سه‌شنبه 28 آبان 1398 - 3:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تصوير عصر جاهلي در قرآن كريم

 

تصوير عصر جاهلي در قرآن كريم

مؤسسه انتشارات اميركبير

چاپ اول: 1387

انسيه خزعلي

«اين پژوهش مستند به قوي‌ترين و معتبرترين اسناد تاريخ بشر است، سندي كه بنا به اعتراف مورخين، از عصر نزول تاكنون سالم و بدون كوچكترين تحريف حفاظت گرديده است كم و زياد در آن راه نداشته و از آغاز با زنجير كتابت پاسداري گرديده و در نگهداري از آن تنها به زبان و گوش اكتفا نشده است.»

بنا به قول نويسنده؛ در اين جستار تلاش گرديده بدون هرگونه تعصب نژادي و قومي مسائل كه قرآن كريم در مورد عصر جاهلي مطرح مي‌كند، چه زشت و چه زيبا، به تصوير كشيده شود. البته اين تحقيق از استشهاد به شواهد تاريخي و ادبي آن عصر نيز خالي نيست، ليكن اين شواهد تا جايي مورد استناد و تأييد قرار گرفته كه مطابقت با سند محكم قرآن داشته باشد و موارد نقيض آن مورد نقد و سؤال قرار گرفته است.

در مقدمه اين كتاب مي‌خوانيم كه اسلام با ظهور خود و با نزول قرآن كريم، با عادات و عقايد جاهلان به چند گونه برخورد نمود: الف: برخي را تأييد و تقرير نمود. ب: با برخي ديگر سكوت كرد و آن را به اختيار مردم واگذارد. در اين پژوهش با عنايت به شأن نزول‌هاي آيات به نوع واكنش آيات در برابر آن عادت و عقايد اشاره مي‌شود.

اين كتاب در پنج فصل گردآوري شده است كه در ابتداي فصل اول به تفصيل به موقعيت جزيره‌العرب هنگام نزول وحي، مي‌پردازد.

«جزيره‌العرب در جنوب غربي آسيا قرار دارد و آب 3 طرف جنوب، غرب و شرق آن را در بر گرفته است. جغرافي‌دانان جزيره‌العرب را به پنج قسمت تقسيم نموده‌اند.تهامه، حجاز، نجد، عروض و يمن»

در ادامه همين فصل مي‌خوانيم: وضعيت جغرافيايي و طبيعي جزيره‌‌العرب آن را به دو قسم جنوبي و شمالي تقسيم مي‌نمود كه صحراي وسيعي بين آن فاصله مي‌انداخت و هر يك را خصوصيت و طبيعت خاص مي‌بخشيد. در حالي كه اعراب جنوب داراي تمدن و زندگي پيشرفته‌اي بودند، اعراب شمال در سطحي بسيار ابتدايي و بدوي مي‌زيستند.

اعراب شمال كه همان عدنانيان هستند، در حجاز و نجد ساكن بوده و قبايل آن‌ها تا باديه شام و عراق كشيده مي‌شد. در مقابل، اعراب قحطان كه ساكن جنوب بودند و مهم‌ترين قبايل آن قريش در مكه و ثقيف در طائف و عبدالقيس در بحرين و بنوحنيفه در يمامه بود.

نكته قابل توجهي كه در اين فصل به آن اشاره شده است اين كه: از جمله روش‌هاي اتحاد بين قبايل، حلف‌ها و پيمان‌ها بود كه در تكوين قبايل بزرگ نقش مهمي ايفا مي‌كرد و وقتي قبيله‌اي به يك حلف مي‌پيوست، صاحب همه حقوق هم پيمان‌ها مي‌شد و آن‌ها موظف بودند، قبيله را عليه دشمنانش ياري نمايند.

نويسنده اشاره دارد به اينكه: اصل حلف به معني سوگند است و آنان هنگام هم‌قسم شدن دست در گلاب يا خون فرو مي‌بردند و اين كلمات را بر زبان مي‌راندند. «الدم الدم و الهدم الهدم، لا يزيد العهد طلوع‌الشمس الاشدا و طول الليالي الامدا، مابل بحر صوفه و اقام رضوي في مكانه.»

از بهترين پيمان‌ها حلف الفضول بود كه در آن قبايل قريش هم‌پيمان گرديدند كه هر ستمديده غريب را ياري نمايند.

گفته مي‌شود، «حلف الفضول» مدتي بعد از «حلف المطيبين» در مكه اتفاق افتاد و علت آن دادخواهي مظلومي بود كه قيمت كالاي خريداري شده‌اش را به او پرداخت نمي‌كردند و لذا گروهي از سران قريش اجتماع كرده و بر دفاع از مظلوم و ستاندن حق او از ظالم پيمان بستند كه حضرت رسول (ص) نيز در اين پيمان در حالي كه سن زيادي نداشتند، مشاركت كردند و پيوسته حضرت از آن پيمان به نيكي ياد نموده مي‌فرمودند: اگر بار ديگر به چنين امري دعوت شوم اجابت خواهم كرد. مؤلف پس از اشاره به پيمان‌هاي اعراب مي‌نويسد: همچنين قبايل عرب، وقايع مشهور را براي خود مبدأ تاريخ قرار مي‌داد مثلاً قريش يوم «فجار» را كه در ماه‌هاي حرام بود و حلف‌الفضول را كه براي حمايت از مظلومان بسته شده بود و هم‌چنين سال مرگ «هشام‌بن مغيره» و سال‌ بناي كعبه بنا بر حكم پيامبر (ص) را به عنوان روزهاي تاريخي ذكر مي‌كرد و بر مبناي آن ساير حوادث را محاسبه مي‌نمود.

او در ادامه نيز يادآور مي‌شد كه «حضرت رسول  در «عام‌الفيل» به دنيا آمد و بين عام‌الفيل و عام‌الفجار، بيست سال فاصله بود، بين فجار و بين بناي كعبه نيز پانزده سال فاصله بود و بين بناي كعبه و مبعث پنج سال فاصله وجود داشت.

بايد توجه نمود كه بحث اصلي نويسنده در تصوير جاهليت اشاره به آداب و رسوم و وضعيت مردم عصر جاهلي ساكن در بخش شمالي جزيره‌العرب كه مهبط نزول وحي بوده است دارد.

فصل دوم اين پژوهش به جاهليت و مفهوم آن و همچنين به وضعيت فرهنگي- ادبي سرزمين وحي اشاره دارد. از اين منظر در مورد معني جاهليت دو شكل اشتقاقي براي آن بيان نموده‌اند، برخي آن را از جهل به معني عدم آگاهي و علم دانسته‌اند و برخي ديگر آن را مشتق از جهل به معني سفاهت و خشم و غضب دانسته‌اند، طبيعي است كه جهل به خدا و رسول و شرايع دين در بخش نخست قرار مي‌گيرد و فخر به نسب و تكبر و خودخواهي در معني دوم مورد توجه است.

بنابراين به اعتقاد نويسنده، با وجود آنكه اصل اين كلمه بهتر است مشتق از معني اول گرفته شود، ولي بنا بر آنچه در استعمال كلمه «جاهليت» مشهود است اين اصطلاح با ظهور اسلام شايع گرديد و به عنوان اصطلاحي كه بيانگر دو عصر است شناخته شد، عصري كه با كبر نخوت و تعصبات قبيلگي و زورگويي در آميخته بود و عصر ديگري كه مكارم اخلاق از قبيل تواضع، گذشت، نرمي و خضوع در برابر احكام الهي و شريعت را ترويج كرد و به جاي تعصبات نژادي و قبيلگي به برادري دعوت مي‌نمود.

در ادامه همين فصل نيز به بي‌سوادي و گستره آن در عصر جاهلي پرداخته شده است. نويسنده ابتدا آن را از منظر قرآن كريم بررسي نموده است، او مي‌نويسد در سوره جمعه، آيه 2 مي‌خوانيم كه:

«اوست آن كسي كه در ميان بي‌سوادان فرستاده‌اي از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد و آنان قطعاً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»

آنچه از آيه مذكور و برخي آيات ديگر و روايات وارده در عصر پيامبر به دست مي‌آيد دلالت بر امي بودن يا بي‌سوادي مردم حجاز در عصر نزول دارد.

در اين بخش از پژوهش، به سه معاني مختلف كه مفسران تفسير كرده‌اند پرداخته مي‌شود نخست معناي درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته، از آن استنباط شده است، اكثريت مفسرين بر اين عقيده‌اند كه، اين كلمه منسوب به «ام» به معني مادر مي‌باشد و امي كسي است كه به شكل مادرزادي خويش از جهت اطلاع بر خواندن و نوشتن مانده است، يا منسوب به امت دانسته‌اند يعني اكثريت مردم كه خواندن و نوشتن نمي‌دانسته‌اند.

معني ديگري كه براي اين كلمه ذكر شده است اين است كه امي به معني كسي است كه منسوب به ام‌القري باشد و مقصود از ام‌القري مكه است. بر اساس اين نظر، نويسنده از آيه‌اي از قرآن مدد جسته است و آن اينكه: «و اين خجسته كتابي است كه ما آن را فرو فرستاديم و كتاب‌هايي را كه پيش از آن آمده تصديق مي‌كند و براي اينكه مردم «ام‌القري» يا مكه و كساني را كه پيرامون آنند هشداردهي و كساني كه به آخرت ايمان مي‌آوردند به آن قرآن نيز ايمان مي‌آورند و آنان بر نمازهاي خود مراقبت مي‌كنند. البته اين نظريه را استاد مطهري در كتاب «پيامبر امي» به دلايلي رد مي‌نمايد.

بر اساس معناي دومي كه ذكر شد، شواهد مثال زيادي نيز در كتب قدما موجود است كه بيانگر امي بودن مردم عصر جاهلي و شيوع جهل و بي‌سوادي آن عصر مي‌باشد، در آيات مختلف قرآن كريم نيز در اشاره به مشركين كه اكثريت جامعه عصر نزول را تشكيل مي‌دادند لفظ «اميين» آمده است و گاه آن‌ها را در صفي و اهل‌ كتاب را در صف ديگر قرار داده است.

چرا كه امي بودن شامل اهل كتاب كه به واسطه داشتن كتاب مجبور به فرا گرفتن سواد بوده‌اند، نمي‌گشته است. و البته اين مطلب اشاره‌اي به سومين معني «امي‌» است.

نويسنده در اين فصل با اشاره به تلاش برخي از محققان و نويسندگان معاصر براي نفي «اميت» و درس نخواندگي مردم سرزمين حجاز هنگام نزول وحي آورده است: ولي آنچه از آيات و روايات و اسناد تاريخي برآمده است بيانگر اين حقيقت است كه تعداد محدودي از مردم در زمان بعثت سواد خواندن و نوشتن داشته‌اند و نقل مي‌شود كه در مكه كه مركز حجاز محسوب مي‌شده، تعداد كساني كه از مردان مي‌توانستند بخوانند و بنويسند از هفده نفر تجاوز نمي‌كرد و از زنان تنها يك زن سواد خواندن و نوشتن داشته است.

همچنين در ادامه اين فصل، تلاش معاصران بر اثبات اينكه «اميين» در قرآن كريم در برابر اهل كتاب آمده است و دلالت بر درس ناخواندگي عرب جاهلي ندارد و اينكه ذكر شده از اين جهت كه مشركين مانند يهود و نصاري داراي كتاب نبوده‌اند به آن‌ها اطلاق امي شده است، مختصراً مورد بحث قرار گرفته است.

نويسنده در ادامه اشاره مي‌كند به اينكه اگر در معني كلمه امي و تقابلي كه اين كلمه در برابر اهل كتاب دارد دقت كنيم، درمي‌يابيم كه علت آنكه به مشركين امي اطلاق شده است، دقيقاً همان دوري از خواندن و نوشتن به خاطر نداشتن كتاب آسماني است. چرا كه اهل كتاب به ضرورت تعليم و تعلم مسائل دين خود ناگزير از سوادآموزي بوده و به آن اهتمام ورزيده‌اند در حالي كه اكثريت جامعه جاهلي در عصر نزول به دليل محروميت از كتاب آسماني از خواندن و نوشتن فاصله داشته‌اند و اين خود موجب اطلاق كلمه امي بر آن‌ها و برتري داشتن اهل كتاب بر ايشان در اين جهت مي‌باشد.

علاوه بر آن همانگونه كه ذكر شد در سوره بقره عده‌اي از اهل كتاب را امي معرفي مي‌نمايد و يهوديان را به دو گروه علما كه مسائلي تحريف شده را نگاشته و به تورات نسبت مي‌دهند و گروه عامي و بي‌سواد كه از آن‌ها پيروي مي‌كنند و به جهت بي‌سوادي شناخت و آگاهي به كتاب و دين خود ندارند تقسيم مي‌نمايد.

نگارنده با اشاره به درس خواندگان عصر جاهلي از منظر آيات و روايات مي‌نويسد: از منظر قرآن كريم اشاراتي مي‌يابيم كه بيانگر وجود افراد باسواد در جامعه مشرك آن عصر است مثلاً گاه از قول مشركين نقل مي‌شود كه مي‌گويند پيامبر(ص) بيان مي‌دارد از فلان شخص آموخته‌ است كه او خواندن و نوشتن مي‌دانسته و خداوند پاسخ مي‌گويد كه زبان فرد مذكور غير عربي است در حالي كه زبان قرآن عربي فصيح و روشن مي‌باشد و گاه قرآن را تشبيه به داستان‌ها و افسانه‌هايي مي‌كنند كه از مردم در آن عصر نوشته و بر مردم مي‌خوانده‌اند.

بر اين اساس نويسنده به جريان نظير جريان نصربن حارث اشاره مي‌كند كه درباره او گفته‌اند او از باسوادان در جامعه جاهلي بوده است و گفته شده هنگامي كه مي‌ديد رسول خدا در مجلسي نشسته و به سوي خدا مي‌خواند و قرآن تلاوت نموده و قريش را از عواقب سوء امت‌هاي گذشته كه دچار عذاب الهي شدند مي‌ترساند. او هم پس از رسول به آن مجلس مي‌آمد و قصه‌هايي از رستم و اسفنديار و پادشاهان ايران بر آن‌ها مي‌خواند و مي‌گفت به خدا قسم كه محمد(ص) بهتر از من سخن نمي‌گويد و سخنان او همان افسانه‌هاي پيشينيان است كه نوشته، همان گونه كه من نگاشته‌ام.

در آخر اين فصل به شاعران عصر جاهلي پرداخته شده و همچنين ديدگاه قرآن كريم درباره آن‌ها مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

در آياتي از قرآن كريم، خداوند از شاعران به عنوان رهبران گمراهان كه سردرگم و حيرانند و آنچه را عمل نمي‌كنند مي‌گويند ياد كرده و در انتها مؤمنان صالح را استثنا نموده است.

در مواضع ديگري از قرآن كريم نيز از شعر و شاعر نامي به ميان آمده است و در همه آن‌ها اشاره به اتهام مشركين نسبت به پيامبر و شاعر معرفي نمودن آن حضرت است كه قرآن به شدت با آن برخورد نموده و اين اتهام را نفي مي‌كند. همچنين قرآن كريم شعر و سرودن آن را از وجود گرامي آن حضرت به دور و ايشان را بري از چنين پيرايه‌اي معرفي مي‌نمايد.

همچنين مي‌خوانيم كه اثر شعر در ميان مردم همان تأثيري بود كه شمشير در بين آن‌ها داشت. از طرفي نيز شاعر جاهلي تأثيري همانند ساحران بر جامعه داشت و از اين روست كه گاه اين مفاهيم با هم مي‌آميزد و در قرآن در كنار هم از زبان مشركان از آن ياد مي‌شود يعني گاه به پيامبر اطلاق شاعر و گاه اطلاق ساحر مي‌گردد. برخي شعرا تلاش مي‌كردند در شكل و شمايل ساحران درآيند تا هيبتشان افزون و نفوذشان در جامعه عميق‌تر گردد.

فصل سوم اين پژوهش به اوضاع اجتماعي- اقتصادي جزيره‌العرب هنگام نزول وحي مي‌پردازد و نخست درباره طبقات قبايل اشاراتي مي‌كند.

خداوند در سوره حجرات مي‌فرمايد: اي مردم ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بي‌ترديد خداوند داناي آگاه است.

يكي از اموري كه جاهلان سخت بدان عقيده داشتند، مسئله انساب و قبايل و فخر به آنان و تحقير كساني بود كه از قبيله يا نژاد پايين‌تر بودند.

نظر به اهميت اين مطلب است كه مي‌بينيم نسب شناسان و عارفين به نسب‌هاي قبايل و افراد در اين جامعه، جايگاه مورد توجهي دارند چنانكه بسياري از حقوق خصوصاً در ناديه‌ها و مجامع عمومي بر نسب تعلق مي‌گرفت. نسب كارت شناسايي فرد به جامعه به حساب مي‌آمد و همين بود كه او را حفظ و حمايت مي‌نمود و حقوق او را تأمين مي‌كرد و عرب بايد نسب خود را حفظ مي‌نمود تا به راحتي بتواند، پدران و اجداد و قبيله خود را نام ببرد و از تعرض متعرضين مصون باشد.

جايگاه زن درجامعه جاهلي نيز موضوعي است كه در اين فصل به آن پرداخته مي‌شود. همچنين در خصوص وضعيت خانوادگي او در بحث ازدواج و طلاق نيز به گونه‌اي مفصل‌تر بحث شده است. اينكه چگونه به زن به عنوان وسيله و كالايي در دست مردان و فاقد اختيار در امور خويش در عصر جاهلي نگريسته شده است.

نظام جاهلي به زن با ديد تحقير و خواري نگريسته است، به گونه‌اي كه از آغاز ولادت خبر تولد او موجب خشم و ناراحتي براي مرد جاهلي و زنده به گور نمودن او بود و در بزرگي نيز هرگز جايگاه مناسبي در جامعه جاهلي آن روز نمي‌يافت.

در اين باره مي‌خوانيم: «آنچه به طور مسلم از شواهد تاريخي و اسناد موثق خصوصاً از آيات كتاب كريم الهي كه محكم‌ترين سند تاريخي مي‌توان دريافت، موقعيت ضعيف زن در جاهليت و عدم التفات به او عنوان عضوي مؤثر و مفيد در جامعه و از اين بالاتر مايه ننگ و عار دانستن دختران در آن جامعه است، به گونه‌اي كه مكرر در قرآن و سنت بيان شده است كه هنگامي كه به مرد جاهل، خبر تولد دخترش داده مي‌شد صورتش از خشم و ناراحتي سياه مي‌گشت و از خجالت و شرم از قوم خود مي‌گريخت و نمي‌دانست كه با اين موجود ناخوانده چه كند؟ آيا با خواري و ننگ ابدي او را بپذيرد و نگه دارد يا با افتخار و سربلندي او را به دل خاك سپارد؟ قرآن كريم با حساسيت خاصي با اين امر برخورد نموده، آن را تقبيح و مرتكبين آن را مورد عتاب و نكوهش قرار داده است.

همچنين پژوهشگر اين كتاب درباره فاصله اقتصادي بين طبقات جامعه به نكاتي اشاره كرده است: در بين اعراب جاهلي افرادي بودند كه به ثروت و فراواني مال شناخته مي‌شدند، لباس‌هاي حرير مي‌پوشيدند و در ظروف طلا و نقره غذا مي‌خوردند و از ربا كسب معاش مي‌نمودند و... افرادي نيز بودند كه در وضع اسفباري از فقر و تنگدستي زندگي مي‌نمودند، بسياري از آن‌ها خاك را بستر خويش نموده و در هنگام خواب سر بر سنگ مي‌نهادند و هيچ مأوا و پناهگاهي نداشتند.

ذكر شده كه بسياري از فقرا استطاعت استفاده از نان را نيز نداشتند و از اين جهت بود كه خوردن نان از علائم ثروت و دارايي بود و اگر كسي با نان و خرما اطعام مي‌نمود از افراد بزرگوار و كريم محسوب مي‌شد و از افتخارات فرد اين بود كه مي‌گفت: «خبزت القوم و تمرينهم» يعني مردم را با نان و خرما اطعام نمودم.

برخي از اين فقرا گاه در وضعيتي قرار مي‌گرفتند كه ترجيح مي‌دادند از گرسنگي بميرند ولي از اغنيا چيزي طلب نكنند، چرا كه بسياري از اغنيا به مال خود بخل مي‌ورزيدند و حاضر به كمك به محتاجين نبودند.

در قرآن كريم به اين امر اشاره شده است كه وقتي به آن‌ها گفته مي‌شد كه به فقرا كمك كنيد به استهزا مي‌گفتند: ( يس، آيه 47) «ايمان آورده‌اند و مي‌گويند آيا كسي را بخورانيم كه اگر خدا مي‌خواست خودش وي را مي‌خورانيد شما جز در گمراهي آشكاري بيش نيستيد.»

همچنين درباره احكام جاهلي و استكبار اشراف در اين فصل اشاره شده است نخست به آيه‌اي از قرآن كريم كه فرموده: «آيا خواستار حكم جاهليتند و براي مردمي كه يقين دارند داوري چه كسي از خدا بهتر است، مي‌پردازد، سپس درباره تفسير آن بحث مي‌كند.»

و در ادامه نيز مي‌خوانيم: در تفسير آيه فوق مفسرين بيان مي‌دارند كه يهود بين اشراف و فقرا در اجراي حكم تفاوت قائل مي‌شد و اگر حكمي عليه ضعيفي قرار مي‌گرفت آن را تنفيذ و اجرا مي‌نمودند ولي اگر عليه اقويا بود از آن چشم‌پوشي مي‌نمودند و قرآن كريم آن‌ها را توبيخ نموده و بيان مي‌دارد كه اين گونه حكم كردن روش جاهلان و بت‌پرستان است.

آنچه از قرآن كريم برداشت مي‌شود، وجود افرادي سودجو در بين جاهلان است. كساني كه به اندوختن طلا و نقره پرداخته و چيزي از مال خود را به فقيران و محتاجان نمي‌دادند و خداوند آن‌ها را به عذاب اليم بشارت مي‌دهد. برخي از اين ثروتمندان و مترفين به حدي غرق در خوشگذراني بودند كه در ظروف طلا و نقره غذا مي‌خوردند و چنان غرق در غرور و مال‌پرستي و استكبار بودند كه وقتي ابولهب از پيامبر مي‌شنود كه در اسلام بين او و فقرا و مردم ديگر فرقي نيست مي‌گويد: «نابود باد اين ديني كه من و اين گروه را برابر و در كنار هم قرار مي‌دهد.»

همچنين در فصل چهارم با مسئله ازدواج و انواع آن و سپس طلاق و چگونگي آن كه در بسياري از موارد با ظلم و ستم به زن روبه‌رو هستيم، پرداخته مي‌شود.

«يكي از مسائلي كه همواره در جاهليت موجبات ظلم به زن و محروم شدن او از حقوق طبيعي‌اش را فراهم آورده است، مسئله طلاق و اشكال گوناگون آن در جاهليت و به بازي گرفتن زندگي آنان توسط مردان غيرمسئول بوده است، در شأن نزول آيه 229 سوره بقره، روايتي از عايشه در اين بخش از كتاب نقل شده است كه زني نزدش آمد و از شوهرش شكايت كرد كه مرتباً او را طلاق مي‌دهد و دوباره رجوع مي‌كند و بدينگونه او را آزار مي‌دهد و عايشه مطلب را با حضرت رسول (ص) مطرح نمود و آيه مذكور نازل شد، كه معني آن اين است: «طلاق (رجعي) دوبار است، پس از آن يا بايد زن را به خوبي نگاه داشتن يا به شايستگي آزاد كردن و براي شما روا نيست كه از آنچه به آنان داده‌ايد چيزي بازستانيد مگر آنكه طرفين در به پا داشتن حدود خدا بيمناك باشند پس اگر بيم داريد كه آن دو حدود خدا را بر پاي نمي‌دارند در آنچه زن براي آزاد كردن خود فديه دهد گناهي بر ايشان نيست اين است حدود احكام الهي پس از آن تجاوز مكنيد و كساني كه از حدود احكام الهي تجاوز كنند آنان همان ستمكارانند.»

قصاص و ديه در عصر جاهلي از امور ديگري هستند كه در اين فصل مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرند. در اين باره مي‌خوانيم كه «جامعه كينه‌توز و انتقام‌جوي جاهلي نياز داشت تا قوانيني در زمينه قصاص و ديه دانسته باشد، چرا كه ملاك در اين امر شرافت قبيله و نژاد و موقعيت مقتول يا قاتل بود و اين امر سبب جنگ و خونريزي‌هاي مداوم و پايان‌ناپذير در ميان اعراب گشته بود. مسئله وصيت و ارث نيز آخرين نكته‌اي است كه در آخر اين فصل به طور خلاصه به آن اشاره شده است، نويسنده در اين خصوص مي‌نويسد: وصيت و ارث مسائل حقوقي را تشكيل مي‌دهد كه در جاهليت بر پايه‌اي ظالمانه استوار بود و قرآن كريم با آن برخورد نمود و ارث بردن زنان و فرزندان كوچك را كه در جاهليت معمول نبود به رسميت شناخته و ارث كلاله را نيز مطرح و احكام آن را بيان داشت.

در فصل پنجم اين پژوهش سعي شده است كه عقايد و افكار شايع در عصر جاهلي اعم از مذهبي و غير آن و آداب و رسوم و عادات اين عصر مورد علاقه و مطالعه قرار گيرد.

به همين منظور دين و جايگاه آن و به صورت خاص اديان آسماني موجود در عصر جاهلي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است و اين زمينه به آيات قرآني در زمينه حنفاء و معرفي قرآن كريم از آن‌ها و اختلاف نظرهايي كه در مورد حنفاء بين مورخين وجود دارد پرداخته شده است قرآن كريم مكرراً بر حنيف و مسلمان بودن ابراهيم تأكيد مي‌كند و انتساب يهوديت و نصرانيت و شرك را از او دور مي‌داند: در آيه 67 سوره آل‌عمران مي‌خوانيم: «ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني بلكه حق‌گرايي فرمانبردار بود و از مشركان نبود».

در قسمت ديگر از اين فصل از كتاب به يهود و شناختي كه قرآن از او به دست مي‌هد با توجه به كثرت آيات قرآني در مورد آن‌ها پرداخته شده است و سپس نصاري و آيات حول اين دين و اصحاب آن مورد بررسي قرار گرفته و نهايتاً صابئه و مجوس كه افراد محدودي را در جامعه جاهلي بر اين آيين مي‌يابيم مورد بررسي قرار داده و به بحث‌هايي پيرامون مجوس و اينكه دين تحريف نشده آنان چگونه ديني بوده و چرا از اهل كتاب محسوب شده‌اند، پرداخته شده است، در اين خصوص مي‌خوانيم:

«واژه مجوس فقط يك بار در قرآن مجيد مطرح شده است و با توجه اينكه در كنار اهل كتاب قرار گرفته است چنين به نظر مي‌آيد كه آن‌ها داراي دين و كتاب و پيامبر بوده‌اند ترديدي نيست كه به برخي از پيروان زرتشت مجوس مي‌گفته‌اند. همچنين درباره عقايد آن آنچه بيش از همه شهرت دارد اعتقاد آنان به دو مبدأ خير و شر، نور و ظلمت است و به عناصر چهارگانه خصوصاً آتش احترام بسيار مي‌گذاردند تا جايي كه آن‌ها را آتش‌پرست خوانده‌اند.

در روايات اسلامي از مجوس به عنوان پيروان يكي از انبياء نام برده شده كه بعداً از اصل توحيد خصوصاً در عبادت منحرف گشته و مشرك شده‌اند. لذا در برخي روايات آمده است كه مشركان مكه از پيامبر(ص) خواستند كه از آن‌ها جزيه بگيرد و به آن‌ها اجازه بت‌پرستي دهد. پيامبر(ص) فرمود: من جز از اهل كتاب جزيه نمي‌گيرم آنان در پاسخ نوشتند: چگونه چنين مي‌گويي در حالي كه از مجوس منطقه «هجر» جزيه گرفته‌اي؟ پيامبر(ص) فرمود: مجوس پيامبري داشتند و كتاب آسماني، پيامبرشان را به قتل رساندند و كتاب او را آتش زدند.

در خصوص مذاهب و اعتقادات غير الهي عصر جاهلي نويسنده اشاره دارد به قرآن كريم كه عمدتاً شرك و بت‌پرستي را به تصوير مي‌كشد و چگونگي عبادت اصنام و بت‌ها و شريك براي خدا قائل شدن و اعتقاد آن‌ها به خالق هستي و روز قيامت را به طور جداگانه مورد بحث و مناقشه قرار مي‌دهد. همانگونه كه به برخي از مناسك و مراسم‌ مذهبي كه ريشه توحيدي داشته و سپس با شرك و عادات غلط جاهلي در آميخته شده اشاره مي‌نمايد و اين مراسم را از آن مسائل تطهير مي‌كند. همچنين كه برخي اعتقادات مردم جاهلي مانند ماه‌هاي حرام و نسي‌ء را مطرح نموده برخي را تأييد و تثبيت و برخي را نفي نموده و به شدت با آن برخورد مي‌نمايد.

در بخش ديگري از اين فصل به بعضي از عادات جاهلي كه زندگي جاهلانه با آن عادات عجين شده و پيوند داشته است اشاره شده، از جمله فخر به پدران و پسران و اموال و درگيري و دشمني كه قرآن كريم آن‌ها را قبل از ايمان بدان متصف مي‌نمايد، سپس نويسنده به مسئله فساد اخلاقي و شرابخوارگي و قماربازي كه از امور لاينفك زندگي جاهلي مي‌باش اشاره نموه و موضع‌گيري‌هاي اسلام را در برابر اين عادات از كتاب وحي مورد بررسي قرار داده است.

در اين باره، كتاب حاضر به آيه 219 سوره بقره اشاره مي‌كند: درباره شراب و قمار از تو مي‌پرسند بگود در آن دو گناهي بزرگ و سودهايي براي مردم است ولي گناهشان از سودشان بزرگتر است و از تو مي‌پرسند چه چيزي انفاق كنند، بگو مازاد بر نيازمندي خود را اين گونه خداوند آيات خود را براي شما روشن مي‌گرداند باشد كه بينديشيد.

و نيز آخرين بخش اين فصل موضوع مسائل حقوقي را تشكيل مي‌دهد كه در جاهليت بر پايه‌اي ظالمانه استوار بود و قرآن كريم با آن برخورد نموده و ارث بردن زنان و فرزندان كوچك را كه در جاهليت معمول نبود به رسميت شناخته و ارث كلاله را نيز مطرح و احكام آن را بيان داشت.

در فصل پنجم سعي شده است كه عقايد و افكار شايع در عصر جاهلي اعم از مذهبي و غير آن و آداب و رسوم و عادات اين عصر مورد علاقه و مطالعه قرار گيرد. به همين منظور دين و جايگاه آن و به صورت خاص اديان آسماني موجود در عصر جاهلي مورد بحث قرار گرفته است و در اين زمينه به آيات قرآني در زمينه حنفاء و معرفي قرآن كريم از آن‌ها و اختلاف نظرهايي كه در مورد حنفا بين مورخان وجود دارد پرداخته شده است، در قسمت بعد به يهود و شناختي كه قرآن از او به دست مي‌دهد با توجه به كثرت آيات قرآني در مورد آن‌ها توجه شده و سپس نصاري و آيات حول اين دين و اصحاب آن مورد بررسي قرار گرفته و نهايتاً صابئه و مجوس كه افراد محدودي را در جامعه جاهلي در اين آيين مي‌يابيم مورد بررسي قرار داده و به بحث‌هاي پيرامون مجوس و اينكه دين تحريف نشده آنان چگونه ديني بوده و چرا از اهل كتاب محسوب شده‌اند پرداخته شده است پس از به پايان بردن بحث اديان آسماني، نوبت به مذاهب و اعتقادات غير الهي در عصر جاهلي مي‌رسد كه عمدتاً قرآن كريم شرك و بت‌پرستي را به تصوير مي‌كشد و چگونگي عبادت اصنام و بت‌ها و شريك براي خدا قائل شدن و اعتقاد آنان به خالق هستي و روز قيامت را به طور جداگانه مورد بحث و مناقشه قرار مي‌دهد. همانگونه كه به برخي از مناسك و مراسم مذهبي كه ريشه توحيدي داشته و سپس با شرك و عادات غلط جاهلي در آميخته شده اشاره مي‌نمايد و اين مراسم را از آن مسائل تطهير مي‌كند.

در آخرين بخش از اين مبحث به برخي خرافات و اساطير جاهلي كه در قرآن به آن اشاره رفته است پرداخته و در شعر و ادب عصر جاهليت شواهدي بر آن آورده شده است. از جمله اين اساطير به سحر و جن در جاهليت اشاره شده كه جاهلان عصر نزول پيامبر را تحت تأثير اين دو اسطوره معرفي نمودند، همچنين برخي خرافات مانند استقسام به ازلام و احكامي در مورد حيوانات و... از ديدگاه قرآن مورد مطالعه قرار گرفته است.

در مجموعه اين رساله يك ديدگاه كلي از عصر جاهلي و آداب و رسوم حاكم بر آن جامعه به خواننده مي‌هد كه در بسياري از موارد متفاوت از ديدگاه مورخين بوده و در برخي موارد نيز آن ديدگاه‌ها را تأييد مي‌نمايد. نويسنده در آخر تأكيد مي‌كند كه اين كار جامع همه جنبه‌هاي موجود در عصر جاهلي نبوده و تنها به اموري پرداخته كه از آن در قرآن ذكري به ميان آمده است.

 

  

 

 

يكشنبه 22 شهريور 1388 - 12:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری