جمعه 2 تير 1396 - 16:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

عباس الف

 

سينماي ما كوتوله است

 

گفتگو با فرج‌الله سلحشور، كارگردان سريال يوسف پيامبر

 

اشاره:

دفتر کار آقاي کارگردان يک اتاق کوچک 15 متري بود. در زديم و به محض ورود با روي خندان و چهرة بشاش سلحشور پذيرايي شديم. يک قفسة کتابخانه، چند مبل مندرس، يک ميز اداري، يک دستگاه تلويزيون به همراه يک دستگاه ويدئو تمام امکانات دفتر نويسنده و کارگردان سريال «يوسف پيامبر» را تشکيل مي‌داد. روي ميز آقاي کارگردان کنار يک لپ‌تاپ برگه‌هاي پرينت شدة نظرات بينندگان به چشم مي‌خورد که نشان مي‌داد سلحشور نظرهاي بينندگان را به طور جدي دنبال مي‌کند. قرارمان را با محوريت پاسخگويي به انتقادات تندي كه  او و يوزارسيف را هدف گرفته بود تعيين كرديم كه نتيجه‌اش گفت‌وگويي دو ساعته با "فرج‌الله سلحشور" نويسنده و کارگردان متعهد کشورمان شد‌.  چهرة ارزشي سلحشور را با بازي در فيلم «پرواز در شب» مرحوم ملاقلي‌پور مي‌شناسيم و پس از آن در ساخت سريال‌هايي همچون «مردان آنجلس» و «ايوب پيامبر». و اكنون اين سريال جديد حضرت يوسف‌(ع) بود كه ناگفته‌هاي زيادي داشت و بيان آن در اين گفت‌وگو پاسخ‌هاي صريح و بي‌پرواي آقاي كارگردان را به دنبال داشت. اين گفت‌وگو نشان مي‌دهد كه سلحشور يك انقلابيِ پايدار است و لاغير؛ برخلاف بعضي از هم‌دوره‌اي‌هايش كه روزي هنر و سينما را ابزاري براي ترويج ارزش‌هاي انقلاب مي‌دانستند و چه بسا اكنون از گذشتة‌ خود پشيمان‌اند‌.

 

تحليل شما به عنوان نويسنده و كارگردان سريال يوسف پيامبر(ع) دربارة علل استقبال كم‌نظير مخاطبان عام و خاص از اين سريال چيست؟

هر سريال يا فيلمي مخاطبان خاصي را طلب مي‌كند. يك سريال هيچ‌گاه نمي‌تواند تمامي نيازهاي اقشار مختلف مردم را جواب دهد. هر گروه خواستار و دوستدار يك نوع و ژانر خاص مي‌باشند و اينكه همة اقشار يك اثر هنري را تأييد كنند امري غيرممكن بوده است. اما سريال يوسف پيامبر سريالي بود كه از كودك سه ساله تا پيرمرد و آيت‌الله 90 ساله را به خودش جذب كرد و مطمئن هستم كه اين گفته بنده نيز با هيچ منطقي سازگار نيست. مي‌دانيم كه اين گروه‌ وسيع، نظرگاه‌ها و خواستگاهايشان با يكديگر كاملاً تفاوت دارد؛ اقشار مسلمان و غيرمسلمان، يهودي و مسيحي و غيره. شما نمي‌توانيد فردي يهودي را بياوريد كه از ديدن اين سريال امتناع كرده باشد. بنابراين بايد گشت و علت را جستجو كرد. به واقع علت چه مي‌تواند باشد؟ به نظرم علت چيزي نيست جز فطري بودن قرآن كريم. قرآن يك پيام‌آور مذهب اسلام است و با هر كس به اندازه موجوديت فطرت او ارتباط برقرار مي‌كند. با يك كودك به اندازه فطرت او و با يك عالم 90 ساله به اندازه فطرت خاصش ارتباط برقرار مي‌كند. فطري بودن قرآن و اثرگذاري داستان به لحاظ اينكه برگرفته از يك قصه قرآني است توانسته در دل‌ها رسوخ نمايد و همه را جذب كند. البته بايد گفت كه ما در كل داراي قصه‌هاي جذاب زيادي هستيم. مثلاً داستان‌هاي جنايي يا عشقي جزء اين قبيل داستان‌ها هستند اما اين داستان‌ها توانايي جذب همه اقشار مردم را ندارند. بنابراين بحث فطري بودن و الهي‌ بودن داستان اينجا رخ مي‌نمايد و جا باز مي‌كند كه ما در اين سريال به خوبي به اين نكته پي برديم و آن را درك كرديم. ما فطري بودن داستان را الگو قرار داديم و آن را در قالب هنر ريختيم و تحويل مخاطب داديم. اگر غير از اين قالب، قالب ديگري انتخاب مي‌شد شايد اين اثرگذاري را شاهد نبوديم. از طرفي ما در اين سريال با عواملي كه از آن به عنوان جذب كننده مخاطب ياد مي‌كنند روبه‌رو نبوديم. كساني كه مي‌گويند اگر يك اثر هنري خالي از بُعد كمدي باشد يا موضوعات عشقيِ آنچناني در آن گنجانده نشود تماشاچي نخواهد داشت يا بايد حتماً از اشخاص چهره استفاده كرد، با پخش اين سريال و استقبال بي‌نظير مردم از آن، جواب خودشان را گرفتند. ما در اين سريال از چهره‌هايي استفاده كرديم كه در سطح اولِ بازيگران در درجه دوم قرار مي‌گيرند. از طرفي اين سريال داراي ابعاد عاشقانة متداول ميان زن و مرد هم نبود؛ لحظه‌اي زليخا هوس كرد كه به دنبال يوسف برود كه لحظه‌اي بود. از طرفي اين سريال اصلاً داراي مباحث كمدي هم نبود. پس باز هم تكرار مي‌كنم كه بحث فطري بودن قرآن و اين قصه بايد جدي گرفته شود. حتي گره‌افكني هم در اين داستان نداشتيم. مخاطبان ما از لحظة شروع سريال پايان آن را مي‌دانستند، پس هيچ حس تعليقي در داستان پديدار نمي‌شد. خوب كه نگاه كنيم متوجه خواهيم شد كه راه‌هاي ديگري هم براي جذب مخاطب وجود دارد، اما متأسفانه سينماي امروز دنيا و غرب، سينماي ما را به سمت جذابيت‌هاي بصري عادت داده است. متأسفانه جذابيت در چشم مخاطب خلاصه شده است كه بنده از اين سينما به سينماي خشونت، سكس و التهاب نام مي‌برم؛ سينمايي كه همه چيز در اضطراب و التهاب مي‌گذرد؛ سينمايي كه از جذابيت‌هاي دروني انسان‌ها غافل شده است. و ما در سريال يوسف دقيقاً به اين بخش از هنر يعني جذابيت‌هاي دروني انسان‌ها توجه كرديم. به عمقي كه خداوند در اين داستان منظور داشته است توجه نموديم و جذابيت‌هاي خاص آن را خلق كرديم. هنوز هستند كساني كه به جذابيت‌هاي باطني و ارزش‌هاي انساني عشق مي‌ورزند. اين ما هستيم كه اين جذابيت‌ها را فراموش كرده‌ايم. اين قصه را خداوند نوشته است و مطمئن باشيد قصه‌اي را كه خداوند مي‌نويسند از هر قصه‌اي كه من و شما بنويسيم قشنگ‌تر خواهد بود.

از مخاطبان كه بگذريم، نظر شما دربارة اظهارات منتقدان سريال – چه منتقدان هنري و چه منتقدان مذهبي مانند بعضي از علما- چيست؟

يكسري علما و افراد مذهبي نظر دادند كه به نظرم كمي از روي ناآشنايي با اين سريال و قضاوت زودهنگام بود. اگر اين افراد سريال را تماشا مي‌كردند و آن را دنبال مي‌كردند جواب انتقاداتشان در سريال به روشني مطرح شده بود. عده‌اي از بزرگان نيز اظهار نظر كردند كه اين نظرات به تحريك آقايان مطبوعات‌چي و مخالفان سريال صورت مي‌‌گرفت. و هر چند اين نظرات از سر دلسوزي بود اما ضربه‌اش را به پخش سريال زد. اين افراد مثل دوستان ناآگاه عمل كردند. از طرفي ديگر، عده‌اي از بچه‌هاي سينما و تلويزيون هم نظر دادند كه از اين كار خوششان نمي‌آيد، چرا كه اين كار شبيه هيچ‌كدام از كارهاي ايشان نبوده است. بله، يوسف شبيه كارهاي‌ آنان نيست و روش اين افراد را تحقير مي‌كند.

كار مذهبي مورد استقبال هنرمندان هم وجود دارد. آيا منظورتان اين است كه اين اثر به خاطر مذهبي‌ بودنش با سبك كار ديگر هنرمندان متناسب نيست و به همين علت از آن انتقاد كرده‌اند؟

كار مذهبي كه در راستاي سليقة‌ اين افراد باشد داريم، اما يوسف در راستاي سليقة‌ كاري آنها نبود.

مثلاً سريال «امام علي(ع)» يا فيلم «روز واقعه» چقدر همسو با نظرگاه و سليقة اين هنرمندان بود؟ به نظرم صرف مذهبي بودن اثر نمي‌تواند ملاك باشد.

بله صرف‌ مذهبي بودن ملاك نيست اما نحوه پردازش و جبهه‌گيري من در برابر سينما در اين راستا بسيار اثرگذار بوده است. اهالي سينما به خوبي مي‌دانند كه فرج‌الله سلحشور از خانوادة اين سينما نيست، چرا كه سينماي فعلي را در حد و اندازه انقلاب و اسلام نمي‌داند. يك سينماي كوتوله است با فعاليت محدود كه در آن، نقش‌ها و موضوعات ميان زن و شوهرها تقسيم مي‌شوند؛ يك سينماي آرتيست‌بازي كه در بهترين و روشنفكرانه‌ترين آنها مي‌توان نگاه طبقاتي و ماركسيستي را به مخاطبان هديه داد. من خودم را يك مبلغ مذهبي مي‌دانم كه از اين هنر براي تبليغ باورهايم استفاده مي‌كنم. به جرأت مي‌گويم كه در اين مملكت چيزي جز مذهب ارزش طرح كردن ندارد.

اين بحث چالش‌انگيزي است كه مدتي نيز بحث داغ محافل سينمايي بود كه مرز سينماي ديني و سينماي  غيرديني كجاست؟ اگر كسي ارزش‌هاي ديني قصة يوسف را در يك سريال غير ديني به كار گرفته باشد آيا مي‌توان آن سينما يا اثر هنري را بي‌ارزش قلمداد كرد؟ آيا تمامي ارزش‌ها بايد در قالب سريال‌هايي نظير يوسف پيامبر طرح شود؟

مهم اين است كه قصه‌اي كه گفته مي‌شود داراي تحليل مذهبي باشد و از نگاه قرآن گرفته شده باشد. اكثر آثاري كه ساخته مي‌شوند نظرگاه كارگردان و نويسنده را بيان مي‌كنند، يعني نگاه نويسنده به يك مقوله يا داستان قرآني به تصوير مي‌كشيده مي‌شود؛ در حالي كه در يوسف هيچ دخل و تصرفي صورت نگرفته و ديدگاه خاص نويسنده و كارگردان در آن اعمال نشده است. كار مذهبي يعني اثري كه برگرفته از قرآن باشد و جواب سؤال‌‌هايي كه در مجموعه پيش مي‌آيد از قرآن گرفته شود. اثر يوسف تحليل سلحشور از يوسف نيست بلكه نظر علماي اسلام و بيان يك قصه ناب قرآني است كه جواب سؤال‌هاي مخاطبان از زبان قرآن مطرح مي‌شود. خوب، اهالي سينما اين شيوه ساخت اثر را قبول ندارند بنابراين سينماي مرا هم قبول نخواهند كرد.

حوزه هنر حوزه‌اي است كه در آن تفسير و تحليل فراوان انجام مي‌گيرد. اگر انديشه هنرمند را محور قرار دهيم به نظر مي‌رسد هستند هنرمنداني كه بتوانند سريال حضرت يوسف را به گونه‌اي ديگر بسازند كه به اصالت قصه خللي وارد نشود و بتوان مطالب را روشن‌تر و زيباتر بيان كرد. در اين‌جا چه اتفاقي مي‌افتد كه حوزه نگرش شما از ديگر سازندگان آثار مذهبي متفاوت مي‌شود؟

وقتي سلحشور مي‌گويد كه در اثرش تنها نگرش قرآن را مطرح مي‌كند، مطمئن باشيد چيزي غير از اين مجال خودنمايي ندارد. من قرآن را منعكس مي‌كنم، اما ديگران روايت و تحليل خودشان را از يك قصه مذهبي ارائه مي‌كنند. قرآن مي‌گويد برادران يوسف او را به چاه مي‌اندازند، به او حسادت مي‌كنند، يعقوب به فراق دچار مي‌شود و صبر مي‌كند. اگر كارگرداني اين حقايق را تغيير دهد آنگاه اين قصه را از نگاه و زبان خودش نقل كرده است و اين اثر يك اثر مذهبي نيست بلكه تحليل كارگردان از يك داستان مذهبي است. سينماي امروز ما همگام با سينماي غرب دچار همين مشكل است. سينماي ما يك سينماي انسان‌محور است، اما سينماي من يك سينماي خدامحور است؛ سينمايي است كه در آن يك اثر مذهبي بيرون از دخل و تصرف بنده ساخته و اجرا مي‌شود. در سينماي ما به سينماگران ياد داده‌اند كه به حقيقت كاري نداشته باش و حرف خودت را بزن، چرا؟ چون اين عادت را از غرب ياد گرفته‌ايم. در غرب مذهب وجود ندارد و اگر هم وجود دارد جوابگوي سؤال‌ها و نيازهاي مردم غرب نيست. بنابراين مجبورند كه به تحليل خودشان رجوع كنند و مذهب و قوانين ديني را براي خودشان تحليل كنند. بنابراين براي برطرف شدن مشكلات و جواب دادن به سؤالات از نظرات شخصي استفاده مي‌كنند. اما در اسلام اينگونه نيست، چرا كه اين دين يك دين كامل و بدون تحريف است، براي هر سؤال و شك راه حلي در نظر گرفته است. اما متأسفانه فيلمساز ايراني مانند يك فيلمساز غربي عمل مي‌كند.

به هر حال قرآن كه تمام داستان را مطرح نمي‌كند، بلكه فقط محور را بيان مي‌كند، و اين ذهن هنرمند است كه بايد اجزاء ديگر اين داستان را مناسب با محور خلق كند؛ و اين بحث ديگري است. اما سؤال اين است كه بالاخره آيا انسان نبايد داراي نظرگاه باشد؟ مي‌بينيم بزرگ‌ترين مراجع ما بر سر موضوعاتي اختلاف‌نظرهاي بسيار پررنگي دارند، پس ما نمي‌توانيم بگوييم كه بايد يك نگرش منحصر به فرد را توسط يك نفر در يك اثر خاص پياده كرد. ما اختلاف سلايق و حقايق را در نگرش بزرگان و علماء و مراجع هم مشاهده مي‌كنيم.

اختلاف اين افراد بر سر اصل موضوع نيست، بلكه بر سر فرعيات اختلاف دارند. هيچ عالمي تيمم را باطل نمي‌داند بلكه بر سر ميزان دست زدن به خاك و نحوه تيمم با يكديگر اختلاف دارند. تضادها بر روي احكام ثانويه است. هيچ عالمي نمي‌گويد در برابر ظلم و ظالم سكوت كنيد بلكه بر اساس يك شرايط خاص دستور مي‌دهد كه فعلاً صلح بهتر از جنگ است. در ميان امامان معصوم هم اين نكته را شاهد هستيم، مگر ارزش صلح امام حسن(ع) از قيام امام حسين(ع) كمتر بود؟

اگر هنرمندي تصميم بگيرد بر اساس شرايط خاص روز يك جنبة خاص از هنر يا مذهب را كه با نگاه ما متضاد است پررنگ‌ كند و احساس كند كه اكنون جامعه نياز دارد كه اين عنصر هنري و مذهبي را درك و لمس كند، آيا اين هنرمند به مسير اشتباهي قدم گذاشته است؟

 اشكالي ندارد كه يك هنرمند اين تشخيص را بدهد، اما بايد قوانين را هم رعايت كند. اگر يك هنرمند جنگ، آثار و اهداف و ارزش‌هاي جنگ را درك نكرده باشد و آنگاه يك فيلم ضد جنگ بسازد تكليف چيست؟ آيا اين هنرمندي كه ناآگاه است حق ساخت چنين اثري را دارد؟ عده‌‌اي از هنرمندان معتقدند ما از دين يا مذهب و جنگ خوشمان نمي‌آيد پس فيلم ضد جنگ و ضد مذهب مي‌سازيم. آيا اين منطق درستي است؟ يك هنرمند با اين حركت اعتقادات و ارزش‌هاي يك جامعه را تحقير مي‌كند و به تمسخر مي‌گيرد.

از پايبندي خودتان و عدم پايبندي ديگر هنرمندان به ارزش‌ها سخن گفتيد، ولي در سريال حضرت يوسف(ع) شاهد عبور شما از بعضي مرزها هستيم كه خيلي از هنرمندان ارزش‌گرايي كه شما آنها را نقد مي‌كنيد به خودشان اجازه عبور از آنها را نمي‌دهند به خاطر اينكه احساس مي‌كنند طرح آنها با ارزش‌هاي اسلامي و تعهدات اخلاقي و سياست‌هاي صدا و سيماي ما ناسازگار است. مثلاً طرح موضوعاتي نظير «چند همسري»، «ازدواج يك مرد با دو خواهر»، «عشق يك زن شوهردار به يك مرد بيگانه» حتي اگر دربارة شخصيت‌هاي عادي باشد با تيغ سانسور مواجه مي‌شود، اما شما اين موضوعات را در زندگي پيامبران نشان داده‌ايد كه داراي حساسيت‌ بيشتري است.

در اينكه من نظرات اسلام را مطرح مي‌كنم و هيچ‌ نظري از خودم نمي‌دهم شكي نيست، و بنده در اين زمينه تك‌روي مي‌كنم. البته امثال بنده هم وجود دارند؛ كساني كه به مباني مذهبي هنوز هم پايبندند و آثارشان در زمره آثار مناسب و قابل قبول از سينما و سيما پخش مي‌شود اما اين افراد خود را از خانواده سينما مي‌دانند، ولي بنده هرگز خودم را از هيچ خانواده‌اي نديده‌ام و اصلاً بهتر بگويم من حتي خودم را هنرمند هم نمي‌دانم.

خلاقيت و فرديّت و بينش خود هنرمند كجاي اثر هنري قرار مي‌گيرد؟

مگر بنده كه يك فيلمساز هستم پيرامون مسائل مذهبي از علامه طباطبايي(ره) يا امام ‌خميني(ره) بيشتر مي‌فهمم؟ من در كارم زواياي ذهني اين افراد را ارائه مي‌دهم و تصرفي از خودم حتي به عنوان هنرمند اعمال نمي‌كنم.

به هر حال علامه طباطبايي(ره) هم كه يك كارشناس مسائل اسلامي است، بينش فيلمسازي يك فيلمساز را ندارد.

ما روي بينش مذهبي صحبت مي‌كنيم. هنرمند كسي است كه يا از بينش مذهبي استفاده مي‌كند و يا از بينش خودش.

اما قالب هنر با قالب تفسير و فقه تفاوت دارد.

اينجا قالب تفسير و فقه هم مد نظر نيست. ما دربارة يك موضوع ثابت تاريخي صحبت مي‌كنيم. يوسف را انسان خودمحور يك طور خلق مي‌كند و انسان خدامحور و مذهبي طوري ديگر.

مثلاً اگر «دانشگاه الازهر مصر» بخواهد اين سريال را بسازد آيا نسبت به اين قصه نگرش يكساني با شما خواهد داشت؟ حتي يك كارگردان شيعه كه اتفاقاً در جزئيات اعتقادات مذهبي هم با فرج‌الله سلحشور در يك راستا قرار دارد، آيا درباره اين قصه هيچ اختلاف نظري با شما نخواهد داشت؟

اختلاف خواهد بود، اما اين اختلاف بسيار كم است. اگر به تاريخ شيعه نگاه كنيد، به متوني كه در اين تاريخ پيرامون يوسف نگارش شده است نگاه كنيد، خواهيد ديد كه اختلافات بسيار جزئي است.

در اين‌باره كتاب تاريخي نوشته شده، اما از ناحية متفكران همسو با ما كسي تا به حال فيلم نساخته است.

حالا چون فيلم ساخته شده بايد همه چيزِ اين قصه به هم بريزد؟ چرا در نگارش كتاب يا سخنراني و غيره بايد وحدت نظر داشته باشيم اما وقتي پاي فيلم به ميان مي‌آيد بايد همه چيز به هم بريزد. چه كسي گفته است كه با آمدن پاي فيلم به ميان، بايد همه دستورات به هم ريخته شود؟

در سريال شما، وقتي يوسف(ع) عزيز مصر شده، ما شاهد حاكميت حق هستيم. اين حاكميت حق در دوره‌هايي از صدر اسلام هم وجود داشته، مثلاً در 23 سال حكومت پيامبر اسلام(ص) و 5 سال حكومت اميرالمؤمنين(ع)، اما هيچ‌كدام از اين حكومت‌ها به اندازه حكومت يوسف(ع) آرماني سپري نشده‌اند. حتي در زمان پيامبر اسلام(ص) كه كاملاً بر اوضاع جامعه اسلامي مسلط بودند، اغتشاشاتي صورت مي‌گرفت و حضرت علي(ع) هم كه سه جنگ با دشمنان داخلي انجام دادند و به نوعي يك آشوب داخلي هميشه وجود داشته است. اما يوسف عزيز مصر به هيچ مشكلي برخورد نمي‌كند و هر جا كوچك‌ترين مشكلي پديد مي‌آيد سريع يك فرشتة وحي نازل مي‌شود. در حالي كه ما از علي(ع) و پيامبر(ص) تدبير مي‌ديديم، مشورت با ديگران مي‌ديديم. آيا اين برداشتِ شخصيِ شما از تاريخ است؟

واقعاً ما از حضرت يوسف تدبير نمي‌ديديم؟!

اگر تدبيري هم بود به صورت ديكته‌شده بود.

اگر سيلو ساخته مي‌شد يا حضرت با معبد درگير مي‌شد و يا براي مبارزه با شرك و بت‌پرستي و برخورد با پادشاه و نوع حكومت‌داري برنامه‌ريزي انجام مي‌گرفت اين نشان از بي‌تدبيري حضرت بوده است؟ حالا اگر 2 جا هم به ايشان فرشته وحي نازل شد اين موضوع را به همه جا تعميم ندهيد. حضرت يوسف هم مانند ديگر مردم فكر مي‌كرد و مي‌انديشيد. اتفاقاً يكي از ويژگي‌هاي خاص اين سريال مديريت مناسبي است كه مخاطبان از آن حضرت مي‌بينند...

... مديري كه تقريباً به هيچ مشكلي برخورد نمي‌كرد و حكومتداري كمترين دغدغه‌ را براي ايشان ايجاد مي‌كرد.

مگر براي پيامبر(ص)  و حضرت علي(ص) هم شرايط اين‌طور نبود؟

در روايت مشهوري كه مقبول شيعه نيز هست داريم كه حضرت يوسف در برابر پدر از اسب پياده نشد، در حالي كه ما در سريال صحنة مغاير با اين روايت را مشاهده مي‌كنيم.

آيا به نظر شما يوسف كه يك پيامبر است آن‌قدر غرور بر او حادث مي‌شود كه در برابر پدرش كه او نيز يك پيامبر است از اسب پياده نشود؟!

آيا اين نكته را قبول داريد كه اين از روايات مشهور است و علماي شيعه هم آن را قبول دارند؟

بله از روايات مشهور است، اما غلط است. علامه طباطبايي هم مي‌گويد كه غلط است. از طرفي عقل من و شما هم مي‌گويد كه اين روايت غلط است. نگاه كنيد آيا شما اگر جاي يوسف بوديد بعد از 30 سال دوري از پدري كه پيامبر است و او را عاشقانه دوست داشتيد از اسب پياده نمي‌شديد و به استقبال او نمي‌رفتيد؟

اين روايت چنان مشهور است كه حافظ هم بيتي درباره‌اش دارد: الا اي يوسف مصري كه كردت سلطنت مغرور، پدر را بازپرس آخر كجا شد مهر فرزندي؟

حتي اگر حافظ هم گفته باشد غلط است. آيا علامه طباطبايي را به عنوان بزرگ‌ترين مفسر شيعه قبول داريد؟ آيا عقل انسان يك حجت نيست؟

پس با اين حساب، شما به عقل خود و علامه اكتفا كرديد و به نوعي باز هم به نظر فردي پناه آورديد.

بنا بر شرع مقدس، عقل يك حجت است. اگر روايتي با عقل و شرع و اجماع مطابق نبود بايد آن را دور انداخت.

اما عقلي مثل عقل حافظ هم وجود دارد كه غرور يوسف را پذيرفته است.

حافظ يك مطلبي را از روي تاريخ گفته است. به نظرم اين‌گونه مي‌آيد كه يك قصه‌نويس يا تاريخ‌نويس يا رمان‌نويس در تاريخ پيدا شده (كه مورخان اكثراً يهودي هم بوده‌اند) فكر كرده چرا از نسل يوسف پيامبري زاده نشده، پس حتماً گناهي كرده و گر نه بايد از نسل او پيامبر زاده مي‌شد. بنا بر اين داستان، حافظ هم اين‌گونه نتيجه‌گيري كرده و حتي ابن‌عباس هم بر اين اساس استدلال كرده است. ما بايد متوجه باشيم كه عقل در كنار مذهب و قرآن معني پيدا مي‌كند. ما عقل را نبايد به صورت منفك در نظر بگيريم. عقل قبول نمي‌كند كه يوسف را غرور بگيرد. اگر اينگونه باشد كه ايشان اصلاً پيامبر نيست. هر چند به گفته حضرت امير(ع) تكبر در برابر متكبر عين تواضع است، اما يوسف در برابر چه كسي مغرور بشود؛ پدري كه خودش پيامبر است و او را مانند پاره تن خود دوست دارد؟ دومين نكته اين است كه علامه طباطبايي نيز اين روايت را رد كرده است و در جواب نكته سوم هم كه چرا از نسل يوسف پيامبري زاده نشد، مي‌گوييم مگر از نسل امام حسن(ع) امامي زاده شد؟ آيا او هم گناهكار بوده است؟!

در سريال مي‌بينيم كه حضرت يوسف سال‌ها از محل زندگي و وضعيت بحراني پدر باخبر است اما هيچ‌گاه تصميم نمي‌گيرد ملاقاتي با او داشته باشد.

آيا شما مي‌خواهيد به من بقبولانيد كه يوسف را غرور گرفته و يا به تغافل افتاده بوده...؟!

نه آقاي سلحشور! منظورم اين نيست. من مي‌خواهم بگويم يك كارگردان ديگر مي‌توانست انتهاي داستان را طور ديگري رقم بزند و اتفاقاً اسلامي هم باشد.

امكان ندارد كارگرداني بتواند اين كار را انجام دهد. اگر كسي غير از اين عمل كند ديگر نمي‌توان نام اين اثر را يك اثر ديني گذاشت، بلكه او تحليل‌ و نگاه خودش را ارائه كرده است.

به نظرتان چرا حضرت يونس(ع) به دهان ماهي رفت؟

 شما داريد اصل سريال را كنار مي‌گذاريد و با بنده مشاجره مي‌كنيد كه مرا محكوم كنيد و گر نه بنده براي شما دليل آوردم. حضرت يونس(ع) پيامبري بود كه زود تصميم گرفت. خداوند دوست داشت كه به قوم او بيشتر فرصت بدهد، ولي حضرت يونس(ع) زود تصميم گرفت؛ همين.

جناب سلحشور، بحث ما بر سر اين است كه شما مي‌گوييد دو هنرمند نمي‌توانند دو روايت متفاوت از اسلام داشته باشند.

نه تنها هنرمند، بلكه هيچ احدي نمي‌تواند دو روايت متفاوت از اسلام بيان كند. حالا هنرمندان ما كه اصلاً محلي از اعراب ندارند. كساني كه تكاليف شرعي‌شان را هم نمي‌دانند و با آداب اسلامي آشنايي ندارند، نمي‌توانند برداشتي متفاوت از اسلام ارائه كنند.

فعلاً آيات و روايات را به كناري بگذاريم و به سراغ تاريخ برويم؛ عده‌اي معتقدند كه آخناتون اصلاً در زمان حضرت يوسف نمي‌زيسته است و يا اگر هم بوده با اين ويژگي‌ها نبوده است و از طرفي آخناتون يكسري جنگ‌ها و كشتارها داشته كه اصلاً در اين سريال از آن‌ها خبري نيست؟

اختلاف ‌نظر در مسائل تاريخي و مذهبي هميشه وجود داشته است. نويسنده در اين ميان بايد به كدام سمت و سو حركت كند؟ مطمئناً بنده به سمتي حركت كردم كه داراي سنديت بيشتري بوده است. اگر سندي نباشد كه تاريخ تحريف شده است. اما بنده سند دارم و اين نكته را به خوبي رعايت كرده‌ام. چيزي كه مهم است خود شخص يوسف است كه دستورات مشخصي داشته است. قرآن هم زياد به جزئيات زمان او نمي‌پردازد، چرا كه مهم شخص يوسف و اهداف يوسف است.

اما شخصيت فرمانرواي مصر در داستان يوسف مي‌تواند تعيين‌كننده باشد. حتي جايي خواندم كه آخناتون دچار يك حالت رواني بوده و بسيار جنگ‌طلب بوده است؟

اتفاقاً آخناتون تنها پادشاه سلسله فراعنه است كه موحد بوده است. يكي از دلايل هم‌عصري او با حضرت يوسف هم همين نكته بوده است. پادشاهي كه خواب گاوها را مي‌بيند، ما با آن پادشاه كار داريم؛ حالا مي‌خواهد آخناتون باشد يا هر پادشاه ديگري.

شما به عنوان يك نويسنده و كارگردان چقدر در صحنه‌ها، ديالوگ‌ها و مكان‌ها دخل و تصرف كرده‌ايد؟

معمولاً حوادثي كه در داستان‌ها پديد مي‌آيند مانند حلقه‌هاي يك زنجير به يكديگر مرتبط هستند. حالا اگر يكي از اين حلقه‌ها مفقود شد بايد نويسنده حلقه‌اي را خلق كند و در آن جايگاه قرار دهد كه با حلقه‌هاي قبل و بعدِ خودش همساني داشته باشد. ما در داستان حضرت يوسف حلقه‌هاي زيادي داشتيم كه مفقود شده بودند. مثلاً يوسف از چاه درآمد و به مصر رفت، يوسف 12 سال در خانه زليخا زندگي كرد، يوسف نظم و نظام و وضع قوانين در مصر داشت و عواملي را انتصاب كرد، يوسف به عنوان پيامبر با بت‌پرستان زمان خودش درگيري‌هايي داشته است، كه اين موارد در تاريخ نيامده‌اند. بنابراين بازسازي اين بخش‌ها ديگر به عهده نويسنده است. براي اين منظور هم سعي كردم تا جايي كه مي‌توانم از نظر استادان استفاده كنم.

نظرتان پيرامون اظهارات آيت‌الله جعفر سبحاني دربارة سريال چيست؟

ايشان اشكال گرفته بود كه در اين سريال از اسرائيليات استفاده شده است. ايشان گفته بودند كه ازدواج 2 خواهر با يك نفر در آن زمان اشكالي نداشته است اما شما چرا اين واقعيت را در سريال نمايش داديد؟ اما اگر اين نظر صحيح باشد كه ديگر جزء اسرائيليات نيست. چون اسرائيليات به معني دروغ است. پس در گفته‌هاي جناب سبحاني تناقض و تضاد وجود داشت. البته ظاهراً ايشان بعدها در جلسات درس خودشان از اين گفته عدول كرده بودند.

شما به عنوان يك كارگردان چقدر مقيد به استفاده از تكنيك‌ها و ابزار فني روز هستيد؟

اعتقادم بر اين است كه بايد براي پيشبرد كارهاي هنري از بيشترين و بهترين امكانات استفاده كرد، اما هميشه سعي كرده‌ام جلوي زياده‌خواهي برخي از افراد ناكارآمد در حوزه هنر را بگيرم. بازيگري مي‌آيد و طلب ماهيانه 50 ميليون تومان براي همكاري مي‌دهد. مطمئن باشيد با روش خودم در انتخاب بازيگر، توانسته‌ام طعم تلخ زياده‌خواهي را به آن نابازيگران بچشانم. از طرفي معتقدم كه بايد بهترين ابزار را براي ساخت يك فيلم مذهبي فراهم كرد، اما اينگونه هم نبايد باشد كه كارگردان يك فيلم مذهبي هيچ ديد و نگرش ديني‌اي در ساخت فيلم مذهبي نداشته باشد. كارگرداني كه از كات‌هاي پشت‌ سر هم استفاده مي‌كند و به مخاطب اجازه و فرصت فكر كردن نمي‌دهد، زاييده تفكر فيلمسازيِ غربي است. چرا كه در غرب به دليل فقدان مذهبْ نوعي آشفتگي در ميان مردم موج مي‌زند. اين صفت به حوزه هنر هم كشيده شده است، به همين دليل هم در غرب شاهد هستيم كه بيش از نيمي از پزشكان علاوه بر رشته تخصصي خود روانشناس هم هستند. به خاطر اينكه انسان‌هاي معنوي و مذهبي انسان‌هاي نرمالي هستند، اما در آمريكا و غرب ما شاهد اين آرامش نيستيم. آنها حتي موافقت‌شان را هم با دعوا اعلام مي‌كنند. كسي كه فيلم مذهبي مي‌سازد بايد آرام فكر كند و آرام عمل كند. ساخت يك فيلم اخلاقي با نگاه تند و اكشن يك آسيب است.

اگر از نگاه تكنيكي به سريال يوسف نگاه كنيم مي‌بينيم كه به لحاظ استفاده از يكسري مصالح سينمايي براي پربار كردن ظرفيت و جنبة زيباشناسانه هنري يك نوع خلاء بزرگ در اين سريال ديده مي‌شود. جوانان امروزي به نگاه زيباشناسانه تكنيك‌هاي غربي عادت كرده‌اند. شايد يك نماي درشت و يا استفاده از يك فيلمنامة به‌روزتر و يا جا به جا كردن صحنه‌ها مي‌توانست اثرگذاري سريال را افزايش دهد. چرا اصرار داشتيد كه داستان را به صورت خطي جلو ببريد يا در بحث استفاده از دوربين و تكنيك حركت تا اين حد صرفه‌جويي كنيد كه اكثر دكوپاژ‌ها تكراري به چشم بيايد؟

استفاده از يك دوربين يا چند دوربين يك شيوه خاص است و هر مديري مي‌تواند از يك شيوه استفاده كند. اين نيز سليقه و شيوة مدير فيلمبرداري ما بود كه در آن دخالتي نمي‌توان كرد. و اما اصرار داشتيم قصه را خطي جلو ببريم چرا كه اين يك داستان قرآني بود. راوي آن قرآن است و داستان در قرآن اين‌گونه نقل شده است. از طرفي ترتيب روايي و تقدم و تأخر حوادث داستان يوسف در قرآن به اين صورت حتماً داراي حكمتي بوده است، بنابراين صلاح را بر اين ديديدم كه داستان را طبق خط سير قرآن تعريف كنيم. درباره تكراري بودن دكوپاژها هم بايد گفت در ساختِ 45 قسمت سريال با چيزي حدود 2200 دقيقة مفيد و چيزي حدود 2000 سكانس در يك محيط محدود، هر چقدر هم زاويه دوربين‌ها را تغيير دهيم باز هم سكانس‌ها تكراري خواهند شد.

شما بسيار از زواياي باز استفاده كرديد. مي‌توانستيد زوايا را خرد كنيد.

بله، قبول دارم. اما نظر برخي هم بر اين است كه اگر از زواياي باز استفاده نمي‌كرديم عظمت كار نشان داده نمي‌شد. به هر حال هر چه تجربة كارگرداني بالاتر باشد دكوپاژ زيباتري خواهيم داشت. در اين زمينه هيچ ادعايي نداريم.

ما در صحنه‌هايي شاهد يك بي‌تحركي عذاب‌آور هستيم. مثلاً در سكانس روبه‌روشدن يعقوب با يوسف و يا ريختن قير بر روي سربازان از بام معبد، آنقدر كم‌تحرك اجرا شد كه باورناپذير و تصنعي نشان داده شد؛ در صورتي كه با استفاده از برش زدن و يا استفاده از چند دوربين مي‌توانستيد سكانس‌ها را پرتحرك‌تر كنيد.

بله. سليقه‌ها مختلف است. در اين زمينه آدم‌هاي پرتجربه‌تر قطعاً صحنه‌ را قشنگ‌تر مي‌ساختند، اما به‌ وجود آوردن حس صحنه‌هاي مذهبي كار بسيار مشكلي است، به همين دليل هم كارگردانان ما سراغ فيلم‌هاي مذهبي نمي‌روند چون به صورت شعاري مي‌سازند. به هر حال يكسري از بچه‌هاي سينما با آن ارتباط خوبي برقرار كردند و مردم هم كه پشت صفحه تلويزيون اشك‌ريزان اين صحنه‌ها را دنبال مي‌كردند. باز هم مي‌گويم كه در اين زمينه ادعايي نداريم.

شما با پروژه بزرگي سر و كار داشتيد و آدم‌هاي بزرگي هم با شما همكاري داشتند. از طرفي سوژه‌اي هم كه با آن كار مي‌كرديد خاص و بزرگ بود. هنگام نوشتن فيملنامه هيچ‌گاه فكر نكرديد كه ممكن است از پس ساخت كار برنياييد؟

چرا اين سؤال را مي‌پرسيد؟

احساس مي‌شود كارگردان متعهدي مانند شما براي ساخت سريالي با اين مضمون ارزشي بايد دلهره‌هاي خاصي را پشت سر گذاشته باشد.

خير. چرا كه كاملاً مي‌دانستم و درك مي‌كردم كه دارم چه كار مي‌كنم. كاملاً درك مي‌كردم كه با ساخت كار به اين صورت مي‌توانم حق مطلب را ادا كنم يا خير. براي اين منظور هم چندين نويسنده و كارشناس ادبيات نمايشي در زمان نگارش فيلمنامه در كنار خود داشتم كه تمامي مطالب را با اين دوستان هماهنگ مي‌كردم. نقدهايي كه هم‌اكنون گفته مي‌شود بنده در زمان نگارش فيلمنامه به خود و دوستان مي‌گفتم. امروز مي‌شنويم كه در تاجيكستان اين اثر را يك انقلاب مذهبي در دنيا و حادثة قرن قلمداد مي‌كنند، در حالي كه 5 سال پيش اين نكته را بنده هنگام نگارش فيلمنامه به دوستان مي‌گفتم.

شما فعاليت جدي هنري‌تان را با آثار محسن مخملباف با كار «حصار در حصار» آغاز كرديد، و بعد از آن در «توبه نصوح» ظاهر شديد و سپس با مرحوم ملاقلي‌پور همكاري كرديد و... ؛ و شما هنوز هم بعد از گذشت 30 سال از انقلاب، بر سر تعهدات ارزشي و انقلابي‌تان مانده‌ايد، در حالي كه اين ارزش‌ها و شعارها براي برخي از بزرگ‌ترين و متعهدترين هنرمندان ارزشي و انقلابي نظير مخملباف رنگ باخت. دربارة ارزش‌هاي اين ثابت‌قدم بودن در اعتقاد صحبت كنيد.

آدم‌ها تغيير مي‌كنند و اين تغيير ميان هنرمندان ما ويژگي‌ اين سينماي آلوده است. اگر فردا پشت سر مؤمن‌ترين هنرمندان سينما حرف و حديثي بشنوم اصلاً تعجب نمي‌كنم، چون عاقبت همة ما با اين سينماي مريض چيزي بهتر از اين نخواهد شد؛ سينمايي كه بودن و نبودنش براي مردم تفاوتي ندارد. تنها خدا بايد به اين هنرمندان رحم كند. به نظرم تا دير نشده هنرمندان سعي كنند خودشان را پيدا كنند و به اين كشور خدمت نمايند. اگر غير از اين باشد طومار اين سينما پيچيده خواهد شد

 

 

سه‌شنبه 10 آذر 1388 - 10:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری