چهارشنبه 22 آذر 1396 - 12:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

من هفت‌ساله بودم كه به دنيا آمدم

 

 

گفت‌وگو با رامبد جوان، بازيگر و كارگردان  

اشاره‌:

تحصيلات رامبد جوان برخلاف خيال اكثر ما ديپلم است. متولد سال 1350 است. وي شروع بازي‌هاي خود را از سال 70 در تئاتر،‌ سال 73 در تلويزيون و در سال 76 در سينما پي‌گرفت. رامبد در ابتدا با بازي در مجموعه پرطرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازي در مجموعه تلويزيوني خانه سبز به شهرت رسيد. خيلي زود توانست نويسندگي و كارگرداني بعضي‌ از نمايش‌ها و مجموعه‌ها را به عهده بگيرد. اولين مجموعه تلويزيوني‌اش را در سال 1380 به نام گمگشته كارگرداني كرد كه اين سريال در ماه مبارك رمضان با استقبال خوبي مواجه شد. رامبد آدم بانمكي است و عجيب كه اين را تمام كساني كه او را مي‌شناسند مي‌گويند: آدمي، درست مثل نقش‌هاي فاني كه بازي كرده. چهره او تغيير چنداني نكرده است. ريزش موهايش بيشتر شده‌ است و هنوز هم وقتي لبخند مي‌زند مي‌توان برق غرق‌شدن در امواج خالص شادي و انرژي  را در او به وضوح مشاهده كرد. منتقد درجه يك توليد ژانر طنز در سينما و تلويزيون ايران است. سخت دلگير و ناراحت است كه با سليقه‌ مخاطب بازي مي‌شود. گفت‌وگويمان را با اين بهانه پي مي‌گيريم؛ به هدف رسيدن به رامبد جوان، رسيدن به پشت پرده لبخندهاي ناب جلو و پشت دوربين اين بازيگر و كارگردان و فيلم‌نامه نويس. با ما باشيد:

 

به عنوان كسي كه سال‌ها كار طنز كرده‌است و اصلاً خودش به عنوان صاحب سبكي در اين ژانر هنري مشهور است روند فيلم‌هاي طنز را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به سمت خراب كردن سليقه تماشاچي مي‌رود.

اگر بخواهيم محدوديت‌هاي كشورمان را در قبال ساخت مجموعه‌ها و فيلم‌هاي طنز در نظر بگيريم، شما چه تعريفي از اين ژانر در سينماي ايران داريد؟

من فيلم‌هاي روز دنيا را زياد مي‌بينم و اگر مشاهد مي‌كنم تعداد زيادي از آثار سينمايي در خارج از كشور به صورت طنز و كمدي ساخته مي‌شود و مخاطبان زيادي هم دارند به اين دليل است كه در خارج از كشور فيلم سازان آثار طنز مي‌توانند با سياست‌ها و شخصيت‌هاي محبوب و معروف كشورشان هم شوخي كنند و علاوه بر آن اكثر فيلم‌هاي طنز در اروپا و امريكا ملودرام است. دليل ديگر موفقيت اين فيلم‌ها در خارج كشور اين است كه مردم كشورهاي امريكايي و اروپايي خيلي سياسي نيستند و به نوعي درك اجتماعي آنان خيلي بالا نيست. در واقع قشر خاصي از افراد اين كشورها به سياست مي‌پردازند و بقيه معطوف به زندگي‌شان هستند. مهم‌ترين موضوع براي مردم آن كشور،كار است. يعني اگر شخص كار كند رفاه به دست خواهد آورد و اگر كارش را از دست بدهد تمام زندگي‌اش به هم مي‌ريزد بنابراين خيلي سياسي نيستند و دوست دارند شادي و شادابي در كنار كارشان باشد.

به نظر شما چگونه مي‌توانيم با بهر‌ه‌گيري درست از سوژه‌ها مردم را بخندانيم؟

در ايران هنوز خيلي آثار طنز جا نيفتاده است و مردم ما هم خيلي جنبه شوخي ندارند. شوخي‌هاي ما بيشتر محلي و گروهي است، مثلاً در محل كار شوخي‌هايي را ميان خودمان داريم و اگر شخصي سرزده وارد جمع ما بشود نمي‌تواند آن شوخي‌ها را درك كند. نوع ديگر شوخي‌هاي ما اين است كه حركات يا چهره‌ فردي را مورد سوژه قرار مي‌دهيم و دائماً  به آن مي‌خنديم البته يكسري شوخي‌هاي لفظي ديگر هم بين جوانان ما حاكم است، مثل مهدي خفن يا فريد سوسكه و ... يا براي هر مردمان هر شهري از كشورمان شايعه پراكني مي‌كنيم و به طوركلي متأسفانه فرهنگ شوخي‌كردن در جامعه ما به خوبي جا نيفتاده است.

چه راه‌كارهايي براي حل اين معضل پيشنهاد مي‌كنيد؟

ما از طريق رسانه‌ها مي‌توانيم به نوعي فرهنگ‌سازي كنيم. بايد برنامه‌هايي ساخت كه در آن بتوانيم چگونه خنديدن و خنده تا كجا را آموزش دهيم. در كشورهاي اروپايي شوخي‌كردن مجاز است، چون نشانه‌ بلوغ و نشان نبوغ هر شخص است. بايد قبول كرد كه هر شخص نمي‌تواند و بلد نيست شوخي كند كه به همين دليل هم تعداد طنزنويسان و بازيگران و كارگردان‌هاي ما در اين ژانر بسيار كم است. در سينما و تلويزيون ايران شاهد هستيم كه آثار طنز خوش ساخت و‌ مخاطب پسند با ارزش كمتري مواجه مي‌شود، چون فرهنگ درست شوخي كردن را نمي‌دانيم و نمي‌توانيم آنرا به درستي اجرا كنيم. براي شوخي كردن هدف نداريم، يعني اگر رامبد جوان يك برنامه براي خنده مي‌خواهد بسازد هدفش بايد فرهنگ‌سازي براي شوخي كردن در جامعه باشد تا درك مردم براي شوخي‌كردن بالا برود نه اينكه فقط بخواهيم به هر شكلي شده مردم را بخندانيم.

در حال حاضر در چه موقعيتي هستيد؟

برزخ.

چرا؟

چون درك جهتي كه فعلاً سينماي ما دارد مي‌رود برايم دشوار است.

از سينماي خودمان نااميدي؟

نه. ولي در مجموع سينماي ما فقير است. بايد فيلم‌هايي بسازيم كه مردم بيايند و تماشا كنند. متأسفانه تماشاگر ما دارد به سينماي خاص عادت مي‌كند. اگر نقدها و جوايز جشنواره‌ها را كنار بگذاريم و الگوي ديگري ترسيم كنيم مثلاً بيرون از اين روال‌ها،‌ برخوردهاي اوليه تدافعي خواهد بود چون با معيارهاي ذهني عادت شده تطابق ندارد و غيرعادي است. مثلاً اگر يك فيلم كاملاً ترسناك،‌ جنايي يا تخيلي بسازيم تماشاگر طبق عادت مي‌گويد: كه چي؟! در حالي كه سينما يعني جادو. بايد كم‌كم اين ذهن‌ها را به هم ريخت. به خصوص كه براي عده‌اي نظر منتقدين يك جور متر و معيار است و كافي است آن منتقد بگويد اين فيلم بيخود است. تا آن گروه حاضر نباشند خودشان يك بار فيلم را ببينند و تازه نديده نظر هم مي‌دهند. حالا در مرحله اول فرض مي‌كنيم كه تو قصد داري يك فيلم بسازي بايد يك سناريو داشته‌باشي و اين سناريو را طوري طراحي كني كه تماشاچي عام را هم داشته‌باشي، معيارها را رعايت مي‌كني و ابتدا طرح آن‌ را آماده مي‌كني و نزد تهيه‌كننده مي‌بري. در اينجا واكنش تهيه‌كننده جالب است كه مي‌گويد ببين الان فلان فيلم كمدي داره خيلي بالا مي‌فروشه برو مثل او بنويس! بيش از 8 درصد تهيه‌كنندگان ما به دليل اينكه سرمايه مي‌گذارند و مي‌خواهند اين سرمايه هم برگردد - كه درست است- متأسفانه معيارهايشان روز به روز است و هيچ‌گونه شناخت درستي هم از جنس اجتماع و مردم ندارند، در صورتي‌ كه بايد تحقيق درستي در اين زمينه صورت بگيرد.

با اين تفاسير شرايط سينماي ايران را چگونه مي‌بينيد؟

به نظر من سينما محلي است براي ديدن و لذت بردن. سينما نه كتابخانه است و نه دانشكده و من شخصاً دوست ندارم فيلمي را تنها براي يادگيري در سينما ببينم. سينما بايد تجربه‌اي را براي شما فراهم كند كه شما در جاي ديگر نتوانيد اين تجارب را كسب كنيد. ولي سينماي ما باعث شده‌است كه من ترجيح بدهم فيلم را در منزل تماشا كنم.

من شرايط فيلم ديدنم در خانه بهتر از سينما است. حداقل بيشتر از نيمي از سينماهاي ما سيستم صوتي و تصويري مناسبي ندارند در خانه علاوه بر فيلم ديدن چاي مي‌خورم، تخمه مي‌شكنم و به صورت راحت مي‌نشينم و بدون اينكه آدم بداخلاقي مرا به داخل يا خارج سالن هدايت كند و يا صندلي‌ام راحت نباشد فيلمم را تماشا مي‌كنم. بايد فرش قرمز براي مخاطب سينما پهن كنند و آنقدر به او احترام بگذارند تا مشتاق شود كه هر روز به سينما برود. امكانات رفاهي اكثر سينماها بسيار بد است. بعد از ديدن فيلم به جاي اينكه تخليه شوي خسته از سينما خارج مي‌شوي. انگار در داخل سالن كشتي رفته‌اي. اما در سالن‌هاي سينماي خارج از كشور همه چيز سر جاي خودش است. پس از اينكه فيلم را ديدي از سالن بيرون مي‌روي. جايگاهي است كه بنشيني و غذا بخوري و با دوستانت درباره فيلم صحبت كني و انگار هنوز هم در فضاي فيلم قرار داري. بايد قبول كنيم كه سينما مال ما ايراني‌ها نيست چون استانداردهاي لازم آن را نداريم.

جايي گفته بوديد كه «چه بخواهيد و چه نخواهيد كارگردان شديم رفت»، رامبد جوان با كدام پشتوانه وارد اين عرصه شد؟

به پشتوانه 450 تيزري كه براي تلويزيون ساختم كه دكوپاژ، شناخت زاويه دوربين و تسلط بر آن و تجارب ارزنده‌اي از اين دست را مديون وارد شدن به  اين عرصه هستم.

در مورد تيزرها توضيح بده.

تيزر كوتاه‌ترين زمان براي بهترين نتيجه است. مي‌طلبد كه اين طور نباشد كه پلان يك را بگيري تا ببيني نتيجه چه مي‌شود. بلكه بايد اطمينان داشته باشي و فقط پلان لازم را در كوتاه‌ترين زمان بگيري. همچنين زبان تصويري ما در حين تيزرسازي ريتم پيدا مي‌كند.

به سوي سينماي فانتزي مي‌رود و تخيلي مي‌شود. توجه كنيد كه بسياري از كارگردانان مطرح ساخت كليپ و تيزر را در كارنامه هنري‌شان داشته‌اند. سال 81 يك كار 15 قسمتي با موضوع اعتياد ساختم، سال 83 هم كه فيلم اسپاگتي در هشت دقيقه را ساختم.

مهم‌ترين خصيصه‌هاي كارگرداني چيست؟

اول اينكه بتواني با تمام عواملت ارتباط برقرار كني و آنان را مديريت و رهبري كني و برايشان روشن باشد كه چه مي‌خواهي تا هر كس طبق خواسته و نظر تو كار خود را به خوبي انجام دهد. يعني استعداد‌ استفاده از استعداد ديگران را داشته باشي.

از نظر فني چطور؟

امتحان مي‌گيري؟! (مي‌خندد)

نه واقعاً مي‌خواهم بدانم؟

مسائل و اصول كارگرداني همه در جهان يكسان هستند و تعاريفي مثل لانگ‌شات، كلوزآپ، فيد و غيره در همه جاي دنيا به يك مضمون تعريف شده‌اند. اما به هر حال به دنبال هم قرار دادن اين عوامل به عدد انساني‌هايي كه اين كار را انجام مي‌دهند متفاوت است و تمام اينها با يك تركيب خاص يك اثر اختصاصي از كارگردان را به وجود آورد. يك كارگردان بايد با تمام عوامل آشنا باشد. مهم‌ترين جزء اين است كه كارگردان قبل از شروع ساخت فيلم بايد يك دور فيلم را در ذهنش ساخته‌باشد و آن‌ را مرور كرده  باشد. كارگردان قطعاً بهترين انتخاب را در ذهنش انجام مي‌دهد و بر اساس آن بايد از ديگران بخواهد كه تصاوير ذهني‌اش را به منصه ظهور برسانند.

اگر اجازه دهيد كمي وارد رامبد جوان شويم. توي خانه هم همين قدر اكتيو هستي كه در فيلم‌ها مي‌بينيم؟

بستگي به زماني دارد كه دارم كار مي‌كنم. در دوران كاري‌ام كه فقط براي خوابيدن به خانه مي‌روم اصلاً اكتيو نيستم. اما دوران كم‌كاري‌ام ساعت 5 يا6 مي‌روم خانه و تا 12 شب مي‌چرخم و حرف مي‌زنم و فيلم مي‌بينم و حال مي‌كنم و...

تا حالا نشده‌است كه مصاحبه‌اي از شما خوانده باشم و شما اين جمله «فيلم مي‌بينم» را به بهانه‌هاي مختلفي به كار نگرفته باشيد.

درست است. من جنون فيلم ديدن دارم.

اين موضوع اطرافيانت را خسته نمي‌كند؟

اطرافيان من فقط زن من است. او هم در ديدن فيلم با من هم‌علاقه و همسو است. البته خيلي مواقع در هفته زمان‌هايمان به هم نمي‌خورد، اما حداقل هفته‌اي 4 فيلم را به صورت مشترك با يكديگر تماشا مي‌كنيم.

چقدر كتاب مي‌خواني؟

با اينكه روزي 10 تا 12 ساعت براي امرار معاش كار مي‌كنم، اما فرصت كتاب خواندن را از دست نمي‌دهم. به تازگي كتاب بادبادك باز خالد حسيني هستي را خواندم كه اين كتاب را از دوستم هديه گرفته بودم. البته قبل از اين كتاب كتاب‌هاي «نوشتن با دوربين»، ميرا اثر كريستوفر فرانك و گفتگو با مارسل روشان را مطالعه كرده‌ام.

 آيا اتفاق افتاده است كه هنگام ايفاي نقش و حركت و رفتار، شخصيت رماني كه خوانده‌ايد را به خاطر بياوريد و بخواهيد آن را اجرا كنيد؟

به ياد ندارم چنين چيزي شده‌باشد. كارهاي نمايشي و تصويري ما آنقدر به شخصيت‌پردازي اهميت نمي‌دهند كه مجالي براي چنين تجربياتي فراهم شود.

كدام شخصيت رمان‌هايي كه خوانده‌ايد شما را وسوسه كرده‌است جاي او بازي كنيد؟

دلم مي‌خواهد «شيفر» را از نزديك ببينم. او را بيشتر بشناسم و اگر شد جاي او بازي كنم. هر چند كه شايد شبيه من نباشد. (شيفر شخصيت محوري‌ رمان عقايد يك دلقك اثر هاينريش بل است.)

اولين باري كه كسي را به عنوان دوست پذيرفتي؟

فكر كنم رضا شفيعي جم بود، چون همسايه ديوار به ديوارمان بود.

قضيه مال چند سالگي است؟

پنج يا شش سالگي. ما خاطرات زنده و خوبي با يكديگر داريم.

كدام محله بوديد؟

شهرآرا.

دروغ گفتن را دوست داري؟

نه. توي دروغ گفتن كم ريسك مي‌كنم. مي‌ترسم.

از چي مي‌ترسي؟

از اينكه لو بروم و آدم‌ها اعتمادشان نسبت به من كم شود. همه ما يك دنياي خصوصي داريم؛ خصوصي، خصوصي، خصوصي‌تر از آنكه نزديكانمان از آن با خبر باشند.

 شما هم اين دنيا را داريد؟

بله.

ويژگي‌هاي اين دنيا چيست؟

ما هميشه روياهايمان را هدايت مي‌كنيم اما گاهي روياهاي من از دستم خارج مي‌شود و خودش، خودش را روايت مي‌كند.

چه چيزي افسرده‌ات مي‌كند؟

راستش گاهي براي آنكه دلايل بيشتري دارم. گاهي وقت‌ها براي اينكه شاد باشي بهانه‌اي پيدا نمي‌كني. چند وقتي است كه براي ورود به فضاي افسرده و خموده آمادگي بيشتري پيدا كرده‌ام. هنوز هم در زندگي بخش‌هاي غم‌انگيز زيادي وجود دارد كه مي‌تواند به اندازه كافي نااميد كننده باشد و تنها چيزي كه از اين حالت جلوگيري مي‌كند اين است كه كارم را در زواياي مختلف ادامه دهم. يعني اگر يك روزي بگوييد فيلم نساز ناراحت مي‌شوم، اما نابود نمي‌شوم.

زندگي‌ات را چه طور مي‌چرخاني؟

كار مي‌كنم.

چكار مي‌كني. كاري هم بلد هستي؟

نه. ولي ياد مي‌گيرم. مي‌روم كشاورزي مي‌كنم. كشاورزي كردن برايم خيلي جالب است.

طرح آينده رامبد جوان چيست؟

شديداً علاقه دارم كه خلق كنم، مي‌خواهم در جريان اتفاقات باشم. اتفاقي كه از درونش اتفاقي ديگر متولد شود. دوست دارم در اين مرحله شركت كنم نه در مراحل آخر كه شايد بازيگري باشد. در كنار اين كارگرداني، فيلم‌نامه نويسي و تعريف كردن قصه را بسيار دوست دارم و چيزي كه مي‌دانم اين است كه سينماي ما نياز به اتفاقات تازه‌اي دارد، اتفاقاتي كه شايد در تمام دنيا رخ داده‌است و مدت‌هاست كه زمان آن گذشته و كهنه شده‌است و  حالا چيز عادي است ولي براي ما تازگي دارد.

بايد سابقه و زبان را عوض كرد. كار سختي است. مردم عادت كرده‌اند يك جور خاصي فيلم تماشا كنند؛ عوامل هم همين‌طور همه دوست دارند يك حرف قلمبه و سلمبه درون آن باشد. رامبد جوان مي‌خواهد فيلمي بسازد كه فكر مي‌كند الان جايش خالي است.

خوب، حالا برويم سراغ همان «حرف آخر؟» كذايي...

من هفت ساله بودم كه به دنيا آمدم.   ‌                      

 

 

 

سه‌شنبه 10 شهريور 1388 - 12:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری