سه‌شنبه 2 بهمن 1397 - 19:53
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حجت­الاسلام محمدرضا رحمتي شهرضا

 

عارف روشن­ضمير

 

نيم­نگاهي به زندگي و سيرة عملي حضرت آيت­الله العظمي بهجت(ره)

 

 ستاره­اي بدرخشيد و ماه مجلس شد...

آيت­الله العظمي محمدتقي بهجت، نود و شش سال پيش در سال 1292 هجري شمسي در شهر مذهبي فومن، از توابع استان گيلان چشم به جهان گشود و در اوان کودکي، در غم از دست دادن مادري مهربان به سوگ نشست. پدر ايشان کربلايي محمود بهجت، که از متدينين و معتمدين شهر فومن بود، تربيت ايشان را به عهده گرفته و ايشان پس از تحصيلات مقدماتي، در چهارده سالگي به کربلاي معلا رفته و تحصيلات خويش را در محضر بزرگان علم و اخلاق ادامه دادند.

 

خورشيد دانش

در سال 1352هجري قمري، براي ادامۀ تحصيل به نجف اشرف مشرّف مي­گردد و قسمت­هاي پاياني سطح را در محضر آيات عظام، از جمله مرحوم آيت­الله آقا شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي­رساند.

آيت­الله العظمي بهجت پس از اتمام دورۀ سطح، و درک محضر استادان بزرگي چون آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياء عراقي(ره)، و ميرزاي نائيني(ره)، به حوزۀ گرانقدر و پر محتواي آيتِ حق، حاج شيخ محمدحسين غروي اصفهاني(ره)، معروف به کمپاني وارد شد و در محضر آن علامۀ کبير، به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت.

مرحوم آيت­الله العظمي بهجت، ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ، از تهذيب نفس و استکمال معنوي غافل نبوده و از محضر آقاي قاضي بهره­ها بردند. اشارات ابن­سينا و اسفار ملاصدرا را نزد مرحوم آيت­الله سيدحسن بادکوبه­اي فرا گرفته بودند.

گواهي استادان و هم­دوره­اي­ها و نيز شاگردان برجستۀ ايشان، تأييدي بر دقّت نظر و نبوغ و برجستگي علمي ايشان بوده است. از آن جمله نقل شده؛ روزي ايشان در درس کفايه يکي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني، به نحوۀ تقرير مطالب آخوند خراساني توسط استاد اعتراض مي­کند، ولي با توجه به اينکه از همۀ طلاب شرکت­کننده در درس، کم سنّ و سال­تر بوده، در جلسۀ بعدي پيش از حضور استاد، مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي­گيرد، ولي در آن هنگام، ناگهان استاد وارد مي­شود و متوجۀ اعتراض شاگردان به ايشان مي­گردد. سپس خطاب به آنان مي­گويد: «با آقاي بهجت کاري نداشته باشيد.» همه ساکت مي­شوند، آن­گاه استاد ادامه مي­دهد: «ديشب که تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي­کردم، متوجه شدم که حقّ با ايشان است» و پس از اين سخن، از جديت و نبوغ آيت­الله بهجت تمجيد مي­نمايد.[2]

مرحوم آيت­الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي­گويد: «ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشکالات مهم، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت، ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي­دادند، معلوم مي­شد اگر بالاتر از ديگران نباشند، بي­شک کم­تر از آنان نيستند.»[3]

مرحوم علامه محمدتقي جعفري مي­گويد: «آن هنگام که در خدمت آقا شيخ کاظم شيرازي مکاسب مي­خوانديم، آيت­الله بهجت نيز که اينک در قم اقامت دارند، در درس ايشان شرکت مي­نمودند، خوب يادم هست که وقتي ايشان اشکال مي­کردند آقا شيخ کاظم با تمام قوا متوجه مي­شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشکالات آقاي بهجت توجه مي­کرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.»[4]

 

از زبان بزرگان

امام(ره) عنايت خاصّي به آيت­الله العظمي بهجت داشتند، آيت­الله مصباح در اين باره مي­گويد: «مرحوم آقا مصطفي(ره) از پدرشان مرحوم امام(ره) نقل مي­کرد: آقا معتقدند، جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند. از جمله مطالبي که از پدرشان دربارۀ آقاي بهجت نقل مي­کردند، اين بود که: ايشان داراي موتِ اختياري هستند، يعني قدرت اين را دارند که هر وقت بخواهند، روح خويش را از بدن، به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. اين يکي از مقامات بلندي است که بزرگان در مسير سير و سلوک عرفاني ممکن است به آن برسند، و همين­طور مقامات معنوي ديگري در معارف توحيدي، که زبانِ بنده ياراي بحث دربارۀ اين زمينه­ها را ندارد.»[5]

هم او در جاي ديگر مي­گويد: «مرحوم حاج آقا مصطفي از قول امام نقل مي­کردند: وقتي امام (که ارتباط نزديکي با مرحوم آقاي بروجردي داشتند) ديده بودند که زندگي آقاي بهجت خيلي ساده است، براي کمک به زندگي ايشان، يک وجهي از مرحوم آقاي بروجردي گرفته بودند، وقتي آورده بودند براي آقاي بهجت، ايشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمي­ديدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با يک چاره­انديشي، حضرت امام فرموده بودند (اين طور که نقل کردند): من از مال خودم به شما مي­بخشم، و شما اجازه بدهيد من اين را ديگر بر نگردانم. تا اينکه به اين صورت ايشان به عنوان هبه از ملک شخصي حضرت امام قبول کردند.»[6]

باز ايشان در مورد عنايت ويژۀ حضرت امام به ايشان مي­گويند: «در يکي از شرف­يابي­هاي خبرگان رهبري به خدمت حضرت امام راحل ـ رحمه الله، از ايشان ره­نمودي براي مسائل اخلاقي خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آيت­الله العظمي بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ايشان کسي را نمي­پذيرد، فرمودند: آن­قدر اصرار کنيد، تا بپذيرد.»[7]

علامه طباطبايي(ره) در مورد ايشان فرمود: «ايشان (آيت­الله بهجت) عبد صالح است.»

 آيت­الله بهاء­الديني(ره) فرمودند: «الآن ثروت­مندترين مرد جهان (از جهت معنوي) آقاي بهجت است.»

وقتي از محضر آيت­الله حاج سيد عبدالکريم کشميري(ره) سؤال شد که اکنون چه کسي را به عنوان استاد کامل معرفي مي­کنيد؟، گفتند:« آقاي بهجت، آقاي بهجت.»

آيت­الله علامه محمدتقي جعفري(ره) در مورد ايشان گفته: «اينکه در روايات آمده است که؛ هر کس عالمي را در چهل روز زيارت نکند، مات قلبه (قلبش مي­ميرد) و هم­چنين؛ زيارة العلماء أحبّ إلي الله تعالي من سبعين طوافاً حول البيت: (زيارت علماء در نزد خدا، محبوب­تر از هفتادبار طواف نمودن در گرد خانه [خدا] مي­باشد)، مصداق بارز «علما»، آيت­الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات کردن ايشان، خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ايشان را مي بينم، تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقي است، و در واقع هشداردهنده براي ما مي­باشد.»[8]

 

تأليفات 

حضرت آيت­الله العظمي بهجت، آثاري از خود به جا گذاشته­اند. هرچند ايشان براي چاپ اکثر آن­ها اقدام نکرده، و گاه به کساني که مي­خواستند آن­ها را حتّي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند، اجازه نمي­داده و مي­فرمود: «هنوز بسياري از کتاب­هاي علماي بزرگ، سال­هاست که به گونه خطي مانده است، آن­ها را چاپ کنيد، نوبت اين­ها دير نشده است».

فهرست عمدۀ تأليفات ايشان که برخي نيز با اصرار و پشت­کاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از:

ـ رساله توضيح المسائل (فارسي و عربي).

ـ مناسک حج.

ـ وسيله النجاة.

ـ جامع المسائل.

ـ کتاب صلوة.

ـ دوره اصول.

ـ تعليقه بر مناسک شيخ انصاري (اين کتاب در بردارندۀ نظرات ايشان دربارۀ مناسک حجّ مي­باشد).

ـ حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري.

ـ دوره طهارت.

و ...

 

سرچشمة فيوضات معنوي

انسان، موجودي الگوپذير است و فطرتاً گرايش به الگو گرفتن از افکار، گفت­وگو و رفتارهاي ديگران دارد. خداوند متعال همان­گونه که براي تمامي نيازهاي بشري، پاسخي نيکو در عالم خلقت آفريده و آن­ها را نيز در کتاب آسماني خويش، معرفي نموده، براي اين نياز نيز پاسخي نيکو، فراروي جويندگان راه حق و حقيقت در عالم قرار داده است. در سورة مبارکة احزاب مي­خوانيم:

"لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً "[9] (مسلّماً براى شما در [زندگى] رسول خدا سرمشقي نيكوست، براى کسي كه اميد به [رحمت] خدا و روز رستاخيز دارد و خدا را بسيار ياد مى‏كند).

در سورة مبارکة ممتحنه نيز آمده:

"قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَه..." (همانا براى شما سرمشق خوبى است در [زندگى] ابراهيم و كسانى كه با او بودند...).[10]

بنابراين اسوه­ها و الگوهايي که در قرآن کريم به تأسي جستن از آن­ها دستور داده شده، انبياء، اولياء و کساني هستند که در مسير آنان حرکت مي­کنند. امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ نيز در پاسخ به اين سؤال که در حوادثي كه در زمان غيبت كبري ايشان رخ مي‌دهد، تکليف مؤمنين چيست؟، ايشان مي‌‌فرمايند؛ «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم» (اما در حوادثي كه بعداً بوجود مي‌آيد، در مورد آن­ها به راويان احاديث‌ ما رجوع كنيد، زيرا آن­ها حجّت من بر شما و من حجّت خدا بر آنان مي‌باشم).[11]

در زمان غيبت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ علماء و مراجع ديني، زعامت ديني و اخلاقي اجتماع را بر دوش دارند. حضرت آيت­الله العظمي بهجت(ره) با خودسازي و سال­ها کسب علم و تقوا و استفاده از محضر بزرگان، سرچشمه­اي فياض جهت استفادة مؤمنان بوده و در فعل و قول، غبار جهالت و تحير را از چهرة ارادت­مندان و مراجعين خويش مي­زدودند.

 

تقوا و عبادت

ايشان همان­گونه که در بيان خويش ديگران را به رعايت تقوا و پرهيز از گناه توصيه مي­نمودند، خود نيز با عمل در اين مسير حرکت کردند. آيت­الله شيخ جواد کربلايي مي­گويد: «يکي از آقايان که کم و بيش از حالات ايشان مطلع و از هواداران ايشان نيز بودند، مي­گفت که؛ آقا هر شب يا غالب اوقات، وقت خود را به خلوت و فکر در مجاري معارف الهي مي­گذرانند، و هيچ­گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بيهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبت­هاي بيهوده بوده و وقت رفتن به درس و يا تشرّف به زيارت حضرت امير ـ روحي فداه ـ عبايش را بر سر کشيده و بدون التفات و توجه به کسي مي­رفتند، که چند بار خودم نيز مشاهده کردم... ايشان کاملاً کتوم هستند، مخصوصاً دربارۀ حالات شخص خودشان، و هم­چنين دربارۀ بيان الطاف خاصّه­اي که حق تعالي به ايشان مرحمت فرموده، کتوم هستند.»[12]  

نماز جماعت ايشان، سال­ها از با صفاترين و معنوي­ترين نمازهاي جماعت بوده که بزرگان و مشتاقان بسياري را به بهره­گيري از آن فراخوانده بود. ناله­ها و گريه­هاي ايشان حکايت از باطني لبريز از عشق و اشتياق به معشوق حقيقي عالم، خداوند تبارک و تعالي داشت. چنان­چه از کلام گهربار ايشان است که فرمودند: «اگر سلاطين عالم مي­دانستند که انسان در حال عبادت چه لذّت­هايي مي­برد، هيچ­گاه دنبال اين مسائل مادّي نمي­رفتند...»[13]

ارادت و توسل ايشان به ائمۀ اطهار ـ عليهم السلام ـ و مکان­هاي مقدّس، حاکي از عشق و ارادت مثال­زدني ايشان به ذوات مقدّس ائمۀ اطهار ـ عليهم السلام ـ بود. مجاورين حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به ياد دارند که از برنامه­هاي هر روز ايشان، عرض ارادت به آستان ملکوتي حضرت(س) بود که هيچ­گاه، حتّي در سخت­ترين حالات جسمي ايشان ترک نشد. ايشان به زيارت حضرت ثامن الائمه، حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ مقيّد بوده و در زمينة درک بهتر از فيوضات قدسي ائمۀ اطهار ـ عليهم السلام ـ مطالب بسياري نيز ايراد فرموده­اند.

مؤلف کتاب انوارالملکوت از قول آيت­الله شيخ عباس قوچاني، وصّي مرحوم ميرزا علي آقاي قاضي نقل مي­کند که: «آيت­الله العظمي بهجت، بسيار به مسجد سهله مي­رفتند و شب­ها تا صبح به تنهايي در آن جا بيتوته مي­کردند. يک شبِ بسيار تاريک که چراغي هم در مسجد روشن نبود، در ميانۀ شب، احتياج به تجديد وضو پيدا کرده و براي تطهير و وضو به ناچار مي­بايست از مسجد بيرون رفته و در محلّ وضوخانه که بيرون مسجد، در سمت شرقي آن واقع است، وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفي در اثر عبور اين مسافت و در ظلمت محض و تنهايي در ايشان پيدا مي­شود، به مجرد اين خوف، ناگهان نوري هم­چون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار مي­شود، ايشان با آن نور خارج مي­شوند و تطهير نموده و وضو مي­گيرند و سپس به جاي خود بر مي­گردند و در همۀ اين احوال، آن نور در برابر ايشان حرکت مي­کرده تا اينکه به محل خود مي­رسند، آن نور ناپديد مي­شود.»[14]  

 

دنياگريزي

آيت­الله مصباح در مورد زهد و ساده­زيستي ايشان مي­گويند: «آيت­الله بهجت، منزلي جنب مدرسۀ حجتيه اجاره کرده بودند، و بعد تغيير منزل دادند و در اوائل خيابان چهارمردان فعلي، يک خانه­اي اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بيش­تر نداشت، و در وسط آن اتاقي که ما خدمت ايشان مي­رسيديم، پرده­اي کشيده شده بود که پشتش، خانواده­شان زندگي مي­کردند و ما اين طرف پرده مي­نشستيم و از حضور ايشان بهره­مند مي­شديم. زندگي بسيار ساده و دور از هر گونه تکلّف و توأم با يک عالم نورانيت و معنويت...

الان نيز خانۀ ايشان ظرفيت اينکه تعداد زيادي در آن اجتماع بکنند، ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گليم­هايي که از چهل پنجاه­سال پيش داشتند. بعد از مرجعيت نيز منزلشان هيچ تغييري نکرده، لذا جاي پذيرايي و ملاقات از بازديدکنندگان کم است، از اين­رو در اعياد و ايام سوگواري، در مسجد فاطميه جلوس مي­فرمايند، و کساني که مي­خواهند ايشان را زيارت کنند، آن­جا خدمتشان مي­رسند.»[15]

آيت­الله مسعودي نيز مي­گويد: «بارها آمدند براي ايشان خانه بخرند، قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ايشان گفتم: آقا! اين منزل خراب است، از نظر وضع شرعي هم معلوم نيست، آدم بتواند اين­جا زندگي کند. اصلاً توجهي نکردند.»

 

معلم بزرگ اخلاق و عرفان

آيت­الله جوادي آملي مي­گويند: «خيلي وقت­ها به علامه (طباطبايي ـ ره) عرض مي­کرديم: درس اخلاق بگوييد، مي­خواهيم استفاده کنيم، ايشان مي­فرمودند: اخلاق گفتني نيست، عمل کردني است، شما حضرت آقاي بهجت را ببينيد، ايشان تمام زندگي­اش درس اخلاق است، رفت و آمد و برخوردهاي ايشان، همه درس اخلاق است».[16]

مؤلف کتاب انوارالملکوت دربار، سير و سلوک اخلاقي ايشان مي­نويسد: «آيت­الله العظمي حاج شيخ محمدتقي بهجت فومني، از شاگردان معروف آيت الحق و سند عرفان، عارف بي­بديل مرحوم آقاي حاج ميرزا علي آقاي قاضي تبريزي(ره) در نجف اشرف بوده­اند، و در زمان آن مرحوم، داراي حالات و مکاشفات غيبيۀ الهي بوده و در سکوت و مراقبه، حدّ اعلايي از مراتب را حائز بوده­اند. و به خاطر همين ويژگي بوده است که مرحوم آقاي قاضي، عنايت خاصّي نسبت به ايشان داشت. آقا ضياءالدين آملي، فرزند آيت­الله العظمي حاج شيخ محمدتقي آملي، در جلسۀ درس آيت­الله بهجت، در حضور ايشان براي حضار نقل کرده بود که من به چشم خود ديدم که مرحوم آقاي ميرزا علي آقاي قاضي در نماز به ايشان اقتدا نمودند».[17]

آيت­الله مصباح يزدي در اين­باره مي­گويند: «به نظر مي­رسد ايشان از نظر مراتب عرفاني و کمالات معنوي، در مقامي هستند که غالباً عوالمي از غيب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقايقي از جمله، حقيقت بعضي افراد را آشکارا (با ديدۀ دل) مي­بينند، اما چون خود نمي­خواهند افراد را اين چنين ببينند، غالباً ذکر «يا ستار» را تکرار مي­کنند و از خداوند مي­خواهند آن­چه را که مي­بينند، بر ايشان پنهان سازد.»[18]

از آن­جا که در فرصتي اندک نمي­توان حقّ مطلب را ادا کرد، به همين مقدار بسنده کرده و به پاي کلام و سخن انسان­ساز و الهي رفته و از خداوند متعال علوّ درجات آن مرد بزرگ را خواستاريم.

 

کلام معطر

چهل کلام از حضرت آيت­الله العظمي بهجت(ره):

1) خدا مي­داند که صاحبان مقامات معنوي در اوقات خلوت و مناجات، چه حالي دارند؛ و خاموشي فکر، چگونه آن­ها را در اثر مشاهدۀ انوار الهي مي­سوزاند ولو در مدّت کوتاه! [در محضر بهجت:1/11]

2) براي تسهيل طاعت، و اجتناب از معصيت، راهي جز اين نداريم که متوجه شويم و يقين کنيم که: طاعت، نزديکي به تمام نعمت­ها و خوشي­ها و دارايي­ها و عزّت­ها است. و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشي و نداري و ذلّت... [در محضر بهجت:1/14]

3) اگر کسي اهليّت داشته باشد، يعني طالب معرفت باشد و در طلب، جديّت و خلوص داشته باشد، در و ديوار به اذن الله معلّمش خواهند بود! [در محضر بهجت:1/22]

4) ائمۀ ما (عليهم السلام) به ما ياد داده­اند که: به يقينيّات عمل کنيم و هر جا يقين نداشتيم، توقّف و احتياط نماييم. [در محضر بهجت:1/23]

5) خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خير بنويسد و خود را شريک گرداند؛ زيرا فرداي قيامت معلوم نيست کدام قبول و کدام ردّ مي­شود! [در محضر بهجت:1/28]

انسان چه قدر به مرگ نزديک است و در عين حال، چه قدر آن را دور مي­پندارد و از آن غافل است! [در محضر بهجت:1/28]

6) هم­جنسي و هم­شکلي و اختلاط با کفّار، تسلّط و حکومت آن­ها را بر مسلمانان آسان­تر مي­سازد. [در محضر بهجت:1/32]

7) انسان مي­تواند مقامات مطلق انبيا (عليهم السلام) غير از مقامات مختصّۀ انبياي خاص (عليهم السلام) را حائز گردد. [در محضر بهجت:1/35]

8) تمام نقص بشر، در اثر پيروي نفس و دوري از تعاليم و متابعت انبياء (عليهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/38]

9) محال است کسي راه قناعت را پيشه نکند، و به آن چه دارد راضي گردد! برعکس اگر کسي قناعت کند، مايحتاجش به او مي رسد، هر چند زياد باشد! [در محضر بهجت:1/40]

10) آيا مي­توانيم سالم، بار به منزل ببريم و در عين حال به امور مسلمانان و مؤمنين بي­تفاوت باشيم؟! آيا امکان دارد بدون اهتمام به امور مسلمانان، به مقصود برسيم؟! [در محضر بهجت:1/51]

11) فقرا در کمبودها و فقر و ناداري، بايد صبر و شکيبايي داشته باشند؛ و بدانند که آن­ها هم از نعمت­هاي ديگري برخوردارند که اغنيا برخوردار نيستند. و ثروت­مندان، بلاها و ابتلائات و گرفتاري­هايي دارند که مستضعفان و محرومان ندارند! [در محضر بهجت:1/68]

12) بعضي از علما با سفارش به نماز اول وقت و يا نماز شب، زندگي آيندۀ فرزندانشان را تأمين کردند. [در محضر بهجت:1/85]

13) خدا مي­داند، همين عبادت­هاي ساده و مختصر اگر از اهلش صادر شود، چه اثرها دارد. [در محضر بهجت:1/108]

14) کمال انسان، به تقوا است (لا اقلّ مِن ذلکَ وَ لا اَکثَر: نه يک کلمه کم­تر و نه يک کلمه بيش­تر.) [در محضر بهجت:1/183]

15) اگر انسان تکاليفش را رعايت کند، از فرشته بالاتر است، و ديگر غصه نبايد بخورد. [در محضر بهجت:1/188]

16) شيطان با شش هزار سال عبادت، عاقبتش آن طور شد، آيا ما مي­توانيم به خود مغرور شويم؟! به خدا پناه مي­بريم! [در محضر بهجت:1/198]

17) اي­کاش مي­فهميديم که چارۀ کار ما، در يک چيز منحصر است و آن اين است که: تکليف الهي را تشخيص بدهيم و بدانيم که چه کار را بايد بکنيم و چه کار را نبايد بکنيم! [در محضر بهجت:1/203]

18) با نور عقل مي­توان فروع و اصول دين را اثبات نمود. کساني که با قواعد و استدلالات عقلي مخالفند، از بي­ديني ترويج مي­کنند؛ زيرا: (لادينَ لِمَن لاعَقلَ لَه.) [در محضر بهجت:1/143]

19) دين­داري انسان وقتي معلوم مي­شود که بر سر دوراهي دنيا و آخرت، و متابعت هواي نفس و شيطان يا بندگي رحمان قرار گيرد. [در محضر بهجت:1/244]

20) واي بر ما اگر معنويت و روحانيت را مقدمه و وسيلۀ رسيدن به ماديات و فانيات قرار دهيم! [در محضر بهجت:1/264]

21) اگر بخواهيم محيط خانه گرم و باصفا و صميمي باشد، فقط بايد صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشي و رأفت را پيشۀ خود کنيم تا محيط خانه، گرم و نوراني باشد. [در محضر بهجت: 1/300]

22) خوشا به حال کسي که خطاي خود را ببيند، و به عيب خود توجه داشته باشد و عيوب ديگران را ناديده بگيرد و خود را کامل و بي­نقص نبيند. [در محضر بهجت:1/300]

23) خدا نکند حرام در نزد انسان زينت داده شود! اين يک بيماري قلبي است که انسان به آن مبتلا مي­شود، و با وجود راه­هاي حلال که نيازش را برآورده مي­کند، خود را به حرام گرفتار مي­نمايد! [در محضر بهجت:1/298]

24) راه نجات، فرار و بازگشت الي الله (فَفِرُّوا إلَي اللهِ) و گريختن به سوي اولياي او است. [در محضر بهجت:1/304]

25) اگر دل انسان به ذکرُ الله مطمئن شد، به خطاب: (يا أَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ: اي نفس آرام!) مخاطب مي­گردد. [در محضر بهجت:1/312]

26) علم و سواد بشر بدون وحي و تعليم انبيا (عليهم السلام)، ضررش بيش­تر از نفع آن است. [در محضر بهجت:1/314]

27) واي بر ما اگر در خصوص خوردني­ها و نوشيدني­ها از حرام اجتناب نکنيم! زيرا همين غذاها است که منشأ علم و ايمان و يا کفر ما مي­شود! [در محضر بهجت:1/337]

28) به فکر خود باشيم، خود را اصلاح کنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نکرديم، نمي­توانيم ديگران را اصلاح کنيم. [در محضر بهجت:2/427]

29) بايد بدانيم که مطلب فقط يکي است و آن، بندگي خدا است. و بندگي خدا در طاعت خدا است، و طاعت خدا در ترک معصيت خدا در اعتقادات و در عمل است. [فيضي از وراي سکوت:53]

30) پرداخت حقوق الهي [مانند خمس و زکات و صدقه]، سبب نموّ مال و تهذيب آن است، و اگر کسي اين کار را بکند، مالش ترقّي کرده و زياد مي­شود. [فيضي از وراي سکوت:94]

31) بايد هر کسي در شبانه­روز، مقداري از وقت خود را صرف تحصيل علوم دينيّه کند، ولو به فرض، يک ساعت در شبانه روز. [فيضي از وراي سکوت:156]

32) مي­شود گفت: اصلاح جامعه، به اصلاح معلّمين و مبلّغين است. [فيضي از وراي سکوت:198]

33) خدا توفيق بدهد که از يقينيّات خارج نشويم و در سفر و حضر، در همۀ احوال، فقط يقينيّات را دنبال کنيم، که اين کار پشيماني ندارد. [فيضي از وراي سکوت:205]

34) انسان بايد در اين مسير انسانيّت و کسب معارف، اهل مراقبه باشد و تا به مراقبه نرسد، فايده­اي ندارد! [گوهرهاي حکيمانه:20]

35) اگر باب دروغ و غيبت باز شود، عصيان و طغيان ديگر هيچ حدّي ندارند. [گوهرهاي حکيمانه:31]

36) کسي که بداند در مَرآي و مَسمع خدا است، نمي­تواند گناه کند. تمام انحرافات ما از اين است که خدا را ناظر و شاهد نمي­بينيم. [نکته­هاي ناب:75]

37) بارها گفته­ام و بار دگر مي­گوييم: کسي که بداند: (هر که خدا را ياد کند، خدا هم­نشين او است)، احتياج به هيچ وعظي ندارد. [به سوي محبوب:30]

38) آن ­چه مي­دانيد، عمل کنيد؛ و در آن چه نمي­دانيد، احتياط کنيد تا روشن شود، و اگر روشن نشد، بدانيد که بعضِ معلومات را زير پا گذارده­ايد. [به سوي محبوب:32]

39) سؤال: اين­جانب تصميم دارم که به خداوند، قُرب پيدا کنم و سير و سلوک داشته باشم، راه آن چيست؟، جواب: بسمه تعالي، چنان­چه طلب صادق باشد، ترک معصيت کافي و وافي است براي تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد. [به سوي محبوب:67]

40) سؤال: براي رفع تنبلي و کسالت در عبادات چه بايد کرد؟،

جواب: در اوقات نشاط، مشغول به عبادت مستحبّه شويد، و در اوقات کسالت، اقتصار بر واجبات نماييد! [به سوي محبوب:70]

 

غروب خورشيد

اين مرد بزرگ در ساعت ۱۴:۴۲ روز ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸، پيش از بستري­شدن در بيمارستان ولي‌عصر قم به علت سکتة مغزي، چهره در نقاب خاک کشيد. علماء و بزرگان، با پيام­هاي خويش، علاوه بر تسليت اين ضايعه، هر کدام با آشنايي که از ايشان داشتند، به گوشه­اي از شخصيت والاي اين بزرگوار نيز اشاره نمودند. رهبر معظّم انقلاب نيز به همين مناسبت، پيامي صادر فرمودند که متن آن حسن ختام اين مقال است:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

با دريغ و افسوس فراوان، خبر يافتيم که عالم رباني، فقيه عالي­قدر و عارف روشن‏ضمير، حضرت آيت­الله آقاي حاج شيخ محمدتقي بهجت ـ قدس الله نفسه الزکية ـ دار فاني را وداع گفته و به جوار رحمت حق پيوسته است.

براي اين­جانب و همۀ ارادت­مندان آن مرد بزرگ، اين مصيبتي سنگين و ضايعه‏اي جبران‏ناپذير است: "ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدها شيء". آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقليد معاصر به شمار مي‏رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمۀ فيوضات معنوي بي‏پايان نيز بودند. دل نوراني و مصفاي آن پارساي پرهيزگار، آيينۀ روشن و صيقل‏يافتۀ الهام الهي، و کلام معطّر او، راه­نماي انديشه و عمل ره­جويان و سالکان بود.

اين­جانب، تسليت صميمانۀ خود را به پيش­گاه حضرت بقية الله ـ ارواحنا فداه ـ تقديم مي‏دارم و به حضرات علماي اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادت­مندان و مستفيضان از نَفَسِ گرمِ او و به ويژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ايشان، تسليت عرض مي‏کنم و براي خود و ديگر داغ­داران، از خداوند متعال، درخواست تسلا و براي روح مطهر آن بزرگوار، طلب رحمت و مغفرت مي‏کنم.

والسلام عليه و رحمة الله

سيدعلي خامنه‏اي

27/ارديبهشت/1388

22/جمادي الاول/1430

[19]

 

منابع و مآخذ

ـ جرائد.

 ـ سمائي. حسين، مقالاتي در کتاب به سوي ابرار، مردان گيلان، افق، تهران، 1379.

ـ باقي­زاده. رضا، نکته­هاي ناب از بيانات حضرت آيت­الله العظمي بهجت: به همراه گفته­ها و نوشته­هايي دربارۀ معظم له، مؤسسۀ کمال انديشه تهران، 1387.

ـ دلاور. مسعود، فيضي از وراي سکوت، ره­نمودها و ارشادات شيخ الفقها و العرفا حضرت آيت­الله بهجت، ناشر: جزايري، 1382.

 

پي­نوشت

 


1. رخ­شاد. محمدحسين، در محضر آيت­الله العظمي بهجت، ناشر: مؤسسۀ فرهنگي سماء، 1386، قم، :1/109.

2. باقي­زاده. رضا، برگي از دفتر آفتاب، انتشارات ميراث ماندگار، قم، 82، چاپ سوم، ص21.

3. لک­آبادي. محمد، پرده­نشين (شرح کلمات عرفاني، اخلاقي حضرت آيت­الله العظمي بهجت(ره)، انتشارات هنارس، چاپ پنجم، 78 قم، ص15.

4. زارع­آبادي. علي،  چهره­هاي ماندگار، انتشارات جوانان موفق، تهران، 78، چاپ اول، ص192.

5. برگي از دفتر آفتاب، ص89.

6. همان، ص91.

7. همان، ص91.

8. ساعي. سيدمهدي، به سوي محبوب (دستورالعمل­ها و رهنمودهايي از شيخ­الفقها والمجتهدين، عارف رباني حضرت آيت­الله العظمي بهجت(ره)، نشر: دفتر آيت­الله العظمي بهجت، 1386، قم، صص150-191.

9. سورۀ مبارکۀ احزاب، آيۀ شريفۀ 21.

10. سورۀ مبارکۀ ممتحنه، آيۀ شريفۀ 4.

11. شيخ صدوق، كمال­الدين و تمام النعمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، الجماعة المدرسين، ج2، ص516.

12. به سوي محبوب، ص121.

13. در محضر آيت­الله العظمي بهجت، ج1، ص131.

14. حسيني طهراني. سيد محمدحسين، انوار الملکوت، مؤسسۀ ترجمه و نشر دورۀ علوم و معارف اسلامي، مشهد مقدس، 1387،  ص159.

15. برگي از دفتر آفتاب، ص25.

16. پرده­نشين، ص182.

17. انوار الملکوت، ص51.

18. برگي از دفتر آفتاب، ص181.

 

 

چهارشنبه 15 مهر 1388 - 10:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری