شنبه 25 آذر 1396 - 18:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

داشتن نگاه انساني در ادبيات دفاع مقدس آن را به مخاطب نزديك مي كند

 

گفت‌وگو  با احدگودرزياني، نويسنده دفاع مقدس

احد گودرزياني متولد 1348 در تهران و فارغ التحصيل رشته زبان و ادبيات فارسي است. وي از نوزده سالگي به عنوان نويسنده و خبرنگار با روزنامه ها و مجلات گوناگون همكاري داشته است. وي از سال 1372 به عنوان پژوهشگر و نويسنده در حوزه هنري مشغول به كار بوده و در سال 78 و 80 به عنوان نويسنده و خبرنگار نمونه برگزيده شده است. كتب روزشمار 15 خرداد جلد اول و دوم، به دادما برس و نيمه پنهان يك اسطوره تاكنون بارها تجديد چاپ شده اند از جمله آثار اوست. نيمه پنهان يك اسطوره جلد اول از مجموعه كتابهاي «بانوي ماه» شامل گفتگوي اين نويسنده با همسر شهيد «ابراهيم همت» فرمانده لشكر 27 محمدرسول الله (ص) است كه در مرداد 1375 در شهر اصفهان انجام گرفته و به بهانه چاپ نهم آن با نويسنده به گفتگو نشسته ايم.

 

نويسندگي را از چه سالي شروع كرديد و چطور به اين كار روي آورديد؟

نويسندگي را از سال 1367 شروع كردم و احساس مي‌كردم به اين كار و موضوع- دفاع مقدس- علاقه دارم ولي مسيري برايش انتخاب نكرده بودم، علي‌رغم سن و سال كمي كه داشتم به حوزه دفاع مقدس خيلي علاقه‌مند بودم. بعد از سال 1367 به مناسبت اينكه يكسري از مطالب و كارهايم در مطبوعات منتشر شده بود خيلي جدي‌تر كارم را دنبال كردم و حوزه دفاع مقدس بر انقلاب اسلامي در كارهايم ارجحيت داشت و از آن زمان بود كه نويسندگي را به طور جدي شروع كردم.

يعني حوزه دفاع مقدس را دوست داشتيد؟

بله. علاقه شخصي‌ام بود. با اينكه 21 سال از آن زمان مي‌گذرد ولي حسم و علاقه‌ام نسبت به آن موقع هيچ تغييري نكرده است. البته در كنار آن در حوزه تاريخ و ادبيات انقلاب هم كار مي‌كردم.

فكر مي‌كنيد چه انگيزه‌اي در يك نويسنده بايد باشد كه جذب ادبيات متعهد و دفاع مقدس شود؟

البته ادبيات متعهد با دفاع مقدس با هم تفاوت دارند. شايد نويسنده‌اي رمان عامه‌پسندي بنويسد ولي در همين رمان‌هايش هم رگه‌هايي جدي از تعهد ديده بشود؛ تعهد به آرمان، هدف يا حقيقتي خاص و اسم آن را ادبيات متعهد بگذاريم. ولي دفاع مقدس براي من بيشتر جنبه شخصي داشته است و تجربه نشان داده است در واقع انگيزه شخصي انگيزه قوي و بسيار مهمي است و ورود به آن هم بايد انگيزه‌هايي در درون شخص داشته باشد و اين انگيزه‌ها بايد ايستگاه‌ها و مصداق‌هايي داشته باشد مثلاً فرزند شهيد باشد، خودش به جبهه رفته باشد و يا به فضاي اين آدم‌ها نزديك باشد. بعضي از نويسندگان در دوره‌اي كه دفاع مقدس يا انقلاب خيلي مطرح و مهم بوده است اثري را توليد مي‌كنند كه خوب و ماندگار است ولي ديگر در اين فضا نمي‌مانند اما براي من انگيزه‌هاي شخصي‌ام باعث شده است كه همچنان در اين حوزه بمانم و فعاليت كنم.

با توجه به اين مطالب تعريف‌تان از ادبيات متعهد چيست؟

همان‌طور كه اشاره كردم يك آرمان و حقيقتي بايد در ذهن نويسنده باشد كه در واقع كارهايش هم از نظر ظاهري و صوري و هم از نظر محتوايي و باطني به سمت آن حقيقت و آرمان ميل داشته باشد. حالا تعريف اين آرمان در جامعه ما چيزهايي مثل دفاع مقدس، پايداري و دوام و استمرار انقلاب و شبيه به آن تعريف شده است؛ ولي به طور مثال در ادبيات جهان هر ملتي كه آرماني دارد بيشتر ملي، مقدس، ديني، اجتماعي و بزرگ است. كسي كه به اين عناصر وفادار باشد و در آثارش به نوعي قرابت و نزديكي اثر را به اين موضوعات دنبال كند مي‌توان گفت كه محصولاتي از ادبيات متعهد را توليد مي‌كند.

به نظر شما آيا نسل امروز نويسندگان ما با توجه به اينكه درك فيزيكي و ملموسي از وقايع نداشتند مي‌توانند آثاري در خور و متناسب در حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامي توليد نمايند.

يك تجربه به جرأت مي‌توانم بگويم قديمي و كهن به ما نشان مي‌دهد آدم‌هايي كه در دل ماجرا حضور داشتند ديده‌ها و شنيده‌هايي دارند كه در مورد آن ماجراها قلم‌فرسايي داشتند يا فعاليت خروجي دارند. ما مي‌گوييم آن آدم‌ها هميشه وقتي از آن واقعه مي‌نويسند يك جنبه احساسي از آن واقعه براي خودشان دارند. ولي واقعي‌ترين و اصلي‌ترين كارها اولاً با فاصله زماني از آن دوران نوشته مي‌شود و بعد از اينكه همه اطلاعات مربوط به آن دوران منتشر، حلاجي و نقد و بررسي شد اين زمان طبعاً به آن نسل فرصت نمي‌دهد چيزي را كه خودش بوده، بنويسد. بنابراين هميشه مي‌گوييم اين متعلق به نسل‌هاي بعدي است چرا كه نسل‌هاي بعدي فارغ از احساسات و اطلاعات و عواطف نزديك به ماجرا است و چون اطلاعات كامل مي‌شود بر اساس اطلاعات فارغ از احساسات به آن مسائل نگاه مي‌كنند. پيش‌بيني مي‌شود كساني كه الان به اين موضوع مي‌پردازند علي‌رغم اينكه آن شرايط و وقايع را نديدند ولي اگر از اطلاعاتي كه درباره جنگ منتشر مي‌شود استفاده درست و بهينه بكنند و با آن نسل هم در ارتباط باشند از جهت اينكه يك واسطه براي درك آن فضا است به نظر مي‌رسد كه بهترين كارها را اين قشر توليد خواهد كرد. هر چه جلوتر برويم تازه به فصل توليد كارهاي جدي و عميق مي‌رسيم. ويژگي ديگر اين است كه فضاي جنگ يك فضاي ناآرامي است تا اين ناآرامي‌ها تلطيف شود طول مي‌كشد؛ نسل بعد از جنگ فرصتي دارند از جهت اينكه قالب‌هاي ادبي و گزارش‌هاي تاريخي از لحاظ علمي به دقت شناسايي كنند و وارد قالب‌ها شوند خود به خود از لحاظ قالبي هم كارها در آينده ارتقا خواهد يافت چيزي كه اين وسط مي‌ماند اين است كه حلقه اتصال بين دو دوره با عناصري مانند اطلاعات و آدم‌هايي كه در قيد حيات هستند حفظ شود.

شما كه به عنوان روزنامه‌نگار در بين مردم هستيد فكر مي‌كنيد مخاطبان امروز ما چه تفاوتي با گذشته دارند و اين تفاوت‌ها ريشه در كجا دارند؟

اين تفاوت‌ها طبيعي است، زندگي امروز با گذشته تفاوت پيدا كرده است. لوازم زندگي تغيير كرده است. پيشرفت‌هايي صورت گرفته كه همه اين‌ها تأثير گذاشته است چون زندگي ما مجموعه‌اي از اين‌هاست. خوب بر اساس همين رويه آدم‌ها هم خود به خود تغيير مي‌كنند.

نسبت به سال 1367- زمان جنگ- 21 سال گذشته، من خودم فكر مي‌كنم خيلي از چيزها آن موقع نبوده كه الان هست و آدم‌ها هم بر اساس همين تغييرات كه در فيزيك اطرافش و جامعه اطرافشان ايجاد شده آن‌ها هم تغيير مي‌كنند. آن وقت اگر ما آدم‌ها را متناسب با آن تغييراتي كه اتفاق افتاده نبينيم و به آن‌ها حق ندهيم كه در طول زمان انسان‌ها هم تغيير مي‌كنند الان كه نگاه مي‌كنيم احساس مي‌كنيم كه اين آدم‌ها، خيلي متعهد نيستند در حالي كه اين چنين نيست. انسان‌ها بر اساس اين تغييرات شايد سبك تعهدشان، شكل و ظاهر تعهدشان فرق كرده است اين ما هستيم كه بايد در رابطه با اين مخاطبان جديد محصولات جديدي را عرضه كنيم و در عين حال تغييرات را هم در نظر داشته باشيم بعد نظرسنجي كنيم ببينيم كه واكنش آن‌ها چيست. خوب مخاطب امروز ما هيچ‌وقت نمي‌تواند جاي مخاطب سال 67 بشود چون آن موقع ويژگي‌ و مختصات خاص خود را داشته است به نظر من اگر جوانان ما را الان ببرند در دهه 60 بگذارند قطعاً همه آن‌ها همان كاري را مي‌كردند كه جوانان آن زمان انجام دادند و به جبهه مي‌رفتند. پس بايد اول به تغييرات فكر كنيم ببينيم چه زباني را اختيار كردند چون مردم گروه‌گروه براي خودشان زباني را اختيار كردند. الان جوان‌ها يك زبان و نگاه خاص خود را دارند جالب است كه بدانيد همين جوانان درباره جنگ يك طنز مخفي‌اي دارند كه در اين نوع نگاه اصلاً بي‌احترامي و توهين به ارزش‌ها ديده نمي‌شود.

آقاي گودرزياني كمي هم از حال و هواي كمان بگوييد چگونه وارد نشريه كمان شديد؟ آيا هنوز هم با آن نشريه در ارتباط هستيد؟

آن دوره، دوره مستقل و مجزايي بود. نشريه كمان از سال 1375 شروع شد و تا سال 1383 در طول 8 سال و در قالب 200 شماره منتشر شد كه در نوع خودش كار متفاوتي نسبت به جنگ است با وجود اينكه جنگ تمام شده بود براي آنكه يك نگاه به روزتر، عاطفي‌تر و انساني‌تر به موضوع داشت به دنبال بررسي آدم‌ها در جنگ بود به جاي اينكه اين نشريه به تاريخ نظامي و عدوات جنگ بپردازد به حال و هوا و احوال رزمنده‌ها مي‌پرداخت كه اين نوع نگاه خيلي در جامعه مورد استقبال قرار گرفت. خوب طبيعتاً هر كاري يك دوره اوج و افولي دارد در دوران اوج نشريه بسيار خوب كار كرديم و مخاطبان زيادي داشتيم چون جامعه از آن نوع نگاه استقبال كرده بود و برايشان جذاب بود اما بعد از مدتي دست‌اندركاران نشريه كه آدم‌هاي بزرگي بودند همچون آقاي بهبودي مديرمسئول و آقاي سرهنگي سردبير نشريه، با كارشناسي بدانجا رسيدند كه «كمان» شايد نتواند آن جذابيتي كه ايجاد كرده است را حفظ كند، علتش هم مشكلات و مسائل مالي بود كه معمولاً سرمايه برنمي‌گشت و به اينجا رسيدند كه در توليد شايد به علت اين مشكلات حرف تازه و جديد متناسب با نگاه جامعه به وجود نيايد و ممكن است مقالات ضعيف و سطح پايين تحويل خواننده داده شود مع‌ذلك تصميم گرفته شد نشريه بعد از 200 شماره پي‌در‌پي و در دوران اوجش به كار خود خاتمه دهد.

فكر مي‌كنيد در اين 200 شماره توانستيد فضا و حقيقت جنگ را به خوانندگانتان القاء كنيد؟

ادعاي كاملي نيست كه بگوييم توانسته‌ايم ولي من حس مي‌كنم به خصوص با مديريت آقايان بهبودي و سرهنگي خيلي كار مهم و بزرگي انجام شد و در انتقال اين نوع نگاه ما از نشريات و مجموعه‌هاي ديگر جلوتر بوديم، اين استمرار در 200 شمار طي 8 سال كار بزرگ و جذابي بود كه فكر كنم در حوزه دفاع مقدس هنوز نشريه‌هاي مستمري مانند كمان نداريم. ولي خوب به هر حال امكاناتمان محدود بود اما خيلي باعث تحريك جوانان نسبت به موضوع و تشويق آن‌ها به واكنش درباره جنگ شديم. اگر الان برويد و شماره‌هاي كمان را بخوانيد نامه‌هاي خوانندگان را مي‌بينيد كه در نقد و بررسي موضوع مقالات چه اظهارنظرهايي كردند.

در دوران اوج نشريه از چه روش و شيوه‌اي براي جذب مخاطب استفاده مي‌كرديد؟

يكي همان نگاه انساني به جنگ كه اگر كسي امروز در جامعه آن مطلب را مي‌خواند احساس مي‌كرد از آن قهرمان و شخصيت مي‌تواند درسي بگيرد و الگوبرداري كند؛ در واقع همان احساس نزديكي بين شخصيت‌هاي مطالب و خوانندگان. دوم اينكه اصلاً كار كليشه‌اي نمي‌كرديم يعني از حركات و سكنات مربوط به دفاع مقدس كه معمولاً با درود و سلام فراوان بود استفاده نمي‌كرديم بيشتر مطالب قالب ادبي، حرفه‌اي ژورناليستي داشت حتي در بخش خبر از تمام مهارت‌ها استفاده مي‌كرديم خيلي ساده و زيرپوستي حرف مي‌زديم و مي‌ديديم مخاطبان بسيار استقبال مي‌كنند. چيز ديگري كه براي مخاطبان جذاب بود اين بود كه كلكسيوني از اخبار 2 هفته كه موضوع آن ادبيات و مقاومت پايداري در ايران و جهان بود را جمع‌آوري مي‌كرديم و براي خوانندگان‌مان ارائه مي‌كرديم. بعد از اين نگاه انساني استفاده از قالب‌هاي حرفه‌اي هم بسيار مؤثر بود جوانان كاري را كه فارغ از نگاه كليشه‌اي و به روز باشد تشخيص مي‌دهند. تلفيق اين دو به اضافه جست‌وجو براي مطالب جذاب در همين زمينه و سفارش دادن به نويسندگاني كه به روز مي‌نويسند تا جايي كه در توانمان بود مرز موفقيت نشريه كمان بود. ممكن است شما از دو نفر بخواهيد كه خاطره‌اي از جنگ برايتان بگويند. يكي از عبارت‌هاي كلي و پيام محور را بيان مي‌كند ولي ديگري ماجراها و اتفاق‌هاي جذاب را تعريف مي‌كند كه براي خواننده دومي بهتر و جذاب‌تر است.

يعني اگر دوران اوجتان ادامه داشت هيچ وقت كمان را تعطيل نمي‌كرديد؟

اگر ما از لحاظ مالي دوام مي‌آورديم بايد نگاهمان را به روزتر مي‌كرديم الان كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم اگر كمان در سال 88 بود چه مي‌شد؟ چون در همين 5 سال هم اتفاقات بسياري رخ داده است.

نمونه‌اش همين تحولي كه در لوازم زندگي‌مان رخ داده است. اگر كمان مي‌ماند شايد الان تبديل به نشريه الكترونيكي مي‌شد ولي تمام اين‌‌ها توانايي مي‌خواهد به خصوص توانايي مالي، وقتي محدود شود شرايط خاصي را به وجود مي‌آورد.

منظورم اين است كه اگر توانايي مالي هم داشتيد باز امكان داشت يه جايي احساس كنيد ديگر هر چه كه بايد مي‌گفتيد گفته شده و حرف خاص و تازه‌اي براي گفتن نداريد؟

بعيد مي‌دانم چون من الان هم با آقايان بهبودي و سرهنگي كار مي‌كنم و در هفته چند بار همديگر را مي‌بينيم و موضوعات كارمان هم كتاب است، خب تحولات فكري آن‌ها را مي‌بينيم و در كنارش هم آقاي كمري بود كه از لحاظ محتوايي خيلي كمك مي‌كردند وقتي تحولات ذهني و فكري‌شان را نگاه مي‌كنم مي‌بينم نه اگر كمان ادامه داشت ما هم در قالب و هم در محتوا تحول داشتيم.

آقاي گودرزياني «روز شمار 15 خرداد» چگونه شكل گرفت؟

«روزشمار 15 خرداد» طرحي است در دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، كه در سال 1362 با مسئوليت آقاي بهبودي شكل گرفت. حدوداً از سال 1376 بعد از اينكه روزشماري به نام انقلاب اسلامي براي ضبط وقايع روز به روز سال 57-56 انقلاب شكل گرفت و چاپ مي‌شد فكر روز شمار 15 خرداد به ذهنمان رسيد و از همان سال فيش‌برداري‌ها شروع مي‌شود و تصميم داشتيم وقايع را از سال 43-40 بررسي كنيم. چون ابتداي سال 1340 با فوت آيت‌الله بروجردي حكومت پهلوي رويه ديگري را در پيش مي‌گيرد به خصوص درباره حوزه‌هاي علميه، شايد به جرأت بتوان گفت اين حادثه باعث متولد شدن انقلاب شده است. خوب از اينجا روزشمار 15 خرداد را شروع كرديم و تا آخر سال 1343 و در نيمه دوم سال 43 امام را به تركيه تبعيد كردند كه اين تبعيد به 22 بهمن 1357 منجر شد. در سال 82-81 وقتي احساس كرديم منابع تا حدودي كامل شده است كار نگارش را در 4 جلد شروع كرديم كه 2 جلد آن مربوط به بهار و تابستان 1340 است كه منتشر شده است جلد سوم آن كه مربوط به پاييز و در دست انتشار است و جلد چهارمش مربوط به زمستان است كه نگارش آن به اتمام رسيده است. و تحولاتي كه رخ داده است روز به روز نوشته شده و نسبت اين تحولات با نهضت امام كه اولين بروز جدي در 15 خرداد 1342 بوده و در لابه‌لاي آن گزارش‌هاي روزانه براساس منابع بسيار زياد براي دفتر بنياد اسلامي نوشته شده است.

شما در زمينه دفاع مقدس بيشتر كار كرديد يا انقلاب؟

الان مي‌شود گفت با توجه به اين روزشمار 15 خرداد با هم برابري مي‌كنند ولي در بخش دفاع مقدس فعاليت‌هاي روزنامه‌نگاري و كتاب شايد از اين جهت غلبه‌اش بر انقلاب بيشتر بوده است.

فكر مي‌كنيد تأثيرگذاري انقلاب در جامعه بيشتر بوده است يا دفاع مقدس؟

دفاع مقدس، چون جامعه دفاع مقدس را بيشتر مي‌شناسد آن هم به خاطر خروجي‌هاي آن، نه اينكه انقلاب را نشناسد چون الان خروجي‌ها در زمينه دفاع مقدس بيشتر شده، به خاطر عناوين زياد آن و جامعه درگير با آن است به همين سبب مردم تحولات دفاع مقدس را بيشتر از انقلاب مي‌شناسند به دليل فاصله زماني و خروجي‌هاي زيادش در جامعه.

علت انتخاب همسر شهيد همت براي مصاحبه و نگارش كتاب نيمه پنهان يك اسطوره چه بود؟

اين كتاب گل سرسبدي بود براي شروع نشريه كمان يعني گفت‌وگويي بود كه براي شماره 10-2 كمان گرفته شده بود و شبيه اين گفت‌وگوها در كمان وجود داشت. بعد اين نشريه تصميم گرفت اين گفت‌وگوها را كتاب كند به دليل نوع جذابيتي كه براي مخاطب داشت چون اين گفت‌وگوها در آن زمان كار جديدي بود.

آن موقع كسي سراغ نيمه پنهان اين فرماندهان يعني همسرانشان نمي‌رفت و باز همان نگاه انساني و عاطفي و علايق شخصي بين آدم‌ها و فاصله گرفتن از نگاه كليشه‌اي براي مخاطبان جذاب و جالب بود مثلاً اينكه ما اسم همسر شهيد را كامل بياوريم- خانم ژيلا بديهيان- كه سرآوردن اين نام آن زمان مسأله داشتيم كه مي‌گفتند آيا براي مردم باورپذير است كه اسم همسر شهيد همت ژيلا است؟ خب آن زمان ما اين نگاه را شكستيم و به صورت كتاب چاپ كرديم كه بعد از كمان سوره مهر چاپ آن‌ها را به عهده گرفت. اينكه چرا براي شماره اول كمان اين مصاحبه در نظر گرفته شد به آن ايده‌هايي كه در ذهن دست‌اندركاران كمان بود، برمي‌گردد؛ براي يكسري سنت‌شكني‌ها و بحث تاريخ و ادبيات جنگ كه اگر ما به زبان نسل امروز بخواهيم حرف بزنيم بايد با شرايط خودش خانم بديهيان را در جامعه معرفي كنيم و از چيزهايي حرف بزنيم كه براي آدم‌هاي الان قابل لمس باشد و تكراري نباشد نه اينكه چيزي بگوييم كه متعلق به آن زمان باشد. اين كار ما شروع يك حركت بود كه روايت فتح آن را ادامه داد.

هيچ وقت فكر نكرديد يا نخواستيد كه زندگي شهيد همت را به صورت رمان بنويسيد؟

نه شبيه اين كار خيلي انجام شده است كه همه را ديدم البته دوست دارم ولي بايد ببينم كه آيا مي‌توانم در قالب جديدي كار كنم و يا حرف تازه‌اي در اين باره براي گفتن دارم يا نه- من كتابي به نام «يك نفر مثل او» دارم كه درباره زندگي شهيد مهدي فرودي است كه كنگره خراسان آن را چاپ كرد. در ابتدا اطلاعاتم از آن شهيد اوليه و مختصر بود يك زندگي‌نامه روايي، وقتي به قالب قابل توجهي رسيدم كار نوشتن را شروع كردم در آن كار ما با آن شهيد گفت‌وگو كرديم كه پاسخ‌هاي ايشان يادداشت‌هاي خود شهيد به اضافه حرف‌ها و اطلاعات همسرش است. بنابراين خيلي مهم است كه ما فكر يك قالب جذاب و تازه باشيم كه در عين حال حرف جديدي براي گفتن هم داشته باشد در اين صورت است كه كار ارزش پيدا مي‌كند.

به نظر شما با گذشت 30 سال از انقلاب و دفاع مقدس آثاري كه در اين زمينه توليد شده توانسته پاسخگوي نسل امروز ما باشد؟

زحمتي كه كشيده شده قابل توجه است اگر ديده شود. بعضي وقت‌ها كساني كه مي‌گويند ما هيچ كاري نكرديم يا مراكز را مخاطب قرار مي‌دهند و يا به نويسندگان كم‌لطفي مي‌كنند به نظرم درست و حسابي كارها را نديده‌اند وقتي كارها ديده شود يك حجمي از كارهاي انجام شده به دست مي‌آيد. ما ده سال ابتداي انقلاب در جنگ فرو رفتيم بعد هم تا آمديم خودمان را پيدا كنيم 20 سال گذشت. ما در نيمه دوم دهه 70 تازه شروع به كار نوشتن كرديم اگر تاريخ انتشار كتاب‌ها را ببينيد بر اين گفتار گواهي مي‌دهند پس بي‌انصافي است كه بگوييم در اين زمينه اصلاً كار نشده است. احساس مي‌كنم ما بحث ورود تاريخ ادبيات انقلاب و جنگ به قالب‌هايي تاريخي مرسوم در دنيا را هنوز جدي نگرفتيم مثلاً اگر قرار است داستان جنگ بنويسيم بايد تمام اصول و قواعد داستان‌نويسي را رعايت كنيم تا هم در كشور و هم در خارج مخاطب داشته باشيم. البته در كنار آن ژانر خاطره را داريم كه متعلق به خودمان است كه اين ژانر با بحث خاطره در دوره كهن كشور ما و هم با ژانر خاطره در دنيا فرق مي‌كند. اگر دقت كنيم مي‌بينيم كه كتاب‌هاي خاطره ما توي ذوق نمي‌زند چون ما خودمان اين ژانر را در كشورمان متناسب با شرايط جنگ متولد كرديم، ويژگي‌ها و ساختارهايش را خود اين ادبيات دفاع مقدس به وجود آورده، به خاطر همين است كه مي‌بينيد كتاب «دا» يا «بابانظر» يا شبيه به آن مورد توجه و نظر قرار مي‌گيرد چون ما به اين ژانر احاطه داريم خودمان آن را طراحي مي‌كرديم و در اين بخش خيلي موفق بوده‌ايم، در بخش ادبيات انقلاب و دفاع مقدس ژانر خاطره جلو است در بخش‌هاي ديگر اگر مي‌خواهيم به آن ايده‌آل برسيم بايد از نظر علمي و تكنيكي به قالب‌هاي ادبي و تاريخي بيشتر بها دهيم و متناسب با تعريف‌هاي آن‌ها جلو برويم.

به نظر شما چه چيزي باعث شده است تا كتاب‌هايي مثل «شطرنج با ماشين قيامت» و «سفر به گراي 270 درجه» مورد استقبال مخاطبان در داخل و خارج از كشور قرار گيرد؟

در داخل كشور در زمينه رمان جا افتاده كه اين كتاب‌ها رمان هستند. ما در بحث رمان جنگ تجربه‌هايمان محدود است و اين دورمان به خاطر ويژگي نويسندگانش كه هر دو جنگ را از نزديك تجربه كردند و ديدند چون فضاهايي كه تصوير شده است از نزديك حس شده و در عين حال توانمندي روايت مكتوب و داستاني آن فضاها به دست آمده است هم آقاي احمدزاده و هم آقاي دهقان در زمينه خاطره و داستان خيلي جلو هستند اما استقبال آن در خارج به نظر من مهم‌ترين عامل اين است كه چون فضاي جنگ ما يك فضاي متفاوتي است و جنگ ما هم جنگ متفاوتي بود و نوع ورود ما به جنگ و دفاع مقدس، البته قبل از آن سرمايه‌گذاري حوزه براي انتقال اين كارها به خارج خيلي مهم بود كه انتشارات شرايط ترجمه را فراهم كند تا كار در خارج از كشور هم ديده شود.

فكر مي‌كنيد كارهايي كه در زمينه انقلاب و دفاع مقدس انجام داده‌ايد توانسته رضايت شما را جلب كند؟

من پشت كارهايم ايستاده‌ام، يعني در توليد كارها وسواس دارم و در واقع از آن‌ها خوشم مي‌آيد و دفاع هم مي‌كنم. چون وقتي هر كدام از آن‌ها را مي‌خواستم كار كنم سعي كردم با تمام توانم كار كنم و احساس رضايت مي‌كنم. ولي هر نويسنده‌اي آرزو مي‌كند كه اي كاش كارهاي بيشتري انجام داده بود اما اگر من كار زياد هم نكردم در عوض به يك پختگي در شرايط براي درك وضع موجود رسيدم و اين كمك مي‌كند كه در آينده كارهايي كه انجام مي‌دهم كارهاي كامل‌تري باشد و در مورد هيچ يك از كارهايم احساس پشيماني ندارم البته بعضي كارهايم كه نقد و بررسي مي‌شود و كارشناسان با خودم صحبت مي‌كنند اگر بخواهم آن‌ها را دوباره بنويسم قطعاً نگاه منتقدان را رعايت مي‌كردم.

پس كاري نبوده كه از آن احساس پشيماني كرده باشيد و آرزو مي‌كرديد كه اي كاش جور ديگري مي‌نوشتيد؟

نه. چون با هر كار سير و سلوكي داشتم و احساس مي‌كنم آن موقع به بهترين قالب رسيدم مثلاً در خصوص گفت‌وگو با خانم بديهيان بعيد مي‌دانم كه كار بهتري مي‌شد كرد. چون آن موقع بهترين را ارائه دادم.

كار جديدي در دست چاپ يا نگارش داريد؟

جلد 4-3 روزشمار خرداد، به پيشنهاد ناشري در حوزه انقلاب مشغول به جمع‌آوري يكسري گزارش‌ها و يادداشت‌ها در نشريه كمان هستم- آن‌هايي كه مشمول سوخت و سوز زماني نشده است. كه يا در زمينه ادبيات مقاومت و پايداري‌اند و يا دفاع مقدس كه تبديل به كارنامه مطبوعاتي شود و چند سوژه در زمينه خاطرات دفاع مقدس.

 

 

يكشنبه 8 آذر 1388 - 14:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری