جمعه 28 مهر 1396 - 10:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

عدالت در خون

 

نگاه کلي به دستاوردهاي خلافت امير مومنان (ع)

با وجود بحران هاي کمر شکن خلافت امير مومنان علي (ع) و فرصت نيافتن آن حضرت براي اجراي برنامه مطلوب خود، او توانست با ارائه يک الگوي علوي، شعارهاي اوليه خلافت خود را دست کم در مقياسي کوچک محقق سازند و مي توان از بارزترين دستاوردهاي خلافت 5 ساله امير مومنان(ع) به موارد ذيل اشاره کرد:

برپايي عدالت

اصلي ترين شعار امير المومنين موضوع عدالت بود. همدوشي و هم گامي نام علي(ع) با عدالت، تنها به اين دليل نيست که ايشان بيش از ديگر ائمه از عدالت سخن گفته اند، بلکه به اين دليل است که آن حضرت توانستند نمونه اي از اجراي عدالت را در عمل ارايه دهند. حضرت امير در بياني شيوا به واقعيتي اجتماعي در زمان خلافت خود اشاره مي کنند که برآيند اجراي عدالت در جامعه است :

« هيچ کس در کوفه شب را به صبح نمي رساند مگر اين که از 3 نعمت برخوردار است، پايين ترين آنها نان گندم مي خورد و زير سايه مي نشيند (خانه اي دارد) و از آب فرات مي نوشد.» حضرت در اين سخن با اشاره به 3 نياز ابتدايي هر انسان: آب، غذا و مسکن. بيان اينها از نخستين و در عين حال مهم ترين گام هاي تحقق عدالت در يک جامعه است. بي ترديد دامنه اين اقدام سراسر جهان اسلام را در بر نمي گرفت و به دليل بحران ها و مشکلاتي که براي آن حضرت پيش آورند در همان محدوده کوفه باقي ماند. ولي تحقق آن در محدوده پايتخت (کوفه) نيز به مثابه ارايه يک الگوي عيني و عملي از حکومت عدالت محور است. واکاوي اين نمونه از مهم ترين بايسته هاي پژوهش براي علاقه مندان سيره حکومتي اميرالمومنين مي باشد. به هر حال کاميابي آن حضرت براي تحقق اين نمونه عيني در پيوند خوردن نام ايشان با عدالت موثر بوده است.

ميراث فکري علي (ع)

دومين دستاورد خلافت اميرمومنان(ع) ميراث انديشه ارزشمندي است که از ايشان باقي مانده است و مي تواند دستمايه همه حاکمان و مبناي حکومت اسلامي در تمامي دوره ها باشد. هر چند اميرالمومنين (ع) نتوانستند تمام ابعاد حکومت مورد نظر خود را در جامعه پياده سازند ولي خطوط اصلي و ويژگي هاي آن را در سخنان و نوشته هاي خود بيان فرمودند. آنچه در نامه خود به مالک اشتر نوشتند و پيش از آن نيز بخش هاي قابل توجهي از آن را براي محمدبن ابي بکر و مانند آن؛ همانند حکم يک رييس به کارگزاران خود است که در آن توضيحاتي درباره چگونگي انجام ماموريت به او داده مي شود، در مفاد اين عهدنامه ها قلمرو ماموريت اين دو نفر يعني مصر مي توانست زمينه خوبي براي آشنايي هر چه بيشتر ساکنان مصر با مکتب اهل بيت(ع) فراهم آورد.

هم محمدبن ابي بکر و هم مالک اشتر در مصر به دست عوامل معاويه به شهادت رسيدند، ديگر حکماي حضرت نيز معمولا با اين گونه موضوعات همراه بودند. در واقع مجموع حکم هايي که در صدر اسلام صادر شده است، منبعي ارزشمند براي شناخت انديشه سياسي اسلام است.

در کنار همه اين مکتوبات و گفتارهاي سياسي، بايد به سيره عملي حضرت علي (ع) در روزگار خلافت خويش نيز توجه شود. بي شک درک نمونه هاي عيني و عملي اين مفاهيم والا و گران سنگ چراغي تابان فراراه حاکمان جامعه خواهد بود.

توقف فتوحات

نکته ديگر درباره ايام خلافت امير مومنان (ع)، توقف فتوحات است. فتوحات از اواخر خلافت خليفه اول آغاز شد، در زمان خلافت خليفه دوم به اوج رسيد و در زمان خلافت خليفه سوم هم، به ويژه در شمال آفريقا مغرب و حتي خراسان و سيستان استمرار يافت. اما در زمان خلافت حضرت امير(ع) فتوحات متوقف شد. برخي نويسندگان توقف فتوحات را به مفهوم تمايل نداشتن اميرمومنان (ع) به اين کار شمرده اند و اين ترتيب فتوحات پيش از آن را هم زير سوال برده اند. ولي به نظر مي رسد توقف فتوحات به مفهوم مخالفت اميرمومنان با فتوحات انجام شده در دوره هاي پيشين نيست؛ چرا که مخالف نبودن امير مومنان(ع) با فتوحات خلفاي پيشين را با دو دليل مي توان اثبات کرد. دليل نخست اين است که فتوحات ابداع خلفا نبود که حضرت با آن مخالفت داشته باشند، بلکه از سوي پيامبر طراحي شده بود و حتي مي توان گفت بخش هايي از آن به صورت محدود اجرا شد و همين طرح در زمان خلفا استمرار يافت. با توجه به جوهر جهاني دين اسلام و فرازماني و فرامکاني بودن آن، از همان آغاز نبوت پيامبر اکرم (ص)، جهت گيري اين دين به سوي جهاني شدن و بيرون رفتن از مرزهاي مشخص جغرافيايي بوده است. پيامبر خود براي گسترش قلمرو نفوذ اسلام اقداماتي انجام دادند و سراسر عربستان در زمان پيامبر فتح شد و در همان زمان مسلمانان دو بار در قالب سريه موته و غزوه تبوک به سمت روم حرکت کردند. اصرار پيامبر(ص) در واپسين روزهاي حيات خويش در آستانه رحلت نيز بر تداوم فتوحات اهتمام داشتند؛ بنابراين فتوحات ابتکار خليفه نبود، بلکه ابتکار پيامبر اسلام بود. جهاني بودن دين اسلام اقتضا دارد که سرزمين هاي مختلف فتح شوند و دست کم تحت نظارت ديني پايتخت جهان اسلام اداره شوند. دليل ديگري که نشان دهنده موافقت امير مومنان (ع) در موضوع فتوحات است اين است كه ايشان يک عنصر حاشيه اي نبودند و به نوبه خود همکاري داشتند. خطبه 146 نهج البلاغه در پاسخ به مشورت خواهي عمربن خطاب است : عمر براي حضور خود در فتح ايران در شرايطي که ايرانيان پس از پيشروي اوليه مسلمانان تصميم به حمله گرفته بودند و تعداد آنان نيز فراوان بود، با علي(ع) مشورت کرد و نظر آن حضرت را جويا شد. اميرالمومنين (ع) نيز به دقت و تفصيل نسبي به همه محورهاي اشاره شده خليفه پرداخته و ديدگاه خود را نسبت به آن بيان داشته اند. اگر حضرت با اصل فتوحات مخالف بودند، اين گونه همکاري و همفکري نمي کردند. بي شک در مواردي که خليفه بر خلاف آموزه هاي ديني حرکت مي کرد، حضرت واکنشي نشان مي دادند. مانند اجراي تبعيد ابوذر که با وجود دستور خليفه مبني بر منع مشايعت و بدرقه ابوذر، اميرالمومنين (ع) به بدرقه صحابه نامدار پيامبر رفتند و با مردان بني حکم که مي خواست مانع شود برخورد کردند. با وجود اين اميرمومنان (ع) در فتوحات، مشاور خليفه بودند. گذشته از آن بر پايه برخي گزارش هاي تاريخي، که البته درستي آنها اثبات نشده است، امام حسن(ع) هم در بعضي از اين فتوحات حضور داشته اند. با توجه به اين نکته نمي توان گفت که توقف فتوحات در زمان اميرمومنان(ع) به مفهوم مخالفت حضرت با تمامي فتوحات پيشين است. اما هنوز اين سوال مطرح است که چرا حضرت فتوحات را متوقف کردند. به نظر مي رسد که حضرت علي (ع) در ايام خلافت خود به دليل شرايط ويژه اي که با آن روبرو بودند، فتوحات را از اولويت نخستين حذف کردند. ناگفته نماند که اصل فتوحات به تدريج در دوران خلفاء و به ويژه در زمان خلافت عثمان با انگيزه هاي مادي در هم آميخته بود. فتوحات به عنوان جهاد، يک وظيفه ديني بود. اما در دوران اخير با انگيزه مادي آميخته شده بود و مجاهدان به انگيزه به دست آوردن دارايي در اين جنگ ها شرکت مي کردند. از سويي تداوم اين وضعيت براي حضرت علي (ع) پذيرفتني نبود و از سوي ديگر حضرت نيروي کافي براي اداره فتوحات به شکل مناسب نداشتند. و آن حضرت مي بايست نيروهاي موجود را براي اداره امور داخلي جهان اسلام به کار مي گرفتند. بنابراين به نظر مي رسد که ايشان به دليل استفاده از نيروهاي موجود در داخل قلمرو اسلام و دستيابي به اهداف مورد نظر خويش که اصلاح امور اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جهان اسلام بود، فتوحات را متوقف ساختند.

شهادت امير مومنان (ع)

در پايان اين مبحث، بايسته است به شهادت آن حضرت اشاره کنم. به گواه تاريخ حضرت علي (ع) به دست يکي از خوارج به نام عبدالرحمن بن ملجم مرادي به شهادت رسيدند. خوارج که از جنگ نهروان نتيجه اي نگرفته بودند در پي انتقام از کساني برآمدند که به گمان خود منشاء اختلاف و چند دستگي در جهان اسلام بودند.

سه تن از خوارج به نام هاي عبدالرحمن بن ملجم، برک بن عبدالله و عمروبن بکر تميمي در نشستي در مکه با هم پيمان بستند تا در بامداد نوزدهم رمضان سال چهلم هجري امير مومنان علي (ع)، معاويه بن ابي اسفيان و عمروبن عاص را به قتل برسانند تا آرامش به جامعه اسلامي باز گردد. دو نفر که مامور قتل عمروعاص و معاويه بودند در انجام ماموريت خود موفق نشدند. عمرو عاص در شب موعود به مسجد نيامد. معاويه فقط از ناحيه ران زخمي شد و جان سالم به در برد. اما علي (ع) در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه ضربت خوردند و در بامداد بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند. شمشيري که بر سر حضرت فرود آمد، شمشير دنيا خواهي اصحاب جمل نبود، شمشير فرصت طلبي، رياست طلبي و دنيا خواهي اصحاب صفين نبود، بلکه شمشير تحجر نقصان انديشه ديني و کج فهمي خوارج بود. مردمي که به ظاهر اهل عبادت، زهد و دينداري بودند اما به دليل نداشتن بصيرت، به نام دين کاري کردند که حتي معاويه جرات و قدرت انجام آن را نداشت. هر چند شهادت اميرالمومنين(ع) براي خود آن حضرت سعادت و رستگاري بود، اما براي جامعه اسلامي خسراني جبران ناپذير بود و فرصتي بي مانند و مهم را از جامعه بشريت گرفت . متاسفانه پس از شهادت آن حضرت، امويان شرايطي مناسب تر براي پيگيري اهداف خود يافتند .

 علي حسين زاده

 

 

يكشنبه 22 شهريور 1388 - 12:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری