دوشنبه 20 آذر 1396 - 3:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

اول انگيزه دوم "پا"

 

گفتگو با ايرج ميلاني، ايرانگرد نام‌آشنا

ايرانگردان و طبيعت‌دوستان و افرادي كه روحشان با طبيعت چهارفصل و هزاررنگ ايران گره خورده است، حتماً با ايرج ميلاني ايرانگرد معروف آشنا هستند، به خصوص جماعتي كه برنامه نيم‌ساعته ميلاني را در ظهرهاي پنج‌شنبه از شبكه اول سيما پيگيري مي‌كنند؛ مخاطباني كه با علاقه پاي برنامه‌هاي خاص و پرهيجان او مي‌نشينند تا مگر مقصد و گردشگاه آخر هفته‌شان را مشخص كنند. گزارش‌هاي باستاني و گردشگري و تاريخي ايرج ميلاني اكنون به يك برنامه مستمر و پربيننده بدل شده است. به سراغ اين گردشگر و ماجراجو رفتيم تا بتوانيم انگاره‌هاي اين شوق و علاقه را در او جست‌وجو كنيم و به شناختي جديد از اين انسان ماجراجو برسيم.

 ميلاني متولد روستاي ميلان از توابع تبريز است. لحن آرام و سنجيده‌ او در تمام طول مدت گفت‌وگويمان ما را بر آن داشت تا هر چه بيشتر و بيشتر پيرامون سابقه پيدا و پنهان اين علاقه صحبت كنيم. ميلاني 44 ساله معتقد است اگر مردم براي سفر كردن دلايل گوناگوني را براي انجام يا عدم انجام آن در نظر داشته باشند تنها دو عامل انگيزه و گروه (پا) حرف اول و آخر را مي‌زند. لحظاتي دست‌هايش را ميان پاهايش قايم مي‌كند و زيرلبي مي‌گويد: «اين نوع زندگي واقعيت من است.» ميلاني اين‌گونه واقعيت پيدا مي‌كند. او را در محل كارش ملاقات مي‌كنيم؛ آپارتماني 60 ، 70 متري با دو اتاق كه هر دو اتاق نمايانگر تدوين مستندهاي ساخته شده توسط او و گروهش است. گروه مشغول تدوين يكي از آخرين مستندهاي ساخته شده هستند. دست از كار مي‌كشد، گروه بيرون مي‌روند و با او تنها مي‌شويم و او را به آن دورها مي‌بريم؛ به دورترين، دورتر از دور:

 از آن دوراني شروع كنيم كه شايد كمتر كسي پرسيده است؛ آيا آقاي ميلاني در دوران كودكي با طبيعت آشنا شد؟

نمي‌توانم خيلي به عقب برگردم و دنبال انگيزه‌هاي پنهان و نيمه‌پنهان خودم بگردم يا به نوعي دست به يك روانكاوي دروني بزنم، اما به ياد دارم كه كوه و كوهنوردي پله‌هاي آشنايي من با طبيعت بود. دوران كودكي چه روزگاري بود! ياد دارم اولين كوهي كه رفتم در دوران دبستان و ماه رمضان بود كه با برادرم بودم. مسافتي را كه طي كرديم، الان نمي‌توانم آن مسير را در يك روز طي كنم. اما آن روز با اينكه برادرم روزه بود كوهي را پشت سرگذاشتيم كه آن طرفش جنگل‌هاي چالوس بود. آن موقع بعيد بود كه كسي دست به اين كارها بزند، اما ما عشق اين ماجراجويي‌ها را داشتيم. بعد از آن كم‌كم پايم به هيئت كوهنوردي باز شد و هر هفته در جلسات هيئت كوهنوردي شركت  مي‌كردم. بعد طي سفرهايي كه با هيئت داشتيم توانستيم به اكثر قله‌هاي شناخته‌شده كشور صعود كنيم.

در همان مقاطع ابتدايي؟

نه، اين ديگر برمي‌گردد به دوران دبيرستان. سه سال مداوم كوه مي‌رفتم و اغلب قله‌هاي ايران را رفته بودم. خب موضوعي كه وجود دارد اين است كه وقتي پايت به كوهنوردي باز مي‌شود انگيزه‌هايت براي كشف ديگر فضاهاي بكر زياد مي‌شود. اصلاً اين خاصيت كوه و كوهنوردي است. 17 يا 18 ساله بودم، هر دوشنبه در جلسات هيئت كوهنوردي شركت مي‌كردم. حدود پنج شش سال بود كه مدام كوه مي‌رفتم. در دوران دبيرستان با استفاده از تجربه و مطالعه آزاد توانستم رشته‌ عكاسي را به بهترين نحو تمام كنم. يادم است درون تشت عكس رنگي ظاهر و چاپ مي‌كردم. در سال 62 به عنوان خبرنگار عكاس وارد صحنه‌هاي جنگ شدم. البته دوران خدمت به جنگ رفتم. آرشيو بزرگي از صحنه‌هاي جنگ جمع‌آوري كردم كه فكر نكنم هنوز در گوشه‌اي آن عكس‌ها وجود داشته باشند. بعد از اتمام دوران خدمت كنكور دادم و به دانشگاه صدا و سيما وارد شدم. توانستم مدرك كارشناسي كارگرداني را از اين دانشگاه با رتبه ممتاز بگيرم، بنابراين مي‌توانستم در هر كجايي كه مي‌خواهم كار كنم. اما من از اين حق امتياز با خبر نبودم، بنابراين به صدا و سيماي زنجان نقل مكان كردم و در آنجا مشغول ساختن چند فيلم و سريال شدم. چندين‌بار درخواست بازگشت كردم اما آنان قبول كردند. بنابراين براي ادامه تحصيل صدا و سيماي زنجان را رها كردم و در رشته ادبيات نمايشي در دانشگاه تهران مدرك فوق‌ليسانس گرفتم.

پس با تئاتر هم رابطه داريد.

زياد با تئاتري‌ها دمخور نبوديم. در دوران دانشجويي‌ام سعي مي‌كردم نمايشگاه‌هايي را براي دانشجويان برگزار كنم تا آنان عكس‌ها و فيلم‌هاي مرا پيرامون مراكز ديدني ايران تماشا كنند. اسلايدهاي سوپر 8 نمايش مي‌دادم. مدت زمان اين فيلم‌ها 2 دقيقه و 8 ثانيه بود.

پدرتان چه كاره بود؟

ما اصالتاً تبريزي هستيم و پدرم يك كشاورز ساده بود.

چه شد كه به صورت تخصصي گشت و گذار آغاز شد؟

من هميشه تخصصي كار مي‌كردم، اما به دليل اينكه نمود خارجي نداشت، به چشم نمي‌آمد. اما زماني كه كارهاي من توسط رسانه‌ها پخش شد چهره تخصصي آن نمايانگر شد. من حتي در دوران دبيرستان نيز مسافرت‌هاي تخصصي خاصي انجام مي‌دادم. در آن زمان به ندرت از پنجاه و چهار جمعه سال بيشتر از دو سه جمعه آن را منزل بودم. الان غير حرفه‌اي و به نوعي خانه‌نشين شده‌ام. يكي از مستندهاي درجه يكم را كه پيدا شدن مرد نمكي بود- كه از رسانه‌ها نيز پخش شد- حاصل كار آن روحيه است. وقتي از موضوع با خبر شديم فرداي آن روز به زنجان رفتيم و مستندي از شكاف‌هايي كه آن مرد را از آن بيرون كشيده بودند، ساختيم. يك مستند يك ساعته كه 10 سال پيش از تلويزيون پخش شد.

از كارهايي كه براي كودكان انجام داديد.

 برنامه‌اي براي گروه كودك شبكه 2 ساختم به نام راه‌هاي ممكن، اما به دليل سختي كار بعد از آن هر كاري پيشنهاد مي‌شد سريعاً رد مي‌كردم.

چگونه برنامه‌‌هايتان به اين شكل و صورت از تلويزيون پخش شد؟

پس از آن جناب شهيدي‌فر مجري برنامه مردم ايران سلام با توجه به شناختي كه از من داشتند بنده را براي اجراي برنامه‌هايم دعوت به همكاري كردند، بنابراين مدتي را تقريباً هفته‌اي يكي، دو برنامه در مردم ايران سلام اجرا كرديم كه در حين اجراي برنامه‌ها مدير گروه برنامه‌ خانواده از اين اجرا خوشش مي‌آيد و ما را جذب برنامه‌ خانواده مي‌كند.

شما مخاطبان خودتان را پيدا كرد‌ه‌ايد، اين يك موفقيت بزرگ براي شما است.

 به دليل اينكه ما قبل از حضور در گروه خانواده جاي ثابت و روتين نداشتيم، مخاطبان ما نمي‌توانستند سير برنامه‌ها را پيگيري كنند و به نوعي برنامه‌ها نامنظم پخش مي‌شد.

هدف شما از سفر كردن چه بوده است؟

به طور كلي انسان‌ها در هر شرايط و سني به سه دليل مسافرت مي‌كنند؛ اول اينكه دوست دارند به بينش و دانش خود بيفزايند، مثلاً به كنيا، تانزانيا، پشت آن كوه، آن روستا و ... سفر مي‌كنند تا بدانند كه چه خبر است. چرا اين علف سبز است يا قرمز نيست يا به دلايل مختلف ديگر. دليل دوم براي سفر اين است كه مردم سفر مي‌كنند تا لذت ببرند و تفريح كنند. در اين سفر هيچ سؤالي پيش نمي‌آيد و ذهن با چيز خاصي درگير نمي‌شود. گونه سوم سفرها، سفرهايي‌ هستند كه افراد براي استراحت كردن نقل مكان مي‌كنند. مثلاً فردي امتحانات آخر ترم را داده است. پس از اين فشار سنگين احساس نياز به استراحت دارد، بنابراين جمعه يا پنج‌شنبه‌اي ناهاري را در دشتي مي‌خورد و در سكوت دشت استراحت مي‌كند. البته هميشه اينگونه نيست كه مردم تنها به يكي از اين سه دليل سفر كنند. ممكن است تلفيقي از دو گونه باشد. اگر بخواهيم سفرهاي مرا در قالب سه گونه بررسي كنيم، سفرهايم يا نوع اول است يا تلفيقي از نوع اول با يكي از دو گونه‌ ديگر. اما وجه كنجكاوي من در سفرهايم بارزتر از ديگر وجوه سفر است. به هر حال براي من كه در سال 52 سفر مي‌رفتم، اينكه گونه‌ غالب كنجكاوي است خود جاي كنجكاوي است.

براي كنجكاوي منابع اطلاعي و ذهن خلاق نياز است. منابع اطلاعاتي‌تان را چگونه تهيه مي‌كرديد كه باعث رشد خلاقيت ذهن شود؟

به نظر من اينگونه نيست كه براي اجراي يك سفر علمي شما قبل از سفر يك دنيا اطلاعات راجع به آن موضوع كسب كرده باشيد. به نظرم فرد اول بايد تمرين كند كه چگونه از محيط اطرافش سؤال طرح كند و چگونه سؤال‌كردن را بياموزد. مثلاً اين خانه چرا گچي است؟ چرا بتوني نيست؟ سقف خانه چرا گنبدي است؟ چرا شيرواني آن منزل بلندتر است؟ چرا سرد است؟ چرا گرم است و صدها چراهاي ديگر كه بايد يك ذهن  خلاق خلق كند. وقتي در يك سفر شما جواب يك سؤال‌تان را گرفتي آن جواب به عنوان نخي در ذهن شما خواهد بود كه منتظر است جواب بعدي مربوط را به خودش گره بزند و يكباره شما را به تاريخ 5 هزار سال قبل از ميلاد مسيح پيرامون تاريخ خلقت انسان و نوع زندگي‌اش بكشاند. مثلاً الان من درباره جاكارتا هيچ چيز نمي‌دانم، چون آنجا نرفته‌ام و هيچ اطلاعات تصويري از آنجا ندارم. به هر حال همان‌طور كه مي‌دانيد سرنخ‌هاي تصويري بهترين سرنخ‌ها هستند و اين خود يك موهبت الهي است. هر چقدر رسانه‌ها پيرامون جاكارتا مطلب پخش كنند من چيزي دستگيرم نمي‌شود، اما به محض داشتن تصاوير ذهني از آن كشور مي‌توانم اين سرنخ‌ها را به يكديگر گره بزنم و به يك واقعيت تاريخي برسم. خب سفره و گستره تصاوير ذهني من از ايران به دليل حرفه‌اي كه داشته‌ام بسيار زياد است و اكنون هر چيزي كه  پيرامون اينجا مي‌خوانم يا مي‌بينم يك سر آن را به يكي از تصاوير ذهني اين سفره گره مي‌زنم.

مي‌توانيم بگوييم ميلاني يك گردشگر محقق است؟

نه. ببينيد من مشكلي كه دارم اين است كه حسرت مي‌خورم چرا هيچ وقتي براي تأليف نگذاشته‌ام. البته خودم را با اين موضوع كه من تأليف تصوير مي‌كنم قانع مي‌كنم، اما خودم مي‌دانم كه هيچ تأليفي مثل تأليف مكتوب ماندگار نخواهد داشت.

چرا شروع نمي‌كنيد، ممكن است خيلي دير شود.

دير كه شده است، اما اگر شما به برنامه‌هاي روزانه من سري بزنيد خواهيد ديد كه بزرگترين دشمن من وقت است.

هدف شما از معرفي مناطق بكر چيست؟ عده‌اي معتقدند با معرفي مناطق بكر با توجه به خلأ فرهنگ گردشگري اين مناطق دچار آسيب مي‌شود.

هدف ما از ابتداي اجراي برنامه تاكنون تغييرات زيادي كرده است. ما در ابتدا سعي كرديم مناطق را براي گردشگري به مردم معرفي كنيم. مردم اطلاعاتي را براي سفر از ما بگيرند و بروند به سفر. اما بعد كه به ماه مبارك رمضان برخورد كرديم سعي شد سياست تغيير كند و حالا كه مردم به مسافرت نمي‌توانند بروند، بياييم جنبه‌هاي انسان‌شناسي و تاريخي حضور انسان بر روي كره خاكي را بررسي كنيم. در فصل زمستان كه امكان مسافرت نبود، سعي شد كه برويم و قله‌هاي پر برف را نمايش دهيم و بگوييم حالا كه شما نمي‌توانيد اينجا بياييد حداقل از ديدن مناظر اين طبيعت از درون صفحه تلويزيون لذت ببريد.

از ديد شما  سفر چگونه آغاز مي‌شود؟

سفر با انگيزه شروع مي‌شود. سفر از لحظه‌اي كه ماشين روشن مي‌شود شروع نمي‌شود، بلكه زماني آغاز مي‌شود كه شما سفرنامه ابن‌بطوطه را خواندي و عزم اين را داري كه چون او قدم در راه بگذاري و حركت كني. انگيزه اولين شرط است.

تنها انگيزه؟ پس منابع مالي سهمي ندارد؟

اول انگيزه است، دوم گروه و به قول خودمان «پا». حتي به نظرم وقت هم ارزشي ندارد اينكه عده‌اي مي‌گويند وقت نكرديم حرفي گزاف است. طرف در منزل خوابيده است بهانه وقت را مي‌كند. كسي را مي‌شناسم كه 60 ساله است ماشين 20 ميليوني خريده است تا هر سه ماه 5 دفعه مسافرت برود. او انگيزه را دارد، اما پا ندارد. مدام با من تماس مي‌گيرد كه چه كنيم، كي برويم، كجا برويم؟

مي‌توانيد ما را معرفي كنيد ما پاي خوبي هستيم؟

(مي‌خندد) حتماً. پول اصلاً مهم نيست. با گروه كوهنوردي مي‌رفتيم به قلل مختلف. انگيزه كه داشتيم گروه هم كه فراهم بود. شهرستان مي‌رفتيم، شب مي‌مانديم و به قله صعود مي‌كرديم. كل هزينه‌مان 10 هزار تومان نمي‌شد. مي‌شود مسافرت و گردشگري كرد، به شرط آن كه دو عامل باشد؛ ميني‌بوس بين‌ شهري، پشت وانت سوار شدن، غذاي ساده و... جواني را مي‌شناختم از كشور استراليا. از آنجا به امريكا رفته بود سپس سه ماه آنجا كار كرده بود، پول جمع كرده بود با سه ميليون رفته بود اروپا، تركيه، سوريه، آمده بود ايران، امارات و مدتي هم به مصر رفته بود. حدود يك سال و نيم دور دنيا را با سه ميليون سفر كرده بود. جواني با يك ميليون تومان از ژاپن با دوچرخه رفته بود آفريقا، ساحل شرقي را رفته بود پايين و ساحل غربي را آمده بود بالا، با هواپيما رفته بود نيويورك، سپس امريكاي جنوبي، آرژانتين، قطب شمال، از آنجا به نيويورك آمده بود. مدتي در رستوران كار كرد سپس آمد ايران و از ايران مي‌خواست برود به ژاپن. 5 سال در سفر بود تنها با يك ميليون تومان. اين ريسك را كرده بود. در طول مسير 37 حلقه لاستيك هم پاره كرده بود. انگيزه يعني اين. تازه او پا هم نداشت.

در طول سفرهايي كه داشتيد به طور كلي كشورمان را به چند منطقه بومي تقسيم مي‌كنيد يا بهتر بگويم چند قطب حاكم است؟ 

به نظرم جماعت غرب درياچه اروميه مردمي متفاوتند. اين افراد از نظر اقليم و فرهنگ داراي حوزه خاص خودشان هستند.

آيا مي‌توان اقليم و فرهنگ را از يكديگر جدا دانست؟

به طور كلي اين دو موضوع از يكديگر جدا هستند، اما معتقدم اين دو با اينكه از هم جدا هستند اما به شدت بر يكديگر اثرگذار هستند.

يعني اقليم در فرهنگ حل مي‌شود؟

به نظرم اينگونه است. اقليم تأثير بسزايي در شكل‌گيري فرهنگي و فرهنگ جماعات مختلف دارد. آذربايجان غربي داراي يك فرهنگ كاملاً جدا از آذربايجان شرقي است. از نظر  حوادث تاريخي و اقليم موجود در اين منطقه همسايگي با عثماني‌ها و غرب و آب‌وهواي سرد و باراني با شرقي‌ها تفاوت‌هاي بارزي دارند. قوم گيلكي و مازندراني با توجه به تفاوت‌هايشان به دليل اقليم موجود بسيار به يكديگر شبيه‌اند و اين نمايانگر تأثير اقليم در فرهنگ اين دو قوم است.

به نظرم در جنوب ايران اقليم يكسان است، اما شرايط فرهنگي كاملاً متفاوت است. پس نبايد به اين اقليم بيش از پيش اعتماد كرد؟

كاملاً درست است. مثلاً سيستان و بلوچستان، كرمان و يزد داراي اقليم مشتركي‌اند، اما از نظر فرهنگي اصلاً قابل مقايسه نيستند. اما در اكثر مناطق اين اقليم است كه تأثير بسزايي بر فرهنگ آن جامعه داشته است.

به نظر شما اين بكري مناطقي كه معرفي مي‌كنيد چه مدت ديگر بكر خواهند ماند؟

به نظرم الان هم بكر نيستند. البته ماندگاري چنداني ندارد و من از اين بابت سخت اظهار تأسف مي‌كنم. اما الان اكثر مناطق بكر نيست. وقتي من سفرنامه‌اي در 70 سال پيش  را مي‌خوانم كسي كه رفته است با اولين قطارهاي زمان رضاشاه عرض زاگرس را طي كرده است در سفرنامه خود مي‌نويسد ما شاهد انبوه شكار در اين منطقه هستيم. منظره‌اي كه الان اصلاً چنين چيزي را كسي مشاهده نخواهد كرد، پس آن منطقه بكر بوده است. اما بنابر مقايسه با زمان خودش اصلاً بكر نبوده است. آنجا راه‌آهن ساختند، صدها انسان كر كردند و دست انسان آنجا را تصرف كرده است، اما بسياري از مناطق در حال حاضر نسبت به امروز بكر است كه اين ماندگاري چنداني نخواهد داشت.

مكان خاصي را ديديد كه هنوز از هجوم تكنولوژي در امان مانده است.

بله روستايي در آذربايجان هنوز برق ندارد و هيچ‌گاه تلويزيون نداشته است.

خودشان مي‌دانند برق اختراع شده است.

ببينيد اينكه در برخي جاها مي‌نويسند و مي‌گويند فلان جا پيدا شده است كه تا به حال ماشين نديده‌اند، چنين چيزي نيست. به هر حال ممكن است در ايران 2000 نفر باشند كه اصلاً ماشين نديده‌اند و تازه اين در بدترين حالت ممكنه است.

براي بكر ماندن اين مناطق چه پيشنهادي داريد؟

اول اينكه دست نزدن به اين مناطق از نظر انسان‌ها كار غيرقابل انجامي است. امروزه هزاران ابزار براي از بين بردن اين مناطق به دست همين انسان ساخته شده است. پس راه علاجي ندارد اما به نظرم بايد پس از كشف اين مناطق اين‌ها را با توجه به حفظ شرايط اوليه‌شان مورد بهره‌برداري قرار دهيم، يعني شكل ظاهري آنان را تغيير ندهيم.

توجيه مردم اين است كه با تغيير دادن شكل ظاهري آثار گام بلندي در جهت رشد صنعت توريسم برداشته مي‌شود؟

بله. مي‌گويند اينقدر پول در مي‌آوريم. اما كو؟ پول كجاست؟ اقتصاد ما طي اين 30 سال از نظر صنعت توريسم با شكست سختي مواجه شده است. ممكن است گردشگري داخلي داراي رونق است، اما از نظر رشد صنعت توريسم به شدت با مشكل مواجه هستيم.

بنزين از كجا مي‌آوريد؟

به ما بنزين ندادند مجبور شدم ماشين پاترولم را بفروشم به قيمت سه ميليون، و يك ماشين گازوئيلي خريداري كنم. ما در ضمن خرج سفرهايمان را هم از فروش هر دقيقه ساخت مستند به صدا و سيما در مي‌آوريم و مستقيم خرج سفر مي‌كنيم. يعني پول جداگانه‌اي نمي‌گيريم.

گروه چند نفره است؟

5 نفر.

چه سالي ازدواج كرديد؟

15 سال است. سال 71 بود. همسرم از شاگردانم بود كه با او آشنا شدم و بقيه مراسم شكل گرفت. يك دختر هم تنها فرزندمان است.

به كار شما علاقه‌اي دارد؟

حس مي‌كنم به دليل اينكه شيوه زندگي‌ام اجبار نبوده است و او را آزاد گذاشته‌ام، از سفرهاي ماجراجويانه كمتر خوشش مي‌آيد. به نوعي به مادرش رفته است.

پس همسرتان نيز از سفرهاي شما خسته مي‌شود.

او سفرهاي شسته و رفته‌تري را دوست دارد كه به هر حال اين سفرها در زندگي من كمتر پيش مي‌آيد. سفرهاي ماجراجويانه براي خانم‌ها صفايي ندارد.

آخرين سفري كه با همسرتان رفتيد؟

براي شركت در اجلاسي بايد به مالزي مي‌رفتيم. ايشان هم بودند.

انجام اين سفرها باعث دوري شما از خانواده‌تان نمي‌شود؟

كلاً اينگونه است. به هر حال دوري پيش مي‌آيد، اما بايد اين را بگويم هر كسي علايقي دارد. افراد زيادي هستند كه زندگي خانوادگي مرتب و منظمي ندارند؛ دكترها، جراح‌ها، رانندگان ماشين سنگين. زندگي من هم اين‌گونه است. به هر حال دوري به وجود مي‌آيد و به تبع آن مشكلاتي در زندگي پيش خواهد آمد. اما با گفت‌وگو بايد حل كرد.

سخت نيست؟

به هر حال بهانه بچه و زن و زندگي هميشه است، اما اين جزو واقعيت زندگي من است و بايد شرايط آن را بپذيريم.

در ماجراجويي‌هايتان ترس نداريد؟

اصلاً . البته ميزان آدرنالين خون ما بسيار كم شده است، بنابراين ترس در وجود ما كمتر است.

چرا جهانگردي را تجربه نكرديد؟

گفتم كه واقعاً مصيبت بزرگ من كمبود وقت است وگرنه اصلاً بحث پول نيست. با يك ميليون مي‌توانم جهانگردي را شروع كنم.

راهش را خوب بلديد.

راه بلدي نمي‌خواهد. يك ميليون را مي‌گذاري جيبت، تازه يك ميليون زياد هم است. ممكن است از جيبت بزنند به اندازه پول اتوبوس بين‌شهري و غذاي ساده پول بردار.

در يك كشور مدتي كارگري مي‌كني پول جمع مي‌كني و سفرت را دوباره آغاز مي‌كني، شايد پول غذاي سه ماهت يك ميليون شود؛ تازه اگر زياد بخوري. پول وسيله نقليه مشكل ساز است كه آن هم قابل حل است.

به عنوان آخرين سؤال تا به حال آقاي ميلاني جهانگرد طي اين ساليان دور فعاليت در اين حرفه شده از برخورد با يك منظره، ابنيه و سنگ و چوب و غار يا هر چيز ديگري به تجلي برسد؟

بسيار، بسيار، بسيار زياد. اوايل كارم در اين حرفه حتي كوچك‌ترين وسايل مرا به يك جنبش جديد مي‌رساند اما بعد از استمرار اين كشفيات حساسيت‌هاي دروني‌ام كاهش پيدا كرد. اما اگر با اين حساسيت كم به تجلي برسم شرط است.

تا به حال رسيده‌ايد؟

بله. وقتي كلوت‌هاي كرمان را ديدم به نكاتي متفاوت رسيدم. وقتي گلزارهاي اردبيل را ديدم كه 10 كيلومتر سانتي‌متر به سانتي‌متر گل رويش كرده است واقعاً روح من به يك شگفتي رسيد. باز ديدم از  پارك ژوراسيك مالزي مرا با صحنه‌هايي از طبيعت مواجه كرد كه تنها در فيلم‌ها يا كارت پستال‌ها قابل ديدن بود.

 

 

 

چهارشنبه 15 مهر 1388 - 13:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری