پنجشنبه 8 تير 1396 - 15:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كهكيلويه و بويراحمد

 

مفهوم شناسي غدير و ولايت

 

مقدمه

يكي از مهمترين زواياي زندگي و فضايل بي شمار امير مؤمنان علي (ع) غدير است . غدير روزي است كه خورشيد ولايت از سرزمين حجاز طلوع كرد و انوار تابناكش تا ابديت مي درخشد . غدير قدس ملكوت است و تجلي نور ، عصاره عشق است و ميعاد عاشقان جلوگاه ملكوتي آسمان هاست و آينه اي است كه تمام رسالت را در خود جا داده است . علي (ع) و مقامات و لياقت هاي او موجب رويداد غدير گرديد و جامعيت او باعث شد كه خداوند به پيامبرش فرمان دهد تا آن حضرت را به عنوان خليفه و رهبر بعد از خود نصب نمايد .

غدير در حقيقت پاسخي است به اين سوال كه اسلام چه تئوري اي را براي اداره جامعه ارائه نموده است ؟ آيا اسلام نظام سياسي دارد يا نه ؟ اگر بگوييم كه ندارد ، اين بر اسلام كه ديني جهاني است نقص محسوب مي شود و اگر دارد ، آن نظام سياسي كدام است ؟ زيرا كه نظام سياسي محور ساير نظام هاي اجتماعي مي باشد . آيا وجود يكي ، دو آيه شورا در قرآن كريم براي ارائه يك نظام سياسي كافي است . غدير پاسخ به اين سؤال بزرگ است غدير مي خواهد بگويد كه نظام سياسي بر پايه امامت بنا شده است و امام فردي است عالم ، در تمامي جهات و معصوم از هر گونه خطا و نسيان . لذا در روز غدير با نصب امير مؤمنان علي (ع) به امامت ، خداوند به اينكه اسلام دين مردمان باشد رضايت دارد و از اين عمل به عنوان اكمال دين و اتمام نعمت ياد كرد كه در حقيقت بدون امامت ، نبوت ناقص است . البته امام در اداره جامعه از اصل شورا با محدوديت هايي كه در جاي خود بايد به آن پرداخته شود ، استفاده خواهد كرد .

امام نه تنها مرجع علمي و ديني است و از علم معصوم برخوردار است ، بلكه مرجعيت و زعامت سياسي را نيز عهده دار است كه متأسفانه نشد و لذا با احياء غدير اسلام را احيا مي كنيم ، روزي كه عيد اكمال دين و كمال نعمت است . روزي كه در روايات « عيدالله الاكبر » و « عيد آل محمد عليهم السلام » و « يوم العهد المعهود » و « يوم الميثاق المأخوذ » ناميده شد .

درباره عظمت و اهميت اين روز و رويداد آن در ابعاد مختلف مي توان سخن گفت . از نظر اهميت تاريخي ، اهميت اعتقادي ، اهميت و بزرگي نتايج و آثار آن ، از نظر عظمت و اهميت آن نزد خداوند و ملكوتيان ، از لحاظ اهميت اجتماعي و سياسي آن كه اگر مسلمين به نداي اتحاد و وحدتش گوش فرا دهند ، از لحاظ اهميت آن در كتب مسلمين ( شيعه و سني ) ، از لحاظ اهميت آن در قرآن و سنت و از لحاظ تداوم استمرار بقاء خط رسالت و نبوت مي توان بسيار سخن گفت .

و اكنون پژوهشگر به بركت برگزاري « كنگره علمي حضرت فاطمه (س) و غدير » ، با انتخاب موضوع « مفهوم شناسي غدير و ولايت » اين مجموعه را در دو فصل تنظيم نموده است .

در فصل اول به بررسي اهميت غدير پرداخته و در فصل دوم در مورد فلسفه نص بحث نموده و در فصل سوم با توجه به نديده گرفتن موضوع ولايت در اسلام ، بزرگترين ضايعه در جان اسلام ـ يعني خانه نشيني علي (ع) ـ را تحت عنوان ولايت در خانه بررسي نموده است . اميد است پژوهشگر توانشته باشد در تدوين اين مجموعه اثري با كيفيت را ارائه دهد .

اللهم فرج عن اهل بيت محمد نبيك و اكشف عنهم و بهم عن المؤمنين الكرمات اللهم املا الارض بهم عدلا كما ملئت ظلما جورا و انجز لهم ما وعدتم انك لا تخلف الميعاد

ضمن تقدير و تشكر از برگزاركنندگان كنگره علمي حضرت فاطمه (س) و غدير و آرزوي توفيقات روز افزون .

 

 

فصل اول

اهميت غدير

اين بحث را – يعني ذكر اهميت غدير –  را با خطبه اي از خود امام علي بن ابيطالب (ع) آغاز مي كنم . در روزي از روز هاي خلافت علي ، جمعه و عيد غدير ( 18 ماه ذيحجه ) به يك روز افتاده بود . امام در آن روز خطبه اي عجيب خواند و توحيدي شگفت گفت .

امام در آن روز ، پنج ساعت از آفتاب بالا آمده به منبر بر آمد . در آغاز خداي را ستايش كرد ، آنگونه كه چونان ستايشي ، از آن پيش ، كس نشنيده بود و ثنايي گفت خداوند را كه ديگران بدانسان ثنا گفتن را نيارسته بود . از اين خطبه آنچه در خاطر راويان ماند اين است :

خداوند را سپاس كه سپاس را در عين بي نيازي از سپاسگزارن ، وسيله اي ساخت براي اذعان خلق به پرودگار او و سببي افزوني رحمت را و راهي روشن ، آنكس را كه فضل بيشتر او را خواهان باشد . من گواهي مي دهم كه جز الله ، معبودي نيست . اوست يگانه و بي انباز و نيز گواهي مي دهم كه محمد بنده اوست و فرستاده او . در ازل به علم خويش . او را از ميان همه خلق ها برگزيد و در ميان پيامبران نيز مرتبه اي والايش بخشيد ، تا از سوي خداوند امر و نهي كند . زيرا خداوند خود به چشم ها ديده نشود و به خاطر ها نگنجد و در لايه هاي پيچيده گمان ها و پندار هاي انسان جاي نگيرد . آري خدايي نيست جز همان الله ملك جبار .

خداوند اعتراف به نبوت محمد را با اعتراف به الهيت خود مقرون ساخت و او را چنان اكرامي وژه كرد كه يكي ديگر از خلق بدان پايه نخواهد رسيد . محمد نيز شايسته اين ويژگي و عنايت بود ، چه او خود را ويژه خداوند كرده بود و حبيب خدا بود . آري آنكس كه هر لحظه به گونه اي باشد به اين ويژگي نرسد و آن دل كه دستخوش هر گماني گردد به مرتبه محبت نايل آمدن نتواند .

خداوند فرمود كه بر او درود فرستيم ، تا گرامي داشت بيشتر او باشد و هم سببي كه در خواست درود فرستنده به اجابت رسد ، اكنون خداي بر او درود فرستد و او را از اين بيش تكريم كند و تشريف بخشد و بزرگي افزايد تا آنجا كه عظمتش پايان يافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جاي باشد .

آنگاه خداوند پس از محمد ، از ميان خلق تني چند را ويژه خويش ساخت . اين ويژگان را در پرتو اعتلاي محمد اعتلا بخشيد و رتبت محمد بديشان سپرد تا داعياني باشند راستين كه خلق را به سوي خداي خوانند و مردمان را خداشناسي آموزند . از اين دسته در هر قرني و زماني كس هست . خداوند اينان را در ازل بيافريد به صورت انوري زبان ، به ستايش او گشوده و شكر و تمجيد او در دلشان افتاده . آنگاه ايشان را حجت هاي خويش كرد و بر هر كس كه به ربوبيت خدا خستو است و به عبوديت خويش معترف .

خداوند اين ويژگان را به هنگام آفرينش ديگر آفريده ها حاضر داشت و تا آنجا كه خود خواست كار را به ايشان سپرد و ايشان را ترجمان خواست و مشيت خويش قرار داد و زبان اراده خود ساخت .

اما با اين همه ايشان بندگان اويند ، بندگاني كه به بي دستور او سخن نگويند و همواره به فرمان او روند . خداوند خود چگونگي و احوال ايشان را نيك مي داند . ايشان براي كس آمرزش نخواهند مگر آن را كه خداي پسندد . هيچگاه دل از بيم خداي فارغ ندارند . همي احكام او را به جاي آرند و سنت الهي را پيروي كنند . از حدود خدايي در نگذرند و او را فرمان برند .

خداوند [گذشته از اين راهنمايان ، از جهت ديگر نيز ] خلق را در تاريكي و بيراهي نهشت و نابينا و ناشنوا رها نكرد ، چرا كه به آنان عقل داد . آن را در وجودشان بياميخت و در كالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت . نيروي حواس را خدمتكار عقل كرد و در گوش و چشم و درون جاي داد ، بدينسان حجت را گريبان گير همه كرد و راه روشن را به همه نمود .

او با قدرت خويش به مردمان زبان گويا داد تا يافته اي حس و انديشه را باز توانند گفت . پس از اين بايد بگويم ، اي جماعت مؤمنان ! اعتقاد به توحيد پذيرفته نيست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص) و هيچ اعتقادي و عملي قبول نيست و مگر با قبول ولايت و سرپرستي آنكس كه خداوند او را ولي و سرپرست قرار داده است و آيين طاعت خدا بهنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنيد به توفيق و نگهداشت خدايي و نگهداشت آنان كه اهل ولايت اويند .

يعني كساني كه در روز دوح ( غدير ) درباره آنان آيت فرستاد و اراده خويش را در حق بندگان خاص و گزيدگان خود اظهار داشت و پيامبر را فرمود تا ابلاغ كند و گمراهان و منافقان را به چيزي نشمرد و خود ضمانت كرد كه او را از بد ايشان نگاه دارد . همانا امروز روزي بس بزرگ است .

در اين روز گشايش در رسيد و در اين روز منزلت آنكسان كه شايسته بودند بلندي گرفت و برهان خدا روشن گشت .

آري امروز روز روشن كردن حق است و از مقام پاك ( رهبر معصوم ) به صراحت و « نص » سخن گفتن .

امروز روز كامل شدن دين است .

امروز روز عهد و پيمان است .

امروز روز گواهي و گواهان است .

امروز روز نماياندن بنياد هاي نفاق و انكار است .

امروز روز بيان حقايق ايمان است .

امروز روز راندن شيطان است .

امروز روز موعود فيصله دادن حق است .

امروز روز فراموش گشته بلند گرايان است .

امروز روز راه نشان دادن و ارشاد است .

امروز روز آزمودن مردمان است .

امروز روز رهنمودني به رهنمايان است .

امروز روز آشكار ساختن مقاصد پوشيده و زمينه سازي ها و تمهيد هاي ديگران است . امروز روز نص (تصريح) بر شخص است يعني آنان كه ويژه اند رهبري را .

اي مؤمنان بدانيد كه خداي عزوجل فرموده است : « ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفاكانهم بنيان مرصوص » خداوند آنكسان را دوست مي دارد كه در راه او مي جنگند ، با صف هايي چونان بنا هاي استوار در هم پيوسته . آيا مي دانيد مقصود از « در راه او » ( في سبيله ) چيست و راه خدا كيست و صراط الله و سبيل الله چه كسي است ؟

منم صراط خدا كه هر كس آن را نپيمايد ( از او اطاعت نكند ) در چاه گمراهي فرو افتد . منم راه خدا كه پس از پيامبر مرا نصب كرده و نشان داد است .

منم قسيم بهشت و دوزخ .

منم حجت خدا هم بر بدكاران و هم بر نيكوكاران .

لازم است در اينجا متذكر شوم كه اين خطبه مدارك چندي دارد از جمله « مستدرك نهج البلاغه » باب اول 67-72 ، تأليف شيخ هادي كاشف الغطاء نجفي . چاپ نجف ( 1345- ق) به ضميمه آن كتاب تحقيقي « مدارك نهج البلاغه و دفع الشبهات عنه.»

اكنون به چند نكته كه در كلام علي (ع) گذشت اشاره مي كنيم :

الف – امام صريح مي گويد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيت فرستاده و اين پاسخ ياوه سرايي آنكسان است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده است و در قرآن در اين باره سخن نرفته است . بدين گونه دين اسلام را از فلسفه سياسي خالي معرفي كردند . اكنون آيا علي از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگي و شأن نزول آيات آن يا فلان متكلم سني و قاضي القضاه وابسته به دربار خلافت يا فلان دكتر حقوق مدني يا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسي ولي بي اطلاع از اسلام يا فلان چانه زن بر سر لفظ سميرم و شميرم ...

ب- امام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مي كند كه جانشينان پيامبر ، خلق را به سوي خدا مي خوانند و به مردمان خداشناسي مي آموزند يعني فلسفه رهبري  در دين نشر خداشناسي است و بر پا كردن جامعه اي خدايي – انساني . حالا آيا كساني چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانندان اينان ، معلمان خداشناسي بودند ؟ و آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشيني پيامبر را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد ؟ آيا اينان به مردم خداشناسي آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند ؟ آيا اينان ترجمان مشيت ازلي و زبان اراده الهي بودند ؟

ج – امام در چند مورد ازاين سخنراني كه در روز عيد غدير خم و جمعه ادا كرده است از واقعه غدير به عنوان نعمت ياد مي كند و مي فرمايد خداي را بر آن شكر گذاريد و اين يادآوري را تكرار مي كند . معلوم است كه اينهمه يادآوري و تأكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواي آن است يعني تأمين حقوق انسان و حدود اسلام .

بدين گونه روشن گشت كه بحث درباره « غدير » و هويت رهبري در اسلام حركتي است در سطح احياي مجدد اسلام و دانستيم كه اين بحث و روشنگري در اين سطح – و اين حركت ذهني دادن به جوامع اسلامي و آفرينش عصيان و حماسه هم اكنون از قاطعترين وظايف مصلحان مطلع اسلام است .

فصل دوم

فلسفه نص

بنيانگذار هر مكتب و مرامي به پايدار بودن و ثمر بخشيدن آن مكتب و مرام علاقمند است و بهترين تدبير براي تأمين اين منظور آن است كه رهبري بينا و دلسوز بر آن بگمارد و او را را وضعي روشن در ميان توده مردم براي اين مقام پر اهميت معرفي كند .

اين عملي خردمندانه و روشي فطري است كه خداوند حكيم نيز پيامبران را به آن مأمور ساخته است . در بسياري از آيات « قرآن كريم » حقايقي در اين باره به تعبير هاي گوناگون ذكر شده است كه پيامبران پيشين نيز پس از نشر دعوت توحيد و روشن كردن افكار براي استوار ماندن دين خدا به پا مي خاستند و بدين وظيفه گرانبار توجهي به سزا مي كردند و مي كوشيدند تا شالوده ريخته شده و نتايج رنج هاي تربيتي خود را به دست پيشروي وارسته و لايق بسپارند و سرنوشت انقلاب پر ارجي را كه به بهاي هستي و حاصل عمرشان تمام شده است به پيشامد هاي تاريخي كه پر از لغزش و خطا است وا نگذارند .

اين بود كه به هر گونه پيش بيني و تلاشي كه شرايط كارشان اجازه مي داد اقدام مب كردند و جاي دار خود را به قوم خويش مي شناساندند چراغ راه هدايت و تقوي را در كف مردان خدا مي نهادند .

اين تدبير و مآل سنجي در فلاسفه و حكما نيز مشهود بود كه با بر تشريح و نام بردن شاگرد اول خو به ميراث علمي و سنن فكري خويش مي پرداختند و مكتب علمي و فلسفي را كه بنياد نهاده بودند به جلو داراي شايستگان به سوي ادوار آينده سوق مي دادند .

با مطالعه در تاريخ و سرگذشت علم و احوال نوابغ و متفكران مي بينيم كه حتي دانشمندان و مخترعان اخير جهان نيز نتايج آزمايش هاي فني و حاصل پيروزي هاي علمي خود را در اختيار افرادي شايسته مي گذارند و مي گذرند . چنانچه علماي اخلاق و جامعه شناس و مصلحان نيز از اين راه روشن عبور كرده براي به پاداشتن روش هاي اصلاحي و سازمان هاي اجتماعي خود بيدريغ مي كوشند . اصولا شناساندن افكار صحيح و رهنمايان كامل پر فايده ترين كمك به سعادت انسان هاست و مثبت ترين قدمي است كه در راه به وجود آوردن نيكبختي اجتماعات بشري برداشته مي شود و اين وظيفه اي است لازم كه از دوش نجات دهنده اي كه در صدد عملي ساختن برنامه هاي اصلاحي خويش است . به هيچ گونه فروگذار نمي شود .

ابن سينا در كتاب (شفا) پس از اثبات نبوت و تشريح وظايف دقيق دارنده اين مقام مي گويد : « ... سپس اين شخص كه پيغمبر است چنين نيست كه مانند  اويي مكرر به وجود آيد و در هر زماني بدو دسترسي باشد زيرا ماده اي كه شايسته پذيرش وحي است كمتر در مزاج ها به وقع مي پيوندد . پس ناگزير واجب است كه پيغمبر براي بقاي سنن و شريعتي كه براي مصالح امور انسان آورده است تدبيري عظيم بينديشد . »

پس از اين بيان حكمت عبادات و ساير دستورات اسلامي را تذكر مي دهد و پاره اي از قوانين مدني را كه به گفته خود او شارع اسلام به بهترين وجه مقرر كرده است ياد مي كند سپس در مورد مسأله خلافت و امامت مي گويد : « آنگاه بر سنت گذار ( پيامبر ) واجب است اطالعت كسي را كه جانشين خود قرار مي دهد فرض و لازم گرداند . »

بعد به شرح اجماع مي پردازد و با بياني پر مغز و گفتاري حكيمانه درباره چگونگي و كميت اجماع كنندگان سخن مي گويد و معني اجماع حقيقي و مقصود از آن را توضيح مي دهد و شرايط كسي را كه بايد بر او اجماع و اتفاق آرا شود ذكر مي كند و با استدلالي محكم و الزام آور به بطلان اجمالي كه در تاريخ اسلام گفت و شنود مي شود اشاره مي كند سپس مي گويد : « خليفه و جانشين قرار داد با نص به صوابديد نزديكتر است . »

پس يقين است كه پيامبري كه برنامه جامعي آورده است ؛ بايد از ميان تربيت يافتگان خود ( با در نظر گرفتن صفاتي كه در خود پيامبر وجود دارد و بايد در جانشينش نيز باشد ، مانند : سوابق پاك و درخشان ، دانش و نبوغ فكري ، ملكات عاليه و انساندوستي محض ) هر كس را كه در خور رهبري و تربيت بشري مي بيند به همگان بشناساند و اين نياز بزرگ اجتماع را بر طرف سازد . چون كاروان بشريت هميشه نيازمند به پيشروي است كه بتواند افكار توده هاي مختلف را به هدف واحدي متوجه سازد و فضايل و معنويات را به وسيله دارا بودن و به كار بستن به انسان ها بياموزد .

اكنون كدام فرد يا دسته اي از خود پيامبر سزاوار تر است كه با روشن بيني الهي و تشخيص بي شائبه خويش به اداي اين وظيفه خطير بپردازد و اين انتخاب دقيق را كه با سرنوشت دين همبستگي دارد عملي سازد و پايگاه عالي هدايت را از چشمداشت مقاصد هوس انگيز مصون دارد ؟ اين كاري است كه خرد آن را از آغاز بر عهده پيغمبر مي بيند تا چه رسد به جايي كه رنگ الهام به خود گيرد و فرشته وحي با قيافه ملكوتي و اشراق آميز خود بر سر راه پيامبر بايستد و او را براي مبادرت بدان بايستاند .

از اينجا اهميت موضوع را درك مي كنيم و مي فهميم كه پيگيري دانشمندان و متفكران شيعه در داستان خلافت بي جهت نبوده است . اين موضوعي اساسي است كه ارزش جهاني اسلام وابسته به آن است زيرا بديهي است وقتي كه رهبري دنياي اسلام به شخصي واگذار شود كه نمونه افكار پيامبر اكرم (ص) و به كار آورنده برنامه اوست احكام دين خود به خود صورت عمل مي گيرد و هر يك براي ديگري زمينه مي سازد و كم كم برنامه حياتي « قرآن » بر سراسر افق انسانيت پرتو مي افكند . در اين هنگام اين رهبر و اين اجتماع شاهد زنده اي براي عملي بودن نظام اسلام خواهد بود .

ارزش مناقب

اكنون سبب اهتمامي كه ( هم از روزگاران قديم ) دانشمندان اسلامي به ضبط و بيان مناقب داشته اند به خوبي آشكار مي گردد .

بيان مناقب به منظور اين نتيجه گرانبها بوده است كه مردم بتوانند رهبري كه حافظ نواميس انسانيت و نگهدارنده حقوق ملل و اقوام است بشناسند و با تأييد نيروي او از مقاصد بلند زندگي دنيوي نيز بهره ور گردند و از تهاجمات خانمان سوز و انحرافات فضايل بر باد ده برهند و از زندگاني مذلت بار به روزگاري سراسر مجد و عظمت بگرايند .

از اين رو در آثار اسلامي كه دين اجتماعي است به اين موضوع توجه فوق العاده اي شده كه از گفتار خود پيامبر سر چشمه گرفته است . نبي اكرم در موارد بسياري مناقب و شايستگي هاي علي را بيان كرده ؛ عظمت روح و شخصيت كامل او را ستوده است و همواره درك سرشارش را نسبت به حقايق آسماني كه لازمه جانشين نبي است يادآور شده و برتريش را بر همگان با صراحت تمام ابلاغ كرده است .

چنانچه بقيه امامام را نيز فراوان نام برده و صفات و خصوصياتشان را بر شمرده است تا بشر در سر تا سر ادوار از گمراهي مصون ماند و حيرت زده عمر خود را با گذشت قهري زمان از كف ندهد و از تماس با افكار محدود و به دام جاه طلبان افتادن برهد و با شناختن آموزندگان الهي حاصل عبور از گذرگاه رنجبار طبيعت را به دست آورد و به سر چشمه ضيافتي كه از كرانه درياي وحي مي جوشد ره يابد و با آموختن حقايق  از تحير افكار كه بدترين حالات رواني است رهايي يابد و خلاصه معلمي را كه زيبنده جانشيني كرسي وحي است بشناسد و با بيان و دانشي ، آموزش و پرورش يابد كه به گفته شريف رضي : « آميزه آن اثري پديد از علم الهي و بوي خوشي از سخنان پيغمبر است . »

اگر به منطق آموزنده و تربيت عميق اسلامي توجه كنيم و نكته هاي دقيق تعليماتي دين را در نظر گيريم مي يابيم كه ائمه طاهرين با روشي استوار بشر را به راه هاي روشن زندگي راهنمايي كرده اند و آنان را به كردار و رفتار سعادت زا سوق داده اند و در اسلوب اجتماعي و تربيتي خود موضوع حراست حقوق و بالا بردن سطح شخصيت انسان را در نظر داشته اند .

از اين رو مبارزه مي كردند تا آزادي و عظمت وي دستخوش هوس ها نگردد و مي ديدند بايد خودشان كه سراپا وقف مجاهده در راه دين خدا و تربيت صحيح انسان ها هستند ، زمام تربيت اجتماعات را به دست گيرند و معني رهبري را در قاموس دين به همگان بفهمانند و مثل اعلاي انسان دوستي را در معرض افكار قرار دهند .

رهبراني كه شب خوراك يتيمان را به دوش خود به كلبه تاريك و دور افتاده آنان مي رسانند و روز اگر حقي پايمال مي شد ، اگر سنتي از بين مي رفت ، اگر در بنيه معنوي و پيشرفت اخلاقي ملتي رخنه مي افتاد ، اگر شرافت اجتماعي آلوده مي گشت با از دست دادن آسايش و هستي خود با ريختن خون خود با هدف تير قرار دادن كودكان خردسال خود سير نظام هاي غلط را متوقف ساخته ؛ افكار خمود را به شور اصلاح بر مي انگيختند .

اينها بود كه آن همه نويد هاي مقدس و پاداش هاي فراوان براي شنيدن و بازگو كردن و نوشتن فضائل علي و فرزندانش ذكر شد و در كتب مسلمين درج گرديد و نشر و پراكندن مناقب را پيش برد .

مثلا يكي از مناقب علي (ع) اين حديث است كه علماي اسلامي از نبي اكرم روايت كرده اند : « اقضاكم علي » داورترين شما علي است .

اين حديث وقتي انتشار يافت همه مي فهمند كه در قضاوت ها كه تنها وسيبه حفظ حقوق فردي و اجتماعي است بايد به چه كسي رجوع كنند و حق خود را در پرتو داوري هاي حيرت انگيز دريابند و پيداست كه حفظ حقوق يگانه وسيله پايدار ساختن پيوند هاي اجتماع و زنده دل نگهداشتن ابناي آن است و بدين وسيله حالات پليد روحي : كينه توزي ها ، انتقام كشي ها ، بدبيني هاي پردامنه بر طرف مي شود و افسردگي افراد از ميان مي رود و رشد حياتي جامعه افزون مي شود .

باز از رسول الله ضمن رواياتي نقل كرده اند :

« هر كه خرسند است چو من زندگي كند و به سان من از جهان درگذرد و در مينوي جاويد كه پروردگارم ساخته است جاي گيرد بايد علي را پس از من دوست بدارد و دوستانش را دوست خود گيرد و به امامان بعد از من اقتداء كند . چه آنان خاندان منند كه از سرشت من آفريده شده اند و دانش و علم الهي به آنان داده شده است » . اين نوع فضايل هر گاه پخش شد و با روان جامعه در آميخت مردم راه آموزش سنن اسلامي را مي يابند و از عاليترين مسائل علمي و الهي تا ساده ترين آداب معاشرت همه را از منابع اصيل مي آموزند و در تربيت روح و تهذيب عواطف و وصل به كمالات انساني با سيري عجيب پيش مي روند .

امروز جامعه شناسان مي كوشند كه از برنامه هاي آزمايش شدة اجتماعي استفاده كنند و از مواد تجربي در تأمين سعادت اجتماع نتيجه گيرند و نزديكتريم راه را براي نشر اخلاق نيك نشان دهند .

و در اين منظور از گفتار و رفتار مصلحان و اخلاقيون بزرگ كمك مي گيرند و با استنباط و حاصل گيري از طرز فكرو اقدامات اصلاحي آنان به تكميل مقاصد خويش مي پردازند با آنكه ساير آموزندگان اخلاق و بزرگان تاريخ هر كدام به بخشي از نيازمندي هاي معنوي بشر پي برده اند و تا حدودي دستورات رستگاري بخش را بيان كرده اند ولي رهبران ديني ما در آموزش اخلاق ( اگر چه متأسفانه هنوز فلسفه اخلاقي آنان كاملا تحليل نگشته به طرزي كه به استفاده مردم اين عصر نزديك باشد در دسترس اجتماعات قرار داده نشده است ) كوچكترين موضوع را از نظر دور نداشته و ساده ترين نيازي را به جاي نگذاشته اند . پس سزاوار است كه ما از سرمايه معنوي خويش بيشتر بهره مند شويم و در تشكيل يك جهان سعادتمند اخلاقي كه تنها وسيله اش بكار بستن گفتار رهبران است بكوشيم .

 محقق : نجمه نصوري

 

شنبه 14 آذر 1388 - 9:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری