پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 13:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

كتاب‌هاي تاريخ كه در مدارس تدريس مي‌شوند براي بچه‌ها سنگين و غيرجذاب هستند

 

گفت‌وگو با احمد عربلو، نويسنده كودك و نوجوان

 

مقدمه:

احمد عربلو متولد سال 1344 در تهران است و تحصيلاتش را تا پايان دوره كارشناسي ارشد ادبيات فارسي دنبال كرده است او حدود 17 سال سردبير مجله رشد نوجوان بوده است و تاكنون با صدا و سيما، روزنامه جام‌جم، نشريات سوره نوجوان، سروش نوجوان و مجلات رشد همكاري داشته است. او در زمينه داستان‌هاي كودكان و ادبيات طنز خصوصاً در حوزه كودك و نوجوان تجربه و آثار قابل اعتنايي دارد. از كتاب‌هايي كه تاكنون منتشر نموده است مي‌توان به كتب ذيل اشاره نمود.

از ميان آتش، هفتمين ازدواج سرهنگ، موش‌هاي بقالي مشهدي حسن، حكايت ملانصرالدين، شاهزاده‌اي كه جادو شد (رمان طنز) و... بهانه گفت‌وگو با او كتاب «داستاني كه تمام نمي‌شود» زندگي‌نامه داستاني شهيد مطهري است كه از اين رهگذر با زندگي و روحيات اين نويسنده ادبيات انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بيشتر آشنا مي‌شويم.

 

چه عاملي باعث شد تا به كار طنز براي كودك و نوجوان روي بياوريد؟

سابقه ورود من به عرصه نوشتن جالب است. اول دبيرستان بودم كه در كارگاهي در خيابان 17 شهريور كار مي‌كردم. چيپس درست مي‌كرديم. آن موقع مطالبي مي‌نوشتم و براي كانون پرورش فكري كودكان مي‌فرستادم كه در آنجا بخشي به نام آفرينش‌هاي هنري وجود داشت، آقاي رحماندوست كار من را ديده بودند چند بار برايم نامه نوشتند كه پيششان بروم ولي من جدي نمي‌گرفتم تا اينكه يكبار خودشان شخصاً آمدند سراغم، سال 1360 بود كه گفتند ما مي‌خواهيم يكسري مجله در رشد درست كنيم بيا كمكمان كن. بعد يكسري كتاب از جمله كتاب هنر داستان‌نويسي ابراهيم يونسي را به من دادند كه بخوانم و شروع كردم به خواندن و نوشتن و فكر نمي‌كردم براي كار فرهنگي هم حقوق مي‌دهند. آقاي رحماندوست كار بزرگي برايم كردند. بعداً وقتي به تربيت معلم رفتم آنجا شبانه‌روزي بود، و من هم مدير داخلي مجله رشد نوجوان بودم. نمي‌گذاشتند كه ما بيرون بياييم. ظهر ساعت 12 وقت نهار و نماز بود دورخيز مي‌كرديم و مي‌آمديم بيرون خودمان را به مجله مي‌رسانديم كارها را مرتب مي‌كرديم و دوباره سر كلاس برمي‌گشتيم و نزديك 2 سال به همين شكل مجله را سرپا نگه داشتيم. حتي در سال 1365 كه به منطقه رفتم هم مطلب مي‌نوشتم. همانجا توي خاكريزها ماجراهاي امين‌ و اكرم را نوشتم كه پشت مجله كيهان بچه‌ها چاپ مي‌شد. همه فكر مي‌كردند كه من دارم وصيت مي‌نويسم.

خودتان اين علاقه را كشف كرديد؟

خودم احساس مي‌كردم خيلي دوست دارم بنويسم، كتاب داستان زياد مي‌خواندم، كيهان بچه‌ها زياد مي‌خواندم. مرتب برايشان مطلب مي‌نوشتم و مي‌فرستادم به همراه عكس و مطلبم چاپ مي‌شد.

گرايشتان به طنز از كجا شكل گرفت؟

گرايش طنز به روحيه آدم‌ها برمي‌گردد. خيلي‌ها شايد اين روحيه را داشته باشند كه نرفتند سراغش. خب من جزء آن دسته از افرادي بودم كه هم روحيه طنز داشتم و هم به دنبالش رفتم و نوشتم، چون نوشتن را هم دوست داشتم. به نظرم طنزنويسي يك امر ذاتي است خصوصاً در بين ايراني‌ها، حتي مردم عادي كه براي جدي‌ترين مسائل روزشان طنز و sms مي‌سازند.

بعد از جبهه چي شد، تأثير جبهه روي كارتان به چه صورت بود؟

خوشبختانه شرايط طوري شد كه در آن سال‌ها تربيت معلم را تمام كردم و وارد جبهه شدم و جنگ را از نزديك ديدم. به نظر من كساني كه جنگ را نديده‌اند و لمس نكرده‌اند نمي‌توانند خوب درباره آن بنويسند، خداوند به من توفيقي داد به طور اتفاقي امريه گرفتم و راهي اهواز و منطقه شدم، حال و هواي خاص و تأثيرات عجيبي داشت.

فكر مي‌كنم هر قصه‌ جنگي كه مي‌خواهم بنويسم از آن محيط دارم استفاده مي‌كنم، تمام هم نمي‌شود، اگر آدم دو ماه در قرارگاه باشد و 4 تا بمباران را ديده باشد... قصه و داستان مي‌تواند بنويسد.

هنرمندان معمولاً دوست دارند زنده بمانند و كارها و آثار جاويدي خلق كنند. در آن دوران جنگ و جبهه ترسي از مرگ نداشتيد؟

چرا، خوب، مي‌ترسيدم من فقط 21 سال داشتم و خيلي هم مي‌ترسيدم، ما از دور مي‌ديديم كه اجسامي تكان مي‌خورند به ما مي‌گفتند آن‌ها كه دارند مي‌جنبند گرد و غبار تانك‌هاي عراقي است و ما در سنگر بوديم و شرايط جوري بود كه به شدت وحشت كرده بوديم، خدا رحمتش كند يكي از دوستان من يك دفعه پريد تو سنگر و شروع كرد به جوك تعريف كردن و همه را تا سحر خنداند، الان من از او در ذهنم يك تيپ ساخته‌ا‌م، تيپ انسان‌هايي كه در شرايط سخت همه چيز را ساده مي‌گيرند و از اين تيپ مي‌توانم هزار جور در نگارشم استفاده كنم، تأثيرات جنگ بدين صورت است. ممكن است سخت و خشن باشد ولي درس‌هايي كه ما از آن مي‌گيريم بسيار به دردمان مي‌خورد.

مثلاً من 2، 3 هفته پيش مشكلي مالي پيدا كردم و خيلي ناراحت بودم، تلويزيون را روشن كردم و ديدم روايت فتح دارد آن دوران را نشان مي‌دهد بچه‌هاي خاكي و ساده، به خودم گفتم تو رو خدا نگاه كن اينقدر ما فاصله گرفتيم خدا را شاهد مي‌گيرم به قدري احساس آرامش كردم. ممكن بود اگر بعضي از اين بچه‌ها زنده مي‌ماندند مثل ما وارد اين مسائل دنيوي و مالي مي‌شدند ولي در آن دوران اين شكل نبود همه بي‌خيال و دور از همه چيز راهي جبهه‌ها مي‌شدند.

شما اين مسائل را بيشتر در كدام كارهايتان منعكس كرده‌ايد؟

واقعيت امر اين است كه به قدري در كارهاي اجرايي وارد شده‌ام كه هنوز نتوانسته‌ام خاطراتم را تكميل كنم، يك نوشته‌اي حدود 300 صفحه از مجموع خاطراتم دارم كه اغلب طنزآميز از اتفاقات جنگ است كه قرار است ان‌شاءالله چاپش كنم، شما مي‌خواهيد قصه‌اي را راجع به جنگ يا فلان شخصيت بنويسي به طور مثال فرماندهان ما همه شبيه به هم بودند: خاكي، دوست داشتني، شجاع، بريده از دنيا ولي چمران را نمي‌تواني با شهيد همت مقايسه كني. وقتي داشتم زندگي شهيد همت را مي‌نوشتم همه آن حس و حال‌ها- آرامش، بي‌تفاوتي نسبت به دنيا و... به سراغم آمد. با تمام اين‌ها خيلي اعتقاد ندارم كه بخواهيم اين بچه‌ها را آسماني كنيم. شهيد همت واقعاً عاشق مي‌شود؛ عشق كامل زميني، عشق آدم به آدم، ولي دو، سه هفته آخر عمرش راحت از خانواده دور مي‌شود، اين‌ها ويژگي‌هاي منحصر به فرد اين آدم‌هاست همين، چون ما اگر عاشق چيزي يا كسي بشويم به راحتي نمي‌توانيم از آن بگذاريم ولي آن‌ها از همه چيزهايشان گذشتند، ما بايد اين مسائل را بررسي كنيم. اگر كسي جبهه را ديده باشد راحت‌تر مي‌تواند اين مسائل را درك كند تا اينكه بخواهد در اين باره كتاب بخواند.

شما خودتان هم معلم بوديد و هم سردبير نشريات مختلف، به نظر شما اين بينش و فرهنگ چقدر به نسل امروز ما انتقال پيدا كرده است؟

اينجا ديگر من هم بايد مثل سايرين كه جواب مي‌دهند تأسف بخورم، شما ببينيد درباره جنگ جهاني دوم هنوز كه هنوز است حرف مي‌زنند، رمان مي‌نويسند، فيلم مي‌سازند ولي‌ ما متأسفانه نتوانستيم آن عظمت و وضعيت جنگ را به نسل امروز منتقل كنيم حتي در بعد زميني هم نتوانستيم اين الگو را معرفي كنيم. به طور مثال كتابي به نام دفتري از آسمان خواندم كه نوشته‌هاي خود شهيد بوده كه حوزه هنري چاپ كرده است بدين صورت كه 2 نفر براي شناسايي منطقه عراقي مي‌روند و گير مي‌كنند به جاي اينكه به عقب برگردند همانجا مي‌مانند و كارهايي مي‌كنند كه در ذهن انسان هم نمي‌گنجد و عراقي‌ها را نابود مي‌كنند، ما حتي در اين زمينه هم نتوانستيم به بچه‌هايمان بگوييم كه همچنين آدم‌هايي واقعاً بودند كه چنين كارهايي مي‌كردند مثل شهيد عباس دوران.

به نظر شما مشكل ما هستيم يا بچه‌هاي امروز و يا شرايط امروزي؟

مشكل براي ماست. واقعيت اين است كه ما در اين وادي درست سرمايه‌گذاري نكرديم. كارشناس‌هاي ما كي نشستند و گفتند كه ما اين مفاهيم و ارزش‌هاي جنگ را به چه روشي به بچه‌ها ارائه كنيم كه بهتر باشد؟ هيچ كار كارشناسانه‌اي صورت نگرفته است. هر ارگاني براي خودش در يك شرايطي يكسري كتاب، مجله و ... چاپ كرده ولي كار مدون كه بيائيم به درستي ارزش‌ها را به اين نسل منتقل كنيم، نكرديم. الان تقريباً يك نسل و نيم از جنگ گذشته ولي بچه‌ها هيچ نمي‌دانند.

اگر اينطوري كارشناسي كنيم كه در دوران ما، ما از چند منابع محدود اطلاعات، درام و داستان مي‌گرفتيم و جوان امروز نسبي‌گرايي عجيبي دارد، ايراد از اينجا نيست كه ما ادبيات دفاع مقدس را طوري مقدسش كرديم- البته دفاع مقدس خودش مقدس بوده است- كه نسل امروز نمي‌تواند آن قداستي را كه ما بارش كرديم درك كند يا لااقل به زباني كه بچه‌ها بفهمند بيان نكرديم چون در دنياي امروز انسان‌هاي مطلق را كمتر مي‌بينيم. آيا مشكلمان به اين قضيه برنمي‌گردد كه ما هنوز نتوانستيم با خودمان كنار بياييم و از يكسري مسائل بگذريم تا چيزهاي بهتري عرضه كنيم؟

اين يك چيز كلي است ما آن موقع يكسري باورهايي داشتيم كه نسل امروز آن‌ها را ندارند و اصلاً قبول نمي‌كنند. در تو يك دوره‌اي ما مسائل ماورايي را قبول مي‌كرديم ولي الان اينطوري نيست. يكي از ايرادهاي ما اين است كه ما بقدري شهدا را آسماني كرديم كه دستمان بهشان نمي‌رسد و حتي در مورد ائمه هم همين‌طور اينقدر آن‌ها را آسماني كرديم كه بعد ديگرشان را نمي‌توانيم ببينيم.

شما كه به عنوان طنزنويس دستتان بازتر بود چه كار كرديد؟

والله ما هم كوتاهي كرديم، تازه به اين صرافت افتاده‌ام كه بايد اين كار را كرد چون قالب طنز براي بچه‌ها خيلي جذاب است و توي جبهه هم طنز فراوان بوده چون اساساً روحيه‌ بچه‌ها اينطوري بوده است. در جنگ ديدم كه بعضي از بچه‌ها در آخرين لحظات مرگشان شوخي مي‌كنند، من به نوبه خودم كوتاهي كردم ديگران هم، اما اين يك چيز كلي است فقط من نويسنده مقصر نيستم. سيستم هم مقصر است من به صراحت مي‌گويم كه مسئولين و كساني كه در مسائل فرهنگي كار مي‌كنند هم مقصرند. الان يك تشكيلاتي به اسم كنگره‌هاي مختلف راه انداخته‌اند، خب اين يكي از راه‌هاست اما متأسفانه باز هم در اين قضيه كم‌توجهي شده به خصوص به كودك و نوجوان.

آيا در سياستگذاري كلان هم مشكل داريم؟

در سياستگذاري كلان ما راجع به مسائل ادبيات دفاع مقدس هم كم كار كرديم و هم درست كار نكرديم خصوصاً در بخش كودك و نوجوان خيلي كم‌توجهي شده است فقط چند تا كتاب اين ور و آن ور چاپ شده يعني ارزش جنگ ما واقعاً همين است؟ آماري بگيريد ببينيد در طول دوران 20 ساله هر سال چند كتاب در حوزه ادبيات دفاع مقدس خوب و شيرين كار شده؟ بررسي كنيم متأسفانه به تعداد انگشت‌ شماري نمي‌رسيم واقعاً علتش چيست؟ چون برنامه‌ريزي نداشتيم. من در دوره قبلي كه داور كتاب دفاع مقدس بودم حقيقتاً باعث تأسفم شد، 35 كتاب در بخش مسابقه آمده بودند اغلب تم‌هاي تكراري، تصاوير ضعيف و خيلي شعاري. آيا واقعاً ارزش جنگ ما اين است؟ نويسنده تا حدي مي‌تواند تلاش كند اما اگر سياستگذاري خوب و درست باشد نويسنده خودش در مسير مي‌افتد.

به نظر من هم در سياستگذاري كلان خوب عمل نكرديم يعني كار يكي، دو نفر نيست، ممكن است كه اين اتفاق بيفتد كه خلاقيت 2 نويسنده بتواند جريان را عوض كند؟

هنوز هم هست، الان هم در مجموع كتاب‌هاي دفاع مقدس 2، 3 تا كار در حد شاهكار داريم ولي كافي نيست.

مي‌توانيد اسمشان را بگوئيد؟

الان در ذهنم نيست.

دو نويسنده‌اي كه فكر مي‌كنيد خوب كار كرده‌اند چطور؟

الان آقاي صحرايي و آقاي دهقان در بخش نوجوان خيلي خوب كار مي‌كنند.

خوب آقاي دهقان هم كاري كه انجام مي‌دهد برايش مشكل درست مي‌شود و كلي درباره‌اش بحث مي‌شود؟

چون ما كار زياد نداريم، اگر كار زياد باشد اينطوري نمي‌شود، البته براي آقاي دهقان مشكلي پيش نيامده فقط براي كار «من قاتل پسرتان هستم» بحث شد، به هر حال متأسفانه ما دچار شعارزدگي در كتاب‌هايمان شديم و از عناصر خوب و جذاب استفاده نكرديم. تصويرسازي كتاب‌هايمان ضعيف است، خلاقيت يا كم بوده و يا اصلاً نبوده، به جنگ فقط از يك زاويه نگاه كرديم، رزمنده را به جاي اينكه به بچه‌ها نزديك كنيم اينقدر آسمانيشان كرديم كه از بچه‌هادور شدند و باورش براي مخاطب مشكل است و فكر مي‌كند كه ما داريم شعار مي‌دهيم.

در زمينه‌ انقلاب اسلامي چطور آيا آنجا هم همين مشكل را داريم يا اينكه آنجا كاري صورت گرفته است؟

در زمينه انقلاب كه اصلاً خيلي كمتر از جنگ كار شده، البته شايد طبيعي باشد چون بايد يك دوره‌اي بگذرد و نويسنده‌هاي ما تحقيق و مطالعه كنند و با فضاي آن موقع آشنا بشوند اما هنوز هم براي نوشتن انقلاب دير نشده است.

يعني معتقد نيستيد آن آدم‌هايي كه در بطن قضيه بودند بهتر مي‌توانند كار كنند؟

نه نه آن‌ها مي‌توانند به ما اطلاعات بدهند. مگر ما آن زمان چقدر نويسنده متعهد داشتيم. الان آرام آرام دارد اطلاعات ما تكميل مي‌شود. مثلاً در خود بنياد شهيد ما داريم مجله شاهد ياران را كار مي‌كنيم. براي هر كدام از افرادي كه در متن انقلاب بودند يك مجله 140 صفحه‌اي درمي‌آوريم حاوي تمام صحبت‌ها، مصاحبه‌ها، مسائل زندگي، دوران انقلاب و حوادثش و... مشكل نويسندگان ما اين است كه به خاطر مسائل معيشتي يا گرفتاري زندگي مطالعه عميق در جريان انقلاب نداشتند بايد براي اين‌ها فضايي ايجاد بشود يعني بروند انقلاب را يك مروري بكنند، انقلاب كه فقط 22 بهمن و ايام سال 57 نيست، اين انقلاب ريشه دارد حداقل از سال 1342 از آن موقع اين حوادث عظيم به وجود آمده است. خود همين لانه جاسوسي ماجراهاي بسيار جالب و خواندني دارد كه مي‌توان ده‌ها قصه از آن براي كودكان نوشت. مطالب جالب زيادي داريم كه كسي آن‌ها را نمي‌داند ما هم مقصريم كسي كه مي‌خواهد قصه انقلاب را بنويسد اين همه اسناد انقلاب چاپ شده بايد برود مطالعه كند از توي همان‌ها هزاران قصه و رمان درمي‌آيد.

به نظر شما آيا اسناد به اندازه كافي چندجانبه نوشته شده است؟ اينكه از يك زاويه ديد نوشته نشده باشد و نگرش‌هاي مختلفي را ارائه كرده باشند؟

بله الان هست. واقعاً خوب كار مي‌كنند. دفتر اسناد انقلاب اسلامي بسيار خوب كار مي‌كنند ولي اين نكته شما هم خوب است ما نبايد يك طرفه سراغ مسائل برويم و بدون جهت‌گيري به مسائل بپردازيم. ريشه‌ها، مسائل، كمبودها و اشتباهات را ببينيم. نويسنده بايد پر باشد وقتي مطلبي را مي‌نويسد از نظري فكري بايد تجزيه و تحليل كرده باشد تمام مسائل را بتواند حتي براي مخاطب جوان بنويسد. الان شرايط آماده است البته من خيلي با سفارش‌نويسي موافق نيستم فكر مي‌كنم كار خوب در نمي‌آيد چون بايد مسائلي باشد كه روح نويسنده براي نوشتن آن احساس نياز كند.

سفارش‌نويسي كه شما بدان اشاره فرموديد حداقل از بخش‌هايي كه كار كرديد چقدر روي كارتان تأثير گذاشته است چقدر باعث شده شما چيزهايي را كه دوست داشتيد نتوانيد ارائه كنيد و يكسري خواسته‌هاي سفارش‌دهنده بر خواسته‌هاي شما تحميل شد؟

البته از يك جهتي اعتقاد دارم سفارش‌نويسي مي‌تواند خوب باشد چون ما نويسندگان كلاً تا به نحوي تحريك نشويم كمتر دنبال نوشتن مي‌رويم. سفارش‌نويسي يك حسني كه دارد اين است كه نويسنده را مقيد مي‌كند طي زمان خاصي با يك مبلغي كاري را ارائه دهد اما هيچ وقت جاي كار دل را نمي‌گيرد آدم احساس مي‌كند دوست دارد چيزي را بنويسد نه براي پول، پروسه‌ زماني هم ندارد براي دلت كار مي‌كني مثلاً من الان دارم روي يك رمان انقلاب كار مي‌كنم حدود 5 سال خيلي آرام آرام پيش مي‌روم، خودم عجين شدم با اين جريانات، شبي 2-3 صفحه مي‌نويسم چون تعهدي ندارم ولي سفارش‌نويسي اين معضلات را دارد شما به عجله مي‌افتيد، زمان از دستت مي‌رود طرف سفارش‌دهنده يك جور احساس صاحب‌كار بودن دارد اعمال‌نظرهايي مي‌كند. اين‌ها اثرات بد سفارش نويسي است. اما سفارش‌نويسي در بعضي كارها اشكال ندارد جاهايي كه به خلاقيت نويسنده خيلي احتياجي نيست مثلاً يك زندگي‌نامه‌ مستندي كه مي‌خواهي بنويسي اشكال ندارد اما در قصه و رمان اشكال دارد چون آن‌ها را خودت بايد خلق كني و فضا را احساسي كني و قبلاً طرحش را بريزي.

كتاب داستاني كه تمام نمي‌شود چطور به شما سفارش داده شد؟

اين كار را آقاي دهقان به من سفارش دادند و گفتند چند تا از شخصيت‌هاي انقلاب را مي‌خواهيم كار كنيم من به لحاظ ارادتي كه به شهيد مطهري داشتم و دوست داشتم درباره ايشان بيشتر بدانم ايشان را انتخاب كردم.

يعني اگر خود شما مي‌خواستيد بنويسيد زندگي نامه‌ شهيد مطهري را نمي‌نوشتيد يا در اولويتتان نبود؟

نه واقعاً در اولويتم نبود.

بعد در حين كار علاقمند شديد؟

همين‌هاست كه مي‌گويم در كارها ايراداتي داريم. اينكه مطالعه خيلي كم داريم. من مجبور شدم براي اين كار بروم مطالعه كنم و منابع زيادي را ببينم شخصيت مطهري براي من به عنوان عالم، دانشمند و كسي كه كتاب‌هاي زيادي نوشته دوست داشتني بود ولي وقتي بيشتر مطالعه كردم متوجه خيلي از مسائل شدم، بعد عرفاني ايشان دستم آمد، مسائل سياسي كه ايشان دست داشتند، تأثيراتي كه در انقلاب داشتند، نوع نگرش‌شان در مباحث اسلامي، زحماتشان، تحصيلاتشان، درس خواندن و درس دادنشان، مسائل دانشگاهي‌شان و... تمام اين‌ها به ذهنم آمد. شايد اگر اين سفارش نبود الان وقتش بود كه درباره شهيد مطهري بنويسم شايد قشنگتر هم مي‌شد.

زندگي‌نامه داستاني يك ايرادي كه دارد اين است كه شما خيلي جزئي‌نگرانه نمي‌توانيد به مسائل بپردازيد يك خطي را از اول تا آخر مي‌گيريد و زندگي آن شخصيت را كامل ارائه مي‌كنيد ولي در رمان ممكن است شما از هر فصل يك زندگي‌نامه يك رمان بنويسيد ولي در اين كار نمي‌شود محدوديت‌هايي ايجاد مي‌كند درست است؟

خب بله محدوديت ايجاد مي‌كند و زبانش به خودي خود يك زبان خاص مي‌شود بدون اينكه آدم بداند، مثلاً اگر مي‌خواستم رماني از ايشان بنويسم خيلي زبانش قشنگتر مي‌شد، زندگي‌نامه چيزي است كه شما از آن خطي كه مشخص شده نمي‌توانيد فراتر برويد بايد همان سير را بگيريد و تا آخر برويد، از تولدش شروع كني تا به شهادت برسي ولي در رمان به قول فرمايش شما مي‌توانيد برشي از زندگي ايشان را با استفاده از تخيل و مسائل ديگر يك رمان دربياوريد. من سعي كردم بافت داستاني به كتاب بدهم ولي عجله‌اي شد، بد نشد ولي خيلي خوب هم نشد.

در همين كتابتان ايده‌اي كه داستان را بچه‌ها روايت مي‌كنند و جست‌وجو مي‌كنند به چه دغدغه‌اي از ذهنتان برمي‌گردد؟

چون من از نوجواني به نوشتن و تحقيق علاقه داشتم يك دفعه ذهنم به آنجا رفت.

واقعاً شما يك هفته وقت داشتيد كه به بچه‌ها گفتيد كار را انجام بدهند يا ساختار داستان اينطوري بود؟

اين قسمت اول داستان واقعي بود، وقتي استاد مطهري شهيد شدند به من مي‌گفتند شما دروغ مي‌گوييد همانطور كه در داستان آمده اين ايده واقعاً آنجا شكل گرفت و به ذهن من رسيد چند نفر داستان را روايت كنند.

نگران‌ عدم يكدستي روايت نبوديد؟

چرا متأسفانه يك كمي شد با خودم گفتم شايد مخاطب با اين قضيه كنار بيايد چون آدم‌هاي مختلف روايت مي‌كنند.

حالا حقيقتاً بچه‌ها همه بخش‌ها را درآوردند يا خود شما؟

نه نه خودم كار كردم فقط ايده‌اش از آنجا بود.

چه ترفندي را براي ايجاد ارتباط بين روايت‌ها كه منفك نباشد بكار برديد؟

اين فقط شماره روايت‌هاست 3-2-1 كه به هم ارتباط دارند. ضمن اينكه از كودكي شروع شده و تا به شهادت رسيدن ايشان، حاشيه و پس و پيش نداشته است يعني كودكي، نوجواني، تحصيلات حوزه، دوران انقلاب، پس از انقلاب، شهادت، اين سير را بدين شكل ادامه دادم. روايت 10 خيلي به روايت 5 يا 4 ارتباط ندارد بلكه با روايت 9 مرتبط است.

فكر مي‌كنيد اين قالب براي كودكان مناسب بود؟

براي نوجوانان مناسب بود به جهت اينكه شخصيت‌هايي كه روايت مي‌كنند نوجوانند، سعي كردم روحيات اين‌طوري باشد در تعريف‌هايشان يك مقدار به روحيات نوجوانان نزديك باشد ولي خاص نوجواناني كه اهل كتاب خواندن و مطالعه باشند شايد نوجوانان معمولي باورشان نشود كه چنين چيزي هست.

تعجيل در كتاب نشان مي‌دهد كه با سرعت كار كرديد اگر بخواهيد دوباره بنويسيد به همين صورت مي‌نويسيد يا شكل‌ ديگري را انتخاب مي‌كنيد؟

بله، اگر بخواهم دوباره بنويسم حتماً تغييرش مي‌دهم و روايت‌ها را جوري شروع مي‌كنم كه داستاني باشد و آرام آرام جلو بيايد. در اينجا بعضي روايت‌ها خيلي مستقيم شروع شده، پيش زمينه ندارند هر كدام از راويان سريع به اصل مطلب رفتند در صورتي كه در آنجا داراي مقدمه و قصه مانند درست مي‌كردم يعني مخاطب من شروع به خواندن مي‌كرد و من وسطش اين اطلاعات را به او مي‌دادم.

اين چاپ چندم كتاب است؟

چاپ اول، فكر كنم به چاپ دوم هم برسد.

امكان تجديدنظر نويسنده در اين وضعيت كه كتاب‌هاي مردان انقلاب به چاپ مي‌رسد وجود دارد؟

به من چيزي نگفتند، ولي امكان دارد. من كلاً از كتاب خوشم آمد اگر عجله نبود البته بهتر مي‌شد.

من هم فكر مي‌كنم كمي عجله دارد اما آن ايده‌اي كه بچه‌ها كار را انجام بدهند ايده‌ خوبي بود.

همان معضلي كه گفتم، نويسنده مي‌بيند 4 ماه از 6 ماه قراردادش رفته پس با عجله كار مي‌كند البته با وجود عجله اما در كل شخصيت مطهري تعريف شده و من تأثيرات ايشان در انقلاب را نمي‌دانستم.

خود شما بيشتر معتقد به انتقال محتوا هستيد يا ايجاد جذابيت ؟ ضمن اينكه مي‌توان گفت هر دوي آن‌ها مطلوب و ايده‌آل است اگر مي‌شد كه يكي را فدا كنيد كدام را فدا مي‌كرديد جذابيت يا محتوا؟

من جذابيت را فدا نمي‌كنم من اعتقاد دارم اگر ما مي‌خواهيم 100 تا پيام به بچه‌ها بدهيم با عجله، بهتر است كه 2 تا پيام اما جذاب و جالب بدهيم. در واقع مثل يك دارويي مي‌ماند كه مي‌خواهيم به بچه‌ها بدهيم آب درونش مي‌ريزيم تا روان‌تر شود و بچه‌ راحت‌تر دارو را بخورد. به نظرم اگر ما اطلاعات زيادي را در قالب غير جذاب ارائه دهيم اصلاً خوب نيست مخاطب قبول نمي‌كند و اين مشكلي است كه ما در كتاب‌هاي تاريخ داريم. چرا بچه‌ها از تاريخ خوششان نمي‌آيد چون ما در كتاب 100 صفحه‌اي، صد اسم و حوادث و مسائل را گنجانديم كه هيچ كدام جذاب نيستند مخاطب هم كتاب را مي‌خواند، امتحان مي‌دهد، قبول هم مي‌شود و نمره خوب هم مي‌گيرد اما دو ماه ديگر اگر ازش بپرسيم چيزي نمي‌داند چون ما نتوانستيم از قالب جذابيت استفاده كنيم. الان من يك كاري انجام داده‌ام طنز تاريخي كه يك جلدش را كانون چاپ كرده است به اسم «تاريخ از اين‌ور» وقايع تاريخي را به شكل طنز نوشتم كه جذابيت بالايي دارد در سفري كه به يكي از استان‌ها داشتم معلمان مي‌گفتند ما مي‌خواستيم آقا محمدخان را به بچه‌ها توضيح دهيم نمي‌فهميدند اين كتاب را خواندند و فهميدند. اگر به آقايان در آموزش و پرورش بر نخورد كتاب‌هاي تاريخ ما سنگين و غيرجذاب هستند.

اگر ممكن است يك تعريف مختصر و جامعي از مخاطب امروز در بخشي كه شما فعاليت مي‌كنيد ارائه دهيد و اينكه كودك و نوجوان ما به دنبال چيست و الان چه وضعيتي دارند؟

من فكر مي‌كنم تغييرات اساسي در نوجوانان ما به وجود آمده يعني بچه‌هاي ما به لحاظ هوشي عوض شده‌اند. وقتي مقايسه مي‌كنيم با قبل اين تغيير را حس مي‌كنيم در حالي كه زمان زيادي نگذشته است. گاهي 100 يا 200 سال از چيزي گذشته خب طبيعي است ولي در زمان ما 20 سال گذشته ولي تفاوت بسيار زياد است دليلش هم اين است كه رسانه‌هاي عجيب و غريب، اينترنت، ماهواره بر بچه‌هاي ما تأثير گذاشته است. اما بچه‌هاي ما باهوش و خيلي عاطفي هستند. خاطره‌اي برايتان بگويم من در يك مدرسه‌اي در شهر زيبا درس مي‌دادم مدير مدرسه بچه‌هاي بد كلاس را جدا كرده بود و به طور آزمايشي در كلاسي جداگانه گذاشته بود و من گفتم مي‌خواهم به آن‌ها درس بدهم وقتي رفتم سر كلاس با يك عده بچه شر، هيكلي و بزرگ روبه‌رو شدم، ايام شهادت حضرت امير بود خدا شاهد است كه عين حقيقت بود كه اتفاق افتاد من گفتم به جاي حرف زدن چند خط از كتاب عبدالفتاح عبدالمقصود را بخوانم. بچه‌اي كه سر دسته‌ بچه‌هاي شر بود ديدم بعد از چند خط خواندن من به شدت گريه مي‌كرد و خجالت مي‌كشيد كه دوستانش او را در اين حال ببينند پيش خودم گفتم اين بچه چقدر عاطفي است. يكي از دلايلي كه من دوست دارم براي بچه‌ها كار كنم اين است كه فطرتشان پاك است. اينجا ما مقصريم به جاي اينكه بچه‌ها را جدا كنيم بايد كار كنيم. الان امكانات بيشتر شده بچه‌اي كه ساعت‌ها پاي اينترنت مي‌نشيند اگر يك صفحه خواندني و جالب به او بدهيد تأثيراتش خيلي از اينترنت بيشتر است. خود ما بااينكه اينترنت دم دستمان هست ولي كتاب چيز ديگري است. تعريف من اين است كه نسل امروز بچه‌هايي هستند به شدت پرهيجان و پرشر و شور، باهوش و در عين حال بسيار عاطفي، به رفتارهاي ظاهري‌شان نبايد توجه كرد، آن‌ها بايد جواني كنند، بگويند، بخندند، شوخي كنند، داد بزنند، عصيانگري كنند، عيبي ندارد ما بايد بدانيم كه به چه روش و سبكي آن‌ها را جذب كتاب بكنيم.

شما گريزي هم به ادبيات كهن مثل ملانصرالدين زديد به نظر شما آن‌ها را چطوري مي‌شود امروزي كرد چطور مي‌شود ظرفيت‌هاي محتوايي و طنز آن‌ها را براي اين دوره استفاده كرد؟

خيلي از ناشران در اين باره كار كرده‌اند اما هنوز هم كتابهاي زيادي از متون كهن داريم كه دست نخورده باقي مانده‌اند. خيلي دلم مي‌خواست البته در برنامه‌ام هست كه يك كتاب طنز را از متون كهن تدوين كنم نه اين متون كهن كه همه جا هست، همه هم ديده‌اند مثل جوامع‌الحكايات يا مثنوي و... اما بعضي كتب دست نخورده داريم كه آن‌ها را دوست دارم تدوين كنم منتها بايد زبانش يك زباني باشد كه بچه‌ها زده نشوند. خوشبختانه من به صراحت مي‌توانم به شما بگويم كه متون طنز قديم همه‌شان به معناي واقعي طنز هستند يعني فقط براي خنده و شوخي نبوده است. اول يك هدفي را بيان كرده‌اند و بر اساس آن طنز نوشته‌اند بنابراين از هجو و هزل دور است و اغلب طنزهاي ما در  درونش پيامي است.

شما چقدر به ادبيات دفاع مقدس در آينده خوشبين هستيد؟ به نظر شما نويسنده‌هايي خواهيم داشت كه اين خلا و اين حقي را كه انقلاب و دفاع مقدس بر گردن ادبيات ما دارد كه ما نتوانستيم ادا كنيم، ادا كنند؟

بايد از حالا يك بسترسازي درستي انجام بدهيم از جهت نويسندگان، و به نويسندگان تكراري بسنده نكنيم. الان اگر بخواهيم يك مجموعه‌اي را كار كنيم يكسري اسامي مشخص و محدود به ذهنمان مي‌آيد. الان وقتش هست كه به طور مستقيم آموزش بدهيم و نيروهاي خوب را شناسايي و آماده كنيم و در شهرستان‌ها خيلي استعداد داريم كه دستشان كوتاه است. ما روي آموزش و شناسايي خوب كار نكرديم اتفاقي كسي مي‌آيد و نويسنده مي‌شود ما به دنبال كشف آن‌ها نمي‌رويم. امثال آقاي رحماندوست دارند كم مي‌شوند كساني كه بتوانند با علاقه كار كنند و وقت بگذارند خيلي كم داريم.

نقش سوره مهر در كارهاي دفاع مقدس و انقلاب چيست؟

سوره مهر بسيار عالي كار كرده من فكر مي‌كنم سوره مهر حق مطلب را واقعاً ادا كرده است. آقاي حمزه‌زاده بدون ترس وارد كار شد و خيلي خوب هم كار كرده است.

اين‌ها را بدون تعصب مي‌گوييد؟

بله، بدون هيچ تعصبي، واقعاً به صراحت مي‌گويم هيچ ناشري در حوزه جنگ به اندازه سوره مهر خوب، شكيل و مرتب كار نكرده است.

بله، واقعاً سوره مهر منابعي را جمع كرده كه اگر كسي بخواهد به آن‌ها رجوع كند واقعاً مفيد است.

بله، سواي منابع، توي كتاب‌ها هم خوب كار مي‌كنند شما بهترين كارها را در بدترين شكل ارائه بدهيد فايده ندارد، سوره مهر كارهايش قابل تقدير است.

نقطه ضعف اين انتشارات در چيست؟

اينكه گاهي اوقات لابلاي كتاب‌هايش، كتاب‌هاي ضعيفي چاپ مي‌كند. كتاب‌هايي كه خيلي بدون كارشناسي آمده، بايد يك پالايشي بشود، يكدست شود گاهي اوقات خيلي نوسان دارد، بايد نوسانات را كم كنند. يك كتاب فوق‌العاده خوب دارند و يك كتاب فوق‌العاده بد. كتاب‌هايي كه در حد يك جزوه مي‌توانند باشند را نبايد چاپ كنند.

كار ديگري با سوره مهر داريد كه در دست انجام باشد؟

نه، كاري ندارم.

كارهاي ديگرتان چيست؟

الان يك مجموعه طنز هزاردستان دارم كار مي‌كنم كه 1000 داستان كوتاه كوتاه طنز است از مجموعه‌ جوك‌ها، smsها و اطلاعات خودم. همه اين‌ها را داستان كار كردم، پالايش كردم، درست كردم، طرح دادم، اسم‌ها را عوض كردم در يك ثانيه هم مي‌شود يكي از آن‌ها را خواند.

يك سؤال،كه در واقع ارزيابي خود شما از زبان خود شما باشد، از زماني كه آقاي رحماندوست شما را خواستند تا الان چقدر احساس مي‌كنيد پيشرفت كرديد و تكامل داشتيد؟

من اصلاً پيشرفت نكردم.

اگر پيشرفتتان آن طور كه مي‌خواهيد نبوده علتش چيست؟

خوب شد پرسيديد يك واقعيت تلخ را به شما بگويم. من در سال 64- 63-62 يك قصه نوشتم به نام آدم‌هاي آهودار، جلسه بود يكسري دانشجو آمده بودند و آن قصه را خواندم آقايي آنجا بود و گفت اين آقا به زودي بزرگترين طنزنويس ايران مي‌شود. چي شد كه من ادامه ندادم. خيلي برايم درد است. حقيقت اين است كه خيلي گرفتار مسائل زندگي و معيشتي شديم و گرفتار كارهاي اجرايي شديم، هي گفتيم اين دوره بگذرد، اين دوره،اين دوره ... رسيديم به اينجا. من اگر واقعاً وقت مي‌گذاشتم و روي طنز كار مي‌كردم، مطالعه مي‌كردم شايد الان وزنه‌اي در طنز ايران بودم.

مشكلتان ميزان حق‌التأليفي است كه مي‌دهند؟

آن كه خيلي پايين است.

نه منظورم اين است كه نويسنده بايد چه كار بكند كه راحت بنويسد؟

به نظرم دولت بايد بهانه‌اي را ايجاد كند كه نويسنده واقعاً دغدغه‌ معيشتي نداشته باشد. نويسنده براي نوشتن واقعاً بايد ذهن آرامي داشته باشد حالا ما مثال مي‌آوريم كه بالزاك در اوج فقر فلان چيز را نوشته اين‌ها استثنايي هستند، بايد مشكلات معيشتي را حل كنيم تا نويسنده بتواند خوب كار كند.

براي خودتان چه چشم‌اندازي را پيش‌بيني مي‌كنيد؟

من فكر مي‌كنم بعد از اين دوره يعني بعد از امسال ان‌شاءالله برنامه‌هايي دارم و تازه مي‌خواهم شروع به نوشتن كنم.

به اميد خدا، من هم كارهاي اوليه شما را به كارهايي كه الان مي‌كنيد ترجيح مي‌دهم ان‌شاءالله در آينده موفق باشيد.

 

 

يكشنبه 12 مهر 1388 - 14:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری