دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

نويسندگي ما بايد حرفه اي بشود

 

گفت‌وگو با حسين فتاحي

حسين فتاحي متولد 1336 يزد و داراي مدرك كارشناسي در رشته حسابداري است. فتاحي در سه حوزه تاليف، ترجمه و بازنويسي آثار كلاسيك فارسي براي كودكان و نوجوانان آثار متعددي منتشر كرده كه آتش در خرمن و پسران جزيره در زمينه ادبيات پايداري است و عشق سالهاي جنگ رمان ديگر او از سوي نشر قدياني تاكنون بارها تجديد چاپ شده است. مدرسه انقلاب، كودك و توفان، امير كوچولو هشتم و بازنويسي قصه هاي شاهنامه و كمك عيار از ديگر آثار اوست. وي همچنين كتابهاي تكه اي از آسمان و زنداني قلعه هفت حصار و رمان پري نخلستان ها را منتشر كرده است. با اين نويسنده ادبيات انقلاب اسلامي و دفاع مقدس گفتگويي انجام داده ايم كه در پي مي آيد.

 

 

چه گرايش يا انگيزه‌اي بايد در يك نويسنده وجود داشته باشد كه جذب ادبيات متعهد مثلاً ادبيات جنگ يا دفاع مقدس شود و در اين حوزه قلم بزند، براي خود شما چه چيزي باعث اين گرايش شده است؟

فكر مي‌كنم كلاً كسي كه به سمت ادبيات گرايش پيدا مي‌كند خود به خود در او تعهدي به وجود مي‌آيد و آن چيزي كه باعث نتيجه يك كار ادبي مي‌شود تأثير آن بر روي انسان‌هاست. به طور مثال ما در تعريف ادبيات مي‌گوييم: ادبيات انتقال يك احساس تجربه شده است. معمولاً يك نويسنده به طرف احساسي مي‌رود كه آن احساس آموزنده باشد و از يك فطرت انساني سرچشمه گرفته باشد و يك درسي در آن باشد تا بتواند براي خواننده الگوسازي انجام دهد. وقتي نويسنده به سراغ سوژه‌اي مي‌رود كه فكر مي‌كند آن سوژه مي‌تواند باعث خلق يك رمان يا داستاني بشود، نتيجه نهايي كه در ذهن نويسنده است كاري است كه وقتي مي‌خواهد آن كار را بخواند سرگرم شود- سرگرمي به معني خوب- هم با يك دنياي تازه‌اي آشنا مي‌شود و هم چيزهايي را مي‌آموزد كه شايد در حالت عادي نتواند آن‌ها را بياموزد به طور مثال وقتي ما تصاويري را از يك جنگ در داستانمان مي‌آوريم، آن جنگ گذشته است حتي اگر نگذشته باشد هم امكان اين كه همه آدم‌ها در آن حضور داشته باشند وجود ندارد داستان باعث مي‌شود چه براي زماني كه جنگ در حال وقوع است و چه براي كساني كه بعد از جنگ هستند و ديگر امكان حضور در آن وجود ندارد كه بدون زحمت، بدون هزينه و هيچ‌گونه دردسري فردي كه در منزلش نشسته است بتواند به آن حس و حال، فضا و آرمان‌هايي كه در آن منطقه وجود داشته است آشنا شود و درس بگيرد. بدين‌گونه است كه از نظر من تمام كساني كه سراغ كار ادبي رفتند و داستان و رمان نوشتند به جز استثناها چون ما استثناها را لحاظ نمي‌كنيم، همه متعهد بودند و همه از يك آرمان انساني و از يك عقيده‌اي اخلاقي دفاع مي‌كردند، اين است كه چه كار ادبي به معني كار اجتماعي، كار سياسي و كارهاي معمولي ادبي و چه كاري كه موضوع آن دفاع مقدس باشد هدف نهايي‌اش يك نوع رشد و تكامل و ايجاد يك زمينه‌اي كه خواننده با مطالعه آن از جايي كه قرار دارد يك يا چند پله به سمت تكامل حركت بكند.

وقتي اولين اثري را كه در حوزه دفاع مقدس مي‌نوشتيد مثلاً رمان «آتش در خرمن» بيشتر متأثر از هيجان جنگ بوديد و به موضوع فكر مي‌كرديد يا اينكه قالب و تكنيك قصه‌نويسي هم برايتان ابعاد پررنگي داشت و به شما انگيزه مي‌داد؟

ببينيد، اين‌ها هر دو با هم هستند. وقتي يك نويسنده اثري را خلق مي‌كند و سراغ سوژه‌اي مي‌رود هم پرداختن به كار نويسندگي برايش مهم است؛ يعني نويسنده يك دغدغه‌اي دارد و آن دغدغه اين است كه دوست دارد اثري را خلق كند و كتابي بنويسد اما در كنار آن دنبال اين است كه اثري خوب و ماندگار خلق بكند و اينطور نيست كه هر كتابي از او منتشر شد او را اغنا كند به خصوص وقتي كه جرياني در كشور رخ مي‌دهد كه آن جريان همه را متأثر كرده باشد، زماني كه سراغ آن سوژه- آتش در خرمن- رفتم فكر مي‌كنم سال 64-65 بود سالي كه تمام مردم ما به گونه‌اي درگير جنگ شده بودند چون دشمن به خاك ما تجاوز كرده بود شهرها را بمباران مي‌كرد و چند جا را هم گرفته بود و تمام سرمايه‌ و امكانات كشور به نوعي درگير اين قضيه بود كه دفع تجاوز كنند و دشمن را از خاكشان بيرون و كشور را آزاد كنند، در آن موقع چيزي كه برايم مهم بود حوزه‌اي بود كه در آن فعاليت مي‌كردم در آن زمان نويسنده كودك و نوجوان بودم و در مجله كيهان بچه‌ها كار مي‌كردم و دوست داشتم تعهد خودم را در آن برهه زماني انجام دهم؛ من سرباز و رزمنده نبودم ولي دوست داشتم يك گوشه‌اي از اين كار ر ا به عهده بگيرم. دوست داشتم . اين قدم برداشتن در جهتي باشد كه مخاطباني كه برايشان كار مي‌كردم را در بر بگيرد خود به خود دنبال سوژه‌اي رفتم كه نتيجه نهايي آن داستاني براي نوجوانان شد. به اهواز و سوسنگرد سفر كردم و آنجا فضايي به وجود آمد كه با سوژه آشنا شدم و كم كم در ذهنم شكل گرفت و كامل شد و همه عواملي كه نياز داشتم مثل عوامل محيطي و اطلاعاتي يعني اكشن‌ها و اعمالي كه بايد اتفاق مي‌افتاد تا اين داستان كامل شود و شكل بگيرد همه آن‌ها را ديدم و اطلاعاتم را كامل كردم و برگشتم و آن را نوشتم. ببينيد معمولاً آنچه  به نظر من مهم است آن انديشه و هدفي است كه نويسنده موقع پيدا كردن سوژه و تبديل آن به طرح به آن مي رسد. پرداختن به آن مرحله، مرحله‌ مهمي است من هم اولين و تنها كسي نيستم كه در اين زمينه كار كرده است. فكر مي‌كنم ما وقتي به كسي هنرمند يا نويسنده مي‌گوييم خود به خود تعهد، انسان‌دوستي، نوع‌دوستي، دفاع و همه صفاتي كه صفات كمال انساني هستند پشت آن مستقر است و نويسنده نمي‌تواند جدا از آن‌ها حركت كند. نويسنده يك نام بسيار مقدس است، خدا نويسنده است پيامبر نويسنده است، قلم به آنچه كه نوشته شده سوگند خورده شده است اين واژه، واژه مقدسي است و خود به خود همه عواملي كه در اين حوزه دست به دست هم مي‌دهند تا اثري خلق شود به نوعي مقدس هستند اين است كه ما نمي‌توانيم جدا كنيم يعني من فكر نمي‌كنم نويسنده غير متعهدي پيدا كنيم هر چند استثناهايي هست اما آن‌ها هم يك تعهدي دارند ولي ممكن است تعهدي در جهت خلاف باشد.

حالا پس از گذشت سال‌هاي طولاني از هيجانات دوران انقلاب و جنگ در خصوص برتري و يا ترجيح فرم بر محتوا يا بالعكس در حوزه ادبيات انقلاب و دفاع مقدس چه نظري داريد؟

فرم و محتوا مثل دو روي سكه مي‌مانند يعني اگر يك روي سكه مخدوش شود آن سكه از سكه بودن و اعتبارش مي‌افتد. فرم و محتوا وقتي كه به اندازه و متناسب باشند يك داستان خوب را خلق مي‌كنند. محتوا باعث مي‌شود كه فرم متعالي شود و فرم باعث جذابيت محتوا مي‌شود اين دو بايد در كنار هم باشند يعني ما نمي‌توانيم داستاني بنويسم كه فرم خيلي خوبي داشته باشد ولي جذاب نباشد يا داستاني بنويسيم كه محتواي خيلي خوبي داشته باشد ولي داراي فرم نباشد يعني اگر ما صرفاً به محتوا فكر كنيم عدم جذابيت باعث مي‌شود كسي آن را نخواند.

اصلاً چرا ما به سمت داستان مي‌رويم؟ چرا سخنراني نمي‌كنيم؟ دليل آن اين است كه داستان از يك فرمي الهام مي‌گيرد و نوشته مي‌شود كه آن فرم باعث مي‌شود آن حرف و محتوا جذاب بشود و خواننده دلش مي‌خواهد آن را بخواند. الان خيلي راحت مي‌توان با يك ديد كلي در بين مردم استنباط كرد كه مردم يك فيلم را خيلي راحت‌تر از يك سخنراني گوش مي‌كنند يعني حاضر هستند ساعت‌ها يك فيلم، يا سريال را تماشا كنند اما از سخنراني هر چقدر هم كه خوب باشد خسته مي‌شوند. به همين دليل است كه مي‌بينيد حجم زيادي از مقدس‌ترين كتا‌ب‌ها مثل قرآن به صورت داستان بيان شده است چون خداوند به عنوان حكيمي كه بالاترين حكمت‌ها را داراست راه تحصيل را در اين ديده است كه بعضي از مفاهيم كه شايد به وسيله كلام،‌ سخنراني و يا نصيحت تأثير خوبي نداشته است به وسيله قصه بيان شود حتي مي‌شود كلامي را با سخنراني گفت اما آن جنبه‌هاي گوناگون و متعدد را نمي‌شود در آن لحاظ كرد مثلاً درباره داستان حضرت يوسف مي‌گويند كه اين داستان از 40 حكمت برخوردار است كمتر سخنراني است كه ما بتوانيم چنين ابعادي را بدان بدهيم، يعني در داستان حضرت يوسف، صبر ايوب، گذشت يوسف، بردباري ايوب، حسد برادر و... وجود دارد كه خواندن آن مثل اين مي‌ماند كه ما چهل بار سخنراني گوش كرده ايم، يا 40 تا داستان خوانده ايم. خوب ببينيد وقتي يك فرمي اينقدر ظرفيت داشته باشد تأثير بيشتري دارد. الان پس از گذشت هزاران سال هنوز اين داستان خوانده مي‌شود و از آن فيلم تهيه مي‌شود به خاطر همين است كه نويسنده بزرگي مثل تولستوي كه شاهكار بزرگ ادبي را خلق كرده است مي‌گويد: من دوست داشتم داستاني مثل داستان حضرت يوسف را بنويسم خوب همه اين‌ها تأثير است.

به نظر من رابطه فرم و محتوا يك رابطه متقابل است يعني فرم در خدمت محتوا است و محتوا هم در خدمت فرم؛ اگر درصد هر كدام از آن‌ها كه به نظر من 50 به 50 است كم بشود يك جاي داستان لطمه مي‌بيند اگر فرم ضعيف بشود جذابيت كار كم مي‌شود و اگر محتوا ضعيف بشود خود به خود فرم از كاركرد مي‌افتد. يك فرم خوب بدون محتوا مثل يك اتوبوس بدون سرنشين است كه در حال حركت است ولي كار مفيدي انجام نمي‌دهد؛ ما نمي‌توانيم هيچكدام را بر ديگري برتري بدهيم وقتي آن‌ها كار خود را خوب انجام مي‌دهند كه در كنار هم و به اندازه باشند و كامل كننده يكديگر و در خدمت هم باشند.

به نظر شما اگر تمامي منابع خبري و گزارشي و رسانه‌اي را كنار بگذاريم امروز بعد از گذشت 30 سال از انقلاب و جنگ مي‌توانيم از طريق رمان و داستان‌هاي كوتاه توليد شده در خصوص انقلاب و جنگ به فضايي واقعي و ملموس از واقعيت آن‌ها دست پيدا كنيم و واقعيت آن‌ها را براي نسل امروز بازگو كنيم؟

به نظر من وقتي جنگي صورت مي‌گيرد به تعداد آدم‌هايي كه در آن جنگ حضور داشتند و به تعداد روزهايي كه آدم‌ها در جنگ بودند سوژه وجود دارد و مي‌شود درباره آن حرف زد اين‌طور نيست كه اگر ما مثلاً 100، 200 يا 1000 تا رمان نوشتيم، بگوييم همه مسائل را گفتيم. نه جنگ ما 8 سال طول كشيد و تعداد آدم‌هايي كه در جنگ حضور داشتند به يك ميليون نفر مي‌رسد اگر 8 سال را ضربدر 365 روز بكنيم رقم بسيار بالايي به دست مي‌آيد كه به اين تعداد ما سوژه داريم و اين سوژه‌ها مي‌توانند داستان يا رمان بشوند طبيعي است كه اين‌ها هنوز نوشته نشده است هنرمند وقت و فرصت احتياج دارد تا اين‌ها را بنويسد. حتي نه ما، جنگ جهاني دوم كه از لحاظ ارزشي هم مثل جنگ ما نبود چون جنگ ما يك جنگ دفاعي بود اما جنگ جهاني دوم كه از لحاظ ارزشي هم مثل جنگ ما نبود چون جنگ ما يك جنگ دفاعي بود اما جنگ‌ جهاني يك جنگ كوركورانه كه تمام اروپا را شامل شده بود و هدفمند هم نبود با اين حال هنوز هم درباره آن جنگ رمان خلق مي‌شود و از آن فيلم مي‌سازند اين است كه كارهاي زيادي نوشته شده است ولي اين كارها نسبت به آن سوژه‌هايي كه عرض كردم قابل توجه نيست بايد خيلي كار بشود به نظر من اگر اتفاق مهمي نيفتد كه جنگ را تحت‌الشعاع قرار دهد شايد تا ده‌ها سال ديگر هم سوژه وجود داشته باشد و هنرمنداني بيايند و حتي كساني كه جنگ را نديدند- بروند تحقيق كنند و با جنگ آشنا بشوند و روي سوژه‌هايشان كار كنند تا بتوانيم كارهاي خوبي را خلق كنيم و فيلمسازان ما از آن‌ها فيلم تهيه كنند. جنگ ما مثل يك معرفي مي‌ماند كه تازه كشف شده لايه‌هاي بيروني آن را برمي‌دارند هنوز خيلي مانده و مي‌شود روي آن كار كرد. اين است كه كارهايي كه صورت گرفته نسبت به آن اتفاق بسيار كم است ولي كارهاي انجام گرفته هم نبايد ناديده گرفته شود من از مسئولين گله دارم و از كساني كه بدون اينكه آمار درستي داشته باشند در مناسبت‌هاي مختلف مي‌گويند در اين زمينه كار نشده است من فكر مي‌كنم آن‌ها كارها را نديدند و حتي نخواندند خوب ما در اين مدت نزديك به 100 جشنواره برگزار كرديم. به نظر من معقولانه رفتار كردن همه جا لازم است و ما بايد اعتدال را همه جا رعايت كنيم كه گاهي اين كار را نمي‌كنيم.

همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد درباره جنگ جهاني دوم با گذشت ساليان متمادي هنوز هم فيلم ساخته مي‌شود و داستان نوشته مي‌شود چرا درباره جنگ و دفاع مقدس ما كم‌كاري مي‌شود و حق مطلب آن طور كه بايد ادا نمي‌شود؟

قبول دارم نسبت به سوژه‌هايي كه گفتم خيلي كم كار شده است ولي يك چيزي هم هست اينكه گاهي اتفاق‌هايي مي‌افتد كه جنگ را به مسأله ديگري پيوند مي‌زنند و آن مسأله چون بازتاب منفي در ذهن مردم دارد جنگ هم شامل حالش مي‌شود. يا درست عمل نكردن باعث مي‌شود كسي سراغ آن نرود. الان مخاطبان ما وقتي مي‌بينند يك كاري جنگي است مي‌گويند چيزي نيست ما مي‌دانيم جنگ چه بود. بد معرفي شدن، بد عمل كردن، پيوند زدن يك مسأله مهم به يك مسأله روزمره باعث مي‌شود كاركرد خود را از دست بدهد و از مسير طبيعي خارج شود. ببينيد همه اين اتفاقات افتاده است. مهم‌تر از همه اين‌ها اين است كه ما بايد خيلي از مسائل را حل بكنيم تا اتفاقات خوب و درست بيفتد. الان با جمعيت 70 ميليوني ما نزديك به 45 ميليون نفر بزرگسال داريم كه مخاطبان رمان‌ها و داستان‌هايي هستند كه نوشته مي‌شود ولي كتابي كه چاپ مي‌شود نه كتاب دفاع مقدس، رمان و داستان به صورت عام معمولاً تيراژ‌هاي 2000-3000 دارند اگر اين را تقسيم كنيم مي‌بينيم به هر چند هزار نفري يك كتاب مي‌رسد خوب اين رقم خيلي كمي است ولي اين به آن معني نيست كه واقعاً هر 4 هزار نفر از مردم‌ ما مي‌آيند و يك كتاب مي‌خرند بلكه اين به آن معناست كه يا ما كتاب را خوب معرفي نمي‌كنيم و يا خوب بدست آن‌ها نمي‌رسانيم و يا فرهنگ كتاب خواندن را در آن‌ها ايجاد نمي‌كنيم. اين يك بعد قضيه است، بعد ديگر آن اين است كه نويسنده‌اي كه كتاب را مي‌نويسد بايد زندگي كند و امورات او از طريق حق تأليف كتاب نمي‌گذرد و مجبور مي‌شود سراغ كار ديگري برود. اتفاقي كه در جاهاي ديگر مي‌افتد اين است كه آن‌ها فيلمساز حرفه‌اي، نويسنده حرفه‌اي، تصويربردار حرفه‌اي و... دارند ولي ما نداريم. نويسندگان ما اكثراً كار اجرايي انجام مي‌دهند و در كنار آن كتابي هم مي‌نويسند خب نويسنده مجبور مي‌شود وقت مفيدش را صرف كار اجرايي و غير نوشتن بكند و شب‌ها و تعطيلات و زمان‌هايي كه بايد استراحت كند را صرف نوشتن بكند. ولي اگر ما بتوانيم در كشور يك مكانيزمي را ايجاد كنيم كه حداقل تيراژ كتاب را به 5 يا 10 درصد برسانيم آن موقع همه چيز چند برابر مي‌شود. در خارج اين چنين است كه تيراژ كتاب بالاست و ما مي‌توانيم چنين توقعي داشته باشيم ضمن اينكه كتابي كه به زبان انگليسي نوشته مي‌شود مخاطبان زيادي دارد و فقط در كشور خودشان مورد استفاده قرار نمي‌گيرد ولي در كشور ما زبان فارسي محدود است. پس محدود بودن زبان ما، پايين بودن فرهنگ كتاب‌خواني باعث مي‌شود كه اين مسأله در شكل‌ كلي درست انجام نشود. ولي ما در اين مواقع همه چيز را از چشم نويسنده مي‌بينيم در صورتي كه نويسنده يكي از عوامل اين چرخه كتاب و كتابخواني است. يعني ما ناشر، كتاب فروش، توزيع‌كننده و بعد مخاطب هم داريم اما ما در اين عوامل همه جا فقط به سراغ نويسنده مي‌رويم همه اين عوامل بايد كارشان را خوب انجام بدهند تا اين اتفاق بيفتد.

انتظارتان از مسئولين امر چيست؟ فكر مي‌كنيد آن‌ها در اين اوضاع خوب كار كردند؟

خوب كار كردن با درست كار كردن خيلي فرق مي‌كند ببينيد مسئولين ما خوب كار كردند اما درست كار نكردند. گاهي مي‌بينيم كه شخص واقعاً دلسوز است از صبح زود تا ديروقت سر كار است سمينار و نمايشگاه كتاب مي‌گذارند، جشنواره بر پا مي‌كنند همه اين‌ها هست اما درست كار كردن فرق مي‌كند. درست كار كردن يعني اينكه چه كاري را چه وقت انجام دهيم، چه كاري مهم‌تر است و... به نظر من اين اتفاقات نيفتاده است يعني ما برنامه‌اي نداريم كه بيايد اولويت‌بندي بكند و زيرساخت‌ها را درست بكند. به نظرم الان نه تنها وزارت ارشاد بلكه وزارت كشور، آموزش و پرورش و حتي وزارت بازرگاني بايد بيايند برنامه‌ريزي كنند و هر كس به سهم خودش و در حيطه وظايف خودش اين چيزي را كه گفتم درست بكنند مثلاً در تهران در هر محله‌اي يك نمايشگاه دائمي كتاب داشته باشيم كه مردم هر وقت خواستند بتوانند كتاب را تهيه كنند. بعد از آن سراغ شهرستان‌ها برويم الان علاقمنداني كه در شهرستان‌ها هستند نمي‌توانند كتاب تهيه كنند خوب وقتي مكانيزم توزيع ما بدين شكل است نمي‌توانيم توقع داشته باشيم كه چرا كتاب خوب چاپ نمي‌شود، چرا در حوزه دفاع مقدس كم كار مي‌شود و...

حالا از طرف ديگر مسئوليني كه دنبال اين كار هستند واقعاً كارشان اين نيست همه آن‌ها آدم‌هاي خوبي هستند ولي كارشان اين نيست به طور مثال يك سرهنگي در قسمت ارتش يا سپاه خيلي خوب كار مي‌كرده است ولي آيا مي‌توان به دليل خوب بودن در ارتش برود مسئول قسمت فرهنگي شود؟! در جشنواره‌هايي كه براي تقدير از نويسنده برگزار مي‌شود واقعاً نويسنده را تحقير مي‌كنند اين تنها حرف من نيست حرف خيلي از نويسندگان است چون بد عمل مي‌كنند جشنواره‌اي كه بايد باعث رونق و تقدير از پديد‌آورنده و نويسنده بشود باعث تحقير او مي‌شود خب اين نتيجه، نتيجه دلخواهي نيست. مثل اينكه به من بگويند برو نان بپز خب نمي‌توانم اين كار را انجام بدهم. نان را بايد نانوا بپزد، كار آهنگري را بايد به آهنگر بدهند و كار فرهنگي را هم بايد آدم فرهنگي انجام دهد و اين‌ها هم فرهنگي نيستند.

با اين وصف نقش انتشارات سوره مهر را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به نظر من ناشران هم مانند نويسندگان همين مشكلي را كه عرض كردم، دارند. يعني يك ناشري اگر 100 عنوان كتاب داشته باشد و اگر تيراژ 2000 نسخه باشد يك مبلغ a مي‌گيرد ولي اگر تيراژ بالا برود درآمدي كه ناشر كسب مي‌كند چندين برابر مي‌شود آن وقت مي‌توانند حق تأليف بيشتري بدهند، تبليغات وسيعي انجام دهند و مي‌توانند كيفيت كارشان را بالا ببرند وقتي درآمد باشد همه چيز هست الان اقتصاد در همه جا حرف اول را مي‌زند ناشري اگر درآمدش از اين چيزي كه هست بيشتر باشد قدرت مانورش خيلي بيشتر مي‌شود. هزينه‌اي كه ناشر براي روي جلد مي‌دهد اگر بيشتر بدهد شايد نتيجه آن 10 برابر بهتر شود. ببينيد دقيقاً همان مشكلاتي كه من در حوزه نويسندگي بدان اشاره كرم شايد به مراتب بالاتر از آن در حوزه ناشران باشد. سوره مهر هم مثل بقيه ناشران، ما ناشران خيلي خوبي داريم، خيلي زحمت مي‌كشند. خيلي خوب هم كار مي‌كنند ولي مشكل همان است كه عرض كردم. ناشر زحمت مي‌كشد كتاب را درمي‌آورد ولي چون ما سيستم توزيع مناسبي نداريم به جاي اينكه ناشر كتابش را در مدت كوتاهي با تيراژ بالايي به دست مخاطبش برساند، نمي‌تواند و كتاب روي دستش مي‌ماند.

ناشران خوب شايد 1000 عنوان كتاب خوب داشته باشند ولي درآمد حاصله از آن به اندازه 50 كتاب خوب هم نيست. ضربه‌اي كه سيستم توزيع مي‌زند به همه اين چرخه مي‌زند يعني هم به مؤلف هم به ناشر و هم توزيع‌كننده و حتي كتاب فروشان، اگر ما مي‌خواهيم اين مكانيزم را درست كنيم بايد همه جاي آن را درست كنيم يعني يك ماشين هم بايد چرخش خوب باشد هم اتاقش و هم موتورش و... تا به راه بيفتد شما اگر بهترين لاستيك را روي يك ماشين خراب بگذاريد هيچ فايده‌اي ندارد. اين است كه به نظر من سوره مهر جزو يكي از بهترين ناشراني است كه كتاب‌هاي ارزشي را چاپ مي‌كند فكر نمي‌كنم بتوانيم به تعداد انگشت‌شمار هم كتاب‌هاي غيرارزشي در سوره مهر پيدا كنيم ولي همين مسئله نبود يك سيستم توزيع مناسب باعث شده است كه سوره مهر هم دچار مشكل باشد.

بيشتر آثار شما براي مخاطبان كودك و نوجوان نگارش شده است آن هم در حوزه دفاع مقدس طبعاً اين گروه سني بر خلاف بزرگسالان نيازمند فضاسازي و پيش‌زمينه مناسب براي ورود به فضاي داستان است چه تمهيدات و روش‌هايي را به كار مي‌بريد تا مخاطبان شما بتوانند فضا و حس ويژه‌ آن سال‌ها را بيشتر درك كنند؟

البته من در بين 100 عنوان كتابي كه دارم تعداد كمي درباره جنگ و دفاع مقدس است ولي به نظر من هر اتفاقي كه در كل كشور مي‌افتد مثل اتفاقي است كه در يك خانواده رخ مي‌دهد، وقتي يك بچه يا كودكي كه در خانواده هست تمام مسائلي كه در خانواده رخ مي‌دهد به او مربوط مي‌شود. اگر خداي ناكرده در خانواده كسي بميرد خود به خود كودك متأثر مي‌شود و اگر كسي ازدواج كند در شادي با او سهيم است، اگر خانواده دچار بحران مالي و اقتصادي شود خود به خود به كودك هم ضربه‌ مي‌زند در كشور هم به همين صورت است وقتي بچه‌اي در كشور زندگي مي‌كند هر اتفاقي كه در كشور مي‌افتد و روي بچه تأثير مي‌گذارد ما مي‌توانيم به او بگوييم منتها با توجه به روحيات، اطلاعات و ذهنيتي كه دارد. من اين را قبول دارم كه ما از جنگ به همان صورتي كه براي بزرگ‌تر مي‌گوييم نمي‌توانيم به بچه‌ها بگوييم ولي مي‌توان با توجه به دنياي كودكان و با توجه به روحياتشان جنگ را برايشان تعريف كنيم و توضيح بدهيم كه چرا كوچه آن‌ها به اسم يك شهيد است و اينكه چرا شهيد شده است؟ اينكه چه انگيزه‌اي داشته‌ است؟ مي‌توانيم اين‌ها را به كودكان بگوييم كه اسم كوچه‌شان برايشان معنا و مفهوم پيدا كند و صرفاً يك اسم نباشد.

من با اين ديد رفتم و كتاب‌هايم را نوشتم. فكر مي‌كنم همه اتفاقات رخ داده در كشور را بايد به همه مخاطبان بگوييم ولي با زبان و مسائل فكري و ذهني و رواني خودشان؛ و علاوه بر اين‌ها بايد براي آن‌ها الگوسازي كنيم ببينيد كسي كه 100 تومان به گدايي مي‌بخشد به همان اندازه ايثار كرده ولي كسي كه حاضر مي‌شود جانش را در راهي بدهد كار بسيار بزرگتري انجام داده است. اگر ما مي‌خواهيم الگوسازي كنيم اين الگوها اولويت دارند. همانطور كه ما در عرصه علم دوست داريم اشخاصي چون ابوعلي سينا، اديسون و رازي را به بچه‌ها معرفي كنيم آدم‌هاي بزرگ در عرصه‌هاي ديگر هم بايد معرفي بشوند به نظر من الان اديسون به اندازه اسكندر در اروپا معروف است چون هم اديسون را معرفي مي‌كنند و هم اسكندر را؛ ما نبايد تك بعدي نگاه كنيم بعضي‌ها دوست دارند فقط علماي ديني يا فقط دانشمندان را معرفي كنند ما بايد همه آدم‌هايي را كه در پيشرفت مملكت سهيم بودند را معرفي كنيم يكي از جنبه‌ ديني، يكي علمي و يكي امنيتي فرقي ندارد همه را بايد معرفي كنيم. ما بايد همه اين مسائل از جمله مسئله جنگ را به بچه‌هايمان بازگو كنيم ولي با زبان خودشان، يعني براي بچه‌هاي ابتدايي يكجور بايد جنگ را تعريف كنيم و براي بچه‌هاي راهنمايي با ديد بازتر؛ اگر نويسنده با اين ديد حركت كند هيچ مشكلي پيش نمي‌آيد.

در داستان‌هايي زندگي‌نامه‌اي مانند «زنداني قلعه هفتم» و يا قصه‌هايي كه از زندگي معصومين (ع) مي‌نويسيد تا چه اندازه به واقعيت تاريخي استناد مي‌كنيد و به نظر شما تا چه اندازه دست نويسندگان براي ورود به تخيل در اين دسته از آثار باز است؟

داستان‌هايي كه از روي زندگي يك شخصيت نوشته مي‌شوند بر داستان تاريخي و يا زندگي نامه‌هاي داستاني معروف هستند و تفاوتي كه اين‌ها با داستان به معناي عام دارند در اين است كه وقتي ما داستان مي‌نويسيم همه چيز در ذهنمان وجود دارد و براساس تخيل نويسنده شكل مي‌گيرد و هيچ قيد و بندي نداريم. نويسنده مي‌تواند خيلي راحت شخصيتي را در ذهنش به وجود بياورد برايش مشكل ايجاد كند و داستان را بنويسد ولي وقتي ما فرضاً مي‌گوييم ابوعلي‌سينا ديگر نويسنده آن حالت آزاد را ندارد يكسري قيد و بند پيدا مي‌كند و ابوعلي‌سينا را بايد همانطور كه بوده و همان كارهايي را كه انجام داده است نه تصوير بكشيم. يعني بايد نويسنده از يك طرف يك فرم و فضاي داستاني ايجاد بكند كه كشش داستان را داشته باشد و زبانش زبان داستاني باشد اما اطلاعاتي كه در اين فرم عرضه مي‌شود بايد دقيقاً تاريخي باشد و همه چيز همان زندگي‌ ابوعلي‌سينا باشد بدون هيچ‌گونه كم و كاستي و ما نمي‌توانيم آن را تغيير بدهيم مي‌توانيم بخشي از كل زندگي او و اتفاقات مهم زندگي‌اش را انتخاب كنيم ولي نمي‌توانيم تغييري در آن حاصل كنيم. درباره شهدا هم همين‌طور است از طرفي ما بايد يك فرم داستاني ايجاد كنيم و از طرف ديگر وقتي مادر و همسر شهيد آن را مي‌خوانند آن را تأييد كنند و بگويند بله چنين بوده است يعني بايد اطلاعاتمان اطلاعات درست و صحيح تاريخي ولي بيانمان، بيان داستاني باشد.

به نظر شما آيا نسل امروز نويسندگان ما مي‌تواند آثاري در خور و متناسب در حوزه دفاع مقدس توليد نمايند؟

بله، الان هم كارهاي خوبي توليد شده است به خصوص در قسمت كودك و نوجوان خيلي از كارهاي ما در حد و اندازه كارهاي خارجي است. منتها آن اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه مثلاً ما از 50 تا كشور، از هر كشوري يك نمونه از كارهاي خوبشان را انتخاب مي‌كنيم و براي ترجمه مي‌آوريم بعد آن‌ها را با كارهاي خودمان مقايسه مي‌كنيم مي‌گوييم كه چطور 50 تا كار ترجمه داريم و 5 تا تأليف، بعد مي‌گوييم ما كم‌كاري كرديم. ما بايد خودمان را با يك كشور مقايسه كنيم نه با همه كشورها، اگر با اعتدال نگاه شود ما كارهاي خوبي در اين مدت انجام داديم ما تا سال 67 كه درگير جنگ بوديم بعد مشكلات عديده‌اي داشتيم و همچنين مشكل توزيع كه حل نشده است مهم‌ترين مانع در جهت خلق و توليد اثر است. ما بايد اول بستر خوبي خلق كنيم و بعد انتظاراتمان را بالا ببريم اما با همين بستر نامناسب هم به نظر من كارهاي خوبي توليد و ارائه شده است.

خب همين مقايسه تك به تك كه شما به آن اشاره فرموديد چطور؟ فرضاً آيا ما با انگلستان يا با امريكا از جهت توليد و خلق اثر و كتاب يكسان هستيم و موفق عمل كرده‌ايم؟

اگر با توجه به دوره‌هاي تاريخي نگاه كنيم بله. ولي آن‌ها در همه چيز از ما جلوتر بودند يعني آن‌ها داستان كوتاه و داستان‌نويس به شكل امروزي را از سال 1800 شروع كردند ولي واقعيت اين است كه ما بعد از دوران مشروطه آغاز كرديم يعني آن‌ها 150 سال از ما جلوتر هستند طبيعي است كه تعداد كارهايشان و تجربه‌شان از ما بيشتر باشد. مقايسه بايد مقايسه درستي باشد. رمان‌نويسي و داستان‌نويسي در اروپا و امريكا به اوايل قرن 19 برمي‌گردد يعني حدود 300 سال ولي براي ما هنوز به 100 سال هم نرسيده است.

و آن امكاناتي كه گفتم، آنجا تيراژ كتاب بالاست يعني كتابي كه در انگلستان مي‌شود كامل مي‌تواند در امريكا توزيع شود و بعد اينكه خيلي راحت كتاب را ترجمه مي‌كنند يعني فقط به زبان خودشان محدود نمي‌شود نويسندگان درآمد بسيار خوبي دارند كه اكثر آن‌ها حتي با داشتن 5 كتاب هم مي‌توانند زندگي خيلي خوبي داشته باشند ولي در ايران نويسندگان ما 100 عنوان كتاب هم دارند ولي با كار اجرايي امرار معاش مي‌كنند. ما نمي‌توانيم مسأله‌اي را به صورت مجرد نگاه كنيم بايد يك مجموعه‌اي را با تمام عوامل نگاه كنيم. اين است كه با توجه به شرايط و امكاناتي كه نويسندگان ايراني دارند به نظر من خوب كار كردند ولي با توجه به سوژه‌هايي كه وجود دارند نه، سوژه‌هاي كمي كار كردند. در زمينه كودك و نوجوان ما خيلي سوژه داريم كه كار نشده است.

به نظر شما انتشار كتاب‌هايي كه به خاطرات و گفت‌وگو در خصوص دفاع مقدس و انقلاب اسلامي مي‌پردازد مثلاً كتاب‌هايي مثل «دا و بابانظر» تا چه اندازه مي‌تواند به نويسندگان خصوصاً نويسندگان جوان در نگارش رمان و داستان كوتاه در اين حوزه‌ها كمك كند؟

نويسنده يكي از عمده‌ترين چيزهايي كه نياز دارد تجربه است. تجربه يا بايد به صورت عملي صورت بگيرد يعني زماني كه جنگ بوده در جبهه حضور داشته باشند و آن‌ها را از نزديك ببينند يا بايد از تجربه كساني كه در آن موقع آنجا حضور داشتند استفاده كنند كه يا بايد فيلم مستند از وقايع ساخته شود و يا از طريق گفتن خاطرات. خاطرات هم هرچقدر جزئي‌تر و ريزتر بيان شود به واقعيت بيشتر نزديك مي‌شود به نظر من اتفاقي كه در اين زمين يعني دا و كتاب‌هاي ديگر افتاده است اين است كه خاطرات هر چه بيشتر جزيي‌پردازي شده و صحنه‌ها با نگاه بازي ديده شده است و سعي شده كه در بازگو كردن خاطرات حس و حال آن زمان هم آورده شود و به تصوير كشيده شود حالا چرا بايد اين چنداثر برجسته شود؟ به نظر من اين كارهاي بهترين مواد و مصالحي هستند كه نه تنها در اين دوره بلكه صد سال ديگر هم اگر كسي بيايد و بخواهد بداند چه اتفاقاتي در خرمشهر افتاده است با خواندن اين‌ها مي‌تواند تا حد زيادي ارتباط برقرار كند و ببيند كه چه اتفاقاتي رخ داده است. بهترين كاري كه الان در رابطه با كساني كه در جنگ حضور داشتند مي‌شود كرد قبل از اينكه آن‌ها را از دست بدهيم همين كاراست كه خاطرات آن‌ها را بنويسيم و نگه داريم و به جزيي‌پردازي وادارشان كنيم در واقع من بايد به كسي كه با خانم حسيني مصاحبه كرده است و كار را به اين صورت درآورده است دست مريزاد بگويم. به نظر من حالا كه ما امكان اين را نداريم كه همه آدم‌ها و هنرمندان را به آن صحنه ببريم چون جنگ تمام شده است بايد كساني كه آنجا بودند را پيدا كنيم تا خاطراتشان را برايمان بازگو كنند و با همين شيوه پيش برويم يعني صرفاً فقط صدايشان را ضبط نكنيم و بلكه بايد با هدايت و مديريتي كه داريم، آن‌ها را سوق بدهيم به سمتي كه هر چه بيشتر جزئي‌پردازي كنند، حس و حال‌هايشان را بگويند؛ و خاطره نزديك بشود به اينكه انگار آدم خودش در آنجا حضور داشته است.

يعني فكر مي‌كنيد پرداختن به وقايع جزيي باعث استقبال و موفقيت كتاب شده است؟

بله، ببينيد يكي از ويژگي‌هاي داستان اين است كه با تصوير و توصيف خواننده را به صحنه مي‌برد كه خودش را در آنجا تجسم كند.

فكر مي‌كنيد در كداميك از آثارتان به فضا و حقيقت جنگ و دفاع مقدس بيشتر نزديك شده‌ايد؟

من سه كتاب عمده در حوزه دفاع مقدس دارم آتش در خرمن، پسران جزيره و عشق سال‌هاي جنگ كه هر كدام هم با ديگري تفاوت دارند به نظر من عشق سال‌هاي جنگ در نوع خودش كه وقايع قبل از جنگ در كردستان است نگاه واقع‌بينانه‌اي به وقايع قبل از جنگ دارد كه متفاوت از مسائل جنوب است يعني ما نمي‌توانيم مقايسه كنيم و بگوييم كداميك بهتر است تفاوت ديگر اين دو در اين است كه عشق سال‌هاي جنگ براي بزرگسال است و آتش در خرمن براي نوجوان.

اما از اين لحاظ كه آتش در خرمن در سال 64 نوشته شد و عشق سال‌هاي جنگ در سال 70 مي‌توان گفت در دومي تجربه من بيشتر شده و نگاهم به جنگ تفاوت پيدا كرده است چون بعد از پذيرش قطعنامه نگاه هنرمندان و حتي بيان مسائل هم فرق كرده بود. ولي سعي كردم هر كدام از اين آثار را در جا و زمان خودش واقعي به نظر برسد چون واقعاً چنين وقايعي رخ داده بود من خودم در هيچ كدام از آن دوره‌ها نبودم سؤال كردم و سعي كردم امانتداري هم بكنم و اطلاعاتي را كه گرفتم در فرم داستاني انداختم و به صورت داستان درآوردم.

ارتباط مستمر شما با مخاطب كودك و نوجوان آيا موجب نشده است كه برخي از مفاهيم و معاني را در كارهايتان تحليل داده و از حقيقت آن كاسته باشيد؟

بله. من خودم را بيشتر نويسنده‌ كودك و نوجوان مي‌دانم و كتاب عشق سال‌هاي جنگ هم تعهدي بود كه فكر كردم در اين عرصه و اين نوع نگاه كسي كار نكرده و من كار كردم حالا نه اينكه كار بزرگ و خاصي باشدنه ولي خواستم يك قدمي هم من برداشته باشم. ولي در كل دوست دارم بيشتر در عرصه كودك و نوجوان كار كنم چون الان ديگر دنيا، دنيايي نيست كه ما بتوانيم در ده زمينه كار كنيم يعني ديگر زمان ابوعلي‌سينا گذشت كه هم حكيم بود هم فيلسوف و هم پزشك و... الان ديگر اينطور نيست حالا يا آن‌ها نبوغ خيلي خاصي داشتند كه ما نداريم و يا زمانه عوض شده است. الان دوره‌اي است كه در اروپا و امريكا يا جاهاي ديگر اينقدر گروه‌هاي سني محدود شده است كه نويسنده مي‌گويد من فقط براي بچه‌هاي 4 ساله مي‌نويسم يعني ديگر كودك به معني بچه 6-3 ساله نيست، نوجوان به معني بچه‌هاي 12-8 ساله نيست واقعاً خيلي حرفه‌اي مي‌شوند و مي‌گويند براي بچه‌هاي 10 ساله مي‌نويسم به خاطر همين است كه هر چه ما تخصصي‌تر بشويم و تخصصي كار كنيم بهتر است. و بعد در زبان و فرمي كه براي هر گروه سني هست وارد مي‌شويم يعني بچه‌ها هر سال يكسري اطلاعات جديد به دست مي‌آورند يك بچه‌ 5 ساله با 10 ساله فرق دارد بچه با بزرگ‌ شدنش دنيايش عوض مي‌شود و تجربه‌اش فرق مي‌كند و گرايش و نگاهش هم به زندگي متفاوت مي‌شود بر اين اساس است كه نويسنده هم خيلي نمي‌تواند واقعاً همه اين‌ها را بشناسد اينكه هر چه متمركز بشويم و در يك زمينه كار كنيم نتيجه بهتري مي‌گيريم حالا من خودم هم براي كودك كار كردم هم نوجوان شايد هم بايد يا براي كودك كار كنم يا نوجوان و اينكه بزرگسال را كار نكنم بهتر است. چون انسان امروز خيلي پيچيده‌تر از گذشته است و هم مشكلات و بيان آن‌ها سخت‌تر شده است.

حالا خودتان دوست داريد بيشتر براي كدام گروه سني كار كنيد كودك يا نوجوان؟

من الان با توجه به تجربه‌اي كه به دست آوردم فكر مي‌كنم كودك، چون كودك هم كار كمتري برايش انجام مي‌شود و هم اينكه چه به صورت فردي و هم دولت به صورت جمعي ما اگر بتوانيم از كودكي كاري را كه مي‌خواهيم انجام بدهيم و حرفي را كه مي‌خواهيم بزنيم خيلي از مشكلاتمان در بزرگ‌سالي برطرف مي‌شود يعني اگر ما در كودكي درست با بچه كار كنيم خود به خود آن را در مسيري مي‌اندازيم كه خيلي از مسائل را خودش به دوش مي‌گيرد. به طور مثال اگر ما كودك را طوري تربيت كنيم كه حداقل در كتاب خواندن حرفه‌اي شود خيلي از مشكلات ما نويسنده و شماي ناشر و دولت به عنوان مجري برطرف مي‌شود خودش علاقمند است و مي‌رود كتاب مي‌گيرد در صورتي كه الان كلي هزينه مي‌شود تا مردم را به كتاب علاقمند كنند. اگر ما همه هدف و همتمان را روي سنين پايين‌تر متمركز كنيم خيلي بهتر و مؤثرتر خواهد بود هر چند ممكن است چند سال بعد جواب بگيريم. فكر مي‌كنم بچه‌ها خيلي پاك هستند و به سرشت‌هاي انساني و بشري نزديك‌ترند و هر چه بزرگتر مي‌شوند آلوده‌تر مي‌شوند و كار كردن براي آن‌ها بهتر است چون مثل آينه مي‌مانند معمولاً بچه‌ها هيچ تصور و پيش‌داوري نمي‌كنند وقتي كتابي را بهشان مي‌دهيد در صورتي كه بزرگسالان پيش داوري دارند. اين است كه گرايش من نسبت به كودك خيلي بيشتر شده است البته تا به حال به طور حرفه‌اي كار نكردم ولي گرايش من نسبت به سال 60 بيشتر است من در دهه 60 فقط براي نوجوانان كار مي‌كردم الان براي كودك و نوجوان كار مي‌كنم و آخرين رمان من هم براي كودك است.

اثر جديدي در دست چاپ يا نگارش داريد؟

من يك رماني به نام پري نخلستان براي كودكان نوشتم كه اتفاقاً از ماجراهاي خرمشهر است يعني همان اتفاق‌هايي كه در «دا» به صورت خاطره گفته شده است من به صورت كودكانه به آن نگاه كردم يعني همان مسأله تجاوز عراقي‌ها به خرمشهر، فرار مردم و بي‌پناهي مردم و اينكه زير آتش درمانده مانده‌اند اما از نگاه 2 پسربچه 10-8 ساله و يك پيرزن و يك بچه شيرخواره يعني مجموعه شخصيت‌هاي من در داستان اين 4 نفر هستند و ديگر از عوامل انساني استفاده نكردم. از شخصيتي به نام پري نخلستان و چند پرنده كمك گرفتم كه يك قصه فانتزي است با محتوا و زمينه جنگ.

 

 

 

يكشنبه 17 آبان 1388 - 14:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری