جمعه 2 فروردين 1398 - 4:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

بادبادك‌هاي ديار مادري

 

 

بادبادك‌هاي ديار مادري

مجموعه شعر

اصغر معاذي مهرباني

انتشارات سوره مهر

چاپ اول 1388

اين مجموعه شعر در قالب‌هاي غزل، مثنوي، رباعي، سروده شده است و حاوي مضاميني عاشقانه و عارفانه است كه مشتمل بر سه بخش مي‌باشد.

بخش نخست اين مجموعه بيشتر عاشقانه بوده و گاهي آن‌ها را به ياد شاعر و عزيزي از دست رفته سروده است چنان كه در ابتداي كتاب حاضر به ياد زنده ياد دكتر قيصر امين‌پور، غزلي را سروده است:

شب‌هاي بي‌ترانگي‌اش را غزل غزل

وقتي سرود، صبح دميد، آفتاب زد

گلدان خالي لب ايوان، بهار داد!

شاعر تمام خستگي‌اش را به خواب زد...

غزل بيست و يك اين مجموعه شعر، در تقديم به غربت نگاه كودكان افغان، سروده شده است.

قلم امان دلم را بريد تا بنويسد

كه فصل تازه اين زخم كهنه را بنويسد

كجاست كودك مكتب گريز خاطره‌هايت

كه روي خاك تنت آب، نان،  خدا بنويسد...

بخش اول اين كتاب شعري در قالب مثنوي آمده است كه به دنياي شلوغ تكنولوژيك و بي احساس مي‌پردازد و مردمان اسير اين دنيا را با يادآوري غفلتشان، ندا مي‌دهد:

آي مردم با شمايم، با شما

در حريم عشق يا من يا شما

خسته‌ام كرديد با وسواستان

با تبسم‌هاي بي‌احساستان

هر كجا گل باز شد آفت شديد

عشق بلبل دفن شد، راحت شديد

كوچه‌هاي شهرتان دلگيرتر

كودكان شوقتان دل پيرتر

................................

و در آخر اين مثنوي مي‌آيد:

باز بسم‌الله الرحمن الرحيم

عاشقي هم، عاشقي‌هاي قديم

بخش دوم از كتاب حاضر به عنوان، «عاشقانه‌هاي يك تفنگ» اختصاص دارد كه موضوع اين اشعار بيشتر شهدا و جانبازان و بازماندگان شهداست. در اين بخش و در غزل بيست‌ و هفتم، با اشاره به نوشته‌اي از «ماياكوفسكي» (غمگينم، چونان پيرزني كه آخرين سربازي كه از جنگ برمي‌گردد، پسرش نيست) شعرش را به مادران شهدا و مفقودان و دلتنگي‌هاي تنگ غروب مادرش تقديم مي‌كند:

نشسته خسته و خاموش، گوشه ايوان

زني به وسعت اندوه مادران جهان

دلش گرفت، همين است كار هر روزش

دم غروب، غريبانه با كمي باران...

و در ادامه در غزل بيست و هشت، شعرش را به پدران صبور شهدا و حال و هواي ابري پدرش تقديم مي‌كند:

در خلوت سكوت‌ تو، ايوان ديگري است

دلتنگي‌ات به سمت خيابان ديگري است

حال و هواي پنجره بازش نمي‌كند

روحي كه شمعداني گلدان ديگري است

غزل سي، اين بخش به جانبازان شيميايي  تقديم شده است كه در لابلاي آن اين ابيات را مي‌خوانيم:

پنهان مكن حرارت زخمت را، جان عزيز فاطمه، راحت باش!

بگذار من بميرم از اين خجلت، شرمي كه بر نگاه تو خشكيده‌ست.

آخرين بخش اين مجموعه در باب «از دلتنگي‌هاي حرا تا خيابان‌هاي چشم به راه» سروده شده است كه مضامين آن در باب نبي‌اكرم و ائمه اطهار (ع) مي‌باشد.

غزل سي و شش اين بخش با اين مطلب آغاز مي‌شود «شهادت عاشورا، پيش‌تر و بيشتر از آنكه حسيني باشد، حسني بود» و «تقديم به جگر جگرسوز پنهان كه در كربلا زبانه كشيد»:

شبي كه عمق وجودت، جگر جگر مي‌سوخت

مسير قافله‌اي در تب سفر مي‌سوخت

و در ادامه اين شعر مي‌آيد:

شبي كه تشت حسين، لخته لخته خون مي‌خورد

سر بريده قرآن به تشت زر مي‌سوخت

گلوي خشك تو را آب، شعله‌ور مي‌كرد

تنور فاجعه، گر مي‌گرفت و سر مي‌سوخت

..................

نويسنده غزل چهل و دو را تقديم به ساحت مقدس حضرت ولي‌عصر(عج) كرده است.

به ياد گوشه چشم تو، گوشه گوشه خرابيم

كه بوي مستي از آن نرگس خمار بيايد

نشسته‌ايم و به تكرار مي‌كشيم تو را... آه!

اگر سوار نيايد؟! اگر سوار بيايد؟!

 

 

سه‌شنبه 28 مهر 1388 - 11:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری