چهارشنبه 22 آذر 1396 - 12:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

والا در تعبّد، آزاد در تفکّر

 

گفت­وگو با استاد دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني

دربارة مقامات علامه طباطبايي

دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، استاد دانشگاه تهران و از فرزانگان بزرگ معاصر و مؤلف آثار برجسته­اي هم­چون دفتر عقل و آيت عشق، از معدود فيلسوفاني است که محضر خاصّ مرحوم علامه طباطبايي را درک کرده است و نکاتي شنيدني در اين باب مي­گويد؛ هرچند به اجمال، به­خصوص دربارة نظرات خاصّ علامه که در جلسات خصوصي مطرح مي­شد. اين گفت­وگو گرچه کوتاه است، اما واجد نکاتي است که در شناخت زيست فکري علامه، توجه به آنها ضروري است. و البته استاد وعده داده که در موقعي مناسب­تر در اين­باره باز هم خواهند گفت.

 ابتدا از اينکه پذيرفتيد اين گفت­وگو انجام شود، سپاسگزارم. براي شروع، نحوة آشنايي خودتان را با مرحوم علامۀ طباطبايي بفرماييد. به نظرم اين آشنايي مربوط به تدريس فلسفه، توسط ايشان در حوزه مي­شود.

بسم­الله الرحمن الرحيم. همة کساني که به هر نوع با فضاي انديشه و تفکّر ايران در دهه­هاي اخير ارتباط داشته­اند، قطعاً با انديشة ايشان آشنا هستند و اين اظهر من­الشمس است. سال­هاست که رايحة انديشة علامه و منش و رفتار ايشان در بحث و تدريس و تحقيق در کشور و به­خصوص در حوزه، جريان دارد که بايد اين را غنيمت بشماريم.

اما در مورد خودم بايد بگويم که توفيق استفاده از درس فلسفة علامه را در مدتي که در حوزه برگزار مي­شد، داشتم. داستان من مقداري متفاوت است. در آن زمان من در حوزه، طلبه و البته طلبة معروفي بودم، چون تدريس مي­کردم و اهل فلسفه بودم و منظومه را نزد اساتيد ديگر خوانده بودم. درس و محضر ايشان هم بسيار معروف بود و من، که تا قبل از آن در ترديد بودم که در قم بمانم يا از آن جا بروم، براي استفاده از درس اسفار در محضر ايشان رفتم و احساس کردم که گمشدة خودم را در درس ايشان يافته­ام و ترديدم از بين رفت. مي­توانم بگويم آن چند سالي که در درس اسفار ايشان حاضر بودم، بهترين سال­هاي من بود. تا اينکه اين درس به دلايلي که نمي­خواهم بگويم تعطيل شد و ... .

به صورت کلّي اگر مي­شود اشاره بفرماييد. آيا در ارتباط با همان روند مخالفت با تدريس فلسفه در حوزه بود، يا مسائل ديگري در ميان بود؟

در آن زمان بسياري با تدريس فلسفه در حوزه مخالف بودند و به خصوص نزد مرحوم بروجردي سعايت مي­کردند که تدريس فلسفة سهروردي، براي طلبه­ها ممکن است آنها را به درويشي و از اين قبيل گرايش­ها بکشاند. مرحوم آيت­الله بروجردي هم که در آن فضا، دغدغة حفظ حوزه و سلامت تربيت طلبه­ها را داشتند، از علامه خواستند درس فلسفه­شان را تعطيل کنند. در عين حال، برخي از کساني که دانش فلسفه را براي طلبه­ها ضروري مي­دانستند، از جمله مرحوم فلسفي، نزد آيت­الله بروجردي رفته و استدلال کردند که به­خصوص با توجه به فعاليت مارکسيست­ها و تلاش آنها براي جذب جوانان و جدا کردنشان از دين از طريق بحث­هاي فلسفي، لازم است که طلبه­ها هم مجهز به فلسفه باشند. مرحوم بروجردي موافقت کردند درس فلسفة علامه طباطبايي ادامه پيدا کند، منتها به صورت محدود و در چهارچوب شفا. من پاي درس شفاي ايشان هم بودم.

درس فلسفة علامه مانند ساير دروس ايشان بسيار مؤثر بود و هر نَفَسِ ايشان و هر کلامِ ايشان نور بود، براي همگان و ما هم خيلي بهره برديم. اما درس روزانه ايشان يک چيز بود که در حد همين شفا بود و درس شبانه­شان چيزي ديگر. علامه، شب­هاي پنجشنبه و جمعه جلساتي داشتند که شمار شرکت­کنندگان در آن از انگشتان دست تجاوز نمي­کرد و من هم توفيق حضور در اين جلسات را داشتم. اين جلسات در منازل دوستاني که در آن شرکت داشتند، به صورت دوره­اي تشکيل مي­شد و البته من در آن زمان در قم منزل نداشتم و در مدرسه بودم. من تا سال 42 مستمراً در قم بودم و از سال 42 تا 45 هم ميان قم و تهران در رفت و آمد بودم.

اين جلسات علامه چيز ديگري بود و من در وصف آن چه بگويم که حق مطلب را ادا کند. همين قدر بگويم که هرچه دارم، حاصل همين جلسات است. در اين جلسات مرحوم علامه، ديگر خودش بود بدون هيچ قيد و محدوديت و ملاحظه­اي. همة افراد حاضر در اين جلسات مورد اعتماد ايشان بودند و علامه هر چه تفکّر پنهان داشتند، ابراز مي­کردند.

محتواي اين جلسات چه بود و چرا قابل انتشار نبود؟ آيا امروز هم نمي­شود که اين دروس و انديشه­هاي مرحوم علامه منتشر شود؟

محتواي اين جلسات، مباحث فلسفي بود و مرتّب و منظّم هر موضوعي، در جلسات متوالي مورد بحث قرار مي­گرفت و به نتيجه مي­رسيد و مبحث بعدي شروع مي­شد. همة شرکت­کنندگان با مطالعه و آمادگي قبلي، در جلسات حاضر مي­شدند و مرحوم علامه هم نظرات خاصّ و ويژه­اي را که داشتند مي­گفتند و ديگر پنهان نمي­کردند. دوستان شرکت­کننده از بيانات ايشان يادداشت برمي­داشتند و برخي از اين يادداشت­ها، در متون خودشان استفاده کرده­اند و برخي هم ممکن است چنين نکرده باشند. خود من از اين يادداشت­ها (البته نه همة آنها) در برخي آثارم، با بيان ديگري استفاده کرده­ام.

از اين نظرات ويژه چيزي را مي­شود بيان کنيد؟

شايد نتوان به صراحت آن نظرات را گفت...

چند سال اين جلسات ادامه داشت؟

من تا وقتي که در قم بودم، در اين جلسات شرکت مي­کردم و حدود هفت هشت سالي شد. اما من توفيق ديگري هم داشتم که دوستان ديگر نداشتند. مرحوم علامه در تهران هم جلساتي داشتند که با هانري کربن بود. اين جلسات در منزل فردي به نام ذوالمجد طباطبايي که شخص متمکّني بود و به مباحث فلسفي و عرفاني علاقه داشت، در خيابان بهار برگزار مي­شد. مرحوم علامه و هانري کربن که اعضاي اصلي بودند و بعداً از اساتيد دانشگاه، کساني مانند دکتر سيدحسين نصر و داريوش شايگان و تجويدي (مينياتوريست معروف) و چند نفر ديگر هم در اين جلسات شرکت مي­کردند. از قم تنها من در اين جلسات حضور داشتم که معمولاً همراه علامه به تهران مي­آمدم. اين از افتخارات و خوشحالي­هاي من است که در اين جلسات، چه آنهايي که در قم تشکيل مي­شد و چه آنهايي که با حضور هانري کربن بود، از افاضات علامه بهره­مند شده­ام.

برخورد ايشان با هانري کربن چگونه بود؟ نه از نظر برخورد ظاهري و رفتارهاي اجتماعي بلکه در چهارچوب انديشه­ورزي.

بسيار تفاهم­آميز. مي­دانيد که هانري کربن هم، رويکردي معنوي داشت و به همين دليل، با علامه در باب موضوعات مختلف به اشتراک نظر مي­رسيد. کربن البته احاطة گسترده­اي به سير تفکّر فلسفي غرب داشت و تمام نحله­هاي فلسفة غرب را مي­شناخت و محضر تمام فيلسوفان معاصر را درک کرده بود. او مسائل مختلف بشري را طرح مي­کرد و به بحث با علامه مي­گذاشت و با هم به نتايج خوبي مي­رسيدند. هر دو به اعماق و بنيادهاي سر سويداي بشر مي­نگريستند.  

تفکّر فلسفي علامه آيا در تفسير قرآن كريم ايشان هم تأثير داشت و اگر داشته، اين تأثير به چه صورت نمود يافته و قابل تشخيص است؟

بديهي است که تفکّر در همة ابعاد زندگي و فعاليّت آدم اثر مي­گذارد...

اين را از اين جهت مي­پرسم که در آن زمان به هر حال در حوزه، نظر خوشي نسبت به فلسفه وجود نداشت.

بله، در آن زمان، آشکارا با آموزش فلسفه مخالفت مي­شد و امروز هم ممکن است اين مخالفت وجود داشته باشد، اما به صورت تلويحي، و افراد با توجه به موافقت بزرگاني هم­چون مرحوم علامه طباطبايي و امام خميني(ره)، از ابراز مخالفت خود به صورت آشکار پرهيز مي­کنند. با وجود اينکه پرداختن به مباحث فلسفي به هر صورت در شئون مختلف زندگي نمايان مي­شود، اما هنر و قدرت علامه در اين بود که تفسير را با فلسفه در نمي­آميخت. اگر به تفسير ايشان توجه کرده باشيد، مي­بينيد که مباحث را از هم جدا مي­کند و آيات را بر مبناي آيات ديگر تفسير مي­فرمايد. البته از روايات هم استفاده کرده و بحث عقلي هم مي­کنند اما اين­ها را در هم نمي­آميزند. متد ايشان در تفسير، بسيار قابل تعمّق و دقيق است و الميزان را يکي از تفاسير برجستة جهان اسلام مي­دانم. 

البته منظورم آن مباحث و نظرات ايشان است که گفتيد در جلسات شبانه و براي معدودي از خواص ابراز مي­کردند...

نه. آن مباحث را، در تفسير يا ساير آثار ايشان نمي­يابيد.

در اين جلسات شهيد مطهري هم حضور داشتند؟

خير. مرحوم مطهري در جلسات دورة اول بودند. قبل از دوره­اي که ما در اين جلسات بوديم دورة ديگري را علامه براي افراد مورد اعتماد ديگر برگزار مي­کردند که از آن جمله شهيد مطهري بودند. در زماني که من در قم بودم، مرحوم مطهري در تهران به سر مي­بردند. در دورة ما آقايان جوادي آملي، حسن­زادة آملي، دکتر احمد احمدي، سيدمحمد خامنه­اي، سيداسماعيل زنجاني، و شيخ عباس ايزدي نجف­آبادي بودند.

ديدگاه و نگرش علامه نسبت به متفکّراني مانند سهروردي و مولوي چگونه بود؟

ببينيد، براي مرحوم علامه، کسي مانند سهروردي خيلي مطرح نبود. البته دربارة سهروردي هم، آن زمان مطالب زيادي منتشر نشده بود. در واقع اولين کتاب را حدود سي­سال پيش من دربارة سهروردي نوشتم و در اين سال­هاي اخير مقالات و مطالب نسبتاً زيادي دربارة او منتشر شده است. مرحوم علامه هم البته ارجاع مي­دادند به اين متفکّرين و از نظرات آنها استفاده مي­کردند. اما چنين نبود که يکي را محور مباحث خود قرار بدهند و من، کم­تر از ايشان حرف دربارة سهروردي شنيدم. ضمن آنکه ايشان از نظر مشرب فلسفي، صدرايي بودند اما گاهي حتي از اين هم فراتر مي­رفتند. مي­توانم بگويم که ايشان خودش، فيلسوفي بود که در هر آن­چه لازم مي­ديد، تفکّر و تعمّق مي­کرد. ويژگي­هاي فلسفة ايشان را در فرصت ديگري خواهم گفت.

براي حسن ختام اين گفت­وگوي کوتاه، در منش و روش بحث علامه چه ويژگي برجسته­اي را شما مي­ديديد؟

مرحوم علامه، مردي بسيار متعبّد بود و آداب اسلامي را کاملاً رعايت مي­نمود و حتي مستحبّات را فراموش نمي­کرد. ايشان نمونة يک انسان والا بود؛ انساني بسيار دانا و در عين حال فوق­العاده متواضع. با اين حال، در زمينة انديشه، فردي بود مثال­زدني از نظر آزادي فکر. به اين معنا که هيچ محدوديتي براي طرح پرسش و بحث قائل نبود. هر کس در محضر ايشان مي­توانست هر آن­چه مي­خواهد بپرسد و به بحث بگذارد و علامه با آرامش و بزرگواري خاصّي به حرف­هاي افراد خوب گوش مي­کرد و سپس جواب مي­داد. علامه طباطبايي در تفکّر و انديشه، خط قرمزي نمي­شناخت. من تاکنون فيلسوفي به آزادفکري علامه نديده­ام و اين ويژگي موجب جذب هر چه بيش­تر افراد به ايشان مي­شد. ما هر مسئله­اي را که با ايشان مطرح مي­کرديم پاسخ مي­گفت؛ تو گويي که راجع به همه چيز از قبل انديشيده بود و آمادگي داشت براي گفت­وگو. اين را جاي ديگري هم گفته­ام که مرحوم علامه، فقط شارح فلسفه نبود بلکه ايشان به معني واقعي کلمه فيلسوف بود و ابداعات بسياري در مسائل فلسفي داشت. ما بايد با تأسي از منش و روش چنين بزرگاني قدر مفاخر خود را بدانيم و به خصوص در وضعيت کنوني (از نظر فرهنگي) بدانيم و درست تشخيص بدهيم که چگونه بايد رفتار نماييم و مهم­تر از آن، چگونه عمل کنيم تا به نتايجي مناسب برسيم.

جناب استاد! باز هم از اينکه در اين گفت­وگو شرکت نموديد سپاسگزارم و اميدوارم در وقتي ديگر بتوانيم از کلام و بيان شما دربارة موضوعات خاص استفاده ببريم.

من هم براي شما آرزوي موفقيت دارم. البته براي چنان گفت­وگويي توصيه مي­کنم حتماً آن کتاب دفتر عقل و آيت عشق را مطالعه کنيد و اگر اين کتاب آخر هم که سه چهار سالي است منتظر مجوز مانده، بالاخره منتشر شد، را بخوانيد و بعد گفت­وگو کنيم نتيجة پربارتري حاصل خواهد شد. 

 

شنبه 23 آبان 1388 - 12:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری