دوشنبه 5 فروردين 1398 - 16:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

زخم و نمك

 

زخم و نمك (مجموعه شعر)

سيدعبدالجواد موسوي

سوره مهر

چاپ اول: 1388

اين مجموعه شعر در پنج فصل سروده شده است. شاعر در جايي گفته است كه دفتر اول (مجموعه شعر اول شاعر) براي محك زدن است اين كه آيا وي را در قلمروي شاعري مي‌پذيرند و با شعرهاي او ارتباط برقراري كنند. اين دفتر شامل بيست و يك غزل است. اما در همه دفاتر، ملاحتي از طنز نيز نهفته است.

دكتر رضا داوري اردكاني در مقدمه اين مجموعه درباره اين نويسنده و شاعر مي‌نويسد:

«اكنون يك شاعر طنزپرداز به نام سيدعبدالجواد موسوي كه شعرش، شعر درد و دريغ است و اثر زبان طنز نيز در آن پيداست، دفتر شعرش را در اختيار ما گذاشته است.»

در اين زمينه در فصل دوم با عنوان «زير تيغ» سروده‌اي را با نام «بخت پاي لنگ» مي‌خوانيم:

«چشاي عاشقا افسون نداره

بيابونا ديگه مجنون نداره

درختا خيلي وقته جون نداره

حالا ابرام ديگه بارون نداره ...»

شاعر در دفتر سوم خود شعر، تقدير خاموشي را به مهدي اخوان ثالث تقديم كرده است. و آنچنان كه در موخره شاعر در انتهاي كتاب هم شاهد هستيم «دلبستگي» او به شعر و شخصيت اخوان و استقبال از شعر او در آثار مولوي ديده مي‌شود.

به كابوسي بدل شد خواب فروردين

زمين پژمرده، سقف آسمان چركين

زلال جويباران، شهد زهرآگين

درختان اسكلت‌هاي بلورآجين

در اين تقدير خاموشي در اين بيداد

نه برگ از برگ مي‌جنبد نه باد از باد

علاوه بر داوري اردكاني، علي معلم دامغاني و يوسفعلي ميرشكاك نيز زبان به توصيف اشعار او گشوده‌اند.

ميرشكاك درباره اشعار او و به ويژه تقدير خاموشي مي‌نويسد:

«شعر از نيست انگارانه شدن مناسبات جهان امروز و فردا خبري مي‌دهد و از اين گونه شعرها در دفتر سيدعبدالجواد موسوي كم نيست... اما چه باك؟ بگذار جهان و مناسبات آن هر چه بيشتر نيست‌انگارانه شود تا هنگامي كه تسخير سلسله سوفيا دائر مدار بودن و شدن ايمانيان است، از نيست‌انگارانه‌تر شدن جهان باكي نيست.

يكي ديگر از عرصه‌هاي جولان سراينده ساحت شعر آييني است و به باور ميرشكاك، اميد مي‌رود كه يكي از چهره‌هاي درخشان شعر آييني آينده ايشان باشد. اشعاري كه در منقبت ايزديان و آسمانيان سروده است، گواه اين مدعاست. برخي از اين اشعار به اصطلاح شكسته است. (به زبان محاوره سروده شده) و همين شكستگي زبان نشان مي‌دهد كه سراينده با زبان قاعده جامعه آشناست و از قدرت تصرف در ازدحام نفوس برخوردار:

هميشه خوندني بوده

سرگذشت پهلوونا

منتهي يه چيز ديگه‌اس

پهلوون قصه ما

پهلووني كه مثالش

نه تو قصه نه تو ياده

مادر قلك هنوزم

يكي مثل اون نزاده

پهلوون قصه ما

آبروي عاشقا بود

.............................

تو يه جنگ نابرابر

همه چي يهو به هم ريخت

يه روزي تو ظل گرما

ميون يه دشت تفته

اونجاي قصه كه دشمن

جلوي آبو گرفته

يه صداي بچه‌گونه

مي‌گه: آي! ما تشنه‌مونه

هيشكي نيس تو اين بيابون

به ما آبي برسونه

روايتي كه سراينده از حضرت باب‌الحوائج در مقام سقاي كربلا و پهلوان قصه‌هاي آييني ارائه مي‌كند، بنا به قول ميرشكاك، روايتي تازه است و از چشم‌اندازي نو برخوردار.

همين‌ چشم‌انداز بديع نشان مي‌دهد كه سوفيا فرزند خود را تنها نخواهد گذاشت و فرزند نيز جز در پرتو عشق به اهل‌بيت عليهم‌الصلوه و السلام زبان نخواهد گشود.»

مولوي «آيين ياري» يكي ديگر از اشعارش را به ساحت قدس قمر بني‌هاشم(ع) پيش‌كش كرده است:

خوشا مردان و جان ز جانان گرفتن

كم خويش دادن، فراوان گرفتن

دليرانه از زندگي دست شستن

نشان وفا را به دندان گرفتن

فرو تا نشيند عطش، همچو طفلي

در آغوش شمشير عريان گرفتن

نويسنده و شاعر اين مجموعه معتقد است كه «شعر از بهر مردان گويند، نه از بهر خويش».

«از درون چاه» و «صراط مستقيم» نيز دو دفتر ديگري است كه در اين مجموعه گنجانده شده است و در انتها نيز شاعر در مطلبي با عنوان مؤخره مي‌نويسد «هم از ابتداي شاعري تصميم داشتم اگر روزي روزگاري مجموعه‌اي منتشر كردم شعرهايم را به كساني كه دوستشان مي‌دارم تقديم كنم...»

و بدين سان بسياري از اشعارش را به پيشگاه معصومين(ع) و برخي از شخصيت‌هايي كه دوستشان داشته تقديم كرده است.

شعر «تجلي جانانگي» غزلي است كه به پيشگاه ساحت قدس حقيقت رجوليت حضرت زينب كبري(سلام‌الله عليها) تقديم شده است:

تا ياد آن تجلي جانانگي كنم

در آئينه ز خود هم بيگانگي كنم

آن دم كه در لباس خرد جلوه مي‌كني

زنجير و جامه‌ پاره و ديوانگي كنم

از مستي پياله سحر كلام تو

در محضر فلاسفه فرزانگي كنم

مستم ز نام نامي تو، ليك بعد از اين

توبه كنم ز مستي و ميخانگي كنم

..........................

از فضل من نه، از قبل رخصت شماست

كاين گونه در حضور تو پرچانگي كنم

محمدكاظم كاظمي يكي از منتقدين و شعرا در خصوص مجموعه اشعار سيدعبدالجواد مولوي مي‌نويسد.

«اگر بخواهيم شعر سيدعبدالجواد موسوي را تبارشناسي كنيم و در ميان جريان‌هاي شعري اين سه دهه به دنبال آثار هم خانواده با آن بگرديم، بايد سراغ شعر معترض، حماسي و البته باستان‌گرا برويم، يعني شعر علي معلم، يوسفعلي ميرشكاك و امثال اينان... شعر اين گروه زيبايي‌شناسي خاص خود را دارد... شعري است با مضامين و زباني نسبتاً كهن، ولي حال و هوا و جوش و خروش امروزين، آنچه باري آن را منتقدي «شور تازه و هنگامي قديمي» ناميده است.

 

 

 

سه‌شنبه 10 آذر 1388 - 15:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری