دوشنبه 5 فروردين 1398 - 16:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

اسلام‌گرايي در مصر (پژوهشي در تفكر و عملكرد جماعت اسلامي مصر)

 

 

اسلام‌گرايي در مصر (پژوهشي در تفكر و عملكرد جماعت اسلامي مصر)

يعقوب توكلي

سوره مهر (وابسته به حوزه هنري)

چاپ دوم 1388

اسلام‌گرايي يكي از مهم‌ترين پديده‌هاي سياسي و اجتماعي عصر حاضر است و بيش از آنكه معلول عوامل اجتماعي و يا اقتصادي باشد،از مايه‌هاي فلسفي و عرفاني برخوردار  است.

هدف از اين نوشتار آن نيست كه در مقام پاسخ‌گويي به عملكرد حركت‌هاي اسلام‌گرايي يا افراد وابسته به آن‌ها برآييم و يا به حمايت از شيوه‌هاي آنان پرداخته شود بلكه هدف آن است كه با آوردن شواهد و ارائه اطلاعات بدست آمده از منابع گوناگون، ديدگاه‌هاي اسلام‌گرايان و عملكرد آن‌ها را در سطح جامعه خودشان تبيين كرده و به تحليل و تفهيم آن همت گمارده شود.

به عقيده نگارنده، اگر به درستي زنگار تحميلي بر چهره اسلام‌گرايي زدوده شود، و به حقيقت تعبد اسلام‌گرايان به اسلام آشكار گردد، مطمئناً اذهان و قلوب بسياري متوجه حقيقت دوري انسان از اصل خويش شده و به آن واقف خواهند گشت.

در اين مباحث جنبش اسلامي در مصر با تأكيد بر فعاليت سازمان جماعت اسلامي بررسي شده است و توجه عمده نويسنده به نمودهاي توحيدباوري و معادانديشي اين سازمان است. در پي آن، شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي نيز به عنوان عواملي مؤثر در تشريح جنبش اسلامي مورد نظر قرار خواهد گرفت.

بنابراين براي شناخت بهتر جنبش اسلامي مصر بايد به شكلي جدي‌تر به ابعاد ديني و اعتقادي آن پرداخت و علت گرايش طبقات مختلف مردم- به خصوص محرومان به مبارزات سياسي و هم‌چنين ستم‌ستيزي‌هاي اجتماعي را، در قالب باورهاي ديني و احساس مسئوليت انسان در برابر خدا دانست. اين نوشتار در هجده عنوان تنظيم شده است كه در مدخل تحليلي آن مي‌خوانيم:

وقوع رنسانس در اروپا به نحوي آغاز جريان دين‌زدايي در اين قاره محسوب مي‌شود، ديني كه بايد بر مبناي نحوه حاكميت كليسا در قرون وسطي به آن نگريست.

در طول سال‌هاي مديدي كه حكومت استبدادي كليسا، عملكرد خشونت‌بار و فجيعي را در بين ساكنان اروپا به نمايش گذاشته بود، مردم و انديشمندان- قربانيان اصلي استبداد ديني قرون وسطي بودند در پي يافتن راه‌هايي برآمدند كه هدف از دست‌يابي به آن‌ها، فردي ساختن دين و انديشه‌هاي ديني و حذف آن از صحنه‌هاي اجتماعي بود، خواستي كه با رنسانس تحقق يافت.

اين تغيير و تحولات عميق، اسباب بروز انديشه‌هاي تازه و نوين را پديد آورد و مسير حركت فرهنگ و تمدن را در اروپا دگرگون ساخت و زماني اين تحولات صورت مي‌پذيرفت كه ممالك اسلامي- برخلاف سوابق درخشان علمي و فرهنگي- به دليل وجود كشمكش‌هاي سياسي و نظامي، از آنچه در جهان غرب به وقوع مي‌پيوست، بي‌اطلاع بودند و از طرفي، حاكميت سلاطين فاسد و خودكامه، بنيان‌هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي ترقي توسعه را سست گردانيد. تداوم اين روند در طي قرون متمادي موجب اقتدار روز افزون كشورهاي اروپايي و ضعف و فتور كشورهاي اسلامي شد به نحوي كه دست‌اندازي‌ها و تجاوزات غرب عليه سرزمين‌هاي اسلامي شدت يافت.

نكته قابل توجه در اين ميان اين است كه، هرگاه حركتي واقعي و مردمي با شركت توده‌هاي مردم آغاز شد و شعاع آن از محدوده نخبگان تحصيل‌ كرده فراتر رفت، بيش از آنكه جنبه ناسيوناليستي يا اقتصادي به خود بگيرد، به صورت اسلامي تجلي نموده است.

در اين مسير، مصر به عنوان كشوري مسلمان يكي از اين كانون‌هاي ويژه بود كه مورد توجه قرار گرفت، وجود دانشگاه الازهر در اين كشور به زمان فاطميان بازمي‌گردد. ضمن اينكه ناپلئون بناپارت از جمله حكمراناني بود كه خيلي زود به اهميت مصر واقف شد و آن سرزمين را به تصرف خود درآورد. در ادامه آمده است تأسيس دانشگاه دارالعلم در قاهره توسط فرانسويان، مقدمه‌اي براي ورود فرهنگ غرب به اين كشور شد. سپس سوريه و لبنان نيز در معرض هجوم مسيونرهاي مسيحي و فرهنگ غرب قرار گرفتند.

هم‌زمان با افول قدرت دولت عثماني و قدرت گرفتن محمدعلي پاشا در مصر، روند فعاليت‌هاي اروپائيان در اين كشور، به علت تسامع و ضعف حكومت در امور ديني شدت يافت و موجب افتتاح مدارس آمريكايي و اروپايي در اين سرزمين شد.

به نقل از نويسنده، يك تحقيق نشان مي‌دهد كه تعداد زيادي از سياست‌مداران برجسته، متفكران، نويسندگان و استادان دانشگاه‌ها در كشورهاي اسلامي، بخش اعظم دوران تحصيلي خود را در مراكز علمي و فرهنگي غرب سپري كرده‌اند و در اين ميان نقش دانشگاه‌هاي سن‌ژوزف فرانسوي- آمريكايي در بيروت و دانشگاه دارالعلم قاهره، برجسته‌تر از ساير مراكز است.

نكته قابل توجه اين كه وقوع اين شرايط در كشورهاي اسلامي، منجر به ايجاد شكاف ميان فرهنگ اصيل اسلامي و انديشمندان تحصيل كرده شد و شرايط براي حضور مطلوب قدرت‌هاي مداخله‌گر خارجي در عرصه‌هاي سياسي- فرهنگي- اقتصادي و علمي مهيا گرديد.

با وجود اين، تهاجم بيگانگان در موارد متعددي از سوي انديشمندان و مبارزان كشورهاي اسلامي مورد مخالفت قرار گرفت. از اين مبارزان مي‌توان سيدجماالدين اسدآبادي- شيخ محمد عبده- و سعد زغلول پاشا را نام برد.

هم‌چنين آمده است: به وجود آمدن دولت اشغال‌گر اسرائيل و وقوع جنگ اول اعراب و اسرائيل در سال 1948 و شكست اعراب در آن جنگ نشان داد كه اعراب تا چه اندازه در جهان معاصر تنها و رها شده هستند.

در اين زمينه، تشكيل سازمان اخوان‌المسلمين مصر كه در سال 1928 توسط استاد حسن‌البنا در شهر اسماعيليه پايه‌گذاري شد پاسخي بود به روند سلطه‌جويي غرب در جهان اسلام و خصوصاً كشور مصر، هر چند به باور نويسنده اين سازمان با طرح مبهم و كلي حكومت اسلامي نتوانست كاري از پيش ببرد، اما به عنوان يك حركت و شروع قابل توجه محسوب مي‌شود.

اعضاي داوطلب خدمت در اخوان المسلمين، مدتي در فلسطين به همراه رزمندگان اين كشور به جنگ عليه رژيم صهيونيستي پرداختند تا اينكه «حسن‌البنا» توسط پليس مخفي مصر ترور شد. بعد از حسن‌البنا، قاضي الهضيبي، پس از يك دوره انتقال رهبري توسط صالح عشماوي، مرشد عام اخوان‌المسلمين و جانشين وي گرديد اما به علت اتخاذ شيوه‌هاي ليبراليستي و محافظه‌كارانه وي، هيچ گام مثبتي جز تشديد اختلاف ميان اعضاي سازمان برداشته نشد. در 25 ژوئيه 1952 نيز كه كودتاي افسران آزاد در مصر به رهبري جمال‌ عبدالناصر باعث سقوط ملك فاروق از مسند قدرت گرديد، باز هم امكاني براي هماهنگي ميان اخوان المسلمين و حكومت ناصر به وجود نيامد. تا آنجا كه در سال 1954 انحلال اخوان‌المسلمين آخرين مانع كسب قدرت مطلقه ناصر محسوب مي‌شد.

نكته قابل توجه در اين ميان اين است كه در اكتبر سال 1954، به بهانه تلاش براي ترور ناصر توسط يك عضو اخوان‌الملسمين، سركوب شديد كادرهاي اين سازمان آغاز گرديد و در پي محاكمه سريع رهبران ارشد آن، عده‌اي اعدام و زنداني شدند.

در قسمت آخر مدخل تحليلي به پيروزي انقلاب اسلامي ايران پرداخته شده است كه در اين باره مي‌خوانيم: با وقوع پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در اواخر دهه هفتاد، شرايط براي بازخيزي مجدد انقلابي‌هاي مسلمان براي مبارزه با رژيم‌هاي فاسد مهياتر شد. به همين دليل در مصر نيز گروه جماعت‌الاسلاميه كه بعدها توسط رژيم جماعت‌الجهاد ناميده شد، فعاليت خود را آغاز كرد و هر چند كه موفق به ساقط كردن رژيم نشد اما توانست انورسادات، حاكم وقت مصر را كه عامل اجراي معاهده كمپ ديويد و صلح با صهيونيست‌ها بود به هلاكت برساند. اين ترور، يكي از دو پيروزي عمده اسلام‌گرايان در به زير كشيدن دو عنصر وابسته به غرب، يعني شاه در ايران و سادات در مصر بوده است هر چند كه در ماهيت بسيار متفاوت هستند.

در بخش بعدي كتاب حاضر تحت عنوان «شرايط نوين بازخيزي اسلامي در مصر» ضمن پرداختن به انقلاب اسلامي و تأثير آن بر مصريان، آمده است، دولت‌هاي حاكم بر مصر و رژيم پهلوي در ايران، در چند بحران مشابه نظير: بحران هويت، بحران مشروعيت، بحران اخلاقي و بحران اقتصادي، دست و پا مي‌زدند كه آن‌ها را وادار مي‌كرد براي جلوگيري از نابودي خويش به سركوب ملت‌هايشان بپردازند.

به دنبال بحران هويت مي‌خوانيم: سادات بي‌توجه به اعتقادات ملت مصر كه همگي به جز اقليتي كوچك، مسلمان بودند نظامي كاملاً مغاير با قوانين اسلام بنياد گذاشت و حتي با تبليغ بازگشت به گذشته، خود را فرعون مصر ناميد. او زناني را كه چادر بر سر داشتند به خيمه‌هاي متحرك تشبيه مي‌كرد و ريش مردان مسلمان را به استهزا مي‌گرفت. سادات در نهايت كار را به جايي كشاند كه اولين امضاي معاهده صلح با صهيونيست‌ها را با قلم خود صورت بخشيد هر چند كه فتواي هيئت بزرگ علماي الازهر عاقد قرارداد صلح با اسرائيل را كافر اعلام كرده بود. مجموعه اين مسائل و رويدادها، ملت مسلمان مصر را در اين انديشه فرو برد كه اصولاً جايگاه مسلمانان و اسلام در مصر كجاست و آيا تصميم‌گيري‌هاي سياسي- اقتصادي و همچنين وضع قوانين در اين كشور جايي براي آنان وجود دارد يا نه، آن‌ها از خود مي‌پرسيدند چرا تمام اعتقادات و قوانين اسلامي در كشور، تحت تأثير فرهنگ وارداتي غرب، ارجحيت خود را از دست داده‌اند؟

در قسمتي از اين بخش آمده است: انعقاد صلح كمپ ديويد توسط انورسادات و خارج كردن مصر از مجامع عربي، اسلامي، چنان بحران مشروعيتي را براي رژيم اين كشور رقم زد كه به انزواي گسترده مصر در ميان كشورهاي عرب و مسلمان منجر شد و عوارض رواني شديدي را نيز در داخل مصر به وجود آورد در شرايطي كه شاه فراري ايران به مصر پناهنده شد نيز بحران مشروعيت در حكومت سادات تشديد شد.

به نقل از كتاب، رفتار هنرپيشه‌گونه سادات و عملكرد ضداخلاقي وي و همسرش جيهان‌سادات و خانواده وي موجب آن شد كه او به لحاظ اخلاقي مورد اتهام و تنفر افكار عمومي مردم مسلمان مصر و مسلمانان جهان قرار گيرد.

از جمله مشكلات بزرگ اقتصادي مصر، بايد معضل سياست درهاي باز اقتصاي در اواخر دهه هفتاد را نام برد كه آن نيز در سايه اشتباهات سادات به وقوع پيوست در سال 1975، دولت مصر با نظر انورسادات، نحوه استفاده از كمك‌هاي خارجي، دريافت وام از صندوق جديدالتأسيس خليج و همچنين تدوين برنامه‌هاي اقتصادي را مستقيماً به ديويد راكفلر- سرمايه‌دار معروف صهيونيست واگذار كرد به دنبال اتخاذ اين سياست، با به تصويب رسيدن قانوني ويژه، شركت‌هاي غربي و آمريكايي جهت سرمايه‌گذاري در مصر تشويق شدند و امتيازات ويژه‌اي مانند فعاليت‌هاي گمركي ده ساله و فعاليت‌هايي در منطقه آزاد پورت سعيد شامل حال آن‌ها گرديد.

در آخر اين بخش به اين مطلب اشاره شده است كه انحطاط فرهنگي و اخلاقي شديد نيز كه به دنبال انحطاط اقتصادي به وجود آمده بود، به مرور مردم مسلمان مصر را به چاره‌جويي وا مي داشت چاره‌اي كه نه سوسياليستي و شرقي باشد و نه بر مبناي سرمايه‌داري مهاجم غربي.

در بخش بعدي كتاب با عنوان تبلور قيام به چگونگي ترور انورسادات توسط خالداسلامبولي پرداخته مي‌شود كه اين امر در روز ششم اكتبر سال 1981، طي مراسمي كه به مناسبت هشتمين سالگرد جنگ اكتبر عليه اسرائيل برگزار مي‌شد، روي داد.

به باور نويسنده اقدام خالد از دو جهت قابل توجه بود: اول آنكه جنبش اسلامي مصر، پس از دو دهه رويارويي نافرجام با رژيم حاكم و تحمل اعدام‌ها و فشارهاي ظالمانه‌ توانست ضربه‌اي مهلك بر رژيم وارد سازد ولي دومين مسئله آن بود كه از لحظه ترور سادات به بعد، آنچنان دستگيري‌ها و سركوب‌ مسلمانان انقلابي شدت گرفت كه باعث كنترل جدي حركات و برقراري حكومت وحشت و سپس شكست طرح انقلاب اسلامي در آن سرزمين گرديد.

بخش بعدي به تشكل‌هاي اسلامي در مصر اختصاص دارد نظير اخوان‌المسلمين كه تحت رهبري شيخ عمر تلمساني قرار داشتند. از جمله تشكل‌هاي اسلامي ديگر سلفي‌ها بودند كه معتقد بودند كه بايد به اسلام و تبعيت از قرآن كريم رسول خدا، خلفا و علماي ثقه روي آورد و سخنان علماي وابسته به حكومت را رد كرد. جماعت‌الانصار السنه و الجمعيته الشريعه تشكل ديگري بودند كه از طرف دولت مصر مجوز برگزاري برخي از مراسم ديني را در اختيار داشت و انديشه‌هايشان متأثر از وهابي‌ها بود از چهره‌هاي شاخص آن عبداللطيف مشتهوري و محمدطه السماوي بودند.

از ديگر تشكل‌ها صرفي‌ها بودند كه حتي رهبري آنان نيز از طرف حكومت انتخاب مي‌شد و به عبادت آميخته به خرافات مشغول بودند و مؤسسه الازهر واوقاف، تشكل‌ ديگري بود كه در واقع عامل اجراي دستورات حكومت مصر و رهبري آن بود و وظيفه داشت همه عملكردهاي دولت را به دين ربط دهد.

تاريخچه تشكيل سازمان جماعت اسلامي، عنوان قسمت بعدي اين كتاب است كه مي‌پردازد به اينكه جماعت اسلامي در ابتدا به نام اتجاه‌الصعيد، شناخته مي‌شد اما به خاطر اعتراض به سياست‌هاي اخوان‌المسلمين و سلفي‌ها از آنان جدا شد و نام جماعت اسلامي را بر خود نهاد.

عمده فعاليت‌هاي جماعت اسلامي در استان الصعيد صورت مي‌گرفت و در قاهره پايگاه قابل توجهي نداشت تا اينكه مجموعه كوچك پنجاه نفري كه توسط محمدعبدالسلام فرج گردآوري شده و توسط سرهنگ عبودالزمر هدايت و كنترل مي‌شدند به جماعت اسلامي پيوستند، محمدعبدالسلام فرج، يكي از اعضاي گروه الجهاد بود. او در طي همين سال، از طريق يكي از دوستانش به نام محمدابراهيم سلامه با سازمان الجهاد مرتبط گرديد. پس از چندي، اين سازمان شناسايي شد و مورد هجوم نيروهاي امنيتي مصر قرار گرفت و به اين ترتيب پيش از اينكه هرگونه اقدام چشم‌گيري انجام دهند، عده‌اي از رهبران آن دستگير شدند.

نكته قابل توجه اينكه سازمان جماعت اسلامي براي تحقق هدف‌هاي خويش نياز به حفظ و حراست نيروهاي خود در مواجهه با خطرات و در مقابل دشمن داشت. از اين رو از ابتدا در پي دستيابي به شكل ويژه از سازماندهي بود كه براي رژيم ناشناخته باشد. تأسيس مجلس شوراي جماعت اولين اقدام در اين جهت محسوب مي‌شد. مجلس شورا وظايف عمده و اساسي جماعت را تعيين مي‌كرد و سيزده عضور داشت كه در زمان لازم تصميمات مورد نياز را اتخاذ مي‌كرد. علاوه بر مجلس شورا، سازمان سه ارگان ديگر نيز داشت: ارگان تبليغات كه مسئوليت عضوگيري تحقيق و اجراي قوانين شريعت را بر عهده داشت. ارگان عمليات، كه تربيت شاخه‌هاي ويژه‌اي براي تأمين نيازهاي صنعتي و مهندسي، تهيه اسلحه و امور اطلاعاتي را بر عهده داشت و ارگان رزمي كه موظف بود كه امور تسليحاتي و فنون جنگي مختلف را به اعضا بياموزد و به مسائل پزشكي و دريافت كمك مالي از اعضاي خارج از كشور نيز بپردازد.

به نقل از كتاب، هر كدام از اين ارگان‌ها به نوبه خود زير نظر چند نفر از اعضاي مجلس شوراي سازمان فعاليت مي‌كردند. چارت سازماني مورد بحث، برخلاف تشكيلات قبلي به گونه‌اي بود كه از حالت فعاليت‌هاي لانه‌اي مجزا مي‌گرديد.

شيوه و روش آنان به گونه‌اي بود كه مأموران امنيتي به آساني نمي‌توانستند ديگر هسته‌هاي سازمان را كشف نمايند.

در ادامه آمده است: پس از آنكه چارت سازماني و جايگاه دقيق اعضا مشخص گرديد، مجلس شورا به اتفاق آراء، ضرورت تعيين يك مفتي و مرشد ديني را كه زعامت سازمان را در دست بگيرد مطرح كردند و براي تحقق اين امر، كرم زهدي، دكتر شيخ عمر عبدالرحمن را به عنوان كانديداي مورد نظر معرفي كرد.

همچنين بعد از اينكه رهبران سازمان مفتي خود را انتخاب مي‌كردند در صدد برآمدند با تأليف كتابي مناسب جهت ارائه خط مشي مبارزه در كلاس‌هاي سري حركت خود را توسعه بخشند هر چند اين اقدام في‌نفسه امري ضروري و لازم بود اما تأليف چنين كتابي موجب پديدار شدن اشتباه بزرگي شد اشتباهي كه از واگذاري تدوين كتاب به محمد عبدالسلام فرج و ناديده انگاشتن حضور شيخ عمر عبدالرحمن نشأت مي‌گرفت.

نكته‌اي كه در قسمت بعدي كتاب با عنوان «عمل به تكليف استراتژي كسب قدرت سياسي» وجود دارد اين است كه رهبران جماعت اسلامي مي‌دانستند كه تنها حكومت اسلامي با استقرار خود مي‌تواند به عنوان يك مركز قوي مطرح باشد و شكست رهبري كه نتوانستند انديشه‌هاي اصلاحي خود را پياده كنند فقط به خاطر عدم توفيق آنان در پياده كردن يك حكومت اسلامي در كشور بوده است. نكته ديگر اينكه، سيد قطب متفكر برجسته اخوان‌المسلمين ضرورت‌ حاكميت قوانين الهي و سلب حكومت از حاكمان كافر را به طور جدي‌تر در كتاب مشهور معالم في‌الطريق مورد توجه قرار داده است كه اين اثر تأثير سياسي عميقي بر روند اسلام‌گرايي سياسي در مصر باقي گذاشت.

سيدقطب و جمعي ديگر از رهبران اخوان در دادگاه نظامي به مرگ محكوم شدند. درباره الحاق سازمان الجهاد محمد سالم الرحال به جماعت اسلامي، مبحثي است كه در بخش بعدي كتاب به آن پرداخته شده است.

در دنباله اين مبحث مي‌خوانيم: محمد سالم الرحال كه دانشجوي دانشكده اصول دين دانشگاه الازهر بود، اقدام به تشكيل سازماني كرد كه استراتژي آن بر پايه ايجاد حكومت اسلامي از طريق قيام مسلحانه قرار داشت اما مدتي بعد كه سالم الرحال شناسايي و تبعيد شد سعيد حبيب وظايف او را به عهده گرفت.

در قسمت ديگري آمده است: در ماه مارس 1981 اداره اطلاعات نظامي ارتش متوجه تشكيل يك سازمان انقلابي در ميان نيروهاي مسلح گرديد كه در اين بين تعدادي دستگير شدند.

آغاز عمليات مهياسازي براي قيام در پي آن بود كه رهبران تصميم گرفتند كه برنامه‌ريزي براي قيام را آغاز كنند. اعتقاد رهبر جماعت اسلامي بر اين نكته استوار بود كه با درهم كوبيدن رأس هرم قدرت در مصر و تصرف پايگاه‌هاي عمده سياسي و نظامي، نيروي انقلابي مردم در مصر تامين خواهد شد، يعني به طور طبيعي جمعيت به راه خواهند افتاد و در نهايت زمينه تشكيل نظام اسلامي شكل خواهد گرفت.

نكته قابل توجه اين كه در اين ميان نقش ضد طاغوت و هدايت‌كننده انقلاب اسلامي ايران به عنوان يك الگو به هيچ وجه قابل انكار نبود.

پس از حذف تدريجي سادات از صحنه سياسي امريكا و اسرائيل در انديشه روي كار آوردن چهره‌اي مقبول‌تر افتادند. استقبال آمريكايي‌ها از حسني مبارك در سفر به واشنگتن در تابستان سال 1981 نيز اين واقعيت را كه عمر سياسي سادات پايان پذيرفته است تقويت نمود و بي‌جهت نبود كه بسياري از ناظران سياسي پس از قتل سادات رسماً اعلام كردند كه اين اقدام با توطئه آمريكا صورت پذيرفته و علت آن هم فرو نشاندن خشم مسلمانان و جلوگيري از تحريك مردم مصر براي ايجاد يك قيام اسلامي است.

به هر حال، عبودالزمر به عنوان مغز متفكر عملياتي تشكيلات، طراحي عمليات را بر عهده گرفت و زمينه را براي سقوط نظام حاكم آماده ساخت.

در قسمت بعدي اين نوشتار به طور مبسوط روند كشته شدن سادات به وسيله خالد اسلامبولي و سه تن ديگر از ياران و دوستان او كه همگي در اين عمليات شهيد شدند مورد بررسي قرار گرفته‌ و شمه‌اي از زندگي آنان بازگو مي‌گردد. «علاوه بر خالد اسلامبولي يكي ديگر از اين چهار قهرمان، شهيد مهندس عطا طايل بود كه وي افسر ذخيره ارتش و فارغ‌التحصيل رشته مهندسي مكانيك بود.

عبدالحميد عبدالسلام عبدالعال يكي ديگر از دوستان خالد اسلامبولي بود كه آنان برادر رضاعي يكديگر محسوب مي‌شدند. و چهارمين نفر حسين عباس محمد درجه‌دار ارتش، متخصص سلاح‌هاي آتشين و هم‌چنين مربي آموزش مدرسه دفاع غيرنظامي بود.

قسمت ديگري از اين كتاب به بحث درباره طرح خالد اسلامبولي براي اعدام سادات مي‌پردازد.

نكته‌اي كه در اين قسمت وجود دارد اينكه خالد مي‌دانست كه اين عمليات در سايه شجاعت، دقت و سرعت عمل زياد ميسر خواهد شد و كمتر از همه به شهادت خود كه كوچك‌ترين عكس‌العمل محافظان گارد ويژه رياست جمهوري بود مي‌انديشيد.

پس از طرح‌ريزي ترور سادات توسط خالد اسلامبولي، هيچ يك از اعضا ترديدي به خود راه ندادند و همگي با هم پيمان بستند كه راز اين ماجرا را با كسي در ميان نگذارند. حدود يك ساعت قرآن خواندند و خالد تأكيد كرد كه او و دو تن ديگر از همرزمان بايد براي جلوگيري از سوءظن مأموران ريش خود را بتراشند.

مطلب ديگر اينكه، نوشتن وصيت‌نامه توسط خالد و عبدالحميد عبدالسلام بيانگر اين نكته است كه آن‌ها يقين به شهادت خويش داشتند و آگاهانه اين راه را انتخاب كرده بودند. در اين راه، هيچ‌گونه توهم، ترديد و يا دو دلي عارض آن‌ها نشد با اينكه احتمال زنده ماندن بعد از عمليات را نمي‌دادند.

مطلب ديگر اينكه در همان زماني كه خالد و يارانش غافل از وضع سازمان، مشغول انجام مسئوليت‌هاي خود براي اعدام انقلابي سادات بودند، در شب ششم اكتبر حادثه‌اي بسيار مهم و سري به وقوع پيوست و آن دستگيري 180 تن از اعضاي نظامي و افسران وابسته به سازمان بود كه قرار گذاشته بودند پس از ترور سادات، اهداف قيام را عملي سازند.

در آن هنگام، رژيم مصر براي آنكه آوازه فعاليت‌ انقلابي‌هاي اين كشور در سراسر جهان انعكاس نيابد، جريان را كاملاً سري نگه داشت. اين اقدام نيروهاي امنيتي موجب عقيم ماندن برنامه‌هاي قيام پس از ترور سادات شد.

در ادامه مي‌خوانيم: عمليات ترور سادات ساعت صفر نام گرفته بود و رهبران جماعت نيز چنين مي‌انديشيدند كه اگر اقدامات خالد و يارانش عملي شود به طور حتم آنان به شهادت مي‌رسند و به اين ترتيب اسرار سازمان محفوظ مي‌ماند. به علاوه آنان معتقد بودند كه اگر سادات و جمعي ديگر از مسئولان رژيم مصر به هلاكت برسند، احتمالاً قيام عمومي فراگير شده و زمينه‌هاي انقلاب شكل مي‌گيرد به همين دليل از ادامه عمليات مورد نظر حتي پس از دستگيري اين تعداد از اعضاي اصلي خشنود بودند.

به دنبال ترور سادات آمده است كه شهر منصوره كانون درگيري‌هاي شديد ميان پليس مصر و مسلمانان اين شهر شد و پس از آن نيز در روز بيست و پنجم اكتبر، قاهره تا سه ماه تمام شاهد مبارزات شديد ميان انقلابي‌ها و نيروهاي امنيتي گرديد.

در قسمتي از اين بخش آمده است نخستين چيزي كه پس از ترور سادات مشكوك به نظر مي‌رسد قطع برنامه مستقيم رژه در حوزه رئيس جمهور بود. تلويزيون پس از قطع برنامه، ابتدا مناظر روستايي نمايش داد و دقايقي بعد، مارش‌هاي نظامي پخش كرد. به اين شكل ملت مصر دريافتند كه واقعه‌اي مهم رخ داده است.

به حكومت رسيدن حسني مبارك در مصر پيامدهاي منفي بسياري را براي جنبش اسلامي در پي داشت. او براي كسب وجهه بيشتر نزد دولت‌هاي غربي، سياست درهاي باز را گسترش داد و مبارزه عليه گروه‌هاي مسلمانان را شدت بخشيد.

نكته ديگر اينكه حكومت مبارك موجب شد تا با پشتيباني آمريكا انزواي بين‌المللي مصر كه پس از صلح كمپ ديويد صورت گرفته بود خاتمه يابد و تحريم‌ها عليه اين كشور، خصوصاً در ميان دولت‌هاي عربي پايان پذيرد اما ظهور چنين تحولاتي در مصر، جنبش‌هاي اسلامي اين كشور را در مرحله جديدي از ضعف و فترت فرو برد.

به اعتقاد نويسنده ماجراي بازجويي خالد از آنجا كه حاوي شرح دقيق ماجرا و همچنين وقوف بر انديشه حاكم بر فعاليت گروه‌هاي اسلامي مصر است، بسيار اهميت دارد. شرح اين بازجويي در قسمت‌هاي آخر كتاب حاضر به طور مبسوط شرح داده شده است.

دستگيري‌هاي گسترده كه از اعضاي جماعت اسلامي صورت پذيرفت موجي از بازجويي‌هاي خشونت‌بار را نيز با خود به همراه آورد. خشم و وحشت نيروهاي رژيم موجب شد كه در حين بازجويي از دستگيرشدگان استخوان‌هاي جمجمه، ساق پا و زانوان انقلابي‌هاي مسلمان شكسته شود و در مواردي نيز به نواميس برخي از آن‌ها تجاوزاتي صورت پذيرد. در گزارشات پزشكي زندان چنين آمده است: «متهمان به زنجير بسته شده و با شلاق و شلنگ مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند، به علاوه برخي از زندانيان از شكستگي جمجمه رنج مي‌برند.

درباره اولين بازجويي خالد اسلامبولي مي‌خوانيم: بازجويي او و دو نفر از همراهانش در بيمارستان العمادي- كه جسد سادات نيز در آنجا قرار داشت صورت گرفت. مسئول بازجويي براي آنكه روحيه خالد را در اولين برخورد تضعيف نمايد، چنين گفت: «رئيس جمهور به قتل نرسيده، فقط مجروح شده و به زودي درمان خواهد شد.» و خالد با دستاني بسته شده به تخت بيمارستان و بدني بسيار مجروح از ضربت دژخيمان رژيم پاسخ داد: «من سي و چهار گلوله در بدن او خالي كرده‌ام. اگر مي‌خواهيد مرا فريب دهيد، دنبال بهانه ديگري باشيد!»

گوشه ديگري از نوشته حاضر به شرح بازجويي از عبدالسلام فرح اختصاص دارد. اما در ابتدا به دليل آنكه گمان نمي‌كرد سازمان جماعت لو رفته باشد هرگونه ارتباط خويش را با مسئله ترور رئيس جمهور منكر گرديد اما وقتي متوجه قضايا شد، پس از سه هفته مقاومت در برابر بازجويان رژيم، ناگهان تغيير عقيده داد و با ايثار و از جان‌ گذشتگي تمام سعي كرد همه نظرها را به سوي خود جلب نمايد و اعلام كرد: «رئيس عمليات ترور سادات من بودم» وي با اين اقدام خود تا حدود زيادي از فشار عليه ساير اعضاي سازمان كاست.

درباره بازجويي‌هاي عبودالزمر آمده است: «حساسيت فوق‌العاده‌اي كه عضويت الزمر در سازمان تروركننده رئيس جمهور به وجود آورده بود موجب شد كه وي تحت شديدترين شكنجه‌ها قرار گيرد و حتي از ناحيه جمجمه دچار شكستگي شود. او در پاسخ به سؤالات بازجويان اظهار كرد: «من كوشيدم براي ياران و همكاران غيرنظامي خود در گروه، ضرورت انجام برنامه‌ريزي منظم را تشريح كنم تا براي تصرف مراكز حساس كشور مانند وزارت دفاع، وزارت كشور، راديو، ستاد فرماندهي، اداره اطلاعات كل كشور و مراكزي مانند اين‌ها آماده شوند.»

قسمت ديگر از اين نوشتار اختصاص به دستگيري شيخ عمر عبدالرحمن دارد. وي مفتي جماعت و صادركننده فتواي قتل سادات، در روز 18 اكتبر 1981 دستگير شد. وي علاوه بر پذيرش نقش رهبري فتوايي جماعت اسلامي، با استفاده از نفوذ خويش به تهيه و تأمين سلاح مورد نياز جماعت نيز مي‌پرداخت پس از انجام بازجويي‌هاي اوليه، بيست و چهار نفر از عوامل اعدام انقلابي سادات و هم‌چنين رهبران جماعت اسلامي در دادگاه‌هاي عالي نظامي مصر به محاكمه كشيده شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفس‌هاي فولادي نگهداري مي‌شدند.

هم‌چنين در قسمت‌ ديگري از اين كتاب به روايت شهادت خالد اسلامبولي و حسين عباس محمد اختصاص دارد كه در اين باره آمده است: «بعد از تنفيذ حكم اعدام توسط حسني مبارك با وجود آنكه هنوز پانزده روز براي فرجام خواهي فرصت باقي بود در سحرگاه 14 آوريل 1982، عوامل رژيم، ستوان يكم خالد اسلامبولي متهم رديف اول و استوار يكم حسين عباس محمد، متهم رديف سوم را از سلول‌هايشان خارج ساختند و به خارج از زندان نظامي منتقل كردند. مأموران امنيتي رژيم اين دو انقلابي مسلمان را تحت شديدترين تدابير امنيتي به وسيله زره‌پوش تا كوه سرخ كه براي تيرباران آنان تعيين شده بود بردند و در مقابل مسلسل‌هاي دوازده نفر تيرانداز مزدور قرار دادند.

بقيه نيز به همين ترتيب به شهادت رسيدند. اين پنج مرد مبارز رفتند تا به آن‌ها كه مي‌مانند، بياموزند چگونه بايد زيست و چگونه بايد مرد و وظيفه هر انسان شريفي در برابر حاكمان زورگو چيست؟ و اين چيزي نيست جز همان «وظيفه فراموش شده»

انتهاي كتاب به اسناد و عكس‌هاي مربوط به اين حادثه اختصاص دارد.

نگارنده معتقد است كه در عصر حاضر، برخلاف تمامي پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژيك و تمامي ادعاهاي اومانيستي كه همه چيز در خدمت آسايش و سعادت انسان است، تنها چيزي كه به فراموشي سپرده شده و در واقع مورد ظلم و ستم قرار گرفته، انسانيت انسان مخلوق و مسئول در برابر خداوند متعال است. ظلم بشريت نسبت به خود، ظلم خود فراموشي انسان در چارچوب حصارها و علوم و پيشرفت‌هاي گوناگون است. بر همين اساس، هنگامي كه زنگ‌هاي بيداري، احيا و تجديد حيات ديني توسط اسلام‌گرايان نواخته مي‌شود، سردمداران خود فراموشي بشريت، فرياد بنيادگرايي، اصول‌گرايي، ارتجاع و توسل به زور را سر مي‌دهند و تمام امكانات مبارزه با آن را در قالب دستگيري حبس- تبعيد و اعدام به كار مي‌گيرند و با استفاده از تبليغات ناجوانمردانه به ارائه كريه‌ترين چهره از آنان مي‌پردازند.

 

 

يكشنبه 22 آذر 1388 - 13:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری