شنبه 4 خرداد 1398 - 15:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

رهگذر عشق(مجالس تعزيه)

 

 

رهگذر عشق(مجالس تعزيه)

حسن فخاري

انتشارات سوره مهر

چاپ اول 1388

مجموعه حاضر در سه فصل گردآوري و تنظيم شده است. فصل اول به تعزيه‌ كاروان شهادت، فصل دوم به تعزيه شب‌هاي بي‌ستاره (شام غريبان) و فصل آخر به تعزيه خطبه خون مي‌پردازد. عزاداري سالار شهيدان وسيله‌اي براي تقرب به خدا و انس به ائمه اطهار مي باشد و نيز روش شهادت، فداكاري، ايثار و شهيدپروري را به انسان مي‌آموزد و تهذيب نفس، استقامت، شجاعت و ديگر فضايل را در انسان زنده مي‌كند.

نويسنده اين كتاب متذكر مي‌شود كه امام صادق(ع) شخصاً عزاي جدش را بر پا مي‌نمود و شيعيان را به اين كار تشويق مي‌كرد و هميشه اين گريه‌ها سيلي خروشان جاري مي‌ساخت و بساط كفر را برچيده مي‌ساخت.

هر قسمت از حادثه كربلا يك الگوي تمام عيار براي جامعه بشري است. در جريان هشت سال دفاع مقدس، حماسه‌هاي خلق شده در ميادين جنگ، برگرفته از حوادث كربلا بود.

دعاها، مناجات‌ها، تلاوت قرآن، نماز شب رزمندگان، همه و همه نمونه‌هاي بارزي از كربلا و الگوبرداري از كربلاي حسيني است.

اين‌ها نكاتي است كه نويسنده در مقدمه كتاب حاضر، به آن‌ها اشاره نموده است. همچنين وي بر اين باور است كه تعزيه و شبيه‌خواني بايد جبهه حق و باطل را درست و اصولي ترسيم كند. او معتقد است هر چه خودمان را با واقعيت تاريخي بيشتر وفق دهيم تأثيرات آن بيشتر خواهد بود.

نويسنده در فصل اول «تعزيه‌ كاروان شهادت» ضمن اشاره به ورود امام با ياران و خويشان به سرزمين كربلا به سخنراني آن حضرت نزد اصحابش مي‌پردازد. در اين رابطه خطاب به ياران خود مي‌فرمايد: «من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل‌بيت و خانداني باوفاتر و صديق‌تر از اهل‌بيت خود سراغ ندارم. خدا به همه شما جزاي خير دهد. جدم رسول خدا، خبر داده كه من به عراق فراخوانده مي‌شوم و در محلي به نام كربلا فرود مي‌آيم و در همان جا به شهادت مي‌رسم و اينك وقت شهادت فرا رسيده. دشمن فردا جنگ خود را آغاز خواهد كرد و حالا شما آزاد هستيد. من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي‌دهم كه از اين سياهي شب استفاده كرده، هر يك دست يكي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خود حركت كنيد. اين مردم در تعقيب من هستند و با ديگران كاري نخواهند داشت خدا به همه شما پاداش نيك عنايت فرمايد.»

در ادامه مي‌خوانيم، پس از آنكه ياران امام يكي يكي وفاداري مسلم خود را به امام عرض مي‌كنند حبيب رو به جوانان بني‌هاشم كرده و مي‌فرمايد:

«اي جوانان بني‌هاشم، از شما درخواست مي‌كنم به درون خيمه خود رويد و به عبادت و استراحت بپردازيد. ياران، بياييد همه با هم به كنار خيمه بانوان برويم و به آن‌ها اطمينان خاطر بدهيم كه تا آخرين قطره خون، در كنار حسين‌بن‌علي خواهيم ماند.»

در قسمتي از اين فصل به گفت‌ و گوي شمر با حضرت عباس(ع) پرداخته مي‌شود. در اين باره مي‌خوانيم كه شمر درصدد راهي است تا عباس را از برادرش جدا كند و به خيل ظالمانه خود بكشاند. «بيا در لشكر ما، لشكر ما در تب و تاب است (شمر)

حضرت عباس (ع) در پاسخ: زبان بربند اي ظالم، حسين لب تشنه در خواب است

و در آخر كه از همراهي عباس(ع) نااميد مي‌شود مي‌گويد: «نصيحت هيچ نشنيدي، شوي كشته ايا عباس (شمر) و حضرت عباس در پاسخ: سرم قرباني جان حسين، اي زشت حق‌نشناس.

سپس امام حسين در مقابل لشكر خطبه مي‌خواند و هدفش از اين خطبه‌خواني اين است كه سپاه كفر و خيانت‌كار به رسول خدا را به خود آورد تا بدانند با چه كسي مي‌جنگند. با كسي مي‌جنگيدند كه رسول خدا بارها و بارها سفارش اهل‌بيت خود را به اصحابش كرده بود.

«اگر در گفتار پيامبر درباره من و برادرم شك و ترديد داريد، آيا در اين واقعيت نيز شك مي‌كنيد كه من پسر دختر پيامبر هستم و در همه دنيا و در ميان شما و ديگران پيامبر خدا فرزندي به جز من ندارد.»

در ادامه مي‌خوانيم كه حر از كار خود پشيمان شده و از لشكر عمرسعد جدا مي‌شود و همراه برادر و فرزند و غلامش به سمت امام مي‌روند.

«اي واي من مغضوب درگاه خدا گشتم

من باعث خوف دل زين‌العباد گشتم

من حامي ابن‌زياد بي‌حيا گشتم

آقا پشيمانم، من بر تو مهمانم، بخشا به قرآنم»

جنگ شروع مي‌شود حلقه محاصره هر لحظه تنگ‌تر مي‌شود و صداي تكبيرش در ميان چكاچك شمشير و شيهه اسبان و همهمه جنگ‌آوران سراسر ميدان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در اين ميان حر به شهادت مي‌رسد.

در پي آن ياران امام يكي يكي به شهادت مي‌رسند، علي‌اكبر(ع) از پدر اجازه جنگ مي‌گيرد.

«بكش يا بده رخصتم بهر جنگ

كه از زندگي آمدم من به تنگ»

امام نيز رو به علي‌اكبر در بخشي از سخنانش مي‌فرمايد:

«كنون كه تو را هست ميل جان‌نثاري‌ها

برو وداع نما عمه‌ها و خواهرها»

پس از جان‌نثاري‌ها علي‌اكبر نيز به زمين مي‌افتد و در آغوش امام جان مي‌سپارد.

«به حق حق كه گران است بر پيامبر و آل

كه بنگرند تو را تشنه لب بدين احوال»

در قسمت بعدي از اين فصل به ميدان رفتن قاسم(ع) و چگونگي شهادت او پرداخته مي‌شود قاسم (ع) در حين شهادت امام را به كمك مي‌طلبد:

«فداي تو گردم، عمو، بدار دست از جنگ

كمي مكن مقاتله شاها، دمي نما درنگ

تو جنگ مي‌كني جان برفت از اعضايم

شكست زير سم اسبان، استخوان‌هايم»

امام نعش او را بغل مي‌گيرد و مي‌گويد:

«اي واي بر عموي تو كه تو او را بخواني و نتواند اجابت نمايد و اگر اجابت نمايد سودي نبخشد.»

سپس به راهي شدن حضرت عباس(ع) به سمت فرات براي آب بردن به خيمه‌ها مي‌پردازد:

به عباس‌(ع) حمله مي‌كنند، دست راستش را قطع مي‌كنند

شمر: يا حسين دست علمدارت ز تن انداختم

روز روشن را به چشمت تيره چون شب ساختم

عباس: دست چپم به جاست اگر نيست دست راست

اما هزار حيف كه يك دست بي‌صداست

دست چپ عباس را نيز جدا مي‌كنند

شمر: تير دگر به دست چپش آشنا كنيد

از تير كين بازوي او را جدا كنيد

در اين حين صداي لب تشنگان خردسال خيمه در گوش عباس(ع) طنين‌انداز مي‌شود،

سكينه: بد كردم و بد كردم، آب از تو طلب كردم

برگرد و بيا خيمه، ما آب نمي‌خواهيم

سرانجام عباس(ع) به زمين مي‌افتد و مشك از آب خالي مي‌شود. اما بعد از چند دقيقه جنگ به بالين عباس(ع) مي‌رود. سر او را به زانو مي‌گيرد. عباس(ع) مي‌گويد: برادر خون چشمانم را پاك كن تا يك بار ديگر روي زيباي تو را ببينم.

حضرت علي اصغر(ع) با لب تشنه به شهادت مي‌رسد.

شهادت امام حسين با جزئياتش و همياري و خون دل‌ خوردن زينب(س) به طور مفصل به تعزيه درآمده است.

زينب: اي ستمگر، حيا از خدا كن

شرمي از جد او مصطفي كن

آخر اي نامسلمان ثوابي

تشنه است، تشنه قطره آبي

فصل دوم به بازماندگان شهداي كربلا اختصاص دارد، گفت‌وگوي زينب و شمر به كرات آمده است. شمرلعين با حرف‌هايش زينب (س) را آزار مي‌دهد.

شمر: خبر دهيد به زينب دو چشم تو روشن

كنون ز راه رسيده است شمر ذوالجوشن

چنان به روي سكينه زنم تپانچه و سيلي

كه صورتش چو فاطمه شود نيلي

زينب: واي كه آن شمر دون آن سگ كافر رسيد

عمر من خسته جان از ستمش سر رسيد

بازماندگان و يتيمان كربلا از سپاه شهر كتك مي‌خورند در اين هنگام مرثيه‌خواني شام غريبان خوانده مي‌شود و با خواندن «طفل يتيمي ز حسين گم شده ساربان» پايان مي‌گيرد.

فصل سوم، تعزيه‌ خطبه خون، مشتمل بر شهادت رقيه(س)- خطبه حضرت زينب(س)- خطبه امام سجاد(ع) و آزادي اهل بيت است.

رقيه (س) بي‌تابي مي‌كند و پدرش را مي‌خواهد، يزيد دستور مي‌دهد، سر حسين(ع) را براي او ببرند. سر امام حسين(ع) را در ظرفي مي‌گذارند و نزد رقيه مي‌برند. رقيه به زمين مي‌افتد و از شدت غصه دق مي‌كند.

در قسمت آخر كتاب، تيپ شخصيت‌ها و لباس آن‌ها، ذكر مي‌شود. هم‌چنين در اين قسمت اسرا در كاخ يزيد قرار گرفته‌اند و يزيد با اعيان و اشراف و مسئولان كشوري، به اتهام‌زني به امام حسين(ع) و يارانش و زينب(س) مي‌پردازد.

«گوش كنيد، من به عنوان خليفه مسلمين مي‌گويم آنچه در كربلا گذشت نتيجه شورش و قيام حسين بود او اگر چه فرزند دختر رسول خداست ولي عليه مصالح مملكت و امنيت كشور و خليفه مسلمين قيام كرد و طبق همان دستور اسلام كشته شد و حال بدانيد كساني كه عليه نظام حكومت اسلام قيام كنند نتيجه‌اي غير از اين نخواهد داشت». در اين حين حضرت سجاد(ع) با وجود مخالفت يزيد و يارانش و با حمايت مرد كه مي‌خواستند ببينند چه مي‌گويد شروع به خطبه‌خواني مي‌كند به طوري كه آثار ندامت و پشيماني به صورت مردم مشهود شده و همگي شروع به گريه‌ و زاري مي‌كنند.

نويسنده در اين مجموعه كه مجالس تعزيه را به تصوير كشيده است تاريخ كربلا را به شكلي زنده و مؤثر به نمايش مي‌گذارد. او معتقد است: عامه مردم با مشاهده اين نمايش مذهبي اطلاعاتي را در خصوص تاريخ و حوادث عاشورا كسب مي‌نمايند. از اين رو نبايد از هر وسيله‌اي براي سوزناك‌تر كردن صحنه كمك گرفت. تلاش نويسنده در اين راستا و جهت ارائه مؤثر صحنه‌ها در «رهگذر عشق مشهود است.»

 

 

دوشنبه 13 مهر 1388 - 15:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری