سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

مهرداد فراهاني

 

انعکاس تاريخ بر پرده سينما

 

 

به مناسبت 17 شهريور

 

فرا رسيدن سالگرد قيام خونين هفده شهريور علاوه بر ياد آوري يک واقعه تلخ تاريخي، پرسشي تکراري را نيز به ذهن علاقه مندان سينماي ايران و دوستداران تاريخ اين مرز وبوم متبادر مي سازد. سوال اين است که چرا با وجود تلاش هاي متعدد،هنوز فيلمي به ياد ماندني و برخوردار از جذابيت براي توده مخاطبان که يک داستان را بر بستر حوادث انقلاب اسلامي ايران تعريف کند، توليد نشده است. شايد با خواندن اين جمله، نگارنده را به ضعف حافظه و عدم رجوع به منابع مکتوب تاريخ سينما متهم سازيد زيرا با شنيدن دو کلمه انقلاب اسلامي و سينما به ياد پلان ها و سکانس هايي خاطره انگيز از فيلم هاي ايراني افتاده ايد: بازجويي هاي وحشيانه،تعقيب و گريزهاي خياباني،جلسه اضطراري ماموران ساواک براي به دام انداختن يک مبارز گريزپا،شعار نويسي روي ديوارها و تکثير اعلاميه و بسياري تصاوير ديگر از اين دست. آري، هم من و هم شما اين صحنه ها را ديده ايم و با آنها به هيجان آمده ايم.اما سخن من در اين ياد داشت اين است که از مجموع اين صحنه ها يک فيلم کامل همچون بازمانده،روز واقعه و کيميا پديد نيامده است.

فيلم هاي مذکور نه تنها واجد برجسته ترين کيفيات سينمايي هستند بلکه هر يک در زمان خود از سوي مردم و منتقدين به يک اندازه مورد توجه قرار گرفته اند و به اين ترتيب تبديل به يک الگو در ژانر خود شده اند به گونه اي که امروزه هر فيلمسازي بخواهد با فيلمنامه اي در مورد حوادث فلسطين اشغالي،قيام عاشورا و يا روزهاي آغازين جنگ در خرمشهر دست و پنجه نرم کند در پس ذهن خود آن فيلم ها را مد نظر قرار مي دهد و نيک مي داند که در نهايت کار او با چنان نمونه هاي ارزشمندي مقايسه خواهد شد.

 فيلم هاي ياد شده علاوه بر اين که آثار بعد از خود را تحت الشعاع قرار دادند آثار قبلي ژانر خود که پرداختي ضعيف داشتند را نيز به محاق فراموشي سپردند. به عنوان مثال مي توان به دو فيلم آتش پنهان و سفير اشاره کرد که ديگر نه مردم ميلي به تماشاي شان دارند و نه رسانه ها رغبتي به پخش مجدد شان. متاسفانه چنين رويدادي هنوز در حيطه سينماي تاريخ معاصر ايران - خصوصا دوران پهلوي دوم - به وقوع نپيوسته است و در نتيجه در مناسبت هاي خاص نظير پانزدهم خرداد يا هفدهم شهريور،باز هم بينندگان مجبور به ديدن فيلم هاي هزاران بار ديده شده اي نظير ترن،سناتور و تيرباران مي شوند.همين جا در پرانتز بگويم که هر سه اين فيلم ها از فيلم هاي مهم و اثرگذار سينماي تجاري ايران هستند ولي علت مردود شدن آنها در داوري نهايي اين مقاله، اين است که پيرنگ اصلي اين فيلم ها ارتباطي تنگاتنگ و ناگسستني با رخدادهاي انقلاب ندارند. به عنوان نمونه کاراکتر محوري فيلم سناتور که يک استوار ارتشي مصمم و با اراده است در هر زمان و جغرافياي ديگري نيز قابل تصور است. اين گفته در مورد فيلم ترن نيز صدق مي کند زيرا ساختار اکشن آن کليه مضامين و زير متن هاي فيلم (که يکي از آنها سابقه نفرت قهرمان فيلم از دستگاه پهلوي است ) را به حاشيه رانده است.حال اين دو فيلم را مقايسه کنيد با جواهر بي بديلي به نام دکتر ژيواگو. در اين شاهکار فراموش نشدني همه کنش هاي دراماتيک و سير تحول کاراکترها در پهنه درامي بزرگتر - انقلاب اکتبر 1917 - رقم مي خورد به گونه اي که در پايان فيلم مي توانيم بگوييم خود پديده انقلاب مهم ترين کاراکتر اين فيلم بوده است. پس تا اينجا دريافتيم که انقلاب و تاثيرات آن بر روند درام بايد جزيي لاينفک از فيلمنامه گردد نه عنصري تزييني و الحاقي که به سادگي قابل حذف و يا جابجايي باشد. مصداق اين گفته را باز هم مي توان در همين شاهکار ديويد لين جستجو کرد. اگر به رابطه دو کاراکتر پاشا ( تام کورتني) و لارا ( جولي کريستي ) و چگونگي وصال و جدايي آن دو بنگريم در مي يابيم که تضاد فرهنگي و طبقاتي ايشان که يکي از مهم ترين انگاره هاي انقلاب سرخ روسيه بوده است چه نقش تعيين کننده اي در سرنوشت آنها ايفا مي کند. به بيان ساده تر نه تنها اين داستان بدون فضاي انقلابي قابل تصور نيست بلکه حتي قابل انطباق با يک شرايط انقلابي ديگر- مثلا انقلاب کبير فرانسه - نيز نيست زيرا داستان بر مبناي بنيان هاي معرفتي يک واقعه تاريخي خاص نگاشته شده است. ديگر اشکالي که در فيلم هاي ما - و از جمله سه فيلمي که مثال زديم - رخ مي نمايد تمرکز بيش از حد بر يک مقطع خاص زماني و ارائه يک برش نازک تقويمي است. اين رويکرد باعث مي شود تا انقلاب ايران تنها در چند بزنگاه کليدي تعريف شود و از اشاره به ريشه ها غفلت شود.

 انقلاب ايران گر چه در يک بازه زماني سيزده ماهه( از دي ماه پنجاه و شش تا بهمن پنجاه و هفت) به منصه ظهور رسيده است اما دست کم پيشينه اي پانزده ساله  دارد.همچنين،انقلاب ايران جنبه اي عمومي و فراگير داشته و به يک يا دو شهر بزرگ محدود نبوده است و به همين دليل، انقلابيون نيز از همه اقشار و صنوف و گرايش هاي فکري بوده اند. در نتيجه فيلم هايي شايستگي احراز لقب فيلم ملي سينماي ايران در حوزه تاريخ معاصر را دارند که اين هويت ملي و همگاني انقلاب را ارج بگذارند.( خوشبختانه اين نگاه در برخي فيلمهاي مستند ايراني همچون فيلم براي آزادي(حسين ترابي) لحاظ شده است). در اعتراض به اين ديدگاه شايد اين طور عنوان کنيد که ساخت چنان فيلمي که هم گستردگي زماني وهم پراکندگي مکاني نهضت اسلامي ايران را پوشش دهد اصولا امکان پذير نيست و اين مهم فقط از طريق يک سريال پرخرج تلويزيوني ممکن مي گردد. اين اعتراض احتمالي بر دو پيش فرض بنا شده است. فرض نخست  به ناکافي بودن زمان دو يا حد اکثر سه ساعته يک فيلم اشاره دارد و در نتيجه يک خصلت عارضي سينما را ضعف ذاتي اين مديوم قلمداد مي کند. بهترين راه بر طرف ساختن اين تصور اشتباه، مرور مختصر يکي از سه فيلم موفق ذکر شده در سطور پيشين است. براي مثال فيلم بازمانده در يک زمان متعارف و مشابه ساير فيلم هاي ايراني سه وضعيت سياسي متفاوت کشور فلسطين را نمايش مي دهد:دوران صلح و آرامش،جنگ و اشغال سرزمين توسط صهيونيستها و در نهايت شکل گيري اولين جوانه هاي قيام انتفاضه. شرح اين که چه طور نويسنده اين فيلم موفق به روايت اين همه حادثه در ظرف زماني يک فيلم شده است از حوصله اين يادداشت خارج و نيازمند فضايي تخصصي تر است اما به شکلي موجز مي شود راز توفيق نويسنده را در دو عبارت خلاصه کرد: فشرده سازي حوادث و طراحي کاراکترهايي که علاوه بر کارکرد دراماتيک،چکيده و عصاره يک طرز تفکر خاص نيز هستند.

 فرض دوم اعتراض فوق بر يک عارضه وطني سينما - و نه سينما به مفهوم کلي - انگشت مي گذارد که چيزي نيست مگر بنيه ضعيف مالي سينماي ايران. اين فرض خالي از حقيقت نيست و از اين رو من هم قادر نيستم با همان قاطعيت قبلي آن را نفي کنم. بخش اعظم سرمايه هر سه فيلم بازمانده،روز واقعه و کيميا توسط نهادهاي دولتي تامين شده است و اين موضوع،منت و موهبتي به شمار نمي آيد زيرا اين اعتبار مالي پشتوانه ساخت سه اثر برجسته شده است که هر يک وجهي از آرمانهاي ايران اسلامي را بازتاب مي دهند. و حال جاي پرسش و تعجب است که چرا بخشي از اين پول براي شناساندن خود انقلاب هزينه نشده است؟ با اين وجود نبايد همه معايب را معطوف دولت ساخت و بدنه سينما را در اين ميان بي گناه و تبرئه شده دانست. ساختن فيلم ملي و خاطره ساز با موضوع انقلاب ايران البته بودجه ملي و يک شهرک سينمايي عظيم با گنجايش فضاهاي مختلف دو دهه چهل وپنجاه را طلب مي کند اما مهم تر از آن فيلمسازاني را مي طلبد که بفهمند اهميت و حساسيت چنين سوژه هايي تا چه ميزان متفاوت از خيل فيلم ها و تله فيلم هاي يکبار مصرفي است که اين روزها به وفور شاهدشان هستيم و نويسندگاني را احتياج دارد که بدانند نگارش يک فيلمنامه تاريخي به جز الهام و تخيل نيازمند تحقيق و مطالعه هم هست. در سال هاي اخير کارنامه تلويزيون از اين حيث پربارتر و پر رونق تر بوده است. براي نمونه بايد به دو سريال چه کسي به سرهنگ شليک کرد؟ و يک مشت پر عقاب اشاره کرد که از قضا توليد چندان پرخرج و مسرفانه اي نداشته اند اما در جلب رضايت مخاطبان سربلند بوده اند. در پايان اميدوارم روزي فرا رسد که به جاي تحليل علل ضعف سينماي ايران در حيطه تاريخ معاصر به نقد و بررسي فيلم هاي ساخته شده در اين عرصه بنشينيم.

 مهرداد فراهاني

 

سه‌شنبه 17 شهريور 1388 - 14:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری