جمعه 28 مهر 1396 - 10:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

نفيسه السادات شمس

 

تقديرگرايي عاميانه

 

 

تقديرگرايي از مسايل ديرينه‌اي است كه در تمام تمدن‌ها به صورت يك مسأله بارز مطرح بوده و علاقه نوع انسان‌ها به سوي آن كشيده شده است. اين مسأله كه آيا انسان در انجام كارها مختار است و زور و فشاري پشت سر او نيست و يا اينكه مجبور است و در حقيقت عوامل مرئي و نامرئي او را به سوي هدف خاصي سوق مي‌دهند از قديم‌الايام مورد توجه همه يا اكثريت افراد بشر بوده و هر يك از آنان در حدود استعداد خود به تحليل آن پرداخته‌اند.

تفسير رايج و عوامانه اين است كه دست تقدير به عنوان يك عامل نامريي و مرموز گريبان هر انساني را گرفته و از بدو تولد تا لحظه‌ مرگ او را به همان جهتي كه مي‌خواهد هدايت مي‌كند و  انسان‌ خواه ناخواه، همان مسير را طي كرده و هيچ‌گونه حق انتخاب ندارد. در هر حال تقديرگرايي «پديده‌اي اجتماعي» است كه ريشه در تجارت تاريخي و مسايل سياسي دارد لذا درمان آن نيز مستلزم به واكاوي ريشه‌ها و پيامدهاست. استفاده‌ي نامناسب از واژگان و عبارات، در پاره‌اي از موارد موجب مي‌شود تا اين گونه مفاهيم نه تنها به صورتي غلط رواج يابند بلكه موجبات دور شدن از مفهوم اصلي را نيز فراهم مي‌آورند. بشر هميشه در برابر اين مسأله قرار گرفته كه آيا خود حاكم بر سرنوشت خويش است و مي‌تواند آينده‌ خود را بر نيروي سعي و عمل خويش استوار سازد و يا اينكه نيروهاي خاص بر سرنوشت او حكومت مي‌كند و او متعهد و محكوم اين نيروهاست و جز تسليم، چاره‌اي ندارد.

تقديرگرايي با نگرش امروزين در تقابل مي‌باشد. با اين حال اين پديده‌ اجتماعي هنوز در ساختار جامعه‌ ايران از بين نرفته است. سؤال اينجاست كه چرا اين باور تاكنون در انديشه‌ اجتماعي ايرانيان به صورت يك مسأله باقي مانده است؟ اعتقاد به تقدير، مقاومت انسان‌ها را در مقابل سختي‌ها و ناملايمات، قوت مي‌بخشد و تحمل مصائبي را كه آدمي بر آن احاطه ندارد آسان‌تر مي‌كند. ايرانيان به سختي توانستند پس از هجوم اسكندر، اعراب، مغولان و... انسجام لازم را كسب كنند و همين امر منجر به بي‌ثباتي ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي شد و هر بار كه اين بي‌ثباتي‌ها تكرار مي‌شد، انديشه‌ «دست تقدير» را در ساختار فكري ايرانيان زنده مي‌كرد.

اين مقاله با رويكردي جامعه‌شناختي، در پي پاسخ به اين سؤالات است كه چه عواملي زمينه‌ساز پذيرش باورهاي تقديرگرا مي‌گردد؟ تقديرگرايي چه پيامدهايي را در جامعه در پي خواهد داشت؟ چه عواملي سبب‌ساز تقويت و تداوم تقديرگرايي مي‌شود؟ براي پاسخ به اين سؤالات بايد به موقعيت جغرافيايي و شرايط تاريخي ايران پرداخته و در نظر داشته باشيم ايران كشوري است كه در كمربند بياباني و گرم و خشك كره زمين قرار دارد و بنابراين با محدوديت منابع آبي مواجه است. كمبود آب از يك طرف موجب شده تا جماعت‌هاي روستايي به ناگزير به صورت پراكنده و جدا از هم شكل بگيرند و از طرف ديگر  براي ‌تأمين منابع حياتي، با تلاشي خستگي‌ناپذير دائماً در حركت و كوچ باشند.

بي‌ثباتي و ناامني (داخلي و خارجي) حاصل از اين شرايط، تشكيل حكومت متمركز را ايجاب مي‌كرد. ضرورت كاركردهاي نهاد شاهي، دولت را به عنوان متولي اصلي امور جامعه معرفي كرد. لزوم اين كاركردها به لزوم وجود نهادي در رأس جامعه بدل شد و شاهان بعد از به دست گرفتن قدرت، براي استوارتر كردن پايه‌هاي حكومت، براي خود «محملي مابعدالطبيعي» قائل شدند و خود را «سايه‌ي خدا» معرفي كردند. به اين ترتيب هرگونه اعتراض و مخالفت با سايه، مخالفت با ذات الهي قلمداد شد. مردم در چنين جايگاهي به عدم اطمينان خود واقف شده و كل جامعه‌ پذيراي قدرت مافوق گرديد و طبيعي است كه بازتاب چنين فضايي جز عدم اطمينان به فردا، گوشه‌گيري و انزوا نخواهد بود. در چنين شرايطي، چشم دوختن به شانس و بخت آسماني جانشين برنامه‌ريزي و فعاليت‌هاي جمعي و گروهي مي‌شود.

گفتني آن كه هر چند شرايط محيطي و اوضاع تاريخي زمينه‌ساز تقديرگرايي بوده باشد اما اين نهاد سياست (استبداد شاهي) است كه جهت تحكيم پايه‌هاي حكومت و خلع سلاح مردم از حركت‌هاي جمعي، به ترويج و تبليغ تقديرگرايي تمايل دارد. يك مصداق اين ادعا، شاهان ساساني بودند. آن‌ها با علم به اينكه «انديشه زرواني» مشروعيت حكومت ديني واحد را به خطر مي‌اندازد با پيروان اين كيش مدارا كردند؛ چرا كه مي‌دانستند در همه عالم هيچ جماعتي به اندازه‌ زرواني‌ها آماده تحمل زور و استبداد نيست. تفكر زرواني، تفكري كهن است و بر اساس منابع اساطيري ايران باستان، گوياي آن است كه هستي يك مايه‌ آغازين به نام «زمان» (زروان) داشته است. بر اساس اين آيين كهن، خداوند براي تعيين زمان و تشخيص آن از بيكران، قرباني كرده و پسري از خود مي‌يابد. زمان آبستن شده و نطفه دو كودك بسته مي‌شود، وقتي ديده به جهان مي‌گشايند يكي مظهر نور و ديگري تجسم تاريكي مي‌نمايد، آن دو سپس با يكديگر درگير مي‌شوند. بعدها اين دو اصل روشنايي و تاريكي نام «اهورامزدا» و «اهريمن» مي‌گيرند. در كيش زروان، همه‌ موجودات عالم بازيچه‌ دست سرنوشت هستند و در دنياي زرواني نه مسئوليت وجود دارد نه پاداش و نه كيفر. به استناد شاهنامه، زروان‌پرستي بر زرتشتي‌گري تقدم تاريخي داشته است. به استناد تحقيق دانشمندان، بسياري از ايرانيان در زمان ساسانيان، زرواني و آماده‌ تحمل زور و استبداد بوده‌اند و هر نوع بلايي را ناشي از بخت و مشيت مي‌دانستند، پس رعاياي خوبي براي شاهان زرتشتي ساساني بودند.

شكي نيست كه باورهاي مذهبي و اعتقادات اديان اوليه و ابتدايي در پيدايش تقديرگرايي عاميانه نقش بسزايي داشته‌اند. قرابت دين و تقديرگرايي نشان مي‌دهد كه دين‌باوران بايد نقش فعال‌تري در اشاعه‌ «اسلام ناب» از خود نشان دهند و دين را از اوهام و افكار مسموم، تميز دهند. همچنان كه اشاره شد، تقديرگرايي عاميانه، ريشه در آيين زروان داشته و در حوزه‌ دين اسلام هيچ جايگاهي ندارد.

به نظر مي‌رسد، بارزترين مصداق عيني و تاريخي نفي تقديرگرايي عاميانه را بتوان در انديشه‌ امام خميني(ره) جست‌وجو كرد. حضرت ايشان آن‌گاه كه مبارزه براي سرنگوني شاه را آغاز كردند، بسياري از نخبگان و انديشمندان و روحانيون و بزرگان باوري به پيروزي نداشته و نوعي تحمل يا سازگاري با رژيم پهلوي را جزو لاينفك زندگي سياسي و اجتماعي خود تعريف كرده بودند. اما حضرت امام خميني(ره) با الهام از آموزه قرآني «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم»، سيره‌ حضرت رسول(ص) و ائمه‌ اطهار(ع) به ويژه سالار شهيدان با ياران اندك وارد عرصه‌ جهاد و مبارزه با رژيم پهلوي گرديد و در نهايت با اتكال به حضرت حق و تقديم هزاران شهيد و جانباز و خسارت‌هاي سنگين بر غول افسانه‌اي طاغوت، پيروز گرديد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با جريانات و افكار خرافي، تحجر و تقديرگرايي عاميانه به مبارزه پرداختند و هيچ‌گاه در طول عمر پر بركت خود بر رفتار و اعمال آنان صحه نگذاشتند.

 

منابع و مآخذ:

1. تقديرگرايي عاميانه؛ نشريه‌ شماره‌ 58 مركز تحقيقات استراتژيك، تهران، 1387

2. انوري، حميدرضا؛ پژوهشي راجع به تقديرگرايي؛ پايان‌نامه‌ كارشناسي ارشد، دانشگاه علامه طباطبايي، تهران، 1373.

3. رضاقلي، علي؛ جامعه‌شناسي خودكامگي، تهران: ني، 1371.

4. سياسي، علي‌اكبر؛ مختاريم يا مجبور؛ مجله دانشكده‌ ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، تهران: 1347

 

سه‌شنبه 20 مرداد 1388 - 10:1


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری