دوشنبه 1 مهر 1398 - 3:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان لرستان

 

تابش معنايي دعا در شئونات و بازتاب آن در حوائج

 

                               

 چکيده

   دعا يکي از مقوله هاي بسيار زيبا و جذّابي است که همواره در زندگي بشر داراي جايگاهي بس والا و مقدّس بوده است. معمولاً به پيوندي ماورائي اطلاق مي شده، که با کسب انرژي از عوامل ِعالم بالا و بازنمود آن در اوامرِ عالم ِسفلي، مطالبات و انتظاراتِ خاصي را پاسخ مي داده است. اينکه تأثير دعا، حاصل ِفرآيند تلقيناتِ دروني است يا تمهيداتِ بيروني، جاي بحث و گفتگو دارد. آنچه در ادامه بيان‌‌ مي شود تحليلي است از سه نوع تعامل ِدعا و تلاش با عناوين: 1. همنشيني2. جانشيني3. خانه نشيني، در عرف و يا اجتماع؛ که در اثر باور به هر کدام، انتظارات، کارکرد و تأثرات ويژه اي از دعا مورد انتظار خواهد بود.

 

           واژه هاي کليدي: دعا، تلاش، انتظارات، تلقين، راز و نياز، اسباب

مقدمه

متاسفانه وقتي سخن از دعا و دعا كردن مي رود آنچه در ذهنمان تداعي مي شود مانع فهميدن معني درستِ از دعا مي گردد. معمولاً ما آدمهايي را مي بينيم كه يا دعا مي كنند و عمل نمي كنند و يا اينكه عمل مي كنند و دعا نمي كنند. آنهايي را هم مي بينيم كه همه چيز دارند و دعا نمي كنند اين است كه در ذهن روشنفكران تزلزلي نسبت به ارزش دعا ايجاد شده است. مرحوم طبرسي در پاسخ اين سوالات مي گويد: كسى نيست كه دعا كند و دعايش موافق حكمت خداوند و به نفع دين او بوده و فسادى هم برايش نداشته باشد جز اين كه خداوند دعايش را اجابت مي كند. اين مطلبى است كه بايد دعا كننده باور داشته باشد. چيزى كه هست گاهى مصالح و منافع بنده ايجاب مى‏كند كه زودتر آن دعا مستجاب شود و زمانى ديرتر. (طبرسي، 1360 ج‏2/ 217)

دكتر شريعتي مي گويد ما هميشه آدمهاي عاجز را ديده ايم كه دعا مي كنند و در قيافه آدم عاجز هيچ چيز زيبا نيست؛ براي اينكه آدمي اگر خائن باشد، انسان است امّا خيانتكار، ولي اگر متملق و عاجز باشد اصلاً انسان نيست! آن وقت در چهره او دعا چگونه مي تواند زيبا باشد؟ وي مي گويد: دعا در چهره مرداني مثل علي (ع) زيباست كه از شمشيرش مرگ مي بارد و از زبانش، عاجزانه ناله و از چشمش اشك. (شريعتي، 1378، 165)

دعا در سراسر تمدن اسلامي و در تمام فرهنگها و اديان وسيله اي براي رهايي از گرفتاري ها، در ماندگي ها، تحقق آرزوها و درمان آسيب هاي بدني و رواني بوده است. دعا در فرامين ديني به عنوان نوعي عبادتِ شايسته و البته از نظر فلاسفه نوعي وجودِ بايسته كه منشأ اثر است تلقي مي شود. رابطه اسرار آميز دعا و تلاش، و تاثير فزاينده آنها در درازناي تاريخ حيات بشر، معناشناسي ديگري را از آن بازمي تاباند؛ كه با نوعي تقابل، نگرش عقلي عالمانه از دعا را در تنگناي حصار ناشي از نگرش سنتي عاميانه، ناجوانمردانه به گفتگويي در خلوت خالي از جلوت او معنا مي كند. واكاوي معنايي درخت دعا مي تواند در اعتقادِ درست و ثمردهي آن نقش باد بهاري و هرسي كاري را ايفا كند. پژوهش حاضر كوششي تحليلي از معناشناسي دعا است در جهت معرفي كاركرد بسيار زيباي آن و حذف زوايد از شاخ و برگ آن.

 دعا در لغت

معناشناسي دعا در اغلب موارد حول مفاهيم همگني از درخواست و اجابت دور مي زند مثلاً طريحي در اين رابطه مي نويسد: هي الإجابة المتعارفه. (طريحي، 1375 ج1/ 139)

قرشي معناي دعا را اينچنين بيان مي كند: دعا بمعنى خواندن و حاجت خواستن و استمداد است و گاهى مطلق خواندن از آن منظور است مثل«فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِرارا»  وگاهى مراد همان در خواست و استمداد است مثل «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ» دعوت نيز بمعنى خواندن مي باشد. (قرشى، 1371 ج2/ 344) در واقع دعا يعني صدا زدن و مدد خواستن در حل مشكلات از خالق خود. (جاهد، 1377، 29 و نقوي، 1371، 9) به هر حال از معني لغوي دعا ادا شدني خاضعانه و خواندني عابدانه نمايان است كه در تطابق لفظ و معناي آن به وضوح ديده مي شود.

دعا در اصطلاح

الكسيس كارل مي نويسد:

چنين مي نمايد كه نيايش اصولاً كشش روح است به سوي كانون غير مادي جهان. به طور معمول نيايش عبارت است از تضرع، ناله مضطربانه و طلب ياري و استعانت و گاهي يك كشف و شهود روشن و آرام ِدروني و مستمرّ و دورتر از اقليم همه محسوسات. به عبارت ديگر مي توان گفت كه نيايش پرواز روح است به سوي خدا و يا حالت پرستش عاشقانه اي است نسبت به آن مبدئي كه معجزه حيات از او سر زده است و بالاخره، نيايش نمودار كوشش انسان است براي ارتباط با آن وجود نامرئي، آفريدگار همه هستي، عقل كلّ، قدرت مطلق، خير مطلق، پدر و منجي هر يك از ما. (به نقل از شريعتي، 1378، 33) وي مي گويد صرف نظر از نقل اوراد فرمولي، حقيقت نيايش يك حالت عرفاني ِپرگدازي را مجسم مي كند كه در آن دل به خدا جذب مي شود. (همان)

به عقيده دكتر شريعتي، دعا كوششي به سوي خداست و اين كوشش بايد به دل باشد نه به دماغ. (شريعتي، 1378، 35) شايد بهترين تعريف از دعا همان خوانش خواسته ها باشد كه انسان از سر نياز از موجودي فيّاض طلب مي كند. و يا به گفته نويسنده اي حقيقت هر عبادت وجه وجودي بيانِ انسان است كه با فقر خويش رو به سوي غنيّ نموده و او را مي خواند و از او طلب رفع فقر مي كند. (سلمانپور، 1384، 5) به عنوان نمونه از صحيفه سجّاديه كه آينه تمام نماي فقر وجودي و انعكاس آن است اينچنين مي خوانيم : اللَّهُمَّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْك. . . (صحيفه سجّاديه، دعاي 13، 71) 

واقعاً دعا چيست؟ انسان چگونه بايد دعا کند؟ اصلاً اميد چه فايدهايي از دعا مي رود؟

پيش از هر سخني بايد بدانيم که دعا اهداف و حکمت هايي داردکه در صورت شناخت آنها به گنجي بسيار عظيم نايل مي شويم گنجي که چه بسا قبلاً هيچ گونه اطلاعي از آن نداشته ايم.  قرآن کريم  و أدعيه به انحاء مختلف و به مناسبت هاي گوناگون در مورد دعا سخن گفته اند که در مجموع، شناخت و انديشه معيني را از دعا به دست مي دهند. و بايد گفت دعا و نيايش قبل از آنکه ابزار زندگي باشند، ابزار بندگي اند و بيش از آنکه خواهش تن را ادا کنند، حاجت دل را روا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مي کنند و برتر از آنکه سفره نان را فراخي بخشند، گوهر جان را فربهي مي دهند دعا فقط صحنه خواندنِ خدا نيست، که عرصه شناختن او هم هست؛ مونولوگ نيست، ديالوگ هم هست؛ سخن گفتني دو سويه است و در اين مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل مي شود هم شناخت؛ هم پالايش روح مي شود هم تقويت ايمان؛ هم دل خرسند مي گردد هم خرد.(سروش، 1378، 8)

انسان هنگام مشکلات در جستجوي راه حل است و به حکمِ فطرت مي داند که اين راه حل به دست خداست. و اينکه اين مشکل هر چند بزرگ باشد و هر چند انسان را به نااميدي فرا خواند راه حلي به دست خدا دارد. امّا خدا کجاست؟ و به کجا روي آوريم تا به خدا نزديکتر شويم؟ زبان مخصوص اين ارتباط چيست؟

بايد گفت اين پرسشها، فرا روي همه مردم است و تنها مختص به آنان که در عصر پيامبر و يا بهتر بگوييم پيامبران مي زيسته اند نبوده است. ما نيز هرگاه با مشکلات مواجه مي شويم جايي را مي جوييم که در آن به خدا نزديکتر باشيم تا او را در آنجا بخوانيم. (مدرسي، 1371، 126)

قرآن کريم پرسشهاي فوق را اينگونه پاسخ مي دهد. «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» : و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند باشد كه راه يابند. و يا «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» : و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.

از اين دو آيه روشن مي شود كه هر كه خدا را بخواند خدا حتماً اجابت خواهد كرد و اينكه بيشتر دعاها به اجابت نمي رسد يا از آن است كه اجابت آن صلاح بنده نيست، وخدا مي داند و بنده نمي داند در اين صورتْ دعا، دعا نيست كه قبول شود بلكه نفرين است. و يا آنست كه اخلاص در دعا نيست چون خدا فرموده «اذا دعانى- ادعونى» تا انسان قطع از علائق مادّى نكند و خدا را با اخلاص نخواند خدا را نخوانده است بلكه در حين دعوت به جاهاى ديگر نيز تكيه نموده است. وقتيكه انسان خود را مضطرّ ديد و از هر درى نااميد گرديد و فقط به خدا روى آورد حتماً اجابت خواهد شد «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»  مراد از اضطرار آنست كه راه علاج را  از هر سو بسته ببيند. كلمه مضطرّ روشنگر اخلاص در دعاست و آن در مقام ياء متكلّم، در دو آيه فوق است. مطلبي كه نبايد از نظر دور داشت تلاش بعد از دعا و در وقت دعاست بيشتر مردم فكر مي كنند كه اثر دعا بايد من حيث لا يحتسب باشد و ما كارى نكنيم و دعا به طور خرق عادت و يا نزديك به آن مستجاب باشد، نه بلكه بايد پس از دعا و در حين آن تلاش كرد و در پى وسيله بود تا خدا مقصود را برآورد «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ ...»گذشته از اينها اثر دعا نسبت به بنده ضرورى و غير قابل انفكاك است زيرا ياد آورى خدا و توجه به درگاهش و استمداد از كبريائيش سبب قرب است و اين اثر پيوسته هست. (قرشي، 1371 ج2/ 344) رالف والدو امرسون در مورد استجابت دعا مي گويد هيچ كس هيچ وقت نيايش نكرده مگر آنكه چيزي دستگيرش شده است. (به نقل از شريعتي، 1378، 40)

امّا اين فراخوان قدسي به چه معناست؟ چه انتظاري را فرا روي ما قرار مي دهد؟ هدف از بيان آن چيست؟ گستره افق انسان را به کجا مي گشايد؟

براي به دست آوردن معناي دقيقي از آن، بايد سه نوع رابطه دعا و تلاش را تحليل کنيم:

1.         تلاش و دعا دو عنصر سازنده هستند امّا دعا در جذب و دفع اسباب تنها با حصول شرايط و تکيه بر تلاش، کارآمد است. (با رابطه طولي با تلاش)

2.         دعا عنصر مستقل و سازنده ايست که به تنهايي در برآوردنِ نيازها کارآمد است. (با رابطه عَرضي با تلاش)

3.         تلاش تنها عنصر سازنده است و دعا صرفاً نوعي احساس دروني است که به انسان آرامش مي دهد. (نه عرضي، نه طولي)

اگر ما به کلّ عالم هستي توجه داشته باشيم خواهيم ديد که دو نوع حيات براي انسان قابل تجربه است حيات دنيوي و حيات اخروي. البته اين گونه استدلال لزوماً براي کسي قابل فهم است که که معتقد به معاد باشد و الّا کسي که حيات را منحصر در طبيعت مي داند از دايره بحث خارج است. در چنين شرايطي دعا مي تواند به عنوان ابزاري کارآمد در زندگي نقشي سازنده را ايفا نمايد؛ تحمل مصائب را هموار و توجيه کند، افقِ ديد ِدعا کننده را تا دور دستها گسترش دهد، درون را با اميد نيرو بخشد و برون را با تلاش. تنها در اين صورت است که آرامش درون با آباداني برون به نوعي هارموني موزون مي رسند.

رابطه فرد             هدف در مجموع و با توجه  به محيط پيراموني دعا کننده به سه گونه قابل تصور است:

         دعا               دعا                      دعا

 

الف) فرد           انگيزه          تلاش و کوشش          هدف و احساس لذت مادي و معنوي (انسانِ کوشا و احساس حضور)

ب) فرد          انگيزه           دعا            پوچي             شقاوت و احساس تنفر از مبدأ (انسانِ ايستا و احساس غرور)

ج) فرد     انگيزه          سعي و تلاش            هدف و احساس لذت مادي (انسانِ پويا و احساس سرور)

تبيين و تقرير

ديدگاه اول: انتظار از دعا در نمودار الف همان ديدگاه عقلي عالمانه است که ممدوح و معقول، و از ويژگيهاي پسنديده مسلمان ِکوشا است. توضيح اينکه شخص از لحظه شروع براي رسيدن به هدف با اراده و عزمي راسخ، تلاش و کوشش مي کند و در اين راستا هيچ لحظه از ياد خداي غافل نمي شود. به عبارت ديگر وي مي داند، براي دستيابي به هدف، لوازم و اسبابي لازم است که در صورت موجود بودن آنها، حکمت خداوندي اقتضا مي کند، هدف موجود شود. امّا با توجه به دو نوع حيات، راضي به اين مقدار کمينه از هدف نمي شود. چه آنکه خِرد خُردش از جمع بين تلاش و دعا، مقدار بيشينه از هدف را به راحتي نتيجه مي گيرد. از تاثيرات اين ايده اينكه فرد در اين نمودار بسيار اخلاقي مي شود چرا که خويشتن خويش را در دايرهِ هستي موجودي کوچک امّا بزرگ مي پندارد که با تلاش و کوشش و توجه به خدا براي رسيدن به هدف مي کوشد. دعا اينجا عنصر همنشين ِتلاش است که داري رابطه اي طولي و اثري تربيتي  است تا ترتيبي . به خاطر اينکه نبودش طبق آنچه بيان شد مخلِّ رسيدن به هدف نيست تنها فقدانش جايي نمود بيشتري پيدا مي کند که به هدف رسيده، و صرفاً به چيزي مادي (مقدار كمينه) بسنده کرده باشيم.

نيايش و پرستش نه تنها در طول تاريخ، بارقه عشق را در فرهنگ انساني مشتعل و فروزان نگه مي داشته بلكه به عنوان يكي از بزرگترين عوامل تربيتي، موجب تلطيف دائمي روح انسان مي شده است. (شريعتي، 1378، 167) وي در اين رابطه مي نويسد: مساله ديگري كه متاسفانه درباره اش كم صحبت شده و يا  نمي شود اين است كه اساساً دعا غير از اينكه وسيله كسب موارد احتياج براي دعا كننده باشد، نفس آن، يعني نفس نيايش و پرستش، عامل تربيتي و تربيت كننده روح نيايشگر است متاسفانه در طول تاريخ، بشر يا رو به رشد عقلي مي رود و بسياري از استعدادهاي موجود در فطرت و احساس و عرفان و اشراق او، به عنوان اسرار و سرمايه هاي معنوي ِروح فلج مي شود و به قول كارل به آنتروپي دچار مي شود ويا كاملاً سنتي مي شود كه عقل را كنار مي گذارد. (همان، 163)

شايد يکي از اثرات أدعيه به جاي مانده از ائمّه(ع) در فرهنگ غنيِّ شيعيّ، پروراندن اين اعتقاد در آنان باشد. به عبارت ديگر ائمّه با ترسيم دو گونه حيات و با بکارگيري ابزارِ سازنده دعا به آباداني هر دو حيات تبليغ و تشويق کرده اند. با اين توضيح معلوم مي شود که دعاهايي که همه روزه از طرف افراد خاصي شنيده مي شود، چنانچه فاقد ابزار و اسباب لازم باشند از دو حال خارج نيستند يا کاملاً بي تاثيرند و يا کم تاثير،که در هر صورت نقش تلاش، مهم و غير قابل انکار خواهد بود. دعوت به چنين فعلي موجب انتظار بيش از حد از دعا و خارج کردن آن از مسير سازنده اش مي شود. مذموم و غير معقول بودن آن امري بديهي، و بي تاثير بودنش نيز طبيعي است. دعوت به چنين فعلي، دعوت به پوچي و خمودگي است که به احتمال خيلي زياد يکي از علل انحطاط مسلمانان در دنياي مدرن امروزي است. منفعل شدن براي رسيدن به هدف و دست به دامن دعا شدن خصيصه افرادي است که انتظار نا مشروعي از دعا دارند. دكتر شريعتي مي نويسد: كاملاً مشروع است كه براي كسب نيازمندي هاي خود از خدا كمك بگيريم ولي در عين حال نا معقول است كه از او بخواهيم تا به هوسهاي ما جامه عمل بپوشاند و يا آنچه به كوشش ميسر است به دعا عطا كند. (شريعتي، 1378، 38) ائمه اطهار (ع) با ترسيم مولفه تلاش در كنار دعا بشريت را از ظلمت ماديگرايي رهانيده و براي سعادت وي طرحي نو درانداخته اند. هيچگاه أدعيه، به دعاي صرف دعوت نکرده اند. گوشزد کردن و خبر دادن از اهميت دعا در مناجاتها به منزله دست کشيدن از سعي و کوشش نبوده و نيست؛ اگر اينگونه بود چرا خود معصومين چنين نمي کردند. آنها هميشه دعا را در کنار تلاش و کوشش، براي رسيدن به هدف ابزاري مقدس شمرده و در وصف آن سفارشها کرده اند. به گواهي تاريخ، نمونه بارز اين طرز تفکر خود آنانند. مهمترين مشخصه نگرش آنان براي بشريت اين بوده که با ايجاد فضايي روحاني به اسم دعا، بيشينه مقدار از هدف را، يعني رهايي از احساس پوچ و مضمحل دوري از خدا، هديه کنند. هديه اي که فقط قلوب بيدار و آگاه قادر به رصد کردن آن مي باشند. شريعتي معتقد است دعا كردن مطالبه آنچه بايد به لياقت و كار و انديشه به دست آيد به زور دعا نيست. وي مي گويد دعا كردن يعني خواستن. و تكرار خواستها  و نيازها، همچون شعار است، همچون تلقين اصول اعتقادي است همچون با تازيانه ِنيايش زنده نگه داشتن درخواست ها و ايده آل هاي مقدس انساني است براي اينكه روح در بند عينيّت و مادي پست و روزمرگي و ابتذال نماند. (همان)

خلاصه اينكه در اثر توجه به خدا، کارها معني و مفهوم پيدا مي کند پوياي شکل مي گيرد تفاوت تلاشها نمايان مي گردد اخلاقي زيستن اصلي بنيادي  مي شود. انسان در اين مجموعه قادر به تحمل مصائب و مشکلات ِعديده اي مي شود که در شرايط ديگر يقيناً کمر فرد را خم مي کرد.

نكته‏اى است كه نبايد از نظر دور داشت، و آن اينكه خداى تعالى وعده" أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ" خود را مقيد كرده به قيد" إِذا دَعانِ ..."، و چون اين قيد چيزى زائد بر مقيد نيست، مى‏فهماند كه دعا بايد حقيقتاً دعا باشد، نه اينكه مجازاً و صورت آن را آوردن، آرى وقتى مى‏گوئيم: (به سخن ناصح گوش بده وقتى تو را نصيحت مى‏كند)، و يا (عالِم را در صورتى كه عالِم باشد احترام كن) منظورمان اين است كه آن نصيحتى را بايد گوش داد كه متصف به حقيقت خيرخواهى باشد.  و آن عالمى را بايد احترام كرد كه حقيقتا عالم باشد يعنى به علم خود عمل كند، جمله: (إِذا دَعانِ) نيز همين را مى‏فهماند، كه وعده اجابت هر چند مطلق و بى‏قيد و شرط است، اما اين شرط را دارد كه داعى حقيقتاً دعا كند، و علم غريزى و فطريش منشأ خواسته‏اش باشد، و خلاصه قلبش با زبانش موافق باشد، چون دعاى حقيقى آن دعائى است كه قبل از زبان سر، زبان قلب و فطرت كه دروغ در كارش نيست آن را بخواهد نه تنها زبان سر، كه به هر طرف مى‏چرخد، به دروغ و راست و شوخى و جدى و حقيقت و مجاز. (طباطبايي، 1374 ج‏2 / 46)

يادآور مي شويم كه انتقاد از دعا كننده ها هرگز به معني دست كشيدن از دعا و بي ثمر جلوه دادن آن نيست بلكه به معني انتظار معقول و محمود از دعا است كه هنوز بسان شكوفه اي از محتوياتش بي خبريم.

لازم است گريزي هر چند ناقص هم به مقوله شفا بزنيم که همواره از طريق تريبونها گوشنوازي مي کند! آيا با اين توضيحات معقول است بدون هيچگونه تلاشي دست به دعا براي امراض شويم؟ مگر چند درصد اين گونه دعاها منجر به شفا شده و يا مي شوند!؟ بله ممکن است در جواب اين سوال پيش آيد پس چرا فلان شخص و يا فلان نفر در اثر دعا شفا يافت؟ در پاسخ بايد گفت دعاهايي که اينجا مد نظر است در بر گيرنده طيف وسيعي از جامعه است که هر روز دعا مي کنند و خبري نمي يابند! تازه از کجا معلوم که شفاي آن شخص صرفاً در اثر دعا بوده باشد! پيچيده گيهاي اين دنيا و گره خوردن سرنوشتها در آن، که لازمه اجتماعي زيستن است بر هيچ کس پوشيده نيست.  ضمن اينکه اگر حق با خصم باشد آيا واقعاً آمارش قابل استناد و استدلال است. مگر نه اينکه امراضي که قرنها پيش خوره جان بشريت شده بود و مخفي ماندن علت آن كه در اثر نبود دانش به خرافاتي مهلک تبديل شده بود، امروزه در اثر تلاشهاي پزشکي قابل کنترل و پيشگيري است. آيا دعا در آن زمانها واقعاً دعا نبوده طبق گفته برخي، يا اگر بوده بي تاثير بوده، يا شايد هم کم تاثير. مگر نه اينکه أدعيه ما هيچ وقت به دعاي صرف دعوت نکرده اند. مگر نه اينکه قرآن کريم مي فرمايد « وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى »  مگر نه اينکه حاصل جمع ايمان و عمل صالح است که منجر به جناتٍ تجري مي شود. مگر نه اينكه حضرت امير در نهج البلاغه در ضرورت عمل فرمود: الدّاعي بلا عَمَلٍ كالرّاميّ بِلا وَتَرٍ: دعا كننده بي عمل چون تيرانداز بدون كمان است. (نهج البلاغه، حكمت 337) همگي اينها را چگونه بايد توجيه کرد تا به باور خرافي و غير معقولي که از پيش براي خودمان درست کرده ايم رنگ و لعاب واقعي بدهيم!

بايد گفت اينكه برخي مي آورند كه دعا به امر محال- چه محال عادي باشد چه محال عقلي- تعلق نمي گيرد كاملاً درست است؛ زيرا انسان آنچه را كه طلب مي كند نبايد منافي با حفظ نظام آفرينش باشد چون خداوند نظام احسن خلقت را براي اينكه يك فرد به آرزوي خود برسد بر هم نمي زند. (نقوي، 1371، 17) نمونه تاريخي آن در جنگ بدر كه تعداد مسلمانان به مراتب كمتر از كفّار بود اتفاق افتاد. پيامبر(ص) علاوه بر آرايش نظامي مسلمانان به دعا نيز پرداخت. نتيجه آنكه در يك جنگ كه امدادهاي غيبي نيز ياري مي رسانند مسلمانان پيروز مي شوند امّا آنچه مي توان در مقام تحليل عقلاني ارائه كرد اينكه: اگر تلاش و همت مسلمانان نبود نه امدادهاي غيبي و نه دعاي پيامبر هيچكدام تأثير نمي گذاشت. در واقع كارايي و قوام دعا به وسايل و عوامل مادي است كه بايد مهيا شوند والا در غير اين صورت دعا بي تاثير خواهد بود. در مقام قياس همين بس كه در جنگ احد كه همانند جنگ بدر آرايش نظامي صورت گرفته بود پيغمبر (ص) به كناري رفت و براي موفقيت مسلمين دعا كرد امّا چون پنجاه نفر مسئول گردنه از دستور پيامبر(ص) سرپيچي كردند، مسلمانان شكست خوردند و اگر رشادتهاي علي (ع) نبود به احتمال زياد پيامبر عظيم الشأن اسلام شهيد مي شدند.

بنابراين آيا وقت آن نرسيده که با بازبيني ميراث گرانقدر مان بار ديگر به تلاش و تکاپو بيفتيم تا بسان قرون اوليه اسلام دوباره سعادت و سيادت را با هم يکجا تجربه کنيم. تا کي و تا چه و قت بايد انتظارمان از دعا نامعقول باشد. کسي که تاريخ را مطالعه کرده باشد به خوبي در مي يابدکه کارکرد دعا در زندگي مسلمانان  چيز ديگري بود. آنها فعّال بودند و پويا و ما منفعل و ايستا و دست به دامن دعا. بايد اذعان کرد، خوشبختانه انتظار مردم از دعا به سمت و سوي اين ديدگاه سير مي کند.

ديدگاه دوّم: اين طرز برداشت همان است که در بين افراد بسياري از جامعه رواج يافته و اثرات بسيار مخرب و بدي را از خود به جاي گذاشته است. اعتقاد به چنين کارکردي از دعا را بايد سرچشمه تمام بدبختيها ناميد. در تحليل اين ديدگاه که گريبانگير جوامعي شده که به قول فريدون مشيري روزي چشمه جوشان شادي بودند و اينک، حسرت و افسوس بر آنها سايه افکنده است، بايد گفت که فرد در اين ديدگاه از دعا برداشتي ترتيبي دارد. (بر خلاف ديدگاه اوّل) به عبارت بهتر دعا با ورودش در چرخه فرد ـــ هدف ، عنصري ابزاري مي شود که نبودش در عرض تلاش به عدم دستيابي به هدف معني مي شود. (رك: شريعتي، 1378، 152) از مشخصّه اين نگرش اينکه، دعا جانشين تلاش و کوشش مي شود. نکته مهم زماني آشکارتر مي شود که فرد در اثر چنين باوري، رسيدن به هدف را تنها حاصل فرآيند ذهني ِخويش مي پندارد و روح تلاش و سعي را بي اثر تلقي مي کند. نکته مهم ديگر اينکه اگر فرد در اثر دعا به مقصود نائل نشود احساس نوعي پوچي و تنفر از مبدأ به وي دست خواهد داد. چرا که از نظر او همه چيز درست انجام شده، و اگر احياناً قصوري صورت گرفته، آن قصور را متوجه فاعل ما يشاء مي داند نه قابل ِغافل از خويش.

شريعتي در تبيين اين مطلب مي نويسد: دعا گاه به عنوان خواستن چيزي از خداوند بيان مي شود، چيزي كه جانشين تفكر، علم و اراده و رنج، كار و زحمت نمي شود بلكه خودش در رديف اين مسئوليتها و عوامل است براي كسب آن چيزي كه انسان بدان احتياج دارد و اين چيزي است كه هم اسلام بدان معتقد است، هم علم. (شريعتي، 1378، 153)

به هر حال چنين قرائت نادرستي از مقوله بسيار زيبا و عشق آفرينِ دعا، هر گونه پيشرفت و ترقّي را دستخوش ناملايمات دروني مي کند و براي در رفتن از زير بار تمام مسئوليتهايي كه مذهب، انسانيت و عقل و اخلاق اجتماعي بر عهده فرد مي گذارد جانشين مهمّي به حساب مي آيد. خارج کردن دعا از مسير واقعي اش و انتظار نامعقول داشتن از آن، دو ويژگي بارز اين ديدگاه هستند. البته اين كه بعضي افراد افراط مي كنند و تنها دعا را براي رسيدن به مقصد كافي مي دانند و راه تدبر و تعقل را كنار مي گذارند و دست از كار و تلاش مي كشند چندان معقول به نظر نمي رسد چرا كه حداقل فايده دعا توجه به خداي يكتا و دل بريدن از غير اوست. ضمن آنكه پيامبر (ص) فرمود أعقِل و توكّل. (رك: شاكري، 1376، 13) شايد تقابل عقل و توكل در اين حديث به نوعي به معني تمهيد امور و سپس تسليم آن باشد كه تلاش را به قسم اول و دعا را به قسم دوم واگذار مي كند.

ديدگاه سوّم: دعا در اين ديدگاه همان عنصر خانه نشين است که عملاً فاقد هر گونه کارايي است! يعني حتّي وسيله اي براي رسيدن به آرامش هم محسوب نمي شود. شايد بتوان جوامع غربي را نمونه تمام عيار اين نوع ناميد. آنان با توجه عميق به عقل خود بنياد و گسست از هر نوع توجه به معاد که دعا در ظلّ آن مفهوم پيدا مي کند، نهايت تلاش و کوشش خود را به کار مي بندند و در آباداني دنيا و مسخّر کردن آن موفقيت هايي کسب مي كنند که قابل انکار نيست.

حکمت خداوندي و طبيعت ماديّ ايجاب مي کند که فرمول تلاش ــ هدف همچنان دست نخورده باقي بماند. البته اگر در پاره اي موارد نواقضي يافت شوند قابل توجيه و تأويلند و همچنانکه پيشتر گفتيم در مقايسه با طيف وسيع جامعه قابل اغماض. از معايب اين قرائت اينکه افراد صرفاً مادي مي انديشند و به کمينه پاداش و احساس از كار راضي اند. تصوّر آنها از دو حيات، مبهم و شايد بي مفهوم باشد آنچه مهم است حيات دنيوي است که بايد مطابق ميل و خواسته آنان تغيير شکل دهد. اگر چه دعا در اين مورد به کلي کنار گذاشته مي شود امّا بايد گفت که حقيقتاً بخش نخست؛ يعني دنياي مادي را به خوبي قرائت کرده اند. دعا اينجا نه رابطه طولي با تلاش دارد و نه رابطه عرضي. و براي رسيدن به هدف هم غير قابل تکيه و اطمينان معرفي مي شود! در واقع همه چيز به تلاش بستگي دارد نه چيزي ديگر. در نقد اين ديدگاه همين بس كه آدمي در چنين جوامعي دچار نوعي واپس زدگي معنوي شده، به هيچ چيزي اعتماد ندارد.

به عقيده نگارنده يكي از مهمترين كاركردهاي دعا همان ترسيم نمودار توحيدي است. به اين معنا كه انسان وقتي خود را فقير و محتاج، و خدا را مختار و بي نياز مي يابد  اينگونه مي انديشد كه از اين رهگذر، از غير برهد و به خير برسد در اين صورت دعا مي تواند در كنار ديگر راههاي توحيدي، به استحكام شناخت توحيدي او كمك دو چندان كند. علامه طباطبايي مي نويسد:كلمه (دعا) و (دعوت) به معناى اين است كه دعا كننده نظر دعا شده را به سوى خود جلب كند، و كلمه (سؤال) به معناى جلب فائده و يا زيادتر كردن آن از ناحيه مسئول است، تا بعد از توجيه نظر او حاجتش برآورده شود، پس سؤال به منزله نتيجه و هدف است براى دعا (مثل اينكه از دور يا نزديك شخصى را كه دارد مى‏رود صدا مى‏زنى، و مى‏خوانى، تا روى خود را برگرداند، آن وقت چيزى از او مى‏پرسى تا به اين وسيله حاجتت برآورده شود) پس اين معنا كه براى سؤال شد جامع همه موارد سؤال هست، سؤال علمى براى رفع جهل، و سؤال به منظور حساب و سؤال به معناى زيادتر كردن خير مسئول به طرف خود، و سؤالهاى ديگر. (طباطبايي، 1374 ج‏2 / 43) به عبارت بهتر توجه به مثلث فقر و نياز، انسان و ميل به تكامل و بالاخره مبدأ غنيّ، خود به خود چنين توجهي را سبب  مي شود.    

 

تحليل نهايي

مشکل نخست انسان آن است که هدفهاي او غالباً هدف واقعي نيستند امّا مشکل ديگر اين است که گاه هدفهاي انسان هماهنگ با استعدادها و تواناييهاي او نيستند. بدين معني كه انسان كه چيزي مي خواهد بايد شرايط گوناگون اين خواهش، اعمال، مسئوليتها، نوع خواستن و همه شرايط و وظايفي را كه براي به دست آوردن آن لازم بوده است انجام دهد. به ديگر سخن همه عوامل بايد فراهم باشند تا دعا بتواند به عنوان عامل كسب يك نياز عمل كند آنچنان كه در زندگي پيشوايان ما وجود داشته و دارد. بسياري از ما، همه مسائل زندگي خود را در قالب هايي تنگ و هدف هايي بسيار محدود، فشرده مي کنيم زيرا نفس خود و مقدار طاقت و تواني را که خدا به ما داده نمي شناسيم. علامه در اين خصوص مي نويسد: در نتيجه دعائى كه مستجاب نمى‏شود و به هدف اجابت نمى‏رسد، يكى از دو چيز را فاقد است و آن دو چيز همان است كه در جمله:" دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ"، به آن اشاره شده؛ اول اين است كه دعا دعاى واقعى نيست، و امر بر دعا كننده مشتبه شده، مثل كسى كه اطلاع ندارد خواسته‏اش نشدنى است، و از روى جهل همان را درخواست مى‏كند، يا كسى كه حقيقت امر را نمى‏داند، و اگر بداند هرگز آنچه را مى‏خواست درخواست نمى‏كرد، مثلاً اگر مى‏دانست كه فلان مريض مردنى است و درخواست شفاى او درخواست مرده زنده شدن است هرگز درخواست شفا نمى‏كند، و اگر مانند انبيا اين امكان را در دعاى خود احساس كند، البته دعا مى‏كند و مرده زنده مى‏شود، ولى يك شخص عادى كه دعا مى‏كند از استجابت مأيوس است، و يا اگر مى‏دانست كه بهبودى فرزندش چه خطرهايى براى او در پى دارد دعا نمى‏كرد، حالا هم كه از جهل به حقيقت حال دعا كرده مستجاب نمى‏شود.

دوّم اين است كه دعا، دعاى واقعى هست، ليكن در دعا خدا را نمى‏خواند، به اين معنا كه به زبان از خدا مسئلت مى‏كند، ولى در دل همه اميدش به اسباب عادى يا امور وهمى است، امورى كه توهم كرده در زندگى او مؤثرند. (طباطبايي، 1374ج2/ 47) پس در چنين دعائى شرط دوّم (اذا دعان، در صورتى كه مرا بخواند) وجود ندارد، چون دعاى خالص براى خداى سبحان نيست، و در حقيقت خدا را نخوانده چون آن خدايى دعا را مستجاب مى‏كند كه شريك ندارد، و خدايى كه كارها را با شركت اسباب و اوهام انجام مى‏دهد، او خداى پاسخگوى دعا نيست، پس اين دو طايفه از دعا كنندگان و صاحبان سؤال دعاشان مستجاب نيست، زيرا دعايشان دعا نيست، و يا از خدا مسئلت ندارند چون خالص نيستند. (همان) شناخت ما از استعدادهايمان باعث برداشت درست و دقيق ازدعا شده، ما را در سعي و تلاش با انرژي مضاعف ياري رسانند. از مهمترين نقش دعاهاي معصومين(ع) از طريق معاني ستودهِ خود اين است که مي کوشند تا هدف انسان را در زندگي تصحح کنند، افق ديد وي را تا دور دستها گسترش دهند، جانش را در اثرِ پيوند با خدا آرامش دهند، همت و تلاشش را مقدس و در خور پاداش نشان دهند. و او را به واسطه دعا به مکاني رهنمون شوند که بدون آن قادر به دركش نبود. همه آنچه بيان شد نه تنها به معني نفي اراده و قدرت خالق هستي نيست، بلکه قرائتي عالمانه از دعا است که ممدوح و معقول مي باشد. امّا از اين نکته نيز نبايد غافل شويم که تلاش و کوشش، بُعد جسماني، و دعا، بُعد روحاني و معنوي افراد را بسيار نيرو مي بخشند. ترکيب اين دو، گستره ديد انسان را تا بام هستي گسترش مي دهد و زندگي را مفهومي تازه مي بخشد كه در احاديث با عنوان عبادت نامبردار است.   

منابع و مآخذ

- قرآن كريم

- نهج البلاغه، 1382، ترجمه: محمّد دشتي، قم، انتشارات ارم، چاپ اول

- جاهد، رضا،‌1377، گنجهاي معنوي، مشهد، نشر سنبله

- خرمشاهي، بهاالدين، 1376، قرآن پژوهي، تهران، انتشارات ناهيد، چاپ سوم

- سروش، عبدالکريم، 1378، حديث بندگي و دلبردگي، تهران، موسّسه فرهنگي صراط، چاپ سوّم

- سلمانپور، محمّد، 1384، تحليل زبان دعا، فصلنامه انديشه ديني دانشگاه شيراز، شماره 15، تابستان 1384   

مسعود  خوشناموند

کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث

 کارشناس امور قرآن سازمان تبليغات اسلامي شهرستان دورود

 

دوشنبه 11 آبان 1388 - 12:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری