دوشنبه 27 آذر 1396 - 16:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مريم مطهري‌راد

 

هنرمندان مانند ماهي آزاد در ميان گذشته و آينده مردم شناورند

 

 

مصاحبه با جهانگير الماسي، بازيگر و منتقد

 

اشاره:

نيم ساعت دير كرده بود. زنگ زديم بپرسيم كجاست. نكند خداي نكرده قرار مصاحبه يادش رفته باشد. وقتي گفت در ترافيك مانده و الان مي‌رسد خيالمان را راحت كرد و دير كردنش را فراموش كرديم. خيلي آهسته به ما ملحق شد. شكسته‌تر از آن جهانگير الماسي‌اي بود كه مي‌شناختم. مصاحبه بايد در سالن شماره دو تالار انديشه حوزه هنري برگزار مي‌شد. قرار گذاشتيم بيشتر در مورد موضوعات ديگر صحبت كنيم، نه موضوعات هميشگي و مجله زردي. مي‌خواستيم مصاحبه سازنده باشد. مهربان‌تر از آن جهانگير الماسي در فيلم‌ها بود. خودش مي‌گويد ابداً آدمي عصبي‌ نيست، تنها چيزي كه آزارش مي‌دهد صداي ماشين است. چون منزلشان به خيابان نزديك است و شب‌ها كمتر مي‌خوابد و نقش‌هاي بداخلاقش در فيلم‌ها و سريال‌ها هم صرفاً خواست كارگردان است.

 

يك بيوگرافي از خودتان بدهيد و بگوييد جهانگير الماسي كيست؟

متولد تهرانم. ولي در شهرهاي كوچك و بزرگ ايران‌زمين در يك خانواده سنتي بزرگ شدم، چون پدرم كارمند راه‌آهن بود. معمولاً‌ منازل مسكوني راه‌آهن دور از شهر بود، به همين دليل باشگاه‌هايي وجود داشت كه خانواده‌ها در آن جمع مي‌شدند و اوقات فراغت خود را سپري مي‌كردند. از پنج سالگي با دنياي نمايش آشنا شدم. استاد اولم آقاي جدي در شهر قزوين بود. در همان كوچكي، نقش كودكي جمشيد كي را بازي كردم و هر جا كه رفتم  علاقه‌ام را دنبال كردم. بعد از سال 51 به تهران آمدم و همزمان با تحصيل در دانشگاه كار تئاتر كردم. با نشريات مختلف هم  كار كردم. در سال 58 بعد از پيروزي انقلاب اجازه نشر يك نشريه را گرفتم كه 5 يا 6 شماره هم به نام نوشين «هفته نامه هنر» چاپ شد. تحصيلاتم در رشته حقوق و علوم‌سياسي و روابط ‌بين‌الملل است. تا سال 65 در عرصه تئاتر فعال بودم. بعدها با غلامرضا آزادي اولين تجربه حرفه‌اي بازيگري فيلم را در فيلمي به اسم «در شط جاري كوچه‌ها» داشتم كه نمي‌دانم چرا هيچ‌وقت پخش نشد. با علي حاتمي «هزاردستان» را تجربه كردم و با سيروس الوند به عنوان اولين فيلم سينمايي حرفه‌اي «ريشه در خون» را بازي كردم و تا به حال هم بازي مي‌كنم. گاهي در دانشگاه هم تدريس مي‌كردم. همچنين در عرصه فيلم و تلويزيون مسئوليت‌هاي مختلف صنفي داشته‌ام.

با وجود اينكه رشته تحصيلي شما هنر و بازيگري نبود، چطور وارد اين عرصه شديد؟

اصلاً اين‌ها را جدا نمي‌دانم. علم سياست يعني علم مديريت منابع انساني و يكي از ابزار قدرتمند مديريت منابع انساني رسانه‌ها هستند. ولي موقعي هست كه شما با پشتوانه علمي در خدمت سيستم هستيد و زماني در نقد سيستم. وقتي مستقل هستيد بديهي است نقد مي‌كنيد، ولي وقتي كارمند باشيد و در خدمت سيستم، اجرا مي‌كنيد.

ازدواج براي شما دير اتفاق افتاد. چه تفكري باعث اين امر شد؟

من از تصميم براي ازدواج متنفرم. معتقدم يك امر قلبي است كه بايد اتفاق بيفتد و انسان‌ها محصول عشق هستند و خداوند وقتي خدا شد كه انسان را آفريد.

پس آن امر قلبي براي شما اتفاق افتاد؟

وقتي پاكدامن باشي عشق در حد خودت مي‌آيد. من دنبالش نبودم كه پيدا كنم. عشق خودش آمد و همسرم تنها كسي است كه مي‌تواند مرا تحمل كند. او از نوع زندگي من هم خيلي سختي مي‌كشد.

او هم مثل شما هنرمند است؟

در خلوت خود نقاشي مي‌كشد، روانشناسي مي‌خواند و اهل موسيقي است.

چرا شخصي مثل شما كه هنرپيشه خوب تئاتر است، وقت بيشتري براي بازي در تئاتر نمي‌گذارد؟

مسأله ما تعداد مخاطب است و من احساس كردم كه در سينما با تعداد بيشتري از آدم‌ها ارتباط برقرار مي‌كنم.  حالا اين تعداد در تلويزيون خيلي بيشتر مي‌شود و من مي‌توانم با تعداد بيشتري ارتباط برقرار كنم و تاثير بيشتري بگذارم.

پس علاقه شما به پشت دوربين بيشتر از صحنه تئاتر است؟

اصلاً علاقه من شرط نيست. من براي حضور خودم يك حضور اجتماعي تعريف كرده‌ام و معتقدم تك‌تك ما بايد نقش تاريخي و اجتماعي خودمان را ايفا كنيم و گرنه پوچ است و پوچ.

آيا تئاتر در ايران رسالت خودش را ايفا كرده است؟

در حد جامعه ما و توانايي تئاتر ما، فكر مي‌كنم رسالت خود را ايفا كرد و البته بيشتر از سينما، چرا كه حداقل تئاتر تخريبي نداشته است. البته در كنار همين تئاتر يكسري نمايش‌ها به اسم تئاتر در سالن‌هاي محدود نمايش داده مي‌شود كه آنها هم تخريب كردند.

چرا خيلي از هنرپيشه‌هاي تئاتر توجه زيادي به سينما دارند؟

تئاتر انرژي مي‌خواهد و در ضمن تئاتر براي جوامع خاصي است. الان تئاتر ما دانشجويي است و مخاطبان ما بيشتر دانشجويان هستند، البته عده معدودي از دانشجويان و فرهنگيان. در ضمن تئاتر وقتي مي‌تواند سامان بگيرد كه در برنامه هفتگي خانواده‌ها بيايد، ولي عملاً‌ در ايران اتفاق نمي‌افتد، زيرا خانواده‌ها درگير درآمدهاي اوليه خود هستند.  از طرفي تئاتر و سينما دو مقوله جداست و اصلاً بد به نظر نمي‌رسد كه بازيگر تئاتر وارد سينما شود، زيرا بازيگري كه از تئاتر به سينما مي‌آيد با خودش آگاهي و بازيگري مي‌آورد، بازيگري را مي‌شناسد و مي‌تواند با محاسبه اندازه عكس روي پرده سينما و اندازه نماها روي صحنه تئاتر بازي خودش را كنترل كند، از غلو شدن جلوگيري كند و بعد تاثير رسانه‌اي خود را بگذارد. پس چه بهتر كه از تئاتري براي سينما استفاده شود. اما همان‌طور كه اشاره كردم تئاتر در سالن تئاتر براي يك زندگي مرفه و براي جوامع مرفه است.

نمي‌توانيم درگير روابط اوليه زندگي اجتماعي باشيم و مناسبات اوليه ما صفر باشد، ناگهان تئاتر مدرن در سالن‌ها داشته باشيم.

وظيفه هنرمند چيست؟

هنرمندان مانند ماهي آزاد در ميان گذشته و آينده مردم شناورند. اگر جريان تاريخ را يك رودخانه ببينيم، رودخانه‌اي كه اجزاي آن جوامع انساني هستند، ماهي آزاد اين توانايي بالقوه را دارد كه در مقام هنرمند در حالي كه در بين مردم است (نه جلو هست و نه آخر بلكه در وسط مردم است) گاهي از آب بالا بپرد، گذشته و آينده را هم ببيند و دوباره برگردد در بين مردم و آنچه ديده را منتقل كند.

چرا فيلم‌هايي كه فروش گيشه‌اي بالايي دارند، محتواي قابل تحليل كمتري دارند؟

سينما محصول مدرنيته و روابط شهري و ابزار قدرتمند مدرنيته است، زيرا اولاً تجمع آدم‌ها را با نگاه زيبايي‌شناختي مي‌خواهد و بعد با رنگ، نور، درام و... كار دارد. مي‌توانم با مثال شروع كنم. فيلم گاو با تمام روشنفكرانه بودن اين فيلم شايد فقط 20 هزار نفر از آن ديدن كردند، ولي همزمان فيلم‌هايي ساخته شدند مثل مادمازل خاله، مامان‌جونم عاشق شده، مهدي مشكي داغ، دختران و پسران، در زير آفتاب، آقامهدي‌كله‌پز و... كه همه براي ديدن اين فيلم‌ها به سينماها ريختند.

علتش‌ اين است كه تماشاچي روابط را در فيلم گاو درك نمي‌كند، ولي مفهوم سكس و خشونت را مي‌فهمد. در ثاني سيستم شاه يك نوع از وابستگي خود به نظام غرب را در بين مردم تبليغ مي‌كرد و مردم با افكار سنتي ناگهان با فيلم‌هاي آن چناني مواجه مي‌شدند. آن زمان اين فيلم‌ها در خانواده‌ها مي‌روند و با تير و كمان اول نظام سنتي آنها را مي‌زنند و همان چيزي كه نظام مي‌خواهد اتفاق مي‌افتد، اما جالب است كه بعد از انقلاب آن چيزي كه انقلاب و نظام مي‌خواهد اتفاق نمي‌افتد. علت اين است كه اولاً‌ تماشاچي ما هنوز سينما و ظرفيت‌هاي آن را نمي‌شناسد و بعد هم از طرف سينماگران، سينما يك محل جدي تعامل فكري معرفي نمي‌شود.

مشكل كجاست كه اين اتفاق نمي‌افتد؟

مشكل اينجاست كه يكسري سوداگر اصلي دست‌هايي در بين ما دارند كه دايم تبليغ مي‌كنند سينما براي اوقات فراغت ماست. ابتذال زياد هم بد نيست؛ ابتذال در مفهوم خود كلمه يعني پايين آمدن سطح. به اين ترتيب مي‌گويند ما هم احتياج داريم كه فيلمي ببينيم و خستگي را از تن به‌ در كنيم. ما در ايران از تمام ظرفيت‌هاي سينمايي خود بهره نمي‌گيريم و اين اشكال بزرگي است.

وضعيت آموزشي بازيگري در ايران را چگونه مي‌بينيد؟

تا آنجايي كه مي‌دانم ما 9 يا 10 دانشكده بازيگري داريم و سالي حدود 1800 فارغ‌التحصيل بازيگري و كارگرداني، اما اينكه چند درصد جذب بازار كار مي‌شوند را نمي‌دانم. ما فقط وقت بچه‌ها را مي‌گيريم كه مي‌آيند شهريه‌اي مي‌دهند و كمابيش علمي ياد مي‌گيرند و مي‌روند و فراموش مي‌شوند. از اين همه جمعيت دانشجو در دانشگاه‌ها و شهرهاي مختلف كشور جمعيتي كه در سينماي ايران جذب مي‌شوند عده محدودي هستند و در كنار دانشگاه‌ها آموزشگاه‌هاي بازيگري است كه بعضي از اين‌ها براي اوقات فراغت خوب است.

اتفاقاً‌ مي‌خواستم بپرسم چرا اين آموزشگاه‌ها براي آموزش بازيگري تبليغات كذايي مي‌كنند و قول‌هاي بي‌پشتوانه مي‌دهند؟

بله همين‌طور است، ولي من از يكي از مديران اين آموزشگاه‌ها نكته جالبي شنيدم كه مي‌گفت ما حداقل در اين آموزشگاه‌ها، سينما را به بچه‌ها ياد مي‌دهيم. اينها ديگر تماشاچي عادي نمي‌شوند، زيرا ما يادشان مي‌دهيم كه فيلم ببينند. اين فيلم را چطور ببينند و مراد از فعاليت سينمايي چيست.

من از اين حرف خوشم آمد و خودم هم اين نتيجه را گرفتم. اين افراد حداقل سينمابروي حرفه‌اي مي‌شوند. در دانشگاه‌ها هم همين اتفاقات مي‌افتد، چون ما آنجا فقط مي‌توانيم يكسري اطلاعات را منتقل كنيم.

قبول داريد اين يك توجيه است و آموزشگاه‌هاي ما كيفيت لازم را ندارند؟

تا اين كيفيت را در چه مختصاتي تعريف كنيم. ما وقتي كيفيتي را تعريف مي‌كنيم، مثلاً وقتي از كيفيت غذا صحبت مي‌كنيم، اگر مرصع‌پلو باشد مي‌گوييم اين مرصع‌پلو خوب بود يا بد. اما وقتي داريم نيمرو درست مي‌كنيم حالا راجع به كيفيت نيمرو كه حرف زدن ندارد و نياز به بررسي ندارد، چرا كه نظام تفكر آشپزي براي درست كردن نيمرو لازم نيست وجود داشته باشد.

ولي وعده‌هايي كه در ابتدا به هنرجويان مي‌دهند چيز ديگري است؛ وعده‌هايي كذايي با قول بازي در فيلم‌هاي مختلف؟

نه اين‌طور نيست. چند سال پيش از يك رئيس دانشگاه شنيدم كه مي‌گفت، هدف دانشگاه‌ها اين است كه ورودي جوانان را به بازار كار كنترل كنند و حداقل چهارسال به تعويق بيندازند. حالا وظيفه يك آموزشگاه كه سه ماه تابستان را قرار است كار كند چيست؟ اما در اين ميان شما فقط مي‌توانيد از اين زاويه توقع داشته باشيد كه قيمت اين نيمرو خيلي بيشتر از قيمت واقعي است. اشكال ديگر در محيط‌هاي آموزشي ما آموزش دادن استادان است. در دانشگاه‌هاي ما استادان بدون هيچ تجربه‌اي به درجه استادي مي‌رسند در حالي كه آموزش دادن و معلمي، علم است. شيوه آموزش بسيار مهم‌تر از موضوع آموزش است و خيلي‌ها بازيگران خوبي هستند، ولي لزوماً‌ معلمان خوبي نيستند، چون نمي‌توانند علم خود را منتقل كنند و يكسري تجربه‌هاي فردي دارند كه سيستماتيك است. طبقه‌بندي نشده و بيشتر در كشف و شهود قلبي باقي مانده است.

نظر خودتان چيست؟ آيا آموزشگاه‌ها بايد در سطح نيمرو باقي بمانند؟

جايي وجود دارد به نام مركز تحقيقات سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، عده‌اي آنجا كار مي‌كنند و پول مي‌گيرند، پس وظيفه دارند كار رسيدگي به آموزشگاه‌ها را انجام دهند.  من تنها كاري كه مي‌توانم انجام دهم اين است كه فيلمي بسازم راجع به آموزشگاه سينمايي و در آن آموزشگاه‌ها را نقد كنم.

اگر قرار باشد فيلمي بسازيد راجع به آموزشگاه‌هاي سينمايي اين فيلم را چطور مي‌سازيد؟

از اول شروع مي‌كنم؛ از آن جايي كه چرا اين فكر در سر يك نفر مي‌افتد كه آموزشگاه تاسيس كند و سيستم را نقد ‌كند كه چرا وزارت ارشاد اين مجوز آموزشگاه را به يك نفر مي‌دهد.

قبل از اينكه از بحث فيلم و سينما خيلي دور شويم نظرتان را در مورد تلويزيون بگوييد.

من تلويزيون را از سينما جدي‌تر مي‌بينم، چون مراحل مختلفي را بايد طي كند. جدي‌تر در مديريت مي‌بينم كه ساده‌ترين آن پر كردن آنتن است. همچنين پخش و توليد در تلويزيون چيز ديگري است.

در تلويزيون بحثي داريم با اين عنوان كه سريال، روايت  اجتماع در حال گذر و تغيير است. چقدر سريال‌هاي خانوادگي اين گذر و تغيير را درك كرده‌اند و نمايش داده‌اند؟

فكر مي‌كنم اگر معرفتي هم براي هدف وجود داشته باشد، اين توليدات بيشتر به اين حركت كمك كرده تا اين كه آيينه شود براي نشان دادن چگونگي گذر و تغييرات خوب و بد. من خيلي علاقه دارم دست اندركاران هنر بتوانند بيرون بايستند و از بيرون به ماجرا نگاه كنند، ولي اكثريت در ماجرا هستيم.

بعد از اين همه تجربه، بازيگري را چطور تعريف مي‌كنيد؟ حتماً تعريف شما امروز با تعريفي كه سال‌ها پيش داشتيد فرق مي‌كند.

امروز علت حضورم فرق مي‌كند. در 15 سالگي شايد علت حضورم ميل به شناختن و يك فعاليت اجتماعي داراي جنبه‌هاي فردي بود. در جواني يك آفرين ممكن است جريان حركت زندگي انسان را عوض كند، اما بعدها كه وارد دانشگاه شدم بينش من عوض شد. در آن موقع عده‌اي براي آزادي مي‌جنگيدند و جان مي‌دادند و عده‌اي دلشان به نمايش‌هاي روحوضي خوش بود؛ نمايش‌هايي كه ما مي‌گفتيم استحاله شده‌اند و در يك خط فرهنگي ناشناخته قرار قرار دارند، يك غرب‌زدگي خاصي كه آن را با گوشت و پوست خود لمس مي‌كرديم، يك فرماليزم سطحي كه بيشتر با ادا همراه بود. در آن موقع توقع من از بازيگري عوض شد. فهميدم كه چه ابزار بزرگي در دست داريم براي آموزش، كه آنچه خود دريافتيم و ديگران محك زدند را مي‌توانيم به مخاطب تقديم كنيم. فهميدم كه تئاتر و سينما ابزاري در دست ماست، چرا كه نيروي انساني مي‌نشيند سكوت مي‌كند تا تو يك رابطه دراماتيك را در قالب تصوير تقديمش كني. سكوت مي‌كند و فكر و تعقلش را متمركز مي‌كند تا چيزهايي را به او منتقل كني و تو چه بخواهي چه نخواهي تاثيرگذار هستي و ببيننده يا آنقدر ذهنش را باز مي‌كند كه روي آن تاثير بگذاري يا بي‌تفاوت است كه همه اين‌ها قابل محاسبه خواهد بود.

و حالا بازيگري را چطور تعريف مي‌كنيد؟

بعدها فهميدم بازيگري يك تعريف تبعي است كه خود به خود وجود ندارد و معني نمي‌دهد. من نمي‌توانم بگويم بازيگرم در صورتي كه رسانه جدي‌ را در اختيار ندارم. مي‌گويم من بازيگرم براي اينكه عضو يك مجموعه هستم و بازيگري تابع تعريف نمايش است. شما اول بايد نمايش را تعريف كنيد و بگوييد چرا يك گروه دور هم جمع مي‌شوند تا مراسمي را به وجود بياورند كه در اين مراسم چيزي منتقل شود.

جايگاه ابزار تصويري امروز در جامعه ما كجاست؟

هنوز تعريف نشده، قانون مرجع ما است، ولي مي‌بينيم كه در قانون مدني ما سينما هنوز تعريف ندارد. سال‌ها پيش به اتفاق تورج منصوري دنبال بيمه بازيگران مي‌رفتيم. سازمان مربوطه، در طبقه‌بندي بيمه ما مي‌گفت: با شما درخصوص بيمه يا مثل كارگران فصلي درياي جنوب بايد برخورد شود يا فعاليت‌هاي زنان بي‌سرپرست و خياباني! اين نگاه بيمه بود به ما. در حالي كه اهميت اين كار تا حدي است كه يك فيلم سينمايي مي‌تواند شكل زندگي افراد را تغيير دهد بدون اينكه افراد بفهمند. به هر حال سينما تاثير خود را مي‌گذارد و چيزي نيست كه ناديده گرفته شود.

آخرين كلام يا پيام شما در اين مصاحبه؟

مديريت فرهنگي ما بايد از امكانات وسيع سينما و تئاتر استفاده كند.

 

 

سه‌شنبه 3 شهريور 1388 - 14:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری