پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 8:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

سفرنامه را بايد با تمام سلول هاي وجود آدمي نوشت

 

گفت‌وگو با آقاي اسدالله بقايي

 

 

اشاره:

قرار بود به بهانه تشكيل نمايشگاه فرانكفورت با نائب رئيس هيأت مديره سوره مهر و سرپرست گروه اعزامي به اين نمايشگاه، آقاي اسدالله بقايي در خصوص چگونگي و كم و كيف نمايشگاه مصاحبه‌اي داشته باشيم. وقتي براي مصاحبه پيش ايشان رفتيم فكر مي‌كرديم با يك فرد رسمي و جدي روبه‌رو مي‌شويم كه يكسري سؤال درباره نمايشگاه مي‌پرسيم و برمي‌گرديم؛ اما بر خلاف تصورمان با برخورد خوب و استقبال گرم و صميمي آقاي بقايي مواجه شديم. با ايشان از هر دري سخن گفتيم: از آثار و كتب منتشر شده، سفرنامه‌هايش، اشعار و طرح‌هاي در دست اجرا و... و در آخر هم از نمايشگاه فرانكفورت ايشان با صبر و حوصله به سؤالات ما پاسخ گفتند آنچه در ذيل مي‌خوانيد ماحصل اين گفت‌وگوي صميمانه است:

به عنوان اولين سؤال آقاي بقايي لطفاً كمي درباره سفرها و سفرنامه‌هايتان براي ما بگوييد؟

من 6 سفرنامه منتشر شده دارم؛ سفر به فرانكفورت، سفرنامه هفتم من است. مشاهدات و معايناتي كه در طول سفر در حوزه كتاب و نشر داشتم تحت عنوان «سفر به سرزمين چاپ» كه البته امكان دارد در حين نگارش تغيير اسم دهد را منتشر خواهم كرد. سفرنامه اول من كه 15 سال پيش آن را نوشتم سفرنامه حج ذيل عنوان «ز ملك تا ملكوت» مي‌باشد. اين كتاب سفرنامه خاصي است تلفيقي از سبك و سياق جلال در روزانه‌نويسي سفر و سفرنامه دكتر شريعتي با احساساتي كه دارد و سفرنامه ناصرخسرو با وقايع‌نويسي مستمر؛ بهر تقدير معجوني از اين سه سبك مي‌باشد.

سفرنامه دوم من تحت عنوان «شام سرزمين تاريخ» درباره سفر به سوريه است.

«كربلايي كه من ديدم» عنوان سفرنامه ديگر من است كه اين سه سفرنامه ، سفرنامه‌هاي زيارتي، سياحتي هستند. اما سفرنامه بعدي من درباره سفر به هندوستان است؛ «سرزمين تزارها» سفرنامه من درباره روسيه است كه بيشتر كاربردي است، «بوي جوي موليان» عنوان سفرنامه ششم من درباره سفر به سمرقند و بخاراست كه به دعوت حوزه هنري به آنجا رفتم.

اين علاقه مفرط من به سفر و سفرنامه‌نويسي يكي از موجبات سفر من به فرانكفورت بود كه علاقه داشتم سفر هفتم را شروع كنم.

پس حضور در نمايشگاه در اولويت شما نبود؟

نه، اين يك موضوع فرهنگي بود، چون روي عدد 7 حساس بودم دوست داشتم سفرنامه هفتم خوب و زيبا و البته دلنشين باشد.

از قبل كشورها را انتخاب مي‌كرديد؟ يعني مي‌دانستيد كه بايد كجا برويد يا اينكه سفرها اتفاقي پيش مي‌آمد؟

تقريباً بله. چون سفرنامه چهارم كه تمام شد با اصرار زياد دوستان مواجه شدم كه به سفرهاي ديگري بروم ولي قبول نكردم و گفتم ديگر سفرنامه نمي‌نويسم تا به كربلا بروم و سفرنامه پنجم را بنويسم. وقتي خبر رفتن به كربلا را به من دادند در جاده بين تهران و اصفهان بودم كه گفتند تا دو روز ديگر بايد به كربلا بروي و ناخودآگاه در آنجا اين غزل را سرودم:

خون ساقي مي‌چكد از خنجر خونخواره‌اي

چون فرو افتاده شاهي از فراز باره‌اي

خاتمي در كام شاه تشنه‌كامان مانده است

ساقي كوثر مگر مي‌داده سنگ خاره‌اي

جالب اينجاست كه تا آن زمان من با وجود چاپ 2 دفتر شعر هرگز تخلص نداشتم و آنجا بود كه گفتم:

از سليمان كنيت سلطان گرفتم مي‌ بريز

بعد از اين سلطان شعرم در غزل مهپاره‌اي

و اين سلطاني را به سلطان عالم هم نمي‌دهم و اينطور شد كه تخلص سلطان را انتخاب كردم.

در هر صورت بله جاها و سفرهايم را خيلي آگاهانه انتخاب مي‌كردم. و در اين سفر آخر هم آگاهانه انتخاب كردم و بايد احساسات و برداشت‌هاي عيني خودم را با تحقيقات كتابخانه‌اي در آميزم تا يك سفرنامه مناسب را در اختيار شما و خوانندگان قرار دهم يعني من در اين سفر فراتر از نمايشگاه به آن نگاه كردم.

كمي از حال و هواي سفر به كربلا برايمان بگوييد چرا اين سفر اينقدر ويژه و خاص شد؟

آدم بايد كربلايي باشد تا آن را درك كند به قول آن بزرگوار با بها بدست نمي‌آيد بهانه خاصي مي‌خواهد زماني يك نقطه عطفي در زندگي انسان پيش مي‌آيد كه به نظرم براي من آمد. مادر من كه خدا رحمتش كند سيد بود اولين بار او لفظ سيدالشهدا را در گوشم زمزمه كرد حدود 60 سال پيش آن موقع اين كلمه در تار و پود وجودم رفته بود ولي بايد قوام مي‌آمد و من هم مشتاق بودم روي آن كار كردم. من تا به حال 27 سفر خارجي رفتم اما بعد از سفر به كربلا و حج همه را فراموش كردم و انگار لوح ضمير من پاك شد.

اين‌ها گفتني و حتي حس كردني هم نيست بايد به عينه ديد و تجربه كرد. يادم مي‌آيد وقتي تو حرم امام علي(ع) وارد شديم از ابهت و عظمت آنجا رعشه به تن آدم مي‌افتد خيلي جاي عجيبي است. در كتاب‌ها درباره‌اش خوانده بوديم ولي آنجا ديديم و حس كرديم فقط 20 دقيقه فرصت داشتيم و من مي‌خواستم شعر بگويم و سربازهاي عراقي قلم و كاغذي مرا گرفته بودند، رو به حرم كردم و گفتم كتابي براي پسرتان نوشتم دوست دارم هديه‌اي به من دهيد باورتان نمي‌شود چند لحظه بعد آن سربازها قلم و كاغذ مرا پس دادند و من شروع به نوشتن كردم:

اين بارگه شاه نجف ابولحسن استي

در نجف و معدن لعل يمن استي

ميخانه همين‌جاست قدح را به سبو زن

سرمستي عالم همه از بولحسن استي

سر مي‌كشد از مأذنه عشق گل نور

ميخانه مگر جاي گل و ياسمن استي

و همينطور تا آخر...

خوب اين حس و حال و اشعار جز در آنجا در جاي ديگري اتفاق نمي‌افتد.

به نظر شما سفرنامه‌نويسي ويژگي‌ خاصي با نويسندگي دارد؟

من در دانشگاه در كلاس ادبيات، كتاب تكليف شده را كنار گذاشتم و فقط براي بچه‌ها حرف مي‌زنم و بعد از گذشت 40 ترم تا به حال نديدم دانشجويي خسته شود و به ساعتش نگاه كند، خب اين‌ها حاصل تجربه كردن كتاب‌هاست وقتي مي‌گويم سفرنامه، 6 سفرنامه برايشان روي ميز مي‌گذارم بعد توضيح مي‌دهم كه چگونه بنويسند. براي سفرنامه‌نويسي حداقل 3 منبع نياز داريم: اول منابع مشاهده‌اي: يعني در طول سفر بايد لحظه به لحظه وقايع را ثبت كرد در واقع شكار لحظه‌هاست كه اين شكار لحظه‌ها الان يك ويژگي دارد و در زمان ناصر خسرو هم ويژگي. هزار سال پيش ناصرخسرو نوشتن از بلخ شروع كرد و نزديك مكه آمد و هفت سال آنجا ماند تا يك حج را بجا بياورد و در اين 7 سال فرصت اينكه ابعاد كعبه را خودش متر بكند داشته است ولي الان ما اينكار را نمي‌كنيم چون در منابع كتابخانه‌اي ما هر نوع اطلاعاتي كه در اين باره بخواهيم وجود دارد پس دومين منبع ما كتابخانه‌اي است و اما منبع مصاحبه‌اي سومين منبع ما است اينكه در طول سفر از آقا و خانم مرتب سؤال كنيم كه اينجا چه خياباني است و اين مجسمه متعلق به چه شخصي است و... در واقع بايد روش مصاحبه‌اي را براي سفرنامه‌ مهيا كنيم منتهي بايد با رعايت اين 3 روش و منبع نويسنده هنرش را طوري نشان دهد كه به هر كدام و هر بخش چقدر بايد بپردازد. آيا به منابع مشاهده‌اي بايد بيشتر بها بدهد يا منابع كتابخانه‌اي؟ يك وقت است كه مي‌گوئيم همه اطلاعات در كتابخانه‌ها موجود است و مي‌توانيم برويم داخل كتابخانه بنشينيم و سفرنامه بنويسيم، آن سفرنامه‌ هرگز سفرنامه نمي‌شود چون شما بايد آن حسي را كه وارد مسجدالحرام مي‌شويد را تجربه كنيد:

با پاي دل به سعي صفا مي‌رود دلم

از مروه رخ تو كجا مي‌رود دلم

دل را به موج زمزم عشقت سپرده‌ايم

دريا دلي نگر به كجا مي‌رود دلم

ما را اگر به سعي صفايي نمي‌دهي

خونين جگر ز داغ بلا مي‌رود دلم

گفتم اشارتي ز خم ابروان بس است

گر دل نمي‌برند چرا مي‌رود دلم

اين‌ها را بايد آنجا باشيد و تجربه كنيد و همه آرزوهاي زميني را دور بريزيد و لگدمال كنيد تا به اين برسيد. پس تناسب بر قرار كردن ميان اين منابع بسيار مهم است.

از ناصر تا به حال سفرنامه‌ها را خوانده‌ام، كسي رمز و راز اين سفر را اين چنين در مي‌يابد كه:

بوي نفت بورياي نيم سوخته تن عين‌القضاه را استشمام كرده باشد و

پريشاني موهاي سر زلف حسين‌بن منصور را بر بالاي دار ديده باشد

يعني سفرنامه‌ را بايد با تمام سلول‌هاي وجود آدمي نوشت.

آيا كسي كه در حوزه داستان و رمان كار مي‌كند مي‌تواند يك سفرنامه‌نويس خوب باشد؟

به نظر من هر كسي مي‌تواند سفرنامه‌ بنويسد و حتي در دين هم توصيه شده كه اگر براي حج مي‌رويد براي يك بار هم كه شده ماجراهاي سفر خود را بنويسيد.

خب همه آن‌ها خوب در نمي‌آيد؟

ممكن است اين چنين باشد چون همه چيز نسبي است. لازم نيست كه حتماً سفرنامه‌ ناصرخسرو دربيايد به نظر من هر چه كه باشد و هر چه هست خوب است:

هر چه هست از قامت ناساز بي‌اندام ماست

ورنه تشريف تو بر بالاي كس كوتاه نيست

خدا كم نمي‌دهد هر چه عيب و نقص و كوتاهي است از خودمان است البته بايد بخواهيم تا درست بشود؛ وقتي قلم را بر روي كاغذ مي‌گذاريم بايد با چنان اعتماد به نفس و جسارتي قلم‌مان بلغزد كه انگاري داريم دنيا را تكان مي‌دهيم و تمام مخاطبانمان را در آن عبارت‌ها حس كنيم، بايد اين‌چنين بنويسيم تا سفرنامه، سفرنامه شود.

پس منظورتان اين است كه كسي كه سفرنامه‌ مي‌نويسد بايد نگاه دقيق و ريزبيني به مطالب داشته باشد و جزئي‌نگر باشد.

بله، البته كه بايد چنين باشد. چون آن شخص مسئول است، چون روايت سفر به خصوص در لفافي از زيبايي پيچيده مي‌شود آن وقت ممكن است يك مطلب نادرست در اين حلواي شيرين به خورد مخاطب داده شود كه آن مسئوليت دارد، اينكه عرض كردم بايد مشاهدات را به مطالب كتابخانه‌اي تطبيق داد به خاطر احترام و مسئوليتي است كه بر مخاطبين داريم.

دوست داريد سفر و سفرنامه هشتم شما كجا و چه باشد؟

تا به حال به طور دقيق فكر نكردم ولي چون نزديك 8/8/88 هستيم دوست دارم سفر هشتم مشهد مقدس و سفرنامه هشتم من براي امام رضا باشد.

اگر ممكن است كمي هم درباره نمايشگاه فرانكفورت برايمان بگوييد؟

در كل سفر بسيار خوبي بود، من سفر نديده نيستم كه اين حرف را با آن احساسات سفر اولم بيان كنم نه جداً عرض مي‌كنم سفر خوبي بود، و به طور تحقيقي مي‌گويم كه لازم بود از طرف سازمان گروهي به اين سفر بروند، البته ضرورت داشت به طور وسيع‌تر و گسترده‌تر از اين موضوع استقبال شود و مقامات بالاتري از سازمان و حوزه تشريف مي‌آوردند، ضرورت دارد كه ما غرفه‌اي براي سال آينده در همان نمايشگاه طراحي و عرضه كنيم، طبعاً نمايشگاه فرانكفورت يكي از معظم‌ترين نمايشگاه‌هاي دنيا است كه از نظر اداري، طراحي، برگزاري و خدماتي كه براي بازديدكنندگان ارائه مي‌كردند و بدون عيب بود كه بايد از آن‌ها براي نمايشگاه خودمان استفاده كنيم. خوب البته انتقاداتي هم از ناحيه ما به بعضي از راهكار‌ها و روش‌هاي حاضر در نمايشگاه وجود داشت.

ما سوره مهر با تعدادي از كتاب‌هايمان در اين نمايشگاه شركت كرديم البته چون غرفه‌اي نداشتيم به كمك دوستان و رايزني فرهنگي و راهنماي گروه‌ها، روابطي بر قرار شد كه توانستيم كتاب‌هايمان را عرضه كنيم. به نظر من سازمان بايد در اين مورد بسيار قوي برخورد كند و از الان به فكر سال آينده باشند. البته جا داشته كه مقامات بلند پايه‌ ايران از نظر هرم اداري هم در اين نمايشگاه حضور به هم مي‌رساندند همانند چين كه امسال فقط به عنوان مهمان ويژه در نمايشگاه حضور داشت اما رئيس جمهور آن‌ها در مراسم افتتاحيه حضور داشت.

چه كشورهاي ديگري در اين نمايشگاه حضور داشتند؟

تقريباً تمام كشورها حضور داشتند، كشورهايي كه در صنعت حرف اول را مي‌زنند آنجا هم سعي مي‌كردند برتري خود را نشان دهند.

از سوي سوره مهر چه نويسندگاني به اين نمايشگاه اعزام شدند؟

مهندس عبدالهي در حوزه فيلم و از گروه ما مديران توليد حضور داشتند البته لازم بود كه تعدادي از نويسندگان سوره مهر نيز در اين نمايشگاه شركت مي‌كردند كه متأسفانه ميسر نشد.

چه كتاب‌ها و آثاري از سوره مهر در اين نمايشگاه عرضه شد؟

اكثر كتاب‌ها در حوزه دفاع مقدس بود.

چه ناشراني به جز شما در نمايشگاه حضور داشتند؟

انتشارات اميركبير، وزارت ارشاد اسلامي، چند تا از ناشران بزرگ هم بودند كه متأسفانه در غرفه‌هايشان بسته بود البته جا داشت كه از دانشگاه‌ها هم در نمايشگاه حضور مي يافتند شايد هم بودند و من نديدم.

استقبال مخاطبان را چطور ديديد؟

نمايشگاه فرانكفورت جداي از نمايشگاه ما است در ايران ممكن است همه بيايند و بدون هيچ هدفي از نمايشگاه ديدن كنند اما در آنجا از هر نفر 70 يورو ورودي مي‌گيرند به خاطر همين كسي كه به ديدن نمايشگاه مي‌آيد قطعاً از تمام آن ديدن مي‌كند و هدفش معلوم است.

استقبال از سوره مهر چگونه بود؟

خوب بود. اين نمايشگاه مثل دريايي مواج و بزرگ و عميق است كه نبايد انتظار داشت هر كس كه كتابي در آنجا عرضه كرده است فقط براي ديدن آن‌ها بروند نه، همين حضور در نمايشگاه براي ما كفايت مي‌كرد. كه تجربه كسب كنيم و معايبمان را اصلاح كنيم تا براي ساليان بعد حضوري پررنگ‌تر و مؤثرتري داشته باشيم.

نقاط ضعف و قوت نمايشگاه را در چه چيزي ديديد؟

همانطور كه گفتم نمايشگاه در اجرائيات قوي عمل كرد ولي چون فرهنگ و اجتماعيات آن‌ها مورد قبول و باور ما نيست خب يك جاهايي ايراداتي بر آن‌ها وارد بود اما در كل نمايشگاه خوبي بود ما بايد در كارهاي اجرايي از آن‌ها الگو برداريم.

سوره مهر چه تمهيدات و روش‌هايي براي جذب مخاطب به كار برده بود؟

يكي اينكه سوره مهر تجربه خوبي اندوخت و به اين باور رسيد كه در سال آينده بايد غرفه‌اي در نمايشگاه داشته باشد ما از الان مذاكره را براي سال آينده شروع كرديم. به نظر من هر كسي كه دلش براي فضاي فرهنگي و علمي كشور مي‌سوزد و سرش براي اينجور كارها درد مي‌كند بايد سري به اين نمايشگاه بزند و تجربه كسب كند.

چه شخصيت‌هاي برجسته‌اي از نمايشگاه ديدن كردند؟

صدراعظم آلمان و رئيس جمهور چين و سران سياسي و فرهنگي كشورها، هر كسي را در آنجا مي‌ديدي يا چهره‌اش را مي‌شناختي يا اسمش را شنيده بودي يعني آن طور نبود كه از بد حادثه راه ميانه كرده باشند و از آنجا عبور كرده باشند. اكثر افراد سرشناس در نمايشگاه حضور داشتند.

كتاب‌هاي سوره مهر فقط به زبان فارسي بود؟

نه، به زبان انگليسي هم بود كه استقبال خوبي هم از آن‌ها شد.

البته ما سؤال‌هاي بيشتري در اين زمينه داشتيم ولي طبق فرمايش شما كه فرموديد به طور كامل و جامع در سفرنامه فرانكفورت مي‌آورديد ما چند ماهي منتظر مي‌مانيم و فعلاً در همين حد كفايت مي‌كنيم.

بله قطعاً، من به طور جامع در سفرنامه هفتم همه را مي‌آورم.

 

 

چهارشنبه 4 آذر 1388 - 14:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری