فرزندانمان استفاده کردند، هم از جنبه‌هاي آموزشي آسيب‌هاي جدي ديديم و هم در وادي تربيت دچار سر درگمي شديم.

و امروز به دنبال آن تصميم‌هاي غير کارشناسي، آموزش و پرورش با تعداد زيادي از معلماني مواجه است که صرفاً مدرک کارشناسي آنهم در رشته‌هاي غير دبيري دارند و اگر خط‌کشي وجود داشت که انحراف مسير آموزش و پرورش را مشخص مي‌کرد نتيجه آن اقدامات امروز قابل بررسي بود.

نهايتاً به نظر بنده، آموزش و پرورش هيچ چاره‌اي ندارد جز اينکه براي رفع فاصله ديدگاهي و اطلاعاتي در زمينه‌هاي تربيتي و علمي بين معلمان گذشته و بچه‌هاي امروز براي همه مقاطع تحصيلي، متناسب با نياز خود در دانشگاهي خاص، معلماني به معناي واقعي کلمه و با همة بار معنوي آن تربيت نمايد.

 

 

 

دوشنبه 23 آذر 1388 - 9:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری