جمعه 28 دی 1397 - 15:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

خاطره و گفتمان جنگ

 

 

خاطره و گفتمان جنگ

مجموعه مقالاتي از جي‌وينتر، امانوئل سيوان و...

به اهتمام: فرهاد ساساني

انتشارات سوره مهر (دفتر ادبيات و هنر مقاومت)

چاپ اول: 1387

 

 

 

 

 

 

 

كتاب خاطره و گفتمان جنگ عليرغم شيوه معمول اينگونه كتاب‌ها چيزي درباره وجوه سياسي و نظامي جنگ در خود ندارد. حتي از تاريخ به معناي متعارف در بررسي‌هاي تاريخي نيز در آن رد و نشاني نيست.

هفت مقاله اين كتاب با استفاده از كليد واژگاني چون زبان، اجتماع، ساختارها، ارزش‌ها، باورها، كنش‌ ارتباطي و... درصدند نشان دهند كه زبان در كنش ارتباطي و در كاربرد اجتماعي يعني همان چيزي كه از آن به گفتمان تعبير مي‌كنيم- چگونه دريافتي به نام اجتماع و در قالبي به نام فرهنگ، ما را به ادراك معاني ويژه‌اي درباره جنبه‌اي از واقعيت كه در اينجا جنگ مدنظر است، سوق مي‌دهند و سپس معرفت ما را درباره آن واقعيت سامان مي‌دهند. در اين جستجوي معناكاوانه، نگاه نويسندگان به مجموعه ساختارهاي جامعه و روابط‌ حاكم بر آن‌ها ناظر بر وجود نشانه شناختي بيان يك واقعه (نظير جنگ) است. بياني كه متكي بر ارزش‌ها و باورها و معارف خاصي است و به تعبير «فوكويي» بر ساخته است.

فرانك جمشيدي در پيشگفتار كتاب مي‌نويسد:

«گرچه عنوان اين كتاب به نوع رويكرد آن نيز تصريح دارد (رويكرد گفتماني) دور نيست اگر در مجموعه مقالات حاضر نشانه‌هاي رويكرد تاريخ فرهنگي را جستجو كنيم، رويكردي كه پيشتر در تحليل وقايع جنگ جهاني اول به كار گرفته شد تا تاريخ فرهنگ جنگ را باز نمايد. يا به تعبير ديگر، «فرهنگ جنگ را كه مجموعه‌اي از عملكردها، نگرش‌ها، روش‌ها، آفرينش‌هاي هنري و ادبي سال‌هاي جنگ و پس از آن است.» و نيز جايگاه وسيع سوگ و سوگواري و يادمان و شهادت و بزرگداشت را به ديگران و به كنشگران جنگ نشان دهد. در اين رويكرد، اهتمام به برجسته‌سازي وجوه پنهان جنگ، افشار جنگي از نوع ديگر يا جنگ مخفي و غيرقابل اعتراف، آشكار كردن جنبه‌هاي پاك‌سازي شده جنگ (نظير رنج‌هاي روحي و جراحات جسمي رؤيت نشدني و حقيقتاً تحمل‌ناپذير) از سوي هنجارهاي صلح‌طلب و سرانجام پرده برداشتن از پيرايش‌گري‌هاي تاريخ جنگ، خواه ناخواه زبان گفت و نوشت درباره جنگ را به زباني حقيقت‌گويانه مبدل مي‌كند. و آن را در تضاد آشكار با زبان سنتي تقدس‌گرايانه جنگ قرار مي‌دهد، چنان كه ظهور و بروز پديده‌اي به نام خاطرات مدرن جنگ را مديون همين تغيير و تبديل مي‌توان دانست.»

در اين مجموعه بارها مي‌خوانيم كه بايد به خاطره‌هاي شخصي و جمعي كوچك‌تر توجه نشان داد، چون اين خاطرات هم خاطره‌هاي جمعي بزرگتر را مي‌سازند، هم كمك مي‌كنند كه بسياري از ناگفته‌ها را بتوان از خلال آن‌ها شنيد.

شرح تفصيلي اين مطالب در شش فصل بعدي كتاب مورد بررسي قرار مي‌گيرد. هم‌چنين فصل پاياني نيز پيوستي است كه به نقش تحول‌آفرين جنگ در سير تحول تاريخي انسان مي‌پردازد و از اين جهت مهم است و با ديگر فصل‌هاي اين كتاب پيوند مي‌خورد كه به دوره‌اي مربوط مي‌شود كه جنگ به معناي «تمام عيار» و امروزي آن وجود نداشته، در نتيجه، خاطره جنگ هم منطقاً نمي‌توانسته به شكل امروزي وجود داشته باشد. از اين رو فضاي حاكم بر آن دوره را مي‌توان در تقابل با فضاي پرخاطره توصيف شده در ديگر مقاله‌هاي اين كتاب، فضاي بي‌خاطره جنگ ناميد.

در مقدمه اين كتاب مفهوم گفتمان به خصوص گفتمان جنگ تشريح شده است. «جي‌وينتر» و «امانوئل سيوان» از پژوهشگران برجسته‌اي هستند كه در حوزه مطالعات انساني جنگ پژوهش‌هاي فراواني انجام داده و آثار ارزشمندي به جاي گذاشته‌اند. از جمله مجموعه‌اي متشكل از يازده مقاله كه در كتابي با عنوان «جنگ و يادبود در سده بيستم» گردآورده‌اند كه چهارمقاله از اين مجموعه در اين اثر، ترجمه و گنجانده شده است. علت گزينش اين مقاله‌ها اين بوده است كه به نوعي نگاهي كلي‌تر، عمومي‌تر و به نحوي نظري‌تر دارند و در عين حال به نمونه‌هاي ملموس‌تر و قابل ارائه‌اي نيز اشاره كرده‌اند.

مقاله‌اي كه در ابتدا از اين دو نويسنده مي‌آيد، مقدمه كتاب ياد شده است كه به سبب اهميت فراوان آن در بحث از يادبود و خاطره، با نظرداشت موضوع جنگ، در ابتداي كتاب حاضر آمده است. اين مقاله، بستر نظري لازم براي پژوهش درباره يادبود و خاطره جنگ را فراهم مي‌كند و به طرح مسائل و ديدگاه‌هاي متفاوت در اين زمينه مي‌پردازد.

اين دو نويسنده، در اين مقاله از 3 وجه به موضوع يادبود و خاطره جنگ نظر كرده‌اند: 1- وجه روان‌شناسي شناختي و روان‌شناسي اجتماعي، 2- وجه جامعه‌شناسي و مردم‌شناسي 3- وجه عامليت و كنشگري انسان.

«در وجه نخست، مسائلي چون رد و نشان خاطره‌ها، طرح واژه‌ها و ساختارهاي سازماندهي و ذخيره‌سازي خاطره، تداخل يادها، تشخيص و ياد آمدن، تحريف، تفسير دوباره و افزودن بر ياد، مرور يادها و ضايعه طرح مي‌شود. در وجه دوم، مسائلي مانند خاطره نژادي، خاطره فرهنگي و خاطره جمعي، ذهنيت و مسائل گوناگون مردم‌شناختي ارائه مي‌شود. در وجه سوم نيز، به مسائل مربوط به كنشگران انساني پرداخته مي‌شود، چرا كه يادبود در نتيجه مذاكره چندوجهي شكل مي‌گيرد و تغيير مي‌يابد و داراي عمر مفيد است در ادامه نيز اين دو نويسنده به مسائل ديگري چون اهميت جنگ در مبحث يادبود و خاطره مي‌پردازند.»

اين مقاله به طور خاصي به تفاوت يادبود و خاطره شخصي با يادبود و خاطره جمعي مردم از يك سو و برداشت رسمي و يا حتي تاريخي از سوي ديگر اشاره دارد. اما در اين ميان، بيش از همه به تأثير يادبود و خاطره مردم مي‌پردازد و جنبه‌هاي گوناگون آن را بررسي مي‌كند.

خاطره شخصي در مرحله نخست به خاطره خانوادگي در مرحله ديگر به خاطره جمعي مي‌پيوندد اما برداشت حكومت، برداشتي ايدئولوژيك و همسو با منافع خويش است كه لزوماً با برداشت مردم هماهنگي ندارد. برداشت تاريخ‌نگاران نيز ممكن است با يادبود جمعي همخواني نداشته باشد.

نكته مهم ديگر آن كه به نظر نويسندگان، جنگ يكي از رخدادهاي مهم سده بيستم بوده است از اين رو، بررسي فرايند شكل‌گيري ياد و جنبه‌هاي گوناگون يادبود در اين سده را مي‌توان در حوزه جنگ انجام داد. به همين علت، تمام مقاله‌هاي گزينش شده در كتاب آن‌ها با وجود متعدد جنگ ارتباط دارد.

وينتر در اين مقاله بعدي مي‌كوشد به كساني بپردازد كه به بيان او، «كنشگران يادبود» يا «يادبودگران» به شمار مي‌آيند و در شكل‌گيري فرآيند يادبود جنگ جهاني نخست نقشي اساسي بر عهده داشته‌اند. بدين منظور، نخست برخي فرآيندهاي يادبود را در درون ساختار زندگي خانوادگي بررسي مي‌كند. «وينتر» بر اين باور است كه جنگ، خلق و خو و رفتار مردم را از بسياري جهات تغيير داد. او در اين مقاله مي‌خواهد نشان دهد كه ضروري است از زاويه كنش‌ اجتماعي كم‌گستر و موضعي نيز به تاريخ جنگ و يادبود جنگ نگاه شود. اين زاويه ديد كنشگراني را دربرمي‌گيرد كه گرچه گستره عملكرد اجتماعي‌شان محدود و محلي‌تر است، در شكل‌دهي و روند يادبود نقشي اساسي دارند. اينان كساني هستند كه رابطه‌ها و پيوندهايشان با يكديگر تجربي است نه بر پايه ازدواج يا فرزندگيري قانوني.

نويسنده اين مقاله تأكيد مي‌كند كه «يادبود فعاليت كنشگراني است كه آزادانه در مرز ميان امور خصوصي و عمومي، خانواده‌ها، جامعه مدني و دولت گرد هم مي‌آيند.»

در نتيجه اين فعاليت كه با شور و شوق انجام مي‌شود، «جمعي» شكل مي‌گيرد و هيچ وجه از فعاليت يادبودگرايانه‌ افرادي كه آن را با تلاش خودشان انجام داده‌اند، مستقل نيست. بر اين اساس، آن چه تا امروز باقي مانده «رده‌هايي» است از كارهاي آن افراد و قالب و چارچوبي كه در آن كار كرده‌اند.

نويسنده مي‌نويسد به همين علت است كه، امروز «خاطره جمعي» را در مراسم ملي مشاهده مي‌كنيم، در حالي كه تا چند دهه پس از آتش‌بس 1918، فقط جمع‌ها و انجمن‌هاي محلي در امر يادبود فعاليت داشتند. وينتر مي‌گويد اگرچه آن جمع‌ها و انجمن‌ها محلي محو شد‌ه‌اند، درست نيست اين فعاليت‌ها را به دولت نسبت دهيم زيرا كاري كه اين مردم انجام دادند بسيار كوچك‌تر و بسيار بزرگ‌تر از آن بود كه به دولت نسبت داده شود.

در ادامه اين مقاله نيز، اشكال خويشاوندي و يادبود پس از جنگ كبير مورد بررسي قرار گرفته شده است. به طور كلي در اين مقاله نياز به بررسي تاريخ جنگ و يادبود جنگ از زاويه كنش‌ اجتماعي كم‌گستر و موضعي نشان داده مي‌شود. بسياري از اين پديده‌ها به خانواده‌ها ارتباط پيدا مي‌كند ولي بقيه در ميان مردمي اتفاق مي‌افتد كه پيوندهايشان بر تجربه استوار بود، نه از ازدواج يا فرزندگيري از طريق دادگاه.

در ادامه همين فصل آمده است: «اصطلاح خويشاوندي پنداشتي براي توصيف اين تداعي‌ها به كار مي‌رود. اين خويشاوندي‌ها در زمان جنگ ايجاد مي‌شوند.» وينتر مي‌گويد: «من تأكيد داشتم كه يادبود، فعاليت كنشگراني است كه آزادانه در مرز ميان خصوصي و عمومي، خانواده‌ها، جامعه مدني و دولت گرد هم مي‌آيند. كارشان موضوع اين مقاله بود.»

در مقاله سوم از فصل سوم اين كتاب، «استوارت وولف» مي‌كوشد به بررسي ستم‌ها و كشتارهاي «كوچكي» بپردازد كه در جنگ جهاني دوم به ويژه در ايتاليا اتفاق افتاده است. توجه اصلي او به واقعه‌اي است كه در روستاي «چيويتلا» در ايتاليا رخ داده است.

«پارتيزان‌ها به سربازان آلماني حمله كردند و برخي از آن‌ها را كشتند، آلماني‌ها نيز به همين بهانه، دست به كشتار مردم دهكده زدند.» پس از جنگ بحث‌هاي فراواني درگرفت كه چه كسي مقصر اين واقعه بوده است. بسياري از مردم مسئوليت اين كشتار را به گردن پارتيزان‌ها انداختند. روايت رسمي از اين گونه رخدادها نيز با رويكردي منفعلانه همراه بود، چون دولت به دنبال فاشيست ايتاليا بود و به بهتر نشان دادن ايتاليايي‌ها از آلماني‌ها و نيز محكوم كردن پارتيزان‌ها كمك مي‌كرد.

«وولف» بر اين باور است كه در برهه‌هاي تاريخي خاصي مثلاً برهه‌هاي نادري كه قدرت سياسي و نظام اجتماعي جا‌افتاده‌اي به سبب جنگ، انقلاب يا تحولات سياسي بزرگ ديگر بر هم مي‌ريزد.

«سياست‌ و خشونت به زندگي خصوصي و روزمره مردم و اجتماعات عادي وارد مي‌شود.» وي تأكيد مي‌كند كه اين پديده خاص دوران مدرنيته نيست، بلكه در سرتاسر دوره‌هاي تاريخ با نبردهاي بسيار و كشتگان بي‌شمار و چپاول و غارت شهرها روبه‌رو بوده‌ايم.

وولف مدعي است، اكنون بازنويسي گذشته در كشورهاي مركز اروپا و كشورهاي جديد بالتيك موجب شده است، استالين‌گرايي در روايت تاريخي اين ملت‌هاي قرباني جاي نازي‌گرايي را بگيرد و در نتيجه، در روايت آن‌ها ستمگران و زورگويان تازه‌اي ظهور كنند.

به همين سبب مي‌گويد كه مي‌خواهد در اين مقاله به شناسايي روش‌هايي بپردازد كه خاطره عمومي را در فضاي دموكراسي با چالش روبه‌رو مي‌كند و اقتدار و استحكام آن را از بين مي‌برد.

در ادامه اين فصل به خاطرات شخصي، جمعي، و عمومي خشونت و ستمگري‌هاي جنگ پرداخته مي‌شود.

«سيمون جونز» در مقاله‌اي كه در فصل چهارم اين كتاب آمده است با بررسي گونه‌اي خاص از موزه‌هاي جنگ يعني موزه‌ها و نمايشگاه‌هاي هنگ‌هاي ارتش بريتانيا و همچنين امكان گسترش و عمومي‌سازي آن‌ها، نگاهي مردم شناختي به نقش و عملكرد موزه‌ها در روحيه‌بخش به نظاميان و نيز عموم مردم دارد. به زعم او موزه‌هاي جنگ، اين كاركرد يعني روحيه‌دهي به نظاميان، را با كاربرد نمادهاي مختلفي چون يونيفورم، پرچم‌ها، تنديس‌ها و سلاح‌ها با كمك روش ‌الگوسازي و قهرمان‌پروري انجام مي‌دهند و موزه‌هاي جنگ‌هاي ارتش بريتانيا به طور خاص، معمولاً طي مراسم و آيين‌نامه‌هايي منتسب به ويكتوريا و دوره‌ ويكتوريايي كه دال بر نوعي وظيفه‌شناسي و اخلاق‌گرايي شديد بوده است، به انجام اين مهم مي‌پرداختند. اساساً به همين دليل، بازنمايي گذشته ضرورت مي‌يابد.

از لابلاي بحث جونز مي‌توان دريافت كه او كاركردهاي ديگري هم براي اين موزه‌ها در نظر دارد. از جمله آموزش، تقويت روحيه‌ گروهي و ايجاد يادمان.

جونز، موزه‌هاي هنگ‌ها را مجموعه‌هاي قوم‌شناختي مهمي تلقي مي‌كند كه در آن، برخي عناصر كاركردي مانند پرچم‌هاي نظامي، با گذشته زمان، كاركرد نمادين پيدا مي‌كنند. از جمله به تقويت روحيه جمعي عدد مي‌رسانند و حتي گاه وجهه‌اي شبه ديني مي‌يابند.

نكته مهمي كه جونز به آن اشاره مي‌كند، تأثير ورود موزه‌داران غير نظامي به عرصه برپاكنندگان موزه‌هاي نظامي، بر اهميت يافتن رويكرد تاريخ اجتماعي و در نتيجه، تلاش براي جلب توجه طيف گسترده‌تري از مخاطبان و درگير كردن عموم افراد جامعه است كه اغلب اكثريتي هستند كه معمولاً به موزه نمي‌روند.

جونز كاركرد موزه‌هاي هنگ‌ها را، همچون موزه‌ سلطنتي جنگ، يادماني و به همين دليل، صحه‌گذار بر تفكر جنگ مي‌داند. وي بر آن است كه گرچه بررسي دلايل درگيري‌ها و جنگ‌ها، بيرون از حيطه اختيار موزه‌هاي هنگ‌هاست، رازگشايي از ساختار اجتماعي هنگ‌ها در موقعيت نبرد و بازگويي تجربه‌هاي فردي سربازان و خانواده‌هايشان، از جمله كاركردهاي موزه‌هاي هنگ‌ها به شمار مي‌رود.

امروزه به طور كلي هدف موزه‌هاي هنگ‌ها آموزش و تقويت روحيه گروهي و ايجاد يادمان است. اگر ندانيم چرا هنگ‌ها تاريخچه ايشان را به نوعي به شيوه چريكي بازنمايي مي‌كنند، آن وقت حتماً تصور مي‌كنيم كار آن‌ها فقط همان وظيفه پيچيده و خطرناكي است كه حكومت‌ها به آن‌ها واگذار كرده‌اند، يعني كشتن دشمنان در آوردگاه، اين كار معمولاً با هدايت خشونت در قالب اسلحه سربازان و براساس برنامه‌اي كنترل شده و منظم انجام مي‌گيرد.

بنابراين مطابق آن چه گفته شد، موزه هنگ، بخشي از روندي است كه سرباز طي آن آموزش مي‌بيند چگونه بر عدم تمايل بشر به خشونت چيره گردد. اما موزه‌داران شايد اميدوار باشند افزون بر آن بتوانند با حل مناقشات بين‌المللي، بازديدكنندگان را از خشونت بپرهيزانند. از اين رو نمايش سبعيت و بيهودگي جنگ را به مثابه ابزاري براي ترغيب مردم به نفي خشونت توجيه مي‌كنند.)

آنتوان پروست در مقاله‌اي كه در فصل پنجم آمده است به اين مسئله مي‌پردازد كه چرا در فرهنگ مردم فرانسه هيچ خاطره جمعي درباره جنگ الجزاير وجود ندارد. او دلايلي را براي اين مسئله برمي‌شمارد كه در بررسي مسائل فرهنگي و مردمي شناختي جنگ، به ويژه پيامدهاي جنگ، بسيار اهميت دارد.

وي در ادامه به اين نكته مهم مي‌پردازد كه: «فرانسه نيز اندكي پيش‌تر، يعني پيش از دهه 1950 و در زمان جنگ جهاني دوم، خود به اشغال نيروهاي اشغالگر آلماني درآمده بود، در آن زمان، مردم فرانسه ستمديده بودند و نيروهاي مقاومت مي‌كوشيدند آنان را از ستم‌ نازي‌ها برهانند. برخي نيز همدست آلماني‌ها بودند. مقايسه اين دو وضعيت، ديگر جايي براي يادبود و بزرگداشت جنگ با الجزايري‌ها، كه نيروي اشغالگر آن را سركوبي داخلي به حساب مي‌آوردند، در ذهن مردم فرانسه باقي نمي‌گذاشت.»

پروست در اين مقاله درباره جنگ جهاني دوم، ترديدهايي را طرح مي‌كند. از جمله آنكه عمل يادبود پس از جنگ جهاني اين واقعيت را پنهان كرد كه عده‌اي فرانسوي، فرانسويان ديگر را به قتل رساندند. يادبود راهي براي حفظ اين راز بود. به همين دليل قربانيان به درستي تشخيص داده شدند اما جلادان نه.

به طور كلي در اين فصل نشان داده مي‌شود كه چگونه چارچوب اجتماعي تأثيرگذار بر خاطرات فردي نقشي تعيين‌كننده پيدا مي‌كند.

او در ادامه مي‌نويسد: افراد مي‌توانند با هدف تبديل خاطرات جمعي به كنش اجتماعي در زماني كه اين خاطرات با هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي مورد پسند اجتماعي بزرگتر همخواني داشته باشد، گروه‌هايي را تشكيل دهند. برعكس، معقول نيست كه سربازان سابق و نيز با سياهان در مقام قربانيان جنگ مدعي حقوقي شوند. خود جنگ فاقد مشروعيت لازم براي اين ادعاست.

قربانيان تنها زماني قرباني‌اند كه به هيچ تعبيري در رنج كشيدنشان تشريك مساعي، نداشته باشند. رنج كشيدن و خسران براي قرباني بودن شرط لازم است نه كافي، بي‌گناهي نيز لازم است.

فصل ششم اختصاص دارد به «والتر بنيامين» و امتناع از سوگواري كه به تفصيل توسط «مارتين جي» بررسي شده است.

والتر بنيامين، شخصيتي خاص و منحصربه فرد است كه، به عقيده برخي، در تفكر غرب در سده بيستم، به ويژه درباره موضوعاتي چون مصيبت و خاطره بسيار تأثيرگذار بوده است. در واقع در اوايل سده بيستم و طي جنگ جهاني اول و در عنفوان جواني حوادثي براي او رخ داد كه در تفكرش تأثير شگرفي گذاشت. دوستش «فريدريش هانيله» و خواهر يكي از دوستان بنيامين در هشت اوت 1914 در اعتراض به جنگ، خودكشي كردند. بنيامين به جاي سوگواري نمادين، تصمصم گرفت داغ مرگ آن‌ها را همچنان زنده نگه دارد. در واقع آن دوستي را «اسطوره‌اي» كرد.

نويسنده در اين مقاله مي‌كوشد اين ذهنيت و اين نوع نگاه خاص بنيامين به مصيبت و نوع برخورد او با آن و امتناع و نفي سوگواري را بررسي، تبيين و تشريح كند.

بنيامين نمي‌خواست از طريق سوگواري جمعي به تعادل نمادين جديدي برسد و در نتيجه آن، به سلامت، غم و اندوه را پشت سر گذارد. به همين علت، عملكرد فرهنگ را در كاهش ضايعات مصيبت به سخره مي‌گرفت. چون مي‌خواست خوانندگانش با رخدادها و با ريشه‌هاي مصيبت رو‌به‌رو شوند.»

به باور بنيامين، «شوك‌زدايي آرامشي متزلزل را به همراه مي‌آورد و در عوض نمي‌گذارد ريشه‌هاي آن شوك‌ها را، كه در نهايت ممكن است به تغييرشان بينجامد، عميقاً درك كنيم. از اين رو، بايد اجازه داد شوك‌ها به مصيبت‌هايي كامل تبديل شوند.»

بسياري از منتقدان كه گرايش پوچ‌گرايانه و به تعبيري نوعي الهيات منفي و نفي فضايل انساني، آشتي و ارتباط را در نگاه او مشاهده مي‌كنند. بر اين باورند كه هيچ تضميني وجود نداشت كه قمار بنيامين در نفي درمان يادبودي در نهايت به رهايي حقيقي بيانجامد.

فصل هفتم اين كتاب، مقاله‌اي است به قلم «پيترمه‌ير» كه در اين مقاله «مه‌ير» با بررسي رويكردهاي متفاوت مي‌كوشد، نشان دهد كه جنگ، ويژگي‌ ذاتي و جهاني نهاد انسان نيست بلكه اين مفهوم بيانگر يكي از تحولات اخير تاريخ بشر است و بيشتر ريشه فرهنگي دارد.

«مه‌ير» بر اين باور است كه چون جنگ‌ها تأثير فراواني بر كل تاريخ و به ويژه سده بيستم گذاشته‌اند، ماهيت جنگ به يكي از موضوع‌هاي رايج در تاريخ علوم اجتماعي تبديل شده است. نويسنده در اين مقاله به مرور ديدگاه‌هايي مي‌پردازد كه در توضيح علت‌هاي جنگ، تأثير زبان و ذهن را ناديده گرفته‌اند. از آن جمله، تكامل باوران كه با رفتار انسان همچون رفتار جانوران برخورد كرده‌اند، علت جنگ را تلاش انسان براي دسترسي بيشتر به منافع دانسته‌اند، بي‌آنكه به تأملات فرهنگي توجه نشان دهند.

وي در ادامه از ورود تكامل اجتماعي به مرحله‌اي تازه ياد مي‌كند كه ناشي از گذر جامعه‌ها از جنگ‌هاي بدوي و رسيدن به جنگ‌هاي تمام‌عيار است. در نتيجه اين تكامل، طبقه تخصصي جنگ‌جويان شكل گرفت و جنگ به ابزاري براي كسب افتخار و مشروعيت بخشيدن به امتيازهاي متعدد جنگ‌جويان تبديل شد.

نويسنده اين مقاله، سرانجام چنين نتيجه‌گيري مي‌كند كه جنگ، پديده‌اي همگن و جهاني نيست. همچنين جنگ، پديده‌اي يگانه نيست و نمي‌توان براي آن يك نقش واحد در نظر گرفت. بنابراين نمي‌توان اين رفتار انساني را كاملاً مشابه رفتار جانوري انگاشت.

از اين مطالب چنين نتيجه‌گيري مي‌شود كه جنگ به شكل تمام عيارش يك پديده اجتماعي نسبتاً جديد است و نقش مهمي در تاريخ بشر داشته است. چنانكه گاه حتي باعث تكامل ساختارهاي سياسي و گاه ارائه راه‌كارهاي ساده‌تر شده است. نويسنده معتقد است:

شناخت جنگ به منزله يك نهاد فرهنگي، نيازمند تركيب پژوهش‌هاي بسياري از حوزه‌هاست. متأسفانه از آنجا كه هدف مشترك علوم اجتماعي متفاوت، توضيح پيچيدگي‌هايي رشته‌هاي همسايه است. گويي شرح رضايت‌بخشي از جنگ را بايد تا زماني كه اين كمبودهاي علوم اجتماعي با «مردم‌شناسي فلسفي» صحيحي جبران شود، به تعويق انداخت. اما نياز بشر به نفي جنگ مدرن شديدتر از آن است كه منتظر چنين لحظه‌اي بماند. در اين صورت، شايد اهميت عملي علم نسبت به تغيير نگرش‌هاي اخلاقي كمتر باشد.

كتاب خاطره و گفتمان جنگ دغدغه‌ها و معاني اخلاقي، اجتماعي و تأمل برانگيز جنگ را كاوش نموده و اهتمام‌كننده مجموعه حاضر از گزينش و چينش اين هفت مقاله در كنار هم همزمان دو هدف را دنبال كرده است، نخست، ترسيم خطوط كلي باورهاي اصلي رايج به جنگ و ديگر، بسط موضعي انتقادي در برابر آن، مطالعه اين كتاب مي‌تواند انگيزه و تأمل مشابهي را براي متفكرين و نويسندگان ايراني براي ايجاد نگرشي تئوريك و گفتمان محور در حوزه ادبيات و تاريخ و جامعه‌شناسي دفاع مقدس ايجاد نمايد.

 

 

سه‌شنبه 3 شهريور 1388 - 13:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری