جمعه 28 تير 1398 - 8:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م- رستمي

 

ظهور و سقوط خاندان تنگستاني

 

 

 

 

ظهور و سقوط خاندان تنگستاني

به اهتمام: سيدقاسم ياحسيني

انتشارات سوره مهر

چاپ اول 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

كتابي كه با عنوان «ظهور و سقوط خاندان تنگستاني» تقديم خوانندگاني علاقمند مي‌شود ماحصل و فشرده دست كم نيم‌قرن مطالعه و پژوهش مورخاني چون «اسماعيل نوري‌زاده بوشهري»، «محمدحسين ركن‌زاده آدميت» و خصوصاً شادروان «علي‌مراد فراشبندي» و همچنين حدود بيست سال تحقيقات دامنه‌دار و همه‌جانبه «سيدقاسم ياحسيني» است.

حدود سي سال قبل شادروان علي‌مراد فراشبندي كتابي با عنوان «خاندان تنگستاني» چاپ و منتشر كرد اما بنا به بيان نويسنده اين اثر در چند جاي كتاب، «فراشبندي» حدس و گمان‌هاي غلط‌ زده و از اسناد برداشت‌هاي اشتباه‌آميزي كرده است. به همين خاطر در باب اين خاندان بزرگ نياز به تأليف رساله جديدي ضروري به نظر مي‌رسيد.

در كتاب «ظهور و سقوط خاندان تنگستاني» نويسنده كوشيده است ضمن حفظ مطالب كتاب ارزشمند و مستند «خاندان تنگستاني» علاوه بر آن كه خطاهاي تاريخي آن را اصلاح مي‌كند، اسناد و تحليل‌هاي جديدي بر آن بيفزايد.

اين مجموعه شامل دو بخش مي‌شود. بخش اول آن شامل هفت فصل است كه به چگونگي ورود اعقاب خاندان تنگستاني، به منطقه «باركي» و شكل‌گيري جغرافيايي تاريخي تنگستان، ظهور سرسلسله‌ي خاندان تنگستاني در عصر افشاريه و زنديه، منازعات قدرت در منطقه، تاريخ خوانين خاندان تنگستاني از رئيس احمدشاه تا محمدخان تنگستاني (حدفاصل عصر افشار تا اواخر قاجار) پرداخته شده است.

در اين بخش چند فصل به «باقرخان تنگستاني» و فرزندان و نوادگان او اختصاص داده شده و در ضمن آن فصول، درباره رويارويي مهم و تاريخي تنگستاني‌ها با هجوم و لشگركشي انگليسي‌ها به بوشهر، به طور مفصل بحث شده است.

بخش دوم به زندگي، فعاليت‌هاي ژورناليستي و سياسي باقرخان تنگستاني اولين روزنامه‌نگار «تنگسير» در عصر مشروطه اختصاص داده شده و نويسنده كوشيده بر پايه همه اسنادي كه در دست داشته، نگاهي نو و تازه به كارنامه فكري، ژورناليستي و سياسي وي داشته باشد.

در تنگستان، از توابع استان بوشهر، ظرف چند سد‌ه‌ اخير خاندان‌هاي معروفي ظهور كردند كه بي‌گمان «خاندان تنگستاني» از معروف‌ترين، اثرگذارترين و مهم‌ترين خاندان‌ها نه تنها در منطقه تنگستان و بوشهر كه در جنوب ايران به شمار مي‌روند. اين خاندان در ميان خود چهره‌هاي بزرگ و مبارزي پرورانده‌اند. شايد اولين فرد از اين خاندان كه معروف شد «احمدشاه تنگستاني» بود كه معاصر با «نادرشاه افشار» و «كريم‌خان زند» بود. او به «خاندان زنديه» خدمات زيادي انجام داد. قصه باقرخان تنگستاني و فرزند شهيدش احمدخان تنگستاني نيز شهره آفاق است و كمتر كسي است كه تاريخ قاجار و خصوصاً نهضت مقاومت جنوب عليه بريتانيا را خوانده و دست كم نامي از اين دو نشنيده باشد «همچنين محمد باقرخان تنگستاني، مدير شجاع و مبارز و مشروطه‌طلب هفته‌نامه «نداي جنوب»، نيز از معروفيت خاصي برخوردار است. و نام او به طور جسته و گريخته در متون مربوط به مشروطه، جنگ جهاني اول، و خصوصاً مخالفت با قرارداد 1919 آمده است.

اگر بخواهيم وجه مشتركي براي اعضاي بزرگان خاندان تنگستاني، قائل شويم، آزادي‌خواهي و مخالفت با سلطه‌ استعمار انگليس در ايران است. اغلب آنان به نوعي مخالف با سياست بريتانيا بودند و با اسلحه يا قلم به مبارزه با سياست استعماري و امپرياليستي انگلستان در جنوب ايران پرداخته‌اند. در اين ميان تنها يك نفر از اين خاندان است كه همگام با سياست استعمار انگليس در جنوب ايران عمل كرد و به معناي دقيق كلمه «دست نشانده‌ي» انگليسي‌ها در تنگستان بود و او همانا آخرين خان خاندان تنگستاني يعني «حسن‌خان تنگستاني» مي‌باشد.

«درباره نياي اصلي خاندان تنگستاني، اطلاعات دقيق و مستند تاريخي وجود ندارد. ظاهراً بر اساس برخي تواريخ شفاهي، كه سينه به سينه و از نسلي به نسل ديگر منتقل و نقل شده، نسبت اوليه و اصلي خاندان تنگستاني به «عماربن ياسر» ملقب به «ابي‌يقظان» صحابي پاكباز پيامبر اسلام مي‌رسد. نخستين مورخي كه نسب و نسبت خاندان تنگستاني را به عمار ياسر نسبت داده، شادروان علي‌مراد فراشبندي است.»

از متون تاريخي و گزارش سفرنامه‌نويسان ايراني و خارجي چنين برمي‌آيد كه از اواخر صفويه، عصر افشار و دوران زنديه تا نيمه اول دوران قاجار، مركز اصلي و نقطه ثقل سياسي در تنگستان «ليلك»، بوده است و در اين روستا خوانين تنگستاني قلعه و بارو داشته‌اند.

احمدشاه ‌خان تنگستاني، احتمالاً اولين«خان» از خاندان خود محسوب مي‌شده است. قبل از او، همه رجال خاندان تنگستاني لقب «رئيس» كه به لحاظ سلسله مراتب اداري در نظام فئودالي در عصر قاجار فروتر از «خان» است، داشته‌اند و نخستين خان، احمدشاه خان تنگستاني بوده است موضوع مهم و قابل توجهي كه در تاريخ خاندان تنگستاني قابل توجه و اهميت است، موضوع كمك و ياري خان قلعه «ليلك» به آخرين پادشاه نگون بخت سلسله زنديه، يعني لطفعلي‌خان زند، است. وفاداري خاندان تنگستاني به خاندان زند از دوران رئيس احمدشاه تنگستاني آغاز شد كه دليرانه از كريم‌خان زند حمايت و جانبداري كرد و با هزاران تفنگچي و چريك تنگستاني و دشتستاني در ناحيه «خشت» به آزادخان افغان حمله كرد و شكست سختي به او داد. خاندان زند اين واقعه را هرگز فراموش نكردند و همواره تنگستاني‌ها و رؤسا و خوانين تنگستان را حامي و پشتيبان خود مي‌دانستند و در برخوردهاي نظامي، لشكركشي‌ها و مواقع بحراني، دست ياري به طرف تنگستاني‌ها دراز مي‌كردند.

محمد باقرخان بعد از احمدشاه به رياست بر قلعه «ليلك» رسيده است. همچنين محمد باقرخان تنگستاني در همين سال، در تنگستان و در جنگ با «شيخ نصرخان» اول كشته شد. اين زمان مصادف بود با مرگ كريم‌خان زند و كشمكش بر سر جانشيني او، محمد باقرخان تنگستاني از اين فرصت سود جسته و در غياب «شيخ ناصر آل مذكور»، كه در جده عربستان به سر مي‌برد، به بوشهر يورش برد. «استفن راي» در اين باره مي‌نويسد:

«خطر عمده‌اي كه بوشهر و حومه آن را تهديد مي‌كرد از سوي باقرخان، حكمران تنگستان بود. بين بوشهر و تنگستان همواره تنش و كشمكش وجود داشت. نخستين نشانه اختلاف و درگيري زماني چهره نمود كه در روز چهارده يا شانزده مارس 1779 باقرخان تقريباً صد نفر از افراد ابواب جمعي‌اش را كه در بوشهر مي‌زيستند از آنجا فراخواند.»

در ادامه مي‌خوانيم: باقرخان آنگاه چندين ماه در شيراز اقامت گزيد و از زكي‌خان شاهزاده زند كه بعدها در ژوئن 1779 به قتل رسيد، طرفداري كرد. به دنبال اين رويداد صادق‌خان زمام امور پايتخت را در دست گرفت، بنابراين رئيس تنگستاني‌ها در اين شرايط احساس كرد كه موقعيت سياسي‌اش در خطر افتاده است چه رئيس باقرخان موجبات ناخشنودي صادق‌خان را فراهم آورده بود.

باقرخان به نواحي جنوب ايران گريخت و بوشهر را مورد حمله قرار داد و آنجا را اشغال كرد ظاهراً او بر اين باور بود كه بوشهر از تنگستان امن‌تر است. باقرخان تنها توانست كنترل بوشهر را به مدت دوازده روز به دست گيرد، زيرا قبايل عرب و محلي ساكن در بوشهر و دشتسان به كمك آل مذكور شتافتند و تنگستان را شديداً مورد تاخت و تاز قرار دادند از طرفي هم موقعيت باقرخان دشوارتر شده بود، حكومت شيراز هم از مشروعيت بخشيدن به اشغال بوشهر توسط رئيس تنگستاني‌ها سرباز مي‌زد.

شايان ذكر است كه باقرخان به طور كتبي از حكومت شيراز درخواست كرده بود كه به عنوان حكمران جديد بوشهر مورد تأييد واقع شود. ضمناً در آن هنگام «شيخ نصير» وارد خليج فارس شده بود و در راه حركت به سوي بوشهر قبايل گوناگون عرب را جمع و جور مي‌كرد و آن‌ها را سامان مي‌داد.

«باقرخان هم كه دريافته بود در اين عمليات خيلي بيش از توان نظامي و مالي‌اش خود را درگير ساخته است و يحتمل بيم آن مي‌رود كه مقر حكمراني‌اش را هم از دست بدهد. لذا روي احتياط تصميم گرفت كه در روز يازدهم جولاي، بوشهر را تخليه كرده و به تنگستان برگردد.»

با اشاره به اينكه اشغال بوشهر توسط تنگستاني‌ها، صدها كلبه محقر طعمه حريق شد و نابود گشت.

«استفن راي» در اين باره مي‌نويسد:

در سال 1779، تعداد زيادي كلبه‌هاي متنوع كه ظاهراً از برگ و چوب نخل خرما ساخته شده بود در شهر بوشهر وجود داشت. زماني كه طوايف تنگستاني در آن سال بوشهر را به اشغال درآوردند بيش از يك هزار باب از اين كلبه‌ها را به آتش كشيدند.»

در ادامه آمده است: واكنش شيخ نصرخان آل مذكور در قبال اشغال بوشهر توسط تنگستاني‌ها، سريع، خشن، و سركوب‌گرانه بود:

«در پي اين عقب‌نشيني، بي‌درنگ عمليات تهاجمي متقابل نيروهاي مشترك بوشهر، «بندر ريگ»، دشستان، گناوه، بردستان و عسلو عليه باقرخان آغاز گشت. سرانجام باقرخان در اين عمليات كشته شد و دو تا از استحكامات نظامي عمده، در خاك تنگستان، به دست شيخ نصير افتاد.»

سپس يك دوران تاريك پنجاه‌ساله در تاريخ خاندان تنگستاني مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد پس از مرگ محمد باقرخان، حكومت تنگستان به محمد باقرخان، پسر احمدشاه دوم برادر محمد باقرخان و باقرخان تنگستاني، به طور مشترك، واگذار گرديد.

مؤلف فارسنامه ناصري، ماجرا را چنين ادامه مي‌دهد:

«بعد از رفتن شيخ عبدالرسول خان از شيراز به جانب بندر بوشهر، چون وارد قريه دالكي دشتستان شد، خوانين دشتستاني مانند حاجي محمد برازجاني و محمدامين خان شبانكاره‌اي و محمدعلي خان و باقرخان پسران احمدشاه خان تنگستاني، كه هر يك مطالبه خون قبيله خود را از شيخ عبدالرسول خان داشتند، اطراف منزل شيخ را گرفتند و تمامت گماشته و ملازمان او را كشتند و فرار نمودند جز خود شيخ و غلام سياه سواحلي كه پناه به برجي برده، غلام تفنگ را پر كرده به شيخ مي‌داد و به هر گلوله‌اي كه مي‌انداخت، دشمني را هلاك مي‌ساخت، تا آنكه باروت و گلوله‌اش تمام گشته، جز يك تفنگ پر كرده باقي نماند. پس سر تفنگ را بر سينه خود گذاشته، خود را كشت و ننگ اسيري را بر خود روا نداشت.

به دنبال حمايت‌هاي مكرر محمدعلي خان تنگستاني از رضاقلي خان ميرزا نايب‌الاياله فارس كه فردي ظالم و ستمگر بود، وي همچنان به ظلم و ستم خود ادامه داد و از جمله ماليات‌هاي ظالمانه از خوانين تنگستان اخذ كرد. وضع چنان شد كه خوانين تنگستاني از رضاقلي ميرزا چنان نوميد شدند و در كودتايي كه جمال خان شيرازي با همكاري خان دشتي ترتيب داده بود، شركت كردند. اما خان دشتي در بوشهر روي حسادت و دشمني ديرينه با خاندان تنگستاني، محمدعلي خان تنگستاني را در ربيع‌الاول 1249 به قتل رساندند. ظاهراً در اين هنگام باقرخان تنگستاني در تنگستان بوده است.

همچنين در اين فصل مي‌خوانيم كه: محمد باقرخان تنگستاني اولين خان از خاندان تنگستاني است كه مستقيماً از سوي شخص شاه، منسوب شده است. قبل از او همه اعضاي اين خاندان از سوي حكمران كل فارس و بنادر يا نايب‌الاياله فارس، كه تنگستان جز قلمرو آنان محسوب مي‌شد، منسوب شده بودند. جالب آنكه در آرشيو خانوادگي تنگستاني‌ها، اين حكم قديمي‌ترين و اولين سند مهم به شمار مي‌رود در بخشي از كتاب به اشغال بوشهر توسط نيروي دريايي انگليس پرداخته مي‌شود.

در اواخر ژوئن 1838 نيروي دريايي بريتانيا طي يك يورش ناگهاني وارد بوشهر شد. تعداد گارد محافظه و نيروي نظامي ايراني مستقر در شهر بوشهر بيش از پنجاه نفر نبود! حال آنكه انگليسي‌ها با سپاه ده برابر اين تعداد يعني با 500 نفر سرباز مسلح و مجهز و با كمك يك فروند كشتي جنگي، بوشهر را اشغال كردند.

مردم بوشهر كه از حمايت دولت مركزي و حكومت وقت قطع اميد كرده بودند، به ناچار به مجتهد و روحاني بزرگ شهر بوشهر پناه بردند. شيخ آل عصفور، مجتهد بوشهر، به مجرد شنيدن خبر اشغال بوشهر، اعلام جهاد كرد. وي با اعزام يك پيك مخفي به تنگستان از خان و والي اين منطقه ما باقرخان تنگستاني براي مبارزه با ارتش انگليس استمداد نمود. باقرخان تنگستاني به مجرد شنيدن خبر با عده‌اي از پارتيزا‌ن‌هاي تنگستان تحت فرماندهي‌اش، عازم بوشهر شد. در اين ميان مردم بوشهر به تحريك روحانيون و علماي شهر، سر به شورش گذارده، براي نبرد آماده شدند. آنان با نيروهاي تنگستاني به هم پيوسته و به رهبري شيخ حسن آل عصفور و شيخ سلمان بحراني، برادرزاده شيخ حسن، به محله «كوتي» محل استقرار  نيروهاي بيگانه، هجوم بردند. نبرد سختي بين آنان درگرفت. اين نبرد سه الي چهار روز به طول انجاميد. انگليسي‌ها در اوايل ربيع‌الثاني/ اواخر ژوئن، به بوشهر يورش برده و به فاصله چهار روز به دنبال يك قيام مردمي با خفت از بوشهر اخراج شدند.

به دنبال اين پيروزي، دولت محمدشاه قاجار به پاس خدمات و جانفشاني‌هاي محمد باقرخان تنگستاني در رويارويي و مقاومت عليه انگليسي‌ها، وي را به درجه سرهنگي مفتخر نمود.

يكي از مهم‌ترين و كينه‌توزترين دشمنان خاندان تنگستاني، خوانين دشتي بودند. بين دشتي و تنگستان از ديرباز، نزاع و خونريزي بود. خصوصاً اگر ضعفي بر خاندان تنگستاني متولي مي‌شد، به مناطقي از خاك تنگستان هجوم مي‌آوردند. دشمني بين دشتي و تنگستان، حتي از ديد مورخان و سفرنامه‌نويسان عصر قاجار، دور نمانده است. و برخي از آنان در كتاب‌ها و سفرنامه‌هاي خود مطالبي در اين باره نوشته‌اند.

بزرگترين هجوم انگليس به ايران و اختلافات مجدد ايران و انگليس بر سر مسئله هرات و اشغال بوشهر را، در ادامه همين فصل مي‌خوانيم.

سرهنگ محمد باقرخان تنگستاني و تفنگچي‌هاي تحت امرش چنان جنگي با نيروهاي مهاجم انگليس و هند مي‌كردند كه در تاريخ جنگ‌هاي ايران در عصر قاجار منحصر به فرد است و از زواياي گوناگون قابل بررسي، تحليل و توجه است.

در اين بخش از كتاب كوشش شده است كه به طور تفصيلي اين جنگ و نقش ويژه و استثنايي باقرخان تنگستاني را بازشناسيم.

محمدشاه قاجار اگر چه نسبت به انگلستان و سياست ضدايراني آن نفرتي عميق در دل داشت و مي‌كوشيد كه جلو دخالت آن دولت در مسائل داخلي كشورش را بگيرد، اما به دليل ضعف نظامي، مشكلات اقتصادي، بي‌كفايتي سياسي و فساد حاكم بر دربار و تشكيلات اجرايي، كار چنداني از پيش نبرد. خروج كاپيتان «جونس» قنسول انگليس، از بوشهر زنگ خطر حمله سربازان نيروي دريايي انگلستان بود. اوضاع داخلي شهر بوشهر متشنج شد. مردم بي‌پناه و مورد هجوم، مشوش و هراسان شده اما چاره‌اي براي رهايي از آن وضع براي خود نمي‌ديدند. نيروي دريايي بريتانيا در چهارم دسامبر بدون كمترين مقاومت، جزيره خارك را به اشغال درآورد. دو روز بعد ناوگان جنگي انگلستان در ساحل هليله لنگر انداخت. سؤالي كه بلافاصله به ذهن مي‌آيد، از قول نويسنده، اين است كه چرا دولت ايران با وجود آگاهي از حمله قريب‌الوقوع نيروي دريايي انگليس به بوشهر و جنوب ايران، خود را آماده دفاع نكرد و يا دست كم، اگر امكان رويارويي را در خود نمي‌ديد، اقدام به تخليه شهر بوشهر ننمود.

براساس اسناد دولتي موجود از آن زمان، مي‌توان علت اصلي اين اهمال و يا به تعبير بهتر «خيانت» را در دو چيز خلاصه كرد. 1. ترس دولت و صدراعظم ايران از نيروي دريايي انگلستان. 2. خيانت حاكم بوشهر

به دنبال مقاومت تنگستاني‌ها براي اشغال شهر، و در ادامه نبرد قلعه «ريشهر» احمدخان تنگستاني، فرزند باقرخان، پس از يك نبرد شجاعانه به شهادت رسيد. پس از پايان نبرد خونين و پرتلفات قلعه «ريشهر» تفنگچي‌هاي تنگستاني، اين قلعه را همراه با مجروحان و كشته‌شدگان صحنه نبرد ترك كردند و به تنگستان، عقب نشستند. سپاه دشمن كه قصد تصرف بندر بوشهر را داشت، تنگستاني‌ها را تعقيب نكرد و گذاشت آن‌ها به راحتي خود را از جبهه نبرد عقب كشانند. به لحاظ تاكتيك جنگي تعقيب تنگستاني‌ها براي سپاه انگليس فايده چنداني نداشت. هدف اصلي قشون انگليس، تصرف بندر بوشهر و مقر حكومتي آن بود.

در آخر فصل چهار، به خروج نيروي نظامي انگليسي‌ها از بوشهر، پرداخته مي‌شود. نيروهاي انگليسي چندين ماه در بوشهر مستقر بودند. در اين مدت اين شهر را ستاد عمليات در منطقه جنوب ايران قرار دادند. با تسليم دولت ايران و تخليه هرات، انگلستان به مقصود خود رسيد. از طرف ديگر در هندوستان شورش بزرگي آغاز شده بود. براي سركوب اين شورش نياز به وجود نيرو در آن نواحي بود. از اين روي، «سرجيمز اوترام» فرمانده كل قواي انگليس در نهم ماه مه، فرمان انحلال قشون و پايان كار نيروها را اعلام كرد. عده كمي از انگليس باقي ماندند كه آنان نيز با گسترش شورش هند مجبور به تخليه اين شهر گرديده و به بمبئي اعزام شدند.

در آغاز فصل پنجم اين اثر، نويسنده به زنداني شدن باقرخان، توسط «حسام‌السلطنه» حكمران جديد فارس، پرداخته است. و همچنين اشاراتي به فرجام كار باقرخان مي‌كند.

حسام‌السلطنه، باقرخان را به بهانه، وجود اختلافات مالي و عدم پرداخت به موقع ماليات، دستگير و زنداني نمود. باقرخان پس از آزادي از زندان تقريباً همه كارهاي حكمراني را به فرزندش حسن خان واگذاشت و خود تا اندازه زيادي گوشه‌گير شد.

پس از مرگ باقرخان، بر اساس رسوم عصر قاجار، در مورد بزرگان، پيكرش را به نجف اشرف منتقل كردند و در ايوان معروف به شهداي جنگ تنگستان در جوار فرزند شهيدش، احمدخان به خاك سپردند نكته‌اي كه تذكرش در اينجا لازم است، اين است كه احمدخان تنگستاني، در بين اولادان، باقرخان با ساير فرزندانش، قابل قياس نبوده است.

در مقام بحث از شخصيت‌ احمدخان تنگستاني مخصوصاً اين نكته قابل توجه است كه تا امروز پس از گذشتن يك قرن، هنوز در بسياري از مجلات و روزنامه‌ها، اسم و اثري از او ديده و شنيده مي‌شود.

پس از شهادت احمدخان، فرزند ديگر باقرخان، حسن‌خان تنگستاني، روي كار آمد. عمر حسن‌خان تنگستاني بسيار كوتاه بود. وي يك سال بعد از انتصاب به خاني تنگستاني بر اثر شيوع مرض وبا مبتلا شد و در سال 1288/ 1871 ديده از جهان فرو بست.

بخش دوم اين مجموع به اولين تنگسير روزنامه‌نگار، محمدباقرخان تنگستاني، مي‌پردازد.

در گرما گرم سال‌هاي پس از پيروزي مشروطيت در ايران، دو روزنامه‌نگار دشتستاني و تنگستاني فعاليت ژورناليستي و مطبوعاتي داشتند: يكي سيدمحمدرضا برازجاني معروف به «مساوات» كه نشريه راديكالي «مساوات» را منتشر كرد. و دومين روزنامه‌نگار كه پس از عصر استبداد صغير و در دوران مشروطيت دوم، نشريه جنوب را در تهران منتشر كرد، محمد باقرخان تنگستاني بود.

به لحاظ تاريخي ذكر اين نكته لازم و ضروري است كه در تاريخ مطبوعات ايران و استان بوشهر، سيدمحمدرضا برازجاني، «مساوات» و محمد باقرخانه تنگستاني پيشگام مردم بوشهر در انتشار نشريه در تهران بوده‌اند و مرحوم تنگستاني اولين تنگسير و اهل تنگستان مي‌باشد كه هفته‌نامه‌اي در تهران منتشر كرد. از اين نظر تنگستاني را بايد نخستين روزنامه‌نگار در تاريخ مطبوعات و روزنامه‌نگاري تنگستان به حساب آورد.

در ادامه اين بحث به مواضع ضد استعماري و روسي جنوب، پرداخته مي‌شود.

روزنامه‌ جنوب از همان شماره اول به حضور استعماري قواي نظامي و سياسي روسيه و انگلستان در ايران اعتراض كرد و تا آخرين شماره بر اين مشي سياست خارجي خود پاي فشرد.

در همان نخستين شماره، در مقاله كوتاهي ضمن محكوم‌ كردن دخالت‌هاي دو دولت خارجي و بيگانه در امور داخلي ايران نوشت:

«اقامت قشون روس در ايران بدون مستمسك قانوني اولاً از مواعيد دولت روس به جميع دول در حين ورود قشون خود و اطميناني كه به دربارهاي دولت دادند كه : «قشون ما بدون هيچ عذري بعد از امنيت خارج خواهد شد.» يادآوري و بدون قشون در داخله مملكت قطع نظر از اينكه خودشان تحريكات مي‌نمايند و بهانه مي‌تراشند. اساساً علت توليد هرج و مرج مي‌دانيم. و هر صاحب حس و وجداني اين مسئله را تصديق مي‌نمايد. و البته دولت متمدنه عالم راضي نخواهد شد كه به واسطه قشون اجانب، يك قطعه از مساكن نوع بشر در هرج و مرج بماند. ايرانيان نخواهند گذاشت تصرفات ظالمانه در آب و خاكشان شود. نهايت اميدواري‌هايي كه دولت روس مي‌دهد، في‌الجمله ايشان را ساكت نموده و هرگاه مأيوس شدند، ايرانيان لياقت خود را خواهند داد. ايرانيان به خوبي مي‌دانند دولت روس با آن طماعي و آن حرص دويست‌ ساله به هندوستان و آن استفادات دوره استبداد، از هر بار به اين زودي دست از گريبان‌شان نخواهند كشيد. بايد حاضر شوند براي مدافعه.»

به دليل حضور انگليسي‌ها در جنوب ايران و توجه خاص هفته‌نامه جنوب، به مسائل و مشكلات جنوب، در مجموع حمله به سياست‌هاي استعماري بريتانيا در جنوب ايران، در اين هفته‌نامه بسيار پررنگ‌تر از حمله به روسيه تزاري بود. در كمتر شماره‌اي از هفته‌نامه يادگار جنوب بود كه در آن مطلب يا مطالبي عليه انگليسي‌ها و دخالت‌هاي غيرقانوني آنان در نواحي جنوبي ايران درج نشود. درسي و پنج شماره‌ اين هفته‌نامه مقالات متعددي درباره شركت لينچ در خوزستان، نفت جنوب و پالايشگاه آبادان، حضور استعماري انگليسي‌ها در محمره، بندرعباس، بندر بوشهر، كرمان، بلوچستان و فارس همچنين ارتباط انگليسي‌ها با «خزئل» و «بختياري‌ها» درج شده است.

در شماره سوم يادگار جنوب زير عنوان «خليج فارس» مطلب كوتاه اما بسيار با ارزش درباره جزيره منتشر شده كه حاوي اطلاعات ذي‌قيمتي درباره اين جزيره در سال‌هاي پس از مشروطيت مي‌باشد.

محمد باقرخان تنگستاني عضو حزب ترقي‌خواهان ايران (جنوب) بود و هفته‌نامه‌هاي جنوب، يادگار جنوب و نداي جنوب، ارگان رسمي و علني اين حزب در تهران به شمار مي‌رفت بنابراين لازم است كه خوانندگان گرامي از اين حزب و آرمان‌ها و عقايدش راجع به مسائل مهم سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران اطلاع دقيقي داشته باشند و بدانند خواسته‌هاي اصلي اين حزب چه بوده است.

محمد باقرخان تنگستاني در طول انتشار نشريات جنوب، يادگار جنوب، و نداي جنوب يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هايش مسئله مجلس، قانون انتخابات و سهم و نقش توده مردم در امر انتخابات بود و از همان نخستين شماره جنوب تا آخرين شماره نداي جنوب به اينگونه مباحث و مطالب پرداخت و مقالات تحليلي- انتقادي نوشت.

در ده سال آخر عمر، محمد باقرخان تنگستاني، منبع مناسبي براي مورخان و پژوهندگاني بود كه قصد نگارش تاريخ معاصر ايران را داشتند. به عنوان نمونه در همين ايام مورخان محققاني چون مورخ‌الدوله سپهر، ركن‌زاده آدميت و علي‌مراد فراشبندي، به او مراجعه و از خاطرات شفاهي او استفاده كردند.

محمد باقرخان تنگستاني، پس از عمري تلاش در راه استقرار عدالت، دموكراسي، آزادي، حكومت ملي، قانون‌خواهي و سوسياليسم، در روز 19 تيرماه 1339 خورشيدي، در تهران و در سن هفتاد و نه سالگي ديده از جهان فرو بست و در قم در جوار امام زاده علي‌ابن حمزه در مقبره‌اي به خاك سپرده شد.

بخش آخر اين كتاب اختصاص دارد به اسناد و تصاويري از بخش‌هايي از بوشهر و هم‌چنين تصاويري از خان‌هاي تنگستاني كه مي‌تواند بهترين منبع و مأخذ مطالب اين اثر باشد.

 

يكشنبه 11 مرداد 1388 - 15:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری