سه‌شنبه 6 تير 1396 - 11:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حجت الاسلام عبدالرضا خوشنویس
مدیرکل تبلیغات اسلامی استان فارس

 

فرآيند بهينگي فعاليت­هاي فرهنگي

 

 

پيش­گفتار

نوشتار پيش رو تشريح پيشنهاد نويسنده در آخرين جلسۀ شوراي فرهنگ عمومي در سال 87 است که با مقداري حذف و الحاق جهت بهره­گيري عموم، بويژه دستگاه­هاي فرهنگي و نيز تشکل­هاي مردم­نهاد تحت عنوان فرآيند بهينگي فعاليت­هاي فرهنگي بازنويسي، تدوين و در اختيار گروه هدف قرار مي­گيرد.

هدف نهايي از نگارش اين مقالۀ کوتاه، اصلاح فرآيند فعاليت­هاي فرهنگي است زيرا تا صفر و نقطۀ پاياني حرکت، به درستي مورد بررسي و امعان قرار نگيرد، اطمينان جهت ايجاد يک موج مؤثر تحقق نمي­يابد.

بي­گمان نظرات و پيشنهادات خوانندگان محترم نيز مي­تواند غناي محتوايي مقاله را بيش­تر نمايد.

 

آغاز سخن:

 همواره از زبان کارشناسان فرهنگي اين گلايه و ابراز نگراني شنيده مي­شود که؛ کارکرد دستگاه­هاي فرهنگي کشور رضايت­بخش و پاسخ­گوي نيازهاي واقعي جامعه نيست و مکرر از خروجي­هاي عمليات فرهنگي کشور، ابراز ناخرسندي مي­نمايند.

نقد کارکرد فرهنگي، انديشه­اي است مؤثر و مفيد که مي­تواند در بازدهي کارها و شتاب­بخشي به گام­هاي بعد ايفاء نقش نمايد.

ولي اين نکته در بيش­تر مواقع به فراموشي سپرده شده است که: چرا با همۀ تلاش­ها و برنامه­ريزي­ها، خروجي کارها آن­گونه که شايسته است در رفتار و کردار گروه هدف مشاهده نمي­گردد؟

به اين پرسش، پاسخ­هاي زير داده شده است:

1. فعاليت و مهندسي تخريبي دشمن تواناتر است.

2. مديران اجرايي، فراگير نمي­انديشند و بجا برنامه­ريزي و اجرا نمي­نمايند.

3. تأثيرگيري گروه­هاي هدف از برنامۀ دشمن بيش­تر است.

و چندين و چند پاسخ ديگر.

ولي واقعيت اين است که پاسخ­هاي سه­گانۀ يادشده، تنها بخشي از پرسش­ها را جواب مي­دهند ولي زواياي پنهان، هم­چنان برجاست.

 در اين مقاله تلاش مي­شود که خوانندگان گرامي به پاسخي فراگير دست يافته تا در رفع موانع واقعي، تدبيري منطقي بيانديشند.

آفرينش هر موج فرهنگي، نيازمند فرآيندي است که کاستي آن، پيامدي جز عقيم ماندن حرکت­هاي فرهنگي نخواهد داشت و اين فرآيند به شرح زير مي­باشد:

1ـ انجام پژوهش ميداني.

2ـ تحليل داده­ها و کشف نيازها.

3ـ اولويت­بندي عمودي نيازها.

4ـ طراحي و برنامه­ريزي.

5ـ اجراي طرح.

6ـ نظارت پيش و حين اجرا.

7ـ ارزيابي پس از اجرا و توزين کار.

به هدف ماندگاري و پايندگي بحث به تشريح فرآيند هفت­گانۀ فوق­الذکر مي­پردازيم:

 

1. انجام پژوهش ميداني:

يکي از بايسته­هاي هر کار بويژه کار فرهنگي، کشف نياز واقعي است. ما مي­بايست به نياز توجه کنيم نه خواست.

 گفته مي­شود پزشکي در مطب خود، مطلبي را در يک کادر در ديدرس مراجعه­کنندگان قرار داده بود. مطلب اين بود: «پزشک، رستوران­چي نيست».

اين متن کوتاه، ضرورت و بايستگي نياز را به ما مي­نماياند زيرا پزشک در مرحلۀ درمان نياز بيمار را کشف مي­کند، ولي رستوارن­چي خواست مشتري را. هرگز پزشک از بيمار خود نمي­پرسد که چه مي­خواهي؟ کدام دارو را ميل داري؟ هر کدام را مي­خواهي تيک بزن! او اول بيمار را تحت آزمايشات تخصصي خود قرار داده و پس از آن، بر اساس کشف خود دارو تجويز مي­کند اگر چه ممکن است اين دارو را فرد بيمار نپسندد و در کامش تلخ باشد.

ولي رستوران­چي فهرستي از غذاهاي خود را روبه­روي مشتري خود مي­گذارد و از او مي­پرسد چه مي­خواهي؟ رستوران­چي به خواست مشتري توجه مي­کند و به شعار حق با مشتري است، اهميت مي­دهد و بر همين اساس، سرويس­دهي مي­نمايد و لو اينکه احياناً اين غذا به زيان او باشد! ما در انجام کار فرهنگي مي­بايست رسم پزشکان را در دستور کار خود قرار دهيم نه سنّت رستوران­چي­ها را، فلذا پزشکي فرهنگي کاريست اساسي و زيربنايي که در همان آغاز مي­بايست مورد توجه همۀ دل­سوزان به ويژه گروهاي مرجع اجتماعي، فرهنگي و ديني قرار گيرد.

 احساس مي­کنم توضيحات گذشته، ما را آماده ساخته است تا با فضاي بحث آشنا گرديم.

بنابراين بحث را اين­گونه ادامه مي دهيم که حداقل سه منبع براي کشف نياز قابل تصوّر است:

الف) پژوهش ميداني؛ ب) درگيري و تجربۀ کاري؛ ج) نظريه­پردازي و تشخيص کارشناسان.

مطمئن ترين منبع کشف، همان پژوهش ميداني است که اگر بر اساس موازين و اصول خود انجام شود، داراي ضريب اطمينان بالايي خواهد بود ولي دو منبع تجربي و نظريه­پردازي، بدليل جزئي­بودن از اطمينان مورد نظر برخوردار نيست.

 بي­گمان يکي از دلايل عدم بازدهي اقدامات فرهنگي که تاکنون صورت گرفته است، فقدان منبع کشف مورد وثوق است. بنابراين گام­هاي بعدي نيز به دليل زيرساخت غير مطمئن، به درستي برداشته نشده است.

 

2. تحليل داد­ه­ها و کشف نيازها:

 پس از انجام پژوهش لازم است توسط يک گروه متشکل از کارشناسان خبره، حاصل پژوهش مورد تحليل، پالايش و درصدبندي نهايي قرار گيرد، در اين تحليل، نيازهاي ميدان مورد مطالعه و گروه هدف کاملاً استخراج و کشف مي­گردد و اين کشف ما را مطمئن مي­سازد که نيازهاي واقعي گروه هدف ما چيست؟ آن­ها از چه کاستي­هايي رنج مي­برند؟ و نهايتاً فرصت­ها و تهديدها کاملاً معيّن مي­گردد.

 

3. اولويت­بندي عمودي نيازها:

سومين گام بايسته جهت اثربخشي کار فرهنگي، اولويت­بندي عمودي نيازهاست. زيرا امکان دارد دو گام نخست خيلي به جا و کارشناسانه برداشته شود، ولي در اولويت­شناسي و نگاه طولي اشتباه رخ داده باشد و در نتيجه، خروجي کار به دل­خواه ما تحقق نيابد.

اکنون پس از سال­ها عمليات فرهنگي متوجه شده­ايم که ديروز فلان اقدام در اولويت نبوده و اي کاش نيرو و توان خود را براي کار بايسته­تري هزينه مي­نموديم.

فرصت از دست­رفته به همان اندازه که ما را غمگين مي­نمايد، بي­گمان دشمن را شاد و اميدوار ساخته است.

البته اينکه امروز متوجه اشتباه ديروزمان شده­ايم نيز مي­بايست بر اساس ملاک و ارزيابي درست و منطقي باشد يعني بدانيم چرا اشتباه کرده­ايم؟ و بر اساس چه مبنايي اولويت ديروز ما فلان اقدام بوده است؟

به هر روي، کشف اولويت نيز مي­بايست همانند کشف نياز در سيکل پژوهشي قرار گيرد.

 

4. طراحي و برنامه­ريزي:

گام چهارم اثر بخشي کار فرهنگي «طراحي و برنامه­ريزي» است. زيرا اگر قرار است ما عملياتي را مديريت کنيم، بدون مهندسي و نقشۀ راه، انجام آن عمليات، پيامدي پسنديده نخواهد داشت.

کاري را که مي­خواهيم انجام دهيم، پس از سه گام پيش­گفته بايد داراي هويت و شناسنامه باشد.

در اين طراحي و برنامه­ريزي به اين حداقل­ها حتماً توجه کنيم:

ـ نام يا عناوين طرح؛

ـ موضوع طرح؛

ـ گروه هدف؛

ـ پيش­نيازها و چراهاي طرح؛

ـ اهداف کمّي و کيفي طرح؛

ـ گسترۀ اجرا؛

ـ چکيدۀ طرح؛

ـ مستندات قانوني؛

ـ فرآيند اجرايي و زمان­بندي طرح؛

ـ فهرست هزينه­هاي طرح؛

ـ پيش­بيني منابع تأمين.

 

5. اجراي طرح:

مهم­ترين گام، اجراي طرح است که تمام پيش­گام­ها و اقدامات بعدي و هزينه­هاي مالي به همين منظور صورت مي­گيرد.

براي داشتن يک اجراي موفق، ترکيب زير حتماً بايد لحاظ گردد:

ـ طراحي، مهندسي درست و نگاه ريز به آينده؛

ـ نظارت پيش و حين اجرا؛

ـ انگيزه و تخصص مديران و تيم مجري؛

ـ تأمين هزينه از منابع پيش­بيني شده در يک فرآيند زماني مقبول.

 

6. نظارت پيش و حين اجرا:

در اين مرحله تيم ناظر مي­بايست با اطلاع کامل از طرح و ايدۀ طراح در بخش بسترها و اجراي کار، حضور داشته باشد. پايش پيش از اجرا يعني اينکه پايش­گران بايد زمينه­هاي اجرايي، کادر مجري، گام­هاي برداشته شده و منابع تأمين بررسي، امضاء و اجازۀ شروع عمليات اجرايي را صادر نمايند.

نظارت حين اجراء نيز توسط تيم ناظر با اطلاع کامل از طرح و حضور دائم در عرصۀ اجرا، تحقق مي­يابد.

بودن ناظر در ميدان اجرا براي عيب­يابي، مانع­تراشي و تزريق نااميدي نيست بلکه صرفاً هدف از حضور او، کشف کاستي­ها و اعمال راهنمايي است تا پروژه طبق نقشه اجرا گردد.

ناظرين فرهنگي خود مي­بايست مهندسي فرهنگي را فرا گرفته باشند تا به عنوان مهندسين ناظر بتوانند به وظيفۀ پايش­گري خود به درستي عمل نمايند.

 

7. ارزيابي و توزين کار:

آخرين مرحله و گام، ارزيابي و توزين فرآيند اجرايي است.

در اين مرحله تمام شش گام برداشته­شده، بويژه عمليات اجرايي مي­بايست با دقّت و حوصله، مورد ارزيابي، کاوش و توزين قرار گيرند و در نهايت معدل کار صورت گرفته بر اساس ملاک­ها و شاخص­هاي منطقي و علمي گزارش گردد.

برآيند يک ارزيابي خوب:

1ـ کشف نقاط قوّت؛

2ـ آشکارسازي نقاط ضعف؛

3ـ ارائۀ پيشنهادات لازم است.

اگر اين سه عنصر اساسي در ارزيابي و توزين کار مورد توجه قرار گيرند، ما پس از اجرا متوجه ميزان انحراف پروژه از مهندسي اوليه خواهيم شد و در نهايت براي پروژه­هاي بعدي با تخصص بيش­تري گام خواهيم برداشت.

 

 

 

چهارشنبه 7 مرداد 1388 - 11:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری