سه‌شنبه 26 شهريور 1398 - 21:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

هنر و گفتمان اقليت

 

 

هنر و گفتمان اقليت

پژوهشكده فرهنگ و هنر اسلامي- انتشارات سوره مهر

بابك روشني‌نژاد

چاپ اول 1388

كتاب حاضر در هشت فصل گردآوري و تنظيم شده است كه هر يك از فصول به سهم خود در ربط و نسبت با مسأله مشروعيت و نحوه تغيير مناسبات قدرت هستند و به همين سبب هم بنا به قول نويسنده، فصل‌هاي كتاب به نوعي وابسته‌اند به مقاله هنر و قدرت.

نويسنده ضمن اشاره به اين مطلب كه كاركرد هنر در تعامل با قدرت در هر حكومتي شكل به نسبت ويژه‌اي دارد و اين موضوع را در تفاوت كاركرد هنر در دموكراسي‌ها با حكومت‌هاي توتاليتر به خوبي مي‌توان درك و مشاهده كرد، مي‌نويسد: هنر با ارائه صورتي از سازمان‌يافتگي و به دست دادن فهمي تازه از آن بر ساخت سياسي جامعه اثر مي‌گذارد.

بنابراين هنر با پيش كشيدن گونه‌اي از بصيرت و ايجاد دگرگوني در فهم فردي و جمعي و دخالت در تصور شهروندان از وضع واقع و وضع مطلوب، امر سياسي را دستخوش تغيير و تحول مي‌كند. كاركرد اصلي هنر، در تعديل قدرت، خود را بيشتر در هنر پيشرو و غير دولتي نشان مي‌دهد، چرا كه اين هنر توان روبه‌رويي با هنجارها و سازمان‌هاي مستقر را دارد. آكادمي‌سين‌ها اغلب شأن و اعتبار فرهنگي خود را مرهون پشتيباني سازمان‌هاي اجتماعي‌اند و نظام ساخت‌مند دولت از آن‌ها حمايت مي‌كند اما هنر پيشرو وابستگي و اتكايي از اين قسم ندارد و به همين سبب هم زمينه‌ مناسب‌تري را براي خلاقيت و بروز استعدادهاي فردي فراهم مي‌آورد.

به باور نويسنده، هنرمندان پيشرو مي‌بايد كه از استقلال قابل توجهي برخوردار باشند تا بتوانند از عهده كار نقادي به درستي برآيند.

همانطور كه در سده بيستم، نهادها و مراكز غيردولتي رشد و گسترش بسيار پيدا كرده‌اند و امروز نقش تعيين‌كننده‌اي را در تعديل قدرت ايفا مي‌كنند، هنر سده بيستم هم با توجه به اهميت دادن به آوان‌گارديسم و اعتناي ويژه به رهيافت‌هاي هنر تجربي، نقش مهمي را در افشاگري و بازدارندگي از پيدايش نهادهاي سركوب‌گر داشته است.

در عنواني از اين فصل، نويسنده، به تاريخ و روايت‌هاي وارونه مي‌پردازد و بر اين اساس ادعا مي‌كند كه تاريخ‌نويسي همواره در معرض اشكالات و بدفهمي‌هاي جبران‌ناپذيري است و هم از اين روست كه مورخ مي‌بايد تا جايي كه ممكن است از مناسبات باژگونه‌ عالم هنر گذر كند و بر مبناي يك نظام ارج شناختي قابل دفاع، خود، موارد مورد نظرش را سنجش كند. حتي در چنين شرايطي هم به قول نويسنده باز بايد اشاره كرد كه موضع‌گيري و آن نظام ارج شناختي قابل دفاع به نحوي متكي بر فاصله‌اي برناگذشتني با واقعيت واحد و يكه است.

در عنوان سوم اين مجموعه، اهميت نقد، مورد نظر است، در اين راستا به نظر نويسنده يكي از مسايلي كه در نقد هنري اغلب از آن سخن به ميان مي‌آيد و در اين باره نقش تعيين‌كننده دارد مسأله سليقه و ذوق هنري است، تجربه روبه‌رويي، با يك اثر هنري براي هر كس موردي به نسبت ويژه و منحصربه فرد است و هيچ دو نفري را نمي‌توان يافت كه تجربه‌اي به تمامي يكسان از يك اثر داشته باشند.

وي باور دارد به دليل حضور مجموعه به خصوصي از پيش‌داشت‌ها، روايت‌هاي خرد و كلان، اوضاع سياسي و اجتماعي، شرايط فرهنگي، تجربيات گوناگون و حضور حوادث خاص در زندگي هر روزه، و مواردي از اين دست در پس‌زمينه ذهني كسي كه مخاطب اثر هنري است، شماري از مسايل و كيفيت‌ها براي او برجسته مي‌شوند و بعضي ديگر، خارج از دايره توجه و اعتناي او قرار مي‌گيرند. ضمن اينكه امروزه نقد هنري، ديگر محدود به غلط‌گيري و تعيين حدود بايدها و نبايدهاي اثر هنري نيست و بيشتر در پي راهي براي گفت‌وگو كرد با اثر و مهم‌تر، آفريدن امتداد حضور آن است.

مرگ مؤلف و بازگشت مؤلف عنوان ديگر اين كتاب است كه مورد تدقيق و بررسي قرار گرفته شده است. از آنجا كه زبان‌شناسان به درستي به كاركرد پيام‌ساز ابزار بيان پي بردند و دانستند كه زبان، خود پيام‌آفريني مي‌كند و خصلتي تحريف‌گر دارد، از اين رو بسياري از نظريه‌پردازان ادبي به اين نتيجه رسيدند كه هنرمند و نويسنده نقشي تام و تمام در شكل‌گيري اثر هنري ندارد و عوامل بسياري در اين ميان هستند كه در فرآيند توليد هنري دخالت دارند. و دريافتند آنچه مهم است نحوه روبه‌رويي و تعامل مخاطب با اثر هنري و ظرفيت و قابليت اثر در ساخت معاني سودمند‌تر و ضروري‌تر است.

اما در ادامه، نويسنده به بازگشت مؤلف مي‌پردازد و مي‌افزايد: نگاهي به هنر سده بيستم نشان مي‌دهد كه آنچه در قلمرو نظريه ‌روي داد فاصله بسياري با واقعيت داشت بايد اعتراف كرد كه تصور فاصله گرفتن از مؤلف و خاموشي آن بيشتر به حوزه تئوري تعلق دارد و باز بايد تأكيد كرد كه اين تصور و توقع البته درست، اساساً در حوزه نظريات تحسيني مي‌تواند قابل پذيرش باشد. يعني به آنچه بايد باشد مي‌پردازد نه به آنچه هست و اعتبار و دامنه پوشش آن هم در همين حدود است.

واقعيت آن است كه هنر جديد شأن و جايگاه تازه‌اي براي مؤلف ساخته و پرداخته كرد، جايگاهي كه به مراتب اثرگذارتر از جايگاه سده نوزدهمي هنرمند از كار درآمد.

با پيدايش رسانه‌هاي جديد، نمايش حوزه خصوصي ابعاد تازه‌اي به خود گرفت. چنان كه دست به كار ساختن شمايل‌هايي تازه شدند و اين چنين بود كه انگاره‌هايي باژگونه و جعلي ساخته شدند و تنها آموختن و رعايت كردن قواعد بازي و رسانه‌اي كفايت مي‌كرد تا هر هنرآموز تازه‌اي يك شبه به هنرمند بزرگ مبدل شود.

بنابراين ساختن و پرداختن شخصيت هنرمند و ارائه تصويري كاريزماتيك و هيجان‌انگيز از او اهميتي بيش از خلاقيت هنرمندانه يافته است و اين بازگشت مؤلف است در مرتبه‌اي بسيار مهم‌تر از قبل.

بخش ديگري از كتاب حاضر به «نظريه‌ نهادي در بوته‌ نقد» اختصاص دارد. در اين باره آنچه بيش از هر چيز بايد گفت جايگاه آن در دسته‌بندي نظريات است. نظريه نهادي در گروه نظريات رده‌بندي كننده قرار مي‌گيرد و بايد تأكيد كرد كه فقط در اين صورت است كه مي‌تواند نظريه‌اي قابل دفاع و كارآمد باشد. يعني اگر از هنر به مثابه‌ امر واقع بحث كند سودمند و راهگشاست اما اگر بخواهد هنر اعتباري و قراردادي مورد تأييد عالم هنر را به عنوان صورتي مطلوب عرضه و ارائه كند در آن صورت ديگر نظريه‌ چندان در خور اعتنايي نخواهد بود.

از طرف ديگر بايد گفت كه اين نظريه در به دست دادن تصويري از واقعيت هم نمي‌تواند به تمامي آن را در بر بگيرد و پوشش دهد. اين نظريه شايد بتواند بيش از هر چيز توضيح يك پارادايم و الگوي هنري باشد و بيشتر به كار مباحث پاتولوژيك هنر بيايد.

نظريه نهادي به نوعي حاوي اين مطلب است كه دستاوردهاي سرفصل‌ مهمي چون ارج‌شناسي هنر كه اهميت هنر را در كاركرد شناختي آن مي‌داند جاي خود را به شمايلي ساخته و پرداخته مديريت هنري مي‌دهند.

به باور نويسنده اين نظريه‌ شايد بيش از هر چيز نشان دهنده گفتمان مسلط هنر چند دهه اخير و آشكار كننده وجه سركوبگر آن باشد.

سرمشق‌هاي تصويري در تاريخ هنر، عنوان ديگري است كه در بخش چهارم از مجموعه حاضر به آن پرداخته مي‌شود در اين رابطه مي‌خوانيم كه چطور شده است كه به رغم رخدادها و جريانات گوناگون هنر سده بيستم در فاصله گرفتن از نقاشي سنتي و حتي فروكش كردن مد فتورئاليستي دهه 1960، همچنان اين گونه هنري حيات دارد و ارج‌گذاري مي‌شود.

در تاريخ هنر مواردي فراوان وجود دارد كه در زمان سلطه يك گفتمان هنري، صورت‌هاي هنري ديگري كه به ظاهر كهنه و نامعتبر بوده‌اند همچنان حضور خود را حفظ كرده‌اند و حتي اهميت و نقش تازه‌اي هم به خود گرفته‌اند.

در ادامه اين موضوع آمده است علاوه بر هنرهاي سنتي و نيز دوره كلاسيك، حضور گفتمان مسلط را در مدرنيسم هم مي‌توان جستجو كرد و يافت. انديشه اصالت فرم و رويكرد تقليل‌گرا در جهت دستيابي به ابزار و عناصر اصلي هنر، سخن مسلط هنر دوره مدرن بود كه البته ريشه در شرايط اجتماعي آن دوران داشت.

مي‌توان گفت كه قاعده‌هاي بيان راه را بر عرضه كردن و نشان دادن برخي از موضوعات مي‌گشايند و در عوض مانع از ارائه و بيان بخش ديگري از موضوعات و مسايل مي‌شوند.

به نقل از كتاب حاضر اين وجه سركوب‌كننده يكي از مهم‌ترين عوامل براي پيدايش گونه‌ها و صورت‌هاي هنري تازه‌اي است كه اغلب به عنوان گفتمان‌هاي اقليت هنري سربر مي‌آورند و بخش پنهان مانده‌اي از دغدغه‌هاي انساني را بيان مي‌كنند.

به اعتقاد نويسنده هنر مدرن در بسياري از مواقع به رغم تمامي شعارهايي كه در باب آزادي هنر سرمي‌داد خود، صورتي سلب‌كننده و سركوبگر را شكل داد و نظامي از ممنوعيت‌ها را به وجود آورد.

در ادامه اين فصل آمده است كه، پس از حوالي دهه 1960 آرام آرام ممنوعيت‌ها كمتر شدند تا جايي كه به نظر آمد ديگر گفتمان مسلطي در هنر وجود ندارد. در كنار گونه‌هاي متعدد هنر فرم‌گرا و انتزاعي و نيز هنر مفهومي اشكالي از نقاشي فيگوراتيو هم سربرآوردند و كم‌كم مشروعيت خود را به دست آوردند.

در اينجا بايد پرسيد كه آيا به راستي گفتمان مسلط از ميان رفته است؟ بررسي شرايط پست مدرن نشان مي‌دهد كه به رغم مدعاهاي موجود، گفتمان‌هاي مسلط هنوز هستند با اين تفاوت كه اقتدار آن‌ها وضعي چون گذشته ندارد.

دانستني است كه گفتمان‌هاي مسلط هنري با گذشت زمان، هژموني خود را از دست مي‌دهند و جاي آن‌ها را گفتمان‌هاي تازه‌اي مي‌گيرند.

بحث بعدي اين فصل از كتاب درباره هنر، دمكراسي، رسانه‌ها است كه در اين باره گفتني است: دمكراتيك شدن هنر در موارد بسيار، مهم‌ترين كاركرد آن يعني كاركرد شناختي و معرفتي‌اش را كمرنگ مي‌كند و در بعضي از موارد حتي مكانيسم اين كاركرد را معكوس مي‌كند.

به نقل از كتاب حاضر، آنچه تئودور آدورنو به آن «شركت كردن در بي‌فكري» مي‌گفت محصول همين عاميانه شدن آن است. نظير انبوه رمان‌هاي عامه‌پسند، سينماي سرگرم‌كننده، موسيقي راك و موارد مشابه ديگر از نمونه‌هايي هستند كه اغلب نه تنها مخاطب را به انديشيدن دعوت نمي‌كنند بلكه نوعي تنبلي فكري را هم با خود به همراه مي‌آورند.

بسياري از آثار هنري دهه‌هاي پاياني سده بيستم به سمت نوعي سطحي‌نگر كشيده شدند و گفتمان‌هاي اقليت در نبود گفتمان مسلط به نوعي هم‌زيستي مسالمت‌آميز رسيدند، در مجموع نوعي عدم جديت با گفتمان‌هاي هنري در حاشيه توليداتي به وجود آمدند كه ديگر مانند قبل، راديكال و ستيزه‌جو نبودند.

رسانه‌هاي جديد و اثرگذار و نقش آن‌ها در شرايط حاضر هم به نوبه خود وجه دمكراتيك هنرها را افزايش داده است.

به باور نويسنده رسانه‌ها در كنار فوايد زيادي كه دارند نقشي تعيين‌كننده در ساختن هنجارهاي اجتماعي تازه ايفا مي‌كنند و خود به عوامل مشروعيت‌بخش مبدل شده‌اند.

امروزه بخش عمده‌اي از توليدات mtv در پيوند با فراگيرشدن پديده‌اي به نام ويدئو كليپ را مي‌توان به عنوان مهم‌ترين نمونه‌هاي بهره‌گيري از مشروعيت كاذب رسانه‌ها به شمار آورد.

در پايان اين بخش از كتاب آمده است كه گفتمان‌هاي اقليت هم در اين ميان توانستند به خوبي با رسانه‌ها كنار بيايند و اين چنين شد كه رسانه‌هاي جديد ميدان تازه‌اي را براي قدرت يافتن آن‌ها باز كردند و چيزي به نام ديكتاتوري اكثريت شكل گرفت.

و نكته قابل توجه اينكه، افزايش وجوه دمكراتيك در هنر جديد آشفتگي را در بازار هنر بيشتر كرد و ديگر آنچه تنها در حوزه فرهنگ فرودست عرضه مي‌شد به هنر والا هم كشانده شد و ارج و اعتبار يافت.

آخرين عنوان بخش چهارم كه نگارنده به تفصيل به آن پرداخته است، مسأله كاربرد، است. قبول اين كه هنر را بايد به عنوان پديده‌اي تاريخي به شمار آورد موكول به شناخت سودمندي‌هاي آن است. به عنوان نمونه، يك نقاشي انتزاعي با اين كه هيچ ما به ازاي خارجي ندارد اما بر اساس نسبتي كه با خارج از خودش دارد مي‌تواند منشأ تجربه زيباشناختي مخاطب‌اش باشد.

نويسنده در قسمت ديگري درباره همين عنوان مي‌نويسد: اثرگذاري يك كار هنري ممكن است كوتاه‌مدت باشد، مثل زماني كه مخاطب يك قطعه‌ موسيقي به تأثير از آن، مثلاً، اندوهگين مي‌شود و نيز ممكن است كه اين اثرگذاري طولاني‌مدت و غيرمستقيم باشد، مانند اثر و كاركردهايي كه هنر در ساير رشته‌ها دارد و مثل تأثيري كه بر نحوه انديشيدن و جهان‌بيني مي‌گذارد.

در اين باره مي‌توان به نقش استادان عصر رنسانس اشاره كرد كه امتداد و نتيجه كار آن‌ها در زندگي امروز هم قابل مشاهده است و شكلي نيست كه صنعتي شدن در قرون بعد از رنسانس، ريشه در انديشه علمي و رويكرد فن‌آورانه عصر رنسانس دارد.

و در جاي ديگر در ادامه همين مطلب مي‌نويسد: يكي از موارد مهم در بحث از هنر، اين است كه بعضي از رشته‌هاي هنري، در دوره‌اي از اهميت برخوردارند اما پس از مدتي كم‌كم اهميت‌شان را از دست مي‌دهند و فراموش مي‌شوند و در پاره‌اي از موارد حتي به كل از بين مي‌روند.

بخش پنجم از كتاب، به نكاتي درباره بازي‌هاي كامپيوتري مي‌پردازد و معتقد است كه بازي‌هاي كامپيوتري از آنجا كه امكان بازسازي جهان را فراهم مي‌كنند در قلمرو توليد هنري تأثيري جدي خواهند گذاشت و با اين كه در شرايط فعلي در خدمت سرگرم‌ كردن مصرف‌كنندگان صنعت فرهنگ‌سازي هستند در آينده نزديك مي‌توانند امكاني را فراهم كنند براي شكل‌گيري صورتي تازه از آفرينش هنري.

«عليه بوطيقاي مصرف» عنواني است درباره طراحي گرفيك كه در همين بخش به آن پرداخته مي‌شود. در بخشي از اين نوشتار مي‌خوانيم: «گرافيك امروز ايران، هم در چنبره صنعت فرهنگ‌سازي گرفتار است و هم دغدغه‌هاي نقادانه و پيشرو دارد. شكلي نيست كه اعتلاي اين هنر در گرو توجه به بخش متعهد و روشنگرانه آن است و مي‌بايد كه رويكردهاي پيشرو در اين عرصه را غنيمت شمرد و ارج‌گذاري كرد. يكي از مهم‌ترين مسايل مورد بحث در گرافيك نوگراي ايران، به نقل از اين كتاب، مسئله تيپوگرافي است كه در شرايط حاضر به وضعي دردسرساز دچار شده است و در معرض عقايد متعصبانه شماري از آكادميسين‌هاي محافظه‌كار قرار گرفته است.

با اشاره به اينكه تايپوگرافي به يك اعتبار نوعي قرائت تجسمي از متن نوشتاري است، به نحوي مي‌توان گفت كه متافوري از موضوع متن نوشتاري را به دست مي‌دهد.

در آخر اين بخش به اين موضوع اشاره مي‌كند كه رشد گرافيك در ايران و هر جايي از دنيا را بيش از هر چيز بايد در توانايي آن در برملاكردن ناسازه‌هاي فرهنگ مصرفي و ايستادگي‌اش عليه بوطيقاي مصرف سراغ كرد.

بخش ششم هنر و سازمان را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهد و در اين راستا هنر و قدرت را در ادوار مختلف به بحث مي‌كشاند.

هنر در طول تاريخ در نمايش و برجسته‌ كردن نسبت ميان دانش و قدرت نقش قابل توجهي را ايفا كرده است و با دخالت در حوزه‌هاي معرفتي و به ارمغان آوردن صورت‌هاي ديگري از دانايي توانسته است آرايشي و فرم قدرت را نقد كند و با ارائه شكل‌ها و شيوه‌هاي ديگري از سازمان‌يافتگي صورت‌هاي ديگري از توزيع قدرت را پيشنهاد كند، هنر با ارائه و بيان وضعيت بشري شرايطي را براي حل معضلات و تصحيح و بهبود زندگي اجتماعي آدمي فراهم كرده است.

در بخش ديگري از اين مجموعه، نويسنده، هنر و بازي را مد نظر قرار داده است نكته قابل توجه در اين بخش آن است، بنا به نقل از نويسنده: يكي از مهم‌ترين مسايل مشترك ميان هنر و بازي حضور و پيش‌كشيده شدن مسأله آزادي است. در هر يك از آن‌ها به نحوي امكان تجربه آزادي وجود دارد. بازي‌ها با دور كردن بازيكن از زندگي هر روزه و به واسطه از ميان بردن نظم واقعي و برقراري نظمي ديگر، نظمي كه تنها يك قرارداد است و بازيكن مي‌داند كه امكان‌ رهايي از اين نظم وجود دارد، مي‌توانند تصوري از آزادي را پيش بكشند. در ادامه مي‌افزايد: بازي همچون هنر، گشودگي جهاني ديگر است و هر دو به نحوي گذر از امر حاضرند.

در مجموع بازي‌ها مي‌توانند حدود گستره‌هاي تازه‌اي را براي شكل‌گيري آفرينش‌ هنري پيش رو بگذارند و حوزه‌هاي معنادار تازه‌اي را به وجود آورند.

موضوع ديگر اين بخش از كتاب، گذر از بحران است كه درباره نقاشي و سينماست در قسمتي از اين بحث به اين نكته اشاره شده است كه نمونه‌هايي را مي‌توان يافت كه اين دو هنر موضوع يكديگر بوده‌اند و يكديگر را تعبير و تفسير كرده‌اند. البته به باور نويسنده سهم سينما در اين ميان بيشتر است.

به نقل از كتاب حاضر در ادامه همين بحث، «ژاك ريوت» در فيلم «زيباي مزاحم» به صورت جستجو‌گرانه به كنش‌ نقاشي كردن پرداخته است. اصرار فيلم‌ساز در نشان دادن بخش عمده‌اي از مراحلي كه نقاش سطح نقاشي قبلي‌اش را با رنگ مي‌پوشاند به نحوي درخشان نشان مي‌دهد كه نقاشي نوعي رفتار است با اشياء و موضوعات.

در پايان كتاب پيوستي آورده شده كه قصد نويسنده از آن اين است كه تا اندازه‌اي قلمرو كاربرد تركيب گفتمان اقليت را در فصل‌هاي كتاب روشن كند.

و در اين جا نويسنده اشاره مي‌كند به اينكه در هر صورتي از برجسته كردن و كليت‌نگري پاره‌اي از تمايزات كنار گذاشته مي‌شوند و سختن تصويري كه از كل به دست مي‌ايد به قيمت ناديده گرفتن بخش از تفاوت‌ها تمام مي‌شود.

به باور وي آنچه مهم است وقوف بر اين فرآيند و دانستن اين مورد است كه تفاوت‌ها را بايد در پرانتز گذاشت و محفوظ داشت تا در زماني كه لازم است دوباره به خاطر آيند و ديده شوند.

قصد نويسنده در بيان بسياري از موضوعات، روشن كردن و نشان دادن شماري از بدفهمي‌هايي آمده‌اند كه امروزه در دايره فرهنگي و هنري ما بدل به الگوهايي مسلط شده‌اند.

به گفته وي، شك كردن در اين سرمشق‌ها موردي است كه مي‌تواند سبب آشكار شدن بسياري از زواياي پنهان و مسايل آسيب‌شناختي شرايط فرهنگي ما شود و زمينه را براي كار نقادي فراهم كند.

 

 

سه‌شنبه 21 مهر 1388 - 10:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری