چهارشنبه 26 مهر 1396 - 19:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

واقع‌گريزي و ابتذال

 

نقد فيلم «دو خواهر» (محمد بانكي)

 

داستان فيلم «دو خواهر» را از همان صحنه‌هاي اول مي‌توان حدس زد . باز داستان زني را مي‌بينيم كه از شوهر زورگويش جدا شده و عاشق مرد ديگري مي‌شود. ولي شوهر سابقش همچنان مزاحم اوست. چنين طرح داستاني در سينماي عامه‌پسند ما بسيار تكراري است به همين دليل محمد بانكي مي‌خواهد داستان را كمي متفاوت برايمان تعريف كند. اينجا ديگر مردي كه قرار است با دختر ازدواج كند ناجي او نيست. بلكه به دنبال كلاهبرداري از دختر است. اين شيوه متفاوت ارائه يك داستان تكراري مي‌توانست به نفع فيلم باشد ولي متأسفانه هرگز چنين نمي‌شود. چرا كه فيلم در بيشتر صحنه‌ها تن به كليشه‌هاي سينماي عامه‌پسند داده است. كلاهبرداري‌ها در فيلم حتي با چاشني طنز هم قابل قبول و پذيرش نيست. اينكه خانواده‌هاي عزادار به اين سادگي فريب شخصيت اصلي فيلم را بخورند حتي با منطق كمدي هم جور درنمي‌آيد مگر آنكه تك‌تك اين افراد را كندذهن يا روان‌پريش فرض كنيم. بنابراين فيلمساز در مورد مهم‌ترين عامل جذابيت فيلم يعني مسئله كلاهبرداري سطحي عمل كرده و هيچ تلاشي براي قابل باور و ملموس كردن شخصيت كلاهبردار نمي‌كند. اين ساده‌انگاري و سطحي‌نگري در شخصيت‌پردازي ساير افراد داستان هم به چشم مي‌خورد.

مثلاً شخصيت شوهر زورگو (حامد كميلي) كه در حقيقت لمپني مدرن به شمار مي‌آيد بسيار كليشه‌اي پرداخت شده است. در حالي كه تعصب و خشونت جزئي جدايي‌ناپذير از شخصيت اوست.

فيلمساز سعي دارد شخصيت او را گونه‌اي ديگر جلوه دهد به همين دليل است كه بسياري حتي مادرزن سابقش او را ستايش مي‌كنند و حتي دكتر روانپزشك غيرت بيمارگونه او را تلويحاً تأييد مي‌كند و تنها رفتار او را نيازمند كمي اصلاح مي‌داند. در حالي كه حقيقت شخصيت او كه يك لمپن زورگو و خشن است مورد اشاره قرار نمي‌گيرد به همين دليل هم هست كه تحول شخصيت او كه در اثر نصايح كليشه‌اي و شعاري دكتر روانپزشك صورت مي‌گيرد كاملاً باسمه‌اي و غيرمنطقي به نظر مي‌رسد گويي خود فيلمساز هم اين تحول را باور نكرده و همچنان نوچه‌هاي او تا انتهاي فيلم همراهش هستند.

استفاده از شخصيت روانپزشك در فيلم دو خواهر آشكارا تحت تأثير فيلم «آتش بس» صورت گرفته است. البته آنجا زن مظلوم بود و شوهر بايد خود را تغيير مي‌داد. ولي اينجا تعصب و خشونت مرد تحت عنوان «مردانگي» توجيه مي‌شود و تنها بايد كمي تعديل شود تا زن عشق مرد را بپذيرد و به خانه برگردد.

در مقابل تفكرات فمينيستي «آتش‌بس»، «دوخواهر» از آن سوي بام مي‌افتد و مردانگي و غيرت را ستايش مي‌كند منتهي تفاوت آنجاست كه در «آتش بس» يك نظريه روانشناسي نسبتاً قابل اعتنا موجب تحول شخصيت‌هاي فيلم ( به خصوص شخصيت مرد) مي‌شود ولي در «دو خواهر» روانپزشك اصولاً كاري به علم روانشناسي ندارد و پشت سر هم نصايح كتاب‌هاي اخلاق را تحويل تماشاگر مي‌دهد و اين جز اينكه تمهيدي توي ذوق‌زننده و واپس‌گرا باشد هيچ كاركرد ديگري ندارد. اينجا باز با همان آموزه‌هاي اخلاقي سينماي عامه‌پسند كه بر ساده‌انگاري، خوش‌باوري و روياپردازي استوار است روبه‌رو هستيم.

يا مثلاً به شخصيت‌پردازي كاراكتر خواهر (نيكي‌ كريمي) دقت كنيم. او مثلاً يك روشنفكر و استاد دانشگاه معرفي مي‌شود ولي ما نشانه‌اي از روشنفكر بودن در رفتارش نمي‌بينيم و فقط اشاره او به اسم آرتور رمبو هم براي روشنفكر جلوه دادن او اكتفا نمي‌كند. او آنقدر سطحي و دم‌دستي شخصيت‌پردازي شده است كه بدون آنكه برادر شخص كلاهبردار را ببيند تنها با القائات او در مورد عشق به برادرش به راحتي تحت تأثير قرار مي‌گيرد.

شوخي‌هاي فيلم در حد تعقيب و گريزها و كلاهبرداري‌هاي كم‌رمق و سطحي متوقف مانده است. نقش بازي كردن كلاهبردار در دو نقش بسيار پيش و پا افتاده و غيرجذاب است، و پذيرفته شدن اين تغيير هويت از سوي شخصيت‌هاي ديگر فقط ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه بقيه شخصيت‌ها حتي خواهر به ظاهر روشنفكر و استاد دانشگاه در حقيقت شخصيت‌هايي كندذهن هستند.

به ياد بياوريم صحنه بچه‌گانه‌اي كه گلزار داخل اتاق هم نقش خود و هم نقش برادرش را بازي مي‌كند و فقط با پشت در رفتن تغيير هويت مي‌دهد. چنين نمايش پيش و پا افتاده‌اي تنها مي‌تواند كودكان را فريب بدهد وگرنه همه‌چيز را حتي كندذهن‌ترين افراد مي‌توانند حدس بزنند.

ساخت اكثر صحنه‌ها بسيار سردستي و كم‌دقت صورت گرفته، مي‌توانيم به صحنه‌اي اشاره كنيم كه مرد زورگو (حامد كميلي) با گروه موسيقي وارد مهماني زن سابقش مي‌شود و او و زنش بعد از كمي صحبت مقابل هم مي‌ايستند و مدتي حرف نمي‌زنند و تنها به هم نگاه مي‌كنند تا گروه موسيقي سر فرصت بتوانند يكي از ترانه‌هاي فيلم را اجرا كنند بعد كه موسيقي فروكش كرد آن‌ها پس از گفتن چند جمله دوباره ساكت و به هم خيره مي‌شوند تا گلزار و نيكي كريمي سر فرصت به هم ابراز علاقه كنند و موسيقي هم ادامه پيدا كند. بنابراين واضح است كه از چنين شيوه‌اي در پرداخت صحنه‌ها جز سهل‌انگاري در ساخت فيلم چيز ديگري برداشت نمي‌توان كرد.

به هر حال شايد «دو خواهر» تماشاگر عام و خسته از كار روزانه را براي فراموش كردن گذراي معضلات و مشكلات با خانه‌هاي مجلل و ماشين‌هاي آخرين مدلش و دختر و پسرهايي كه به راحتي متحول مي‌شوند و به هم مي‌رسند با روياپردازي و فرار از واقعيت به هر قيمتي به خود جذب كند ولي اين جذابيت اصيل و واقعي نيست و نتيجه چنين شيوه‌اي در جذب مخاطب مانند بسياري از فيلم‌هاي عامه‌پسند آن است كه تماشاگر پس از بيرون رفتن از سينما فيلم را به سرعت فراموش مي‌كند و شايد عنوان فيلم را هم به راحتي به ياد نياورد.

 

 

شنبه 11 مهر 1388 - 14:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری