چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 3:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

پايگاه مقاومت بسيج سازمان تبليغات اسلامي

 

بسيج، هدايت و امنيت اجتماعي

 

مقدمه:

درباره بسيج، اگر چه سخن بسيار گفته شده است ليكن، بي‌گمان برترين سخن كه با ويژگي‌هاي بسيج و بسيجي منطبق و به زيبايي صورت و سيرت اين دلير مردان عرصه عشق و ايمان را ترسيم نموده است، از آن امام راحل عظيم‌الشأن است:

بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي‌دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند. بسيج ميقات پا برهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است تربيت‌يافتگان آن، نام و نشان در گمنامي و بي‌نشاني گرفته‌اند. بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكلي آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند».

در آن هنگام كه به امر و اشاره بزرگ بسيجي انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) بسيج شكل گرفت و ده‌ها هزار انسان مؤمن از پير و جوان، زن و مرد، عاشقانه در اين مدرسه ثبت نام كردند تا به امروز، هجمه‌هاي ناجوانمردانه برخي خرده‌هاي ره گم‌كرده و دشمنان قسم خورده مستكبر خارج از انقلاب اسلامي، نتوانسته است، جذبه شيريني و عاشقي و نورانيت اين مدرسه را، آسيبي برساند.

 مگر مي‌شود، مدرسه‌اي را از رونق انداخت كه حضرت علي‌ (ع) گمنام‌ترين بسيجي مدير و عضور اين مدرسه باشد؟ مگر مي‌شود مدرسه‌اي را از نگاه‌ها برگرفت و دل‌ها را از آن روي گرداند كه سيدالشهدا(ع)، رهگشا و داعي و حامي آن شد و شاگردان را با محبت و عشق خود در كلاس‌ها، بپروراند؟ مدرسه‌اي كه حضرت امام خميني (ره) بزرگترين افتخارش، عضويت در آن است، چگونه با سنت‌هاي آلوده و متعفن و رسواي خودباختگان و مستكبران، حريمش شكسته مي‌شود؟ اين مدرسه هزاران عاشق به قله رفيع شهادت رسيده را در خود پرورانده است. اين مدرسه هزاران نوجوان و جوان جوياي رضاي حق تعالي و تشنه محبت و زيارت حسين‌بن‌علي(ع) را در خود جاي داده است.

اين مدرسه و دانش‌آموزان آن نقطه اميد و اتكاء و الگوي جهان اسلام و مسلمانان و جوانان عدالت‌جوي دنياست. اين مدرسه با عشق‌ سيدالشهداء(ع) عجين شده است و همچون سيد و سالارش، روز به روز بر رونق و نام‌آوري و تأثيرگذاريش افزوده مي‌شود.

بسيجي پرورش يافته در اين مدرسه و در كوره عشق امام حسين(ع)، انساني است منطقي، فداكار، با انگيزه، متخلق به اسلام، عامل به احكام الهي، آگاه به زمانه، منظم و با انضباط، گوش به فرمان رهبر، خدمتگزار ملت، مدافع آرمان‌ها و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي، خار چشم دشمنان ملت، انساني است كه خاكريزهاي دفاع از نظام اسلامي را در ميدان‌هاي نبرد نظامي، سياسي، امنيتي، فرهنگي و سازندگي پر كرده است و هر جا بوجود او نياز است مخلصانه و بي‌ادعا و گمنام، ايثار مي‌كند و گره‌ها را مي‌گشايد.

بسيج نقطه اميد و اتكاء و نشاط ملت است. جوانان همين ملت در اين مدرسه جوياي عشق امام حسين(ع)، به معرفت زلال بسيجي مي‌رسند و تفكر بسيجي را به آحاد جامعه و ملت‌هاي مسلمان و جوانان جهان عرضه مي‌كنند. مسئولان و مديران نظام خود بايد بسيجي باشند و وظيفه خود را در قبال اين مدرسه بزرگ و گسترده را بدانند و از آن غافل نباشند كه امام عزيز، غفلت‌كنندگان از بسيج را به خشم الهي انزار فرمود.

معناي هدايت:

در قرآن كريم در 236 مورد واژه «هدي» آمده و به طور كلي معاني به دست آمده از كلمه هدايت عبارتند از:

الف: هدايت به معناي راهنمايي و ارائه طريق خير و صواب و رسيدن به راهي كه آدمي را به هدف منتهي مي‌سازد.

ب: هدايت در لغت به معناي ارشاد و دلالت بر چيزي است و به كسي كه در جلو حركت مي‌كند هادي مي‌گويند.

ج: حقيقت اين كلمه در لغت بيان و تعريف است و عرب هر چه دلالت و دعوت و ارشاد و بيان و تعريف باشد همه را هدي خواند و هر چه را فرا پيش بود هادي نامد از اين جهت به «عصا» هادي مي‌گويند، چون در جلو انسان قرار گرفته و او را به جلو هدايت مي‌كند.

د: هدي به طوري كه «راغب اصفهاني» در كتاب مفردات گفته عبارت از آن است: كه «كسي را با لطف و مدارا به راه مطلوب هدايت كنند».

هـ: هدايت راهنمايي با مهر و محبت و صلاح است و درباره مقصود خير گفته مي‌شود و درباره شر و بدي مجازاً و براي سرزنش به كار مي‌رود.

در نتيجه: هدايت اصالتاً به دلالت بر خير و صواب و طريق حق و كمال و مجازاً به دلالت به سوي شر و فساد، اطلاق مي‌گردد، علامه طباطبايي در تفسير آيه «وَ اَمّا ثَمَودَ فَهَدّينا هُمْ فَاستَحُّبوا الْعمي عَلَي الهُدي» (فصلت آيه/17) به همين مطلب اشاره نموده وي مي‌فرمايد: و او به هدايت ثمود، نشان دادن راه سعادت و دلاتشان به سوي خير و حق است و مراد به اينكه كوري را بر هدايت استحباب كردند اين است كه آن را بر دين مقدم داشتند و از بين اين دو كوري را انتخاب نمودند.

هدايت به معناي ايصال الي‌المطلوب و رساندن به حق كه همان اهتداء است به فرموده علامه طباطبايي فقط شأن كساني است كه به خودي خود هدايت شوند واسطه بين خدا و آن‌ها در امر هدايت وجود نداشته باشد يا از ابتداي امر و يا به عنايات خاص الهي مثل انبياءو پيشوايان ديني و اوصياء آن‌ها ولي هدايت به معني ارائه طريق و توصيف راه، نه مختص به خداست و نه خاص پيشوايان ديني اعم از انبياء و اوصياء همانطور كه خدا اين هدايت را از قول مؤمنان آل فرعون نقل كرده است: «وَ قالَ الَّذي امَنَ يا قوِم اتَّبعِوُني اَهَدِكُمْ سَبَيل‌الَّرِشادِ» (مؤمن/ 39) و در آيه «اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَ امِاّ كَفوراً».

در قرآن كريم گاه اين كتاب مقدس به عنوان هدايت‌كنند متقين بيان و معرفي شده «ذالِكَ الكِتابُ لارَيبَ فيه هُديً لِلْمُتَّقين» و گاه در آن از هدايت ناس سخن به ميان رفته است «شَهرُ رمَضان‌الَّذي اُنْزِلَ فيهِ القُرآنُ هُديً للِنّاسِ».

امنيت اجتماعي:

«امنيت اجتماعي» به امنيت، به مثابه امر اجتماعي مي‌نگرند كه با مباحث فردي و فرهنگي تفاوت دارد. در اين مفهوم، امنيت همانند ديگر اهداف اجتماعي نظير مباحث هويتي، حفظ يكپارچگي و انسجام اجتماعي و در يك كلام دستيابي به كنش اجتماعي امري ضروري و حياتي است و براي آن بايد نهادهاي اجتماعي طراحي و تأسيس گردد تا اين نياز جامعه مرتفع گردد.

بر اساس اين نگرش، ناامني اجتماعي و مشكلات هويتي و اعتراضات و شورش‌هاي اجتماعي براي نظم جامعه يك بيماري تلقي مي‌گردد؛ بنابراين ساز و كار جامعه بايد به گونه‌اي پيش‌بيني شود كه از بروز اين اتفاق پيشگيري كند. اين نگرش عمدتاً كاركرد گرايانه و بر اين باور است كه بهترين رويه در جامعه بايد به گونه‌اي باشد كه هيچ ناكارآمدي در يك نظام اجتماعي پديد نيايد و روند غالب نظم، هماهنگي و يكپارچگي دچار اختلال نشود و در صورت بروز اتفاقي بايد به عنوان امر ناخوشايند و ناكارآمد مرتفع و حل و فصل گردد.

معمولاً تعريف امنيت اجتماعي نسبت نزديكي با مفهوم «هويت» دارد. در اين رابطه جوامع زماني از امنيت اجتماعي برخوردارند كه هويت آن جامعه مورد تهديد واقع نشود. منظور از تهديد هويت جامعه، تهديدي است كه بناي جامعه را دچار مشكل مي‌سازد. به عبارت ديگر، زماني امنيت اجتماعي تهديد مي‌شود كه «ماي» يك جامعه مورد تهديد جدي قرار مي‌گيرد. بر اين اساس، اين مفهوم از امنيت لزوماً در مفهوم هويت و امنيت ملي خلاصه نمي‌شود؛ هر چند شامل، اين مفهوم از امنيت لزوماً در مفهوم هويت و امنيت ملي خلاصه نمي‌شود، هر چند شامل اين نوع از امنيت نيز مي‌گردد. «ويور» معتقد است امنيت اجتماعي، پايداري الگوهاي سنتي، زبان، فرهنگ،‌اجتماع، آداب و هويت مذهبي و ملي در درون يك شرايط مورد قبول، براي رشد و پيشرفت است. بر اين اساس چهار وجه امنيت اجتماعي به صورت زير قابل تأمل مي‌باشد: مهاجرت، رقابت افقي، به معني تحول در هويت يك جامعه به خاطر نفوذ فرهنگي و زباني كشور همسايه، رقابت عمودي- به معني همگرايي در درون تعريف فرهنگي وسيع‌تر يا واگرايي به واحدهاي كوچكتر و در نهايت كاهش جمعيت مي‌باشد.

در اينجا مفهوم امنيت اجتماعي قدري وسيع‌تر از اين مفهوم درنظر گرفته مي‌شود كه به چارچوب‌هاي رايج در جامعه‌شناسي سياسي نزديك‌تر است. بر اين اساس، منظور از امنيت اجتماعي تداوم پايدار هويت، منافع، مزيت اجتماعي گروه‌هاي اجتماعي يك جامعه و راهكارهاي حل كشمكش‌هاي اجتماعي موجود، سه مقوله اصلي در چارچوب فرهنگ هر جامعه است.

-        نياز دنياي اسلام به بسيج براي درمان آفت‌هاي اصلي: 

بسيج، نياز جمهوري اسلامي ايران و دنياي اسلام است. جدايي حكومت‌هاي اسلامي از مردم و فساد جوان‌ها، دو آفتي است كه دنياي اسلام را تهديد مي‌كند و راه درمان هر دو آفت، بسيج است.

«بسيج، يك حركت بي‌ريشه و سطحي و صرفاً از روي احساسات نيست؛ بسيج يك حركت منطقي و عميق و اسلامي و منطبق بر نيازهاي امروز دنياي اسلام و به طريق اولي جامعه اسلامي است. قرآن كريم مي‌فرمايد:

«هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بنصره وَ بِالْمُؤمِنينَ»: اي پيامبر، خداي متعال تو را، هم به وسيله نصرت خودش و هم از طريق مؤمنين، مؤيد قرار داد و كمك كرد. اين خيل عظيم مؤمنيني كه در اين جا مورد اشاره آيه قرآن قرار گرفته‌اند، عبارت ديگري است از آنچه كه امروز به نام «بسيج» در جامعه ما وجود دارد. آيات ديگر قرآن هم، آن جا كه اشاره به مردم و آحاد مؤمن و انسان‌هاي با اخلاص مي‌كند؛ بسيج عزيز كم نظير زمان ما را كه محصول فكر و درايت امام بزرگوار است، نشانه مي‌گيرد.

درباره نياز دنياي اسلام به اين حركت، واقعاً بايد تأمل و تعمق كرد. بعضي‌ها«بسيج را درست نفهميدند. آن‌ها خيال مي‌كنند بسيجي، يعني كسي كه از كارهاي ديگر باز بماند!! اين، ضعف بينش آن‌هاست. اين، ندانستن حقيقت و كوته‌فكري است. بسيج و بسيجي بودن و حركت و فرهنگ بسيجي، از تخيلات بي‌اساس، خيلي فراتر است. امروز دو آفت در سطح جهان اسلام مشاهده مي‌شود: يكي مربوط به دولت‌ها و حكومت‌ها و رژيم‌هاي حاكم است و ديگري به مردم مربوط مي‌شود.

فساد همه‌گير و سيل‌آسا و تباه‌كننده، به سمت جوان‌هاي كشورهاي اسلامي، سرازير شده است. اثر اين فساد و تباهي، اين است كه جوان فاسد شده، به فكر اصلاح نمي‌افتد و انگيزه پيدا نمي‌كند و دين و معنويت و ايمان و سياست‌ به معناي صحيح، براي او ديگر معنا پيدا نمي‌كند و اگر از روي اجبار و براي نان بخور و نمير، درس بخواند؛ با آن درس هم همراه با فساد است! اين، عيب بزرگ جوامع اسلامي است كه وقتي انسان ابعاد اين عيب عظيم و آفت بزرگ را مي‌بيند، واقعاً بايد به خداي متعال پناه ببرد.

به اعتقاد من، امام عزيز ما با الهامي كه پروردگار متعال به قلب آن بزرگوار كرد و او را هدايت نمود؛ با اين حركت عظيم بسيج، اين دو عيب را در كشور ما ريشه‌كن كرد. شما بسيج را اين گونه در نظر بگيريد. بسيج از طرفي به معناي حركت خودجوش مردمي است؛ مردمي كه خودشان را صاحب مملكت‌ خويش مي‌دانند؛ مردمي كه به خصوص جوان‌هايش با معنويت هستند و دلشان با خدا آشناست؛ مردمي كه اولاً از هر گونه انحراف در مشي كلي كشورشان آگاه مي‌شوند، ثانياً از آن رنج مي‌برند و ثالثاً در مقابل آن انحراف مي‌ايستند اين، معناي بسيج است.

كسي كه به مسايل و جريان كلي كشور خود و به دشمني كه از هر طرف به او حمله كند- چه نظامي و چه فرهنگي- حساس است؛ اين فرد نمي‌تواند به سمت فساد برود و فرصت انديشيدن به خواسته‌هاي فاسد و مفسدي كه دشمنانش در جامعه القا مي‌كنند، ندارد. آن روزي كه امام راحل فرمودند: ارتش بيست‌ ميليوني در ايران تشكيل شود، كشور ما چهل ميليون يعني نصف جمعيت كنوني، جمعيت داشت و همه داراي خصوصيات بسيجي بودند. امروز هم اين گونه است. مردمي كه چنين خصوصيتي دارند، نسبت به مسايل محيط و جامعه و نظام خود، بي‌تفاوت نيستند؛ كسي در رأس امور قرار مي‌گيرد كه مورد حمايت آن‌ها باشد و اگر كسي مورد حمايت مردم نباشد؛ در رأس امور قرار نمي‌گيرد. پس رابطه و پيوند بين مسئولان كشور و آحاد مردم كه متن عمومي آن هم همين بسيجي‌ها هستند؛ يك رابطه تنگاتنگ و برادرانه و صميمانه است و اين خصوصيت، آن عيب اول را از بين مي‌برد. حكومتي كه اينگونه به مردم متكي باشد؛ به امريكا كه هيچ، اگر در جهان ده قدرت هم وجود داشته باشد و هر كدام هم به عظمت استكبار امريكا باشند؛ آن جايي كه لازم باشد، با قدرت و شهامت و توكل به خدا، به دهان همه اين‌ها مي‌زند.

بسيج، يك سازمان مشخص رزمي- مثل ديگر سازمان‌ها نيست. بسيج يعني متن ملت‌ و همه آحاد مؤمن و يك حقيقت گسترده در تمام زواياي جامعه. در موضع‌گيري مردم، اين عامل تعيين‌كننده است. لذا شما مي‌بينيد هفده سال بعد از پيروزي انقلاب و بعد از اين همه فشار و تبليغات و اين همه موضع‌گيري و خباثتي كه دشمنان از خارج و ايادي آن‌ها در داخل انجام مي‌دهد؛ وقتي زمان حضور مردم در بيست و دوم بهمن و روز قدس و ايام انتخابات و اعلام موضع‌ عمومي فرا مي‌رسد، مردم مثل كوه مي‌ايستند، اين، از بركات بسيج است.

كسي خيال نكند كه بسيج يك حاشيه است و ملت و دولت و حكومت، به راهي مي‌روند و بسيج هم در كناري نشسته و به خود مشغول است؛ خير «بسيج» متن حركت نظام است. همه بايد بسيجي باشند، ولت و مسئولان هم بايد بسيجي باشند- و بحمدالله هستند. بسياري از بلندپايگان و مسئولان برجسته كشور، حقيقتاً بسيجي و داراي فرهنگ و عقايد و حركت بسيجي هستند.

درمان واقعي آفت دوم هم- كه فساد جوان‌ها در دنياست همين حركت و فرهنگ بسيج است. شما در دوران دفاع مقدس و حتي بعد از آن تا امروز، ديديد و مي‌بينيد كه جوان‌هاي كشور ما، باصفا و پاكدامن و مشتاق حقيقت و سرشار از معنويات و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي بودند و هستند و با بي‌اعتنايي و اعراض از آن چيزهايي كه جوان‌هاي ديگر را در دنيا به خود مشغول مي‌كند؛ در جامعه ما حضور دارند.

در كجاي دنيا، اين همه جوان مؤمن و پارسا ديده مي‌شود و وجود دارد؟ يقيناً هيچ‌جا اين گونه نيست. اين، از بركات بسيج است. بنابراين، در حقيقت بسيج يك فرهنگ و يك حركت فرهنگي است. فرهنگ بسيجي، يعني چيزي كه ما براي هر يك از آحاد جامعه اسلامي، آن را آرزو مي‌كنيم. اين كه مي‌گوييم همه بايد بسيجي باشند، معنايش همين است.

بسيجي كسي است كه براي ارزش‌هاي اسلام، اهميت قائل است و معتقد به خدا و خاضع و خاشع در مقابل پروردگار عالميان است. در دل، مشتاق صلاح است و مي‌خواهد صالح و پاك باشد و از رذايل اخلاقي دور بماند. مي‌خواهد روز به روز انس خود را با خدا بيشتر كند و بنده او باشد و بر طبق فرمان او زندگي كند. بسيجي اين راه را، راه سعادت مي‌داند. او سعادت را در شهوات زودگذر زندگي و پوشيدن لباس الوان و رنگارنگ و قرار گرفتن در معرض ديد اين و آن به خاطر ارضاي يك ساعته، نمي‌داند. روح او با اين چيزهاي كوچك و حقير، ارضا نمي‌شود؛ روح او با معارف الهي ارضا مي‌گردد.

بسيجي بلندهمت است، خواسته‌هاي او بزرگ و در حد اعتلاي كشور مي‌باشد. خواسته او، نجات همه آحاد بشر و رفع فساد و فقر و تبعيض و بي‌عدالتي و سلطه دشمن است. او از اين كه زير پرچم امريكا يا ديگر قدرت‌هاي بيگانه زندگي بكند و مثل حيوانات بچرد، بيزار است. براي او فرق مي‌كند و مهم است كه چه كسي بر كشور او فرمان براند: يك انسان فاسد و فاسق و فاجر و مزدور بيگانه، يا بندگان صالح خدا، او به اين كه در خانه و در محيط زندگي او، حكومت الله مستقر باشد يا حكومت دشمنان الله؛ اهميت مي‌دهد. لذا براي اين كار مي‌ايستد.

در دوران دفاع مقدس، بسيجيان ما از سرتاسر كشور، از كار و زندگي و استراحت و آغوش خانواده و زن و بچه و همسر و فرزند و عزيزانشان چشم مي‌پوشيدند و به سمت بيابان‌هاي گرم خوزستان و يا قله‌هاي يخ‌زده و پربرف غرب و شمال غرب كشور مي‌رفتند و تابستان و زمستان را در آن جا مي‌گذراندند. آن‌ها، اين كار را براي دفاع از اسلام و كشور و شرف و استقلال و آزادي و حاكميت دين خدا مي‌كردند و مي‌دانستند كه اگر نظام اسلامي در مرزها شكست بخورد. در مركز هم شكست خواهد خورد و اگر از لحاظ نظامي شكست بخورد، از لحاظ سياسي هم شكست خواهد خورد. آن‌ها با اقدام خود، امامشان را تنها نگذاشتند اين، مفهوم بسيجي و فرهنگ بسيج است؛ اين مفهوم هميشه خواهد بود.

امروز هم بسيجي براي كشور دل مي‌سوزاند، براي آباداني كشور تلاش مي‌كند، براي حفظ استقلال ملي، هر چه بتواند كار مي‌كند و از جان خود هم مي‌گذرد. امروز هم اگر احساس كند دشمن مي‌خواهد از روزنه چه اقتصادي و سياسي و چه فرهنگي به داخل كشور نفوذ كند؛ در مقابل او مي‌ايستد و با مشت به صورتش مي‌كوبد.

در زمان حكومت نبي‌اكرم و اميرالمؤمنين (ع) با آن كه اين بزرگواران در داخل كشورشان اقتدار داشتند؛ ولي دشمنان استلام حضور خود را نيز حفظ كرده بودند. مگر دشمنان و منافقان نمي‌خواستند مركب پيامبر(ع) را در آن گردنه رم بدهند كه خداي متعال وجود مقدس آن حضرت را نجات داد؟ در زمان آن بزرگواران، ايادي دشمنان خارجي در داخل بودند و حتي به صورت مسجدسازي (مسجد ضرار)، قصد ضربه به حكومت اسلامي را داشتند:

«وَ اَرْضاداً لَمِنْ حارَبَ اللهَ وَ رَسُولَهُ». آن‌ها منتظر بودند كه دشمن خارجي بيايد و به او كمك برسانند و حكومت پيامبر را از بين ببرند!

«آن روز هم دشمنان اسلام بودند، امروز هم هستند. ما انتظار نداريم كه دشمن در جامعه و داخل كشور ما، جاسوس و سرانگشت و ايادي و انسان‌هاي خبيث و خود فروخته و منافق، نداشته باشد. خير، امروز هم هستند. چه كسي در مقابل آن‌ها مي‌ايستد؟ طبيعي است كه عناصر «بسيج» يعني همان نيروي عظيم خروشان و زبده ملت مؤمن، در مقابل دشمن و ايادي او مي‌ايستد.»1

-        فداكاري، با انگيزه بودن و مسئوليت‌پذيري:

در مقطع حساس كنوني تاريخ ملت ايران، كه عناد و كينه‌توزي دشمنان و عزم آنان براي زير پا نهادن استقلال و عزت و خواست اين ملت بزرگ، بيش از هر زماني مشخص و عيان شده است، بسيج و بسيجيان و آنان كه تفكر بسيجي را طالبند، بايستي در ميدان حراست از استقلال و عزت و اراده ملت خود، فداكار و با انگيزه و مسئوليت‌پذير باشند. هر جا كه ضرورت و نياز باشد بسيجي در آن جا حاضر است و مسئوليت حركت، اصلاح، حراست و مقاومت و پيشرفت را به عهده مي‌گيرد. اين حالت بسيجي است، كه به اين نهاد درخشان، ضرورت دائمي انكارناپذير داده است.

«بسيجي، يك عنوان ارزشمند و والا است. بسيجي، يعني دل با ايمان، مقر متفكر، داراي آمادگي براي همه ميدان‌هايي كه وظيفه‌اي انسان را به آن ميدان‌ها فرا مي‌خواند. اين معناي بسيجي است.

«من به شما جوانان عزيز، به شما پسران و دختران بسيجي مومن، از هر قشري هستيد، عرض مي‌كنم: عزيزان من! كشور مال شما جوان‌هاست؛ كشور متعلق به نسل جوان است؛ شما بايد اين كشور را بسازيد؛ شما بايد پايه‌هاي مجد و عظمتي را كه اين انقلاب و دست تواناي معمار انقلاب بنا گذاشته است، حفظ كنيد و بالا ببريد؛ شما بايد با نيروي خود، با اراده خود، با دانش خود، با ايمان خود، عقب‌ماندگي‌هاي چند(ده‌ساله) دوران قبل از انقلاب را جبران كنيد. در ميان جوانان، هر كسي كه اين احساس مسئوليت را، اين احساس علاقه به اهداف را، همراه با اخلاص در وجود خود حس مي‌كند، او بسيجي است؛ چه در دنياي مقاومت باشد، چه نباشد؛ چه رسماً كارت بسيج گرفته باشد، چه نگرفته باشد. آن كسي كه با ايمان است، آن كسي كه دنبال اهداف والاست، آن كسي كه حاضر است از وجود خود براي كشورش، براي اسلامش براي نظام اسلامي، براي آحاد ملتش، با وجود خود، با استعداد خود، با جان و تن خود سرمايه‌گذاري كند، او بسيجي است؛ در هر كجا كه باشد، افتخار كنند جوانان عزيز بسيجي ما در گردان‌هاي مخصوص بسيج- گردان‌هاي عاشورا و يازهرا در نيروي مقاومت، در بخش‌هاي مختلف بسيج- كه توانسته‌اند با حضور سازماني در بسيج، اين احساس را مجسم كنند».2

موج تبليغاتي مسموم دشمنان در پي آن است كه بسيج و بسيجي را امواج انساني كور بنامد. در حالي كه كارنامه درخشان بسيج، به خوبي خلاف بودن اين تبليغات را برملا مي‌سازد. بسيجي و تفكر بسيج، يك حقيقت بزرگ است كه هم در عرصه انديشه و هم در ميدان عمل به خوبي مي‌داند چه مي‌كند و چه چيزي را انتخاب نموده است. بسجي منطقي مي‌انديشد و منطقي عمل مي‌كند. آنچه را انتخاب كرده است با استدلال روشن و مستحكم است و آنچه را در صحنه عمل تقديم اسلام و انقلاب مي‌كند، به خوبي مي‌شناسد و از سر عشق و دلبستگي به عظمت و عزت و آبروي ملت مسلمان و رهبر حكيم و عادل و وارسته جان و آبروي خود را در طبق اخلاص مي‌نهد.

«مسأله اين است كه ريشه و پايه، سالم و محكم و استوار باشد. حركت بسيج، از اين قبيل است. علي‌رغم اظهارات خصمانه دشمنان جمهوري اسلامي- كه هر هنري هم اين ملت دارد، آن‌ها سعي مي‌كنند با چشم بدبيني به آن نگاه كنند و آن را عيب معرفي نمايند. و به كوري چشم آن‌ها، حركت بسيج، يك حركت خردمندانه و منطقي و استوار و كاملاً حكيمانه است. حكمت امام بزرگوار ما، در خيلي از مسائل آشكار شد. اين، يكي از برجسته‌ترين آن مسايل است. بدون اين كه بخواهيم نسبت به زحمات نيروهايي مسلح سازماندهي شده منظم نظامي كه حقيقتاً در كشور ما سپاه و ارتش، دو نيروي مسلح كارآمد ارزشمند هستند و زحمات عظيمي هم كشيده‌اند و خدمات بزرگي هم كرده‌اند- ترديدي به ذهن بياوريم، بايد عرض بكنيم كه عهده كار در هر حركت نظامي، پشتيباني مردم است و اين پشتيباني- كه در كشور ما، به شكل بسيج بود- هر جا باشد، در نبرد نظامي و هر نبرد ديگر، داروي شفابخش ضعف‌ها و هزيمت‌ها و عقب‌ماندگي‌هاست.

من مي‌خواهم عرض كنم، اولين تشكيلات مسلح نظامي انقلاب كه از انقلاب جوشيد، در حقيقت فرزند بسيج بود. كميته انقلاب اسلامي هم،‌در واقع از بسيج نيروها به وجود آمد. خود سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، با اين همه بركاتي كه در طول سال‌هاي متمادي از آن ديده شد، در واقع فرآورده‌اي از فرآورده‌هاي بسيج نيروهاي مردمي است. بعد هم بحمدالله تا امروز، بسيج به شكل يك مؤسسه و يك سازمان و يك نيرو، وجود و حضور دارد و بعد از اين هم، بايستي اين چنين باشد. اين، يك حركت خردمندانه بود.»3

-        ايمان عاشقانه به خدا و خشوع در برابر پروردگار:

بسيجي، قدر شاخصي دارد كه او را از توده‌هاي غيرنظامي ساير كشورها، به ويژه در كشورهاي سوسياليستي، متمايز مي‌سازد. بسيجي، معتقد به خداست. در برابر پروردگار خود خاشع است. مشتاق به ارزش‌هاي حكومت و اجراي آن‌ها در جامعه است. تفكر بسيجي، حكم مي‌كند كه انسان بسيجي هدفمند باشد و هدف او بالاترين و عالي‌ترين حقيقت عالم هستي و بلكه هستي‌بخش همه مفاهيم و حقايق باشد. اين هدف است كه مي‌تواند توجيه‌گر آن منطق قوي و ايثار و فداكاري انگشت‌نما و اميدواري به آينده روشن باشد. ايمان عاشقانه، عميق و توأم با عواطف، قدر شاخص تفكر بسيجي است و گره‌گشاي همه دشواري‌ها در هر صحنه‌اي همين شاخص است.

«علت اين كه در كشور ما بسيج اين طور درخشان شد و شكفت، چه بود؟ ايمان عاشقانه، ايمان عميق، ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است. مثل بعضي از ملت‌هاي ديگر، عواطف در اين ملت جوشان است؛ كليد بسياري از مشكلات است. اين ايمان با آن عواطف همراه شد و اين رودخانه عظيم خروشان را به اين درياي پهناور تبديل كرد و مشكلات را در هر جايي كه لازم بود، از بين برد. امروز هم هست، بايد هم باشد، ادامه هم خواهد يافت و بايد هم ادامه پيدا كند.»4

«بسيج، يعني حضور بهترين و بانشاط‌ترين و باايمان‌ترين نيروهاي عظيم ملت در ميدان‌هايي كه براي منافع ملي، براي اهداف بالا، كشورشان به آن‌ها نياز دارد؛ هميشه بهترين و خالص‌ترين و شرافتمندترين و پرافتخارترين انسان‌ها اين خصوصيات را دارند. بسيج در يك كشور، معنايش آن زمره‌يي است كه حاضرند اين پرچم افتخار را بر دوش بكشند و برايش سرمايه‌گذاري كنند؛ آسان هم كه نيست. خدا را شكر مي‌كنيم كه از روز اول انقلاب، نيروي خودجوش مردم در همه ميدان‌ها حاضر بود؛ و امام قدر اين نيرو را دانست و آحاد ملت قدر اين جريان جوشنده عظيم را در ميان خودشان دانستند.

-        آماده هر نوع فداكاري از مال و جان و تلاش علمي:

بسيجي زمان و ميدان خاصي را براي حضور خود و دفاع از نظام جمهوري اسلامي و حاكميت اسلام، نمي‌شناسد. در هر ميداني كه نياز به حضور او باشد، در هر زماني كه فداكاري او لازم و تعيين‌كننده باشد، او حاضر است و آماده ايثار و فداكاري. هر جا چنين عناصر و تفكري حاضر باشد، قدم‌هاي بلند و اساسي و گره‌گشايي به سوي اهداف متعالي حكومت اسلامي برداشته مي‌شود و اين است راز آنچه بنيانگذار جمهوري اسلامي فرمود كه «اگر تفكر بسيجي بر كشور طنين‌انداز شود چشم طمع جهان‌خواران به آن كشور قطع خواهد شد».

مسئولان كشور اگر تصميمي مي‌گيرند، اگر شجاعتي به خرج مي‌دهند، اگر اقدام راسخي مي‌كنند، به پشتيباني اين ملت است. ملت وقتي در يك كشور وسط ميدان باشد، در معادله قدرت شريك و سهيم مي‌شود؛ ديگر نه قدرت‌هاي زورگوي بين‌المللي مي‌توانند چيزي بر او تحميل كنند يا كسي را بر گرده او سوار كنند؛ نه زمامداران مي‌توانند ضعف نشان بدهند و تسليم خواست بيگانگان بشوند؛ چون ملت مطالبه مي‌كند.

-        سالك طريق معنويت، عشق و عرفان و تأثيرگذار و روحي‌بخش:

بسيج مظهر جمع فضيلت‌ها در نظام جمهوري اسلامي و نيروهاي مسلح شد. و اين مهم به بركت معنويت، عشق، ايثار و عرفان در بسيجي به وجود آمد. هر جا حاضر شد، كانوني از معنويت و خدمت به وجود آورد و سرنوشت جنگ و پشت جبهه و سازندگي را تحت تأثير خود قرار داد. جوانان پاك و مخلص بسيجي، چون ستاره‌اي درخشان بر تارك طريق معنويت و عشق درخشيدند و قله‌هاي رفيع بزرگي و كرامت و در عين حال فروتني و افتادگي و قناعت را درنورديدند.

«در دوران جنگ تحميلي، بسيج درخشيد. عالي‌ترين مضامين انساني، در بسيج معنا شد و تجسم يافت. پرجاذبه‌ترين جلوه‌هاي هستي، در بسيج خود را نشان داد. در دنيايي كه خودخواهي و خودپرستي و حرص و هواي نفس، اغلب حوادث آن را رقم مي‌زند. بسيج مظهر عشق و ايثار و فداكاري و گذشت و نگاه حكيمانه يك جوان به عالم وجود شد. چقدر جوان فداكاري كه در دوران جنگ تحميلي به بركت بسيج، مثل پيران سالك راه خدا، حقايق هستي را شناختند و راه به معنويتي بردند كه انسان‌هاي با سي سال، چهل سال تلاش نمي‌توانستند به آن حقايق و چشمه‌هاي فياض برسند. آنچه را كه ما در تاريخ خوانده بوديم، در زمان خود ديديم. درجنگ، مجروح تشنه آب را از لبان خود بگيرد و به لبان تشنه مجروح ديگر برساند و او هم به سومي بدهد و هيچكدام فرصت پيدا نكنند كام تشنه خود را در هنگامه شهادت سيراب كنند و به خاطر ايثار، تشنه شهيد شوند؛ هر كس اين‌ها را مي‌خواند، داستان‌هاي تمام شده تاريخ به حساب مي‌آمد و فكر نمي‌كرد قابل تكرار باشد؛ اما صدها و هزارها بار اين جلوه‌هاي فضيلت، به وسيله جوانان پاك و خالص بسيجي در جبهه‌هاي جنگ تكرار شد.

-        دلسوز براي آباداني و استقلال و تلاش براي سازندگي كشور:

بسيجي و تفكر او گره‌گشاست. پس در صحنه استقلال و آباداني و سازندگي كشور نيز، نيرويي كارآمد و فداكار است كه مصلحت سازندگي را بر مصالح شخصي خود مقدم مي‌دارد. نظام جمهوري اسلامي، در عرصه ساختن كشور و آباد نمودن آن نيز بايستي الگو باشد و استكبار جهاني نتواند با تبليغات دروغين و گمراه‌كننده خود، نظام را ناكارآمد جلوه دهد. بسيجي و تفكر بسيجي مي‌تواند مسئولان نظام را در سازندگي سريع و مستمر كشور به طور قاطع ياري نمايد. به شرطي كه بخواهند و راه حضور بسيجيان را بگشايند.

«امروز بسيج عناصر مؤمن و فداكار، علاوه بر دفاع مسلحانه از كشور و انقلاب، بايد سازندگي كشور را نيز هدف ديگر خود قرار دهد. امروز، روزي است كه همه نيروها بايد همه سرمايه‌هاي علمي، فكري، تخصصي، تجربي، مادي و معنوي خود را همچون بسيجيان ميدان جنگ، پشت سر دولت به ميدان سازندگي وارد كنند؛ دولت به شكل بسيجي عمل كرده و نيروهاي كارآمد بسيجي را به حضور در ميدان سازندگي تشويق كند و با برنامه‌ريزي جامع، جايگاه هر قشر و هر فردي را در جهاد بازسازي كشور معين كند، و آحاد مردم نيز با ترجيح مصلحت سازندگي بر مصالح شخصي، فداكارانه در اين ميدان مجاهدت كنند.»5

-        دفاع از ميهن اسلامي ايران:

بسيجي، در قالب دفاع از ميهن، نيز در ميدان تلاش حاضر است. ايراني بودن جزيي از اسلامي بودن اوست و لذا در چارچوب اسلام، از مرزهاي كشور ايران و ملت بزرگ خود، دفاع مي‌كند و آماده‌ فداكاري است.

«ما مسلمانيم و ايراني. مسلماني ما نه تنها با ايراني بودن ما در تضاد نيست، بلكه مكمل يكديگر و منطبق بر هم است. امروز قبه‌الاسلام و پايگاه افكار و بلند الهي و ارزش‌هاي اسلامي، همين ميهن خونين و قهرماني است كه سال‌هاي متمادي جوانان نيروهاي مسلح و يكايك آحاد اين مردم در سلك بسيج پرافتخار مردمي، از آن دفاع كردند. اين دو خصوصيت مخصوص شماست.»6

-        مبارزه با مفاسد:

دشمن دست‌اندركار برنامه‌ريزي براي مفاسد سازمان‌يافته است. بسيج آن نيروي مردمي است كه مي‌تواند و مي‌بايستي در مقابل توطئه اشاعه مفاسد از سوي دشمن بايستد.

«دشمن براي شايع كردن فساد در بين جوانان اين كشور، برنامه‌ريزي مي‌كند، چه كسي بايد در مقابل اين اشاعه فساد بايستد؟ چه كسي بايد در مقابل خرابكاري‌ها بايستد؟ چه كسي بايد در مقابل توطئه‌هايي كه دشمن به وسيله عوامل خود در داخل كشور انجام مي‌دهد و ممكن است يك عده آدم ساده‌لوح را هم به دنبال خود بكشاند، بايستد؟ بسيج، و اين نيروي عظيم ملت.»7

 

منابع:

1-    ديدار فرماندهان نواحي، پايگاه‌ها و گردان‌هاي بسيج سراسر كشور به مناسبت هفته بسيج به تاريخ 8/9/1374.

2-    اجتماع بزرگ بسيجيان شركت‌كننده در اردوي فرهنگي، رزمي ياران امام علي(ع) 29/7/1379.

3-    ديدار جمع كثيري از بسيجيان سراسر كشور 30/8/1375

4-    ديدار با گروه كثيري از پاسداران و بسيجيان به مناسبت ميلاد حضرت امام حسين(ع) و روز پاسدار 2/9/77.

5-    حديث ولايت ج3، ص 24 و 25.

6-    حديث ولايت، ج 8، ص 151.

7-    حديث ولايت ج6، ص 21 و 22.

 

گردآوري و تنظيم: سعيد نوروزي

 

يكشنبه 8 آذر 1388 - 8:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری