پنجشنبه 8 تير 1396 - 1:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

بيان مستقيم مفاهيم و مضامين

 

نقد فيلم «خاك آشنا» (بهمن فرمان‌آرا)

«خاك آشنا» آخرين ساخته بهمن فرمان‌آرا تا رسيدن به اكران سينماها راه پرفراز و نشيبي را طي كرده است. اكران «خاك آشنا» در حالي صورت گرفته كه دو سال از ساخت آن مي‌گذرد. البته فيلم سال گذشته در دوازدهمين جشن خانه سينما به نمايش درآمد و در دوازده رشته كانديداي دريافت تنديس خانه سينما شد و در نهايت چهار جايزه بهترين كارگرداني، بهترين صداگذاري، بهترين تدوين و بهترين موسيقي متن را به دست آورد. اما فيلم در نهايت تعجب در جشنواره فيلم فجر پذيرفته نشد و نمايش آن منوط به حذف صحنه‌هايي از فيلم شد. البته فرمان‌آرا كوچك‌ترين تغييري را در فيلم نپذيرفت و فيلم مدتي بلاتكليف بود تا اينكه در نهايت فرمان‌آرا تغييرات را پذيرفت و فيلم به اكران درآمد. «خاك آشنا» برخلاف سه‌گانه فرمان‌آرا يعني «بوي كافور، عطر ياس»، «خانه روي آب» و «يك بوس كوچولو» كه درباره مرگ بود از عشق و اميد سخن مي‌گويد.

فيلم درباره بهمن نامدار (رضا كيانيان)، هنرمند نقاشي است كه به دليل شكست عشقي‌اش به كنج عزلتي در يكي از روستاهاي كردستان پناه برده تا بتواند گذشته را فراموش كند ولي هرگز چنين نمي‌شود و گذشته او را حتي در گوشه‌اي پرت و دور افتاده از كردستان پيدا مي‌كند و رو در رويش قرار مي‌گيرد. گفتار متن از زبان بهمن نامدار پيش از سكانس اول فيلم هم تأييدكننده همين مطلب است. او مي‌گويد: «آدم فكر مي‌كنه مي‌تونه گذشته را فراموش كنه، ولي اشتباه مي‌كنه. چون گذشته به سراغمون مي‌ياد و ما رو پيدا مي‌كنه و روز، روز جوابه» يا جايي نامدار مي‌گويد: «زمان بهترين درمان است» ولي خواهرزاده او (بابك) مي‌گويد: «اين تئوري در مورد خودتان صدق نمي‌كند.»

با ادامه يافتن فيلم به تدريج نامدار با گذشته خود روبه‌رو مي‌شود. در همان صحنه اول فيلم خواهرش كه مدت‌ها از او بي‌خبر بوده به سراغش مي‌آيد حتي دوست قديمي و زنداني‌اش در خانه‌اش را مي‌زند و در نهايت محبوش كه به خاطر او عزلت گزيده را ملاقات مي‌كند.

بابك، خواهرزاده نامدار هم با وجود آنكه با گذشته او مرتبط نيست ولي گويي او هم دارد همان مسير گذشته دايي‌اش را طي مي‌كند جايي كه او هم دارد در رابطه عاشقانه‌اش شكست مي‌خورد در معرفي اين قرار مي‌گيرد كه سرنوشت دايي‌اش را تكرار كند. بي‌دليل نيست وقتي دايي‌ از بابك مي‌پرسد: «تو براي آينده‌ات چه برنامه‌اي داري؟» بابك گويي پيش‌گويانه جواب مي‌دهد: «يوجين اونيل مي‌گويد: زمان حال و آينده وجود ندارد و فقط گذشته است كه تكرار مي‌شود.»

رابطه نامدار و بابك يك ارتباط دوسويه است. هر دو از هم اثر مي‌گيرند و روي هم تأثير مي‌گذارند. در اين ميان تأثير گذاشتن نامدار روي بابك چندان موفق نيست و بيشتر به شيوه‌اي شعاري و سطحي صورت مي‌گيرد. بيشتر صحبت‌هاي نامدار با بابك در قالب نصايح نسل قديم كه بي‌عيب و نقص جلوه مي‌كنند به نسل جوان كه پر از اشتباه معرفي مي‌شوند، شكل مي‌گيرد. و معلوم است كه در اين عصر و زمانه چقدر نصيحت كردن مستقيم به خصوص به جوان‌ها توي ذوق‌ زننده و دافعه برانگيز است. و متأسفانه در بحث‌هاي نامدار و بابك، نسل جوان منكوب و مقهور نصايح يك جانبه نسل قديم مي‌شود. كمتر بحث و چالشي صورت مي‌گيرد. بابك در بسياري از لحظات منفعل به نظر مي‌رسد. گويي از همان آغاز آماده تغيير است.

مراحل تحول بابك در بعضي موراد بي‌مقدمه و ناگهاني است مثلاً او ناگهان حلقه را از روي گونه‌اش برمي‌دارد بدون آنكه دليل اين تغيير ناگهاني مشخص شود.

نصايح نامدار هم در بعضي صحنه‌ها بيش از حد مستقيم و شعاري مي‌شود. مثلاً اگر حتي از اشاره او به نسل جوان و مقايسه آن با نسل قديم بگذريم صحبت‌هاي او درباره مسائلي مثل حفظ ميراث فرهنگي يا وابستگي كشور به نفت در قالب ديالوگ‌هايي كاملاً شعاري بيان مي‌شود.

از سويي ديگر تحول نامدار بر خلاف بابك، تدريجي و آرام و منطقي صورت مي‌گيرد. او براي آنكه از انزوا بيرون بيايد وقايع مهمي چون آمدن بابك، بيماري شبنم و كشته شدن دوستش را از سر مي‌گذراند كه هر كدام به تنهايي مي‌تواند دليل تحول او باشند.

وقتي كه نامدار سه پايه نقاشي را روي بالكن مي‌گذارد پيراهن مشكلي‌اش را عوض مي‌كند و لباس آبي مي‌پوشد، تحول او شكل گرفته است. پيش از اين بابك به نامدار مي‌گويد: «چرا توي زيرزمين نقاشي مي‌كني؟» او هم پاسخ مي‌دهد: «دارم ذهنيات خودم را نقاشي مي‌كنم» بعد بابك دوباره مي‌پرسد: «فكر نمي‌كني كمي ترسناك است؟» همين سؤال ساده زمينه‌ساز اوليه تحول نهايي و عميق نامدار مي‌شود.

در فيلم برخي از شخصيت‌ها و عناصر فرعي داستاني زايد هستند و هرگز عمق كافي پيدا نمي‌كنند. داستان كنتور برقي كه محل لانه‌سازي زنبورها شده يا ماجراي دزدهاي عتيقه كه به درون غار مي‌روند يا مرد ديوانه‌اي كه مرتب از قيامت صحبت مي‌كند كه هيچكدام سرانجام در خور و عميقي پيدا نمي‌كند.

نماهايي گاه و بيگاه از درون غار مي‌بينيم هم جز اينكه تماشاگر را گيج كند اثر ديگري ندارد. اينجا گويي خود اثر هنري به تنهايي اكتفا نمي‌كند و حتماً بايد توضيح كارگردان در مورد داستان اصحاب كهف به فيلم الصاق شود. بنابراين نتيجه مي‌گيريم كه برخي از عناصر فيلم خود بسنده و به خودي خود قابل رمزگشايي توسط تماشاگر نيست و حتماً نياز به توضيح كارگردان وجود دارد.

يكي از صحنه‌هاي تأثيرگذار فيلم كه در ياد مي‌ماند صحنه‌اي است كه بابك محو منظره بيرون خانه مي‌شود و از پنجره بيرون مي‌رود اندكي بعد از خارج شدنش از اتاق او در ميان مزرعه‌اي زيبا ايستاده و كمي دورتر كمبايني در حال درو كردن محصول مزرعه است. در اين ميان كه بابك خيره به طبيعت مي‌نگرد. ما صداي كمباين را نمي‌شنويم و صداي پرندگان صحنه را فرا مي‌گيرد. به اين ترتيب شيفتگي بابك به طبيعت به زيبايي به تصوير كشيده مي‌شود.

در مجموع «خاك آشنا» فيلم متوسطي است كه در مقايسه با آثار سه‌گانه فرمان‌آرا با بيان غيرمستقيم‌تر و خلاقانه‌تر مفاهيم و مضامين روبه‌رو بوديم.

 

 

شنبه 28 شهريور 1388 - 10:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری