جمعه 24 آذر 1396 - 21:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

يك طنز تلخ و تأثيرگذار

 

 

نقد فيلم «بي‌پولي» (ساخته حميد نعمت‌الله)


«بوتيك» اولين ساخته حميد نعمت‌الله يكي از آثار ماندگار سينماي ايران در گونه اجتماعي است. اين فيلم توقعات مخاطبان و منتقدان را از نعمت‌الله بسيار بالا برد و همه منتظر اثر بعدي او بودند كه ببينند آيا «بوتيك» تنها يك استثناء و يا يك تصادف در كارنامه نعمت‌الله بوده است يا خير؟

نعمت‌الله براي فيلم دومش، «بي‌پولي» گونه دشوار كمدي را برگزيده و آن را با لحظات جدي زندگي در هم آميخته است. گونه كمدي، گونه بسيار دشواري است، شايد به همين دليل هم باشد كه اكثر فيلم‌هاي كمدي سينماي ايران، فيلم‌هاي عامه‌پسندي پر از لودگي و مسائل كليشه‌اي و سطحي هستند. اما نعمت‌الله سعي كرده در «بي‌پولي» مسير متفاوتي در ساخت كمدي را انتخاب كند.

ايرج شخصيت اصلي فيلم (با بازي بهرام رادان) فردي است كه به طبقات محروم جامعه تعلق دارد، ولي با كار پردرآمدي كه پيدا كرده به قشر مرفه پيوسته است. ايرج در حقيقت يك شخصيت تازه‌به‌دوران رسيده است كه سعي دارد گذشته خود را كتمان كند. او در ابتداي فيلم با اشاره به مأموران نظافت شهري مي‌گويد كه از آدم‌هاي بدبختي مثل آن‌ها بدش مي‌آيد، اما گردش روزگار به خود ايرج هم طعم تلخ فقر را مي‌چشاند، ولي غرور ايرج مانع از آن مي‌شود كه به وضع نابسامان اقتصادي‌اش نزد همسرش، «شكوه» (ليلا حاتمي) اعتراف كند و باز هم مانند قبل نقش يك آدم پولدار را بازي مي‌كند. ايرج تا اواسط فيلم كه فقر خود را پنهان كرده در مقابل زنش، فردي غيرعاطفي و بي‌نزاكت به نظر مي‌رسد. اين را برخوردهاي سرزنش‌آميز او با همسرش به خوبي نشان مي‌دهد، ولي در نيمه دوم فيلم كه شكوه از مشكلات اقتصادي شوهرش با خبر مي‌شود، ايرج هم تغيير مي‌كند. اعتماد به نفسش را از دست مي‌دهد و شخصيتي حقير و در هم شكسته پيدا مي‌كند. برعكس شكوه كه زني سازگار، ساده و حساس است، و همواره در مقابل رفتارهاي تند شوهرش از خودگذشتگي نشان مي‌دهد در نيمه دوم فيلم با برملا شدن دروغ‌هاي او، تندخو مي‌شود. اين البته به معني تغيير شخصيت او نيست بلكه واكنش تندي است كه در برابر عدم صداقت همسرش نشان مي‌دهد. سقوط ايرج در گرداب فقر، به صورت تدريجي صورت مي‌گيرد.

هر اتفاق تلخي كه براي ايرج رخ مي‌دهد موجب مي‌شود كه بخشي از غرور او بشكند تا اينكه در نهايت وقتي ايرج وسايل خانه را براي درمان بيماري فرزندش مي‌فروشد تحول او كامل مي‌شود و از تجمل‌گرايي و غرور حاصل از تازه به دوران رسيدگي دست برداشته و واقعيت زندگي خود را مي‌پذيرد. فرزند خردسال ايرج و بيماري‌اش، پوسته غرور ايرج را به طور كامل در هم مي‌شكند. وقتي شكوه مي‌گويد كه باجناق او موضوع فروخت وسايل خانه را فهميده و ايرج آبرويش رفته، ديگر اين موضوع براي او هيچ اهميتي ندارد.

تحول ايرج در طول فيلم يك تحول تدريجي و منطقي است، نه مانند فيلم‌هاي عامه‌پسند كه تحول در آن‌ها ناگهاني و چون يك معجزه صورت مي‌گيرد. تحول ايرج حاصل شرايط و حوادثي است كه براي او رخ داده است و نه اينكه اتفاقي و خلق‌الساعه باشد. شكوه هم شخصيت‌پردازي خوبي دارد او در ابتدا همان زن باگذشت سنتي است، ولي شرايط او را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد. نعمت‌الله هوشيارانه به گذشته و همچنين طبقه‌اي كه شكوه به آن تعلق دارد، نمي‌پردازد. البته مي‌شود حدس زد كه جايگاه طبقاتي شكوه از ايرج بالاتر است ولي هرگز در فيلم به آن پرداخته نمي‌شود. حتي نوع آشنايي ايرج با شكوه هم هوشيارانه نشان داده مي‌شود تا فيلم مانند كمدي‌هاي عامه‌پسند به دام رابطه عاشقانه پسر فقير و دختر پولدار نيفتد. اينجا نعمت‌الله به خوبي از كليشه‌هاي كمدي‌هاي عامه‌پسند مي‌گريزد و يك كمدي متفاوت ارائه مي‌كند.

 

شخصيت‌هاي فرعي فيلم بسيار خوب ساخته و پرداخته شده‌اند. اگر شخصيت‌هاي فرعي مهم فيلم را مرور كنيم: بهزاد (سيامك انصاري)، پرويز (حبيب رضايي)، رئيس (عباس اميري)، منصور (امير جعفري)، شاهرخ (بابك حميديان) و احمد رنجه (نادر فلاح) مي‌بينيم كه هر يك از آن‌ها بخشي از شخصيت ايرج را براي تماشاگر نمودار مي‌كنند. شخصيت‌هاي فرعي در «بي‌پولي» مانند شخصيت‌هاي فرعي فيلم‌هاي عامه‌پسند، سردرگم و پا در هوا و گذري نيستند، كه لطيفه‌اي بگويند و بگذرند، بلكه وجود هر كدامشان براي شكل‌گيري و تكامل درام و قوام يافتن شخصيت اصلي لازم هستند. در ميان شخصيت‌هاي فرعي فيلم به نظر نگارنده شخصيت پرويز (حبيب رضايي) از همه جالب‌تر است. در ابتداي فيلم كه چك پرويز برگشت مي‌خورد گمان مي‌كنيم او يك كلاهبردار كليشه‌اي فيلم‌هاي عامه‌پسند است. ولي در انتهاي فيلم كه پرويز، ايرج را از فلاكت نجات مي‌دهد مي‌بينيم كه او شخصيتي متفاوتي دارد. پرويز يك شخصيت زنده و پويا و چندبعدي است كه با تيپ‌هاي رايج كمدي تفاوت دارد. او بين شخصيت نفرت‌انگيز و دوستي با معرفت كه همه آرزوي داشتنش را دارند در نوسان است.

اخلاقيات مطرح شده در «بي‌پولي» مثل فيلم‌هاي عامه‌پسند سطحي نيست بلكه در تاروپود اثر تنيده شده، مثل صحنه‌اي كه شكوه، اسكناس را برخلاف ميل شوهرش به صندوق صدقات مي‌اندازد كه ناراحتي ايرج موقعيتي كميك را شكل مي‌دهد ولي تماشاگر ضمن خنده، مفهوم خوردن مال حلال را با تمام وجود درك مي‌كند.

فقري كه در فيلم تصوير شده هر چند خيلي واقعي و تأثيرگذار است ولي به طور كامل به دل مي‌نشيند چرا كه به هر حال فقري تمام عيار و ناشي از شرايط اجتماعي نيست، بلكه در اثر غرور و لجبازي ايرج شكل گرفته، و شايد اگر اين غرور بي‌جاي او نبود اين موقعيت دردآور اصلاً برايش رخ نمي‌داد.

مسير داستان در «بي‌پولي» اوج و فرود خاصي ندارد و فيلم با موقعيت‌هاي تلخ و رو به تزايد زندگي ايرج است كه شكل مي‌گيرد و پيش مي‌رود و در نهايت به تحول او مي‌انجامد و سرانجام به پاياني تقريباً خوش مي‌رسد هر چند كه موقعيت انتهايي ايرج باز هم شكننده به نظر مي‌رسد و البته اين پايان تقريباً خوش بسيار متناسب با يك طنز تلخ اجتماعي است نه آنقدر شيرين است كه تلخي فقر را فراموش كنيم و نه آنقدر تلخ است كه پاياني نامتناسب براي يك فيلم كمدي باشد.

 

 

 

چهارشنبه 29 مهر 1388 - 10:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری