يكشنبه 31 فروردين 1393 - 15:20

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

گفت‌وگو با سيامك صفري بازيگر تئاتر «رمولوس كبير» به كارگرداني نادر برهاني‌مرند

 

رمولوس در واقع يك دلقك است

سيامك صفري بيش از دو دهه است كه در سطح اول بازيگري تئاتر فعاليت مي‌كند. همكاري با بزرگاني نظير دكتر محمدعلي رفيعي، كوروش نريماني، تاجبخش فنائيان، فرهاد مهندس‌پور، عليرضا نادري، اكبر زنجان‌پور و بسياري ديگر از بزرگان تئاتر گواه چنين مدعايي است. پيرمرد سرخوش و بي‌اعتناي «هتل پلازا» به كارگرداني كوروش نريماني، سرهنگ بازنشسته خيالباف و الكي نمايش «رباعي وحشي» به كارگرداني نادر برهاني‌مرند، كاراكتر الكي خوش و خل و ديوانه نمايش «اهل قبور» آقا محمدخان قاجار زيرك و پر از نفرت و كينه در «شكار روباه» به كارگرداني دكتر علي رفيعي نقش‌هايي هستند كه صفوي با درك درست از شخصيت مورد نظر آن‌ها را به بهترين نحو ممكن در صحنه اجراء كرده است. «رمولوس كبير» آخرين نمايش صفري است كه اين روزها در سالن مجموعه اصلي تئاتر شهر در حال اجرا است.

به بهانه اجراي اين نمايش با سيامك صفري گفت‌وگويي انجام داده‌ايم.

در «رمولوس كبير» بر خلاف كارهاي گذشته، شما بازي كنترل شده‌اي را ارائه كرديد. اين مسئله به دليل ويژگي نمايش بود يا دليل ديگر داشت؟

به هر حال در هر اجرايي بازيگر شكل خاصي را براي كارش پيگيري كند. پيش از اين تجربه‌اي داشتم كه باعث شد در تمرينات متمركزتر عمل كنم. كار دكتر رفيعي «شكار روباه» اجراي كليدي و راهنماي خوبي بود كه همين روش را به كار ببرم تلاش كردم استيل وقوع بازي را تداوم ببخشم. اين مسئله بدين معنا نيست كه خواستم نقش «شكار روباه» را تكرار كنم. در واقع مؤلفه‌هاي ساخت اين شخصيت را پيگيري كردم.

فكر مي‌كنم نوع شخصيت رمولوس چنين ويژگي بازي دروني را نياز داشت تا خرد نهان رمولوس در لايه‌هاي رفتارهاي او پنهان بماند؟

بله، درست است همه اين مسائل برمي‌گردد به شخصيتي كه دورنمات در نمايش خلق كرده است.

تغييري در جهت ايفاي نقش رمولوس نسبت به شخصيت رمولوس در نمايش دورنمات نداديد؟

اعتقاد دارم وقتي بازيگر نقشي را ايفاء مي‌كند. نقطه نظر خودش را از اين نقش خواهد داشت. هر بازيگري كه نقشي را ايفا مي‌كند نگرش خاص خودش را دارد. وقتي نقشي در نمايش وجود دارد در ادامه با نوع بازي بازيگرش و برداشت او از صحنه به منصه ظهور در مي‌آيد.

به عنوان بازيگر چه وجوهي از شخصيت رمولوس برايتان جذاب بود؟

رمولوس در واقع يك دلقك بود. در تصورم دلقك يك موجود متفكر است و نسبت به محيط خودش واكنش دارد.

در ادبيات نمايشي دلقك‌ها نقشي محوري دارند. نمونه نام آشناي آن دلقك در نمايش ليرشاه است؟

بله، دورنمات هم خيلي آگاهانه اين ويژگي را به رمولوس داده است و دلقك مآب بودن اين شخصيت در حكم سكوي پرتاب است در جهت ارائه تأويلش از قدرت و امپراتوري.

خنده‌هاي گاه و بي‌گاه رمولوس يادآور نبوغ و خردي است كه بازيگر ايفاءكننده نقش آمادوس در فيلم ميلوش نورمن آن را ارائه و در پشت ظاهر بلاهت‌آميزش آن را پنهان كند؟

اين عادت را دارم كه وقتي نقشي را بازي مي‌كنم اگر الگوي از آن وجود داشت به سراغ ديدن فيلم‌هايش مي‌روم. زيرا با خواندن نقش و تعميم تطبيق‌پذيري  آن با خودم فكر مي‌كنم كه ديدن فيلمي مشابه با همان ويژگي‌ها مي‌تواند منبع الهامم باشد كه در همين راستان فيلم‌هاي «آمادئوس» ساخته ميلوش نورمن و كاباره ساخته باب فاسي را ديدم.

هم آمادئوس و هم رمولوس نبوغ پنهاني دارند؟

بله، آدم‌هايي آگاه، نابغه و دردكشيده‌اي هستند و نسبت به محيط اطرافشان واكنش دارند و همه چيز را به شكل درست خودش مي‌بينند.

فروختن مجسمه‌هاي امپراتوران پيشين روم باستان به مرد سمسار از جانب رمولوس در حقيقت در حكم به سخره گرفتن قدرت و عظمت امپراتوري است.

درست است- حتي نمادهاي قدرت را مي‌فروشد.

از زاويه ديد رمولوس تنها دخترش و اميلين قابل احترام هستند؟

رابطه رمولوس و رآ رابطه پدر و فرزندي است. ضمن اينكه حضور اميليان در ذهن رمولوس به عنوان يك آدم شرافتمند نقش بسته است رمولوس انرژي و ديدگاه اميليان را ستايش مي‌كند. شايد بخشي از علاقه رمولوس به رآ برمي‌گردد به ازدواج ميان او و اميليان، اميليان شخصيت محبوب رمولوس در ميان اطرافيانش است.

به نوعي رمولوس از جمله انسان‌هايي است كه از دوره و زمانه خودشان جلوتر هستند؟

بله، چنين ويژگي دارد.

ارائه پوزخند در رفتار و حرف‌هاي رمولوس يكي از دلايل آن به نوع سبك كاري شما برمي‌گردد كه جاي كار في‌البداهه و اضافه كرد به نقش را با اضافه كردن اين پوزخند جبران كرده است؟

مي‌تواند اين مسئله هم وجود داشته باشد. رمولوس بايد در چهره‌اش پوزخند خاصي را پيدا مي‌كرد، پوزخندي كه مخاطب را در تعليق قرار بدهد كه آيا آدم ديوانه است يا اينكه آدم فرزانه و آگاهي است.

حتي مي‌توان استنباط داشت كه با اين پوزخند اطرافيانش را به سخره گرفته است؟

بله، اين هم مي‌تواند باشد. در واقع پوزخند رمولوس واكنش او به محيط اطرافش و تصميمي است كه قرار است آن را بگيرد تصميمي كه خيلي بزرگ است و ظرفيت پذيرش آن بسيار دشوار است.

با توجه به تصميم رمولوس در نابودي امپراتوري روم باز هم مردم مورد كشتار و آزار بربرهاي آلماني قرار مي‌گيرند؟

بله، رمولوس تصميم دردناك و دشواري گرفته است براي اينكه خيلي از چيزها را نابود كرده است، رمولوس اين ذهنيت را دارد كه مسئله ترسناكي را نابود مي‌كنند و تاواني كه مردم مي‌دهند ارزش اين كشتار را دارد. اما نمي‌داند كه انتقال قدرت و اضمحلال امپراتوري باعث شكل‌گيري تدريجي قدرت ديگري مي‌شود. مسئله‌اي كه بشر آن را به وجود آورده و هميشه گرفتار آن است و از آن گريزي ندارد.

سزارروپف تاجر شلوار به نوعي بحث ورود مدرنيته و جايگزين شدن آن‌ها را به سنت يادآوري مي‌كند؟

صرف اين مسئله نيست، مسئله اصلي قدرت پول و ثروت است سزارروپف هم جلوه جديدي از قدرت را با خودش عرضه مي‌كند. او همه چيز را با پول مي‌خرد و اين تاجر نماد سرمايه‌داري و قدرت است. رمولوس در اين حال مجسمه‌ها را مي‌فروشد و به زنش مي‌گويد پول خوراك و دانه مرغ‌ها را از كجا تهيه كنند؟

اما براي تهيه پول حاضر به معامله با سزارروپف مي‌شود. پول مسئله و دغدغه رمولوس نيست. قدرت پول را هم مي‌شناسد و در مقابل آن واكنش نشان مي‌دهد.

رمولوس با نامگذاري مرغ‌هايش با اسامي آدم‌هاي دور و برش آن‌ها را تحقير مي‌كند؟

رومولوس اسم دشمنانش را روي مرغ‌ها گذاشته، البته رمولوس دشمنانش را هم تحسين مي‌كند و حتي مرغي كه نام ادواكر دارد و چهار تا تخم مي‌گذارد او را تشويق مي‌كند. در هر حال رمولوس اهل بازي با همه مسائل است.

بر خلاف حس مرگ‌خواهي رمولوس مرگ از او فرار مي‌كند؟

آره، اين ويژگي است كه دورنمات به رمولوس داده است.

رمولوس آدم خود ويرانگري به نظر مي‌رسد؟

ببينيد، رمولوس وقتي همه‌چيز را قرباني مي‌كند ديگر نمي‌تواند به حيات و زندگيش ادامه بدهد و مرگ خودش را مي‌پذيرد و وقتي اين اتفاق مي‌افتد رمولوس ويران مي‌شود و چيزي بدتر از مرگ به سراغ او مي‌آيد و محكوم به زنده ماندن و ديدن زشتي‌ها، قتل و خون‌ريزي‌ مي‌شود، به هر حال رمولوس در پي به دست آوردن مسئله محالي است و معتقد است مي‌تواند آن را به دست بياورد كه چنين اتفاقي رخ نمي‌دهد، بلكه دوباره با شكل جديدي از قدرت كه به ژرمن‌ها رسيده مواجه مي‌شود.

ورود و مواجهه سردار ژرمن به كاخ رمولوس يك بازي قدرت و موش و گربه بازي را بين آن‌ها به وجود مي‌آورد؟

در اين صحنه اساساً كسي كه قدرت را از دست مي‌دهد و كسي كه قدرت را به دست مي‌آورد واكنش‌هاي يكساني دارند و هر دو غمگين هستند و انگاري سرنوشت محتومي براي آن‌ها وجود دارد كه همواره با اين موقعيت‌هاي تراژيك مواجه باشند.

حتي سلطنت ادواكر را برادرزاده جوانش تهديد مي‌كند؟

بله، آدم‌ها نابود مي‌شوند اما قدرت دست به دست مي‌چرخد و طي مقاطع مختلف زماني قدرت قرباني‌هاي زيادي را مي‌گيرد.

در «ليرشاه» نوشته شكسپير بر خلاف نمايش «رومولوس» شاهد زوال قدرت پيرمردها هستيم؟

به هر حال نگاه دورنمات مدرن‌تر از شكسپير است و بي‌واسطه‌تر با مضامين اجتماعي برخورد مي‌كند.

در صحنه آخر نمايش رمولوس نسبت به ژرمن در ميزانسن بالاتري قرار دارد؟

اين نقش فقط يك نوع حضور بازيگران در مكان‌هاي مختلف صحنه است و رمولوس از عمق و بطن مجبور است به سوي حاشيه و بي‌اهميت شدن پيش برود و از بازي قدرت خارج مي‌شود.

مواجه رمولوس با ژوليا همسرش كه سلطنت را ازاو گرفته است با نوعي رفتار دوگانه توأم است؟

ببينيد در روندي كه رمولوس طي مي‌كند تا به قدرت برسد و در ادامه قدرت امپراتوري را به زوال برساند. با ازدواج اين موقعيت شكل مي‌گيرد. دورنمات ازدواج را در حكم يك ابزار نشان مي‌دهد و چيزي درون اين ازدواج وجود ندارد. ژوليا مي‌خواهد همچنان ملكه باقي بماند. كه با خواسته رمولوس در تضاد است. ژوليا همواره تلاش مي‌كند و رمولوس را وادار به رعايت آداب و رسوم اشرافيت و امپراتوري كند اما رمولوس به راحتي همه چيز را مسخره، خرد و تحقير مي‌كند.

برگ‌هاي طلاي تاج سر رمولوس كه به تدريج براي تأمين مخارج، آن‌ها را از تاج مي‌كند به نوعي تداعي‌كننده زوال امپراتوري و سلطنت رمولوس است؟

بله، دقيقاً چنين اتفاقي رخ مي‌دهد و نشانه‌هاي ظاهري زوال قدرت ديده مي‌شود.

رابطه رمولوس و آشيلس وزير دربار به نوعي تمايل ميل رهاگونه رمولوس با سنت‌هاي درباري است؟

بله، آشيلس شمار سنت و روال روتين زندگي امپراتوري است. آداب و سنتي كه در امپراتوري‌ها وجود دارد در شخصيت آشيلس مي‌بينيم و به قول خودش شصت سال است كه كارهاي روتين درباري را انجام مي‌دهد و به امپراتوري خدمت مي‌كند.

دو سه جايي نقدي در مورد اينكه شما در بازي اين نمايش تحت تأثير حضورتان در «شكار روباه» بوديد ارائه شده است، چقدر اين نقدها را قبول داريد؟

اگر منظور شباهت است كه اصلاً اين نقدها را نمي‌پذيرم. براي اينكه من يك بازيگرم و مؤلفه‌هاي بازي را مي‌شناسم. در مورد بازي در نمايش به دو موضوع مهم فكر مي‌كنم. اول ژست رفتار و تايمينگ بازي بيروني و رفتاري است و ديگري اداي لهن و گفتار، در هنگام اجراي نمايش «شكار روباه» نبايد در شب‌هاي اول اجراء عادت‌هايي از خود واقعي سيامك صفري را در نقش به كار مي‌بردم. كه البته درصد كمي بود و اين مسئله در تمام كارهاي بازيگريم وجود دارد و هميشه از ويژگي‌هاي شخصي خودم به نقش اضافه مي‌كنم. خوشحالم كه در هنگام حضور در نمايش «رمولوس» كاملاً نوع بازيم از بازي‌هاي گذشته ام تفكيك شده بود.

نقش رمولوس در كارنامه پربار بازيگري شما در كجاي هرم قرار دارد؟

آدم كمال‌طلبي هستم. هنوز به شدت تمايل دارم در عرصه بازيگري اتفاقات بزرگي برايم رخ بدهد بنابراين هنوز به رأس هرم بازيگريم نرسيده‌ام.

 

چهارشنبه 27 آبان 1388 - 9:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری