يكشنبه 4 فروردين 1398 - 3:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

آهنگ‌سازي- آوازخواني به زبان ساده

 

آهنگ‌سازي- آوازخواني به زبان ساده

مؤلف: حسن زندباف

انتشارات سوره مهر

چاپ اول: 1388

اين كتاب كوشش مي‌كند كه راهنماي درستي براي فراگيري آهنگ‌سازي و آواز باشد. به اعتقاد نويسنده اين دو مقوله بسيار مهم هستند به خصوص در آهنگ‌سازي اما خوانندگي نيز در سرزمين ما جايگاهي دارد و از آنجا كه نشأت گرفته از احساس است، مي‌بايست شكلي درست و منطقي بگيرد. بايد در نظر داشت كه اين دو جريان، بخشي از مسائل فرهنگي جامعه ما را به دوش مي‌كشد و مسئوليت اجتماعي دارد. بنابراين نگارنده ضمن تأكيد بر اين مطلب كه نبايد در اين باره بي‌احتياطي كرد و آن را بدون آگاهي عرضه نمود، مي‌نويسد: عرضه مباحث فرهنگي بايد با دقت و دانش و آگاهي همراه باشد، چون بخشي از نيازهاي روحي و رواني درون جامعه را شكل مي‌دهد، به خصوص موسيقي كه ابتدا بايد در قالب محاسبه و منطق شكل بگيرد.

نوشته حاضر، در سه بخش تنظيم شده است. مطالب بخش اول در خصوص آهنگ‌سازي، آهنگ‌سازي بسته، آهنگ‌سازي آزاد و نقطه مي‌باشد.

«آهنگ‌سازي تا حدودي نياز به قريحه دارد. البته اين به آن معني نيست كه صرفاً بايد استعداد فوق‌العاده‌اي داشت. بخش مهم آهنگ‌سازي، فراگيري مسائل تكنيكي مربوط به آن است. پس آهنگ‌سازي شامل دو بخش، داشتن قريحه يا به عبارتي تأثيرپذيري موضوعي و هم‌چنين هماهنگ كردن آن تأثير همراه با ابزار كار است در اين باره آمده است ابتدا از يك واقعه به هر شكل متأثر مي‌شويم يعني اينكه حادثه‌اي در بيرون از ما شكل مي‌گيرد و شخص متأثر مي‌شود، يك تصادف اتومبيل، يك برخورد نادرست، يك برخورد شاد، يك پيشرفت اقتصادي و در مجموع هر جريان مثبت و منفي تأثير خاصي روي انسان‌ها مي‌گذارد و در مقابل هر شخصي بنا به حرفه خود، عكس‌العملي نشان مي‌دهد، آن تأثيرات را دست‌مايه خود كرده و با الهام از آن به خلق آثار خود مي‌پردازند. نويسنده معتقد است: آهنگ‌سازي كار بسيار ساده‌اي است، مشروط بر آنكه تسلط به ابزار كار داشته باشي، و چگونگي بكارگيري آن در بيان مفاهيم موسيقايي بستگي به دانش شخص دارد.

در ادامه به ابزار كار موسيقي اشاره شده است، زبان الفبايي نت است چون عبارتند از هفت نت، اما با اين هفت نت نمي‌توان تمام تأثيرات دروني را بيان نمود. زيرا كه كلام گفتاري در موسيقي بسيار پيچيده است، چنانچه در بيان آن فقط از نت‌ها استفاده شده است. در اين صورت كلام در حد زبان گفتاري كودكان نوپا، ساده و ابتدايي مي‌شود.

در قسمتي از كتاب مي‌خوانيم: هفت نت مورد بحث شامل هفت صداي مختلف مي‌باشد (do-re-me-fa-sol-la-si) اين هفت صدا- داراي صداي يكنواخت از جهت زمان هستند. براي اينكه صدها را مختلف بشنويم، آن را بر روي پنج خط افقي رسم مي‌كنيم و از چپ به راست- از بم به زير- اصوات را مي‌شنويم. چرا كه خط نوشتاري غربي‌ها از چپ به راست است و اين هفت نت نيز از اختراعات غربي‌هاست.

درباره زمانبندي نت‌ها آمده است:

نت گرد، واحد موسيقي است، آن را به دو نيم تقسيم مي‌كنند

هر سفيد را به دو نيم تقسيم مي‌كنند

يعني اينكه سفيد نصف گرد و سياه يك چهارم گرد است

سياه را به دو نيم تقسيم مي‌كنند

چنگ را به دو نيم تقسيم مي‌كنند

دولا چنگ را به دو نيم تقسيم مي‌كنند و غيره

در دنباله اين مطلب به علائم سكوت در موسيقي اشاره شده است و آن را از ضروريات شناخت براي موسيقي عنوان كرده است و مي‌نويسد: درست مثل ادبيات نوشتاري و يا گفتاري كه در ضمن صحبت براي نفس‌گيري، به سكوتي كوتاه و يا بلند نياز است كه آن را بر روي خطوط حامل نشان مي‌دهند. سكوت درست مثل ادبيات نوشتاري است كه در ادبيات نوشتاري، كاما، يا ويرگول به كار برده مي‌شود.

درباره نت‌خواني آمده است: « در ابتدا شكلي در روي خطوط حامل به كار مي‌رود كه كليد نام دارد و حركت اصوات بر اساس همين كليد، نت‌ها خوانده مي‌شود. روي خط دوم نت شل است و معرف آن همين كليد است. بقيه نت‌ها چه به طرف بالا و چه پايين مشخص مي‌شوند. بعد از آن يك عدد كسري قرار مي‌گيرد، صورت كسر نشان‌دهنده تعداد نت‌ها در هر ميزان است. مخرج ارزش زماني نت را بيان مي‌كند. به اين معني كه ريتم‌هاي ساده موسيقي مثل دو چهارم، سه چهارم، چهار چهارم، و يا شش هشتم است دو چهارم، صورت كسر تعداد نت‌ دو نت و مخرج كسر چهارم است. اگر دقت شود، اين چهارم از واحد زماني اصلي مايه مي‌گيرد كه يك چهارم نت سياه است. سه چهارم و چهار چهارم هم همينطور شش هشتم يعني شش نت ...... داريم، حال ارزش زماني آن يك هشتم است، بنابراين شش نت چنگ خواهد شد يا عدد كسري نه شانزدهم كه نه ......... نت داريم و مخرج نه شانزدهم است يعني نه نت دولا چنگ و غيره.

درباره آهنگ‌سازي بسته و باز مي‌خوانيم: در آهنگ‌سازي بسته، ريتم و يا وزن شعر وجود دارد ولي انتخاب صدا با آهنگ‌ساز است و در واقع همان اصوات انتخابي حكم مهر و امضاي آهنگ‌ساز را دارد. اما انتخاب اوزان، وزن يا ريتم بايد به نحوي باشد كه آن شعر را قابل فهم سازد.

براي مثال اگر اوزان شعري نت سياه، چنگ و... است، نمي‌توان از نت گرد و يا سفيد استفاده كرد چرا كه زماني كه گفته مي‌شود: من امروز به مدرسه مي‌روم. نمي‌توان گفت م.........ن و كشيده نمي‌شود چون بلندتر كردن وزن باعث مي‌شود كه جمله غير قابل فهم شود. پس بايد ريتم موسيقي بدست آمده با ريتم كلمات هماهنگ باشد و با هم، هم‌خواني داشته باشد. در غير اين صورت اگر انتقادي هم شود، نادرست نيست.

در دنباله اين بحث به آهنگ‌سازي آزاد پرداخته مي‌شود كه در آهنگ‌سازي آزاد آزادي عمل وجود دارد زيرا علاوه بر انتخاب اصوات، مي‌توان ريتم و يا به عبارتي اوزان را هم به دلخواه انتخاب نمود.

«نقطه»، آخرين مبحث اين بخش است كه درباره آن آمده است: هرگاه نقطه در سمت راست يك نت قرار بگيرد. زمان آن را به اندازه نصف زمان همان نت اضافه مي‌كند.

با آشنايي به نقطه در كنار نت، باز هم امكان بيشتري به دست مي‌آيد و مي‌توان در كار از آن استفاده كرد.

نكته قابل توجه اين كه حتماً مي‌بايست جمله را بخش‌بندي كرد و بنا به گفته نويسنده: ما حق نداريم سيلاب (بخش) را رعايت نكنيم چرا كه سيلاب‌بندي دست‌مايه كار ماست اما به باور وي مي‌توانيم اوزان سيلاب را تند و يا كند كنيم.

مسئله مهم اين است كه زماني كه از ساز استفاده مي‌كنيم، اصوات هم در تنظيم يك قطعه كمك خواهند كرد. مسئله مهم ديگر اينكه اصواتي كه براي آهنگ‌سازي يك قطعه به كار مي‌روند، كل قطعه بايد پشت‌زمينه داشته باشد.

در قسمتي از نوشته حاضر در بيان يك قطعه موسيقي تأثيرگذار نكاتي مطرح شده است از جمله اينكه: تئوري موسيقي را بايد به طور كامل آموخت و پس از آن مي‌بايست به تركيب هماهنگي اصوات مسلط شد و...

همچنين از جمله مواردي كه در بخش دوم به آن پرداخته شده است آوازخواني است كه درباره آوازخواني اين سؤال مطرح شده است كه آيا بايد نت‌خواني را ياد گرفت.

در اين باره نويسنده معتقد است اگر بخواهيم خواننده راك و يا پاپ شويم، شايد كه ضرورتي نداشته باشد با توجه به اينكه دانستن نت كمك مثبتي به كار مي‌كند و به خصوص اينكه، اگر بخواهيم قطعه آوازي را يادداشت كنيم، چنانچه اگر يك بار نت‌خواني را ياد بگريم و به آن مسلط شويم كاري بسيار ساده زحمت اين يادگيري به مراتب كمتر از آن است كه بخواهيم از آن چشم‌پوشي كنيم، چون به آن نياز پيدا مي‌كنيم.

وي در ادامه مي‌نويسد اما اگر بخواهيم موسيقي كلاسيك و يا جاز را دنبال كنيم، بدون شك بايد به نت‌خواني تسلط داشته باشيم.

هم‌چنين در بخش دوم به موارد متعددي در زمينه تمرين موسيقي از قبيل، كجا تمرين كنيم، چه مقدار تمرين كنيم، هر تمرين چه مدت زمان خواهد برد؟ ژيمناستيك نفس، تمرين نفس، شرايط جسمي، ياد بگيريم كه آگاهانه گوش دهيم، توانايي شنوايي موسيقيايي اصوات در حالات مختلف، تقليد، فشار بيش از حد، ميكروفن، حفظ شخصيت، آمادگي براي ظاهر شدن در صحنه، و اين سؤال كه آيا بايد با معلم كار كرد؟ پرداخته شده است.

نكته قابل توجه در زمينه شرايط جسمي اين كه «اولين قانون آواز خواندن اين است كه در بهترسازي جسم خود بكوشيم و در اين فرم بمانيم، زماني كه توجه به اصوات خود داشته باشيم، به اين شرايط معني است كه توجه به جسم خود داريم، توجه به اين معني كه سيگار نكشيم، از مواد مخدر دوري كنيم، به مشروبات الكلي لب نزنيم، از غذاهاي نامطلوب دوري كنيم و خواب خوبي داشته باشيم.

از طرف ديگر، خود را براي شنا، نرمش‌هاي روزانه آماده سازيم و به تمرين تنفس بپردازيم حتي مي‌توان ورزش‌هاي دوره‌اي (حركت ايروبيك) كه همراه با ريتم موسيقي است انجام داد كه عملي بسيار تفريحي و مفرح است.

نكته ديگر اينكه اگر اندام مناسب (يا فيگور مطلوب) داشته باشي و در اين حالت احساس رضايت بكني، رضايت تو همراه با آوازت خوشحالي بيشتري را به همراه دارد و از آن گذشته اگر به شهرت درست و سالمي دست پيدا كني، تأثير بيشتري بر جمعيت مقابل خود مي‌گذاري.

هم‌چنين در ادامه اين مطلب و در زمينه «اصوات در حالات مختلف» آمده است: يك مشخصه صدا آن است كه خواننده صدا را با احساس خود ويبره كند. به خصوص در صداي بالايي (زير) و در اين حالت انرژي زيادي را به كار مي‌گيرد. در اين ارتباط، خوانندگان مختلف و متعددي، اين احساس را به اشكال مختلف بيان كرده‌اند. «پلاسيد و دومينگو»، يكي از معروف‌ترين خوانندگان اپرا در جهان، مي‌گفت: به دليل برگشت صداي قوي در سرم رزونانس، ايجاد مي‌شود و گاهي صداي اركستر را نمي‌شنوم.

به باور نويسنده اساس فراگيري و تكنيك آواز براي هر خواننده‌اي، ضروري است كه بعد از فراگيري آن راه خود را مشخص كند و يا در بين راه مسير او روشن خواهد شد. اگر اين فراگيري ناقص و نامطمئن باشد، ديگر راه‌ها و ديگر اعمال او هم، با اطمينان همراه نيست.

اما بنا به پيشنهاد نويسنده، ابتدا بايد تعليم اساسي انجام شود، حتي اگر بعد از آن بخواهي راهي استوديو شوي و كار با ميكروفن بكني. در اين صورت تكنيك آواز را بلد شده‌اي. حال بايد در كنار آن بعضي از كارهاي جنبي را كه در استوديو انجام مي‌شود، فرا بگيري.

در ادامه وي با تأكيد بر اينكه ميكروفن در بهترسازي صدا معجزه‌گر نيست مي‌نويسد: اگر تو صدايي با كيفيت بد را در ميكروفن بخواني، همان صدا از ميكروفن پخش مي‌شود، فقط كمي دستكاري شده است. البته نبايد فراموش شود كه تكنيك استوديو هم جذابيت‌هاي خود را دارد، چنانچه اگر تو با يك مهندس صداي باتجربه كار كني، او مي‌تواند تغييراتي در صداي تو ايجاد كند.

در دنباله مطالب فوق تمرين‌هاي متعدد و متفاوتي براي آماده شدن آواز و گرم كردن صدا آورده شده است.

براي پيش‌گيري از خطاهاي صوتي، يك cd به همراه كتاب منتشر شده است كه از بروز اشتباهات در توليد صوت جلوگيري مي‌كند.

درباره آوازخواني در اواخر بخش دوم تمرين‌هاي متعددي آورده شده است يكي از اين تمرين‌ها، تمرين گرم كردن صداست، كه اين تمرين ساده در نت‌هاي دولاچنگ آورده شده است، هدف از اين كار، صداي بلند و جيغ زدن نيست بلكه هدف اين است كه با آرامش و خيلي راحت همراه با ريتم بخوانيم. به عبارتي «روغن كاري صدا» دستگاه تنفسي را گرم مي‌كند و به كار مي‌اندازد. براي خواندن از حروف استفاده مي‌كنيم و حرف «v» ساكن را به كار مي‌گيريم، زبان در دهان با اين حروف حركت ندارد. اما دندان‌هاي جلوي بالا روي لب پايين قرار گرفته، طوري كه سيلاب va-vi را مي‌خوانيم. بر حروف ساكن نبايد تكيه شود، بلكه راحت و با آرامش، نه خيلي كشيده و نه خيلي آزاد، توليد صوت مي‌كنيم.

يكي ديگر از تمرين‌هاي متعددي كه ذكر شده است، متشكل از يك گام با حركت آهسته است. حروف در زير هر نت متغيير است: oo (او- او) براي اين صدا لب‌ها به جلو كشيده و براي ah، دهان باز مي‌شود. با اين حروف، زبان همچنان بي‌حركت است. از اين حروف به اين دليل استفاده مي‌كنيم، چون كه آن در حركت لب‌ها نقش دارند: در oo لب‌ها بسته، در حالت ah كاملاً باز مي‌شوند. تنفس بعد از اجراي هر دونت كشيده شود، گذر از oo به ah، عضلات شكم آهسته كشيده و سفت مي‌شود.

اما بخش سوم مربوط به استوديو است كه در اين بخش هم (مثل دو بخش گذشته) كوشش شده كه به زبان ساده مطرح شود اما به نقل از كتاب بايد توجه داشت كه بخش سوم به خاطر مسائل تكنيكي حتي به زبان ساده هم تقريباً دشوار است.

مطرح شدن بخش سوم به اين جهت است كه به هر صورت يك موزيسين چه آهنگ‌ساز و چه خواننده حتي غيرحرفه‌اي هم، ممكن است كه كار در استوديو را تجربه كند. اگر كاري در استوديو انجام شود، به خاطر ارتباط مستقيم با عمل، مسائل تئوريك آن ساده‌تر خواهد شد. به همين جهت اين بخش هم اضافه بر دو بخش ديگر آورده شده است.

در ابتداي اين مبحث صحبت كوتاهي در مورد استوديو و كاركرد آن مطرح شده است چرا كه به اعتقاد نويسنده، خوانندگان امروز زمان زيادي را براي كار در استوديوي ضبط صرف مي‌كنند.

«در استوديوي موسيقي كاري به اتمام مي‌رسد كه گاه عالي مي‌شود و گاهي هم نه. در ادامه اين مطلب آمده است: اين موضوع زماني جالب است كه راجع به تكنيك ضبط و استوديو تقريباً اطلاع داشته باشيم در اين صورت اين مطلب كمكي خواهد بود كه راجع به عملكرد آن بيشتر بفهميم كه در استوديو چه پيش مي‌آيد و حتي تا حدودي برايمان مفرح هم خواهد شد.

به نقل از كتاب استوديوهاي ضبط با هم تفاوت‌هايي دارند: از جهت دستگاه‌ها، افراد فني، آكوستيك و صدا و حتي سليقه‌ها، از آن گذشته آدم‌هايي كه تو در استوديو با آن‌ها رو به رو مي‌شوي و...

در دنباله اين مبحث كوتاه به فهرست وسايل استوديو اشاره شده است و مشخصه هر يك ذكر شده است.

از موارد متعدد در اين زمينه، مهندس صدا، دستگاه چند باندي، ميكروفن استوديو، افكت كمپرسور (compressor)، اكسپاندر، نويزگيت، اكولايزر، و...

مهندس صدا شخصي است كه راجع به هر يك از دستگاه داخل استوديو اطلاع دقيق دارد (البته اگر كار خود را خوب بشناسد)، او بايد شرايطي داشته باشد كه بهترين صدا را بتواند ضبط كند. از آن گذشته او مترجم بين موزيسين و دستگاه است. او مي‌داند كه كدام دكمه را بچرخاند كه صداي تو گرم‌تر، روشن‌تر و واضح باشد. او مي‌داند كه كدام افكت را به كار گيرد كه با صداي تو هماهنگ باشد و صداي تو را طوري ضبط كند كه مثل زنگ كليسا صدا دهد!

نويسنده درباره اين موضوع پيشنهاد مي‌كند كه مهندس صدا خوب است كه با خصوصيات تو آشنا باشد چرا كه شناخت تكنيكي استوديو خيلي مهم است ولي اگر او تو را هم بشناسد و با كارت آشنا باشد در اين صورت همكاري شما داراي حاصل مثبتي خواهد شد.

در قسمتي از كتاب درباره كمپرسور مي‌خوانيم كه اين وسيله در واقع تنظيم‌ كننده لول (ميزان و شدت ديناميسم) صداست.

درباره دستگاه چند باندي نيز آمده است كه يك استوديوي حرفه‌اي به طور معمول داراي بيست و چهار باند است. در استوديوهاي خيلي بزرگتر، دو، بيست و چهار باند را به هم وصل مي‌كنند كه داراي چهل و هشت باند مي‌شوند. هر دو دستگاه را با هم هماهنگ (سينكرون) مي‌كنند.

دستگاه باند يك ماشين است كه با آن، قسمت‌هاي مختلف اصوات را به طور جداگانه ضبط كرده و صداي سازهاي مختلف را با هم تركيب مي‌كنند.

يكي از كارهاي اصلي در استوديوي چندباندي اين است كه مهندس صداف اصوات را ضبط مي‌كند و هر زمان، هر صداي دلخواه را بسته و يا باز مي‌كند كه شنيده شود. هر سيستم ضبط، خش و فش زيادي به همراه صداي اصلي دارد، اما زير نفوذ صداي اصلي است. به هر ترتيب زيگنال تن‌هاي اصلي تخريب نخواهد شد و تغييري در صداي اصلي به وجود نخواهد آورد.

يكي از موارد مطرح شده در زمينه استوديو، «اكس سيتر» است كه دستگاهي است كه اصوات را به طور شفاف نمايان مي‌سازد. به عبارتي مي‌تواند صداي تو را بسيار شفاف‌تر كند. اين يك اغراق سازي در صداست و با اين اغراق كردن، صدا طوري به گوش مي‌رسد مثل اينكه روي يك ورقه فلزي است.

بنا به قول نويسنده زماني كه تو دستگاه افكت را بشناسي و عملكرد آن را بداني، برايت حيرت‌آور است كه چه كارآيي دارد و چه كمكي به اصوات موسيقايي مي‌كند.

مهندس صدا در استوديو مي‌تواند اصوات تو را با كمك افكت، كاملاً تغيير دهد. يك موزيسين مبتدي تمايل دارد كه به طور اغراق‌آميزي از افكت استفاده كند، چون كه افكت‌هاي زيادي را در اختيار دارد. حتي اين كار مي‌تواند جنبه تفريحي داشته باشد. البته بدون اصوات ضبط شده ديگر، چون افكت‌هاي اغراق‌آميز، شنونده را آزار مي‌دهد.

بنابراين به باور وي صداي تو تركيبي است از سازها و افكت‌ها، طوري كه مهندس صدا بسياري از افكت‌ها را با صداي تو آزمايش كرده تا بتواند بهترين تركيب را از اين مجموعه به دست بياورد. در بعضي از استوديوهاي كوچك كه افكت‌هاي محدودي دارند، صدا را همراه با افكت‌ ضبط مي‌كنند. اما در استوديوهاي ديگر، صداي تو تنها و افكت‌ بعدي از صداي تو ضبط شده كه در آخر با هم تركيب مي‌شوند.

در قسمتي ديگري از اين بخش به سالن و انعكاس اصوات پرداخته شده است كه درباره آن مي‌خوانيم: برگشت صدا (هال) و افكت كه اصوات را به حالت طبيعي برمي‌گرداند. خيلي مهم است و اين برگشت را در استوديو تا حدود امكان مهار مي‌كنند. در ادامه آمده است زماني كه تو صداي خواننده را در حالت اجراي زنده در سالن و يا سالن تئاتر مي‌شنوي، صداي او توسط امواج هوا در فضا پخش شده و گوش تو آن را دريافت مي‌كند. بعضي از امواج مستقيم وارد گوش تو مي‌شود، اما غالباً با ديوارها و... برخورد كرده و برگشت مي‌كند.

در نتيجه به پرده‌ گوش تو مي‌رسد. اين تركيب انعكاس صوتي كه به گوش شنونده مي‌رسد، بعد از زيگنال اصلي است و افكت‌ هال نام دارد.

نوع اين هال بستگي به بزرگي محل دارد و موادي كه براي روكش ديوارها مصرف شده است. هم‌چنين مي‌پرازد به اينكه يك سالن بزرگ پوشيده از سنگ و يا ديوار سنگي، مدت زيادي هال را نگه مي‌دارد به اين معني كه امواج مدت‌ها در فضا انعكاس دارد، چنانچه يكاتاق كوچك همراه بامبل، پرده و اشياء اين گونه باشد، انعكاس صدا كوتاه مانده و محور مي‌شود.

در اواخر بخش سوم به موارد ديگري نيز اشاره شده است كه يكي از آن‌ها «اكو» است اكو يا «دي لِي» يك دستگاه افكت است. اين دستگاه بعد از دريافت صدا، آن را با زمان كمي برگشت مي‌دهد. تعداد و اندازه اين تكرار را مي‌شود تنظيم كرد. اكو را مي‌شود فرم ساده برگشت صداي هال دانست مثل يك اتاق با دو ديوار فرض كرد كه صدا به اين طرف و آن طرف مي‌پرد، نه مثل اتاق يا چهار ديوار، كف و سقف.

«تراك دوبل، آتوماتيك» از موارد ديگري است كه با اين افكت كوشش بر آن است كه افكت دوم را كپي كنند.

به طور طبيعي، تراك دوبل، يك صدا داشته و طوري به كار مي‌رود كه برگشت آن خيلي قوي و پر باشد.

نكته قابل توجه در يكي ديگر از اين موارد اين است كه با دستگاه ضبط هم مي‌تواند افكت‌هاي مختلفي را ايجاد كرد. آنچه خيلي متداول و هم‌زمان مورد استفاده است، افكت «واريو اسپيد» است. اين افكت صدا را، مهندس صدا مي‌تواند با يك تنظيم سرعت باند، بالاتر و يا فشرده‌تر كند، طوري كه موسيقي روي باند، بالاتر و پايين‌تر به صدا درآيد كه به نقل از نويسنده، استفاده از آن زماني مثبت است كه صداي يك تن كمي براي تو بالا باشد.

همچنين آمده است با كمك دستگاه انتقال دهنده كوك صدا مي‌شود يك چند صدايي را با فواصل مصنوعي تغيير داد و خط آواز كاملاً جديدي توليد كرد. كار اين دستگاه به شكل معمول اين طور است كه با ايجاد صداي مصنوعي، هر فاصله بزرگ‌تر از قبل خواهد شد.

بعد از اينكه به اشكال مختلف دستگاه‌ها در استوديو، اشاره شد، در اين قسمت از كتاب به دو مسئله عمومي پرداخته شده است كه اين دو مسئله شامل هر موزيسين خواهد شد، كه يكي از اين دو، آماده‌سازي است.

درباره آن آمده است كه آماده‌سازي در مجموع، مربوط مي‌شود به جمع و جور كردن كارهايي كه بايد انجام دهي، بايد قبل از رفتن به استوديو، خود را آماده‌سازي، در ابتدا نوع آماده‌سازي بعد از پايان كار ساخت و نوشتن موسيقي است.

بنا به قول نويسنده توجه به اين مسئله مهم است كه: «در زماني كه پول زيادي نداري كه جوابگوي استوديوي گران‌قيمت باشي و زماني كه مي‌خواهي يك قطعه آواز را ضبط كني، ابتدا بايد نوشتن موسيقي آن تمام شده باشد بايد فكر كني كه آوازت بلند يا كوتاه است. آيا قافيه كم دارد يا نه، آيا نياز به آن هست كه بعد از چند مصراع براي مثال پنجاه ميزان اجراي ساز داشته باشي؟ به طور كلي بايد كوشش كني كه تمام آوازت را با آرامش مرور كني و به خصوص طوري نباشد كه شنوندگان به خاطر مسائل جزئي، به تو بي‌توجه شوند. براي مثال: قطعه تو مي‌تواند داراي دو دقيقه محتواي با ارزش باشد به جاي سه و چهار دقيقه خسته‌كننده تنظيم كار را بارها امتحان كن، در اين صورت فقط نياز به دستگاه است كه آن هم در استوديو مهندس صدا، كار را با آن انجام مي‌دهد. در تنظيم براي كارت بايد صداي سازها، حمايت‌كننده كار تو باشد. چون در غير اين صورت، نوازندگان جلب شنوندگان مي‌شوند و به آواز تو گوش نمي‌دهند.

درباره ورود به استوديو، در ادامه اين مبحث مطلبي كوتاه آمده است:

زماني كه خود را آماده ساختي، با اطمينان كامل به سوي استوديو حركت كن. با آماده‌سازي از قبل، نه تنها درست مي‌خواني، بلكه كوشش‌ داري كه احساس، شرايط شخص و آگاهي خود را در اصوات منعكس سازي.

و در آخر اين بخش به موضوع «ضبط» پرداخته شده است و درباره آن نوشته شده است زماني كه به استوديو وارد مي‌شوي. ابتدا آرامش خود را حفظ كن و مثل يك ورزشكار، خود را كم كم گرم كن. چون كه هنوز فرصت داري و مهندس صدا در حال آماده‌سازي دستگاه براي كار توست ابتدا قسمتي از آواز خود را مي‌خواني كه صدابردار لِولِ صداي تو را براي ضبط داشته باشد شايد كه اولين برداشت صداي تو در ضبط اول مناسب باشد، چون سرحال هستي. براي اطمينان چند بار ديگر بخوان، بعد از اينكه چهار يا پنج باند را خواندي (چون به هر حال باند خالي داري) گوش بده و بهترين را انتخاب كن. به باور نويسنده اين كار در عمل، كمي مسئله‌ساز است چون كه همه شبيه هم هستند. به هر جهت بايد با سليقه خودت و صدابردار، بهترين برداشت را انتخاب كني.

نويسنده درباره موسيقي در اواخر قرن بيست و اوايل بيست و يك، در انتهاي كتاب با عنوان «حرف آخر» اشاراتي كرده است.

جرياني كه در اين دوره زماني به عنوان موسيقي وارد بازار شد كه مضمون سياسي نيز داشت «هيپ- هوپ» است. در ابتدا، هيپ- هوپ با بچه‌هاي ولگرد و بي‌كاره‌اي شكل گرفت كه به دور هم جمع مي‌شدند، بازي مي‌كردند و حتي گاهي به مصائب جامعه و فقر خود هم اشاره داشتند. اين تنش‌ها براي آن‌ها عادي بود و آن‌ها هنگام فراغت به ورزش و تحرك بدني مي‌پرداختند.

نكته قابل توجه اين كه آن‌ها در شروع فعاليت خود ابتدا گله و شكايت خود را از مردم و روزگار و حكومت‌ها با اسپري روي ديوارها نوشتند. طبيعي است كه اين عمل بدون رد پا يا امضاي شخصي بود، چون عملي ممنوعه به حساب مي‌آمد. با گذشت زمان به اين فكر رسيدند كه از ديوارهاي متحرك استفاده كنند: بدنه وسايل نقليه بهترين حامل بود، بدنه اتومبيل‌هاي شخصي، اتوبوس و حتي راهروهاي زيرزميني مترو.

در نتيجه جرياني تحت عنوان هيپ- هوپ به اين شكل مطرح شد، گفت‌وگوي ريتميك، ديوارنويسي و رقص‌هاي پرتحرك با حركات شكسته با عنوان «برك دانس».

نويسنده معتقد است كه فراگيري موسيقي، در ابتدا نياز به توانايي اقتصادي دارد كه بتوان تحت تعليم و تربيت معلم با صلاحيت قرار گرفت. از آن گذشته، زمان فراغت زيادي براي تمرين لازم است كه بتوان به توانايي مطلوب در كار خود رسيد. اين دو موضوع به گفته وي، در حد توانايي گروه هيپ- هوپ، نبود، نه پول داشتند و نه زمان. اما موضوع اين كتاب راهي است كلاسيك و مدرسه‌اي.

آنچه در اين كتاب آورده شده، براي كساني است كه مي‌خواهند صداي خود را در چارچوب هنري پرورش دهند و بهره‌اي از زيبايي صدا داشته باشند. مي‌توان قابل توجه باشد كتاب آهنگ‌سازي، آوازخواني به زبان ساده همچنين فرصت مناسبي را براي علاقه‌مندان به موسيقي و آواز فراهم مي‌نمايد تا به دريافت ملموس و بهتري از اين مقولات رسيده و در درك هنر موسيقي و به شكلي عام‌تر اجراهاي موسيقي و آواز به دريافت بهتري دست يابند.

 

 

دوشنبه 2 آذر 1388 - 8:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری