يكشنبه 26 آبان 1398 - 2:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

ويژگي هاي بارز تفسير الميزان  و سبک و شيوه­هاي تفسيري علامه طباطبايي

 

عالم رباني و علامۀ ذوفنون، جامع معقول و منقول، عارف وارسته، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، از مفسّران نامدار و دانش­وران برجسته­اي است که تبلور علم، ايمان و عمل، تفکّر ناب و اخلاص، حکمت و اشراق از وي شخصيتي ممتاز و کم­نظير پديد آورد که به دليل درجات کمال و توانايي­هاي علمي، نبوغ فکري و تفوق در ابتکارات فلسفي و ساختار شگرف شخصيتي، نزد اهل بصيرت و معرفت به عنوان ميزان معنويت اشتهار يافت.

چنين انساني با تبحّر در فلسفه، فقه، اصول، رياضيات، ادبيات، نجوم و علوم غريبه از يک­سو و طي مقامات عالي عرفاني متخلّق به اخلاق الهي از سوي ديگر هم­چون شجرۀ طيبه­اي است که درخت وجودش به لطف خداوند و توجهات اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ثمرات مبارکي به جامعه تحويل داد. به قول علامه حسن­زاده آملي: همۀ آثار آن جناب علم و فکر است، همه حقيقت و معرفت است، همه عشق است و عقل، همه قرآن کريم است و حديث.[1] يکي ديگر از خوشه­چينان خرمن خرد و فضيلت علامۀ طباطبايي، دربارۀ استاد خويش نوشته است که آيت­الله علامۀ طباطبايي گذشته از جامعيّت در علوم، جامع بين علم و عمل بود؛ آن هم عملي که از تراوشات نفسانيه صورت مي­گيرد و براساس طهارت سرّ تحقق مي­پذيرد. جامع بين علوم و کمالات فکريّه و بين وجدانيات و اذواق قلبيّه و بين کمالات عمليّه و بدنيّه بود، مرد حقي که سراسر وجودش به حق متحقق بود.[2]

بديهي است از رشحات خامۀ چنين حکيم وارسته و عارف راستين، جز آثاري ارزنده و آموزنده با دقت­هاي علمي و ژرف­کاوي­هاي عالي نمي­توان انتظار داشت. آثار او همه چون مرواريدها­ي گران­سنگ در اقيانوس علم و حکمت مي­درخشند؛ اما در ميان آنان تفسير شريف ­الميزان، فروزندگي ويژه­اي دارد. علامۀ طباطبايي با آگاهي از شيوه­هاي مفسّران گذشته و نگرش نقّادانه بر تفاسير علماي سلف، و با عنايت به رعايت ظرايف و دقايق لازم در تفسير اصولي و صحيح و مفيد آيات قرآني و نيز با ملحوظ داشتن انگيزه­اي عالي، مقدّس و خالصانه و هدفي متعالي، چنين گوهر گرانمايه­اي را پديد آورد.

او با ديدگاهي الهي، سال­هاي متمادي، فلسفه و تفسير را در حوزۀ علميۀ تدريس کرد و پس از تتبعات وافر، زمينۀ تأليف تفسير الميزان براي او فراهم آمد، تفسيري که آميخته­­اي از ايمان، تقوا، تعهّد و انديشه­هاي ناب پديدآورنده­اش است و بايد آن را در ميان منظومۀ آثار علامۀ طباطبايي چون خورشيدي تلقي کرد که در انديشه­هاي حوزويان و دانشگاهيان تحول و تحرّک ايجاد نمود و آحاد جامعه را با انوار پر تابش خويش، به سوي معنويت، تزکيه و تعالي فراخواند.

تفسير الميزان با سبکي جديد و مطابق نيازهاي فکري، کلامي و فرهنگي و اجتماعي و مقتضيات زمان نگارش يافته و حاوي نکته­هاي ناب و مطالب جالب و بديع است و از زمان تأليف و نشر نخستين مجلدات آن، مورد توجه کثيري از عالمان و پژوهش­گران جهان اسلام روبه­رو شده، اما مشتاقان معارف قرآني و کلامي، آن­چنان که شايستۀ اين اثر است، به آن نپرداخته­اند.

اين پديده حاکي از آن است که شناخت کافي در خصوص الميزان و مؤلف آن در سطح جامعه وجود ندارد. البته خلوص نويسنده و انگيزه­هاي معنوي و مقدّس آن نامدار عرصۀ معرفت، و تمايل به گم­نامي و عدم تظاهر به دانش­وري، کتمان کمالات روحاني به اضافۀ حجاب معاصرت نيز اهميت اين اهتمام عالي را از ديدگاه علاقه­مندان مستور داشته است.

بديهي است که عظمت، گستردگي، ژرفايي، صلابت و استواري محتواي الميزان مورد اتفاق همۀ کساني است که با اين اثر و جوانب آن آشنايي دارند و به دور از هرگونه پيش­داوري دربارۀ آن به قضاوت مي­نشينند. علامۀ طباطبايي در سامان دادن اين اثر ثمين، علاوه بر خود قرآن کريم که منبع وي در تأليف تفسير الميزان بوده، به بيش از يک­صد و هشتاد منبع تفسيري روايي، لغوي، تاريخي، علمي و اجتماعي مراجعه کرده که برخي از اين منابع در چندين مجلد تأليف شده است.[3]

مؤلف حتي کتب مقدس مذاهب ديگر از قبيل انجيل، اوستا، تورات، السواعي (از کتب ارتدکس روم)، اعمال الرسل و رسالۀ پولس را با قرآن کريم مقايسه و آنها را نقد کرده است.[4] روش عالي و عميق مؤلف الميزان، بيان رسا و رشد دهنده و مزاياي ديگر اين تفسير ارزش­مند موجب آن گرديد که پس از نشر نخستين جلدهاي آن مرزهاي سرزمين­هاي اسلامي و اقاليم قبله را در نورديده و به کتابخانه­هاي دانش­وران و مراکز فرهنگي مسلمانان تشنۀ زلال حقيقت راه يافت و حقايقي از مباحث قرآني را در پيش روي امت اسلام گشود.

دانشمندان مصري با ملاحظۀ اين تفسير به توانايي علمي و دقت علامۀ طباطبايي و سهولت در طرح مطالب، توسط وي پي بردند و اجتناب نامبرده از تعصّب و شيوه­هاي ابتکاري و نقّادي­هاي عالمانه و منطقي او را ستودند.[5] دکتر غلامعلي حداد عادل مي­گويد: در يکي از مسافرت­هاي خارجي با دانشمندي مسلمان که اهل مالزي بود آشنا شدم که از حوزه­هاي علميۀ ما تنها يک چيز داشت و آن تفسير الميزان بود که از بيروت تهيه کرده بود و اشتياقي نسبت به آن داشت و ما در آن­جا به خود مي­باليديم که دانشمندي داريم که در عصر خود جهاني شده است.[6]

تفسيرگران­سنگ الميزان، برجسته­ترين و جامع­ترين تأليف تفسيري جهان تشيّع در عصر حاضر است که از نظر سبک نگارش نيز در ميان شيعه و سنّي، تفسيري برتر به شمار مي­آيد.[7] اين اثر ارزش­مند در اوج تحوّلات تفسيرنگاري قرن چهاردهم هجري، به رشتۀ تأليف درآمد و پديدآورنده­اش از چنين فضائي متأثر بود، اما هيچ­گاه هم­چون برخي از مفسّرانِ معاصر مرعوب و مجذوب چنين دگرگوني­هايي قرار نگرفته است.[8]

آن مفسّر عالي­قدر اگر چه براي تأليف الميزان به منابع و مراجع متعددي مراجعه کرده است. اما هرگز با ساده­انگاري، تسامح و تساهل از آنها نگذشته و آن­چه را نقل کرده با شيوه نقد و تحليل ارزيابي نموده و مطالب درست و نادرست را از هم تفکيک ساخته است. علامۀ طباطبايي در پرتو قرآن کريم دربارۀ اقوال دانشمندان داوري کرده و نظريات آنها را قبول يا رد کرده است.

به علاوه اين شخصيت عالي­قدر افزون بر تبيين آيات و تفسير ظاهر قرآن کريم و گشودن ابهام­ها و پيچيدگي­هاي آيه­ها، در قالب بحث­هاي مستقلي با تکيه بر قرآن کريم و بهره­مندي از انوار تابناک آن، بن­بست­هاي موجود در مباحث اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و کلامي را رفع کرده است. دليل عمدۀ شهرت الميزان در اين است که تفسير مزبور، حاوي جوانب مختلف است در حالي که در تفاسير ديگر از ديدگاه خاص يا جنبه­اي کلامي و احياناً از زاويۀ فلسفي و گرايش­هاي عرفاني، آيات تفسير شده­اند. هم­چنين علامۀ طباطبايي در روش تفسيري خود از علوم گوناگون سود جسته است به همين دليل تفسيرش در موضوعات کلام، فلسفه، اصول، فقه، ادبيات، روايت و عرفان مطالبي دارد.[9] عامل ديگري که الميزان را مشهور کرده است، به شخصيت نويسنده آن مربوط است.

علامۀ طباطبايي خود فردي فيلسوف، مفسّر، اديب، متفکّر، عارف و اهل سير و سلوک بود و در هر يک از موارد فوق به عنوان صاحب­نظري ريزبين و دقيق به شمار مي­آيد، از اين­رو هر صاحب فنّي با رجوع به الميزان مي­تواند مطلوب خود را بيابد. ويژگي­هاي بارز تفسير الميزان و تبيين سبک و شيوه­هاي تفسيري علامۀ طباطبايي مي­تواند برجستگي­هاي اين اثر جاويد را بهتر روشن کند که ذيلاً بدان مي­پردازيم.

خداوند سبحان که در قرآن کريم تجلّي نموده، کلام خود را «نور مُبين»[10] معرفي مي­کند. بنابر اين امکان ندارد که داراي نقاط مبهم و تاريک بوده و مضامين آن روشن نباشد و نيز امکان ندارد کلام خداوند که هدايت جهانيان را تأمين مي­کند،[11] خود نيازمند به هادي ديگري باشد، تا آياتش را توضيح دهد.

بنابراين هيچ نکتۀ مبهمي در قرآن کريم وجود ندارد تا براي شناخت آن به غير قرآن کريم نياز داشته باشيم؛ بلکه قرآن کريم را بايد به وسيله خود قرآن کريم شناخت زيرا نور تنها با نور مشاهده مي­شود. در آيه­اي ديگر تأکيد بر اين است که معارف مکنون قرآن کريم را جز پاکان و افراد مطهر نمي­يابند.[12]

درکلام قرآن کريم مطهرون نيز معرفي شده­اند.[13] طبق اين آيۀ شريفه، با نور وحي به جهانيان فهمانيده شده که دست همگان به کُنه قرآن کريم نمي­رسد و تنها پاکان، اين توانايي و لياقت را دارند. هم­چنين قرآن کريم اصرار مي­ورزد که هرچه رسول اکرم(ص) شما را بر آن امر کرد، بگيريد و آن­چه را از آن نهي نمود، اجتناب کنيد.[14] در اين ارجاع هيچ­گونه نقطۀ مبهمي وجود ندارد. هم­چنين قرآن کريم خاتم رسولان(ص) را مبين حدود و جزئيات قرآن کريم معرفي مي­کند: «و انزلنا اليک الذکر لتبيين للناس ما نزل اليهم.»[15] بنابراين قرآن کريم در کمال وضوح، پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) او را مرجع فهم معارف، حدود و قوانين و مانند آن قرار داده است. سيرۀ خاص تفسير الميزان نيز تأسي از روش اهل بيت(ع) در تفسير قرآن کريم است و هم­چنين از روايات خاندان عصمت و طهارت بهره برده شده است.

علامه کوشيده است آيات کليدي و ريشه­اي قرآن کريم را شناسايي کند و آيات ديگر را با کمک آنها بگشايد. در اين شناسايي سخن از کلمه يا کلام مشابه نيست، تا فهرست­ها و لغت­نامه­ها راه­گشا باشند بلکه در اين تفسير بايد از معجم و فهارس گذر کرد و به کنگرۀ «و عنده مفاتيح الغيب»[16] رسيد و از اسرار کليدي که به روي نامحرمان مغاليق است، از آن آيات کليدي براي گشودن گره­هاي بسته بهره جست. علامۀ طباطبايي که اطلاع نسبتاً وسيع و فراگيري نسبت به تمام ظواهر قرآن کريم داشت، در بحث دربارۀ هر آيه، سراسر قرآن کريم را در نظر داشت: زيرا يا از آيات موافق براي استدلال و استمداد بحث سخن به ميان آورد، يا اگر دليل يا تأييدي از آيات ديگر وجود نداشت، آيۀ محل بحث به گونه­اي تفسير مي­شد که با هيچ آيه­اي از آيات قرآن مجيد متناقض نباشد و هرگونه احتمال يا وجهي که با ديگر آيات قرآني متناقض بود، مردود مي­دانست زيرا عقيده داشت اين تناقض با انسجام اعجازآميز کتاب الهي سازگار نيست.

روش تفسير قرآن کريم به قرآن کريم، در طول تاريخ اسلام بسيار نادر است. از جمله مي­توان تفسير ده جلدي حقايق التأويل سيد شريف رضي را نام برد.

بعد از حدود چهارده قرن و بعد از مرحوم شريف رضي، مفسّري را در ميان اهل تسنن و شيعه سراغ نداريم که به راستي تفسير قرآن کريم به قرآن کريم داشته باشد. تنها علامۀ طباطبايي اين روش تفسيري را که مخصوص مقام مقدّس اهل بيت(ع) است، احيا کرد که ابداع و ابتکاري ارزنده و گران­سنگ است.[17]

دلايل سه­گانۀ علامه براي اثبات ضرورت تفسير قرآن کريم به قرآن کريم بدين صورت است، نخست قرآن کريم نور است و نور نيازي به غير خود ندارد؛ دوم تحدي قرآن کريم منوط به آن است که قرآن کريم از غنا و روشني لازم برخوردار است و مفاهم آن براي مخاطبانش ميسّر باشد و ثانياً فهم قرآن کريم به چيزي ديگر نيازمند و متّکي نباشد، سوم در احاديث بسيار تأکيد شده که به قرآن کريم تمسّک جوييد و روايات را به قرآن کريم عرضه نماييد و اين سفارش هنگامي صحت دارد که هر چه در حديث آمده و از رسول اکرم(ص) نقل شده از قرآن کريم استفاده شود و اگر فهم قرآن کريم به روايات متوقف باشد دور لازم مي­آيد.

نوانديشي، جست­وجوي نيازهاي فکري و روحي افراد اجتماع در پرتو قرآن کريم، دفاع از ارزش­هاي ديني و اثبات کارآيي اعتقادات در ادارۀ نظام زندگي بشري و هدايت جامعۀ انساني به سوي کمال و سعادت از خطوط برجسته و روشن تفسير الميزان است. گذشته از اين که اصل تفسير قرآن کريم به قرآن کريم علامه، سبک موضوعي دارد. در جاي­جاي اين تفسير، مباحث و موضوعات مستقلي به چشم مي­خورد که به تناسب مفهوم آيات در جهت حل پيچيدگي­هاي فکري، فرهنگي و اجتماعي عنوان شده است و تفسير موضوعي با هدف عرضۀ پرسش­هاي بيروني به پيش­گاه پاک و با قداست قرآن کريم صورت گرفته است.

اين روش تفسيري در الميزان، روي آوردن دانشوران را به تفسير موضوعي متداول ساخت و سبب شد تا پژوهش­هاي قرآني انديش­مندان، پس از نگارش الميزان از تفسير تجزيه­اي و ترتيبي، به تفسير موضوعي تمايل يابد.[18] منظور از تفسير موضوعي اين است که آيات مختلفي که دربارۀ موضوعي خاص در سراسر قرآن مجيد در حوادث و فرصت­هاي مختلف آمده است، جمع­آوري و جمع­بندي گردد و از مجموع آن، نظر قرآن کريم دربارۀ آن موضوع و ابعادش روشن شود.

جوانه­هاي تفسير موضوعي قبل از هر چيز در خود قرآن کريم ديده مي­شود، زيرا در تفسير آيات متشابه، از آيات محکم استفاده کرده است سپس ائمه هدي(ع) اين شيوه را به طالبان معرفت آموخته­اند. از کساني که در اين موضوع پيش­گام بود، مرحوم علامه مجلسي است که در هر يک از فصول بحارالانوار که وارد مي­شود، آيات مربوط به آن موضوع را جمع­آوري مي­کند. سپس يک ديد کلّي بر همۀ آنها مي­افکند، در بعضي از موارد، نظر مفسّران را نقل مي­کند و در تبيين آيات مي­کوشد.[19] اما شيوۀ علامه طباطبايي، از اين جهت بديع و ابتکاري است که ضمن رعايت تفسير تربيتي، به مفاهيم و موضوعات قرآني توجه داشته است.

تفسير پيام قرآن که آيت­الله مکارم شيرازي و گروهي از محققان حوزه تأليف کرده­اند، نمونه­اي از رويکرد به تفسير موضوعي علامۀ طباطبايي است. تفسير موضوعي قرآن مجيد که آيت­الله جوادي آملي نگاشته­اند، همين ويژگي را دارد. کاوش­هايي که شهيد مطهري در کتاب­هايي چون مقدمه­اي بر جهان­بيني اسلامي، فطرت، جهاد، سيرۀ نبوي، خاتميت و نظاير آنها انجام داده است، تفسيري موضوعي به حساب مي­آيند، که از سبک علامۀ طباطبايي الهام گرفته­اند.

آثار ذيل نيز با پيروي از سبک علامۀ طباطبايي به نگارش درآمده­اند: طرح کلي انديشۀ اسلامي در قرآن، نوشتۀ مقام معظم رهبري حضرت آيت­الله خامنه­اي؛ آيات اصول اعتقادي قرآن، شهيد دکتر مفتح؛ معارف قرآن (خداشناسي؛ کيهان­شناسي و انسان­شناسي) آيت­الله محمدتقي مصباح يزدي؛ مفاهيم قرآن، آيت­الله جعفر سبحاني؛ مجموعه چهارجلدي: حکومت در قرآن، انسان در قرآن ، خانواده در قرآن و مستضعف در قرآن، به قلم دکتر احمد بهشتي. علي­اکبر قرشي در کتاب نگاهي به قرآن،  در مبحث عالم خلق و امر،. از نويسندگاني است که آراي تفسيري علامۀ طباطبايي را نقل کرده و به عنوان نظر برتر انتخاب کرده است.

هرچند روش علامه طباطبايي در ميان مفسّران و محققان پس از او رواج يافت، اما تفسير الميزان هم­چنان منحصر به فرد، بي­رقيب و ممتاز برجاي مانده و تفاسير سابق و لاحق به ساحت عالي آن راه ندارد. دليل اين تفوّق و برجستگي نه در تفسير آيه­اي با توجه به مضامين مجموعه­اي از آيات مشابه است و نه در استنباط حکمي از احکام فقهي و اصولي و جز آنها به طريق ارجاع عام به خاص يا مطلب يا مقيّد، بلکه مزيت الميزان در اين است که هم از تفسير ظاهري و باطني برخوردار است و هم از تأويل، آن هم از سنخ حقايق خارجي نه مفاهيم و معاني؛ آن­سان که هم­گوني بين ظواهر قرآن کريم و هماهنگي ميان بواطن آيات و همساني در تأويلات با انسجامي کامل در آن رعايت شده است. طبيعي است که چنين تفسيري، دستاورد انديشۀ الهي مفسّري چون علامه طباطبايي بوده باشد که در اثر تهذيب نفس و شرح صدر و رسوخ در علم توفيق يافت با قلبي نوراني به تدبّر در قرآن کريم بپردازد و آيات کليدي اين کتاب مقدس آسماني را نيک بشناسد آن­گاه با اين مفاتيح درِ خزائن تأويل را بگشايد و حقايق فراتر از مفاهيم و معاني معمولي را دريابد و چراغي فراروي طالبان شناخت معارف ناب قرآني برافرود.

علامه با اين که قبل از هر وصفي، شخصيتي فلسفي و عرفاني شناخته مي­شد، برخلاف بسياري از فيلسوفان مفسّر و عارفان تأويل­گرا يا علم­گرايان توجيه­گر کوشيد تا قلمرو آراء و فرضيه­هاي علمي و فلسفي را از ساحت قرآن کريم و تفسير متمايز سازد و آنها را درهم نياميزد. وي نه مي­توانست تطبيق قرآن کريم بر فرضيات علمي و تجربي و تکامل بشر را بپذيرد، و نه تأويل قرآن کريم را بر پايۀ مکاشفات عرفاني و تصوّرات صوفيانه و به رواياتي که از نظر سند ضعيف، مخدوش و مناقض قرآن کريم­اند، نيز اعتماد نمي­کرد.

علامه طباطبايي معناي مصطلح و مشهور تأويل را که عبارت است از معنايي خلاف ظاهر که مراد باشد، نمي­پذيرد و معتقد است اين معنا براي تأويل، بعدها در جامعۀ اسلامي رايج گرديد. به باور وي مفهوم قرآني تأويل اين است: روح و حقيقت و معناي مهمي که کلام بازگو کنندۀ آن است و گوينده از آن موضوع سخن مي­گويد و اين حقايق، تنها در اختيار رسول اکرم(ص) است و ائمۀ طاهرين(ع) بوده و اکنون نزد حضرت مهدي(عج) است. به نظر وي اساساً تأويلي که صوفيان به دنبالش رفته­اند، با آن­چه مورد نظر قرآن کريم است، فاصله زيادي دارد و انحراف اين فرقه در تفسير قرآن کريم از همين بد فهميدن کلمۀ تأويل و جاي­گزين کردن آن به جاي تنزيل آغاز شد و به آن­جا کشيد که هرچه خواستند، گفتند و نامش را تأويل قرآن کريم نهادند.

هم­چنين علامه به آنها که در علوم اجتماعي و طبيعي غرق شده­اند و مي­خواهند در پرتو آن ديدگاه­هاي علمي محدود، قرآن کريم را بفهمند و آيات قرآني را با يافته­هاي علمي تطبيق دهند، انتقاد مي­کند و مي­گويد آنان با اين ذهن چارچوب­زدۀ محدود و مايل به ماده­گرايي و باور نکردن چيزي سواي ماده و خواص آن، مي­خواهد قرآن کريم را بفهمند، از اين جهت گفتند عرش و کرسي و لوح و قلم وجود خارجي ندارد و چنين کلماتي بايد تأويل شوند زيرا به اين شکل قابل درک و فهم نيستند. حقايق مربوط به عالم برزخ و معاد را به بهانۀ اين که علوم طبيعي به بررسي آنها نپرداخته و نمي­تواند بپردازد و ابزارش را هم ندارند؛ با قوانين و نظام­هاي مادّي توجيه و تأويل کردند.

علامه اين سؤال را مطرح مي­کند که اگر اين مفسّران نمي­خواهند چيزي را بر قرآن کريم تحميل کنند، چرا نظريات علمي را مسلّم مي­پندارند و به خودشان اجازه نمي­دهند، از آنها تخطّي کنند. لذا اين گروه از مفسران، تباهي­هاي برخي از تفسيرنويسان گذشته را مرتکب شدند. در نتيجه روش­هاي تفسيري قديم و جديد، در يک نارسايي اشتراک دارند و آن اين که محصولات و فرآورده­هاي بحث­هاي فلسفي و علمي را بر مفاهيم قرآني تحميل کرده­اند و در نتيجه تفسير جاي خود را به تطبيق داده است.

حاصل اين نحوه از تفسير قرآن کريم اين مي­شود که بسياري از حقايق قرآني مجاز مي­گردند و تنزيل آيات قرآني، جايشان را به تأويلات مي­دهند. علامه طباطبايي خاطرنشان مي­کند که سرچشمۀ اين اختلافات، انحرافات و کاستي­ها، زاييدۀ اختلاف نظر مفسّران در مفهوم کلمات و آيات نيست، زيرا قرآن کريم به لسان عربي مبين است و هيچ فرد عرب­زبان و نيز غير عرب که به زبان و ادبيات عرب آشنا باشد در فهم آن در نمي­ماند. بلکه اين تصوّرات ذهني، خطورات فکري و برخي پيش­فرض­هاست که به قرآن کريم عرضه مي­شود و براساس اين حالات، قرآن کريم تفسير مي­شود و در نتيجه ضايعات و عوارض ناگواري به بار مي­آورد که قابل اغماض نيست.

به باور علامه، اين شايسته نيست که قبل از تحقيق قرآن کريم به بررسي کلام وحي در خصوص موضوعي، دربارۀ آن از ديدگاه علمي، فلسفي و عرفاني به بحث بپردازيم و با اين موازين به نتايجي دست يابيم آن­­گاه به سراغ قرآن کريم برويم و آياتي را بيابيم که به موضوع مورد نظر ارتباط دارد و آنها را بر آن­چه از علم، فلسفه و عرفان گرفته­ايم تطبيق کنيم؛ بلکه روش مورد پسند قرآن کريم اين است که نخست از طريق تفسير قرآن کريم به قرآن کريم به پژوهش بپردازيم و معاني و مفاهيم هر يک از آيات را با تدبّر که تنها راه فهم قرآن کريم است و خود قرآن کريم نشان داده است با کنار هم گذاشتن آيات قرينه و مشابه دريابيم و مصداق­هاي آن مفاهيم را نيز مشخص سازيم و با اوصاف و خصوصياتي که آيات قرآن کريم از مصاديق به ما مي­دهند، آنها را بازشناسي کنيم آن­گاه به سراغ بحث­ها، تحقيقات و فرآورده­هاي علمي برويم. معناي تدبّر اين است که خود را در جريان تدبير قرآن کريم قرار دهيم و آن را بپذيريم و همگام با آن حرکت کنيم تا به مقصد مطلوب و مورد پسند قرآن کريم برسيم. همان تدير که در امر جهان آفرينش جريان دارد و نظام­هاي پيچيدۀ هستي را به يکديگر پيوسته و همبسته نگاه مي­دارد، در تنظيم و ترتيب آيات قرآن کريم موجود است.

دست تدبير خداوندي همچنان­که در جزء و کلّ جهان آفرينش دخالت دارد، در تفصيل آيات قرآن کريم، دخيل است تدبّر در قرآن کريم، قدم به قدم انسان را به کشف و نظم­ها و نظام­هاي حيرت­انگيز قرآني مي­رساند. وقتي آدمي اين نظم­هاي اعجازانگيز را در قرآن کريم مشاهده کرد، ايمانش به حقانيت قرآن کريم استوارتر مي­گردد و سخن خدا را جدي­تر مي­گيرد.

هم­چنين از نظر تبليع مفاهيم قرآن کريم به شخص متدبّر در قرآن کريم، اين توان را مي­دهد که همراه با بيان مفاهيم قرآن کريم بتواند موارد اعجاز قرآن کريم را گوشزد کند و از اين رهگذر در رساندن پيام­هاي قرآني موفق باشد. در پاسخ به اين سؤال که چه کنيم تا در مسير تدبير خداوندي، در تفصيل و تنظيم آيات و سوره­هاي قرآن کريم قرار بگيريم و از موهبت­هاي الهي در اين مسير محفوظ گرديم و چه راهي درپيش گيريم که اطمينان حاصل کنيم که نقش­پذير تدبير خداوندي در قرآن کريم مي­باشيم و به مفاهيم قرآن کريم، چيزي تحميل نمي­کنيم و واقعاً آن را مي­فهميم، علامۀ طباطبايي پاسخ داده است براي رسيدن به اين هدف مقدّس و منظور عالي و مورد پسند قرآن کريم بايد مفاهيم هر يک از آيات را به ياري نظاير آنها توضيح داد و فهميد و فهمانيد، اين راه راست و مسير هموار فهم قرآن کريم محور روشن تفسيري الميزان است و همان مسيري است که معلمان راستين قرآن کريم يعني اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هادي آن هستند.[20]

علامۀ طباطبايي هنگام تفسير هر سوره، آيات را به بخش­هايي تقسيم مي­کند، زيرا آيات داراي سياق واحدند يا يکي از اهداف سوره را در بردارند، هر بخش ممکن است يک آيه يا چند آيه باشد و حتي امکان دارد بيش از ده يا بيست آيه را در دربر گيرد؛ اما سوره­هاي کوتاه را غالباً يک­جا مورد بررسي قرار داده است.

در آغاز تفسير هر سوره، هدف اساسي سوره و آيات آن را بيان مي­کند و مي­کوشد تا هر سوره را به طور مستقل براساس مضامين و مقاصدش بررس کند. او اعتقاد دارد تمام سوره­ها از نوعي هماهنگي و تماميت برخوردارند که ميان قسمت­هاي يک سوره يا ميان يک سوره و سوره­اي ديگر يافت نشود؛ بنابراين هر سوره در صدد بيان معناي خاصي است و هدف سوره جز با در نظر گرفتن تمام معاني آن تأمين نمي­گردد. در آغاز تفسير هر سوره به اهداف متعدد آن که تحت هدف کلي سوره قرار دارد، اشاره مي­کند.

هم­چنين در آغاز تفسير هر سوره، آيات مکي و مدني را مشخص مي­کند و گاهي آراي مختلف در اين­باره را ارزيابي مي­کند و چه بسا بعضي از اين آراء را از آن جهت که با سياق کلّي آيات مخالفت دارد، مردود مي­شمارد. مباحث اعرابي را تا آن­جا که به فهم آيه و رفع پيچيدگي­هاي آن کمک مي­کند، مطرح کرده و از زياده­روي در بيان اقوال و حالات مختلف نحوي اجتناب مي­کند.

گاهي يک حالت يا بيش از آن، از اشکال و حالات بلاغت مانند اسلوب التفات و نکره آوردن و حذف و استعاره و اسلوب­هاي ديگر را در آيه­اي ذکر مي­کند تا نکته يا مطلبي را روشن نمايد.[21] علامه مي­گويد علماي بيان در گذشته براي هر سوره، مسئله حُسن افتتاح و حُسن اختتام گفته­اند و اين را يکي از دلايل اعجاز قرآن کريم دانسته­اند و مي­گويند قرآن کريم بدون مقدمه وارد مطلبي نمي­شود، بلکه نخست مقدمه­اي لطيف و ظريف مي­آورد تا خواننده را مهيا سازد و سپس به مطلب اصلي مي­پردازد و آن گاه که به پايان سوره نزديک مي­شود، جمع­بندي کرده و مطلب را ناقص و بي­دنباله، رها نمي­کند.

علامه مي­افزايد آيا امکان دارد آيات ميان سوره­ با هم انسجام نداشته باشند و توجه خواننده را به اين نکته معطوف مي­سازد که ملاحظه کنيد اختلاف تعداد آيه­هاي هر سوره روي چه حسابي است؟ چرا يک سوره 286 آيه، ديگري 73 آيه و آن يکي 55 آيه و سوره­اي 3 آيه دارد. علامه خاطرنشان مي­کند که اين حقيقت اتفاقي نيست و هر سوره هدفي را دنبال مي­کند و تا آن هدف کامل نشود پايان نمي­يابد و اختلاف عدد سوره­ها، مبتني بر هدفي است که در آن سوره دنبال شده است.

سياق آيات در الميزان جايگاهي ويژه دارد و مؤلف اين اثر، از چنين پديده­اي در زمينه­هاي گوناگون تفسيري بهره برده است. سياق به مفهوم نشانه­هاي لفظي و معنوي تأثيرگذار بر معاني واژه­ها و کليّت آيات است. در اصطلاح اهل ادب طرز جمله­بندي که برگرفته از چينش و نظمي خاص است، نيز سياق گفته مي­شود به گونه­اي که گاهي افزون بر معناي هر يک از کلمه­ها و سپس معناي جمله، معناي ديگري را براي جمله فراهم آورد. علامۀ طباطبايي از سياق آيات نکات ذيل را روشن کرده است:

الف: کشف و تبيين معاني و مفاهيم آيات يعني در مواردي با استفاده از سياق، ابهام موجود در آيۀ مورد نظر هم­چون آيۀ شريفۀ 16 از سورۀ مبارکۀ يونس را بر طرف کرده، اجمالش را مفصل نموده و ارتباط صدور ذيل آيه را روشن کرده است؛

ب: تعيين معناي کلمه­اي خاص؛

ج: تشخيص روايت­هاي اسرائيلي؛

د: مشخص کردن مکّي و مدني بودن آيات: علامۀ طباطبايي براي تشخيص مکّي يا مدني بودن آيات، اصلي را بنيان مي­نهد و مي­گويد سور و آياتي که تنها مشتمل بر دعوت مشرکين و مبارزه با بت­پرستي است با روزگار قبل از هجرت که پيامبر اکرم(ص) در مکۀ مکرمه گرفتار بت­پرستان بود، مناسب است؛ و آيات قتال و احکام به دنبال حوادث و نيازمندي­هايي که پس از هجرت و تشکيل جامعۀ اسلام در شهر مدينه و پيش­رفت روزافزون اسلام پيدا شده، نازل گرديده است؛  

هـ: ترجيح قرائتي بر قرائت ديگر: يعني علامه در خصوص بحث از قرائات، در عين بي­توجهي به اختلاف قرائات، و با تکيه بر قرائت رسمي مصحف (حفص از عاصم) گاه قرائتي را که هم­خواني بيش­تري با سياق آيه دارد، بر مي­گزيند؛

و: برداشت ويژه­اي از آيه: به عنوان نمونه در آيۀ شريفۀ سوم از سورۀ مبارکۀ احزاب آمده است «و توکل علي الله و کفي بالله وکيلا» (و برخداوند توکل کن و خداوند کارسازي را کفايت مي­کند) چون آيۀ مزبور به خاطر قرار گرفتن در سياق نهي آيۀ «ولا تطع الکافرين والمنافقين» آمده است علامۀ طباطبايي مي­نويسد دلالت بر معناي خاص توکل بر خدا دارد. در آن­چه بر او وحي شده است که از کافران و منافقان پيروي نکن، هر چند خطرآفرين، مشکل­زا و توأم با وحشت باشد.[22]

ز: اعلام  نظر در مورد روايات شأن نزول آيه: در همين سورۀ مبارکۀ احزاب، آيۀ اول، قرآن کريم مي­فرمايد: «يا ايها النّبي اتق الله ولا تطع الکافرين والمنافقين ان الله کان عليماً حکيماً». علامۀ طباطبايي خاطرنشان مي­کند چون در سياق نهي است، پس مي­توان متوجه شد که کافران اَُموري را از رسول اکرم(ص) تقاضا کرده­اند و منافقان با پافشاري از حضرت خواسته­اند که پيشنهاد کافران را قبول کند؛ از اين­رو به دلالت سياق آيه، رواياتي که در سبب نزول آيه آمده، پذيرفته مي­گردد؛

ح: بهره­مندي از سياق آيات در تفسير آيه­ها و عبارت­هاي تکراري قرآن کريم: در اين خصوص اغلب مفسّران، تنها به تفسير يک مورد اکتفا کرده­اند و در مورد ديگر از آن گذشته يا به همان مورد اول ارجاع داده­اند. ولي علامۀ طباطبايي با توجه به سياق آيات، براي هر يک از اين جملات، علاوه بر معنا و تفسير عام، مفهوم ديگري را مطرح  کرده است.[23]

علامه در روند تلاش تفسيري خود، مشکلات حديث­هايي را که در خصوص آيات قرآن کريم وارد شده حل کرده است و رواياتي را که به ظواهر و نصوص قرآۀن کريم موافق نيست به منظور اجراي دستورات معصومين(ع) غيرصحيح خوانده است؛ زيرا ائمه(ع) يادآور شده­اند رواياتي که با کتاب الهي در تباين است سخن ما نيست بلکه مطلبي از دوستان نادان يا دشمنان ماست که بنابه دليلي آنها را منسوب به ما دانسته­اند.[24]

با رحلت رسول اکرم(ص)، بازار جعل حديث به خصوص در مورد مناقب آن حضرت زياد شد و مزدوران دربارهاي خلفاي اموي و عباسي با اخذ مبالغي يا به اميد تقرّب به خلفا و رفتارهاي چاپلوسانه به جعل حديث دربارۀ افراد محبوب يا مبغوض روي آورده و حديث را با اکاذيب آميختند. هم­چنين احبار يهود و عده­اي از خواص مسيحي و مجوسي در صدر اسلام با ظاهري اسلامي، قصه­هاي غيرواقعي را که با ساحت مقدّس فرستادگان الهي سازگاري ندارد به منابع روايي اضافه کردند و بر اخبار کذب افزودند که اين احاديث در اصطلاح اهل حديث، به اسرائيليات، مسيحيات و مجوسيات معروف است.

از ارزشمندترين تلاش­هاي تفسيري و روايي علامۀ طباطبايي، داوري در خصوص اين نوع احاديث مجعول است؛ زيرا به صورت محققانه، مستند و خردپسند، موارد باطل و نادرست را از احاديث درست و صحيح جدا کرده و حقايق ناب و با اصالت را چون مرواريدهاي معارف و معاني در اختيار خوانندگان قرار داده است.

  در مجموع در عرصۀ مباحث روايي، علامه در تفسير الميزان، همانند بُعد قرآني آن، مسائل گوناگوني را در ابعاد و جوانب مختلف و با نگرشي تحليلي بررسي کرده و حق مطلب به دور از اختصارگويي­هاي ابهام زده و مفصّل­گويي­هاي خسته­کننده، کاملاً ادا گرديده است.

در واقع علامه طباطبايي به ارزش تفسيري سنّت و عترت پي برد و لزوم مراجعه به بيانات و توضيحات آن ستارگان درخشان را دريافت و معتقد بود اين تنها رسول اکرم(ص) و خاندان ايشان(ع) هستند که به جهت ارتباط مستقيم و غيرمستقيم با منبع وحي مي­توانند به عمق معاني و مقاصد قرآن کريم دست يابند. چنان­چه شيخ کليني در اثر معروف خود از امام باقر(ع) نقل مي­کند که ايشان فرمودند: «احدي را ياراي آن نيست که ادّعا نمايد تمام قرآن (ظاهر و باطنش) را مي­داند مگر اوصيا (امامان بعد از پيامبر).»[25]

به علاوه نظر به اينکه خود قرآن کريم، مردم را به سنّت و عترت ارجاع داده است، از اين­رو مراجعه به اهل بيت(ع) در تفسير قرآن کريم و استفاده از بيانات پيشوايان معصوم(ع) در حقيقت پيروي از دستورات قرآني به شمار مي­آيد. توضيح و تبيين بعضي از مراتب و بطون معاني قرآن کريم به وسيلۀ پيامبر اکرم(ص) و عترت پاکش، منافاتي با بي­نيازي قرآن کريم از غير قرآن کريم ندارد و در حقيقت استمداد از يک منطق وحي براي توضيح منطق ديگر وحي است.[26] علامۀ طباطبايي در تفسير الميزان، استفاده از عترت را در دو محور ضروري شمرد: 1. در تفصيل آيات احکام، قصص و حالات و خصوصيات برزخ و معاد؛ 2. به منظور صلاحيت کافي و فهم لازم جهت به کارگيري روش تفسير قرآن کريم به قرآن کريم.

يادآور مي­شود تمام آيات قرآن کريم در اين نکته، با آيات احکام و قصص و معاد مشترک­اند که مراتبي از معاني آنها در کمال وضوح بوده، قسمتي از مقاصد و معاني آيات نيز با تدبّر و تأمل معلوم مي­شود، اما براي رسيدن به معاني عميق­تر و مفاهيم عالي­تر و والاتر بايد از سنّت و بيانات مجاري وحي، استمداد طلبيد.[27] به اعتقاد آيت­الله معرفت، علامۀ طباطبايي با معلوماتي که از روايات در اختيار داشته و در ذهن مبارک ايشان بوده است، بسياري از مفاهيم قرآني آيات زيادي را درک کرده و سپس به تفسير آنها روي آورده است.[28]

يکي از شيوه­هاي علامه طباطبايي در تفسير الميزان اين است که پس از تفسير آيه­اي يا چند آيه با موضوعاتي يکسان و همسو، بنا به مقتضاي کلام و بر حسب ضرورت، مباحث علمي مستقلي را مطرح مي­کند و به تشريح و بيان جوانب هر مبحث- در نهايت دقّت و رعايت ايجاز- مي­پردازد و نتيجه­اي خردپسند و منطقي ارائه مي­دهد که راه­گشاي بسياري از مشکلات کلامي، علمي و فرهنگي است.

 ايشان مباحثي اين­گونه را چنان مطرح کرده که با مقولات تفسيري در نياميزد و نظرهاي علمي بر مدلول آيات تحميل نشود، و ناخواسته تفسير به تطبيق گرايش نيابد. اين سبک پسنديده که در ابعاد قرآني و روايي نيز دقيقاً به کار گرفته شده است از وارستگي، صفاي باطن و کمالات نفساني و مقام معنوي اين عالِم گران­مايه حکايت دارد. البته مقصود علامۀ طباطبايي از ذکر چنين مباحثي، تحليل و تفسير آيات بر مبناي قواعد و اصول علمي نبوده و نمي­خواسته است نتايج اين بحث­ها را بر تفسير آيات بيّنات به روش قرآني بر مضمون آيات تحميل کند، بلکه هدف علامه از طرح اين­گونه مسائل علمي، فلسفي، اخلاقي، تاريخي، اجتماعي و اقتصادي تأييدي بر وحي و حقايق قرآني يا برخوردار شدن اين علوم از اعتباري خاص و منزلت ويژه بوده است. اين همان سبک فلسفي استاد در جمع بين معارف قرآن کريم و برهان و عرفان است که مي­توان آن را حکمت متعاليه نام برد.

    تفکيک حدود و وظايف مسائل علمي، از ديگر ويژگي­هاي علامۀ طباطبايي در الميزان است. در اين تفسير گرا­ن­بها حدّ و مرز هر بحث، با توجه به جنبۀ کاربردي آن مشخص شده و در هر رشتۀ علمي، تنها از احکام و موضوعات مختصّ آن دانش سخن رفته است و حدّ هر مقوله، بدون درهم آميختن مطالب و موضوعات حفظ و مراعات شده است.[29]

آيت­الله معرفت خاطرنشان مي­کند: «علامه که در فلسفه و عرفان تخصص دارد، آيات مرتبط با اين علوم را بهتر از کسي که در اين دانش­ها مهارتي ندارد و از آنها بي­اطلاع است، مي­فهمد و اصولاً اين يک امر طبيعي است که هر کسي که در رشته­اي از علوم و معارف خبره است، هرگاه با آيه­اي که در ارتباط با آن موضوع است، برخورد کند طبعاً بهتر از ديگران آن آيه را مي­فهمد. اما علامه مواظب بود که اين تخصص موجب آن نشود که بر قرآن چيزي تحميل گردد، به اعتقاد آن مفسّر عالي­قدر، استفاده از تخصص در زمينۀ تفسير اشکالي ندارد و مورد انتقاد نيست. ولي اين­گونه مهارت­هاي علمي و توانايي­هاي معرفتي نبايد مفسّر را وادار کند که قرآن را به سمت و سويي که در آن تخصص دارد سوق دهند، اين کار مورد نکوهش است. فهميدن قرآن، ابزار مي­خواهد و قرآن ابعاد گوناگوني دارد، از دانش­ها مي­توان به عنوان وسيله استفاده کرد ولي نبايد اين علوم جلودار باشند، نظر علامه اين است که انسان وقتي در برابر قرآن قرار مي­گيرد، بايد سعي کند حالت تجريدي به خود دهد و ببيند واقعاً از حاق لفظ چه استفاده­اي مي­شود و خود در عرصۀ عمل، اين­گونه برخورد نمود.»[30]

اهل کلام با اختلاف دامنه­داري که با هم داشتند، به سراغ تفسير قرآن کريم آمدند و از آياتي که با صراحت، مذهبشان را تأييد مي­کرد براي مقابله با مخالفان خود استفاده کردند و آن آيات را بحث و تفسير کردند و بارها به آنها استناد نمودند و براي اين که رسوا نشوند و کسي به گزينش آيات توسط آنان در جهت تأمين اهداف فرقه­اي پي نبرد، قرآن کريم را از اول تا آخر تفسير کردند؛ اما در ضمن اين حرکت، آياتي را که با مکتبشان هماهنگ نبود، تأويل کردند و به سوي مواضع خود سوق دادند. علامۀ طباطبايي اين­گونه بررسي­هاي قرآني را تطبيق ناميد و يادآور شد اين شيوۀ نامطلوب با تحقيق در راستاي اين که قرآن کريم چه مي­خواهد بگويد، کاملاً متفاوت است.

وقتي مفسّر بر آن باشد که قرآن کريم چه مي­گويد، خود به خود مطالبي را که از طريق استدلال علمي، فلسفي و کلامي به دست آورده است از ذهن خود بيرون مي­کند و قبل از هر چيز به فکر آن است که نظر قرآن کريم چيست. سپس با دريافت­هايش از قرآن کريم، معلومات ديگر خود را محک مي­زند. در فهم قرآن کريم فقط بر مسائل بديهي تکيه مي­کند و مسائل نظري را که نياز به اثبات دارند و متّکي به استدلال­اند، پايۀ فهم قرآن کريم قرار نمي­دهد.

اما آن که مي­گويد اين آيات را بر چه چيز بايد حمل کرد، برعکس عمل مي­کند. ابتدا راجع به موضوعي که مي­خواهد تحقيق کند، مطالب و نظريات از پيش ثابت شده را در نظر مي­گيرد و صددرصد ذهن خود را تسليم آن نظريات مي­کند و بعد تحقيق قرآني را بر پايۀ آنها بنا مي­کند. علامۀ طباطبايي مي­گويد اين روش با تفسير که منظور آن کشف معنا و مقصود کلام و قرآن کريم است، بسيار فاصله دارد. وي اضافه مي­کند فلاسفه هم مانند متکلمان در اين پرتگاه قرار گرفتند و به تطبيق پرداختند نه تفسير، و نظرهاي ثابت شده و مسلّم خود را به قرآن کريم تحميل کردند و آن­قدر معاني و مفاهيم قرآني را گرداندند تا بر نظريات خودشان منطبق شد. متصوفه هم وقتي به سراغ تفسير قرآن کريم آمدند، مسير شناخت و فهم قرآن کريم را منحرف کردند و گفتند ما با تنزيل قرآن کريم، يعني با الفاظ و کلمات قرآن کريم کاري نداريم و مراد خداوند را پس از ملاحظۀ آيات، نه از طريق الفاظ و رابطه لفظ و معني، بلکه از طريق کشف و شهود، در مي­يابيم و آن چنان بي­باکانه قرآن کريم را به دل­خواه خويش تفسير و تأويل کردند که گويي قرآن کريم فقط کتاب هدايت صوفيان است و هادي مردم ديگر نيست.

به نظر علامه، تأويلي که متصوفه به دنبال آن رفتند، با تأويلي که در قرآن کريم مطرح است، بسيار فاصله دارد. انحراف اين فرقه در تفسير قرآن کريم از همين بد فهميدن کلمۀ تأويل و جاي­گزين کردن تأويل به جاي تنزيل آغاز شد و به آن­جا رسيد که هر چه خواستند، گفتند و نوشتند و نامش را تأويل قرآن کريم گذاشتند و تمام ضوابط و معيارهاي حاکم بر تفسير قرآن کريم را از ميان برداشتند. علامه بر اين باور بود که گروهي ديگر در عصر حاضر، مکتب تفسيري جديدي بنيان نهادند که گرچه به اسلام معتقد بودند، اما چنان در علوم طبيعي غرق شده­اند که در مقام فهم و تفسير قرآن کريم به انحراف کشيده شدند. زيرا ذهنشان عادت کرده است که از طريق مشاهده و آزمايش به حقايق علمي برسند و نظريات به اثبات رسيده و ثابت نشدۀ علمي در ذهنشان انباشته شده است و چون مي­خواهند قرآن کريم را بفهمند، ابتدا مطالب و نظريات علمي را به عنوان اصول مسلّم و قطعي تلقّي مي­کنند و بعد در پرتو اين ديدگاه­هاي علمي مي­کوشند، قرآن کريم را تفسير کنند. و در واقع با اين کار، آيات قرآن کريم را با يافته­هاي علمي تطبيق مي­دهند.

اين گروه تأکيد مي­کردند که قرآن کريم نبايد هيچ­گاه سخني بگويد که علم نگفته باشد و اگر با چنين موضوعي برخورد مي­نمودند، تأويل مي­کردند. در حالي که علم محدوديت دارد، دچار تغيير و تحوّل است و گاهي نظريات جديدتر، يافته­هاي قبلي آن را باطل مي­کند و قرآن کريم اصول مسلّم ثابت و جاويدان دارد. به علاوه در اين کتاب آسماني، حقايق ملکوتي و مسائل فوق ماده مطرح شده که نمي­توان با چنين چارچوب ناپايدار و خدشه­ناپذيري به درک آنها همّت گماشت.[31]     قرن      

پي­نوشت­ها:

 1. يادنامۀ مفسر کبير علامۀ طباطبايي، ص113.

 2. مهر تابان، علامه سيد محمدحسين حسيني تهراني، ص12.

 3. مجلۀ حوزه، شماره مسلسل 21، مرداد و شهريور 1366، ص59.

4. روش علامۀ طباطبايي در تفسير الميزان، علي الاوسي، ترجمۀ سيدحسين ميرجليلي، ص116.

 5. جرعه­هاي جانبخش، ص252،  به نقل از مجلۀ رساله الاسلام، سال هشتم، شماره دوم، سال 1375ق.

 6. روزنامۀ جمهوري اسلامي، پنج­شنبه سوم دي­ماه 1360، بخش ضميمه.

 7. حق و باطل، شهيد مطهري، ص89.

8. «جايگاه الميزان در ميان تفاسير»، محمدعلي مهدوي­راد، کيهان فرهنگي، سال ششم، شمارۀ8، ص13.

9. «گفت­وگو با آيت­الله محفوظي»، مجلۀ بصائر، سال سوم، ويژه­نامۀ علامه طباطبايي، ص19.

10. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 174.

11. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 185.

12. سورۀ مبارکۀ واقعه، آيۀ شريفۀ 79.

13. سورۀ مبارکۀ احزاب، آيۀ شريفۀ 33.

14. سورۀ مبارکۀ حشر، آيۀ شريفۀ 6.

15. سورۀ مبارکۀ نحل، آيۀ شريفۀ 44.

16.سورۀ مبارکۀ انعام، آيۀ شريفۀ 59.

17. «گفت­وگو با استاد دکتر محمد صادقي»، فصل­نامۀ پژوهش­هاي قرآني، شماره10و9، صص286-285.

18. «تأثير الميزان بر پژوهش­هاي شيعي»، مأخذ پيشين، ص234.

19. پيام قرآن، آيت­الله ناصر مکارم شيرازي و جمعي از دانشمندان، ج اول، مقدمه.

20. اقتباس و مأخوذ از کتاب شرح فشرده­اي بر مقدمۀ تفسير الميزان، دکتر محمدعلي لساني فشارکي، صص60-54.

21. نک: الميزان، ج1، ص121؛ ج2، صص227و230؛ج4، ص56و302؛ ج5، صص157و 154؛ ج10، صص145و09و23؛ ج11، صص284و 285؛ ج12، ص151؛ ج14،صص257و177؛ ج15، ص314؛ ج16، ص65؛ ج17، صص18و64؛ ج20، ص6 و نيز بنگريد به کتاب روش علامه طباطبايي در تفسير الميزان، علي الاوس، ترجمۀ سيدحسن ميرجليلي، صص166-161.

22. الميزان، ج16، ص274.

23. در مورد استفادۀ علامه طباطبايي از سياق آيات بنگريد به مقالۀ «روش تفسيري استاد علامۀ طباطبايي در الميزان»، سيدابراهيم سيدعلوي، مجلۀ مشکوه، شمارۀ 38، صص21-18؛ مقالۀ «جايگاه سياق در الميزان» به قلم محمدعلي رضايي کرماني، فصل­نامۀ پژوهش­هاي قرآني، همان.

24. وسايل الشيعه، شيخ حر عامل، ج18، کتاب قضا.

25. اصول کافي، شيخ کليني، ج اول، ص178.

26. نک: مباني و روش­هاي تفسير قرآن، آيت­الله عباسعلي عميد زنجاني، صص200-190.

27. همان، ص198.

28. فصل­نامۀ پژوهش­هاي قرآني، شماره10و9، ص282.

29. مفتاح الميزان، مقدمه، ص25.

30. فصل­نامه پژوهش­هاي قرآني، صص280-279.

31. نک: شرح فشرده­اي برمقدمۀ تفسير الميزان، صص50-44.

 

شنبه 23 آبان 1388 - 12:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری