دوشنبه 25 شهريور 1398 - 9:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

نغمه رود

 

نغمه رود

(نشان‌ها و سازنامه‌هاي عبدالقادربن غيبي حافظ مراغي)

انتشارات سوره مهر

به كوشش سيدمحمدتقي حسيني

پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي

چاپ اول 1388

مطالب اين كتاب به دو بخش تقسيم مي‌شود كه موضوعاتي متفاوت از يكديگر دارد. بخش نخست اين كتاب مربوط به نامه‌هايي است كه سلاطين وقت همچون سلطان اويس جلاير، سلطان احمد جلاير و امير تيمور گوركاني، درباره عبدالقادر نوشته‌اند. و در حكم احكام و نشان‌هايي هستند كه بازگو كننده تأييدات و حمايت‌هاي اين پادشاهان است. از عبدالقادر مراغي، و همچنين دو تصنيف منتسب است و ديگري، تصنيف «صحت‌نامه» كه مرتضي قلي‌خاني شاملو در جنگ خود آن را آورده است و مؤلف بهجت‌الروح نيز آن را از آن عبدالقادر دانسته است.

بخش دوم نيز اختصاص به 3 ساز «قطعات چيني»، «الواح فولاد» و «ساز مرصع غايبي» دارد و نويسنده مي‌نويسد تا آنجايي كه اطلاع دارم، تنها در همين مكتوبات است كه مي‌توان نسبت به مسائل فني و ساختاري اين سازها شناخت و اطلاعاتي حاصل كرد.

دوران زندگي عبدالقادر مراغي مقارن است با دوران پرآشوبي از تاريخ ايران، جنگ و ستيزهاي آل جلاير در اوايل و يورش‌هاي امير تيمور و حوادث پيچيده و يا نابساماني‌هاي بعد از تيمور، كه در اواخر زندگاني او رخ داده است.

در كتاب حاضر مي‌خوانيم: سلطان احمد جلايري، كه خود نيز اهل هنر و هنرپرور بود، از جمله بزرگترين حاميان عبدالقادر مراغي محسوب مي‌شد.

در ابتداي بخش اول به «صورت خط سلطان مغفور مرحوم معزالدنيا و الدين سلطان شيخ اويس (انارالله برهانه) مي‌خوانيم:

«حقا و ثُم حقاً كه نادره عصر بديع‌الزمان كمال‌الدين عبدالقادر حافظ- طول‌الله عمره- يگانه زمان و نادره دوران است، بي‌هيچ شكي و شبهتي بي‌مثل و نظير است و به حضور ما اصناف تصانيف مشكل و خوش آينده ساخت و به طريق مرغوب اداء گردانيد و بنواخت بس استادان و مغنيان كه در زمان ما معين‌اند مجموع ايشان در وصف او عاجزند، بلكه انگشت تحير به دندان حيرت گزيدند. و درين تاريخ سنه اربع و ثمانين و سبع‌مايه منشور نبشته، معترف شدند كه از ماسبق (برده و نيز) كسي را آن طور و مشرب و قدرت در اين فن نبوده.

در ادامه اين توصيف شعري آورده شده است.

چه حاجت است بدين دفتر و گواه شدن

تصرفات تو خود اظهر من الشمس است

همچنين دو نامه از شيخ «اويس جلاير» پا دست خطر خود او آورده شده است. در ادامه نيز به توصيف فضايل عبدالقادر مراغي از زبان سلطان مغفور، سلطان احمد (نورالله مضجعه) مي‌پردازد، و چندين فضايل او را برمي‌شمارد.

نظير اين توصيف: «در «مقامات» كه بر جميع كتب و رسايل متقدمان كه درين فن تأليف كرده‌اند اطلاع يافته و كتب و رسايل خود تأليف كرده و آنچه بر آن‌ها اعتراض وارد بوده، آن‌ها را براي تحقيق مسائل باز نموده.»

و يا اينكه در علم موسيقي كه آن به پنج قسم است، اول در اصول ايقاعي كه اگر خواهد دوري اختراع كند در بديهه كه «ثقيل» پيش آن «خفيف» نمايد و «هزج»، «حفيف» گردد.

عبدالقادر در اين خصوص چنين مي‌گويد: «به تكميل اين فن اشتغال نمودم و كتب و رسايل متقدمان و متأخران كه در اين علم و عمل تأليف كرده‌اند در توفيق  و تحقيق آن‌ها سعي بليغ به حدي رسانيدم كه بر نقير و تطمير آن مجموع مطلع شدم.»

در قسمتي ديگر از اين بخش با عنوان صورت نشان (امير جهانگير) امير تيمور، به توصيف فضايل عبدالقادر مراغي، مي‌پردازد به اين مضمون:

«استاد البشر (محسود الافضل محمدالخصايل) مولانا كمال المله و الدين عبدالقادر رفع‌الله تعالي معارج اقداره و قرنت بانجاح الاوطار شرائف اعصاره است. آنك صيت كمالات او صخره صما شنيده و تا ارغنون ساز دواير افلاك نهضت سرائر دل‌هاي عشاق را در پرده راست، نوا مي‌دهد در قانون فن موسيقي كه از علوم رياضي است مثل او مستعدي زبان به نغمه‌سرايي نگشاده است. در ضمن در آخر هر قسمت كه از زبان اميران و بزرگان سخني و يا مطالبي درباره عبدالقادر مراغي آمده است معاني لغات و عبارات ثقيل آورده شده است مثلاً صخره «صما» به معني محكم و سفت در آخر اين مطلب فهرست‌وار آورده شده است.

در آخر اين بخش از كتاب حاضر به بررسي «صحت‌نامه» عبدالقادر مراغي برگرفته از جنگ مرتضي قلي‌خان شاملو، پرداخته مي‌شود.

در ادامه، تصنيف صحت‌نامه اصل در صفحات متعدد آمده است.

اين بخش از كتاب، به 3 ساز «كاسات» يا همان قصعات چيني، «الواح فولاد» و ساز «مرصع غايبي» اختصاص داده شده است و بنا به قول نويسنده تا آنجا كه مقدور بوده مكتوبات و تصاوير اين سازها جمع‌آوري و تصحيح شده.

بنا به قول نويسنده، آنچه در اين مجال حائز اهميت است اينكه از اين 3 ساز ارائه شده، اطلاعات چنداني در دست نيست و منبعي كه مي‌توان بيشترين توضيحات را درباره اين سازها در آن يافت، همين «سازنامه»هاست.

در عنوان تقسيمات سازها مي‌خوانيم: «بسياري از سازها كه در گذشته مورد استفاده نوازندگان بود امروزه حيات خود را از دست داده و به بوته فراموشي سپرده شده‌اند و از آن‌ها تنها نامي باقي مانده است. نام و نشان اين دست از سازها را، كه در عصر حاضر متداول نيستند، در رسالات موسيقيايي و ديگر منابع با آن مي‌توان جست. بخشي از تأليفات موسيقيايي قديم به مبحث سازشناسي و تقسيمات آن اختصاص دارد.

در ادامه نيز مي‌خوانيم كه مؤلفان اين رسالات هر يك با ديدگاهي كه حاكي از عقايد فكري ايشان است به تبيين اين مسئله پرداخته و تقسيماتي را ارائه كرده‌اند.

حكيم ابونصر فارابي، سازها را اين گونه تقسيم مي‌كند: دسته‌اي كه چون تارهاي آن را به ارتعاش درآوريم از آن‌ها نغمه برخيزد و دسته‌اي ديگر كه از دميدن هوا در سوراخ‌هاي آن ساز، نغمه حاصل مي‌شود و دسته آخر، آن‌هايي كه از كشيدن تار يا چيزي ديگر به تارهاي ساز، ايجاد نغمه كند.

همچنين كتاب حاضر اشاره دارد به «رساله مجمل الحكمه» كه اصوات را به دو نوع حيواني و غيرحيواني تقسيم مي‌كند.

و يا در جايي ديگر به حسن كاشي مي‌پردازد كه موسيقي‌دان قرن هشتم هجري بود و سازها را به دو گونه كامل و ناقص تقسيم كرد. او سازهاي كامل را نظير: عود، غشك، رباب، فرمار، و بيشه و سازهاي ناقص را چنگ، نزهه، قانون و مغني معرفي كرده است. به نقل از نويسنده در بين تقسيمات متعددي كه در كتاب مزبور ارائه شده است، ديدگاه عبدالقادر مراغي يكي از كامل‌ترين نگرش‌ها به مبحث ساز و تقسيمات آن است.

وي در رساله «جامع‌الالحان» و «شرح ادوار» سازها را به 3 نوع آلات ذوات الاوتار (سازهاي زهي)، آلات ذوات النضخ (سازهاي بادي) و «طاسات و كاسات و الواح» و در كتاب مقاصد الالحان، صوت انساني را نيز به اين تقسيمات وارد مي‌كند.

عبدالقادر مراغي هم‌چنين سازها را غير از تقسيمات فوق، بر اساس اينكه در اين سازها براي هر نغمه جسمي مخصوص مانند وتر، لوله صوتي و يا لوح در نظر گرفته شده، نيز تقسيم مي‌كند مثلاً درباره عود قديم مي‌گويد: عودي كه چهار جفت وتر داشته. و يا درباره عود كامل، معتقد است كه آن كامل‌ترين آلات بعد از حلق انسان بوده و اين ساز پنج جفت سيم داشته است.

در قسمت ديگري از اين بخش نويسنده به ديدگاه عبدالقادر مراغي درباره «سازهاي كوبه‌اي آهنگين» مي‌پردازد. اين موسيقي‌دان بزرگ، اين گونه سازها را وارد تقسيمات خود كرده و آن را از سازهايي نظير طبل و دهل، كه سازهاي ايقاعي هستند و قادر به ا جراي لحن نيستند، متمايز نموده است.

عبدالقادر در قسمت سوم تقسيمات خود كه به سازهاي كوبه‌اي آهنگين اختصاص دارد، از 3 ساز «طاسات» و «كاسات»، «الواح» نام مي‌برد كه از جمله سازهاي مطلقات محسوب مي‌شوند. يعني براي هر نغمه يك كاسه، طاس و يا لوح در نظر گرفته مي‌شود. در خصوص ساز كاسات در ادامه مي‌خوانيم: ساز كاسات، كاسه‌هايي است صوتي كه هر يك از آن‌ها مولد نغمه‌اي است از نغمات لحن.

در نسخه‌اي از اين سازنامه، چنين نوشته شده كه عبدالقادر مراغي آن را در سال 779 هجري ساخته و در اردبيل نزد شيخ صدرالدين موسي، نواخته است.

نويسنده در ادامه به شكل تفصيلي به چگونگي نغمه‌پراكني و نحوه كوك كردن آن اشاره كرده و مي‌نويسد عمل كوك كردن به دو روش انجام مي‌شده كه يكي از اين روش‌ها اين بوده كه كاسه‌هايي به تعداد نغمات دور موسيقايي لحن مورد نظر انتخاب كرده و در مقابل آن، نغمات نظيرشان در ذي‌الكل مرتين را قرار دهيم و در رديف دوم نيز جميع نغمات ذي‌الكل اثقل و در مقابلشان نغمات ذي‌الكل احد قرار گيرد و در رديف سوم نيز نغمات ذي‌الكل قرار گيرد.

او در ادامه نيز به ساز الواح فولاد اشاره مي‌كند كه به تصريح مؤلف، همانند كاسات و طاسات، جزء آلات كوبه‌اي مطلقات محسوب مي‌شود كه از هر لوح آن، نغمه‌اي حاصل مي‌آيد اين ساز متشكل از چندين لوح فلزي از جنس فولاد و گاه چوب است كه در چهارچوبي نصب شده و با دو مضرات چوبي چكش مانند اجرا مي‌شود.

در عنوان آخر اين بخش، ساز مرصع غايبي، ذكر شده است.

كه بنا به قول نويسنده اطلاع چنداني از اين ساز در دست نيست و هرچه كه هست همين سازنامه است و مطالبي كه در آثار به جا مانده از عبدالقادر، يعني شرح ادوار، جامع‌الالحان و مقاصدالالحان در اين خصوص ديده مي‌شود.

مراغي در جامع‌الالحان درباره اين ساز مي‌نويسد: «اما ساز مرصع غايبي» اين ساز را قدما در كتب ذكر كرده بودند. ليكن در اين زمان ميان مردم مستعمل نبود، اما من در عمل آوردم، و آن بر هيأتي بود كه كانه فانوسي را بر جسمي مدوري نهند كه آن جسم مدور به شكل حجررحا باشد و آن هر دو قطعه مجوف باشند و او تار آن از مفتول برنج بندند بر بيرون آن شكل فانوس و از آن جسم مدور كه بر هيأت حجر رحايي است بگذرانند و بر سطح اسفل ساز ملاوي آن باشد اوتار را بر آن‌ها بندند و اين ساز هم از مطلقات است. و در ميان آن جسم مدور چرخي باشد كه مضرات را بر پره آن چرخ سخت كنند و آن چرخ ميان آن ساز دور كند و آن ظاهر نباشد و از آن چرخ ريسماني فرود آيد از ميان يك چوف پاي ساز بگذرد چه آن ساز را بر بالاي سه پاي نهند و ناوي در زمين باشد كه يك سر ريسمان را از آن ناو كشند تا چرخ را در گردش آورد و مضراب را بر هر وتر كه خواهند رسانند.»

در خاتمه اين مطلب مؤلف خاطر نشان مي‌كند كه به طور قطع و يقين نمي‌توان چنين اظهار كرد كه اين ساز با اين تعاريفي كه از آن ارائه شد از جمله آلات تفنني و غيركاربردي است.

كتاب نغمه رود با استفاده از منابع متعدد، نسخ خطي و مرجع تلاش دارد تا شناخت مناسبي را از عبدالقادر مراغي و شيوه كار، زندگي او دوران او ارائه نمايد.

 

 

 

 

دوشنبه 30 شهريور 1388 - 15:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری