جمعه 28 دی 1397 - 3:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

پارسي‌پژوهان آذربايجان

 

پارسي‌پژوهان آذربايجان

مؤسسه انتشارات اميركبير

نوشته جميله صادقووا

نوبت چاپ اول 1387

طيبه علي‌اصغردوا

ترجمه: پرويز زارع شاهمرسي

اين كتاب دوره تقريباً هزارساله را از قطران تبريزي تا ميرزا عبدالله غفاروف مورد بررسي قرار داده و خدمات آذربايجانيان به زبان فارسي را به نحوي روشن و جالب بيان مي‌كند.

دانش‌پژوهي سابقه‌اي كهن دارد. اين دانش در مسيري تقريباً هزار ساله، راه پيشرفت را در پيش گرفته تا به موقعيت امروزين رسيده است. در اين مدت دانشمندان كشورهاي گوناگون در شكوفايي اين دانش، نقش مهمي ايفا نموده و آثار بزرگي پديد آورده‌اند. در اين راستا خدمات ايران دوستان سرزمين ما، همراه با دانشمندان شرق نزديك و ميانه و خاورشناسان اروپا حائز اهميت ويژه‌اي است. برخي مباحث اين دانش توسط ايرانگريان سرزمين ما مطرح شده و برخي مباحث نيز با پژوهش‌هاي انجام شده توسط آنان پربار شده‌اند.

اگر چه دانش زبان‌شناختي پارسي با آثار بي‌شمار دانشمندان ايران- اروپا- روسيه و ديگر كشورها شكوفا شده، ولي تاكنون به اثري كه از تاريخ آن بحث كند، برخورد نكرده‌ايم. درست به همين دليل است كه پژوهش در تاريخ اين علم، هم ضروري و هم دشوار است.

بنابراين به عقيده نويسنده ضروري است كه فعاليت دانشمندان روسي، آذربايجاني و... كه آثار ارزشمند آنان باعث شكوفايي زبانشناسي پارسي شده است، را بشناسيم. ميان مردم آذربايجان و ايران كه تاريخي كهن دارند، روابط اجتماعي، ادبي چند جانبه و مؤثري وجود دارد. دانشمندان آذربايجان در تاريخ زبان‌شناسي پارسي نقش خاص خود را دارند.

به باور وي نقش دانشمندان آذربايجاني در رشد زبان‌شناسي پارسي، چنان حلقه‌اي را در ارتباط پارس‌ها با ديگر ملت‌ها تشكيل مي‌دهد كه بدون شناخت آن نمي‌توان تاريخ زبان‌شناسي پارسي را به طور كامل درك كرد زيرا زبان‌شناسي پارسي يكباره به مرحله كنوني نرسيده است، بلكه با ملت‌هاي ديگر، به ويژه آذربايجان، روابط تنگاتنگي برقرار كرده و در پي آن شكوفا و پربار شده است.

اين مجموعه در هفت فصل گردآوري و تنظيم شده است كه فصل اول آن اشاره‌اي دارد به وضعيت زبان‌شناسي تا زمان پيدايش دستور زبان كه اين مبحث در دو مدخل شروح داده شده است يكي شرايط تاريخ ظهور پارسي پژوهي و ديگري پيدايش پارسي‌پژوهي در آذربايجان.

هجوم عرب‌ها به مشرق‌زمين، حيات اجتماعي و زبان‌ ايرانيان را نيز به مانند ديگر ملت‌ها تحت تأثير قرار داد. مردم ايران كه اسلام را پذيرفته بودند وادار شدند كه زبان عربي را به عنوان زبان ديني و رسمي بياموزند. از اين رو زبان پهلوي كه در زمان ساسانيان زبان دولتي بود، در تنگنا قرار گرفت و از سده هفتم جاي خود را به زبان عربي داد. الفباي عربي جاي الفباي پارسي را گرفت. درست به همين دليل بود كه دانشمندان ايران در عصر استيلاي عرب‌ها، به زبان‌شناسي پارسي بي‌اعتنا بوده و تمام كوشش خود را در جهت شناخت زبان عربي و آفرينش ادبيات ديني صرف كردند. به اين ترتيب در دوره اسلامي، با گسترش دين اسلام در ايران و ديگر سرزمين‌هاي شرق، زبان عربي به عنوان زبان ديني بر حيات اجتماعي مردم حكم مي‌راند.

در ادامه اين مبحث مي‌خوانيم: از سده نهم خلافت عرب رو به سستي نهاد. تزلزل حكومت اعراب و نفوذ پارسيان در دستگاه حاكميت زمينه را براي پيشرفت زبان پارسي فراهم كرد.

به اين ترتيب زبان پارسي به آرامي جاي زبان عربي را نخست در ادبيات و سپس در زمينه‌هاي علمي گرفت، و بدين‌ ترتيب آثاري به زبان پارسي به ميدان آمد.

نكته قابل توجه اين كه در سده يازدهم اين زبان چنان شهرتي به دست آورد كه آثار پارسي نه تنها در ايران بلكه در آذربايجان، هند، آسياي مركزي و ديگر سرزمين‌هاي شرق نيز پديد مي‌آمدند.

در نتيجه حوادث تاريخي- سياسي- برتري و سروري پارس‌ها بر غير پارس‌ها به وجود آمد، به نحوي كه ملت‌هاي تحت فرمان آن‌ها، يادگيري زبان پارسي را روز به روز براي خود ضروري‌تر مي‌دانستند. بدون آگاهي كامل از لغت‌شناسي و دستور زبان ممكن نبود كه اين زبان را به طور كامل فرا گرفت. ولي در ادوار نخست پارس‌ها چندان توجهي به لغت‌شناسي و قواعد دستور زبان مادري‌شان نداشتند و براي پژوهش درباره آن كوشش نمي‌كردند. آنان همچنين اثري به وجود نمي‌آوردند كه لغت و دستور اين زبان را به شكل منظم درآورد و اين امر موجب مي‌شد كه ملت‌هاي ديگر براي يادگيري زبان پارسي با دشواري مواجه شوند.

چنين وضعيتي نمي‌توانست روشنگران و عالمان سرزمين‌هايي چون آذربايجان، هند، آسياي مركزي و برخي ديگر از سرزمين‌هاي شرق را قانع كند چرا كه اين زبان در آن زمان رسمي و دولتي بود.

در ادامه مي‌خوانيم: اگر چه زبان پارسي در سده‌هاي ميانه از ميان كشورهاي شرق در هندوستان مورد پژوهش قرار گرفت، ولي نخستين تلاش‌هاي پارسي پژوهي در آذربايجان به عمل آمد و نخستين كوشش براي فراگيري آن زبان توسط فرهيختگان آذربايجاني انجام شد.

درباره تاريخ پيدايش كتاب لغت و زمان نگارش آن، ميان دانشمندان و اديبان مباحثاتي درگرفته و هر يك نظراتي بيان كرده‌اند اين عالمان دو دسته‌اند كه گروهي، ابوحفص سغدي و كتاب رساله او و گروه ديگر «قطران تبريزي» و كتاب لغت او را به مانند نخستين كتاب لغات پارسي تلقي مي‌كنند.

كتاب لغت قطران تبريزي ساختار توضيحي دارد و از نظر ترتيب بر اساس حروف اول و آخر كلمات مرتب شده است. از سده يازدهم تا سده دوازدهم ميلادي، نخستين گام براي آفرينش كتاب لغتي كه براساس حروف اول و آخر كلمات ترتيب يابد، در آذربايجان توسط قطران تبريزي برداشته شد.

به نقل از كتاب در سده يازدهم، اثر ديگري با حجم بيشتر و كامل‌تر از كتاب قطران به ميدان آمد، شاعر و لغت‌شناس مشهور سده يازدهم اسدي توسي، كتاب لغت «فرس» را در اين زمان نوشت.

گفتني است كه اساس زبان‌شناسي و لغت‌شناسي پارسي در آذربايجان نهاده شده است.

هم‌چنين در اين فصل آمده است كه در اوايل سده سيزدهم، پس از استيلاي مغول، نفوذ ادبيات عرب به طور قطعي كاهش يافته و دوره تمدن كلاسيك عرب پايان يافت. در اين دوره زبان رسمي در دولت‌هاي فئودال آذربايجان، زبان آذربايجاني بود كه همراه عرب پايان يافت. در اين دوره زبان رسمي در دولت‌هاي فئودال آذربايجان، زبان آذربايجاني بود كه همراه با عربي و پارسي به كار برده مي‌شد. به همين دليل بود كه دانشمندان آذربايجاني آثار خود را به سه زبان عربي- پارسي- تركي مي‌نگاشتند.

بر اين اساس، براي تسهيل در كار تدريس مدارس، نگارش كتاب‌هاي لغت دو زبانه درسي ضروري مي‌نمود. چنين خواستي مشروط به اين بود كه كتاب‌هاي لغات پارسي- تركي و عرب- تركي كه لغات اين زبان‌ها را در بر مي‌گرفت، سيستم آوايي آن‌ها، ساختار دستوري آن‌ها در ضميمه‌هاي دستوري مدون گردد فصل دوم اين مجموعه، پيدايش دستور زبان پارسي را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهد.

بنا به قول نويسنده، اين درست است كه قديمي‌ترين منبعي كه از قواعد دستوري پارسي سخن مي‌گويد، در سده سيزدهم به وجود آمده است. الصحاح المجميه نيز تقريباً در همين زمان نوشته شده است، كه اين اثر، نوشته هندوشاه نخجواني است.

وي در ادامه مي‌نويسد: پژوهش‌ها نشان مي‌دهند كه در سده‌هاي ميانه تا زمان نگارش كتاب‌هاي مستقل دستوري، قواعد دستور زبان پارسي به شكل ضميمه در داخل آثار لغت‌شناسي عرضه مي‌شد، در برخي آثار ادبي نيز برخي قواعد دستوري آمده است، شمس‌الدين محمد قيس رازي نيز در كتاب المعجم پژوهش در قواعد زبان پارسي را هدف خود قرار نداده، بلكه كوشيده‌ است در فصل مربوط به قافيه‌ها در توضيح هجاهاي تشكيل‌دهنده قافيه، معناهاي دستوري را كه آن‌ها در بر دارند، بيان كند. از اين روست كه مسائل صرفي در اين اثر با خواسته‌هاي علم دستور زبان متناسب نيست. در آخر اين مبحث به مسائلي كه در اين اثر به آن‌ها پرداخته شده است اشاره مي‌كند. نظير ضميرها، ضماير شخصي، مصدر، زمان‌هاي فعل از قبيل زمان گذشته- زمان حال- زمان آينده- همچنين مقولات كيفيت.

شمس‌الدين محمدبن قيس رازي پرداختن به مسائل دستوري، توجه اساسي خود را به كلمه‌‌سازي معطوف نموده و بيش از 25 پسوند اسم‌ساز و صفت‌ساز را توضيح داده و براي نشان دادن معناي آن‌ها كوشيده است. پسوندهايي مانند مند، آسا، ناك، ك، ش، وش، دار، زار، بار، وار، سار و... براي نمونه مي‌توان مثالي از المعجم آورد.

هم‌چنين در اين فصل مي‌خوانيم: شمس‌الدين محمدبن رازي در كتاب المعجم در مبحث از پسوندها ضمن توقف در پسوندهاي پاياني، پسوندهاي شخصي را از نظر ساختار به دو قسمت تقسيم مي‌كند. سپس پسوندهايي را كه تماميت را مي‌رساند و در دوره كلاسيك به طور گسترده در زبان ادبي پارسي رايج شده را (حرف ضمير) و ساختار نشان‌دهنده نسبت و ارتباط را (حرف اضافت) مي‌نامد.

عاملي كه در تفاوت ميان اشكال فعل با مصدر فعل نقش اساسي دارد، علامت مصدر است.

درباره زمان‌هاي فعل آمده است: نويسنده در المعجم نام زمان‌هاي گذشته و حال را در توضيح برخي افعال آورده و معلوماتي هرچند گذرا درباره آينده غيرمعين ارائه مي‌كند.

درباره مقوله كيفيت نگارنده بر اين باور است كه در دوره كلاسيك نيز همچون زبان پارسي كنوني، مقولات كميت با علامت (آن) و (ها) نشان داده مي‌شدند. چون مؤلف در المعجم اساس را بر قافيه حرف آخر نهاده، (ها) نشان داده مي‌شدند. چون مؤلف در المعجم اساس را بر قافيه حرف آخر نهاده، (ها) را در قسمت (الف) و (آن) را در قسمت (ن) داخل كرده و هر دو آن‌ها را با عنوان «حرف جمع» به مثابه علامات جمع معرفي كرده است. در المعجم علامت (آن) هم براي جانداران و هم بي‌جان‌ها استفاده شده است.

فصل سوم به فراگيري دستور زبان در آذربايجان سده‌هاي سيزده و چهارده اختصاص دارد. در سده‌هاي سيزده و چهارده اختصاص دارد. در سده‌هاي ذكر شده در وضعيتي مرتبط با افزايش اهميت زبان آذربايجان، پيشرفت زبان مكتوب آذربايجاني نيز مورد توجه قرار گرفته و آثار بسياري به منصه ظهور رسيدند. در تبريز، مراغه و شهرهاي بزرگ ديگر اين سرزمين، دانشمندان در عرصه‌هاي گوناگون علوم كوشش مي‌كنند. با اين حال هنوز پارسي زبان دولت‌هاي فئودال در آذربايجان بود. از اين روست كه آثار علمي مانند سابق به زبان‌هاي عربي و پارسي نگاشته مي‌شد.

در دنباله اين بحث آمده است كه دانشمندان آذربايجان هماهنگ با نيازهاي زمانه، لغت‌نامه‌هايي فراهم آورده و براي يادگيري دستور زبان پارسي همت مي‌گمارند. بنا به اشارت آقا بزرگ تهراني، قواعد زبان دري زبان پارسي نوين، پس از حمله سلجوقيان به ايران نوشته شد و نخستين شخصي را كه در اين رابطه مي‌شناسيم شمس‌الدين محمدبن قيس رازي در سده دوازدهم است.

«ابن مهنا» يكي از مؤلفاني است كه در تاريخ دستور زبان پارسي مكاني ويژه براي خود داشته و در سده دوازدهم و چهارده به پژوهش در دستور زبان پارسي مشغول بوده است. او در دوره مغول مي‌زيست و يكي از دانشمندان معروف زمانه خود بود. وي همراه با پژوهش در زبان‌هاي تركي و مغولي، اثري نيز در ساختار دستوري زبان پارسي نگاشته كه از حوادث ايام در مشرق زمين در امان مانده و به دست ما رسيده است كه نام كتاب «حليه‌الانسان» و «حلبه‌اللسان»

بخشي از كتاب به بررسي اجمالي مسائل صرفي زبان پارسي در كتاب حليه‌الانسان و حلبه‌اللسان مي‌پردازد. نگارنده در اين باره مي‌نويسد: ابن‌مهنا، كتاب خود را به تأثير از دستور زبان عربي نگاشته است. او در اين كتاب اصول زبان‌شناسي عربي را در پژوهش قواعد زبان پارسي محور قرار داده و اجزاي جمله را بر اساس دستورهاي عربي ارائه كرده است. وي بر اين باور است كه اين به آن معنا نيست كه او اصول دستوري را به صورت مكانيكي به زبان پارسي برگردانده و وارد كرده است چرا كه در زبان‌هايي با ساختار متفاوت، برگرداندن قواعد به صورت مكانيكي و مستقيم از يك زبان به زبان ديگر، نتيجه مثبتي در بر ندارد. اگر چه ابن‌مهنا از اصطلاحات زبان‌شناسي عربي در اثر خود سود برده است ولي از زبان عربي تنها رخدادهايي را برداشته است كه در زبان عمومي نمايان مي‌شوند اين اثر اگر چه تحت تأثير دستور زبان‌ها نگاشته شده است ولي حتي در قسمت جمله‌سازي نيز قواعدي از دستور زبان عربي با تغييرات جزئي آمده كه ديرزماني در زبان‌شناسي پارسي مورد استفاده بوده است.

مبحثي كه در فصل چهارم درباره آن سخن رانده شده است اين است كه زبان‌شناسان آذربايجان در سده‌هاي سيزده و چهارده چه خدمتي به زبان پارسي كردند.

همچنان كه در تاريخ تمدن هر ملت آثار لغت‌شناسي نقش مهمي دارند، لغت‌نامه‌هاي رنگارنگ و باشكوه موجود در لغت‌شناسي پارسي اهميت فراوان دارند. خدمت دانشمندان آذربايجاني به لغت‌شناسي پارسي، كه ريشه‌هاي ديرينه تاريخي دارد، كم نيست. آنان همراه با نوشتن لغت‌نامه‌هاي گوناگون، لغت‌نامه دو زبانه پارسي- تركي نيز فراهم آورده‌اند.

در ادامه نيز به يكي از لغت‌نامه‌هاي قديم پارسي- تركي اشاره شده است كه «الصحاح المجميه» نام دارد كه از اشارات موجود در مقدمه اين اثر آشكار مي‌شود كه هندو شاه نخجواني مؤلف اين اثر بر اساس كلمات «جمع‌آوري شده از كتب پارسي معتبر» هدف نگارش لغت‌نامه‌اي براي غيرپارس‌هايي كه زبان پارسي مي‌آموزند (منظور آذربايجانيان است) را پيش رو نهاده است. نويسنده در مقدمه توضيح زير را درباره هدف از نامگذاري كتاب ارائه مي‌كند: «آن را الصحاح المجميه» ناميدم از آن روي كه بر سياق الصحاح العربيه بود» كه به عقيده نگارنده كتاب حاضر كه از اين اشاره اثري مربوط به زبان‌شناسي پارسي است و ديگر اينكه نام الصحاح المجميه از نام لغت‌نامه مشهور الصحاح العربيه، نوشته جوهري، لغت‌شناس معروف اقتباس شده است.

مبحث فصل پنجم به زبانشناسان آذربايجاني سده‌هاي شانزدهم تا هجدهم اختصاص مي‌يابد.

از اين رو مي‌خوانيم: در سده شانزدهم نه تنها در تركيه بلكه در ديگر سرزمين‌هاي شرق، دقت خاصي به زبان‌شناسي پارسي معطوف شده بود. در همين سده با نگارش لغت‌نامه‌هاي دوزبانه پارسي- تركي، در بيشتر سرزمين‌هاي شرق مانند ايران- آسياي مركزي، تركي و... لغت‌نامه‌هاي پارسي، بخش‌هاي دستوري و دستورهاي مستقل زيادي به وجود آمدند.

هم‌چنين در سده شانزدهم روابط‌ تاريخي ايران و آذربايجان، به نزديكي تمدن اين دو كمك كرده بود بسياري از دانشكندان- اديبان و شاعران آذربايجاني در گوشه و كنار ايران مي‌زيستند و فعاليت‌ خود را به تمدن ايراني و به ويژه زبان‌شناسي پارسي اختصاص داده بودند. وحيد تبريزي، لغت‌شناس، اديب و شاعر نامدار يكي از پارسي‌پژوهان اين سده است.

بنا به معلومات تذكره‌ها، وحيد كه تبريزي بود مدتي در تبريز و سپس در قم زندگي كرد از اين رو به او وحيد قمي نيز مي‌گويند. از آثار او به بدايع‌الصنايع- الجمع مختصر و يا مختصر وحيدي و ديوان شعر، اشاره شده است او در ترتيب لغت نيز قلم فرسود و سياق دانشمندان آذربايجاني را ادامه داده است.

در ادامه نيز آورده شده است كه تبريزي كتابي بهنام مفتاح‌البدايع به صورت لغت‌نامه توضيحي به گنجينه زبان‌شناسي پارسي سده شانزدهم بخشيده است.

به اين ترتيب به اعتقاد نويسنده آثار سده‌هاي مياني، نقش بزرگي در پيشرفت ابعاد گوناگون زبان‌شناسي پارسي به ويژه لغت‌شناسي و دستور زبان دارند.

پژوهش‌هاي انجام گرفته نشان مي‌دهد كه در كتاب‌هاي لغت‌نامه توضيحي يا دو زبانه مي‌توان به نظراتي در خصوص صرف زبان پارسي برخورد كرد. در اين دوره نيز كوشش براي نگارش دستورهاي مستقل جريان داشت نكته قابل توجه اين كه از ديدگاه تاريخ روابط ادبي و مدني، نقش آذربايجانيان در پيشرفت زبان‌شناسي پارسي در سده هجده به صورت بارز نمايان است. اين نكته را مي‌توان به تأثير از عوامل تاريخي كه در برهه‌اي از تاريخ اتفاق افتاد شرح دارد. به اين ترتيب كه در سده هجده آذربايجان به صحنه جنگ‌هاي بي‌امان و پي‌درپي تبديل شد. اشغال ارتش عثماني و يورش‌هاي پي در پي نادرشاه اين سرزمين را در وضع بدي قرار داد و اين براي مردم آذربايجان بسيار گران بود. در زمان جنگ‌هاي ايران و عثماني مردم آذربايجان از امكان پيشرفت طبيعي خودشان محروم شدند.

در زمان سال‌هاي اشغال عثماني و استيلاي نادرشاه هنر و ادبيات در آذربايجان بي‌نهايت پس رفت. در سال‌هاي جنگ قسمت معيني از شاعران و عالمان كشته شدند. بازماندگان براي در امان ماندن از تعقيبات وحشتناك مجبور شدند يا سكوت كنند يا به سرزمين‌هاي تحت حاكميت روسيه مهاجرت كنند.

بنا به نقل از نويسنده مي‌توان احتمال داد كه به خاطر عوامل سياسي- اجتماعي و تاريخي اين دوره، بسياري از آثار زبان‌شناسي پارسي مفقود شده و يا از ميان رفته‌اند.

نكته ديگر اينكه در سده هجدهم در ايران و آذربايجان دروس مذهبي آموزش داده شد و كتاب‌هايي براي تعليمات ديني نوشته شدند. در اين زمان پژوهش در زبان‌شناسي بيتشر در سه زمينه زير انجام مي‌شد: نگارش آثار لغوي، نگارش درس‌نامه دستوري، شرح‌هايي كه بر كتاب قاموس فيروزآبادي نوشته شدند كه در لغت‌شناسي سده هجدهم شرح و ترجمه قاموس از اهميت ويژه‌اي برخوردار است شرح و ترجمه قاموس توجه پارسي‌پژوهان آذربايجان را در سده هجده برانگيخت.

در ادامه ضمن اشاره به اين كه مشهورترين لغت‌نامه تركي، پارسي سده 18 كتاب سنگلاخ نوشته ميرزا مهدي‌خان استرآبادي است، مي‌پردازد به اين مطلب كه ميرزا مهدي خان نويسنده لغت‌نامه دو زبانه جغتايي- پارسي و دستور زبان مقايسه‌اي زبان‌هاي تركي كه به آن افزوده، و زبان پارسي را به طور جدي مقايسه كرده است.

ويژگي‌ مهم و جالب زبان‌شناسي پارسي در سده هجدهم توجه به پژوهش در زبان‌هاي غير هم خانواده است. اين كار با مباني اللغه و شرح و ترجمه قاموس آغاز شد. فعاليت‌ دانشمندان آذربايجاني در ترتيب دادن لغت‌نامه‌هاي زبان‌هاي غير هم خانواده (عربي- پارسي- تركي) مقايسه تطبيقي آن‌ها و آشكار كردن وجوه تفاوت و تشابه آن‌ها مي‌توانست ياري دهنده فعالان اين بخش باشد سده نوزدهم تا ربع نخست سده بيستم به دستورهاي پارسي نوشته شده در ايران و آذربايجان اختصاص مي‌يابد كه اين مبحث فصل ششم را دربر مي‌گيرد.

در اين باره مي‌خوانيم: اگر چه تزاريسم در سده نوزدهم مانع پيشرفت تمدن ملي آذربايجان شد ولي با اين حال ادبيات و معارف مترقي، تحت تأثير ادبيات روسيه در حال پيشرفت بود.

در آذربايجان نزديكي به زبان روسي قدرت مي‌گرفت و جهات مترقي و آرمان‌هاي تمدن روس در روشنفكران آذربايجان تأثير مي‌گذارد.

هم‌چنين حضور طولاني مدت آذربايجان در زير قدرت دولت ايران، سبب گسترش زبان پارسي در اين سرزمين شده بود. از اين رو حتي پس از الحاق آذربايجان به قلمرو روسيه زبان پارسي هنوز كاربرد داشت. وجود كلمات فراوان عربي و پارسي در زبان ما و وجود ميراث پربار مكتوب آذربايجان به زبان پارسي، ضرورت فراگيري اين زبان را به ميان مي‌آورد عوامل ديگري چون اشتراك مرز، رفت‌ و آمد ميان ايران و آذربايجان، روابط بازرگاني و تحصيل بسياري از اهالي آذربايجاني به زبان نيز دخالت داشتند. با وجود گشايش مكتب‌هاي روسي- تاتار در باكو، هنوز كتابت و كار دفتر مردم به پارسي بود.

نكته ديگر در اين رابطه اين كه برخي آثار نوشته شده زبان‌شناسي بيشتر با مسائل ديني مرتبط بود. در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم كتاب‌هاي درسي با شيوه جديد نوشته شده و كارهاي تدريس نسبتاً سبك‌تر شد. نخستين اثر در اين راستا كتاب اصول جديد لسان پارسي از «ص. ولي‌بيگوف» است.

در قسمتي از اين فصل به نقش قواعد صرف و نحو زبان پارسي عبدالكريم ايرواني تبريزي در آموزش زبان‌شناسي پارسي مي‌پردازد.

در اين رابطه آمده است عبدالكريم ايرواني تبريزي يكي از دانشمندان آذربايجاني است كه در نيمه نخست سده نوزده در زمينه آموزش مسائل عمومي زبان پارسي جايگاه ويژه‌اي دارد او از با سوادان زمان خود و با نام «ملاباشي» معروف بود. او همراه با كار معلمي به كار پژوهش زبان‌شناسي نيز مشغول بوده و آثاري نيز نوشته است.

گفتني است كه در كتاب ايرواني از آواشناسي- دستور- كلمه‌سازي- اصطلاحات- زبان جمله- كلمه و مسائل ساختاري بحث شده است. مسائلي از قبيل اهميت زبان- قشاء زبان- تحليل ساختاري زبان‌هاي ايراني- اصطلاحات- سخن- كلمه- مفهوم- جمله- اسلوب- تحليل اجزاي سخن- صرف- آواشناسي- لغت‌شناسي كه در كتاب آمده است هنوز مورد توجه زبان‌شناسان پارسي مي‌باشد.

فصل هفتم و آخرين فصل اين مجموعه به پارسي‌پژوهان آذربايجاني در روسيه از سده نوزدهم تا انقلاب اكتبر اختصاص مي‌يابد.

حوادث نظامي و سياسي مربوط به شرق نزديك در دوه پتر اول، ضرورت تدريس برخي از زبان‌هاي شرقي مانند پارسي را جهت اهداف كاربردي در روسيه به وجود آورد. با اين هدف در 28 ژوئيه 1724 با سفارش پتر اول تصميم گرفته شد كه جهت تعليم زبان‌هاي شرقي- شرق‌شناسان خارجي به روسيه دعوت شوند.

حتي به «و.م.لومونوسوف» پيشنهاد مي‌شود تا كرسي زبان‌هاي شرقي را در دوره تحصيلات عالي ايجاد كند به ويژه نزديكي جغرافيايي با ايران، رابطه تاريخي و تمدن قديمي اين سرزمين، شرايط مناسبي براي پژوهش و آموزش زبان پارسي آفريد.

در دنباله اين مبحث آمده است: در اوايل سده نوزدهم هنوز ايران‌شناسي به عنوان رشته‌اي علمي در روسيه پديد نيامده بود. اين وضعيت بيشتر به دو علت بود: يكي اينكه زبان‌ پارسي (به غير از مناطق مسلمان‌نشين) به صورت مرتب و متوالي تدريس نشده بود و ديگر اينكه مواد علمي يعني نسخ خطي چنداني براي پژوهش‌هاي تاريخي- فيلولوژي گردآوري نشده بود.

نكته قابل توجه اين كه قانون دانشگاهي كه در 1804 اعلام شد، مرحله‌اي نوين را در تدريس زبان پارسي و زبان‌هاي شرقي در روسيه گشود.

در قسمتي ديگر از كتاب حاضر مي‌خوانيم: ميرزا كاظم‌بيگ در دانشگاه قازان‌ كسي است كه نقش او در نگارش دستور و كتاب درسي و تدريس زبان پارسي كوچك نيست.

هم‌چنين عبدالستار كاظم‌بيگ برادر ميرزا كاظم‌بيگ، مدت 13 سال در دانشگاه قازان قواعد محاوره‌اي تركي- پارسي را به دانشجويان آموزش داده بود.

در ادامه آمده است: از سال 1844 محمدعلي محمودوف آذربايجاني در دانشگاه به دانشجويان خوشنويسي مي‌آموخت.

از سال 1811 تدريس زبان پارسي در دانشگاه هشترخان آغاز شد.

به طور كلي مي‌توان گفت كه در سده نوزده نه تنها در قازان بلكه در پترزبورگ و مسكو نيز تمامي لكتورهايي كه زبان محاوره‌اي پارسي را مي‌آموختند، همه شرقي و اساساً آذربايجاني بودند مثلاً كرسي زبان پارسي در دانشگاه شرق دانشگاه سن‌پترزبورك توسط دو نفر دانشيار ولكتور اداره مي‌شد. طبق قاعده لكتورها آذربايجاني و پارسي بودند.

گفتني است در ميان اينان دانشمنداني سرشناس وجود داشتند كه زبان‌هاي شرقي و اروپايي را مي‌دانستند و از نظر لغت‌شناسي چيره‌دست بودند. مانند ميرزا جعفر توپ‌چي باشوف- ميرزا كاظم‌بيگ- ميرزا محمد شفيع و...

به نقل از نويسنده مدارك نشان مي‌دهد كه پارسي‌پژوهي آذربايجانيان تنها محدود به آذربايجان نيست اين كار پر افتخار فراتر از مرزهاي آذربايجان ادامه داشت. آنان در شهرهاي ديگري نظير هشترخان تفليس- مسكو و... به پارسي‌پژوهي مشغول بوده و ميراث پربار در مؤسسات علمي اين شهرها بر جاي نهادند.

نكته مهم ديگر اينكه در 20 فوريه 1819 انستيتوي تحقيقاتي عالي سن‌پترزبورگ به مهم‌ترين مركز تدريس و پژوهش زبان‌هاي ايراني تبديل شد كه ميرزا جعفر توپچي باشوف، نخستين معلم اين انستيتو بود در اينجا بحث از تمام آثار ارزشمند و شرق‌شناس نامدار آذربايجاني يعني كاظم‌بيگ نيست بلكه از خدمات او در زمينه زبان‌شناسي پارسي سخن به ميان مي‌آيد كه تاكنون در هيچ منبعي علمي به آن‌ها اشاره نشده است. ميرزا كاظم‌بيگ نه تنها در پيشرفت شرق‌شناسي روسيه بلكه دراروپا نيز نقش ايفا نموده بدين ترتيب آذربايجاني‌ها و يا ديگر نمايندگان شرق كه در مؤسسات شرق‌شناسي روسيه مشغول به كار بودند، تنها در كار تدريس زبان فعاليت نمي‌كردند بلكه دستورها، لغت‌نامه‌ها و كتاب‌هاي درسي پيرامون آن ترتيب داده، آثاري ارزشمند آفريده و در جاي مناسب بهترين نمونه‌هاي آثار كلاسيك را نيز ترجمه مي‌كردند.

خدمات دانشمندان آذربايجان به علم دستور زبان و لغت‌شناسي به ويژه در عرصه زبان‌شناسي فارسي به اندازه‌اي است كه مطالعه كتاب حاضر مي‌تواند ابعاد آن را براي خواننده روشن سازد. در اين كتاب كوشش وصف‌ناپذير زبان‌شناسان آذربايجاني در ترتيب لغت و تبيين دستور زبان در همه ادوار از زمان قطران تبريزي تا سده بيستم به صورت جال و نويني نمايش داده شده است.

 

 

 

سه‌شنبه 17 آذر 1388 - 15:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری