چهارشنبه 27 شهريور 1398 - 9:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

ريحانه فتحي ثاني

 

فرهنگ حجاب

 


در دهكده جهاني ، نظاره گر انسانهايي هستيم كه بنا بر منفعت خويش ، چهره اي بر خود برمي گزينند و چون نياز رفع مي شود ، به چهره مذهب ديگري در مي آيند و نامش را مي گذارند" رسالت " .

مي بينيد تا چه اندازه مي توان از خود فاصله گرفت  و در تاريكي زيست !

واضح است در صورت كشف نكردن  زواياي تاريك جامعه و روشن ننمودن آنها با " مشعل بي فروغ آگاهي "، افراد بينا نمي گردنند .

هايدگر مي گويد : " اين تنها انسان است كه مي داند وجود دارد "؛ پس با آگاه به بودنش مي تواند در چگونه شدن و كيفيت  زيستن خويش دخل و تصرف كند و  فرد و جامعه  را از آنچه هست به آنچه بايد باشد ، هدايت كند . به نظر ما ، آگاهي يعني شناخت مادي و معنوي  فرهنگ خويش .

فردي كه به بيگانگي فرهنگي دچار است ، در هر فرهنگ ديگري فكر و رفتار مي كند .

بر اساس سخن هايدگر : " هر چه را مي شناسيم ، جزئي از وجود ما مي شود . " از اينرو اگر آگاهي از فرهنگ خويش ، در مسير ناصحيح سيروسياق يابد ؛ منجر به متابعت فرد ، همرنگي ، باور ضد ارزش ها و دروني ساختن معيارهاي غير استاندارد فرهنگ ناسالم مي گردد. انتهايي كه در آن كنشگران اجتماعي ، فاعل منفعل فرهنگ پذير هستند .

اينطور مي شود كه در بطن سرعت و آشفتگي جامعه در حال گذر ، تعادل دروني و سپس تعادل بيروني انسانها بهم مي خورد .ارزش هاي مقدس رنگ مي بازند و ما را به انحطاط درون و سپس بيرون مي رساند. چنين جامعه اي غرق در مصرف و ژست ارتباطات  است  كه در آن زن به عنوان جنس دوم , و فرودست ، نقش ابزارتبليغاتي وکالا ي مصرفي را ايفا مي کند  . برخلاف كشور هاي اسلامي (به معناي وسيع كلمه )، كه در آن ، زن ، فاعلي نيرومند در حفظ ارزش هاي معنوي محسوب مي شود .

طبيعي است؛ فاعلي كه هدف سالمي براي روند زندگي خود نيابد ، به ناچار،بر هدفي نه چندان دور متمركزمي شود ، روزمرگي عادت وذائقه ها سطحي مي شود . بي آنكه خو د بداند به درد بزرگي دچار است. راست گفته اند : " فقير آن كسي است كه احساس فقر مي كند . "

حال اگر مسير درست را نيابيم ، اين طاعون نيز مانند طاعون كامو درست از خانه هايي سر بيرون مي آورد كه تصورش را نيز نمي كرديم . سپس دگرديسي مي يابد و كفر را مي زايد و در درون ما آرام آرام جاي مي گيرد و حاصل اين فرزند نامشروع نشر مي يابد ، دنيا را نامشروع فرا مي گيرد ، نامشروع شرع مي شود و...!

"هميشه بايد آفريننده بود تا بتوان در هر زمان جديد آفريده شد ." ازخود به خود رسيد تا بتوان با " هنرهاي اخلاقي " فرهنگ سالم خودي هم سو شد و به آرامش دروني وآرامش بيروني رسيد.

 

يكي از كوتاهترين و سالم ترين طرق ، جهت نيل به جامعه سالم ، وجود و سياليت حجاب در بطن جامعه است . اگر چه رسالت بسياري از رسانه ها ي داراي فرهنگ برهنگي ،  خلاف اين نظر، فتوا دهند .

لذا جهت اثبات و درستي فرضيه فوق، ابتدا به مسئله حجاب پرداخته ، سپس به ضرورت اجرايي آن اشاره مي کنم .

 

حجاب :

حجاب در لغت به معناي : حايل شدن ‍، پوشاندن ، مانع شدن است . الحجاب مفرد كلمة حجب به معناي : پرده ، پوشش ، لباس ، پارچه وهر چيزي كه چيز ديگر را بپوشاند يا هر مانع وحايل وفاصله ميان دو يا چند چيز مي باشد .

درونمايه حجاب را مي توان ، عفاف ناميد .

 

عفاف در قرآن:

 در قرآن چهار بار از ريشة عفاف، استفاده شده است:

1- سورة بقره - 273: «يحسبهم الجاهل اغنياًء من التعفف»؛

(نا آگاه گمان مي برد كه اينان توانگرند زيرا عفاف مي ورزند). در اين آيه، كنش بزرگ منشانه، عفاف است، خويشتن داري، عزت نفس و امتناع از دست نياز دراز كردن.

2- سورة نسأ - 6: دربارة شناخت زمان رشد و بلوغ يتيمان، به سرپرستان سفارش مي كند كه از دست يازي به اموال يتيمان خودداري كنند و عفاف ورزند. اين آيه نيز خويشتن داري را عفاف را خوانده است.

3- سورة نور - 32: «وليتعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتي انعمهم الله من فضله»؛ (و كساني كه اسباب زناشويي نمي يابند، پاكدامني ورزند تا آنكه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند). در اين آيه خويشتن داري (استعفاف) را به رام كردن قوة جنسي اطلاق فرموده است.

4- سورة نور - 60: «و القواعد من النسأ اللا تي لا يرجون نكاحأ فليس عليهن جناحُ ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينةٍ و ان يستعففنَ خيرٌ لهن والله سميعٌ عليمٌ.»؛ (و زنان يائسه اي كه اميد زناشويي ندارند، گناهي نيست كه جامه ها (چادرها)يشان را فروگذارند به شرط آنكه زينت نمايي نكنند و اگر پاكدامني بورزند (و چادر را فرو نگذارند) بهتر است و خداوند، شنواي داناست)». )ترجمه بهأالدين خرمشاهي از قرآن مجيد(

حجاب به عنون حق الله ، شامل پوشش بدني ، گفتاري و رفتاري  مي شود .(در خلال حجاب رفتاري به حجاب بدني نيز اشاره مي شود.)

 

پوشش گفتاري :

 «يا نساء النبي لستن كاحدٍ من النساء إن اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قبله مرض و قلن قولاً معروفاً.»، «اي زنان پيغمبر، شما اگر پرهيزكار باشيد، همچون ساير زنان نيستيد؛ مواظب باشيد كه در سخن، نرمش زنانه و شهوت آلود به كار نبريد كه موجب طمع بيماردلان گردد؛ به خوبي و شايستگي سخن بگوييد.»

خودداري از سخن گفتن به شيوه تحرك آميز، شـاخصه ديگر حجاب است. در اين آيه با صرف نظر از اينكه روي سخن با زنان پيامبر (ص) است، به خوبي نشان داده شده مرداني كه احتمال انحراف در آن ها وجود دارد، آنچه در نزد آنان است، آمادگي دروني و تقاضا است، اما طرف ديگر قضيه اين است كه درعرصه اجتماع آنچه مايه گسترش اين بيماري و خارج شدنش از حالت دروني و باطني به حالتي بيروني و عملي مي شود، عرضه نشود تا از اين طريق زن ها در امنيت قرار بگيرند و بتوانند آزادانه در اجتماع حضور پيدا كنند.

بخشي از آيه 53 همين سوره، نيز همين مضمون را با بياني ديگر تأكيد و تقويت مي كند؛ آنجا كه خداوند به مسلمانان توصيه مي كند كه اگر از زنان پيامبر (ص) درخواستي دارند، خواسته خود را از پشت حجاب و پرده اي و بدون داخل شدن در منزل مطرح كنند: «وَ اذا سألتموهنَّ متاعاً فاسئَلوهنَّ مِن وراءِ حجابٍ»؛ سپس به علت اين توصيه اشاره مي فرمايد: «اين براي پاكيزگي دل شما و دل آنان ]زنان پيامبر[ بهتر است.» «ذلك اطهر لقلوبكم و قلوبِهنَّ» از مقدم داشتن «لقلوبكم» يعني دل شما مردان، بر «قلوبهن» يعني دل زنان پيامبر (ص)، شايد بتوان استنباط كرد كه آمادگي براي انحراف قلبي كه مقدمه انحراف عملي است، از راه شنيدن صداي جنس مخالف، در مردان بيشتر و قوي تر است لذا خداوند تكليف بيشتري را متوجه زنان كرده و آنان را به پوشاندن خود از ديدگان نامحرمان و محافظت خود از طريق حفظ حريم در رفتار و سخن واداشته است.

 

 پوشش رفتاري :

«وَ قرن في بيوتكن ولا تبّرج الجاهلية الاولي»(2) «و در خانه هاي خويش قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخستين، به خودنمايي و خودآرايي از خانه خارج نشويد.» اين آيه نيز چنان كه از سياق آن پيداست، بر روي خارج شدن زنان پيامبر (ص) از منزل، همراه با عرضه خود به نامحرمان، حساسيت به خرج داده است. البته مقصود از آن حبس كردن زنان ايشان در منزل نيست، چرا كه تاريخ اسلام گواه آن است كه سيره معمول پيامبر (ص) بر چنين رفتاري استوار نبوده است و نيز فقط حفظ پوشش مراد نيست، بلكه خودنمائي در تمام صور و شيوه هايش، اعم از نوع نگاه و رفتار مورد نظر است.

خداوند متعال در آيه 30 سوره نور نخست‏  مي فرمايد:  «قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم اِنّ الله خبير بما يصنعون.»

خداوند متعال در اين آيه تكليف مرد نامحرم را در عرصه اجتماع و به هنگام برقرار كردن ارتباط با زن نامحرم مشخص ساخته است. خداوند متعال به پيامبر اكرم (ص) دستور مي دهد كه به مردان مؤمن ابلاغ كند كه از خيره شدن به زنان بپرهيزند و دامان خود را از گنـاه حفظ كننـد. (يـا بر طبق تفسير ديگري، فرج خـود را از ديـدگان ديگران بپوشانند  و سپس در آيه بعد به زنان مسلمان فرمان مى‏دهد از چشم چرانى اجتناب كنند و در رعايت پوشش بدن از نامحرمان كوشا باشند: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما يصنعون.(نور، 30.)

 [اى پيامبر] به مردان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. اين كار براى پاكى و پاكيزگى‏شان بهتر است و خداوند بدانچه مى‏كنند، آگاه است‏».

و راغب اصفهانى در مفردات گفته‏اند - به معناى «كاستن‏» است و «غض بصر» يعنى كاهش دادن نگاه نه بستن چشم. البته متعلق اين فعل و اين‏كه از چه چيز چشمان خود را فرو بندند، ذكر نشده است; اما با توجه به سياق آيات، به ويژه آيه بعد، روشن مى‏گردد مقصود آن است كه خيره خيره زنان نامحرم را تماشا نكنند و از چشم چرانى (5) بپرهيزند. از سوى ديگر، ممكن است مقصود از «حفظ فرج‏» در اين آيه پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به زنا و فحشا باشد; ولى عقيده مفسران اوليه اسلام و نيز مفاد روايات از جمله سخن امام صادق (ع) اين است كه مراد از «حفظ فرج‏» در همه آيات قرآن كريم پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به فحشا است; جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر و وجوب پوشش در مقابل نامحرم است. آنگاه خداوند متعال فلسفه اين آموزه را نظافت و پاكى روح مى‏داند و بر خلاف اهل جاهليت قديم و جديد - مانند «برتراند راسل‏» كه اين ممنوعيت را يك نوع محروميت و اخلاق بى‏منطق و به اصطلاح «تابو» (تحريم‏هاى ترس آور رايج در ميان ملل وحشى) مى‏داند - مى‏گويد: اين پوشش به منظور طهارت روح بشر از اين‏كه پيوسته درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد،  واجب شده است. سپس در آيه بعد مى‏فرمايد:

«و قل للمؤمنات يغضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن على جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النساء و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبوا الى الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون.

 [اى پيامبر] به زنان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه بيگانگان بپوشانند و زيور خويش را جز براى شوهران و ساير محارم آشكار نكنند، مگر آنچه پيدا است; و روسرى‏هاى خويش را به گريبان‏ها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوش‏ها پوشيده باشد و پاهاشان را به زمين نكوبند تا آنچه از زينت پنهان مى‏كنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن، همه به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد».

در ارتباط با شأن نزول آيات 30 به بعد از سوره نور، تفاسير شيعه و سني نقل کرده اند که: «روزي در هواي گرم مدينه، زن جواني در حالي که روسري خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوش او، پيدا بود، از کوچه اي عبور مي کرد، مرد جواني از انصار، آن حالت را مشاهده کرد و چنان غرق تماشا شد که از خود و اطرافش غافل گرديد و به دنبال آن زن حرکت نموده تا اين که صورتش به شي اي اصابت کرد و مجروح گرديد، هنگامي که به خود آمد، خدمت پيامبر(ص) رفت و جريان را براي او بيان داشت، اين جا بود که آيات سوره مبارکه نور نازل گرديد.

در تفسير مجمع البيان چنين مى‏خوانيم: زنان مدينه اطراف روسرى‏هاى خود را به پشت‏سر مى‏انداختند و سينه و گردن و گوش‏هاى آنان آشكار مى‏شد. بر اساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گريبان‏ها بيندازند تا اين مواضع نيز مستور باشد.فخر رازى ياد آور مى‏شود: خداوند متعال با به كارگرفتن واژه‏هاى «ضرب‏» و «على‏» كه مبالغه در القا را مى‏رساند، در پى بيان لزوم پوشش كامل اين نواحى است. ابن عباس در تفسير اين جمله مى‏گويد: «يعنى زن مو و سينه و دور گردن و زير گلوى خود را بپوشاند».

خمر» جمع «خمار» و به معناى روسرى و سرپوش است. «جيوب‏» از واژه «جيب‏» به معناى قلب و سينه و گريبان است.

براي حجاب بيرون از منزل و در مقابل نامحرم، در قرآن و احاديث براي تأمين حجاب واجب زنان، از چند نوع پوشش خاص، نام برده شده است که دو نوع معروف آن «خمار» و «جلباب» است.

 

الف) خمار

وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ؛زنان بايد سر، سينه، و دوش خود را با مقنعه بپوشانند.

خُمُر جمع خمار، و مراد از آن پوشش مخصوص سر و اطراف سر بانوان، مثل مقنعه است.در بعضي تفاسير، در ذيل آيه ي شريفه، از عايشه نقل شده است:

زناني بهتر از زنان انصار نديدم. وقتي اين آيه ي شريفه نازل شد، هر يک از آنها به سمت لباس‎هاي مخصوص خود رفتند و از آن تکه‎اي جدا کردند و خمار و مقنعه‎اي مشکي پوشيدند، گويي بالاي سر آنها کلاغ نشسته  است.

از قضيه‎ي ذکر شده استفاده مي‎شود که رنگ خمار و مقنعه در زمان صدور آيه، مشکي بوده است. براي اين قضيه، از کتاب هاي لغت نيز مي‎توان مؤيداتي ذکر کرد؛ مثلاً از بعضي کتاب هاي لغت، استفاده مي‎شود در ريشه ي لغوي خمار (خ ـ م ـ ر) سياهي اخذ شده است(به مشروبات الکلي نيز از آن جهت «خمر» اطلاق مي‎گردد که باعث سياهي و تيره‎گي عقل انسان مي‎گردد. مخفي نماند که در آيه ي شريفه ي خمار، نکات تفسيري و ادبي و لغوي فراواني وجود دارد که مقاله ي مستقلي را مي‎طلبد.

 

 ب) جلباب

 يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛اي پيغمبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خويش را به چادر فروپوشند؛ که اين کار براي اين که آنها به عفت و حريت شناخته شوند، تا از تعرّض و جسارت هوس‎رانان آزار نکشند، بر آنان بسيار بهتر است و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.

همان گونه که قبلاً گذشت جلابيب در آيه ي شريفه، جمع جلباب است و جلباب به معناي پوشش گسترده و فراگير تمام بدن است، که زنان بر روي لباس‎هاي ديگرمي‎پوشند؛ امروزه در زبان فارسي به چنين پوششي چادر گفته مي‎شود. بر اساس تحقيقي که نگارنده انجام داده، بين جلباب قرآني و چادرهاي رايج، از نظر مفهوم، اندازه، کارکرد و حتي رنگ، همگرايي و شباهت‎هاي بسيار نزديکي وجود دارد.

وقتي آيه ي جلباب «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ»نازل شد، زن هاي انصار از خانه‎هايشان خارج شدند، درحالي که پوشش‎هاي مشکي داشتند؛ گويي کلاغ بالاي سر آنها نشسته است .

در کتاب عون المعبود، شرح سنن ابي داود در توضيح قضيه ي ياد شده، آمده است:

چون پوشش‎هايي که زنان انصار به عنوان جلابيب از آن استفاده کرده بودند داراي رنگ مشکي بوده است، آنان به کلاغ که رنگ آن مشکي است تشبيه شده‎اند

بعضي از تفاسير مهم، مانند تفسير الدر المنثور سيوطي، روح المعاني و تفسير الميزان نيز در ذيل آيه ي جلباب جريان تاريخي فوق را نقل کرده‎اند. علاوه بر شاهد تاريخي مذکور، که سکوت پيامبر اکرم(ص) در مقابل رنگ مشکي پوشش زنان انصار،  نيز دليل بر تقرير و تأييد آن است، شواهد لغوي فراواني نيز براي اثبات اين مدعا وجود دارد که اساساً در ريشه‎ي لغوي جلباب رنگ مشکي اخذ شده است؛ زيرا جلباب در لغت از ريشه ي جُلب است و يکي از معاني جُلب در بسياري از کتاب‎هاي لغوي معتبر، تيرگي و سياهي است. مثلاً جُلب الليل به معناي سياهي شب آمده است. ابن منظور، صاحب کتاب لغت معتبر لسان العرب، پس از نقل شعري که بخشي از آن «و جُلب الليل يطرده النهار» است تصريح نموده که گوينده ي شعر از جُلب، سواد و سياهي را اراده کرده است.

علاوه بر اين، در بعضي از کتاب‎هاي لغوي معتبر، شواهدي از زبان عربي نقل شده، که جُلب در آنها به معناي تيرگي و سياهي به کار رفته است؛هم‎چنين در برخي از کتاب هايي که درباره ي انواع لباس‎هاي اسلامي نوشته شده اند، جلباب به پوشش گسترده‎ي مشکي که زن روي لباس‎هاي ديگر مي‎پوشد معنا شده است.

از مجموع شواهد لغوي، تفسيري و تاريخي مذکور، به روشني استفاده مي‎شود که رنگ جلباب و چادر زنان عرب هنگام نزول آيه ي شريفه، مشکي بوده است؛ بنابراين، مي‎توان گفت که چادر مشکي منشأ و ريشه ي قرآني دارد.

علاوه بر قرآن که دو شکل خاص از پوشش فوق را براي زنان در مقابل نامحرم توصيه کرده است، در برخي احاديث نيز چهار پوشش ويژه براي زنان در مقابل نامحرم، به نام پيراهن، مقنعه، چادر، و ازار معرفي شده است.

عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم): و لغير ذي محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار .

 

ضرورت هاي اجتماعي :

 انسان امروزي ،همواره به دنبال ضرورت اجرايي آموخته هاي خود در ورطه اخلاق است .ليک پس از آشنايي بامضامين فوق ، لازم مي دارم به اهميت وجود آن اشاره كنم تا اينگونه ، ضرورت هاي اجرايي آن نيزبر ما روشن گردد .

  خداوند عفاف و حيا را براى زن جزو خصلت وجودى وي قرار داده است که موجبات تعقل ودريافتن ارزشها وآفريدن روح تعبد وتعهد در زن را فراهم مي نمايد. درواقع حجاب بيانگر قالب فكري افراد است . نوعي زبان غير مستقيم براي بيان حجاب ذاتي و باطني در افراد و چگونگي شكل رفتاري ديگران با او و ابزاري سودمند براي به رخ كشيدن شان انساني او محسوب مي شود .

 مطالعات غربي نشان مي دهد : دختران  در جوامع غربي ، پس از رسيدن به سنين بلوغ ، نسبت به نمايان شدن برجستگي هاي موضعي اندام خويش ، حيا و شرم مي ورزند  و آنها را پنهان مي كنند ، از اينرو اكثر نوجوانان را با لباس هاي گشاد مشاهده مي كنيم . اما وي به مرور زمان ، از رسانه ها و افكار عمومي جامعه خود مي آموزد : " رعايت حجاب  ، مساوي با لگد مال کردن حقوق خود و مسخره شدن وحتي حذف است  " ؛ ليك بر طبق اصول فرهنگ مادي ومعنوي خود ، به نا چار رابطه گرگ گونه را توسعه مي دهد و فحشا و لواطي واعمالي  مشابه را ارزش هاي سكولار فرهنگ انحراف يافته خويش قلمداد مي كند .

در ديدگاه مک لوهان  اصل تعيين کننده  فرهنگ ما نه  محتواي آن بلکه  نقش  رسانه اي است که فرهنگ از طريق آن منتقل مي شود . رسانه ها  شامل هر وسيله اي براي گسترش  مفاهيم است، از اينرو  شامل هم تکنولوژي حمل و نقل و

هم تکنولوژي ارتباطات  مي شود  که امکان جابجايي  سريع افراد و اطلاعات  و بدنبال آن انتقال فرهنگ  را امکان پذير  نموده است .

فرد بي بند و بار  در فرهنگ  جامعه مي آموزد با تغيير معاني به  افعال خود چهره مشروع ببخشد .براي مثال ميکوشد به جاي"دختران بي بند و بار " از واژه "از نظر جنسي فعال " بهره بگيرد .

حجاب، زبان اعتراض به  "انقلاب فردي " و ايدئولوزي هاي ليبراليسم و برهم خوردن نظم و تعادل خواسته هاي فطري مي باشد .حجاب  به خودبه خود موجب وحدت معنوي  در سطوح مختلف جامعه  و گرايش به "جمع گرايي " كنشگران اجتماعي ميگردد كه در آن زن و مرد يك واحدند و دو گانگي مطرح نيست .

از منظر ديگر ، فرد گرايي به عنوان يکي از هنجارهاي  سازگاري  با صنعت  که توام با دو عنصر آزادي و وابستگي  فرد به جامعه  است و موجب  تضمين  بقاي  سرمايه داري مي گردد ازاينرو يکي از  نشانه هاي پيروزي تجدد را مي توان در جدا کردن  مردان مشهور  به عقل و تعيين نقشهاي فاعلي و سلب اراده از  زنان دانست  که به جلوه گاه سنت و شهوت  کاسته شده بودند.

حجاب فرار از مشاركت  در توده هاي به ظاهرانساني است ،تا مبادا از اين بيراهه به گروه هاي گله واري بپيوندند كه توسط عناصر آسيب رسان بستر سازي و هدايت شده است .

حجاب احترام به تفاوت هاي ميان زن و مرد در جهت باليدن به آنها است  حال آنكه جوامع غربي ميان زن و مرد هيچ تفاوت زيستي و جنسيتي قائل نيست و زنانگي را يك ساخت اجتماعي مي دانند كه توسط مردان ساخته و پرداخته شده است  تا پيش از پيش طوق بردگي را بر گردن او سنگين تر نمايند

حجاب نشان از عدم پذيرش محروميت و محدوديت است . جوامع غير اسلامي حجاب را نوعي محروميت و محدوديت مي داند تا توسط همين برداشت مغالطه آميز، افكار جامعه را منحرف و بي حجابي و يا بدحجابي زن را مترادف با آزادي نفس عماره و هوس بدانند.

. چهار ميليون زن در سراسر دنيا به عنوان ابزارهاي تجاري سود آور دادو ستد مي شوند تا موجبات  آزار رواني و انباشته شدن عقده هاي رواني را در ميان مردان فراهم آورند . حجاب منجر به عدم ايجاد عقده هاي رواني فرو خفته در مردان مي شود تا بدين سبب پرخاشگري مردانه در سطوح مختلف جامعه تو زيع نگردد  و نشاط جنسي حفظ و در قالب خانواده، آرامش ميان زن و مرد بنا بر نص صريح قران فراهم گردد .

شکي نيست که يکي از آثار بي حجابي و يا بد حجابي ،بي بندوباري وروابط نامشروع در ابعاد وسيع است . چنانکه دردنياي غرب ،به خوبي ديده ميشود.يکي از آثار ،آلوده شدن نسل ،وبه دنبال آن سقط جنين وتولد فرزندان نا مشروع وغير قانوني است که متأسفانه بر اثر عدم رعايت عفت وحجاب ،اين آثارروز بروز بيشتر ميشود وآمار نشان مي دهد که اين موضوع در کشورهايي که حجاب رعايت نمي شود به مراتب بيشتر از جاهايي است که حجاب رعايت مي شود. براي مثال امروزه هفتادو پنج در صد نوجوانان آمريكايي قبل از پايان تحصيلات متوسطه رابطه جنسي دارند . در نيويورك بيش از پنجاه و چهار هزار نوجوان بين سنين پانزده تا نوزده سالگي هر سال باردار مي شوند .و هر سال با استفاده از قانون آزادي سقط جنين پنجاه و چهار هزار كودك در كلينيك ها قتل عام مي شوند . جالب اينست كه بدانيد بسياري از زنان غربي به جاي  استفاده از واژه «سقط جنين» از واژه ي «از بين بردن بافت ناخواسته » استفاده مي كنند.          
براساس آنچه آورديم ، بايد يادمان باشد جسم و روح انساني فاقد جنسيت است. از اين رو هويت انساني و معنوي ما مستقل از جنسيت ميتواند رشد يابد . حجاب و پوشش تنها يك تكليف است و نشانة يك خصلت انساني يعني عفاف»(92) درجاي ديگر نيز آمده است «حجاب و پوشش نشانگر عفت است»

رعايت حجاب که ثمره عفاف را در پي دارد ، در تمام ابعاد وجودي ، يكي از مهمترين ابزار جهت  رشد و ارتقا مي باشد .توجه به مطالب فوق و به كار بستن آنها در هر نوع  رابطة اي  ميان زنان و مردان مي تواند مفيد تلقي گردد .

 

 

 

سه‌شنبه 28 مهر 1388 - 11:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری