سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 1:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م- رستمي

 

تأثيرات جهاني‌شدن بر امنيت جمهوري اسلامي ايران

 

 

 

 

 

 

تأثيرات جهاني‌شدن بر امنيت جمهوري اسلامي ايران

غلامرضا محمودي‌ميمند

به همت: پژوهشكده علمي-كاربردي باقرالعلوم

انتشارات: اميركبير

چاپ اول: 1387

 

 

 

 

اين كتاب تلاش دارد تا ضمن تعريف واژه‌هايي همچون امنيت و جهاني‌شدن ابعاد و ظرفيت‌هاي مختلف و مرتبط اين مقولات را بررسي و راهكارهاي لازم را در امنيت جهاني‌شدن ارائه نمايد.

نويسنده در اين اثر، جهاني‌شدن را از دو منظر بررسي كرده است:

«ماهيت جهاني‌شدن در نگرش بدبينانه، معادل با جهاني‌سازي به شمار مي‌رود كه در صدد همگن‌سازي و يكسان‌سازي جهان با تسلط فرهنگ «هژمون» بر ساير فرهنگ‌هاست، از اين رو با توجه به اين تفسير، سردمداري تجارت جهاني با بهره‌گيري از بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول، سازمان تجارت جهاني و شركت‌هاي چندمليتي تحقق مي‌يابد.

اما در رويكرد خوش‌بينانه، جهاني‌شدن، فرآيندي غيرارادي و در حال وقوع است كه به سبب گسترش ارتباطات اجتماعي و ارتقاي سطح همكاري‌هاي جهاني پديد مي‌آيد.»

مسئله امنيت ملي براي همه كشورها از جمله جمهوري اسلامي ايران، اهميت بسزايي دارد و دستيابي به راهبرد امنيت ملي براي تأمين ابعاد مختلف آن نيازمند مطالعه و بررسي متغيرهاي اثرگذار بر آن است. لذا در اين كتاب، خطراتي كه از اين منظر، گريبانگير ملت‌ها و فرهنگ‌ها مي‌شود، با دقت نظر مورد بررسي قرار گرفته و دستيابي به راهبردهاي نظري و عملي امنيت ملي و متغيرهاي مؤثر بر آن تأكيد شده است. نويسنده معتقد است بررسي اين موضوع مي‌تواند مسئولان كشور را در انتخاب راهبردهاي بجا و مطمئن در زمينه امنيت ملي ياري رسانده و زمينه‌ساز طرح برنامه‌اي عملياتي در جهت ارتقاي ضريب امنيت ملي كشورمان در عصر جهاني‌شدن باشد.

نويسنده با يك مقدمه و چهار بخش ابعاد گوناگون موضوع را مورد بررسي قرار مي‌دهد، و در انتها به نتيجه‌گيري مباحث خود مي‌پردازد.

در بخش اول اين پژوهش مفاهيم و چارچوب‌هاي نظري موضوع تبيين مي‌گردد.

در بخش دوم، تأثيرات جهاني‌شدن بر بعد سياسي امنيت ملي ايران، مورد بحث قرار گرفته و در بخش‌هاي سوم و چهارم چالش‌ها و فرصت‌هاي ناشي از جهاني‌شدن در بعد فرهنگي و اقتصادي و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران مورد تحقيق و تحليل نويسنده قرار مي‌گيرد.

در بخش اول اين پژوهش مي‌خوانيم: «مفهوم امنيت ملي همانند بسياري از مفاهيم سياسي و حتي خود سياست، ثبات چنداني ندارد. مفهوم اين واژه مركب، به ظاهر شفاف است ولي با دقت نظر در فرآيند آن، مشخص مي‌شود كه مفهومي پيچيده دارد، زيرا معناي آن با توجه به تفاوت‌هاي زمان و مكان تغييرپذير است. از اين رو، در سطح جهان، يك مفهوم نهادينه و بنيادين ندارد و از آن تفسيرهاي گوناگون صورت مي‌گيرد و چه بسا از آن برداشت نادرست نيز مي‌شود، قدرت‌هاي جهاني، با برداشت‌هاي سليقه‌اي از اين مفهوم، سياست‌هاي خود را به جهان سوم تحميل مي‌كنند و حتي اين مفهوم را براي ايجاد نفوذ در كشورها، فروش تسليحات نظامي، برقراري روابط اقتصادي به سود خود و لشكركشي‌هاي نامشروع به كار مي‌برند.

بنا بر نظر برخي از نظريه‌پردازان، زماني ارائه تعريف مشخصي از امنيت امكان‌پذير است كه بتوان تعريف مشخصي از منافع ملي ارائه داد و تهديدها و آسيب‌پذيرهاي ملي را معين كرد، با تفاوت در تعريف منافع ملي و تهديدها، مفهوم امنيت نيز متفاوت مي‌شود. بنا بر باور اين دسته از نظريه‌پردازان حتي از منافع ملي و تهديدها نمي‌توان تعريف ثابتي داشت، زيرا تعريف چنين مفاهيمي نيز با توجه به شرايط مختلف ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي تغيير مي‌كند. پس امنيت را بايد به مثابه يك گفتمان تعريف كرد، گفتماني كه به سبب ماهيت گفتماني‌اش سيال است و مي‌تواند زمانه و متغيرهاي بي‌بديل را كه از يك محيط و بستر امنيتي خاص جلوه مي‌كند، مورد توجه قرار دهد و تمامي ابعاد مفهوم را شامل شود. اگر از اين ديدگاه به مفهوم امنيت نگاه كنيم، اين مفهوم هميشه در حال تغيير و تحول است. زماني امنيت در كل يك اندام معنا مي‌يابد كه به تك‌تك اجزاي آن توجهي خاص صورت گيرد.»

در همين بخش به امنيت، در دو بعد نرم‌افزاري و سخت‌افزاري نيز اشاراتي شده است.

جنبه سخت‌افزاري امنيت، شامل توانايي‌هاي فيزيكي مانند: قدرت نظامي، اقتصادي و زيرساخت‌هاي سياسي محسوس، همچون دكترين‌هاي نظامي- استراتژيك، ساختار نيروها، اطلاعات و تسليحات است و عناصر اصلي جنبه نرم‌افزاري امنيت، مشروعيت، انسجام و ظرفيت‌ سياسي است.

در آخر فصل با تقسيم‌بندي دوره‌هاي نگرش به مفهوم امنيت با ميزان توجه به سطح‌هاي مختلف آن در دوره‌هاي گوناگون آشنا مي‌شويم. نويسنده در اين بخش يادآور مي‌شود كه مفهوم جهاني‌شدن از دهه 1990 م، به عنوان بحث مهم روز در جوامع علمي مطرح شده است.

در بخش دوم اين پژوهش، نويسنده به طور مفصل به مفهوم جهاني‌شدن پرداخته است.

در اين فصل مي‌خوانيم: «شروع اختلاف‌نظرها درباره فرآيند جهاني‌شدن از تعريف آن نشئت مي‌گيرد. بسياري درباره جهاني‌شدن نظرهاي مهمي بيان مي‌كنند. مثلاً عده‌اي از تحليل‌گران، جهاني‌شدن را مرحله‌اي از سرمايه‌داري يا مدرنيته جديد توصيف مي‌كنند بدون آنكه محتواي اصطلاحات تخصصي را مشخص سازند. گاه نيز با اظهارنظرهاي پراكنده‌اي برخورد مي‌كنيم، مبني بر اينكه جهاني‌شدن «شيوه‌ جديدي از تفكر» است. تعريف‌هاي چرخشي هيچ فايده‌اي ندارد يا با عباراتي روبه‌رو مي‌شويم مثل «جهاني‌شدن فرآيند فعلي تبديل شدن به پديده‌هاي جهاني است». جهاني‌شدن برچسبي است براي بسياري از چيزهايي كه در تصور ما مي‌گنجد. بنابراين عجيب نيست كه بسياري از افراد شكاك، جهاني‌شدن و هياهوي جهاني را نمي‌پذيرند.

غلامرضا محمودي در اين اثر پنج تعريف متفاوت از جهاني‌شدن را ارائه مي‌دهد. اين تعاريف و مفاهيم از برخي جنبه‌ها مربوط به هم و تا حدودي مشترك هستند، ولي تأكيدهاي آن به ميزان چشمگيري متفاوتند. بنابراين تعريف جامع از جهاني‌شدن دشوار است، از اين رو، بر اساس وجوه مشترك ميان تمام تعريف‌ها، جهاني‌شدن را چنين تعريف مي‌كنيم، «فرآيند فشردگي فزاينده زمان و فضا كه به واسطه آن دنيا كم و بيش و به صورتي نسبتاً آگاهانه در جامعه جهاني واحد ادغام مي‌شوند.»

همچنين در اين بخش تفاسير مختلفي از جهاني‌شدن، مانند تفسير رئاليستي، تفسير ايده‌آليستي و تفسير رفتارگرايانه ارائه مي‌گردد.

در اين كتاب جهاني‌‌شدن از آن جهت كه ممكن است براي كشورها فرصت باشد، به عنوان پروسه، بيان مي‌شود و از اين لحاظ كه دربرگيرنده چالش‌ها و تهديدهايي براي امنيت ملي كشورها است به عنوان پروژه يا طرح به شمار مي‌رود.

بررسي در چارچوب نظري با تكيه بر مطالعات امنيتي ساز‌ه‌گرايان در بخش سوم مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

«از نظر سازه‌انگاران، هنجارها به عنوان انتظارات جمعي، اقدام به تبيين اعتبار و به رسميت شناختن هويت بازيگران را تعيين مي‌كنند. و بدين ترتيب آنان را به وجود مي‌آورند. از نظر آنان انتظارات بين‌المللي بر منافع، سياست‌هاي داخلي و هويت بازيگران تأثير به سزايي دارد ولي انتخاب بازيگران ملي بر ساختارهاي بين‌المللي نيز اثر مي‌گذارد. بنابراين پل زدن بين نظام‌هاي داخلي و بين‌المللي يكي از رويكردهاي عمده سازه ا‌نگاران است. اين مسئله باعث شده است تا آنان امنيت داخلي و خارجي بازيگران را با يكديگر مرتبط بدانند.»

از لوازم ضروري براي مطالعه و شناخت علمي، ارائه تعريف روشن از متغييرها و مفاهيمي است كه در اين عرصه كاربرد دارند. بنابراين، ابهام‌زدايي و تعريف واژگاني كه از درون‌مايه و سويه‌هاي استراتژيك برخوردارند يك امر ضروري است. از اين رو در اين بخش نويسنده تلاش كرده است دو مفهوم اصلي كتاب، امنيت ملي و جهاني‌شدن را بررسي و تبيين كند، هرچند كه تعريف هر دو واژه بسيار دشوار است و نخبگان به اتفاق‌نظر خاصي در اين باره دست نيافته‌اند، ولي با ريشه‌يابي اين دو مفهوم، تعريف‌هايي ارائه مي‌شود.

چارچوب نظري اين كتاب با تكيه بر نظريه سازه‌انگاران مي‌باشد. اين نظريه بر دو فرضيه اساسي مبتني است: «تشكيل ساختارهاي اساسي سياست بين‌الملل، نتيجه ساختارهاي بين‌المللي است و هم‌چنين، تغيير تفكر درباره روابط بين‌المللي به تغيير وضعيت امنيت بين‌الملل و بهبود آن مي‌انجامد.» اين فرض بدان معناست كه چنانچه تفكر تغيير كند، وضعيت امنيتي  نيز تغيير خواهد كرد.

نظريه تكوين‌گرايي (سازه‌گرايان) برخلاف نظريه خردگرايي چون نو واقع‌گرايي و نوليبراليسم كه بر پايه نظريه انتخاب عقلاني قرار دارند بر آن است كه منافع بازيگران و دولت‌ها كه تنظيم‌ كننده رفتار آن‌ها در تصميم‌گيري‌هاي امنيتي در ابعاد سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... هستند اموري متغيير و در حال تكوين بوده و تغيير در آن‌ها معطوف به تغيير و تحول در هنجارهاي مؤثر در فرهنگ سياسي و هويت اين بازيگران است. بر اين اساس به جاي آن كه افزايش قدرت نظامي (در واقع‌گرايي) و يا قدرت اقتصادي (در ليبراليسم)، هدايت‌گر رفتار دولت‌ها در عرصه اتخاذ استراتژي امنيتي باشد، قالب‌هاي ذهني و تحول آن‌ها نظير شيوه فهم رهبران از وضعيت داخلي و بين‌الملل، مؤلفه‌هاي هويتي دولت‌ها، هنجارهاي نظام بين‌الملل و مسائل اخلاقي، شكل‌دهنده استراتژي امنيت ملي كشورهاست.

نويسنده كتاب مدعي است كه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران بر اثر فرآيند جهاني‌شدن دگرگون شده است و اين تحول در ابعاد اقتصادي، فرهنگي و هويتي، سياسي، منابع زيست‌ محيطي است چنانكه اشاره شد در بخش دوم كتاب، نويسنده تأثيرات جهاني‌شدن را بر بعد سياسي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران به تفصيل مورد بررسي قرار داده است.

در اين بخش از كتاب دو موضوع اساسي مورد بحث قرار مي‌گيرد، موضوع اول مورد بحث، مفهوم جهاني‌شدن سياست است و موضوع دوم مي‌پردازد به، چالش‌ها و فرصت‌هاي ناشي از جهاني‌شدن بر بعد سياسي امنيت ملي.

«منظور از جهاني‌شدن سياست اين است كه مسائل و مباحثي كه در گذشته به حوزه داخلي و حيطه حاكميت دولت‌ها تعلق داشت. امروز ابعاد جهاني يافته است. مثلاً قتل عام دانشجويان معترض در ميدان «تي آن من» كه به وسيله دولت چنين اتفاق افتاد، به گمان مسئولان دولتي مسئله داخلي بود، ولي به واسطه توجه دولت‌ها، نهادهاي فراملي، سازمان‌هاي غيردولتي و... به اين حادثه و به سبب فشارهاي وارده به دولت چين، به مسئله جهاني تبديل شد و به عنوان يكي از بحران‌هاي بين‌المللي مطرح شد و مورد توجه تحليل‌گرايان و سياستمداران قرار گرفت.

نويسنده در اين بخش به دنبال بررسي تأثيرات جهاني‌شدن بر بعد سياسي امنيت ملي است هم‌چنين يادآور مي‌شود كه در بعد سياسي، جهاني‌شدن بيش از هر چيزي حاكميت دولت‌ها را نشانه رفته است بنابراين در اين كتاب اولاً مطالبي پيرامون حاكميت نگاشته است و ثانياً تأثيرات جهاني‌شدن بر حاكميت ملي دولت‌ها را بررسي كرده است.

در ادامه همين فصل مفهوم حاكميت از دو ديدگاه سنتي و جديد مورد بررسي قرار گرفته است «مفهوم حاكميت از ديدگاه سنتي اين است كه دولت، قدرت برتر در يك جامعه است و قدرت فرماندهي دارد و هيچ قدرت ديگري نمي‌تواند مانع اجراي برنامه‌هاي آن شود.»

امروزه پايه‌هاي سنتي حاكميت سست شده و در حال فرسايش است و بايد تعريف جديدي از حاكميت ارائه كرد تا هم اقتدار حداقلي براي دولت‌ها حفظ كند و هم بتواند با عوارض جهاني‌شدن كنار بيايد. «اما حاكميت در مفهوم جديد، آن است كه: پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد و به وجود آمدن شرايط جديد در صحنه جهاني، مشكلات، چالش‌ها و محدوديت‌هاي جديدي براي حاكميت دولت‌ها ايجاد شده است. زيرا در نظام دو قطبي، هر قطبي كه تصميم مي‌گرفت با موانعي روبه‌رو مي‌شد ولي امروزه ديگر در مقابل تصميمات برخي از قدرت‌هاي بزرگ نظير امريكا عليه كشورهاي ضعيف، مانع جدي وجود ندارد.»

در ادامه اين فصل چالش‌ها و فرصت‌هاي فراروي حاكميت بر اثر پديده جهاني‌شدن بر اساس نظريه امنيتي سازه‌گرايان (رهيافت تكوين‌گرايي اجتماعي) كه از جمله رهيافت‌هاي متأخر در مطالعات اجتماعي و روابط‌ بين‌الملل است، بررسي مي‌شود.

در عصر حاضر، يكي از اصلي‌ترين تهديدها عليه امنيت ملي كشورها، بحران پديد آمده بر اثر جهاني‌شدن، حاكميت ملي كشورها است. بعد سياسي جهاني‌شدن، رابطه تنگاتنگي با بحران دولت- ملت دارد.

«تأثير جهاني‌شدن بر كاهش حاكميت دولت- ملت، واقع‌بينانه است ولي گفتني است كه حاكميت دولت‌ها از بعد ساختاري و رفتاري، همگون و همسان نبوده است و جهاني‌شدن در بعد سياسي از لحاظ كاهش دامنه اقتدار حاكميت دولت‌ها، كاركرد متفاوت و متنوعي دارد. بنابراين تأثير اين پديده مهم و حساس بر همه كشورها، يكسان نيست.

نويسنده اين اثر، جهاني‌شدن از نظر «باري‌بوزان» را اين‌گونه بيان مي‌كند: «جهاني‌شدن براي كشورهايي كه نه از نظر نظامي قوي هستند و نه از انسجام سياسي- اجتماعي بالايي برخوردارند، سراسر تهديد است و اين دسته كشورها با موج گسترده‌اي از چالش‌ها مواجه خواهند بود. ولي براي كشورهايي كه از نظر قدرت نظامي و از نظر انسجام سياسي- اجتماعي، در سطح بالا و موقعيت برتر هستند، جهاني‌شدن سراسر فرصت خواهد بود.

در انتهاي اين بخش به بررسي برخي چالش‌هاي حاكميت ملي در عصر جهاني‌شدن نظير تضعيف مشروعيت دولت‌ها، تضعيف توان پاسخ‌گويي دولت‌هاي در حال توسعه به تهديدها، فروريزي مرزهاي ملي و افول حاكميت ملي، تضعيف حاكميت اقتصادي دولت، سست شدن پايه سرزميني دولت، گسترش سازمان‌هاي غيردولتي و محدودشدن دامنه استقلال و اختيارات دولت‌ها، گسترش سازمان‌هاي غيردولتي و محدودشدن دامنه استقلال و اختيارات دولت‌ها، گسترش دايره و محيط امنيتي، افزايش و تنوع منابع و تقويت ابزارهاي سنتي تهديد پرداخته شد و هم‌چنين درباره برخي از فرصت‌هاي ايجاد شده از روند جهاني‌شدن براي حاكميت ملي، سخن رانده شده است.

در بخش سوم كتاب، چالش‌هاي ناشي از جهاني‌شدن بر بعد فرهنگي امنيت ملي كشورها و به ويژه جمهوري اسلامي ايران و نيز فرصت‌هاي پديد آمده از اين فرآيند در بعد فرهنگي امنيت ملي كشورها، به خصوص ايران مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

«روشن است كه جهاني‌شدن فرهنگ اگر به مفهوم يكسان‌سازي فرهنگي قلمداد شود، تهديدي عليه هويت ايران اسلامي به شمار مي‌رود و از آنجا كه هويت، اصلي‌ترين بحث تعيين‌كننده امنيت خارجي است، در نتيجه جهاني‌شدن به عنوان تهديدي به مجموعه تهديدها افزوده مي‌شود. تأثيرات جهاني‌شدن در جامعه ايراني به عنوان چالش بالقوه در رابطه با عناصر قومي و خرده‌فرهنگ‌هاي كشور قابل توجه و حائز اهميت است. اين آثار مي‌تواند منجر به بروز چالش‌هايي شود كه نتيجتاً ظرفيت مشروعيت‌سازي دولت را تضعيف و تحت تأثير قرار مي‌دهد. البته تأثير جهاني‌شدن بر فرهنگ‌ها و هويت‌هاي مختلف يكسان نيست. هويت و فرهنگ‌هايي كه نيازهاي عصر كنوني را پاسخ‌گو نباشند، ادامه حياتشان ممكن نخواهد بود و به تدريج از بين خواهند رفت، در مقابل هويت و فرهنگ‌هايي كه پيامي نو براي نسل جديد داشته باشند و از سوي ديگر محصولات متنوع فرهنگي پاسخ‌گوي نيازها و تقاضاهاي افراد جامعه باشند پايدار خواهند بود و از فرصت‌هاي جهاني‌شدن بهره‌مند خواهند شد.»

نويسنده معتقد است: نكته مهم در اين باره اين است كه عرصه جهاني‌شدن، عرصه رقابت است، در نتيجه تا زماني كه كشور ما به سطح رقابت در اين عرصه نرسيده است، پديده‌ جهاني‌شدن براي كشور ما بيشتر تهديدزاست تا فرصت‌زا.

در بخش آخر اين كتاب «تأثيرات جهاني‌شدن بر بعد اقتصادي امنيت ملي جمهوري اسلامي، جهاني‌شدن اقتصاد، امنيت اقتصادي و وضعيت اقتصاد ايران مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد.

در ادامه اين بحث فرصت‌ها و چالش‌هاي ناشي از جهاني‌شدن اقتصاد بر بعد اقتصادي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران نيز از نظر نويسنده دور نمي‌ماند. هم‌چنين امنيت اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد اساسي امنيت ملي مورد بحث قرار مي‌گيرد.

از ديدگاه نويسنده با توجه به مطالب بيان شده، براي موفقيت جمهوري اسلامي ايران در مواجهه با جهاني‌شدن اقتصاد و بهره‌گيري كشور از پيامدهاي مثبت و فرصت‌هاي جهاني‌شدن در جهت افزايش درجه رقابت‌پذيري و ارتقاي سطح امنيت اقتصادي، توجه به نكات ذيل ضروري است:

1-    افزايش سرعت عمل و بهره‌گيري از عنصر زمان در چاره‌انديشي‌ها و اتخاذ سياست‌هاي خردمندانه.

2-    اصلاح ساختار اقتصادي و مديريت كشور براي تقويت و تحقق بخش خصوصي قوي و گسترش رقابت داخلي.

3-    اتخاذ راهبردهاي برون‌گرايي، صادرات‌گرايي با تكيه بر كالاهاي دانش‌بر و نوآورانه.

4-    تنش‌زدايي در سياست‌ خارجي و تقويت همكاري‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي.

5-    بهره‌برداري كارآمد از نيروي انساني متخصص در كشور.

6-    فراهم‌كردن بسترهاي حقوقي، سياسي و اقتصادي لازم براي جذب سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي و تشويق سرمايه‌گذاران داخلي و تضمين امنيت سرمايه.

7-    نهادسازي و تقويت نهادهاي اقتصادي و غيراقتصادي براي هدايت كارآمد منابع اقتصادي درجه اشتغال و توليد مولد.

8-    افزايش قدرت برنامه‌ريزي، پيش‌بيني و آينده‌نگري از رهگذر سناريوپردازي، مدل‌سازي و الگوپردازي.

9-    تقويت شبكه تأمين اجتماعي جامع و كارآمد براي كاهش يا تعديل پيامدهاي احتمالي منفي جهاني‌سازي بر قشرهاي آسيب‌پذير.

نويسنده معتقد است: جمهوري اسلامي ايران و به طور كلي كشورهاي جنوب در مواجهه با پديده‌ جهاني‌شدن، سه گزينه فراروي خود دارند. گزينه اول، واكنش سلبي، انزوا، نفي و انكار در برابر جهاني‌شدن، گزينه دوم، واكنش ايجابي، تسليم، انفعال و استحاله در روند جهاني‌شدن، گزينه آخر، برگرفتن راه ميانه و به اصطلاح مشاركت فعالانه و مقتدرانه و سازنده است.

هدف از ارائه اين پژوهش در قالب كتاب، تبيين چالش‌ها و فرصت‌هاي ناشي از جهاني‌شدن بر ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي ملي ايران جهت مخاطبان است و نيز در پژوهش حاضر از روش توصيفي- تحليلي استفاده شده است. 

 

سه‌شنبه 13 مرداد 1388 - 12:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری