پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 23:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

داود خسروي

 

شيوه‌هاي متفاوت نقد نارسايي‌ها

 

 

نقد دو فيلم به نمايش درآمده در سينماهاي تهران

1)     «تهران انار ندارد» (مسعود بخشي)

مسعود بخشي با فيلم «تهران انار ندارد» نشان مي‌دهد كه مستندسازي طناز است. او در مستند خود شكل‌گيري شهر تهران را از آغاز تا عصر معاصر و مشكلات آن را با بياني طنزآميز مورد انتقاد قرار مي‌دهد.

فيلمي كه مي‌توانست فيلمي عبوس، تيره و ناراحت‌كننده از شهر تهران و مشكلاتش باشد با طنزي ظريف تماشاگر را به خوبي به خود جذب مي‌كند. البته فيلم در لابلاي شوخي‌هايش از نگاهي جدي به شهر تهران خارج نمي‌شود و مشكلات را به خوبي مورد نقد نيش‌دار خود قرار مي‌دهد. طنازي‌ها در حقيقت چاشني فيلم هستند و نشان‌ مي‌دهند برخي از مشكلات و نارسايي‌هاي شهر تهران آنقدر در بطن خود اغراق‌آميز و گل درشت هستند كه به طنز پهلو مي‌زنند مثل برخي از ابتدايي‌ترين و در ضمن مهم‌ترين استانداردهاي زندگي شهري مانند هواي پاكيزه، مسكن مناسب، ترافيك روان و نيز نبودن فاصله عميق طبقاتي و...

فيلمساز در عنوان‌بندي دست به كار جالبي مي‌زند و هر يك از عوامل فيلم در نماهايي كه در پس زمينه‌شان بزرگراهي است ديده مي‌شوند، كه با حركت تند فيلم اتومبيل‌ها مانند خطوط نوراني از پشتشان عبور مي‌كنند و سپس آن فرد معرفي مي‌شود. اين نماها به گونه‌اي نمادين نشان مي‌دهند كه خود عوامل فيلم هم در بطن اين دشواري‌هاي شهر تهران هستند و دغدغه‌ تصويركردن مشكلات اين كلانشهر را دارند در جاي جاي فيلم با مهاجر تركي كه از شهرستان آمده مصاحبه مي‌شود كه در پس زمينه جمله «شهر ما، خانه ما» ديده مي‌شود. اين مسئله ابتدا به نظر مي‌آيد تبليغي شعارگونه است ولي وقتي در طول فيلم با صحنه‌هايي متضاد با اين شعار در شهر روبه‌رو مي‌شويم به هوشياري فيلمساز و كنايي بودن مسئله پي مي‌بريم. البته فيلمساز اين مسئله را مختص زمان حال نمي‌داند و در گذشته‌هاي دور هم اين مشكلات را رديابي مي‌كند مثلاً طرح موضوع بساز و بفروش‌ها و مشكلات مردم با آن‌ها در گذشته كه با تعبير معاصر آن‌ها را «بساز و بنداز» مي‌خواند. يا مونتاژ نماهايي از هرج و مرج قاطرسواران در قديم به ترافيك در بزرگراه‌ها كه هر كدام در زمان خودشان معضلاتي در شهر تهران هستند. در مجموع اين فيلم مستند مي‌توانست يك فيلم بسيار جدي و تحقيقاتي صرف از شهر تهران باشد، با مخاطبان خاص خودش. اما مسعود بخشي هوشيارانه با نگاهي طنزآميز به قضيه هم ميزان مخاطبانش را گسترش داده و هم به زعم نگارنده اثر عميق‌تري روي مخاطب خود مي‌گذارد.

«تهران انار ندارد» در بيش از 30 جشنواره جهاني فيلم شركت كرده و مورد تحسين قرار گرفته است. «تهران انار ندارد» همچنين برنده سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني از جشنواره فيلم فجر و برنده تنديس زرين بهترين كارگرداني از خانه سينما شده است. در ضمن اين فيلم مستند موفق شده، كه جايزه ويژه تماشاگران از جشنواره سينما حقيقت و نيز جايزه ويژه شهيد آويني را به دست آورد.

 

2)     «شهر مرزي» (گريگوري ناوا، 2006)

«شهر مرزي» يك فيلم افشاگرانه درباره ظلمي است كه كشورهاي سرمايه‌دار غربي در حق مردمان كشورهاي جهان سوم روا مي‌دارند. اين ظلم در فيلم «شهر مرزي» در قالب داستان قتل‌هاي زنجيره‌اي زنان كارگر در شهر خواريز مكزيك تصوير شده است؛ جنايت‌هايي كه دولت مكزيك و سرمايه‌داران آمريكايي براي آنكه فعاليت كارخانه‌هايشان با مشكل مواجه نشود، روي آن سرپوش مي‌گذارند.

«شهر مرزي» نشان مي‌دهد برخي از كشورهاي فقير جهان سوم كه وابسته به كشورهاي سرمايه‌دار هستند، چقدر از اجراي سرسري و بي‌خاصيت قانون و از فساد سردمداران دولتي رنج مي‌برند. به عنوان مثال در فيلم مي‌بينيم كه پليس مكزيك آمار زنان به قتل رسيده را كمتر اعلام مي‌كند تا دولت و كمپاني‌هاي آمريكايي زير سؤال نروند. در فيلم به طور واضح لمس مي‌كنيم كه قانون طرف كسي است كه پول بيشتري بدهد و اعمال قانون تنها مختص طبقات فرودست جامعه است.

شخصيت‌پردازي «لورن»، زن خبرنگار با بازي جنيفرلوپز نسبتاً خوب انجام شده است. در جاي جاي فيلم، او در فلاش‌بك‌هايي گذشته را به ياد مي‌آورد و ما با يك قياس ظريف او را هم جزو مردم رنج كشيده مكزيك مي‌يابيم كه همين خشونت جامعه مكزيك پدر و مادرش را در كودكي از او گرفته است و اينكه لورن هم مي‌توانسته به راحتي جاي يكي از كارگران مقتول هم وطنش باشد.

اين فلاش‌‌بك‌هاي (رجوع به گذشته) خوب ازكودكي او به نحو تأثيرگذاري سماجت و پشتكار او را در پيگيري پرونده توجيه مي‌كند.

در اواخر فيلم، وقتي سردبير روزنامه از چاپ مقاله لورن سرباز مي‌زند، دقيقاً متوجه مي‌شويم كه از طرف دولت و كارخانه‌‌دارهاي آمريكايي تحت فشار قرار گرفته است و اينكه كشورهاي به اصطلاح جهان اول و متمدن تنها به فكر رفاه و آسايش مردم خود هستند، چه باك كه اين راحتي و آسايش با كشتار مردم جهان سوم به دست بيايد. ولي در نگاه كلي به فيلم سويه افشاگرانه فيلم تعميق نمي‌شود و اين نگاه افشاگرانه هم باز نوعي نگاه غربي و ژورناليستي به مشكلي از كشورهاي جهان سوم به حساب مي‌آيد.

اينكه خود مردم مكزيك نمي‌توانند كاري براي خودشان بكنند و فقط يك زن مكزيكي- آمريكايي مي‌تواند ناجي آن‌ها باشد، جاي سؤال دارد و دامنه افشاگري فيلم را محدود مي‌كند و «شهر مرزي» با چنين رويكردي باز هم نجات مردم جهان سوم را در گرو يك ناجي از كشورهاي غربي مي‌بيند، البته فيلم از روي يك داستان واقعي ساخته شده است ولي انتخاب چنين داستاني نشان مي‌دهد كه سازندگان فيلم بيش از هر چيز جذب مضمون برگشت يك ناجي غربي به كشور زادگاهش شده‌اند.

فيلم «شهر مرزي» نسبت به فيلم‌هاي برجسته‌اي با مضمون قتل‌هاي زنجيره‌اي مثل فيلم «هفت» (ديويد فينچر) از نظر درام‌پردازي و پرداخت سينمايي به مراتب عقب‌تر است و همانطور‌ي كه ذكر شد دامنه افشاگري فيلم محدود به نظر مي‌رسد. در مجموع «شهر مرزي» يك فيلم روز معمولي سينماي آمريكا به حساب مي‌آيد كه نكته غافلگيركننده‌اي ندارد. بازي جنيفرلوپز و آنتونيو باندراس هم نكته خاصي ندارد و مثل هميشه است.

     

 

چهارشنبه 14 مرداد 1388 - 15:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری