سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 1:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تفسير روز (تفسير عقلي- كاربردي قرآن كريم با توجه به مسائل روز)

 

 

 

 

تفسير روز (تفسير عقلي- كاربردي قرآن كريم با توجه به مسائل روز) جلد اول

سيديحي يثربي

مؤسسه انتشارات اميركبير

نوبت چاپ: اول 1387

 

 

 

 

 

 

 

كتاب تفسير روز كه جلد اول آن منتشر و در اختيار علاقه‌مندان خصوصاً نسل جوان قرار گرفته داراي ويژگي‌ قابل توجهي است. نويسنده در اين اثر كوشيده است تا در زمينه تفسير قرآن كريم، راه ويژه در پي گيرد.

او تلاش مي‌كند تا برتري‌هاي تعاليم قرآن كريم را با توجه به مسائل و مشكلات امروز بشر نشان دهد.

از نظر نويسنده شريعت اسلام، دين همه انسان‌ها در همه دوران‌هاست به همين دليل بايد حكمت و معجزه‌هاي روشن خود را براي همه انسان‌ها و در همه دوران‌ها عرضه نمايد. بر اين مبنا نگارنده تلاش كرده اين تفسير را بر اساس مسأله‌ها و نيازهاي امروز انسان امروزي ارائه نمايد.

به اعتقاد اين مفسر، قرآن نيز همانند طبيعت است كه هر چه آگاهانه‌تر و با راه و روش درست‌تري پژوهش شود، نتيجه‌هاي بزرگتري به بار مي‌آورد.

با اين نگرش، در اين كتاب تلاش شده است تا مسائل و موضوعات جامعه امروزي بر مبناي قرآن باز تعريف شود. مسائل بزرگي همانند: اعتبار انسان، حقوق اساسي فردي و اجتماعي او، اصالت و اعتبار عقل و انديشه انسان، روش درست‌انديشي، دين درست، اديان و مذاهب باطل و خرافي، خداشناسي، پيامبرشناسي، رابطه انسان و خدا، سياست اسلامي، مشكلات علما و مديران جامعه، مشكلات جهان و جهان اسلام، مديريت جامعه اسلامي و صدها مسئله مهم ديگر.

فصل اول اين مجموعه كه در چهار فصل گردآوري شده است. به موضوع دين‌شناسي اختصاص دارد و در آن پرسش‌هاي اصلي دين‌شناسي و مواد و ابزار و همچنين موانع آن به تفصيل مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

نويسنده معتقد است، امروز براي دست يافتن به معرفت درست از جهان هستي و براي زمينه‌سازي يك همزيستي جهاني، پاسخ به سه پرسش ضروري است.

نخست اينكه آيا دين، براي انسان و در زندگي او، يك نياز ناگزير است، اگر پاسخ پرسش اول مثبت باشد، پرسش دوم مطرح مي‌شود كه آيا اين نياز در نظام آفرينش، به گونه‌اي برآورده شده است. همچنين اگر پاسخ دوم مثبت بود، سومين پرسش مطرح مي‌شود و آن اينكه تكليف‌ ما در برابر آن دين و مكتب چيست؟

اعتقاد نويسنده درباره پرسش اول اينگونه مطرح مي‌شود كه: «دين به ما مي‌گويد: نمي‌خواهيد كه علاوه بر زندگي سالم و آرام دنيايي، داراي يك زندگي جاويدان بوده و براي هميشه از خوشبختي و لذت‌هاي والا برخورد شده و گرفتار پيامد زيان‌بار غفلت و از دست دادن فرصت‌ها نشويد؟»

در ادامه اين بحث او تأكيد مي‌كند كه: بي‌ترديد هيچ انساني به چنين پيشنهادي پاسخ منفي نمي‌دهد، زيرا با پذيرش اين پيشنهاد، نه تنها چيزي از او كم نمي‌شود بلكه به چيزهاي ديگر هم در دنيا و هم بعد از آن دست مي‌يابد.

در رابطه با سؤال دوم، به نظر نگارنده، عقل انسان بر سر دو راهه‌اي قرار مي‌گيرد كه بايد يكي ازآن دو را در پيش گيرد: يكي راه انكار و دست كم بي‌اعتنايي به موضوع وحي و دين و هدايت غيبي است و ديگري، راه پژوهش و جستجو در جهت دست‌ يافتن به دين و هدايت آسماني راستين و واقعي. سپس دكتر يثربي تلاش مي‌كند بر مبناي روش واقع‌گرايانه بحث خود را استمرار دهد: بدون ترديد، به حكم عقل و منطق، انتخاب راه دوم درست است براي اينكه اگر واقعيتي باشد و ما به آن بي‌اعتنا باشيم، قطعاً ضرر خواهيم كرد. اما اگر واقعيتي در كار نباشد و ما با تلاش خود، اين احتمال را روشن و موجه كرده باشيم، نه تنها ضرر نخواهيم كرد، بلكه سود هم خواهيم برد.

هدف نويسنده در فصل اول نشان دادن راه و روش پرهيز و جلوگيري از خودكامگي ذهن، در قلمرو مابعدالطبيعه است و براي توضيح اين مطلب، به روش انديشيدن در مابعدالطبيعه پرداخته و از نگاه برخي از فلاسفه اروپايي آن را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد. و سپس نتيجه مي‌گيرد كه مابعدالطبيعه بي‌نياز از تجربه نيست. اگر مابعدالطبيعه با تجربه ارتباط نداشته باشد، دچار خودكامگي ذهن و خيال‌بافي خواهد شد.

در فصل دوم اين اثر به جستجوي دين درست پرداخته مي‌شود. در اين راستا مي‌خوانيم: اگر رابطه‌اي ميان خدا، خلق، آسمان و زمين برقرار شده باشد، اين رابطه بر اساس نياز انسان خواهد بود. زيرا جاي ترديد نيست كه اگر جهان ما، خداوند و پروردگاري داشته باشد، آن خداوند و پروردگار، نيازي به ما نخواهد داشت. به همين دليل، اگر از طرف او دستي به سوي ما دراز شده باشد به منظور حمايت از ما و تدارك نيازهاي ما خواهد بود.

به اعتقاد نويسنده، همين نكته بهترين ملاك تشخيص دين درست از نادرست مي‌باشد.

يعني ما همه اديان را مي‌توانيم با اين معيار بسنجيم كه در جهت حمايت از انسانند و يا درصدد بهره‌برداري از او؟

اين معيار از دو جنبه مورد بررسي قرار مي‌گيرد، نخست از جهت توجه به اصالت و اعتبار انسان و ديگري از جهت توجه به تدبير درست زندگي كردن وي.

از آنجا كه هدف نگارنده اين مجموعه، نشان دادن برتري اسلام و نيز تدارك زمينه يك نگرش امروزي به قرآن كريم است، لذا اين دو موضوع را با توجه به اسلام و تعاليم قرآن و مقايسه آن‌ها با اديان و مكاتب ديگر مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهد.

بدين منظور به ديدگاه‌هاي برخي از مكتب‌هاي غير عقلاني و عقلاني پرداخته مي‌شود. «هويت انسان در مكتب‌هاي غيرعقلاني به گونه‌اي يك هويت تحقير شده است. از نظر فلوطين، اتحاد نفس با بدن خاكي، نتيجه سقوط آن است، در مسيحيت نيز انسان، رانده خداوند از بهشت است. در ادامه نيز به نظر اسلام پرداخته مي‌شود از نظر اسلام، انسان يك موجود زميني است. اما در او روح خدا دميده‌اند. انسان موجودي است كه هيچگونه سابقه بد يا خوب ندارد و با نهاد پاك به دنيا مي‌آيد. توان شناخت و معرفت او حتي برتر و بالاتر از فرشتگان است. او خليفه خدا در زمين مي‌باشد. يعني موجودي است كه اوصاف و كمالات او از همه آفريدگان خداوند برتر است. اين نكته‌ها در قرآن كريم مورد تأكيد فراوان قرار گرفته‌اند.

در فصل سوم نويسنده به عنوان يك مفسر قصد دارد مباني فهم قرآن را بر اساس اصول و ديگر مسائل توضيح دهد. مبناي ذكر شده از نظرگاه وي عبارت است از اعتبار انسان به عنوان مخاطب و جايگاه دين در حمايت از او.

چنان كه اشاره شد، يكي از نشانه‌هاي حقانيت دين، آن است كه انسان آشكارا ببيند كه آن دين درصدد ياري و حمايت انسان است. نه تحقير و استثمار او. و بزرگترين نشانه ياري و حمايت آن دين، آن است كه از اصالت و اعتبار انسان دفاع كند.

نويسنده معتقد است: «روشن‌انديشان غرب به اين نتيجه رسيدند كه تا دين را ترك نگويند خود را درك نمي‌كنند و لذا انسان به صورت رقيب خدا درآمده، دانش‌ انسان در برابر دين قرار گرفت. به گونه‌اي كه انسان بايد اين را انتخاب كند يا آن را، اما اسلام از همان آغاز، حضور انسان را در آفرينش نهاده و او را عهده‌دار رسالتي مي‌داند كه تنها در شأن اوست.»

در بخشي از كتاب نويسنده با بيان دريغ و افسوس درباره اين مسئله كه اصالت و اعتباري كه قرآن و اسلام به انسان بخشيده، مدام از طرف خود انسان‌ها، پايمال شده است، به علل و انگيزه‌هاي گوناگون اين پايمال شدن مي‌پردازد و اين انگيزه‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دهد.

«از اينجاست كه نخستين گروه اهل كلام، در جهان اسلام نخستين واجب هر انسان را انديشه و خردورزي دانسته و حتي برخي از آنان «شك» را كه زمينه‌‌ساز حركت فكري است، نخستين واجب و نخستين كار لازم براي هر انسان مي‌دانستند»

بدين ترتيب از نظرگاه نگارنده، آموزش و پرورش و آموزش‌ عالي و مراكز اثرگذار ديگر جامعه اسلامي، بايد بر خردورزي استوار شده و آن را ترويج كنند. به گونه‌اي كه خردورزي به صورت يك جريان غالب و رايج جامعه درآيد.

در ادامه اين بحث به جهت‌گيري‌هاي نادرست مراكز اثرگذار پرداخته مي‌شود و اين مراكز به تفصيل آسيب‌شناسي مي‌شوند.

«مراكز دانشگاهي و پژوهشي جامعه ما اگر چه در علوم تجربي خواه ناخواه به دليل هماهنگي با غرب وضع بهتري دارد اما در علوم انساني كاملاً درچار جمود و نازايي است. و همين امر باعث شده كه نسبت به فهم دين و توليد معارف ديني، ناتوان مانده و كاري از پيش نبريم» همچنين در ادامه نويسنده به علل و عوامل مختلف آن مي‌پردازد.

مسئله «تفسير به رأي قرآن» مطلبي است كه در آخر اين فصل به آن اشاره مي‌شود و زيان‌هاي آن برشمرده مي‌شود.

در اين خصوص مي‌خوانيم: تفسير به رأي عبارت است از تطبيق قرآن و سازگار ساختن آموزه‌هاي آن، با ذهنيت خود و تمايلات خود. چنين چيزي نه تنها در مورد تفسير قرآن نادرست و زيان‌بار است، در تفسير طبيعت، سياست، اخلاق، عدالت، و انسان‌دوستي نيز نادرست و زيان‌بار است.

نكته‌اي كه در اينجا قابل توجه و تأمل است اين است كه هر انساني بر اساس ذهن روشن و انديشه تواناي خود، وارد فهم قرآن شده و پاسخ مسئله‌ها و مشكلات خود را از قرآن بخواهد. چنين تفسيري فهم و استنباط است نه تفسير به رأي.

به بيان اين مفسر، امروزه در زندگي اجتماعي، اعتبار انسان‌ها، عدالت اجتماعي، كنترل قدرت و آزادي و برابري انسان‌ها، از مسائل جدي جامعه‌هاست. همچنين وي تأكيد مي‌كند به اينكه ما قرآن را با شرايط موجود يا گرايش‌هاي مورد علاقه‌مان تطبيق بدهيم.

چنين كاري از نوع تفسير به رأي خواهد بود. اما اگر با قطع نظر از تمايلات و علاقه‌ها و انس و الفت ذهن و محيط، اين مسائل را به قرآن عرضه كنيم، آنگاه با تدبر و دقت در جستجوي پاسخ اين مسأله‌ها باشيم، بدون ترديد انسان معاصر بر اساس شرايط و امكانات جهان امروز مي‌تواند به پاسخ‌هايي دست يابد كه مفسران دوران گذشته نمي‌توانستند به آن‌ها دست يابند، همچنين در ادامه نيز اضافه مي‌كند كه اين پاسخ‌هاي برآمده از قرآن نتيجه فهم قرآنند نه تفسير به رأي و نيز حاصل دلالت روشن قرآن‌اند نه رمز و اشاره‌هاي آن.

در فصل چهارم اين كتاب به تفصيل موضوع فهم و تفسير قرآن بحث و بررسي شده و موارد آن يك به يك تبيين مي‌شود. همچنين به مسئله ظاهر و باطن قرآن پرداخته شده است.

درباره زبان قرآن و دستيابي انسان به معاني قرآن، بحث‌ها و عنوان‌ها و اصطلاحات معروفي وجود دارد كه همه تفسيرها به گونه‌اي آن‌ها را مورد بررسي قرار داده‌اند. يحيي يثربي، نگارنده اين اثر نيز ضمن تفسير قرآن به اين‌گونه بحث‌ها پرداخته است.

«از اصطلاحات رايج در اين باره، يكي ظاهر و باطن است و ديگري تفسير و تأويل و سوم محكم و متشابه، از اين اصطلاحات، چهار اصطلاح در قرآن آمده است كه عبارتند از محكم و متشابه، تأويل و تفسير، اما ظاهر و باطن در ارتباط با فهم قرآن، در قرآن كريم به كار نرفته است.»

نويسنده اين‌ها را در ذيل آيه‌ي هفتم از سوره آل عمران، مورد بحث قرار داده است. به اعتقاد نويسنده، منظور از تفسير، بيان معاني آيات قرآن است. يعني در تفسير نگارنده قصد دارد مدلول آيه‌ها را از نظر زباني روشن سازد اما در تأويل، هدف وي اين نيست كه مدلول لفظ را روشن سازد بلكه در صدد است كه انگيزه‌ها و اهداف و مصاديق اين آيه‌ها را مشخص نمايد.

نويسنده در پايان اين فصل مي‌نويسد: قرآن كه تكيه‌گاه اصلي هدايت ما به انديشه درست و رفتار نيك است و نيز پاسخ‌گوي مشكلات فردي و اجتماعي ماست، نبايد زباني داشته باشد كه فهم آن زبان به دستگيري و حمايت و هدايت ديگران نيازمند باشد. اينكه زبان قرآن زبان عربي است تنها به اين معنا نيست كه زبان قرآن عربي است نه فارسي! بلكه به اين معناست كه قرآن با شيوه بياني همين مردم محيط، سخن مي‌گويد و هيچ‌گونه رمز و رازي كه خارج از عرف و عادت مردم باشد در آن وجود ندارد. شايد تأكيد قرآن به روشن و عادي بودن زبانش، در ضمن يك اشاره اعتراض‌آميزي هم باشد، به عقيده مسيحيان كه فهم متون مقدس را در حد عموم مردم نمي‌دانستند، بلكه اين فهم به طبقه خاصي از متوليان دين اختصاص داشت، بر اين مبنا نويسنده معتقد است كه زبان قرآن با نگاه اسلام به جايگاه مردم، ارتباط مستقيم دارد. و اين برخلاف شيوه مسيحيت تحريف شده است كه در آن ميان خدا و خلق، عيسي به عنوان پسر خدا واسطه است و هيچ كس بدون وساطت عيسي نجات نمي‌يابد، بنابراين در فهم متون ديني نيز بايد واسطه داشته باشيم.

نكته قابل توجه اينكه، در اسلام، عقل بر دين تقدم دارد، پس بايد دين و سند دين به گونه‌اي باشد كه مردم آن را بفهمند و بتوانند ارزيابي كنند. اما در اديان غيرعقلاني، دين بر فهم مردم تقدم دارد. بنابراين مردم بايد در فهم دين دخالتي نداشته باشند و يكي از معجزه‌هاي اسلام و نشانه‌هاي دين حق و دين باطل، در همين جا آشكار مي‌گردد كه يك دين مانند مسيحيت انسان را از نخستين و بنيادي‌ترين حق خودش كه حق فهم است، محروم مي‌سازد و دين اسلام اين حق را اصل مسلم دانسته و خود را تسليم اين حق مي‌كند.

بخش آخر اين كتاب به «تفسير» اختصاص دارد، همانگونه كه گفته شد تلاش نويسنده در اين بخش بر آن است كه براساس آگاهي‌هاي امروز انسان و مسائل و مشكلات امروز جهان به سراغ هدايت قرآن برويم و خود نيز بر اين مبنا به تفسير پرداخته است.

بي‌ترديد در اين تلاش، اهداف و تعاليم اسلام از جمله: «اعتبار دادن به انسان، فراهم آوردن زمينه لازم آگاهي و درست‌انديشي انسان، تلاش براي فراهم آوردن زمينه آزادي‌هاي فردي و اجتماعي انسان و...» مورد توجه و تدقيق قرار گرفته است.

در اين بخش نخست آيه‌ها به صورت آزاد و با توجه به نكته‌هاي مورد اتفاق مربوط به آن‌ها، به فارسي بگردانده مي‌شود. سپس پيام آيه‌ها و اصول و قواعدي كه از آن‌ها به دست مي‌آيند جداگانه مورد بررسي قرار مي‌گيرد. آنگاه با توجه به مسائل و مشكلات امروز جامعه اسلامي خودمان و جامعه جهاني، نويسنده تلاش مي‌كند به جستجوي راه حل‌هاي اين مشكلات و پاسخ به اين پرسش‌ها بپردازد.

از آنجا كه نويسنده معتقد است آن اصول و قواعد و پيام‌هاي آسماني در پاسخ‌گويي به اين مشكلات، كارآيي اعجازانگيزي دارند، بنابراين وي اين تفسير را يك تفسير كاربردي مي‌داند.

در نخستين قسمت از بخش تفسير اين كتاب، ابتدا سوره حمد تفسير و تبيين مي‌گردد. نويسنده و مفسر كتاب مي‌نويسد: «در سوره حمد، حضور انسان مطرح مي‌شود و سخن از زبان انسان ادا مي‌شود. انسان عاقل و بالغ، پس از شناخت جهان و خود و پي بردن به وجود آفريدگار جهان سخن را با نام او آغاز مي‌كند و او را با رحمت و مهرباني مي‌ستايد و ثنا و ستايش را در انحصار خدا مي‌داند سپس فراگير بودن تربيت و پرورش او را نسبت به همه موجودات، مورد تأكيد قرار مي‌دهد. آنگاه باز هم به رحمت و بخشش او تأكيد مي‌ورزد. سپس به آينده مي‌نگرد و حساب آينده را روشن مي‌يابد. زيرا كه داور روز رستاخيز جز اين خداي يگانه نيست. داوري او نيز چنانكه گفته شد براساس حسابرسي و دليل و منطق خواهد بود.»

و بر اين اساس نتيجه مي‌گيرد كه «برخلاف نگر‌ش‌هاي ناشي از جبرگرايي و عرفان، كه هر دو تلاش انسان را در ساماندهي سرنوشت خود بي‌اثر دانسته و بر اين باورند كه پايان كار انسان براساس هيچ حساب و كتابي نيست. از بدكاران و نيكوكاران سرانجام چه كسي مقبول درگاه حق خواهد شد و مورد نظر خداوند قرار خواهدگرفت، پيشاپيش بر هيچ كس معلوم نيست.»

سپس مفسر اضافه مي‌كند، آنچه كارساز است اراده خداوند است و بس. اين اراده نيز تابع هيچ حساب و كتابي نيست. آنگاه كه انسان با اين خداي مهربان و بخشنده و داور روز رستاخيز سخن مي‌گويد، اقرار مي‌كند كه جز او را شايسته پرستش نمي‌داند و از غير او انتظار ياري ندارد.

همچنين در بخش تفسير، سوره‌هايي از قرآن كريم به طور خلاصه آورده شده و آيه‌هايي از آن مورد تفسير و تبيين قرار گرفته است.

مثلاً سوره بني‌اسرائيل از آيه چهل تا آيه چهل‌وهشت درج و سپس به ترجمه و نكته‌هاي تفسيري آن پرداخته شده است.

مفسر قرآن كريم، دكتر يثربي، درباره آيه چهل و پنج سوره بني‌اسرائيل، به نكته بسيار مهمي درباره اين آيه اشاره مي‌كند و آن اينكه يكي از مشكلات انسان، رها شدن از جاذبه‌هاي غريزه و لذت‌هاي حسي است. اگر براي بعثت پيامبران، يك هدف اصلي بتوان تعيين كرد آن هدف جز اين نخواهد بود كه بكوشند تا انسان را از زندگي و چارچوب غريزه و نيازهاي مادي و هوس‌هاي نفساني رها سازند. همچنين اضافه مي‌كند كه قرآن كريم، مشكل علماي يهود را نيز در اين مي‌داند كه نمي‌توانند از جاذبه‌ جاه و مال دست بردارند. اين مشكل انسان است، اما چاره اين مشكل و درمان اين درد چيست؟

او سپس اشاره مي‌كند كه قرآن كريم، درمان درد و چاره مشكل را در آن مي‌داند كه انسان به دو كار دست بزند يكي شكيبايي، ديگري نماز و نيايش... سپس هر يك از اين دو را مورد بررسي عميق و دقيق قرار مي‌دهد.

كتاب تفسير روز آنگونه كه از عنوان آن بر مي‌آيد مخاطباني را مورد نظر قرار داده است كه به دنبال دريافت ملموس و غيرانتزاعي مسائل جامعه امروز از حقيقت دين مبين اسلام هستند و نويسنده در اين راه تلاش نموده تا اين گروه از مخاطبان را به شكلي كاربردي و عقلي به مفاهيم عملي و علمي قرآن مجيد نزديك نمايد.

 

 

سه‌شنبه 20 مرداد 1388 - 14:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری