پنجشنبه 27 مهر 1396 - 9:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

عبور از غبار زمان

 

نگاهي به چند فيلم مهجور سينماي دفاع مقدس

 

«هويت» (ابراهيم حاتمي‌كيا، 1366)

هويت فيلم اول حاتمي‌كيا نسبت به آثار زمان ساخت خودش، فيلم خوبي بود كه متأسفانه چه در زمان خود و چه در سال‌هاي بعد چندان مورد توجه قرار نگرفت. البته فيلم ضعف‌هاي اجتناب‌ناپذير يك فيلم اول را دارد.

اما «هويت» ايده و مضمون خوبي دارد. اينكه مصدوم حادثه رانندگي وارد دنياي متفاوت رزمندگان بشود و با توجه به اخلاقيات و ديگاهش به زندگي، توسط رزمندگان تكفير نشود. و رزمندگان در حالي كه نمي‌دانند او كيست، وي را بپذيرند و او را همان طور كه هست گرامي بدارند و نصيحت نكنند و حتي بعد كه متوجه متفاوت بودن او با خود شدند او را همچنان محترم بدارند مضموني عميق و قابل تأمل است. حال چه باك كه ساخت فيلم كمي ناپخته و فيلم اولي باشد.

استعاره‌هاي فيلم هر چند برخي كليشه‌اي هستند ولي در ساختار فيلم خوب جا افتاده‌اند مثلاً صحنه‌اي را به ياد بياوريم كه«ناصر» (جليل فرجاد) گل خود را در گلدان و در ميان گل‌هاي ديگر مجروحان قرار مي‌دهد. با توجه به رنگ متفاوت گل، اين صحنه ورود به جمعي كه با او تفاوت دارند را القا مي‌كند. يا وقتي ناصر اوركت احمد را مي‌پوشد گويي ناصر در پوشش احمد پناه گرفته است.

«تويي كه نمي‌شناختمت» (ابراهيم سلطاني‌فر، 1369)

«تويي كه نمي‌شناختمت» تنها ساخته ابراهيم سلطاني‌فر از فيلم‌هاي خوب سينماي دفاع مقدس است كه به دست فراموشي سپرده شده است. شايد اينكه سلطاني‌فر در سال‌هاي بعد فيلم ديگري نساخته، مزيد بر علت شده تا فيلم از يادها محو شود. هر چند فيلم در زمان ساخته شدن هم چندان مورد توجه قرار نگرفت و تنها از جشنواره فيلم فجر يك ديپلم افتخار در بخش فيلم‌هاي اول و دوم كسب كرد.

سه اپيزود فيلم با آشناترين و ساده  ترين شيوه به هم مرتبط شده اند. اينكه يك شخصيت فرعي از يك اپيزود در اپيزودهاي ديگر هم حضور دارد. شايد استفاده از اين شيوه چندان خلاقانه به نظر نرسد و حتي كليشه‌اي جلوه كند. ولي پرداخت غيركليشه‌اي فيلمساز باعث شده كه تماشاگر از كشف ارتباط بين اپيزودها لذت ببرد و جذب فيلم بشود. فيلم چند صحنه به يادماندني دارد. به ياد بياوريم صحنه پاياني اپيزود اول را كه برادر دوقلوي پسري كه شهيد شده به فاصله يك ساعت بعد از او به شهادت مي‌رسد. چرا كه فاصله زماني تولد آن‌ها هم همين يك ساعت بوده است. به اين ترتيب تماشاگر به شدت غافلگير مي‌شود و از كشف خود لذت مي‌برد. صحنه ديگر در اپيزود سوم است كه جوان رزمنده مجروح مي‌شود و از پهلو به زمين مي‌افتد. دوربين با يك چرخش 90 درجه گويي مي‌خواهد مانع سقوط او شود. او در واقع هنوز بر روي پرده عمودي است. و در عوض از نگاه او همين چرخش 90 درجه باعث مي‌شود كه به نظر بيايد تانك‌هاي دشمن در حال سقوط هستند. پس از آن است كه با از جاي برخاستن جوان پس از اين دو نما، دوربين بار ديگر با يك چرخش به حالت اول برمي‌گردد. اپيزود دوم هم كه داستان دختربچه‌اي كه منتظر آمدن پدرش از جبهه است اپيزود جذاب و خوبي است به خصوص آنكه بسيار مستعد براي احساسات‌گرايي است ولي بروز احساسات در صحنه‌ها راه را به افراط نمي‌برد.

«هور در آتش» (عزيزالله حميدنژاد، 1371)

«هور در آتش» هر چند در زمان ساخت مورد توجه نسبي قرار گرفت ولي در گذر زمان به فراموشي سپرده شد. «هور در آتش» به عنوان نخستين ساخته عزيزالله حميدنژاد از نظر منتقدان سينمايي يك موفقيت چشمگير و قابل اعتنا براي او بود. فيلم ساختي مستندگونه دارد و مي‌توان آن را ادامه منطقي مستندهاي كوتاه حميدنژاد يعني «زندگي در ارتفاعات» و «مرثيه حلبچه» دانست.

عزيزالله حميدنژاد در «هور در آتش» يك سفر معنوي را به تصوير مي‌كشد. پدري به جست‌وجوي فرزندش به منطقه عملياتي مي‌رود، و به تدريج به عمق جبهه و سپس خط مقدم جبهه مي‌رسد. ولي هر چه جست‌وجو مي‌كند پسرش را نمي‌يابد اما به تدريج كه در طول فيلم تعلقات دنيوي را كنار مي‌گذارد و حتي در نهايت از جان خود هم مي‌گذرد پسرش را پيدا مي‌كند. اين اتفاق زماني رخ مي‌دهد كه ميان او و معبودش هيچ فاصله و پيرايه‌اي وجود ندارد. به همين جهت از سوي خداوند، فرزندش به وي بازگردانده مي‌شود. فيلم «هور در آتش» با اينكه يكي از فيلم‌هاي مطرح دهمين جشنواره فيلم فجر (1370) بود ولي در جشنواره چندان مورد توجه قرار نگرفت. و تنها به فيلم جوايز بهترين جلوه‌هاي ويژه ميداني و جايزه ويژه هيأت داوران در بخش فيلم‌هاي اول و دوم داده شد.

«تا آخرين نفس» (نجات‌يافتگان 1378) (رسول ملاقلي پور)

فيلم «نجات‌يافتگان» نسبت به فيلم‌هاي جنگي زمان خود داستان و مضمون متفاوتي داشت. فيلم داستان يك مددكار جوان به نام مريم با بازي «عاطفه رضوي» است كه در آخرين روزهاي جنگ با رزمنده‌اي به نام رضا كه قطع نخاع شده، تنها مي‌ماند. مريم، رضا را بر روي برانكارد مي‌بندد و به دنبال خود مي‌كشاند. در بين راه يك سرباز عراقي ناراضي به نام عبدالرحمن (با بازي جمشيد اسماعيل‌خاني) با آنان همراه مي‌شود. آنان در ادامه راه به يك ميدان مين مي‌رسند. رضا و عبدالرحمن شروع مي‌كنند به خنثي كردن مين‌ها، عبدالرحمن بر اثر يك غفلت، در نتيجه انفجار مين كشته مي‌شود در نهايت مريم ناچار مي‌شود براي نجات خود و رضا از ميان مين‌ها عبور كند.

«نجات‌يافتگان» اولين فيلم دفاع مقدس است كه شخصيت اصلي‌اش يك زن است. صحبت‌هاي رزمنده و دختر امدادگر در طول فيلم حكايت از چالشي دارد كه تماشاگر را به فكر فرو مي‌برد؛ رزمنده مي‌خواهد در بدترين لحظات حتي ذره‌اي از آرمان‌هايش كوتاه نيايد، ولي دختر امدادگر او را متوجه موقعيت حساسش مي‌كند. اين بحث‌ها جلوه‌اي جديد از يك فيلم جنگي پيش رويمان مي‌گشايد. «نجات يافتگان» آميزه‌اي از آرمان‌ها در كنار واقعيت‌هاي زندگي است.

فيلم «نجات يافتگان» در سال 1374 ساخته شد اما فيلم با نام «آخرين نفس» در سال 78 روي پرده رفت، علت تأخير چهار ساله در نمايش فيلم، اصلاحاتي بود كه نمايش فيلك را منوط به انجام آن كرده بودند. سرانجام هم دليل پذيرش تغييرات و حتي تغيير نام فيلم، وضعيت مالي و توقيف چند ساله و راكد ماندن سرمايه بود. حتي زماني كه در ابتدا فيلم اجازه نمايش نگرفت  وضعيت روحي ملاقلي‌پور به حدي وخيم شد كه كار او به بيمارستان كشيد.

توقيف چند ساله فيلم هم به نگاه متفاوت ملاقلي‌پور به جنگ تحميلي در اين فيلم برمي گشت كه كمي با فيلم‌هاي گذشته‌اش متفاوت بود. خود ملاقلي‌پور در اين ارتباط مي‌گويد: «وقتي شوك قبول قطعنامه 598 وارد شد، ديگر دليلي نمي‌ديدم كه مثل قبل فيلم جنگي بسازم. از آن به بعد، طبعاً ديگر نوع نگاهم به جنگ، صرفاً حماسي نبود.»

 

 

 

 

 

يكشنبه 5 مهر 1388 - 10:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری