يكشنبه 4 تير 1396 - 21:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

دهة سوم حيات سازمان، دهة نوآوري بوده است

 

 

 

گفت­وگو با محمدرضا اسماعيلي (مشاور رياست و مديرکل امور مجامع و مؤسسات وابستۀ سازمان تبليغات اسلامي)

 

 من متولد 1346 و اهل تهران و خيابان نواب و چهارراه رضايي هستم. کارشناسي علوم سياسي و کارشناس ارشد مديريت اجرايي (mba) را دارم و از سال 64 و 65 مشغول معلمي هستم. از قبل، سازمان را مي­شناختم و با سازمان بي­ارتباط نبودم ولي به صورت رسمي از مهرماه 1380 که آقاي دکتر خاموشي به سازمان آمدند، من نيز در خدمت سازمان بودم. در ابتدا به عنوان مشاور رياست سازمان و از زمان تشکيل ادارۀ کلّ امور مجامع و مؤسسات وابسته نيز، عهده­دار مديريت آن شدم.

ادارۀ کل امور مجامع و مؤسسات وابسته، به منظور اعمال نظارت عاليۀ رياست سازمان تبليغات اسلامي بر عملکرد مؤسسات و شرکت­هاي وابسته به سازمان و تعريف جايگاه مشخصي براي ايجاد ارتباط اداري اين شرکت­ها و مؤسسات با حوزه­هاي ستاد مرکزي سازمان و رسيدگي به امور آن­ها تشکيل شده است. از وظايف اين ادارۀ کل مي­توان به موارد زير اشاره کرد:

ـ برنامه­ريزي مناسب براي عملياتي نمودن سياست­ها و خط مشي­هاي رياست سازمان و ساير مراجع بالادستي.

ـ ارزيابي عملکرد مجامع و مؤسسات وابسته و ارائۀ پيشنهادهاي لازم به رياست سازمان.

ـ نظارت بر حسن اجراي برنامه­ها و فعاليت­هاي مصوّب مجامع وابسته.

ـ همکاري با مجامع وابسته به منظور تدوين چشم­انداز، مأموريت­ها و اولويت­بندي راه­بردي مجامع و مؤسسات وابسته در راستاي چشم­انداز سازمان.

ـ اتخاذ تدابير مناسب براي اخذ گزارش­هاي لازم از مؤسسات و مجامع وابسته به منظور حسابرسي مالي آن­ها.

ـ بررسي برنامه و بودجۀ پيشنهادي مجامع وابسته با همکاري دفتر طرح و برنامه.

ـ اتخاذ تدابير مناسب براي برگزاري به موقع مجامع عمومي و پي­گيري حسن اجراي مصوبات آن.

ـ تهيۀ گزارش­هاي موضوعي از عملکرد مجامع وابسته.

ـ تهية پيش­نويس اساس­نامه، آيين­نامه، بخش­نامه و دستورالعمل­هاي مورد نياز با همکاري دفتر طرح و برنامه.

ـ ارائۀ پيشنهاد انتصاب و ميزان حقوق و مزايا و پاداش اعضاي هيئت مديره و مديران مجامع وابسته و حق­الزحمۀ بازرسين به رياست سازمان.

ـ برنامه­ريزي مناسب به منظور برقراري تعامل مؤثر و ارزنده ميان حوزه­هاي ستادي و صفي سازمان با مجامع و مؤسسات وابسته در راستاي ارتقاء سطح بهره­وري فعاليت­هاي سازماني.

ـ اتخاذ تدابير مناسب به منظور انجام امور پشتيباني و ستادي مجامع و مؤسسات وابسته.

 

در خصوص لزوم تشکيل سازماني تحت عنوان سازمان تبليغات اسلامي با فرمان حضرت امام خميني(ره)، پس از پيروزي انقلاب توضيح بفرماييد.

بسم ­الله الرحمن الرحيم. وقتي که حوادث دوران انقلاب را بررسي مي­کنيم، شاخص­ترين نکته­اي که در اقدامات امام مشاهده مي­کنيم، اين احساس است که گويي حضرت امام(ره) يک­بار قبلاً انقلاب کرده بودند؛ زيرا ايشان نيازها را به خوبي شناخته و به موقع آن حرکتي را که براي ثبات پيروزي انقلاب نياز بود، انجام مي­دادند. در بحث تأسيس نهادهاي مختلف، در سال 57 که انقلاب پيروز مي­شود، و دستگاه­هاي مختلف کشور دچار وقفه شدند يا از هم پاشيدند امام(ره) بلافاصله دستور تأسيس نهادهايي را دادند تا امور کشور اداره شود. مثل شهرباني، که امام(ره) دستور تشکيل کميتۀ انقلاب اسلامي را دادند تا شهرباني شکل خود را پيدا کند، يا مثلاً فرمان تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را در کنار ارتش مي­دهند، يا فرمان تشکيل بسيج، را که بعدها بار اصلي جنگ بر دوش همين بسيج قرار مي­گيرد. بنابراين يکي از ويژگي­هاي منحصر به فرد امام(ره) اين بود که در موقعيت­هاي حساس تشخيص مي­دادند که چه چيزي بايد شکل بگيرد و چه نهادي بايد به وجود بيايد. حتّي گاهي نهادهايي موازي با سازمان­هايي که از قبل بودند ايجاد مي­شدند و در کنار هم قرار مي­گرفتند و اگر لازم بود بعداً در هم ادغام مي­شدند و اگر نه، به فعاليت­ و مأموريت­هاي خود ادامه مي­دادند؛ مثل کميتۀ انقلاب اسلامي که بعدها با شهرباني و ژاندارمري ادغام شدند و نيروي انتظامي را تشکيل دادند يا سپاه پاسداران که در کنار ارتش جمهوري اسلامي به مأموريت­هاي خود ادامه مي­دهد.

در سال شصت که در واقع انقلاب تثبيت شده بود و آن فشارهاي امنيتي و ترفندهايي که دشمن سعي داشت با آن­ها انقلاب را تهديد کند و به آن ضربه بزند، از شدّت و حدّت اوليه خارج شده بودند، و فقط جنگ شکل جدّي برخورد فيزيکي بود، درگيري نرم­افزاري مثل تهاجم فرهنگي و تبليغات و رسانه داشت شکل مخوفي به خود مي­گرفت. بر اين مبنا امام ضروري ديدند و تصميم گرفتند سازمان تبليغات اسلامي تشکيل شود، به عنوان زيرمجموعة شوراي عالي تبليغات اسلامي. در تيرماه 1360 سازمان تبليغات اسلامي شکل گرفت. مأموريت­هاي سازمان هم معلوم بود؛ در واقع تبليغ آن اسلامي که امام تعبير به اسلام ناب محمدي(ص) از آن مي­فرمودند، و اشاعۀ تفکر اسلامي و انقلابي. شايد امروز نيز از عنوان اين سازمان چنين برداشت شود که مأموريت سازمان تبليغات اسلامي، تبليغ اسلام است و انتقال پيام­ها به جامعه در محيط داخلي و خارجي. اما از نظر ما مأموريت سازمان، صرفاً پيام­رساني نيست بلکه اشاعه و ترويج اسلام است؛ يعني پيام بايستي داراي محتوا باشد. در آن زمان و شرايط امام(ره) نياز ديدند که يک پايگاه انقلابي بيايد روي مفاهيم و شعارهاي اصلي اسلامي ـ انقلابي در داخل و خارج کشور کار بکند و بر اين اساس جمعي از بزرگان را در رأس اين مجموعه (شوراي عالي تبليغات اسلامي) قرار دادند تا اين توقع محقق شود. در آن موقع ضرورت يک فعاليت تبليغي و اسلامي احساس مي­شد که به نظر مي­رسيد نه وزارت ارشاد آن روز مي­توانست اين ضرورت را تأمين کند، و نه مراکز ديگري مثل دفتر تبليغات اسلامي حوزۀ علميۀ قم.

 

با اين توضيح و بعد از تقريباً سه دهه فعاليت سازمان تبليغات اسلامي، وضعيت فرهنگ ديني در جامعه را چگونه مي­بينيد؟

البته نمي­شود در فرصت کمي که وجود دارد، به اين سؤال پاسخ کامل داد. بايستي روي اين مسئله دقيق­تر مطالعه و بررسي شود و نياز به پژوهش و نظرسنجي است. در مجموع، وضعيت فرهنگ ديني با توجه به ظواهر جامعه، به تعبير بعضي­ها ممکن است مأيوس­کننده باشد. فضاي انقلاب و فضاي فرهنگي کشور تغيير کرده و آن­چه شاهد هستيم، با ده يا بيست سال پيش فاصله گرفته. اما احساس خود من اين است که ما در سي سال گذشته تحت فشارهاي خاصّ اقتصادي و امنيتي و سياسي قرار داشته­ايم. برخي از اين فشارها مثل جنگ خيلي علني بود و به تبع آن مردم هم عکس­العمل­هاي آشکاري را نشان مي­دادند. الآن چون الحمد لله از اين فشارها و تهديدها در کشور نداريم، شايد به نظر برسد اولويت مردم و جوان­هاي ما به سمتي مي­باشد غير از آن­چه در آن دوران بود، اما من فکر مي­کنم که ذات و درون و فطرت اين بچه­ها همان باشد. خداي­ناکرده اگر باز جنگي مثل جنگ عراق سر بگيرد، اين جوان­هاي ما بي­تفاوت نيستند و با همان شور و حال و حس ميهن­پرستي و اسلامي و اعتقادي مي­ايستند و در صحنه حضور خواهند داشت. هر چند در ظاهر جامعه به خاطر تهاجمات فرهنگي، شايد نتوانيم پيام اصلي را توسعه بدهيم و وضعيت ظاهري جامعه را منطبق با اين پيام کنيم، اما قطع و يقين بدانيد که باطن جامعه همان است که بود. يعني مردم هنوز به انقلاب معتقدند و هنوز به آرمان­هاي امام(ره) اعتقاد دارند. جوان­ها به آزادگي پيوسته­اند و اين مردانگي را دارند که اگر کشور مورد تهاجم دشمنان قرار بگيرد، به همان شکل سال­هاي 59 و 60 در خرمشهر، از کيان کشور دفاع کنند. اين جوانان همان بچه­ها هستند. اين گسست نسل­هايي که بعضي­ها به نسل سوم و چهارم نسبت مي­دهند، واقعي نيست و به نظر من ريشۀ همۀ اين­ها يکي است و اگر حيثيت و آرمان و اصليت نظام و ديانت مردم مورد تهديد قرار بگيرد، باز همۀ اين­ها با همان سبک و سياق و روحيه در صحنه خواهند بود و قابل اعتماد. الآن شاهد آن هستيم در مورد دستآوردهايي که در موضوعات علمي و سياسي داريم، برخوردي که جوانان ما دارند، برخوردي مثبت است و فضاي اميدواري و اعتقاد به آينده­اي خوب در آن­ها شکل گرفته و به نظر من فرقي بين اين بچه­ها با بچه­هاي دهۀ 60 وجود ندارد.

 

اين توصيف کلّي وضعيت جامعه است که شما اشاره کرديد. اما عملکرد سازمان تبليغات اسلامي را در اين زمينه در طول سه دهۀ گذشته چگونه مي­بينيد و نقش اين سازمان، به عنوان نهادي انقلابي در ارتقاي سطح فرهنگ ديني جامعه چه بوده است؟

همان طور که اشاره کرديد، سازمان تبليغات به عنوان نهاد و دستگاهي فرهنگي، وظيفه­اش ارتقاء فرهنگ ديني جامعه است. اگر بخواهيم عملکرد سازمان را به سه دوره يا سه دهه تقسيم کنيم، در دهۀ اول سازمان مثل نهادهاي ديگر، حرکت­هاي انقلابي و پرشور و حال و با موضوعاتي مثل جنگ و پشتيباني فرهنگي جنگ و کارهايي از اين دست را انجام مي­داد. در دهۀ دوم، سازمان به نوعي وضعيت خودش را از درون تثبيت کرد و سعي کرد موقعيت خودش را در تعامل با نهادها و سازمان­هاي ديگر تبيين کند. در دهۀ اول به خاطر همان شور و حال انقلابي، سازمان وظايف خودش را پيش برد. اما به نظر مي­رسد در دهۀ دوم خلأ هويت دستگاهي در سازمان وجود داشته. اما در دهۀ سوم که از سال 80 شروع شد، با توجه به رويکردي که مقام معظّم رهبري در انتصاب رياست جديد سازمان داشتند و به سمت جوان­گرايي حرکت نمودند، قصد ارائۀ تعريفي جديد از سازمان تبليغات اسلامي دنبال گرديد تا مختصات و جايگاه سازمان تبليغات اسلامي، در کنار دستگاه­هاي ديگر ترسيم شود. در دهۀ دوم بحث­هاي فراواني بود دربارة اينکه چون مأموريت­هاي سازمان و ارشاد با هم موازي است، اگر سازمان را در ارشاد ادغام کنند، اين دو شرايط بهتري پيدا خواهند کرد. در زماني که آقاي خاموشي در رأس کار قرار گرفتند و در حکم ايشان، به اين نکته صراحتاً اشاره شده بود که ما بايد در انتخاب مخاطب به سمت جوانان برويم و از فن­آوري روز دنيا استفاده بکنيم و بهره ببريم. بنابراين در دهۀ سوم سازمان ماهيت عملکردش را تغيير داد. اولاً مقداري در فضاي ميانه قرار گرفت و درگيري­هاي ستادي و مستقيم و صفي خودش را کم کرد. مثلاً اگر در دهۀ اول يا دوم، سازمان پوستر چاپ مي­کرد و اين يکي از کارهاي سازمان بود که در مناسبت­ها و اعياد پوستر چاپ و توزيع کند، ماهيتاً معين شد که کار سازمان اين نيست، بلکه کار سازمان، ساختن محتوا براي اين کارها و ارائۀ قالب­هاي جديدي است که بتواند در بحث تبليغات مؤثر باشد. بر همين مبنا ما مي­توانيم فعاليت­هاي سازمان را به دو دسته تقسيم کنيم. يک دسته، فعاليت­هاي تبليغي سنّتي است که از گذشتۀ دور وجود داشته و جهان تشيّع از اين­گونه فعاليت­ها استفاده مي­کرده و سازمان هم اين­ها را سر و سامان ­داد و سعي کرد که نوعي صورت اجرايي به آن­ها بدهد. مثل بحث اعزام مبلّغ، البته نه به اين صورت که مبلّغ را خود سازمان تربيت کند چرا که اعتقاد بر اين است که بحث تربيت مبلّغ و طلبه، بر عهدۀ حوزه­هاي علميه است و سازمان بحث سازمان­دهي آن­ها را دنبال مي­کند. مي­دانيم هر جا جمعيتي از شيعه بوده، يک روحاني هم بوده که وضعيت مردم را سر و سامان مي­داده و به مسائل شرعي يا مسائل اجتماعي آن­ها رسيدگي مي­کرده. سازمان اين مسئله را به نوعي سامان داد. خانۀ عالم را ساخت و براي استقرار روحانيون مستقر تلاش کرد و اين بحث تبليغ سنّتي را در واقع حفظ و سامان­دهي کرد. در دستۀ دوم، سازمان به بحث فعاليت­هاي نوين تبليغي توجه کرد. شايد در گذشته تصوّر نمي­شد که با توجه به سياست­ها و اهداف سازمان، بتواند از پس آن­ها برآيد. شاخص­ترين آن­ها اين بود که سازمان مقداري از فعاليت­هاي نوين خود را در قالب مؤسسه برد. مؤسساتي که شخصيت حقوقي مستقلي دارند و طبق ضوابط خودشان اداره مي­شوند؛ ضمن اينکه مجمع يا سهام­دار اصلي و سياست­گذار آن­ها سازمان تبليغات اسلامي است که به نظر من اين امر مهم­ترين اقدام تشکيلاتي سازمان تبليغات بوده.

 

برخورد سازمان تبليغات با موضوع شرکت­ها و مؤسسات تابعه چگونه است و چه سياستي دنبال مي­شود؟

سازمان تعداد مؤسسات مستقل حقوقي تحت پوشش خود را توسعه داد و با اين کار، عرصه­اي جديدي را براي فعاليت­هاي تازه باز کرد. از مهم­ترين اين­ها مي­توان از تبيان نام برد که در سال 80 راه­اندازي شد. با توجه به فرازي از حکم مقام معظّم رهبري به جناب آقاي دکتر خاموشي با اين مضمون که بياييد تبليغ اسلام را براي جوانان به قالب فن­آوري روز ارائه کنيد. همان طور که مي­دانيد در آن روزها، بحث فن­آوري اطلاعات از بخش­هاي تازه بود و هنوز سر و شکلي نداشت ولي به فضاي فرهنگي رخ مي­نمود. تبيان در چنين فضايي شکل گرفت که البته فعاليت­هاي آن قابل تحليل و بررسي است. در واقع تبيان در فضاي فناوري اطلاعات کشور، يک پديدة بي­بديل است کما اينکه مقام معظّم رهبري چنين تعبيري نيز داشته­اند. از موارد ديگر منتج از نگرش نوين سازمان به بحث تبليغ، خبرگزاري مهر است. خبرگزاري­هاي محدودي در کشور فعال بودند، دو يا سه مورد که تصوّر مي­کنم خبرگزاري مهر به عنوان چهارمين خبرگزاري رسمي وارد عرصه شد و الآن هم جزء پنج خبرگزاري اول در سطح کشور است؛ به لحاظ مخاطب و تأثيرگذاري. شايد در آن زمان کم­تر تصوّر مي­شد کار تبليغ را بشود از طريق خبر و خبرگزاري و رسانه دنبال کرد. سازمان بحث قرآن را هم سامان­دهي کرد در قالب تشکيلاتي با عنوان سازمان دارالقرآن. اين تشکيلات، پيش­کسوتان قرآني را گردآوري کرده و موضوعاتي را در خصوص آموزش و تحقيقات و پژوهش دنبال مي­کند که قابل توجه است. از جمله آماده کردن طرح جامع قرآني کشور که پيشنهاد شده و مشغول بررسي آن هستند و قطعاً نقطۀ اثر قابل توجهي از فعاليت­هاي سازمان دارالقرآن خواهد بود.

مورد ديگر، مؤسسۀ تسنيم نور است که در زمينة برنامه­هاي اردو و اردوگاهي فعاليت مي­کند. هم­چنين حوزۀ هنري، شکل جديدي پيدا کرده که ما در دهۀ سوم شاهد آن هستيم و با دوران گذشته­اش فرق مي­کند. حوزۀ هنري با اين ديد که بايستي منابع مالي خود را خودش تأمين بکند، دچار آسيب­هايي شده بود. يعني حوزۀ هنري شده بود دريايي به عمق ده سانت. اين دريا بايستي عمق و محتوا پيدا مي­کرد و جمع و جور و عرض و طول آن مشخص مي­شد. البته اين اتفاق افتاد و هم­اکنون حوزۀ هنري در چارچوبي مشخص و معين مشغول فعاليت است و تأثيرگذاري خودش را در موضوعاتي مثل فيلم و داستان و تئاتر و غيره دارد. در موضوع کتاب و داستان و رمان، يک تحول بزرگ در حوزه اتفاق افتاد. حوزه­اي که در سال 60 در نشر حضوري جدّي نداشت، امسال صاحب برترين ناشر، سورۀ ­مهر، است با کتابي مثل دا که بسيار پرفروش بوده و مورد توجه قرار گرفته. شايد سال 80 کسي تصوّر نمي­کرد که با موضوعاتي مثل جنگ، بتوان مردم را پاي کتاب آورد و فکر مي­کردند که بايستي قالب­ها را عوض کرد و سراغ رمان­هاي عشقي رفت. اما در سال 88 شاهد آن هستيم کتابي به عنوان کتاب سال انتخاب مي­شود که راجع به روزهاي اول جنگ است و موضوعات جنگ را مطرح مي­کند و با يک زيبايي خاصّي نوشته شده و پرفروش­ترين کتاب مي­شود. اين استقبال در دورۀ کنوني شايد جوابي باشد براي سؤال قبل که لايه­هاي دورني افراد جامعة امروز، همان لايه­هاي دهۀ اول است و تغيير آن­چناني پيدا نکرده. منتها بايستي بستر مناسب فراهم شود و مديران فرهنگي جهت­دهي داشته باشند.

ما اگر بخواهيم دين را تبليغ کنيم، بايستي بستري فراهم بياوريم براي توسعۀ حوزۀ نشر و توزيع. بر همين مبنا سازمان تبليغات، شرکت کتابشهر را راه­اندازي کرد، با اين انگيزه که جريان توزيع کتاب و محصولات فرهنگي در کشور، در مسير مناسبي قرار بگيرد. اين تشکيلات هم­اکنون با حدود 35 يا 36 فروشگاه زنجيره­اي در کشور مشغول فعاليت است.

مدارس صدرا هم پديده­اي هستند که در دهۀ سوم شکل گرفتند. با توجه به اينکه هميشه موضوع تربيت نيروي انساني مؤمن و انقلابي مدّ نظر بوده است، از طريق اين مدارس اين موضوع دنبال مي­شود؛ در واقع تربيت نيروهاي کارآمد و مؤمن و شناخته­شده از دوران دبيرستان براي مسئوليت­ها و پست­ها و کارهاي آينده. اين کار بزرگ و قابل توجهي است با توجه به گستردگي و پراکندگي اين مدارس در سطح کشور با تعدادي در حدود شصت مدرسه (دخترانه و پسرانه). اين شناخت به طور يکسان و هم­زمان در سراسر کشور حاصل مي­شود.

مؤسساتي که نامبرده شد، مراکزي هستند که مالکيت آن­ها صد درصد متعلق به سازمان است. جداي از اين­ها، نهادها و سازمان­هايي هستند که سازمان با آن­ها دست به دست داده و مؤسساتي را راه­اندازي کرده، مثل سازمان نوسازي صنايع ايران. الآن در مقولۀ فرهنگ، شايد کم­ترين توجه به بحث اقتصاد فرهنگ است. اگر کمي دقّت کنيم خواهيم ديد که مثلاً کشوري مثل آمريکا، بيش­ترين محصولاتي را که صادر مي­کند، محصولات فرهنگي است يا ژاپن بيش­ترين درآمد صادراتي­اش از محصولات فرهنگي است. آمريکايي­ها قبل از آنکه از فروش سلاح درآمدهاي کلاني داشته باشند، از فروش محصولات فرهنگي خود درآمدهاي هنگفتي دارند، مثل فيلم، کتاب و توليدات مختلف. بنابراين مقولۀ اقتصاد فرهنگ، بسيار مهم است. اگر بخواهيم فرهنگ روي پاي خود بايستد، بايد بتواند خودش را تقويت بکند. متأسفانه در کشور ما جا افتاده که فرهنگ کاملاً وابسته به بودجه­هاي دولتي است و بايستي از دولت بودجه بگيرد. مثلاً در مورد آموزش و پرورش، که رقم بزرگي را از بودجۀ فرهنگي مي­برد، مشاهده مي­کنيم که چون اقتصاد فرهنگ شکل نگرفته، دچار چالش بزرگي است و ما شاهد آموزش و پرورشي هستيم که حقوق­بگيران زيادي دارد و بخش عمده­اي از بودجۀ اين مرکز فرهنگي، صرف پرداخت حقوق اين قشر مي­شود. اين امر باعث شده که بار بزرگي به عنوان آموزش و پرورش روي دست دولت بماند. در غرب، دانشگاه­هايي وجود دارد که به هيچ وجه وابسته به دولت نيستند و خودگردان هستند. به اين صورت که افراد و استعدادهاي درخشان را از اقصي­نقاط دنيا براي تحصيل جذب مي­کنند و پروژه­هاي تحقيقاتي با امکانات خاصّي در اختيار آن­ها قرار مي­دهند و اين افراد در حين تحصيل، روي اين پروژه­ها کار مي­کنند و به دستآوردهايي مي­رسند و آن دانشگاه با فروش اين دستاوردها به مراکز صنعتي و... درآمدهاي قابل توجهي که چندين برابر هزينه­اي است که کرده­اند، به دست مي­آورند. بنابراين آن دانشگاه براي خود درآمد دارد؛ آن هم نه از طريق اخذ شهريه، بلکه برعکس به محصلان خود نيز کمک­هزينه پرداخت مي­کند. منظور از اين مثال آن است که بگويم ما نيز توانايي اين را داريم که چنين کاري بکنيم. اقلاً دانشگاه­هاي ما مي­توانند چنين فضايي را داشته باشند. اقتصاد فرهنگ که عرض کردم به اين معناست. ما در سازمان تبليغات، براي اينکه بتوانيم چنين امري را محقق کنيم با ديدگاه خاصّي که آقاي خاموشي داشته­اند و در اين زمينه­ها بسيار هوش­مندانه عمل مي­کنند، به اين جمع­بندي رسيديم که ما محصولات فرهنگي داريم که قابل فروش و عرضه و رقابت در عرصۀ اقتصاد فرهنگي هستند. بنابراين رفتيم با سازمان نوسازي که در زمينۀ اقتصاد، بازار را بهتر مي­شناسند، دو شرکت را تأسيس کرديم؛ يک شرکتي به عنوان نشر الکترونيک که در زمينۀ e-book کار مي­کند. با توجه به اينکه موضوع کتاب و نشر به سمت ديجيتالي­شدن پيش مي­رود و تقريباً از حالت کاغذي خارج مي­شود، و شرکت ديگري به عنوان پويامهر که با موضوع فن­آوري­هاي ديجيتالي و بحث انيميشن تأسيس شد. در داخل پويامهر يکي دو پروژۀ بسيار قابل توجه و عظيم را دنبال مي­کنيم؛ يکي پارک فن­آوري­هاي ديجيتالي، که هم شهرداري و هم سازمان تبليغات اسلامي و هم سازمان نوسازي صنايع در آن مشارکت دارند. مطالعات اين طرح انجام شده و برنامه­هاي اجرايي، آماده است که به سمت کلنگ­خوري و افتتاح مي­رود. به هر حال، اينکه عرض کردم در دهۀ سوم سازمان وارد عرصۀ خاص و جديدي از تبليغات شده که در گذشته تصوّرش نمي­رفت، يکي از موارد همين است.

 

و پروژة دوم؟

پروژۀ انيميشن ايران است که سنگين­تر از قبلي است و در خاورميانه منحصر به فرد بوده و مانند پارک­هاي ديزني­لند است که در کشورهايي مثل فرانسه و ژاپن و آمريکا وجود دارد، البته با هويت ملّي و مذهبي خودمان.

 

شرکت­هايي که سازمان در آن­ها سهم ندارد چکونه عمل مي­کنند؟

برخي از مؤسسات مردم­نهاد و مستقل هستند که ما حمايت­هاي کلّي از آن­ها مي­کنيم مثل مؤسسۀ ماسک که در بحث پيامک فعال است، يا مؤسسۀ هلال که در بحث محتواي مداحي کار مي­کند، يا مؤسسۀ دعبل که در زمينۀ سامان­دهي وضعيت مداحان فعال است. بنابراين در دهۀ سوم، سازمان در عرصۀ تبليغ وارد فضايي شده که تفاوت آن با دو دهۀ قبل کاملاً ملموس و محسوس است و البته لازم و ضروري و همان طور که عرض شد، اين مهم، حاصل نگاه جديد به اقتصاد و فرهنگ است که مي­رود تا با دستگاه­هاي ديگر هم­افزايي داشته باشد. اين­ها هم در چهارچوب سياست­هاي کلّي سازمان حرکت مي­کنند.

 


 

 

سه‌شنبه 21 مهر 1388 - 9:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری