سه‌شنبه 25 شهريور 1393 - 8:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

شرح عرفاني غزل‌هاي حافظ

 

 

شرح عرفاني غزل­هاي حافظ در گفت­وگو با آقاي دکتر حسين مطيعي­امين

 

       آقاي دكتر لطفاً از چگونگي تدوين و سرگذشت «شرح عرفاني غزل هاي حافظ» بگوئيد.

يادم هست که سال دوم دوره ليسانس بودم. با دوستم آقاي «کورش منصوري» در کتابخانه­هاي تهران سرک مي­کشيديم و سرشار از و شوق کشف و شهود علمي و ذوق يافتن چيزهايي که ما را وادار مي­کرد به دنبال گم­شده­اي بگرديم که نمي­دانستيم آن گم­شده چيست. نسخه­هاي خطي را باز مي­کرديم و مي­خوانديم و از هر نکته­اي که مي­آموختيم، نسيم فرح­بخش، وزيدن مي­گرفت و تصور مي­کرديم که آن نکته، حرف اول و آخر دانايي است.

زنده­ياد دکتر «سيدمحمود طباطبائي اردکاني»، يکي از کساني بود که ما را تشويق مي­کرد و دست اين دو دانشجوي جوان را مي­گرفت و از کوچه پس­کوچه هاي ادبيات گذر مي­داد. ايشان، هم معلم دانشگاه بود و هم معلم اخلاق، خدايش رحمت کند. اول­بار که اين نسخه را در کتابخانه دانشگاه تهران يافتيم با دکتر طباطبائي در ميان گذاشتيم. تشويق کردند و راهنمايي، که چگونه بايد آن را تصحيح کنيم. من و آقاي منصوري تقريباً هر روز به کتابخانه مي­رفتيم و قسمتي از آن را استنساخ مي­کرديم.

روزهايي که مشغول اين کار بوديم افتخار آشنايي با استادان بزرگواري نصيبمان مي‌شد ديگر را داشتيم و نسخه را به آنان نشان مي­داديم. از جمله اين بزرگواران، جناب استاد «شفيعي کدکني» بودند. يادم هست که اول­بار وقتي جناب  استاد شفيعي را ملاقات کرديم، ايشان با تواضع جبلي خود، ما را پذيرفتند. در همان تالار نسخه­هاي خطي دانشگاه تهران، نسخه را با دقت مطالعه کردند، بسيار تشويق کردند که اين نسخه بايد تصحيح شود. آن­روز آن­قدر خوشحال بوديم که در پوست نمي­گنجيديم و براي آن انتخاب خوبي که داشتيم خودمان را براي شام به رستوران دعوت کرديم. شب با­شکوهي بود. اين خاطره را در پرانتز عرض کنم: روزي نسخه شرح عرفاني را به مرحوم استاد «دانش­پژوه» نشان داديم. ايشان با کهولت سني که داشتند دست رد به سينه ما نزدند و نسخه را مطالعه کردند؛ منتها از روي بي­ميلي. و با اخمي مليح گفتند که شما برويد زبان فرانسه ياد بگيريد و ببينيد فلاسفه فرانسوي چه مي­گويند. اين کتاب­ها را کنار بگذاريد و برويد به دنبال علم و دانش، حالا حافظ هرچه گفته، گفته.

بعد از اين رايزني­ها با اشتياق تمام به استنساخ نسخه­هايي که در دانشگاه تهران موجود بود اهتمام کرديم. هر روز به آنجا مي­رفتيم و تمام­وقت به کار مشغول بوديم. در ضمن به دنبال نسخه­هاي ديگر اين کتاب در کتابخانه­هاي داخل و خارج کشور بوديم. تا اين كه نسخه ديگر آن را در پاکستان يافتيم. آن موقع، آقاي دکتر «رضا شعباني»، رايزن فرهنگي ايران در پاکستان بودند. از آقاي شعباني درخواست کرديم که اين نسخه را برايمان بفرستند. ايشان نيز تقاضاي ما را لبيک گفتند و به طور رايگان ميکروفيلم آن را برايمان فرستادند. ميکروفيلم به­دست، به دنبال مرکزي بوديم تا آن را برايمان ظاهر کند. هرجا که رفتيم با درهاي بسته مواجه شديم. دقيقاً يادم نيست مشکل فني چه بود اما يادم هست که بيش از شش­ماه اين قضيه را دنبال مي­کرديم. يک­جا دستگاه خراب بود، يک­جا دستگاه تونر نداشت، يک­جا دستگاه چاب را از خارج سفارش داده بودند. تا بالاخره مسئول ميکروفيلم کتابخانه ملي، آقاي «سقط­فروش» دستگاه آن­جا را شخصاً تعمير کردند و به پريشاني­هاي ما دو جوان خاتمه دادند. البته خود اين تعمير نيز حدود سه- چهار ماه زمان برد.

خلاصه کار جدي آغاز شد. در همين اثنا با آقاي «خرمشاهي» آشنا شديم. ايشان هم ما را به تصحيح اين کار تشويق مي­کردند. حدود دو سال کار شبانه‌روزي انجام داديم. يادم هست که امتحان حافظ را با نمره بيست گذراندم و بعد از امتحان، تعجب استاد خود را برانگيختم. ايشان مرا به اتاق خود فراخواند و گفت اين مطالبي را که در ورقه امتحان نوشته­اي از کجا آورده­اي، البته بنده هم راز آن را به آن بزرگوار نگفتم و از پاسخ طفره رفتم. غالباً مشکلات کار را با استادان گرامي برطرف مي­کرديم يکي از اين بزرگواران که از اين لحاظ دين بزرگي به گردن ما دارند، جناب آقاي دکتر «علي­اصغر حلبي» هستند. خوب به ياد دارم که روز آخر سال 1369بود، براي اشکالات متني خود نزد ايشان رفته بودم و ايشان تمام روز خود را به من اختصاص دادند تا سال1370بردميد.

ماحصل کار دوساله يعني بيش از يک­سوم کتاب را نزد جناب استاد خرمشاهي برديم؛ با اين اميد که ايشان را متقاعد خواهيم کرد که کار ما را ملاحظه کنند و به جمع دو نفره ما بپيوندند. پيشنهاد خود را که مطرح کرديم ايشان گفتند: «همان روز اول که نزد من آمديد من مي­خواستم اين پيشنهاد را به شما بدهم حالا که شما اين پيشنهاد را مي­دهيد با کمال ميل اين کار را انجام خواهم داد».

کار سه نفره ما آغاز شد. با نشر قطره قرارداد بستيم. جمعه هر هفته کارهاي انجام شده را سه نفري مرور مي­کرديم. نظر نهايي را آقاي خرمشاهي مي­دادند و شنبه­ها، بيست صفحه کار نهايي براي حروف­چيني به ناشر تحويل مي­شد. حدود يک­سال کار بر اين منوال بود تا کار به انجام رسيد. فهرست­هاي آخر کتاب نيز ساخته شد و کار براي چاپ به چاپخانه رفت. من و آقاي منصوري براي ادامه تحصيل به هندوستان رفتيم. در هند بودم که اولين­ چاپ« شرح عرفاني غزل­هاي حافظ» به بازار نشر هديه شد. من چاپ  اول را نديدم تا چاپ دوم آن به ايران آمدم و هر دو چاپ را يکجا ديدم.

 

 

•       مؤلف شرح عرفاني غزل­هاي حافظ چه کسي است؟

«سيف­الدين ابوالحسن عبدالرحمان»؛ اين نامي است که  در متن کتاب با روشني ذکر شده است. قابل ذکر است که در دو نسخه­اي که در تصحيح ما استفاده شده، هيچ نامي از مؤلف آن ذکر نشده است. در فهارس نسخ خطي نيز اين کتاب با مؤلفي ناشناخته معرفي شده است. اين نام همان نام مؤلف کتاب «مرج­البحرين» در شرح برخي از غزل­هاي حافظ است با اين تفاوت که اضافه «ختمي لاهوري» نيز دارد بدين ترتيب مي‌توان گفت: «سيف­الدين ابوالحسن عبدالرحمان ختمي لاهوري». با اين فرض اين مؤلف همان مؤلف کتاب مرج­البحرين است که از نظر زماني نيز اين فرض مصداق مي­يابد.

دکتر «عارف نوشاهي» در مجله سخن اهل دل، سيف­الدين را چنين معرفي مي­کند: «مردي بود فاضل و دانشمند، به عربي و فارسي شعر مي­سرود و منازل سلوک عرفاني را به راهنمايي «عبدالله گجراتي» طي نموده بود». به تصريح دکتر عارف نوشاهي در هيچ تذکره­اي نام سيف­الدين ابوالحسن عبدالرحمان ختمي لاهوري نيامده است. اما در سنت شرح­نويسي بر غزل­هاي حافظ در شبه قاره، مرج­البحرين مدلي ناب بوده است که الگوي شارح بعد از او قرار گرفت.

 

•       همان­طور که گفتيد شما بدنبال نسخ اين کتاب، بسيار جست­وجو کرده­ايد؛ چند نسخه از اين کتاب را در کتابخانه­هاي داخل و خارج کشور يافته­ايد؟

چنانکه اشاره کردم اين کتاب در فهرست­هايي که ما تفحص کرديم، با مؤلفي ناشناخته معرفي شده است. تا آنجا که براي ما مقدور بود فقط دو نسخه ناشناخته با اين حجم صفحات يافتيم که در تصحيح از آن‌ها استفاده کرديم؛ يکي در پاکستان و ديگري در کتابخانه دانشگاه تهران.

از نظر قدمت، نسخه پاکستان با نسخه دانشگاه تهران هم­سان است و شايد نسخه دانشگاه تهران کمي جديدتر از نسخه پاکستان باشد. در طول اقامتم در هند نيز به دنبال نسخه­هاي اين کتاب بودم، اما چيزي نيافتم. به جرأت مي­توانم بگويم که خيلي بعيد است کتابي با اين حجم زياد و خمول مؤلف آن، نسخه­هاي متعددي داشته باشد.

 

•       شما گفتيد که نام کتاب «شرح عرفاني غزل­هاي حافظ» است، آيا اين همان نامي است که مؤلف آن، بر آن گذاشته؟

سؤال بجايي کرديد. نه، اين نام را ما يعني مصححان بر کتاب نهاديم. زيرا عنوان کتاب هم، مانند نام مؤلف آن ناشناخته است و در فهارس نيز اين کتاب در ذيل شرح غزليات حافظ قابل پي­گيري است.

 

•       آيا اين کتاب تمام غزليات حافظ را شرح کرده، يا بطور گزيده به شرح پرداخته است؟

اين کتاب شامل شرح همه غزليات حافظ بوده و حدود 460 غزل را، لغت به لغت و بيت به بيت شرح کرده است.

 

•       برجستگي اين شرح نسبت به شروح ديگر چيست؟

آن­چه در اين شرح چشم­گير است، سبک و روش تحقيق مؤلف است که با شيوه­هاي جديد تحقيق، برابري مي­کند، منتها مؤلف از يک دريچه به اشعار حافظ توجه دارد و آن رويکرد عرفاني است. ظاهراً در اين دوره، يعني سده­هاي يازدهم و دوازدهم كه مباحث فلسفي و تلفيق انديشه­هاي اسلامي و هندويي در شبه قاره هند رونق داشته رويکرد دانشمندان و شارحان به تصوف بسيار زياد بوده است و شايد عمده­ترين دليل اين باشد که تصوف؛ حد فاصل بين دو انديشه اسلامي و اديان هندي تلقي مي‌شده است. بدين ترتيب شروحي که در اين دوران در شبه قاره نوشته مي­شود، همه رنگ و بوي عرفاني دارد.

اين کتاب نيز مستثني از اين جريان نيست. سنت ديگري که در ميان شارحان اين دوره در شبه قاره رواج داشته و مسلمانان بر آن تکيه مي­کردند، انديشه هاي اسلامي بوده که بايد بر انديشه هندوان غلبه يابد. پس اقوال بزرگان تصوف و آيات قرآن مجيد براي شواهد شرح ابيات، بسيار ضروري بوده است. با اين ديدگاه، طبيعي به نظر مي­رسد که کتاب ختمي لاهوري نيز صرفاً از نگاه اسلامي و عرفاني به ابيات حافظ وارد شود و وجه تمايز شروح هندي بر شروحي که در امپراتوري عثماني نوشته مي­شد اين باشد که در شبه قاره، زبان فارسي، زبان اسلام است و تقدّس کافي و وافي نزد هنديان مسلمان دارد و هر آن که به زبان فارسي تکلم کند و بنويسد، انگار که به زبان وحي سخن گفته است. اما در امپراتوري عثماني، زبان فارسي چنين جايگاهي نداشته و چه بسا زبان بيگانه و دشمن تلقي مي‌شده است. درنتيجه شروحي مانند شرح «سودي» از نظر دريافت مفاهيم و درک مطلب با شروحي که در شبه قاره نوشته شده است، قابل مقايسه نيست. از ديگر ويژگي­هاي اين شرح، اين که تمام ابيات حافظ را شرح کرده و تقريباً در شبه قاره از اين لحاظ منحصر به فرد است.

 

•       روش شما در تصحيح اين کتاب چه بوده است؟

مؤلف بيت بيت يک غزل را شرح مي­کند. ما ابيات يک غزل را اول هر غزل آورده و با دو نسخه تصحيح علامه «قزويني» و دکتر «خانلري» مقايسه و اختلاف نسخه­ها را مشخص کرده­ايم. همان­طور که عرض کردم ما دو نسخه در اختيار داشتيم، يکي نسخه «دانشگاه تهران» و ديگري نسخه «گنج­بخش پاکستان». کپي، ميکروفيلم يا عکسي از نسخه دانشگاه تهران را به ما ندادند و تنها منتي که گذاشتند اين بود که اجازه دادند ماهي يک­بار در زماني محدود به اين نسخه مراجعه کنيم، البته اين اتفاق، زماني افتاد که اولياي کتابخانه دانشگاه تهران برکنار شدند و گروهي تازه­نفس به روي کار آمدند. يادم هست که يکي از استدلال­هاي ايشان اين بود که ما نسخه­هاي خطي را براي آيندگان محافظت مي­کنيم. درمقابل اين استدلال گفتم اين نسخه­اي که ما مي­خواهيم متعلق به چند سال قبل است، گفتند حدود چهارصد سال قبل. گفتم خوب ما نسبت به اين نسخه آينده هستيم يا نه؟ گفت نه، چون بعد از شما هم آيندگاني هستند. گفتم قبول، بعد از چهارصد سال کسي پيدا شده که اين نسخه را مي­خواهد بخواند و تصحيح کند اگر شما منتظر آيندۀ ديگري باشيد بايد چهارصد سال ديگر صبر کنيد.

در هر صورت ما نسخه گنج­بخش را اساس قرارداديم و نسخه دانشگاه تهران را نسخه بدل و با آن مشقاتي که عرض کردم به اصطلاح خرط القطاط کرديم. سپس تعليقاتي بر دشواري­هاي آن نوشتيم و فهارس مختلفي، از جمله فهرست موضوعي براي آن تهيه کرديم.

 

 

 

دوشنبه 20 مهر 1388 - 11:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری