جمعه 28 مهر 1396 - 10:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي خراسان شمالي

 

جوانان، بينش ها و گرايشها

 

 

 

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

که در دستت‏به جز ساغر نباشد

 زمان خوشدلي درياب و درياب

که دايم در صدف گوهر نباشد

 

 

 

 

سخن از جوان و جواني به سان حضور در هواي صبحگاهي و احساس پاکي، طراوت و نشاط سحرگاهي است و گفتگو با جوانان طلوعي از نشاط، اميد، هيجان، سرزندگي، لذت و شادي و شادماني در آسمان دلها مي‏آفريند. جوانان -بويژه جوانان ايراني- انسانهايي سربلند، عزيز، حقجو و همراه با احساس روشني هدف و باور وظيفه و مسئووليت در عرصه‏هاي مختلف زندگاني هستند. آنان که از آفتاب معنويت و آموزه‏هاي آسماني اسلام بهره بيشتري برده‏اند، روشني هدف و شفافي وظيفه را بهتر و برتر حس مي‏کنند; هميشه سرشار، هميشه آرام و هميشه لبريز از عشق و دلدادگي به محبوبي والا و بالا بوده و در نشيب و فراز زندگي در گرداب مشکلات راست قامت و شکيبا خواهند بود. دفتر زندگاني هريک از ما داراي شش فصل است و جواني آغازي است که نوباوگي، کودکي و نوجواني را پشت‏سر دارد و ميانسالي و کهنسالي را برابر خود مي‏بيند. گويي نوجواني همانند نوروزي دلپذير و پر طراوت اما زودگذر است که گاه توفانهاي تندي در آن مي‏وزد و زماني عطري روحبخش دلها را نوازش مي‏دهد و جواني بهاري است زيبا، پرهيجان و همراه با لذت‏هاي گوناگون از تفريح، آراستگي، خوراک، لباس، گفتگو و نشست و برخاست‏هاي خاطره آفرين و شيرين. در اين دوران شخصيت‏گرايي، آرمان خواهي، شور و احساس و نشاط و اميد به اوج خود مي‏رسد. بينش‏هاي آدمي رشد مي‏يابد و گرايش‏ها شديد مي‏شود و انتخاب‏ها يکي پس از ديگري فرا مي‏رسد. ديري نمي‏پايد که بنيان آينده آدمي، استحکام مي‏يابد و بنيادهاي فکري فرهنگي انسان تبلور يافته، گاه حرکت‏ساز و روشني بخش و گاه حرکت‏سوز و آتش گون، پايان دفتر زندگي را ترسيم مي‏کند. آن آثار و اين تاءثير همه ما را به انديشه‏اي نو، تاءملي ديگر و نگاهي دوباره به گذشته و آينده خود دعوت مي‏کند تا زمان «خوش دلي‏» و جواني را بيشتر از پيشتر دريابيم و آگاه شويم «که دائم در صدف گوهر نباشد.» نوشتاري که پيش رو داريد نه همچون کلاس درس است و نه مثل جلسه سخنراني و يا موعظه و پند و اندرز، بلکه همانند نشستي صميمانه و گفتگويي دوستانه; به دور از هرگونه تکلف و شعار پردازي است که بيشتر به قدم زدني در کنار رودي زيبا و سبزه زاري روح بخش و دل آرا مي‏ماند که دو دوست و دو رفيق باهم به گپي آرامش بخش و تحليل گرانه مشغولند و به دور از هر نوع پيش داوري نسبت‏به ظاهر افراد و بينش آنان به صحبت مي‏پردازند. در اين گفتگو ابتدا دفتر خاطرات نوشته يا نا نوشته خود را مرور مي‏کنيم، سپس با دستي پر از محبت، آينه وجود خود را غبار روبي مي‏نماييم تا شفاف‏تر از هميشه در آن بنگريم; از درخشش گوهر جواني و ارزشمندي کيمياي اين دوره آگاه شويم. به شايستگي‏هاي خود پي‏بريم و از کارهاي انجام نشده و يا فراموش شده که تاءثيري بسيار در امروز و فرداي ما دارد مطلع شويم. در پي آن مشکلات، کاستي‏ها و يا محروميتهايي را که گريبانگير ما شده و يا خواهد شد، بشناسيم و با بينش روشن و بر گرفته از زلال وحي و عصمت‏به چاره جويي بپردازيم. آنچه در اين ميان ضرورتي فراوان دارد، آگاهي از شيوه‏هاي پيدا و پنهان آن سوي مرزهاست. شيوه‏هايي که براي جذب دلها و شوق قلبها به سوي دنيايي افسانه‏اي و جهاني زيبا و خوشبخت (!؟ ) در آغوش ديگران به کار گرفته مي‏شود تا نگاه نوجوانان و جوانان پاک نهاد ما را به سوي قبله خود جلب کنند. در پرتو اين شناخت، نگاهي نو به دنياي اطراف خود مي‏نماييم و به دور از هيجان و احساس، مجنون خيالات و افسانه‏ها نشده خود را مي‏يابيم. با الگوهاي شايسته‏اي که به دور از غبار هواها و هوسها و ايمن از هر گوه خطا و گمراهي ما را به بلنداي بزرگي و بزرگواري رسانده و بلور وجودمان را با شهد شيرين ارزشهاي انساني لبريز مي‏کنند آشنا مي‏شويم. پس از آن بينش‏هاي عرشي و ناگفته‏هاي گفتني بسياري باهم خواهيم داشت تا در لحظه‏هاي حساس و هنگامه‏هاي سرنوشت‏ساز که تصميمي و اراده‏اي، راه زندگي را ترسيم مي‏کند، با اميدي فراوان ابتکاري شايسته و انديشه‏اي روشن، آينده زندگاني خود را برگزينيم و با چنين شناختي هيچگاه احساس پشيماني، ضرر و يا ناکامي نکنيم. در پي اين موفقيت چشمگير، گرايش‏هاي هريک از ما نسبت‏به جلوه‏هاي زندگي و پاي گذاردن در عرصه‏هاي فکري و فرهنگي، سياسي اجتماعي و حتي اقتصادي، رنگي ديگر يافته و بهايي برتر مي‏گيرد، به گونه‏اي که با آرامش خاطر در صراط مستقيم سعادت و سلامت، حرکت مي‏کنيم و از آغاز تا فرجام زندگي، با دلي آرام، قلبي روشن و ضميري شادمان از عشق و دلدادگي به پروردگاري بزرگ و فرياد رسي مهربان، بهشت رضايت الهي را نصيب خود سازيم. ان شاء الله

 

نوجوان; شايستگي‏ها و ويژگيها

نوجواني دوراني حساس، پرهيجان و همراه با تندبادهاي فکري روحي و حتي رواني جسماني است که مرز ناپيداي بين کودکي و جواني را تشکيل مي‏دهد. هنوز پاره‏اي ما را کودک مي‏بينند و با ملاقات گاه و بيگاه خود از گفته‏ها، نوشته‏ها و يا رفتارهاي ما توقع کودکانه دارند، اما نزديکان هر روز با عبارت «تو ديگر بزرگ شده‏اي‏» نگاهي ديگر به ما داشته، بيشتر از سن و سال و بالاتر از قيافه و اندام ما را مي‏خواهند. گاه با سخناني نرم و آرام و زماني با عباراتي تند و آتشين با ما رو به رو شده، آواري از حيرت و اندوه و حتي تحقير و استهزاء نصيبمان مي‏سازند و ما را رها مي‏کنند. کمتر کسي گفته‏هاي آدمي را مي‏فهمد و آنان که سخناني از عمق‏جان ما بگويند و احساس و خواسته‏هاي ما را حس کنند، کم ياب و يا نايابند. دکتر اريک برن نوجواني را اين گونه به تصوير مي‏کشاند: «نوجواني يعني روزگار تحصيل، هنگام گرفتن مدارک تحصيلي سالانه، آشنايي با بعضي تشريفات و احساس مالکيت داشتن. موها را هر روز به سبکي شانه زدن، غرور جواني بر بدن ديدن، جوش صورت داشتن، احساس فعل و انفعالات جسماني و رشد سريع برخي اعضا نمودن، زمان تصميم‏گيري درباره بقيه سالهاي عمر و يا دست کم پر کردن لحظه‏ها تا زمان تصميم‏گيري‏» آنان که نگاهها را توضيح مي‏دهند و ژرفاي وجود افراد را به خوبي در مي‏يابند، هماره سخنان نهفته يک نوجوان را در صحيفه سکوت و يا آينه نگاه او اين گونه تفسير مي‏کنند که: «اگر مرا به آرامي و ملايمت نوازش کني، اگر به من نگاه کني و به من لبخند بزني، اگر گاهي پيش از آنکه صبحت کني به سخنان من گوش دهي; من رشد خواهم کرد. واقعا رشد خواهم کرد.» هجوم انواع پرسشها بويژه پرسشهاي اعتقادي از نوجواني آغاز مي‏شود، به گونه‏اي که بنيان باورهاي فکري فرهنگي انسان نشانه مي‏رود و نسبت‏به توحيد، نوبت، معاد و امامت‏سئوال‏هايي پرعمق و شبهاتي ويرانگر مطرح مي‏شود که در هنگامه‏هاي گوناگون، انسان خود دچار شک و ترديد نسبت‏به خويشتن مي‏شود و از بيان پاره‏اي از پرسشهاي خود احساس ترس و نا امني درباره شخصيت‏خود مي‏کند. در اين مرحله نقش مصلحان و سفيران سعادت و نيکبختي به خوبي نمايان مي‏شود و نقشه‏هاي مفسدان و دشمنان سيه سرشت در افکندن کمند اعتقادات پاک و دام انحراف و فساد تيزتر و دقيق‏تر مي‏گردد. گفته‏ها و نوشته‏هايي که همانند حريري پر از عطوفت، نخست انسان را بپذيرد، با حوصله هرچه تمام سخنان آدمي را بشنود و با عباراتي شيرين، استدلال‏هايي محکم و مثالهايي روح بخش، کام وجود را سيراب کند. نقشي بسيار ازرشمند و هدايت آفرين خواهند داشت، شيوه‏اي که پيشوايان معصوم (عليهم السلام) و عالمان بصير و آگاه به زمان و مکان ما داشته‏اند که ابتداء توفان ترس و ترديد از شخصيت نوجوان را آرامش بخشيده، در پي آن پرسشهاي اين چنيني را نشانه ايمان و باورهاي آسماني و ناب تفسير کرده و به دنبال هر سئوالي جوابي در خور، ژرف و قابل فهم بيان کرده‏اند روشنگر و درس آموز براي همگان بوده و خواهد بود. چنان كه عشق و ارادت روز افزون رسول الله (ص) چنين تاثيري داشت که فوج فوج نوجوانان و جوانان از محضرش توشه‏هاي ارزشمند براي هدايت و سعادت خود مي‏يافتند و تا آخرين لحظه حيات در کنار آن حضرت، حضور داشتند. او خود درباره اين رابطه قلبي فرمود: من آدم بهشتي‏ام اما در اين سفر حالي اسير عشق جوانان مهوشم و بدين سان در نوجواني که گذرگاه حساس و سرنوشت‏سازي است‏شالوده شخصيت انسان پي‏ريزي مي‏شود تا در جواني استحکام يابد و معبري است که تحول اساسي در جسم و روح هريک از ما با عنوان «بلوغ‏» و در جلوه‏هاي بلوغ عقلاني، جسماني، عاطفي، شرعي و اعتقادي پديدار مي‏شود. در اين هنگام هريک از ما احساس حضور جدي در جامعه، تبلور شخصيت واقعي در صحنه‏هاي گوناگون و نگاه محاسبه‏گرانه و حساب شده ديگران را به خود داريم. گاه در صدد جلب اعتماد بيشتر و ايجاد باوري برتر از آنچه از آن برخورداريم برمي‏آييم تا هرچه سريعتر، جايگاه شايسته‏اي در مدرسه، محله و يا شهر کسب نماييم و اعمالمان تجلي رشد و بالندگي مان باشد.

 جوان، رازها، نيازها و شايستگي‏ها

رونق عهد شبابست دگربستان را

مي‏رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

 اي صبا گر به جوانان چمن بازرسي

خدمت مابرسان سرو و گل و ريحان را

اگر تا ديروز و در دوره نوجواني اختلاف نظرهاي فراواني بين ما و پدر و مادر و يا خواهر و برادرمان وجود داشت که برخاسته از تضاد بين دو نسل و يا اختلاف ديدگاهها و نظرگاههاي هريک از ما بود. به گونه‏اي که انتظار پذيرش ارزشهاي خود را توسط ديگران داشتيم، گرچه با اعتقادات و ارزشهاي سنتي والدين همسان نباشد و همچنين از سرزنش اطرافيان و به حساب نياوردن ما در تصميم‏گريهاي گوناگون سخت‏بيزار بوديم، امروز، و در هنگام جواني، رازها و نيازهاي ديگري در وجود ما نهفته است. هريک از ما همانند دايرة المعارفي مي‏مانيم که دست‏يابي به تمامي ابعاد آن نياز به بصيرت و بينش و دانش ودانايي بر گستره صفات و ويژگيهاست. آنجا که جلوه جسماني ما مطرح مي‏شود، توجه به توانمندي بدني، جوش و خروش جسماني، چابکي و چالاکي در ورزش، وضع ظاهري و چگونگي تيپ و قيافه، مقدار سن، اندازه قد، چگونگي زبان و لهجه، عرض اندام در ميدان‏هاي مسابقه و حضور در رقابتهاي حساس و شخصيت‏ساز، همه و همه تاءثير بسياري در نگرش افراد به ما دارد. و زماني که ابعاد روحي عاطفي ما مورد نظر قرار مي‏گيرد، بدون شک،ياءس و اميد، آرزو و ناکامي، خيزش انديشه و بي‏حالي فکري، باورهاي قلبي و سردرگمي در زندگي، آرمان خواهي و احساس ورشکستگي، نشاط روحي و سرخوردگي رواني همه اينها در جلوه‏هاي روحي هريک از ما تاثير گذارند. گاهي که پرتو اجتماعي جوان مطرح مي‏شود، نمي‏توان او را با عباراتي کوتاه تفسير کرد که جوان موجودي اجتماعي است، بلکه نگاه دقت آميز در ساعات فراغت، سرگرمي‏هاي پرجاذبه، تعلقات روحي اجتماعي او، شوق به حضور در گروههاي خارج از مدرسه و علاقه به عضويت در سازمانهاي گوناگون براي ابراز وجود و احساس شخصيت همانند حضور موفق در تيم‏هاي مختلف ورزشي و شهرت فراوان در شهر و ديار، کشور و حتي خارج از مرز و بوم ميهن و يا شرکت درمسابقات علمي، تشويق گسترده همگان، چاپ عکس در نشريات مختلف و سر انجام ترسيم آرزوها واهداف در ابعاد مختلف اجتماع و... بايد مورد باز بيني قرارگيرد. شرايط خانوادگي هريک از ما نيز، که در آن تاءثير اخلاق پدر و مادر، نزديکان و فاميل، محل سکونت، وضعيت‏خانه، تعداد و کيفيت اطاقها و امکانات موجود در هريک، سواد والدين و اطرفيان، شغل پدر و مادر، تعداد برادران و خواهران و چگونگي درآمد خانواده و رسيدگي به افراد، مقدار پول توجيبي، رفتار اعضاي خانواده با همديگر، نوع نگرش مذهبي و پايبندي افراد به باورهاي ديني، پدر سالاري يا مادر سالاري در منزل چند همسري پدر، حساسيت افراد بويژه پدر و مادر بر جنسيت فرزندان و مشکلات آينده آنان، رضايت والدين از جوان خود و دلپذير بودن محيط خانواده در نگاه فرزند و... دخالت ژرف و عميقي دارد. وضع تحصيلي و چگونگي ادامه تحصيل هريک از ما جوانان نيز براي پيشرفت و دست‏يابي به توانايي‏هاي لازم نيازمند بررسي و تحليل ابعاد گوناگوني است، همانند مقدار هوش، استعداد و حافظه، انگيزه و عشق به تحصيل، محيط مناسب درخانواده و جامعه براي ادامه تحصيل، تاءثير سرگرميهاي مختلف همچون برنامه‏هاي تلويزيون، مسابقات ورزشي، نشست و برخاست‏هاي فاميلي و دوستانه، حادثه‏هاي اجتماعي و يا اقتصادي، نوع مدرسه، چگونگي روشهاي آموزش معلمان و بهره‏گيري از شيوه‏هاي مختلف رواني در برخورد با جوانان، وجود امکانات در استفاده از استعدادهاي نهفته و يا به کار گيري از ظرفيت وجودي در راه پيشرفت و تکامل علمي و... پاره‏اي از عوامل به طور نامرئي حضور دارند در حالي که ما آثار آنان را مي‏نگريم و نسبت‏به علتها و ريشه‏ها، آگاهي کافي نداريم. همانند «رديف تولد» که از چنان تاثيري برخوردار است که «رايکورز» مي‏گويد: «فرزندان اول خانواده معمولا محتاط ولي قدرت طلب هستند و در تصميم‏هاي خود ثبات بيشتري دارند. زيرا والدين به اين کودکان در زمان خردسالي توجه بيشتري داشته‏اند و به آنان مسؤوليتهايي را محول کرده‏اند. اين گروه کودکان بيشتر رهبران و مديران لايقي به بار مي‏آيند. کودکان دوم خانواده بر اثر احساس حقارت کوشش براي برتري نسبت‏به فرزندان اول و جلب توجه والدين معمولا خلاق‏ترند و از قدرت ابتکار و نوآوري بيشتري بهره‏مندند اما از نظر ويژگيهاي اخلاقي، بر خلاف فرزندان اول که بيشتر خشن، پرخاشگر و حسودند، اينان رئوف، مهربان و انعطاف‏پذيرند.» با شناخت آن رازها و اين ظرافتها، بخش نيازهاي ما جوانان به خوبي شفاف و آشکار مي‏شود: نيازهاي جسماني هريک از ما پرداختن به انرژي نهفته در نهاد وجود مان است، رسيدن به خود، ميدان يافتن براي حضور جدي و ابراز شخصيت تمام عيار، باور توانمنديهاي فيزيکي، توجه به ويژگيهاي رفتاري و کنش‏ها و واکنشهاي اجتماعي است. آنجا که نيازهاي رواني ما مطرح مي‏شود، افزون بر نگاه پرعاطفه و سخنان منطقي، آرام و دلسوزانه و يا تذکرات درست در قالبي زيبا و شيرين، دوري از سرزنش بويژه در حضور ديگران مشورت و پرهيز از تحقير، استهزاء، هشدارهاي پي‏درپي، و تنبيه‏هاي گوناگوي نيز مورد نظر ماست. برخوردهايي که با چشم‏پوشي، سعه صدر و گاه ناديده گرفتن برخي از سخنان تند و رفتارهاي آتشين و پذيرفتن غذر ما همراه باشد و ماجراهاي درون خانوادگي هرگز به معرکه‏هاي فاميلي، درد دلهاي تلخ نزد دوستان و گلايه با همکاران کشيده نشود. بي‏شک آشنايي هر يک از جوانان با نمونه‏هاي شايسته و الگوهاي تمام عيار نقشي ژرف و عميق در برخوردهاي رفتاري و گفتاري ما خواهد داشت; کساني که حضور ما در کنار آنان، نوعي زمزم آرامش بخشي بر آتش درون ما مي‏ريزد و سخنان برخاسته از عمق جان او، نه تنها نسخه‏اي شفابخش بلکه دارويي کيمياگون خواهد بود تا ما شيوه‏هاي حضور در جامعه، آيين زندگي، روشهاي هدفمند بودن و راههاي رشد و تکامل را بهتر بدانيم و بيشتر پايبند شويم. نيازهاي زيبايي شناسانه که علاقه به جاودان شدن و مطرح گرديدن، آراستن خود به صورت بهترين شيوه و يا عشق فراوان به عکس گرفتن با جلوه‏هاي مختلف و زواياي گوناگون، مطرح ساختن خود در محيط کلاس، مدرسه، محله، فاميل و... ابعاد مختلف آن است و در کنار هريک جلوه‏هاي اجتماعي نيز مطرح مي‏شود، همه و همه نشان از نوعي زيبايابي، جاودانگي و مورد قبول قرار گرفتن نزد افراد است. آنگاه که به اين خواسته و علاقه ما توجه شود و راههاي درست، عميق و برتري برابر ديدگان ما نمايان شود، اين عشق مجازي به عشقي حقيقي مي‏انجامد و ديگر به جاي علاقه ظاهري به گل، ارادتي باطني به گل آفرين مي‏يابيم و تلاش شبانه روزي خويش را براي ماندن به صورت قطره‏اي کوچک و کوشش براي طراوت و تازگي بيشتر با رسيدن به اقيانوس بي‏کران الهي مبادله مي‏کنيم; ديگر خود را نمي‏بينيم تا خوديتي مطرح شود و با آن «من‏» و منيت‏ها، تجلي يابد، دست‏بر دامن معشوق مي‏زنيم و به بلنداي بزرگي و جاودانگي مي‏رسيم، در اين صورت کارهايي اين چنين را فراموش کرده و شيوه‏هايي آنچنان به کار مي‏گيريم تا به اين حقيقت‏برسيم که:

 دست‏بر دامن معشوق زدم دوش به خواب

 دست من بر دل من بود چو بيدار شدم  

 

يكشنبه 11 مرداد 1388 - 14:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری