سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 2:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

عباس الف

 

سينماي ما كوتوله است

 

گفتگو با فرج‌الله سلحشور، كارگردان سريال يوسف پيامبر

 

اشاره:

دفتر کار آقاي کارگردان يک اتاق کوچک 15 متري بود. در زديم و به محض ورود با روي خندان و چهرة بشاش سلحشور پذيرايي شديم. يک قفسة کتابخانه، چند مبل مندرس، يک ميز اداري، يک دستگاه تلويزيون به همراه يک دستگاه ويدئو تمام امکانات دفتر نويسنده و کارگردان سريال «يوسف پيامبر» را تشکيل مي‌داد. روي ميز آقاي کارگردان کنار يک لپ‌تاپ برگه‌هاي پرينت شدة نظرات بينندگان به چشم مي‌خورد که نشان مي‌داد سلحشور نظرهاي بينندگان را به طور جدي دنبال مي‌کند. قرارمان را با محوريت پاسخگويي به انتقادات تندي كه  او و يوزارسيف را هدف گرفته بود تعيين كرديم كه نتيجه‌اش گفت‌وگويي دو ساعته با "فرج‌الله سلحشور" نويسنده و کارگردان متعهد کشورمان شد‌.  چهرة ارزشي سلحشور را با بازي در فيلم «پرواز در شب» مرحوم ملاقلي‌پور مي‌شناسيم و پس از آن در ساخت سريال‌هايي همچون «مردان آنجلس» و «ايوب پيامبر». و اكنون اين سريال جديد حضرت يوسف‌(ع) بود كه ناگفته‌هاي زيادي داشت و بيان آن در اين گفت‌وگو پاسخ‌هاي صريح و بي‌پرواي آقاي كارگردان را به دنبال داشت. اين گفت‌وگو نشان مي‌دهد كه سلحشور يك انقلابيِ پايدار است و لاغير؛ برخلاف بعضي از هم‌دوره‌اي‌هايش كه روزي هنر و سينما را ابزاري براي ترويج ارزش‌هاي انقلاب مي‌دانستند و چه بسا اكنون از گذشتة‌ خود پشيمان‌اند‌.

 

تحليل شما به عنوان نويسنده و كارگردان سريال يوسف پيامبر(ع) دربارة علل استقبال كم‌نظير مخاطبان عام و خاص از اين سريال چيست؟

هر سريال يا فيلمي مخاطبان خاصي را طلب مي‌كند. يك سريال هيچ‌گاه نمي‌تواند تمامي نيازهاي اقشار مختلف مردم را جواب دهد. هر گروه خواستار و دوستدار يك نوع و ژانر خاص مي‌باشند و اينكه همة اقشار يك اثر هنري را تأييد كنند امري غيرممكن بوده است. اما سريال يوسف پيامبر سريالي بود كه از كودك سه ساله تا پيرمرد و آيت‌الله 90 ساله را به خودش جذب كرد و مطمئن هستم كه اين گفته بنده نيز با هيچ منطقي سازگار نيست. مي‌دانيم كه اين گروه‌ وسيع، نظرگاه‌ها و خواستگاهايشان با يكديگر كاملاً تفاوت دارد؛ اقشار مسلمان و غيرمسلمان، يهودي و مسيحي و غيره. شما نمي‌توانيد فردي يهودي را بياوريد كه از ديدن اين سريال امتناع كرده باشد. بنابراين بايد گشت و علت را جستجو كرد. به واقع علت چه مي‌تواند باشد؟ به نظرم علت چيزي نيست جز فطري بودن قرآن كريم. قرآن يك پيام‌آور مذهب اسلام است و با هر كس به اندازه موجوديت فطرت او ارتباط برقرار مي‌كند. با يك كودك به اندازه فطرت او و با يك عالم 90 ساله به اندازه فطرت خاصش ارتباط برقرار مي‌كند. فطري بودن قرآن و اثرگذاري داستان به لحاظ اينكه برگرفته از يك قصه قرآني است توانسته در دل‌ها رسوخ نمايد و همه را جذب كند. البته بايد گفت كه ما در كل داراي قصه‌هاي جذاب زيادي هستيم. مثلاً داستان‌هاي جنايي يا عشقي جزء اين قبيل داستان‌ها هستند اما اين داستان‌ها توانايي جذب همه اقشار مردم را ندارند. بنابراين بحث فطري بودن و الهي‌ بودن داستان اينجا رخ مي‌نمايد و جا باز مي‌كند كه ما در اين سريال به خوبي به اين نكته پي برديم و آن را درك كرديم. ما فطري بودن داستان را الگو قرار داديم و آن را در قالب هنر ريختيم و تحويل مخاطب داديم. اگر غير از اين قالب، قالب ديگري انتخاب مي‌شد شايد اين اثرگذاري را شاهد نبوديم. از طرفي ما در اين سريال با عواملي كه از آن به عنوان جذب كننده مخاطب ياد مي‌كنند روبه‌رو نبوديم. كساني كه مي‌گويند اگر يك اثر هنري خالي از بُعد كمدي باشد يا موضوعات عشقيِ آنچناني در آن گنجانده نشود تماشاچي نخواهد داشت يا بايد حتماً از اشخاص چهره استفاده كرد، با پخش اين سريال و استقبال بي‌نظير مردم از آن، جواب خودشان را گرفتند. ما در اين سريال از چهره‌هايي استفاده كرديم كه در سطح اولِ بازيگران در درجه دوم قرار مي‌گيرند. از طرفي اين سريال داراي ابعاد عاشقانة متداول ميان زن و مرد هم نبود؛ لحظه‌اي زليخا هوس كرد كه به دنبال يوسف برود كه لحظه‌اي بود. از طرفي اين سريال اصلاً داراي مباحث كمدي هم نبود. پس باز هم تكرار مي‌كنم كه بحث فطري بودن قرآن و اين قصه بايد جدي گرفته شود. حتي گره‌افكني هم در اين داستان نداشتيم. مخاطبان ما از لحظة شروع سريال پايان آن را مي‌دانستند، پس هيچ حس تعليقي در داستان پديدار نمي‌شد. خوب كه نگاه كنيم متوجه خواهيم شد كه راه‌هاي ديگري هم براي جذب مخاطب وجود دارد، اما متأسفانه سينماي امروز دنيا و غرب، سينماي ما را به سمت جذابيت‌هاي بصري عادت داده است. متأسفانه جذابيت در چشم مخاطب خلاصه شده است كه بنده از اين سينما به سينماي خشونت، سكس و التهاب نام مي‌برم؛ سينمايي كه همه چيز در اضطراب و التهاب مي‌گذرد؛ سينمايي كه از جذابيت‌هاي دروني انسان‌ها غافل شده است. و ما در سريال يوسف دقيقاً به اين بخش از هنر يعني جذابيت‌هاي دروني انسان‌ها توجه كرديم. به عمقي كه خداوند در اين داستان منظور داشته است توجه نموديم و جذابيت‌هاي خاص آن را خلق كرديم. هنوز هستند كساني كه به جذابيت‌هاي باطني و ارزش‌هاي انساني عشق مي‌ورزند. اين ما هستيم كه اين جذابيت‌ها را فراموش كرده‌ايم. اين قصه را خداوند نوشته است و مطمئن باشيد قصه‌اي را كه خداوند مي‌نويسند از هر قصه‌اي كه من و شما بنويسيم قشنگ‌تر خواهد بود.

از مخاطبان كه بگذريم، نظر شما دربارة اظهارات منتقدان سريال – چه منتقدان هنري و چه منتقدان مذهبي مانند بعضي از علما- چيست؟

يكسري علما و افراد مذهبي نظر دادند كه به نظرم كمي از روي ناآشنايي با اين سريال و قضاوت زودهنگام بود. اگر اين افراد سريال را تماشا مي‌كردند و آن را دنبال مي‌كردند جواب انتقاداتشان در سريال به روشني مطرح شده بود. عده‌اي از بزرگان نيز اظهار نظر كردند كه اين نظرات به تحريك آقايان مطبوعات‌چي و مخالفان سريال صورت مي‌‌گرفت. و هر چند اين نظرات از سر دلسوزي بود اما ضربه‌اش را به پخش سريال زد. اين افراد مثل دوستان ناآگاه عمل كردند. از طرفي ديگر، عده‌اي از بچه‌هاي سينما و تلويزيون هم نظر دادند كه از اين كار خوششان نمي‌آيد، چرا كه اين كار شبيه هيچ‌كدام از كارهاي ايشان نبوده است. بله، يوسف شبيه كارهاي‌ آنان نيست و روش اين افراد را تحقير مي‌كند.

كار مذهبي مورد استقبال هنرمندان هم وجود دارد. آيا منظورتان اين است كه اين اثر به خاطر مذهبي‌ بودنش با سبك كار ديگر هنرمندان متناسب نيست و به همين علت از آن انتقاد كرده‌اند؟

كار مذهبي كه در راستاي سليقة‌ اين افراد باشد داريم، اما يوسف در راستاي سليقة‌ كاري آنها نبود.

مثلاً سريال «امام علي(ع)» يا فيلم «روز واقعه» چقدر همسو با نظرگاه و سليقة اين هنرمندان بود؟ به نظرم صرف مذهبي بودن اثر نمي‌تواند ملاك باشد.

بله صرف‌ مذهبي بودن ملاك نيست اما نحوه پردازش و جبهه‌گيري من در برابر سينما در اين راستا بسيار اثرگذار بوده است. اهالي سينما به خوبي مي‌دانند كه فرج‌الله سلحشور از خانوادة اين سينما نيست، چرا كه سينماي فعلي را در حد و اندازه انقلاب و اسلام نمي‌داند. يك سينماي كوتوله است با فعاليت محدود كه در آن، نقش‌ها و موضوعات ميان زن و شوهرها تقسيم مي‌شوند؛ يك سينماي آرتيست‌بازي كه در بهترين و روشنفكرانه‌ترين آنها مي‌توان نگاه طبقاتي و ماركسيستي را به مخاطبان هديه داد. من خودم را يك مبلغ مذهبي مي‌دانم كه از اين هنر براي تبليغ باورهايم استفاده مي‌كنم. به جرأت مي‌گويم كه در اين مملكت چيزي جز مذهب ارزش طرح كردن ندارد.

اين بحث چالش‌انگيزي است كه مدتي نيز بحث داغ محافل سينمايي بود كه مرز سينماي ديني و سينماي  غيرديني كجاست؟ اگر كسي ارزش‌هاي ديني قصة يوسف را در يك سريال غير ديني به كار گرفته باشد آيا مي‌توان آن سينما يا اثر هنري را بي‌ارزش قلمداد كرد؟ آيا تمامي ارزش‌ها بايد در قالب سريال‌هايي نظير يوسف پيامبر طرح شود؟

مهم اين است كه قصه‌اي كه گفته مي‌شود داراي تحليل مذهبي باشد و از نگاه قرآن گرفته شده باشد. اكثر آثاري كه ساخته مي‌شوند نظرگاه كارگردان و نويسنده را بيان مي‌كنند، يعني نگاه نويسنده به يك مقوله يا داستان قرآني به تصوير مي‌كشيده مي‌شود؛ در حالي كه در يوسف هيچ دخل و تصرفي صورت نگرفته و ديدگاه خاص نويسنده و كارگردان در آن اعمال نشده است. كار مذهبي يعني اثري كه برگرفته از قرآن باشد و جواب سؤال‌‌هايي كه در مجموعه پيش مي‌آيد از قرآن گرفته شود. اثر يوسف تحليل سلحشور از يوسف نيست بلكه نظر علماي اسلام و بيان يك قصه ناب قرآني است كه جواب سؤال‌هاي مخاطبان از زبان قرآن مطرح مي‌شود. خوب، اهالي سينما اين شيوه ساخت اثر را قبول ندارند بنابراين سينماي مرا هم قبول نخواهند كرد.

حوزه هنر حوزه‌اي است كه در آن تفسير و تحليل فراوان انجام مي‌گيرد. اگر انديشه هنرمند را محور قرار دهيم به نظر مي‌رسد هستند هنرمنداني كه بتوانند سريال حضرت يوسف را به گونه‌اي ديگر بسازند كه به اصالت قصه خللي وارد نشود و بتوان مطالب را روشن‌تر و زيباتر بيان كرد. در اين‌جا چه اتفاقي مي‌افتد كه حوزه نگرش شما از ديگر سازندگان آثار مذهبي متفاوت مي‌شود؟

وقتي سلحشور مي‌گويد كه در اثرش تنها نگرش قرآن را مطرح مي‌كند، مطمئن باشيد چيزي غير از اين مجال خودنمايي ندارد. من قرآن را منعكس مي‌كنم، اما ديگران روايت و تحليل خودشان را از يك قصه مذهبي ارائه مي‌كنند. قرآن مي‌گويد برادران يوسف او را به چاه مي‌اندازند، به او حسادت مي‌كنند، يعقوب به فراق دچار مي‌شود و صبر مي‌كند. اگر كارگرداني اين حقايق را تغيير دهد آنگاه اين قصه را از نگاه و زبان خودش نقل كرده است و اين اثر يك اثر مذهبي نيست بلكه تحليل كارگردان از يك داستان مذهبي است. سينماي امروز ما همگام با سينماي غرب دچار همين مشكل است. سينماي ما يك سينماي انسان‌محور است، اما سينماي من يك سينماي خدامحور است؛ سينمايي است كه در آن يك اثر مذهبي بيرون از دخل و تصرف بنده ساخته و اجرا مي‌شود. در سينماي ما به سينماگران ياد داده‌اند كه به حقيقت كاري نداشته باش و حرف خودت را بزن، چرا؟ چون اين عادت را از غرب ياد گرفته‌ايم. در غرب مذهب وجود ندارد و اگر هم وجود دارد جوابگوي سؤال‌ها و نيازهاي مردم غرب نيست. بنابراين مجبورند كه به تحليل خودشان رجوع كنند و مذهب و قوانين ديني را براي خودشان تحليل كنند. بنابراين براي برطرف شدن مشكلات و جواب دادن به سؤالات از نظرات شخصي استفاده مي‌كنند. اما در اسلام اينگونه نيست، چرا كه اين دين يك دين كامل و بدون تحريف است، براي هر سؤال و شك راه حلي در نظر گرفته است. اما متأسفانه فيلمساز ايراني مانند يك فيلمساز غربي عمل مي‌كند.

به هر حال قرآن كه تمام داستان را مطرح نمي‌كند، بلكه فقط محور را بيان مي‌كند، و اين ذهن هنرمند است كه بايد اجزاء ديگر اين داستان را مناسب با محور خلق كند؛ و اين بحث ديگري است. اما سؤال اين است كه بالاخره آيا انسان نبايد داراي نظرگاه باشد؟ مي‌بينيم بزرگ‌ترين مراجع ما بر سر موضوعاتي اختلاف‌نظرهاي بسيار پررنگي دارند، پس ما نمي‌توانيم بگوييم كه بايد يك نگرش منحصر به فرد را توسط يك نفر در يك اثر خاص پياده كرد. ما اختلاف سلايق و حقايق را در نگرش بزرگان و علماء و مراجع هم مشاهده مي‌كنيم.

اختلاف اين افراد بر سر اصل موضوع نيست، بلكه بر سر فرعيات اختلاف دارند. هيچ عالمي تيمم را باطل نمي‌داند بلكه بر سر ميزان دست زدن به خاك و نحوه تيمم با يكديگر اختلاف دارند. تضادها بر روي احكام ثانويه است. هيچ عالمي نمي‌گويد در برابر ظلم و ظالم سكوت كنيد بلكه بر اساس يك شرايط خاص دستور مي‌دهد كه فعلاً صلح بهتر از جنگ است. در ميان امامان معصوم هم اين نكته را شاهد هستيم، مگر ارزش صلح امام حسن(ع) از قيام امام حسين(ع) كمتر بود؟

اگر هنرمندي تصميم بگيرد بر اساس شرايط خاص روز يك جنبة خاص از هنر يا مذهب را كه با نگاه ما متضاد است پررنگ‌ كند و اح