جمعه 28 دی 1397 - 3:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

تاريخ فلسفۀ اسلامي

 

 

 

 

تاريخ فلسفۀ اسلامي (با توجه به طبقات فلاسفۀ اسلامي)

دکتر سيداسحاق حسيني کوهساري

شرکت چاپ و نشر بين­الملل

چاپ اول/زمستان1387/3000نسخه

وزيري/500ص/شوميز

شابک: 0ـ307ـ304ـ964ـ978

قيمت: 6200 تومان

 

 

 

فلسفه و علم جرياني فکري است که از نقطه­اي شروع مي­شود و با طيّ مسير به حيات تکاملي خويش ادامه مي­دهد و اگر هم زادگاهي داشته باشد، هيچ­گاه به مکان خاصّي محدود نمي­شود و وطن نمي­شناسد.

بر اين اساس، فلسفۀ اسلامي از حوزه­هاي علمي قبل از اسلام مانند يونان و روم، به ويژه با الهام از ارسطو و افلاطون و فلوطين، حوزۀ اسکندريّه، انطاکيّه، سرياني، جنديشاپور (فهلويّين) و هند قديم بهره جست و در طيّ مسير با تلاقي مشرب­هاي مشّايي و اشراقي و کلام و عرفان، به حکمت متعاليه ملاصدرا انجاميد و تاکنون به حيات و تعالي خويش ادامه داده است.

سنّت تاريخ­نويسي براي فلسفه و علوم عقلي، سنّتي ديرينه است و سابقۀ آن، مانند بسياري از سنّت­هاي ديگر معارف و علوم جديد، به يونان باستان مي­رسد. افلاطون، اشارات پراکنده­اي به آثار فيلسوفان قبل از خويش نموده و شاگرد نامدار او (ارسطو) نيز در اغلب آثار خود و به ويژه در مابعدالطبيعه، سعي کرده است تا قبل از اين که به بيان نظريات خويش بپردازد، آراي متفکران قبل از خود را بررسي و نقد نمايد.

با اين حال، نخستين کسي که تاريخ فلسفه را به صورت منظم به نگارش درآورد، يکي از شاگردان افلاطون به نام ثئوفراستوس بود که با نوشتن کتاب آراي طبيعيون، تأثير فراواني بر روي تذکره­نويسان و تاريخ­نگاران داشته است. سپس به اثر نويسندۀ شهير يوناني، ديوگنس لائوسيوس، در قرن سوم ميلادي، به نام زندگي و آراي فيلسوفان بزرگ برمي­خوريم که از مهم­ترين اسناد و مآخذ تاريخ فلسفه است که از گذشتگان بر جاي مانده و در اختيار ماست.

نکته­اي که در اين کتاب­ها، و به طور کلّي سنّت تاريخ­نويسي براي فلسفه در عالم اسلامي و هم­چنين اروپاي قرن هجدهم، بايد در مدّ نظر داشت اين است که مورخان بيش از هر چيز، به زندگي فلاسفه و فرقه­هاي فلسفي توجه داشته­اند و از آرا و نظريات فلاسفه و نيز ارتباط بين اين نظريات در طول تاريخ، غفلت مي­ورزيدند تا اين که در قرن هجدهم ميلادي، بزرگ­ترين تحول در سنّت نگارش تاريخ فلسفه به وسيلۀ هگل، فيلسوف آلماني، آغاز شد. هگل به فلسفه، به عنوان حقيقت واحدي نگريست که در طول تاريخ مراحل کمال خود را پيموده است. در نظر هگل، اين فلسفه چيزي جز فلسفۀ غرب نيست. نويسندگان متأخر هم، به تبع او، تاريخ فلسفه را همان تاريخ فلسفۀ غرب مي­دانستند. در حالي که واقعيت امر، چيزي بر خلاف اين ادعاست؛ زيرا به تعبير کربن: «اگر چنين تصوّر شود که با مرگ ابن رُشد، در سال 1198م. (595ق)، عروج و کمال فلسفۀ اسلامي به آخر رسيد، خطاي محض است. وقتي آثار فيلسوف قرطبي (ابن رشد) به زبان لاتين ترجمه گرديد، در مغرب­زمين، مکتب ابن رشد پديد آمد و مکتبي را که به مکتب لاتيني ابن سينا معروف شده بود، تحت شعاع قرار داد و از نظرها انداخت. اما در مشرق­زمين، به ويژه در ايران، مکتب ابن رشد ناشناخته ماند و انتقاد غزالي از فلسفه هرگز نتوانست مکتبي را که با ابن سينا آغاز گشته بود، پايان دهد».

اين است که مي­بينيم فلسفه در جهان اسلام به رشد و تکامل خود ادامه داده و فصل نويني را در تاريخ فلسفه گشوده است که متأخرين و به ويژه کربن، به آن توجه نموده­اند.

چيستي و ماهيت فلسفۀ اسلامي از ديرباز، محور بحث و نظرات متفاوت اين رشته از علوم انساني بوده است و موافقان و مخالفان زيادي را از مسلمانان و مستشرقان به خود جلب نموده است.

از ديد مؤلف، هدف اين اثر؛ پي­گيري جريان فلسفۀ اسلامي، از کندي تا دوران معاصر مي­باشد. که براي طيّ اين مسير، اثري که نشان­دهندۀ اين خط سير باشد، بهتر از کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران شهيد مطهري يافت نشد و لذا طبقات فلاسفه با محوريت آثار مکتوب آنان و بيان پيوندهاي استاد و شاگرد تعريف و تبيين، و نتيجه در سي و دو طبقه تنظيم گرديد.

کتاب تاريخ فلسفۀ اسلامي، با سخن مؤلف و پيش­گفتار شروع و با بخش طبقات فلسفۀ اسلامي (32 طبقه) ادامه و با نمايه و فهرست منابع پايان مي­يابد.

 

 

چهارشنبه 31 تير 1388 - 16:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری