يكشنبه 26 آذر 1396 - 5:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان گيلان

 

آشنايي با مؤلفين سينماي غرب: ديويد فينچر

 

 

اشاره:

وقتي پس از پخش و نقد سينماي "ديويد فينچر" به همّت کانون فيلم دانشگاه گيلان، از من خواسته شد تا مقاله اي بنويسم که از يک سو محتواي قابل طرح براي خوانندۀ سينماگر داشته باشد و از سوي ديگر، خوانندۀ علاقه مند و کم اطلاع نسبت به سينما را جذب کند، يا بايد منحصراً به يک اثر مي پرداختم و آن اثر را منحصراً از يک جنبه مورد بحث قرار مي دادم که براي عده اي بي اطلاع از سينماي فينچر گذرا و فاقد محتوا کافي بود، و يا بايد به کارگردان مي پرداختم که باز از نظر برخي، تکراري و از نظر برخي ديگر، متني خاکستري و غيرقابل کنکاش مي نمود. لذا تصميم گرفتم با مروري بر مباحث پيرامون اين کارگردان صاحب سبک و آثارش، هم تا حدّ توان متن را جذاب تر و پر محتوا تر براي عمدۀ مخاطبين سازم و هم لهجۀ بيان را به جلسات نقد فيلم دانشجويي نزديک تر کنم. اميدوارم دوستان، قصور در بيانم را به شکيبايي در انديشه شان بخشيده و مرا از نظرات ارزش مند خود بي بهره نگذارند.

 

•           ديويد فينچر ساخت اولين فيلم بلند سينمايي اش را با کارگرداني «بيگانه 3»/1992م. آغاز کرد. موفقيت هاي او در ساخت کليپ هاي ويديويي تا اندازه اي بود که کمپاني "فوکس قرن بيستم" با چشم پوشي از اين که او تا به حال فيلمي نساخته است، ساخت اين فيلم را به او واگذار کرد. تا آن زمان «بيگانه 3» گران قيمت ترين فيلمي بود که به دست يک گارگردان تازه کار، کارگرداني مي شد. قسمت هاي قبلي سري بيگانه را "ريدلي اسکات" و "جيمز کامرون" کارگرداني کرده بودند و کارگرداني قسمت سوم براي فينچر موقعيت خوبي بود تا خود را معرفي کند. فيلم از ابتدا بدون يک فيلم نامۀ کامل شروع شده بود و مسئولان کمپاني مراحل توليد را به يک کابوس براي فينچر تبديل کرده بودند. با اين همه، فينچر به خوبي از پس اين فيلم بر آمد. ديويد فيلمي تيره و سياه آفريد که بيگانه اش بيش تر از نسخه هاي پيشين در وجود مخاطب رخنه کرده و او را به حراس وا مي داشت. تصويرسازي او از فضايي تاريک و مرگ زده، بسيار موفقيت آميز بود و نوع تقطيع فيلم و ترکيب نوري غريب و عصبي کنندۀ آن، به خوبي سابقۀ کار فينچر در ساخت کليپ ويديويي را به نمايش مي-گذاشت. صحنۀ پاياني فيلم يعني سقوط "سيگورني ويور" به همرا جنين بيگانه اي که در شکم داشت، يکي از ماندگارترين تصاوير سينمايي آن سال هاست. علي رغم دريافت اسکار جلوه هاي ويژه در آن سال توسط فيلم، فيلم با برخورد سختي از سوي منتقدان مواجه شد. بعد از آن، يک نسخه کامل دي وي دي از مجموعۀ بيگانه بدون حضور فينچر تهيه شد که با استقبال خوبي از سوي مخاطبين مواجه گرديد، با آن همه فينچر گفت که ديگر هرگز به دنياي فيلم سازي بر نخواهد گشت و دوباره به ساخت ويديو کليپ هاي موسيقي و تبليغات روي آورد. او همان موقع بخاطر ساختن ويديوي «عشق قدرتمند است»/1994م. (رولينگ استونز) جايزۀ "گرمي" را از آن خود ساخت.

•           ديويد فينچر در 28 آگوست سال 1962 در شهر دنور در ايالت کلورادو کشور آمريکا به دنيا آمد. فينچر در هفده سالگي در استوديوي "استيون اسپيلبرگ" و "جرج لوکاس" مشغول شد و پس از طي دورۀ آموزشي، به ساخت فيلم هاي تبليغي براي تلويزيون روي آورد. کار او به قدري خوب بود که کارخانه هاي بزرگ از جمله "نايک" و "پپسي کولا" به او سفارش کار دادند. در همان دوره فينچر براي خوانندگان مطرح آمريکا کليپ-هاي ويديويي مي ساخت. پيش از اين، اولين بار اسمش در تيتراژ فيلم «اپيزود ششم از سري جنگ ستارگان» آمد. در سال 1984م. اولين فيلم تبليغاتي خود را براي انجمن سرطان آمريکا ساخت. موفقيت هاي او در کارگرداني فيلم هاي تبليغاتي و ويدئو کليپ هاي موسيقي، راه را براي کارگرداني اولين فيلم بلندش هموار کرد.

•           سال خوش شانسي براي فينچر، 1995م. بود، و فرد اقبالش "اندرو کوين واکر" فيلم نامه اش را در آن سال در اختيار او گذاشت تا «هفت» يکي از موفق ترين آثار سينمايي آن دوره و تا مدّت ها بعد از آن گردد. بازي زيباي "برد پيت" و "مورگان فري من" و فيلم برداري بي نظير تصويربردار ايراني الاصل فيلم "داريوش خونجي" بازي کوتاه و بسيار زيباي قاتل مرموز داستان که اسمش در اول فيلم براي لو نرفتن داستان نيامد و همه و همه، «هفت» را به شاه کاري مبدل ساخت تا فينچر در دومين حضور سينمايي اش، تکه اي از سينماي جهان را با نام خود تصاحب کند. فيلم با تمي سياه و بي رحم و پرداخت هاي جسورانه و شيطنت آميز فينچر، داستان دو کارآگاه را روايت مي کرد که در پي يافتن قاتل زنجيره اي بودند. اين قاتل زنجيره اي که تحت تأثير کتاب کمدي الهي دانته طعمه هاي خود را به جرم يکي از هفت گناه کبيره، به قتل مي رساند، بدون حضور در صحنه هاي فيلم، تا آخرين سکانس ها توسط پرداخت هوش مندانۀ فينچر، آن قدر محسوس و حراس انگيز بود که مخاطب را حتّي با آن همه جنايت و صحنه هاي سنگين و خسته کننده، باز هم مشتاق در پي داستان مي-کشاند. فينچر با خلق اين اثر، قدرت خود را در ايجاد تعليق سينمايي به همگان نشان داد و مورد تحسين منتقدين قرار گرفت. «هفت» با تمام گفته ها و ناگفته هايش بيش از هر چيز، فينچر را کارگرداني اجتماعي با لحني جسور و معترض نشان داد. فروش فيلم، صدميليون دلار در آمريکا و سيصدميليون دلار در جهان ثبت شد و اين بار حتّي اگر فينچر مي خواست هم نمي توانست سينما را تحديد به تحريم کند!. از تکه تکۀ اين فيلم به يادماندني، ديالوگ قاتل داستان که خطاب به فري من و پيت در جواب کارهايش گفت که؛ «ديگر نمي-شود مردم را نصيحت کرد، بايد با پتک در سرشان بکوبي»، يکي از تأثيرگذارترين ديالوگ هاي داستان است. فينچر مي گفت: «دوست دارم پس از پايان فيلم، تماشگران بنشينند و به آرم کمپاني سازندۀ فيلم خيره شوند» و در اين کار موفّق بود. راستي اسم بازيگر نقش قاتل داستان "کوين اسپيسي" بود که نامش تنها در تيتراژ پاياني آمد و او هم از اين بابت تا شکايت پيش رفت.

•           فينچر در فيلم هايش به معضلات جدّي اجتماعي انسان قرن بيست مي پردازد. نگاه عميق او در فيلم «هفت» به فاصله بين آن چه هنجار است و آن چه رفتار است و فرآيند جابه جايي ارزش ها از نقاط قابل تأملي است که توجه بسياري از جامعه شناسان فعال در حوزۀ رسانه و سينما را به خود جلب کرد. از بازمطرح ساختن بحث خاک خورده خوب و بد و بايد و نبايد در جوامع غربي گرفته تا هشدار براي آيندۀ سياه و مبهم در انتظار بشر که نمود آغازش براي کثيري ملموس است، از آن چيزهايي است که «هفت» را تازه و نو نگاه داشته است. او در «هفت» به خوبي توانست فارق از کليشه، کليشه ترين بحث هاي فلسفي را کنکاش کند و به تعبير قاتل داستان، با پتک توي سر مخاطب بکوبد!

•           سومين اثر فينچر، «بازي»/1997م. باز هم همان دنياي خفه و نااميدانۀ فيلم «هفت» را دنبال مي کرد اما به اندازۀ فيلم قبلي موفّق نبود. داستان دربارۀ يک تاجر سانفرانسيسکويي است که روز تولد، هديۀ عجيبي از برادرش مي گيرد و آن، بازي در يک بازي است!. کارگردان ورطه پوچ گرايي را هرچه بيش تر براي مخاطب شفاف ساخته، تا جايي که پس از پايان داستان، مفهومي متفاوت از واژه هايي مثل نيک بختي و رستگاري را درک کند. توجه فينچر در اين فيلم به آسيب هاي اجتماعي نظام «ليبرال سرمايه داري» از ديد اکثر منتقدين رسانه اي، مخفي نمانده است. فينچر گرچه هيچ گاه کليت نظام اجتماعي غرب را به چالش نمي کشد و صراحتاً فيلم هايش را براي تمسخر و يا سياه نمايي آن نمي سازد اما نوع پرداختش، لحن معترض او را همواره از پشت پرسوناژهاي اصلي داستان هايش نمايان مي سازد.

•           "کوين اسپيسي" در فيلم «هفت»، "مايکل داگلاس" در فيلم «بازي»، "برد پيت" و "ادوارد نورتون" در فيلم «باشگاه مشت زني» و "زودياک" در فيلم «زودياک»/2007م. هر کدام به نوعي اعتراض خود را نسبت به جامعه نشان مي دهند. در «هفت» با جنايت، توجه جامعه را جلب مي کنند، در «بازي» با انزوا جامعه را منزجرکننده مي خوانند، در «باشگاه مشت زني» با اختشاش، به قلب نظام سرمايه داري و امپراطوري رسانه اي حمله ور مي شوند و در «زودياک» بر اساس يک داستان واقعي روايت مي شوند تا فينچر حجّتش را بر سينماي معترض اجتماعي غرب تمام کند.

•           چهارمين فيلم فينچر، شايد بيش تر از فيلم هاي قبلي اش نبود اما در خيلي موارد از آن ها نه تنها چيزي کم نداشت بلکه قوي تر مي نمود. «اتاق وحشت»/2002م. تريلري بود با استفاده بسيار خلاق از گرافيک کامپيوتري. با وجود اينکه فروش خوبي داشت، به اندازۀ فيلم هاي قبلي اش مورد توجه قرار نگرفت. داستان، يک داستان قراردادي و برخلاف فيلم هاي قبلي فينچر و دربارۀ مادري بود که دخترش را از دزداني که مي-خواهند يک گنجينه را بدزدند، محافظت مي کند. فيلم با بازي "جودي فاستر"، "فارست ويتاکر"، "دوايت يواکام" و "جيرد لتو" بسيار هيجان انگيز و مخاطب پسند نمايان شد. بعضي از خلاقيت هاي تصويري فيلم، بسيار مورد توجه قرار گرفت و نوع تصويربرداري و شات هاي فيلم نيز در نوع خود بي نظير و فوق العاده بود و هست.

•           فينچر را بسياري، يکي از شيطنت آميزترين شخصيت هاي «هاليوود» خواندند. در اين بين، به برخي از حاشيه-هاي اين کارگردان اشاره مي کنم: فينچر در فيلم «جان مالکوويچ بودن» در نقش کريستوفر بينگ بازي کرده است که نامش در تيتراژ پاياني نيامد. در فيلم «فول فرانتال»/2002م. در نقش يک فيلم بردار ظاهر شد. بعد از ساخت «هفت» در 1995م. با براد پيت دوست صميمي شد. ابتدا قرار بود فينچر «ک.کب سياه» را بسازد که بعدها توسط "برايان دي پالما" در سال 2006م. ساخته شد. قرار بود فيلم «مرد عنکبوتي» را بسازد که "سام رايمي" آن را در سال 2002م. ساخت. قرار بود فيلم «اعترافات يک ذهن خطرناک» را او بسازد که "جرج کلوني" در سال 2002م. آن را ساخت. ساخت فيلم «اگه مي توني من رو بگير» را که بعد ها "اسپيلبرگ" آن را ساخت، به خاطر ساخت «اتاق وحشت» رد کرد. پيشنهاد ساخت «بتمن آغاز مي کند» را رد کرد که "کريستوفر نولان" در سال 2005م. آن را ساخت. ساخت فيلم «8 ميلي متري» را بخاطر ساخت «باشگاه مبارزه» رد کرد. فينچر مدّت ها نامش به عنوان کارگردان پروژه «مأموريت غيرممکن 3» که بعدها "جي جي آبرامز" آن را ساخت، شنيده مي شد، اما آن را به خاطر کارگرداني «اربابان داگ تاون» رها کرد که بعدها اين فيلم پس از جدايي او از پروژه، توسط "کاترين هاردويک" ساخته شد. او يکي از مؤسسين «پروپاگاندا فيلم» در سال 1986م. بود. زماني که در «مارين کانتي» زندگي مي کرد، يکي از همسايگانش "جورج لوکاس" بود.

•           پنجمين اثر فينچر «زودياک»/2007م. نام دارد. «زودياک» بر اساس کتاب هاي "رابرت گري اسميت" دربارۀ جست وجوي قاتل زودياک ساخته شده است. در اين فيلم "جيک گيلنهال"،"مارک روفالو"،"رابرت داوني جونيور"، "آنتوني ادوارد"و "برايان کاکس" بازي مي کنند. فيلم ابتدا به "کرونيکلز" تغيير نام داد که بر مي-گشت به نام روزنامه «سانفرانسيسکو کرونيکلز» که "گري اسميت" را به عنوان طراح کاريکاتور استخدام کرده بود، اما پس از آن، دوباره نامش به همان «زودياک» تغيير کرد. روايت مستندگونه از يک داستان واقعي و قديمي که دست کم، نصف بيش تر مردم آمريکا آن را از حفظ بودند و بارها فيلم از روي آن ساخته شده بود، شايد کاري بود که تنها از فينچر بر مي آمد. بودجۀ فيلم هفتاد و پنج ميليون دلار بود و مخاطبين تشنۀ فيلم هاي فينچر، فروشش را به بيش از هشتادميليون دلار رساندند که براي اين چنين فيلمي، فروش بدي نبود.

•           فينچر مي گويد: «بعضي ها مي گويند هزاران راه براي ساختن يک صحنه وجود دارد، اما من اين جور فکر نمي-کنم. به نظر من دو راه بيش تر وجود ندارد و يکي از آن دو راه اشتباه است». فينچر با کارنامۀ سينمايي کم، يکي از سينماگران مؤلف جهان است که بسياري پرداخت او را، نمايش يک پرداخت قوي و منبعي مناسب در ژانر خود مي دانند. تسلّط فينچر بر ويدئو، صدا و تقطيع از يک سو و استعداد بي نظيرش در تعليق و روايت از سوي ديگر، با سليقۀ مخاطب پسندش مجموعه اي از آيتم هاي مثبت را براي اين کارگردان به وجود آورده است که از دلش، آثاري ماندگار در ذهن سينماي جهان خلق شده است.

•           ششمين فيلم فينچر «مورد عجيب بنجامين باتن»/2008م. نام دارد که از بسياري جهات، از فيلم هاي قبلي او نه تنها چيزي کم ندارد بلکه عده اي معتقدند، قابل مقايسه نيستند. نوع داستان فيلم براي خلق يک اثر تأثيرگذار، نياز به کارگرداني خلاق در پرداخت داشت که با وجود فينچر، انتخابش بسيار آسان بود. فيلم علي-رغم درون مايۀ درام، آن چنان زيرکانه عميق ترين مفاهيم عرفاني را ملموس و محسوس مي سازد که گويي پس از پايان فيلم، داستان تمام نمي شود و هم چنان ادامه دارد. تولد نوزادي پير که به سمت مرگ با کودک شدن راه مي پيمايد، کنايه اي است بر زندگي بشر که گناه کار و فرتوت پا به جهان گذاشته تا خويشتن خويش را بيابد و رخت بر بندد. جهان بيني و سلوک وارونه "براد پيت" در نقش "بنجامين باتن" بسياري از زواياي زندگي را که از چشم مخاطب عام پنهان مانده، روشن مي کند و مانند بسياري از آثار فينچر، او را به يک بازبيني اساطيري دعوت مي نمايد. جايي که انسان ها با افسانه هايشان، زندگي به مراتب واقعي تر از زندگي ما داشتند!

 

سه‌شنبه 26 آبان 1388 - 10:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری