دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

شهيد رجايي مي‌تواند ستاره‌اي از ستاره‌هاي زندگي هر كدام از ما باشد

 

 

مصاحبه با زهره يزدان‌پناه نويسنده كتاب ستاره من (زندگي‌نامه داستاني شهيد رجايي)

 

زهره يزدان‌پناه قره‌تپه متولد 1342 تهران است و علاوه بر تجربه‌اش در حوزه تاريخ كه مرتبط با رشته تحصيلي او نيز هست حوزه‌هاي مختلف و متنوعي را تجربه كرده. وي در كنار داستان‌نويسي و ادبيات نمايشي و فيلمنامه و فعاليت‌هاي مطبوعاتي به اموري همچون تدريس، داوري جشنواره‌هاي مختلف داستان و فيلم، كارشناسي نشر كتاب و عضويت در شوراهاي مختلف حوزه فرهنگ و ادبيات مشغول است و در كنار اين همه آثار مختلفي را نيز منتشر نموده كه از آن جمله مي‌توان به مجموعه داستان «قواره‌اي براي دو نفر» در حوزه دفاع مقدس، مجموعه «يك نگاه يك برداشت» نقد كتب داستاني هشت نويسنده ايراني و داستان لبنان كه سفرنامه او همراه اعضاي انجمن قلم ايران به اين كشور است اشاره كرد. كتاب «ستاره من» كه زندگي‌نامه داستاني «شهيد محمدعلي رجايي» است به تازگي از سوي انتشارات سوره مهر منتشر و با اقبال خوب مخاطبان روبه‌رو شده است. آنچه در پي مي‌آيد گفت‌وگو با وي در خصوص فعاليت‌ها، نگرش و دو كتاب اخير اين نويسنده است.

حوزه تحصيلات دانشگاهي شما تاريخ بوده، آيا زمينه مطالعاتي شما، بيشتر به همين حوزه منحصر شود؟

نه. حوزه تحصيلات دانشگاهي من، تاريخ در سطح كارشناسي و تاريخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامي در سطح كارشناسي ارشد بود. اما زمينه مطالعاتي‌ام، فقط در همين حوزه منحصر نشده بلكه در زمينه‌هاي مختلف مانند ادبيات، حوزه نقد و حوزه مطالعات ديني و فلسفي و حتي ادبيات نمايشي و تصويري مانند فيلمنامه، فيلم و سينما از جنبه‌هاي مختلف مانند سينماي معناگرا و سينماي ديني و... نيز گسترش داشته است.

چطور به نويسندگي و نوشتن داستان گرايش پيدا كرديد؟

در زمينه گرايشم به طور كلي به نوشتن از جمله داستان، كشف علاقه و استعداد به خصوص در دوران نوجواني بود و بعد، نقش اطرافيان و معلمانم در بروز و تقويت اين قوه و كم كم شرايط مختلف كار و فعاليت‌ها، در مسير زمان، باعث سير رو به رشد اين موضوع شد.

گرايش شما به ادبيات متعهد و انقلابي ناشي از چيست؟

اين مسأله، به نوع نگاه من به ادبيات بستگي دارد. ادبيات، از علايق من است. اما برايم، هدف نيست. وسيله است. هدف، به كمال رسيدن استعدادهاي انساني در جهت قرب الهي است. ادبيات، مانند هر هنر ديگري مي‌تواند در اين مسير، يك وسيله باشد.

آيا به نظر شما، ادبيات متعهد، يك ادبيات آرماني نيست كه باعث شود نويسنده، مثلاً نتواند يك داستان واقع‌گرا بنويسد و مجبور شود به يك شخص و يا موضوع، به شكل ايده‌آل نگاه كند؟

بايد اول ببينيم تعريف‌‌مان از ادبيات متعهد و ادبيات واقع‌گرا و حتي ادبيات آرماني چيست؟ بايد اين تعريف‌ها، مشخص شوند و بعد نكته ديگر اين است كه، در اين نوع نگاه، ما بخواهيم تعهد را از زندگي جدا كنيم يا خير. ما روزانه ممكن است در زندگي فردي و اجتماعي پيرامون خود، با مسائل مختلفي مواجه باشيم. آيا از نظر اخلاقي، عرفي، ديني، انساني و يا هر دليل ديگري كه ممكن است وجود داشته باشد، مجازيم كه هر چه مي‌بينيم و يا هر چه مي‌شنويم را به زبان بياوريم، يا به نگارش درآوريم و يا به تصوير بكشيم؟ اين به معناي كتمان واقعيت‌ها و بيان نكردن معضلات نيست. مي‌توان وقايع و حتي معضلات را گفت، نوشت و حتي به تصوير كشيد اما، با رعايت موازين مختلف. وقتي شما يك اثري را خلق مي‌كنيد كه در آن بدون اينكه واقعيت‌ها را ناديده بگيريد، طوري به بيان معضلات و واقعيت‌ها مي‌پردازيد كه جنبه سازندگي و اثرگذاري در جهت رو به رشد و تكامل انسان و جامعه دارد، نه جنبه تخريبي، شما در واقع، يك اثر متعهد، واقع‌گرا و حتي آرماني خلق كرده‌ايد. در واقع، مي‌خواهم بگويم، گرچه بيان و نقد در گونه‌هاي هنري مختلف، عامل رشد هر جامعه‌اي است. اما چگونگي طرح موضوع و شيوه ارائه و راهكارهاي آن، در هر مسئله‌اي به خصوص در ادبيات كلامي و تصويري، نكته قابل توجهي است.

نگارش كتاب ستاره من، بيشتر دغدغه‌ شما بود يا ناشر؟

اين كتاب، هم دغدغه خودم بود و هم دغدغه متوليان فرهنگي. وقتي نگارش اين كتاب را تمام كردم، احساس كردم كمي، فقط كمي از دِيني كه از شهيد رجايي، بر گردن خود حس مي‌كردم، ادا شد. اين كتاب جزو كتاب‌هايي است كه من دوستش دارم. هم به خاطر شخصيت آن و هم به خاطر تلاش‌هاي كه براي خلق آن انجام دادم. حالا اينكه نظر مخاطبان چه باشد، نمي‌دانم. ولي براي خود من، رضايت بخش بود. اين احساسم، در پايان خلق آن بود.

براي نگارش اين كتاب، آيا تحقيقاتي ميداني و مصاحبه با خانواده و يا دوستان شهيد رجايي هم داشته‌ايد؟

مطالعات من بيشتر كتابخانه‌اي بود. من سعي كردم بيشتر از اسناد و مدارك موجود در مركز اسناد كه متشكل از پرونده‌هاي قطوري از زندگي شهيد رجايي بود، استفاده كنم. ضرورت مصاحبه جديدي نديدم. چون اسناد و مدارك، هم كامل بود و هم مستند. كتاب‌هايي هم قبلاً نوشته شده بود كه من، آن‌ها را هم ديدم. معمولاً درباره شخصيت‌هاي مشهور به خصوص زماني كه درباره‌اش اثري هم نوشته شده باشد، كار سخت‌تر است. سختي كار من در ارتباط با زندگي شهيد رجايي هم، همين بود. بايد اثري خلق مي‌كردم كه به تكرار نيافتاده باشد. از سوي ديگر، خيلي دلم مي‌خواست، درباره‌ ايشان، اثري خلق كنم. فكر مي‌كنم كمك خود شهيد رجايي بود كه كتاب «ستاره من» خلق شد.

چرا براي روايت داستان، از زاويه ديد دوم شخص مفرد استفاده كرديد؟

چون مي‌خواستم، اثر در درجه اول، به تكرار نيفتد. از سوي ديگر، من مي‌خواستم خيلي از مسائل را از نگاه شهيد رجايي ببينم. شهيد رجايي در مبارزات و در زندان، در خلوت‌هايش، در ارتباطش با مردم. در اينگونه موارد، نگاه خود شخص با نگاه ديگران به او تفاوت‌هايي دارد. زاويه ديد سوم شخص به علت داشتن واسطه، تأثيرگذاري كمتري داشت. به نظرم، زاويه ديد اول شخص هم جواب نمي‌داد. گمان مي‌كنم در اين كار، مناسب‌ترين زاويه ديد، همان زاويه ديد دوم شخص مفرد بود كه شهيد رجايي مي‌توانست، با خود حديث نفس هم داشته باشد.

چرا نام «ستاره من»؟ علت انتخاب اين نام، براي اين كتاب چه بود؟

خوب، در انتخاب نام‌ها ممكن است دلايل مختلفي وجود داشته باشد. اما يكي از دلايل من در انتخاب اين نام، اين بود كه، شهيد رجايي در واقع در زندگي خود، ستاره يا ستاره‌هايي داشت كه برايش تأثيرگذار و حتي برخي از آنان برايش هادي بودند و او توانست ستاره زندگي خودش را پيدا كند و راهش را با جهت‌گيري به سوي آن، مشخص كند و در آخر، با شهادت، هم به مقصد و هم، به مقصود برسد. به نحوي مي‌توان گفت، شهيد رجايي هم، مي‌تواند ستاره‌اي از ستاره‌هاي زندگي هر كدام از ما باشد. براي خود من، چه در دوران تدريسم و چه در دوران ديگر فعاليت‌هاي فرهنگي و اجتماعي‌ام، شهيد رجايي، يكي از آن ستاره‌ها بوده‌ است.

از اول اين اسم را انتخاب كرده بوديد، يا نام «ستاره من» در حين نگارش اثر به ذهنتان رسيد؟

در مورد اين اثر، حين نگارش به ذهنم رسيد. البته، در مورد هر اثري فرق مي‌كند. گاهي ممكن است در مورد اثري، از همان ابتدا، نام اثر انتخاب شده باشد و يا پس از پايان نگارش، انتخاب شود.

فكر مي‌كنيد در كتاب «ستاره من» براي ارائه شخصيتي واقعي از شهيد رجايي، تا چه اندازه موفق بوده‌ايد؟

اين اثر، نه خاطره است، نه زندگي‌نامه و نه داستان، بلكه زندگي‌نامه داستاني است. در خاطره و زندگي‌نامه، ما بايد به خيلي از مسائل وفادار باشيم. در زندگي‌نامه داستاني با رعايت اصل وفاداري به مستندات، در كاربرد تخيل در زمينه‌هاي مختلف مانند فضاسازي‌ها، شخصيت‌پردازي‌ها و... دست نويسنده، كمي باز است. من سعي كردم به مستندات وفادار باشم. به همين دليل بود كه به اسناد و مدارك مركز اسناد مراجعه كردم. در زمينه كاربرد تخيل، سعي كردم در جاهايي باشد كه لطمه‌اي به كار نزند. در واقع، من سعي نكردم از شهيد رجايي، چهره‌اي ديگر بسازم. بلكه سعي كردم بخشي از زوايه‌هاي پنهان روحي و شخصيتي او را شفاف كنم و نشان بدهم. حالا اينكه تا چه اندازه موفق شده‌ام نمي‌دانم. در اين مورد، مخاطب، بايد نظر بدهد.

به نظر شما، نگارش چنين كتاب‌هايي (سرگذشت و قصه قهرمانان انقلاب) تا چه حد، اهميت دارد؟

اصلاً از ضروريات فرهنگي ماست. ما در روايت، گونه‌هاي مختلفي داريم. خاطره، زندگي‌نامه، زندگي‌نامه داستاني، رمان، نمايش، فيلم و... هر كدام از اين گونه‌ها در جاي خود، از ضروريات فرهنگي كشور و اين نسل و به خصوص براي نسل‌هاي آينده است. نبايد براي روايت، فقط به يك گونه بسنده كرد. چون اين شخصيت‌ها، قهرمان‌هاي تاريخ انقلاب و... اين سرزمين هستند. يعني بخشي از اسناد و مدارك تاريخ و گذشته فرهنگي، اجتماعي و سياسي اين سرزمين. يعني بخشي از هويت فرهنگي و تاريخ ما. يعني نمونه‌هايي از الگوهاي نسل فعلي و نسل آينده ما. بنابراين، هركدام از اين گونه‌ها، اهميت خاص خود را دارند. اگر در بخشي، كار كرديم، نبايد از بخش ديگر غافل باشيم. هرگونه، تأثيرگذاري خاص خود را دارد. غني‌سازي فرهنگي يعني همين.

كتاب ديگر شما، كتاب «داستان لبنان» است. در مورد شكل‌گيري اين كتاب هم توضيح دهيد.

اين كتاب، حاصل سفري بود كه من به همراه گروهي از نويسندگان و اعضاي انجمن قلم ايران به لبنان داشتم. دلايل مختلفي در خلق اين اثر وجود داشته. شايد يكي از دلايلش، همان رشته تحصيلي‌ام يعني تاريخ باشد. مي‌دانيد كه در تاريخ، سفرنامه‌ها، يكي از منابع مهم به شمار مي‌روند كه محققان و پژوهشگران در مقاطع مختلف زماني به خصوص زمان‌هاي آينده، به آن مراجعه مي‌كنند. نكته ديگر اينكه، اصلاً سفرنامه‌ و سفرنامه‌نويسي، خودش يك گونه ادبي است. من در واقع، با خلق اين اثر، مي‌خواستم يك گونه ادبي معرفي كنم. نكته ديگر، مي‌تواند به طبع و نگاه هنري و زيبايي شناسانه و ظرافت‌هاي هنري در نگاه يك هنرمند برگردد. شما اهل قلم باشيد و نگاه هنري و عميق و ريزبينانه هم داشته باشيد و به سرزميني هم سفر كنيد كه بنا به دلايل مختلف، يكي از كانون‌هاي توجه، نه تنها مردم دنيا، بلكه حكومت‌ها و سياستمداران جهان است و انباشته از جذابيت‌ها و تضادهاي مختلف از جمله تضادهاي فرهنگي است، چطور مي‌توانيد، از اين همه عناصري كه دست به دست هم داده‌اند و مي‌توانند خالق اثري هنري باشند، غافل باشيد و اثري را خلق نكنيد! من قلم به دست داشتم، كتاب سفرنامه‌ نوشتم. اگر دوربين داشتم، قطعاً فيلم مي‌ساختم.

فرم نگارش كتاب «داستان لبنان» را چگونه انتخاب كرديد؟

سؤال سختي است، چون من اين فرم را انتخاب نكردم. در واقع اين فرم بود كه قلم من را در چگونگي روايت و نوع نگرش انتخاب كرد. خود به خود، از ضمير ناخودآگاهم سرچشمه گرفت و تراوش كرد. در واقع من، در درون خودم، حرف زدم.

از ميان آثارتان، كداميك را بيشتر مي‌پسنديد و علت آن چيست؟

اثر هنري هر هنرمندي، مثل بچه‌هاي اوست. همه را دوست دارد. اما بعضي از اين‌ها، به دليل ويژگي‌هاي خاصي ممكن است، بيشتر به دل هنرمند بنشيند. كتاب «ستاره من» يكي از آن آثارم است كه من خودم، دوستش دارم. نمي‌دانم شايد به دليل شخصيت اصلي اثر. شايد به دليل لطافت دروني اثر شايد به دليل احساس رضايتم از اداي دِيني كه نسبت به شهيد رجايي داشتم و يا شايد دلايل ديگري كه هنوز، روي آن فكر نكرده‌ام.

شما در حوزه‌هاي مختلف داستان، فيلم‌نامه، نقد و پژوهش فعاليت مي‌كنيد. آيا علاوه بر آثاري كه در هر كدام از اين زمينه‌ها تا به حال خلق شده، آثار ديگري در دست نگارش داريد؟

بله. آثار ديگر هم در دست تدوين دارم. اما ترجيح مي‌دهم تا تكميل و توليد نهايي‌شان، صحبتي درباره آن‌ها نكنم.

در پايان صحبت خاصي اگر داريد، بفرماييد.

چه قلم، چه دوربين و چه هر ابزار هنري ديگر، زماني حقش ادا مي‌شود و باعث سودمندي حقيقي براي خالق اثر و هنرمند مي‌شود كه نگاه هنرمند به آن، نگاه ابزاري باشد، نه هدف غايي. و اِلا، خسران ديده و بازنده حقيقي خود، هنرمند خواهد بود.

 

 

 

شنبه 7 شهريور 1388 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری