سه‌شنبه 6 تير 1396 - 16:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

احمد راستگوفر

 

فراغت و جوانان

 

 

قبل از آنكه وارد موضوع اصلي بشويم خوب است مختصري از نظر لغوي در مورد فراغت بحث كنيم. «فراغت» در لغت به معناي رهايي، آزادي، تمام كردن و كنارگذاشتن كاري، بار نهادن، مشغله نداشتن و امثال اين‌ها به كار رفته است. به اعتقاد ما اين معاني در سه سطح قابل توجه و تأمل است:

-        سطح ايده‌آل و آرماني (رهايي انسان از همه قيد و بندهاي هستي)؛

-        سطح مطلوب (برخورداري انسان از موقعيت‌هايي در زندگي كه حتي‌الامكان بي‌دغدغه باشد)؛

-        سطح موجود (وقت‌هاي غيرموظف در زندگي روزمره).

1.      فراغت در سطح آرماني

اگر به حيات بشر نظري بيفكنيم به روشني حس مي‌كنيم كه همه انسان‌ها بلااستثناء در طول حيات خود به دنبال يك گمشده آرماني هستند و از همه اعمالي كه انجام مي‌دهند فقط آن را طلب مي‌كنند، اما نمي‌يابند. مي‌خورند در جست‌وجوي آنند، مي‌خوابند آن را مي‌خواهند، راه مي‌روند، مي‌دوند،‌ درس مي‌خوانند، ازدواج مي‌كنند، خانه مي‌سازند، سر كار مي‌روند، همواره به دنبال آنند. آن چيست؟ آرامش، آسايش، رهايي از دغدغه‌ها و گسستن‌ قيد و بندها.

وقتي گرسنه مي‌شوند تعادلشان به هم مي‌خورد و دغدغه پيدا مي‌كنند و براي رهاشدن از آن غذا مي‌خواهند. تشنه مي‌شوند، خسته مي‌شوند، احساس بي‌سوادي و عقب‌ماندگي مي‌كنند و... در همه اين شرايط به نحوي دچار دغدغه‌اند و  براي رهايي از آن و احساس آرامش و آسايش و فارغ‌شدن از تنش‌ها و نگراني‌ها دست به تلاش مي‌زنند. ليكن همه يافتني‌ها و رسيدن‌ها و فراغت‌هايي كه حاصل مي‌شوند موقتي و تسكيني و زودگذرند و دوباره روز از نو، روزي از نو! چرا؟ براي اينكه اصولاً خميرمايه دنيا و عالم ماده را اينچنين سرشته‌اند، كه كاميابي و آسايش به معناي پايدار و ماندگار در ذات آن نباشد.

دار، دار فناست. دار كون و فساد است، دار پستي‌ها و بلندي‌هاست، دار كام‌ها و ناكامي‌هاست، دار پيروزي‌ها و شكست‌هاست. معركه اضداد است. طبيعتش اين است. به خاطر همين هم گفته‌اند دنيا دار مكافات است. هيچكس در آن از آرامش واقعي برخوردار نمي‌شود. نه در كاخ، نه در كوخ، نه در خيابان، نه در بيابان، و نه در هيچ‌جا. نه در پادشاهي و نه در گدايي. بنابراين آن‌ها كه اهل معرفت بوده‌اند همواره نوعي از فراغت و آرامش را جست‌وجو مي‌كرده‌اند كه بتوانند خود را از همه قيود و وابستگي‌ها و دغدغه‌هاي عالم خاكي آزاد احساس كنند.

هنگامي كه مولا اميرالمؤمنين(ع) در لحظه شهادت مي‌فرمايد: «فزت و رب‌الكعبه» وصول حضرتش را به آرامش و رهايي نويد مي‌دهد؛ فراغت از همه قيد و بندها و دغدغه‌ها و تكاليف و گرفتاري‌هاي عالم خاك.

فراغت در سطح مطلوب

چنان كه گذشت معلوم است كه رسيدن به سطح آرماني فراغت در حيات دنيا يا به كلي ناممكن است و يا تنها براي انگشت‌‌شمار آدميان درك مراتبي از آن ميسر مي‌گردد. ليكن سطح دومي كه از آن سخن مي‌گوييم مرتبه‌اي است كه وصول بدان براي همه آدم‌ها ممكن است. گرچه هنوز تحقق نيافته. آرامشي كه در حيات دنيوي مطلوب است فقط در صورت به نتيجه رسيدن دعوت پيامبران الهي و پياده شدن احكام الهي در جامعه تحقق مي‌يابد. بديهي است كه وضعيت مورد نظر جز در سايه حكومت «قسط و عدل» جامه عمل نخواهد پوشيد.

اگر به مشكلات و گرفتاري‌ها و فسادها و بدبختي‌ها و ناامني‌ها و انحرافات جامعه بشري كه مظاهر عدم آرامش و آسايش انسان هستند نظري بيفكنيم و منصفانه آن‌ها را تجزيه و تحليل نماييم به اين نتيجه مي‌رسيم كه زمينه اصلي بروز همه آن‌ها بدون استثنا بي‌عدالتي است.

آنچه آرامش انسان‌ها را سلب مي‌كند، امنيتشان را به مخاطره مي‌افكند و دغدغه‌هاي گوناگون برايشان فراهم مي‌كند يا مشكل اقتصادي است، يا اجتماعي و فرهنگي و همه مسائل ديگر تابع اين‌هايند.

يكي ديگر از راه‌هاي مهم آماده‌سازي دل و روح جوانان براي استفاده از برنامه‌هاي تربيتي، ايجاد فراغت از طريق كندن و جدا كردن آن‌ها از فضاهايي است كه احساس اجبارها و تكليف‌ها و تكلف‌ها و تقيدات زندگي روزمره متمدن را القا مي‌كند.

مشكل اقتصادي دو وجه دارد: يا فقر است يا تكاثر و غناي بي‌حساب و بيش از حد نياز. فقر علاوه بر دغدغه‌هاي فراواني كه در زندگي مؤمنان ايجاد مي‌كند (تا ضمن اينكه مواظبند از فشارهاي آن به حرام نيفتند نان حلال كسب كنند) زندگي آنان را كه ايمان محكمي ندارند صددرصد به مخاطره مي‌افكند و زمينه بروز انواع فسادها و ناامني‌‌ها مثل دزدي، جنايت، خيانت، فحشاء و... را در جامعه فراهم مي‌نمايد. همه بدبختي‌ها و ناامني‌هايي كه فقراء جامعه را تهديد مي‌كنند، سر ديگرشان به دست اغنياست. يعني اگر كسي از فشار فقر دزدي مي‌كند، جنايت مي‌كند، به فساد و فحشاء كشيده مي‌شود مسئوليت آن مستقيماً متوجه اغنياء جامعه و زمامداراني است كه مي‌توانند و بايد به هر قيمت جلوي شكاف طبقاتي را بگيرند و نگذارند فاصله بين فقير و غني زياد شود و چنين نمي‌كنند.

البته روشن است كه در جامعه ناامن، جامعه‌اي كه جنايت و فساد در آن وجود دارد هيچكس در امان نيست، و اغنياء هم چه از جنبه حفظ اموال و دارايي‌هايشان و چه از حيث گرايش خود و فرزندان به فساد و لهو و لعب و لاابالي‌گري به واسطه ثروت و غرور و خودخواهي ناشي از دارايي‌ و قدرت اقتصادي، دغدغه‌هاي فراوان دارند. و آن‌گونه هم كه ديگران (از دور) تصور مي‌كنند آسايش و آرامش ندارند. آرامش واقعي در هر دو وجه قضيه براي انسان، فقط در سايه عدالت و قسط فراهم مي‌گردد.

مشكل اساسي ديگر انسان‌ها در حوزه فرهنگ و روابط اجتماعي است. از قبيل نداشتن دانش و آگاهي كافي، اخلاق نامناسب، عدم رعايت قانون، تربيت غلط، عادت‌هاي ناپسند، سنت‌هاي بي‌پايه و غلط و...

اگر همه اين مسائل را هم كالبدشكافي كنيم مي‌بينيم تماماً زاده جهل‌اند و عدم آموزش صحيح فرهنگي و فكري حل مشكل هم در گرو برخورداري عموم جامعه از امكانات سالم و مناسب براي آموزش و تربيت شايسته است، كه آن هم با توجه به هزينه استفاده از تجهيزات و عرصه‌هاي فرهنگي- آموزشي مناسب يقيناً به توان اقتصادي خانواده‌ها و نيز توزيع عادلانه امكانات آموزشي و فرهنگي در سطح جامعه مربوط مي‌شود. بحث در اين زمينه فراوان است و از ابعاد مختلف عقلي و نقلي و حتي عاطفي و علمي قابل طرح و تطويل. ليكن بناي ما بر اختصار است.

نتيجه اينكه سطح دوم (سطح مطلوب) فراغت، آسايش و آرامش براي عموم انسان‌ها در دنيا فقط و فقط در سايه عدالت و قسط حاصل مي‌شود. و اين مطلوب همه پيامبران و اولياء الهي بوده است. در شرايط مورد نظر، هم فراغت و آسايش صبغه متن و زمينه زندگي است، و هم فرصت‌هايي براي هر كسي فراهم خواهد شد كه با خيال راحت و امنيت و آسودگي تمام به خويشتن خويش، ارزش‌هاي عاليه وجودي، خودسازي، عبادت، تفكر و والاگرايي و تصعيد معنوي و روحاني بپردازد. به تعبير رسول‌ گرامي اسلام(ص) بتواند زندگي روزانه‌اش را به راحتي به 3 بخش تقسيم نمايد: 8 ساعت كار، 8 ساعت عبادت، تفكر و خودسازي، 8 ساعت هم استراحت و تجديد قوا.

اگر همين تعبير را تحليل كنيم مي‌بينيم غير از 8 ساعت كار، دو بخش ديگر، هيچ يك (جز اندكي) جنبه اجبار و وظيفه ندارند. فلذا مي‌توان گفت عمده 16 ساعت مورد بحث در واقع اوقات فراغت انسان‌ها محسوب مي‌شود. يعني هر كس خودش مي‌تواند آزادانه و بي‌هيچ دغدغه و ناراحتي براي چگونگي استفاده و گذران آن تصميم بگيرد، و برنامه‌ريزي كند.

 فراغت در سطح موجود

در شرايط موجود حيات دنيوي كه هيچ يك از سطوح آرماني و مطلوب محقق نمي‌شود، با مسامحه بسيار مي‌توان وقت‌هاي غير موظف افراد را اوقات- فراغتشان به حساب آورد، كه با توجه به تفاوت‌هاي فراوان در سطح معيشت و علم و آگاهي و مسئوليت‌هاي اجتماعي افراد، طيف متنوعي را شامل مي‌شود. از اوقات بعد از ساعت كار كارمندان و كارگران و شاغلين گرفته تا ساعات غير مدرسه و كلاس و درس و تكليف دانش‌آموزان و دانشجويان، تا ساعات تعطيلي مغازه و محل كسب كاسبان، و ايام تعطيل رسمي و... همه را جزء اوقات فراغت افراد به حساب مي‌آوريم. فعلاً بر آن نيستيم تا جنبه‌هاي روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه موضوع را مورد كنكاش قرار دهيم و تداخل‌ اوقات كار، انجام وظيفه و فراغت را موشكافانه بررسي كنيم، (مثل بحث در مورد آن‌ها كه ظاهراً كار موظف انجام مي‌دهند، ولي در واقع به نحوي اوقات فراغتشان را مي‌گذرانند و آنان كه ظاهراً فارغند، ولي هزار دغدغه دروني در حقيقت فراغت را از آنان سلب كرده) بلكه در نظر داريم با توجه به زمينه ذهني كه مطرح شد، وظيفه و نقش برنامه‌ريزان جامعه را در برخورد با موضوع، به گونه‌اي كه متضمن رشد و تعالي اقشار مختلف (خصوصاً جوانان و نوجوانان) باشد، مشخص نماييم و براي اين منظور نياز به چنين بررسي علمي دقيق و ميكروسكوپي نيست.

نتيجتاً چنانكه گفته شد، فراغت نسبي به معناي واقعي آن در حيات دنيوي براي همه اقشار جامعه از غني و فقير و پير و جوان، و زن و مرد فقط در شرايط مطلوب (يعني هنگام برقراري عدالت اجتماعي) وجود خواهد داشت و در غير آن اصلاً موضوعيت ندارد. ليكن با توجه به وظيفه و تكليف اجتناب‌ناپذير مسلماني (عموماً) و تكليف اجتناب‌ناپذير شيعي (خصوصاً) همه بايد با تحقيق، تفكر، تدبر،تذكر، تبيين و تلقين حقايق و موازين الهي به يكديگر، بكوشيم تا همه بندگان خدا را از سطح موجود به جانب سطح مطلوب سوق دهيم. به نظر نمي‌رسد شيعه مولا اميرالمؤمنين علي(ع) و طالب مخلص اجراي سنت پاك رسول‌الله(ص) رسالتي سنگين‌تر، ارزشمندتر و والاتر از اين بر عهده داشته باشند. در بشارت ظهور حضرت حجت نيز مهم‌ترين مطلب و مطلوبي كه بدان اشاره مي‌شود، گسترش عدل و قسط در زمين است و اين نشان مي‌دهد كه مؤمن به اين بزرگواران نيز بايستي حياتي‌ترين و اصلي‌ترين مطلوبش همين باشد.

حال ماييم و وضعيت موجود دنيا، كه در گرداب‌هاي هولناك و وسوسه‌هاي دجالي‌اش گرفتاريم و چنانكه معلوم است روز به روز بيشتر گرفتار مي‌شويم. آنچه در غرب مي‌گذرد و آنچه در شرق واقع مي‌شود كمابيش مي‌د‌انيم و مي‌بينيم كه شياطين چگونه و از چه راه‌هايي رهزن دين و ايمان و ارزش‌ها شده‌اند و چگونه روز به روز آسايش و فراغت انسانيمان را بيش‌تر سلب مي‌كنند. مي‌بينيم كه چگونه علي‌رغم پيشرفت ظاهري تمدن و رفاه، عملاً در همه عرصه‌ها بجاي آنكه دغدغه‌هاي انسان كمتر شود، بيش‌تر شده اين است. هر روز بحث و بررسي موضوعي تحت عنوان فراغت و به اصطلاح امروزي‌اش «اوقات فراغت» به عنوان يكي از مسائل محوري و پيچيده اجتماعي براي حكومت‌ها پررنگ‌تر و بغرنج‌تر مطرح مي‌شود. ببينيم در جامعه ما ديدگاه‌ها و عملكردها نسبت به موضوع چگونه است:

ديدگاه بدبينانه

اولين ديدگاه كه در ميان ديدگاه‌هاي رسمي و اذهان متصديان امور قانوني و اجرايي كشور طيف بسيار وسيعي را هم در بر‌مي‌گيرد، ديدگاه بدبينانه نسبت به انسان و فراغت اوست. خصوصاً در مورد جوانان و نوجوانان در اين نگرش كه متأسفانه به بسياري از والدين و اولياء تربيتي و فرهنگي جامعه نيز منتقل گرديده اصولاً انسان موجودي نفس‌پرست، مستعد شرارت، كجروي و انحراف ارزيابي مي‌شود. كه اگر لحظه‌اي بي‌كار يا بي‌برنامه باشد انواع بزهكاري و فساد و سوء رفتارها را بايد از او انتظار داشت. فلذا معتقدند كه بايستي همواره برنامه‌اش پر باشد و دائماً‌ او را مشغول نگه داشت.

چنانكه گفته شد: چون مشغله‌ها و گرفتاري‌هاي بزرگ‌ترها در دنياي متمدن امروز بسيار بيش‌تر از گذشته است و روز به روز هم بيش‌تر مي‌شود، در موضوع فراغت و به اصطلاح «اوقات فراغت» چه براي متصديان و برنامه‌ريزان سطوح كلان كشور و چه والديني كه چنين بينشي دارند مهم‌ترين و محوري‌ترين مشكل «پر كردن» اوقات فراغت جوانان و نوجوانان است. بنابراين كوشيده‌اند و مي‌كوشند به هر قيمت كه شده براي نسل جوان برنامه بتراشند و وقت‌ها را به هر ترتيب فقط «پر كنند».

مثلاً با وادار نمودن آن‌ها به شركت در كلاس‌هاي زبان خارجه، كلاس‌هاي هنري، كلاس‌هاي قرآن و احكام و... حتي در خيلي از موارد با سخت‌گيري و اجبار، و در جاهايي كه كم مي‌آورند با نمايش فيلم‌هاي پليسي، جنايي و پرهيجان، برگزاري مسابقات مختلف ورزشي، فكري، بازي با الفاظ، حفظ شعر و... سر و ته مطلب را هم مي‌آورند تا به خيال خود فرصت فكر كردن و رفتن به سوي امور خلاف را از ايشان سلب نمايند و بدين وسيله صيانتشان كنند!

اينكه سال‌هاي سال مرتباً و از زبان قاطبه مسئولين و بزرگ‌ترها عبارت: «پر كردن اوقات فراغت» جوانان و نوجوانان را مي‌شنويم تماماً ريشه در همين بينش دارد.

اگر مي‌بينيم نسلي كه در عصر آرمان‌گرايي ايران اسلامي تولد يافته است و دائم از در و ديوار آواي قرآن برايش پخش كرده‌ايم و مسابقات هشتگانه و دهگانه و بيستگانه و نور و كوثر و... ترتيب داده‌ايم و با صرف هزينه‌هاي گزاف سازمان‌هاي مختلف فرهنگي- هنري و تبليغاتي و ارشادي و مجتمع‌ها و كانون‌هاي تربيتي و فرهنگسراهاي متعدد ساخته‌ايم و صدا و سيماي جمهوري اسلامي‌مان نيز با انواع لطايف‌الحيل صوتي و تصويري سعي كرده او را به اسلام و انقلاب و معنويت و نظام اسلامي علاقه‌مند و وفادار نمايد، اكنون بيش از آنكه شهداي جاوادن كربلا را بشناسد و به آن‌ها عشق بورزد، فوتباليست‌ها و بوكسورها و هنرپيشه‌هاي اروپا و آمريكا را مي‌شناسد و برايشان سينه چاك مي‌كند و با تاريخچه و خصوصيات رفتاري و خلق و خوي آرنولد و جكسون و وودي‌آلن و نظاير ديگري مثل آن‌ها بيش‌تر آشناست تا امام هشتمش كه چندبار هم به همراه خانواده يا اردو به زيارتش رفته، همه نتيجه همين بينش است. اگر مي‌بينيم زي‌زي‌گولو و كلاه‌قرمزي و پسرخاله و امثالهم الگوي رفتاري و كردار و سخن گفتن و راه رفتن بچه‌هايمان مي‌شوند و يا الگوي آرماني آن‌ها در زندگي‌شان سوباسا و قهرمانان كارتون‌هاي وارداتي است، بايد ريشه‌اش را در همين تلقي و بينش جست‌وجو كرد.

جالب است كه وقتي به آمارها و جداول و نمودارهاي عملكردي سازمان‌هاي فرهنگي- هنري كشور مراجعه مي‌كنيم در همه جا با يك سير صعودي و افزايش كمي قابل توجه هم در تعداد و تنوع برنامه‌ها و هم تعداد و تنوع استفاده‌كنندگان و مخاطبين مواجه مي‌شويم و بر اساس آن همه مسئولين امر برنامه‌هايشان را «موفق» ارزيابي مي‌كنند.

نقد بينش بدبينانه

اگر كلاً به نوع انسان بدبين هستيم كه خودمان هم مشمول آن مي‌شويم، فلذا ادعاي هر گونه اصلاح در جامعه بشري از سوي هر كس مطرح شود مردود است. يقيناً خواهيم گفت كه نه، منظورمان اين نبوده و... از خرابي وضع جامعه مي‌ترسيم. روزگار، بد روزگاري است، اگر جوان فراغت داشته باشد، دوستان ناباب، اعتياد، مفاسد اجتماعي، بي‌بند و باري و... در انتظار اوست.

از اين‌ها مي‌ترسيم كه معتقديم بايد تمام اوقاتش را با برنامه‌هاي كلاسيك و از پيش تعيين شده پر كنيم تا فرصت گرايش به اين مسائل را نداشته باشد. خوب اگر جو جامعه چنين است پس ما در اين 30 سال پس از انقلاب و لااقل در اين20 سال پس از جنگ چه كرده‌ايم؟

اگر به نسل جوانمان بدبين هستيم، مگر نه اين است كه اين‌ها فرزندان خود ما هستند و نژاد و وراثتشان از ماست؟ مگر نه اين است كه در خانه ما بزرگ شده‌اند و تربيتشان همه نتيجه رفتارها و برنامه‌هاي ما بوده است؟

ممكن است بخواهيم همه گناه‌ها را به گردن استكبار جهاني بيندازيم و خودمان را راحت كنيم. بسيار خوب، گيريم كه چنين باشد، مگر از يك دشمن چيزي جز خصومت و توطئه‌چيني و سنگ‌اندازي و فريب و نيرنگ و خيانت انتظار مي‌رود؟ مايي كه با چنين دشمن غدار و حيله‌گر و هزار چهره‌اي مواجهيم آيا بايد اينگونه عمل مي‌كرده‌ايم؟

كلام آخر اينكه بدبيني، بدبيني مي‌آورد. فرار جوانانمان از ما و آنچه ما مي‌خواهيم و به آن‌ها ارائه مي‌كنيم و در مقابل گرايش روزافزونشان به الگوها و روش‌هايي از زيستن كه دشمنان ما مي‌خواهند و به آن‌ها ارائه مي‌كنند، نتيجه طبيعي همان اجبارها و شلوغ كردن‌ها و وقت پركردن‌ها و سركار گذاشتن‌هايي است كه ما بر مبناي بدبيني‌هايمان براي آن‌ها تدارك ديده‌ايم و به حساب خودمان خواسته‌ايم نيازها و ضرورت‌هاي سن و سال آن‌ها را پاسخ گفته باشيم. شايد فكر كرده‌ايم كه آن‌ها بدبيني ما را نسبت به خودشان نمي‌فهمند! و يا شايد پركردن وقت را مساوي پركردن فكر و چشم و دل دانسته‌ايم؟ نه چنين است! نه چنين است!

آن‌ها خصوصاً در اين مسايل آنقدر حساس و باريك‌بين و دقيق‌اند كه از يك نگاه ما چيزهايي مي‌فهمند كه در خواب هم فكرش را نمي‌كرده‌ايم. مسير و مكانيسم اين فهم چيزي وراي تصورات ماست. هماني كه كه مولوي مي‌گويد:

مي‌رود از سينه‌ها در سينه‌ها

از ره پنهان صلاح و كينه‌ها

پس تا اينجاي مطلب چنين شد كه طرفداران بدبيني معتقدند كه اصولاً نبايد فرصت آزادي براي جوانان و نوجوانان به عنوان وقت فراغت باقي گذاشت و به نحوي بايد وقت‌هاي خالي و بي‌برنامه را پر كرد. نقد آن را هم گفتيم. حال ببينيم نقطه مقابل اين‌ها يعني خوشبين‌ها چه مي‌گويند:

خوشبيني محض

قائلين اين نظريه هر چند بسيار اندكند، ليكن براي جامع ‌بودن بحثمان لازم است اشاره‌اي هم به نظر آن‌ها داشته باشيم. اين دسته معتقدند كه وجود جوان و نوجوان سرشار از پاكي و صفا و عشق و اخلاص است و كثافات و پليد‌ي‌ها و دروغ‌ها و آلودگي‌هايي كه در دنياي بزرگ‌ترها بيش‌تر رايج است در مورد آن‌ها مطرح نيست و يا بسيار اندك است. لذا درست‌تر آن است كه ايشان را به حال خود رها كنيم تا هر چه مي‌خواهند بكنند و هر جور كه دلشان مي‌خواهد براي اوقات آزادشان تصميم بگيرند و برنامه‌ريزي كنند. به عبارت ديگر معتقدند كه هر نوع دخالت بزرگ‌ترها در امور مربوط به اوقات فراغت فرزندانشان مخرب است  و غيرسازنده.

نقد اين نظر:

از آنجا كه ارتباط بزرگ‌ترها با فرزندان و نسل آينده نوعي تعامل و ارتباط دو جانبه است، بديهي است كه اين طرز فكر و طرح مبتني بر آن خيلي ساده‌لوحانه، به دور از واقعيت و غير عملي است. از طرفي با توجه به اينكه فاسدان و مفسده‌جويان و انگل‌هاي اجتماع در همه جا آماده به دام انداختن افراد ساده و كم‌تجربه (خصوصاً جوانان و نوجوانان) و بهره‌گيري از آنان به عنوان ابزاري براي نيل به اهداف شوم خود مي‌باشند و نمونه‌هاي فراوان فسادانگيزي آن‌ها را در ترويج مسائلي چون اعتياد و فحشا و هيپي‌گري و انواع بي‌بند و باري‌ها شاهد هستيم، عدم دخالت بزرگ‌ترها در زندگي جوانان و نوجوانان به كلي ناممكن و نابخردانه است. علاوه بر آن به دلخواه عمل كردن فرزندان در خيلي از موارد هزينه‌هايي در بر دارد كه خواه ناخواه حمايت و دخالت بزرگ‌ترها را مي‌طلبد. بعضي وقت‌ها هم اصولاً با هيچ معيار عرفي قابل توجيه نيست. بنابراين: خيلي بديهي مي‌نمايد كه اين نظر به كلي مطرود و غيرقابل قبول باشد. پس چه بايد كرد؟

نگرش بدبينانه نسبت به نسل جوان و افراط در تحميل خواسته‌هايمان به آن‌ها عامل اصلي بسياري از ناكامي‌هايمان در جلب قلوب آن‌ها است. و آنان را از ما بيش از پيش گريزان مي‌كند و تفريط در اين امر يعني تسليم‌شدن مطلق در برابر خواسته‌هاي ايشان هم باعث مشكلات عديده‌اي براي آنان مي‌شود.

عقل مي‌گويد بايد در جست‌وجوي نظري و راهي بين اين دو باشيم. يعني تركيبي از خوش‌بيني و بدبيني، دخالت و عدم دخالت، كنترل و آزادگذاري. اما مشكل اينجاست كه چنين تركيبي بايد عناصرش كاملاً تعريف شده، معين و عملياتي باشد. يعني دقيقاً بگوييم كجا بايد دخالت كرد و چگونه؟ كجا نبايد دخالت كرد و با چه شرايطي؟

رسيدن به تعادل در هر امري از جمله اين مسأله هميشه مطلوب و راهگشاست. اما يافتن نسخه كامل مسيري كه درآن نه افراط باشد و نه تفريط، خصوصاً در تعاملات اجتماعي و برخورد با مسائل مجموعه‌هاي انساني كه فرد فرد آحاد آن شرايط، روحيات، آمال و آرزوها و تربيت و ساختار شخصيتي خاص خود را دارند بسيار مشكل و حساس و شايد غيرممكن باشد. لذا بر آنيم تا با خارج شدن از اين چهارچوبه‌اي كه خيلي‌هاي ديگر هم بدان پرداخته‌اند انشاءالله و به فضل الهي طرحي نو دراندازيم.

باز مي‌گرديم به ابتداي بحث، گفتيم كه فراغت يعني رهايي، آسودگي، راحت شدن و آزادي و وارستگي از قيد و بندها و دغدغه‌ها و گفتيم كه تحقق اين معنا چنانكه بايد در حيات دنيوي ناممكن است مگر تا حدودي در شرايط مطلوب و استقرار عدالت اجتماعي و مسامحتاً پذيرفتيم كه در شرايط موجود وقت‌هاي غيرموظف انسان‌ها را كه مي‌توانند هر جور دلشان خواست درباره چگونگي گذران آن تصميم بگيرند. به عنوان اوقات فراغت محسوب كنيم.

همچنين بيان كرديم كه تا به حال وجهه همت همه مسئولين امور جامعه، معطوف به پركردن و در واقع استحاله اين اوقات بوده است خصوصاً در مورد نسل جوان و مي‌بينيم كه علي‌رغم همه تلاش‌هاي سنگين و بعضاً ايثارگرانه و صرف هزينه‌هاي بسيار بالا براي اين منظور در قالب طرح‌هاي فرهنگي، هنري و تربيتي متأسفانه تاكنون موفق نشده‌ايم نسل انقلاب را مطابق معيارهاي مورد نظرمان به گونه‌اي تربيت كنيم كه از اوقات غير موظفشان بهترين استفاده را بنمايند. حال آنكه دانش امروز در مورد انسان به ما مي‌گويد: بهترين و ثمربخش‌ترين و شايسته‌ترين زمان براي انجام هر نوع كار آموزشي، پرورشي و تربيتي سازنده، وقتي است كه مخاطب اين كارها و برنامه‌ها در شرايط مساعد از نظر جسمي، روحي و فكري باشد.

مهم‌ترين اين شرايط هم داشتن آرامش است. اگر آرامش نباشد نه جسم كارآيي دارد نه روح و نه فكر، با جسم ناراحت، فكر پريشان و روح دربند و قلب ناآرام انتظار هيچ‌ كار مثبتي را از انسان نمي‌توان داشت. بنابراين قبل از از هر چيز بايستي ديدگاهمان را عوض كنيم و به جاي تلاش براي پركردن اوقات غير موظف، بكوشيم تا هر چه بيش‌تر اين اوقات را توسعه دهيم.

تا زماني كه كارهاي موظف روزمره و احساس اجبارهاي دروني و بيروني براي انجام آن‌ها فضاي زندگي انسان را آكنده است، اضطراب ناشي از اين احساس نمي‌گذارد كه طعم آسايش و راحتي در مذاق زندگي راه يابد. نمي‌بينيم روزهاي تعطيل اداري، اوقات تعطيل مدارس، وقت‌هاي بازي و گردش و تفريح چقدر رنگ و بوي حيات تغيير مي‌كند!

چقدر عرصه براي تجديد قواي جسمي و روحي باز مي‌شود. آدم دستش براي خيلي از كارها گشاده است و به راحتي مي‌تواند براي خودش تصميم بگيرد و برنامه‌ريزي كند. در چنين شرايطي است كه اگر اقدامات و برنامه‌هاي تربيتي به گونه‌اي طراحي شوند كه در مسير طبيعي رغبت‌ها و گرايش‌ها و انتخاب‌هاي آزادانه وي قرار گيرند قطعاً بازدهي بسيار مطلوبي خواهند داشت. تا اينجا نتيجه مي‌گيريم كه «توسعه كمي» اوقات غيرموظف براي تعميم آرامش و آسايش انسان‌ها و خصوصاً نسل جوان يك اصل ضروري و سازنده است. ليكن «توسعه كيفي» اين اوقات (اگر اين اصطلاح درست باشد) زمينه‌سازي غناي بيش‌تر آن و نزديك‌تر شدن ماهيتش به ماهيت «اوقات فراغت» مي‌باشد و اين دو جنبه بايستي توأم با يكديگر لحاظ شوند وگرنه بجاي آنكه مشكلي را حل كنند، خود نيز به معضلي تبديل خواهند شد. قبل از آنكه برنامه‌ها را بگويم ذكر چند نكته لازم است(نكاتي كه توجه به آن‌ها زمينه‌ساز كيفيت‌بخشي به اوقات فراغت جوانان است).

هدف ما از برنامه‌هاي پيشنهادي براي غني‌سازي اوقات فراغت جوانان و نوجوانان بيشتر متوجه مسائل تربيتي است. در يك كلام مي‌خواهيم آن‌ها الهي بشوند. ديني بشوند. دل‌هايشان در برابر حقايق نرم و خاضع و در برابر ضد آن سخت و نفوذناپذير گردد. بنابراين تعليم و تبليغ و تذكار و بحث در مورد شايسته‌ها و ناشايسته‌ها به صورت يك طرفه، منبري و كتابي كارساز نيست. زيرا كلام اگر چه افكار را قبضه كند بر «دل» اثر نمي‌كند آنچه موجبات تأثير دلي را فراهم مي‌سازد فقط و فقط تعليم و تبليغ با «عمل» است، تبليغ «بغير السنه» است. آن متعلمي كه وقتي از معلمش مطلبي را نقل مي‌كند مي‌گويد: «استادم، روحي‌فداه، چنين مي‌فرمود و چنين عمل مي‌كرد»، يقيناً متأثر از اين نوع تعليم بوده است.

مطلب ديگر توجه جدي‌تر به باطن دين است، به جاي ظاهر آن. شركت در مراسم و جلسات و انجام امور عمومي ديني ‌بخش ظاهري آن است. ممكن است خيلي‌ها اين اعمال را به درستي و خيلي هم موجه انجام دهند ولي با باطن آن بيگانه باشند. مثلاً ظاهر اقامه نماز اداء وظيفه‌اي الهي است، ولي به بيان قرآن‌كريم اگر مي‌خواهي بداني كه آيا تأثير باطني هم داشته يا نه بايد ببيني آيا تو را از فحشاء و منكر بازداشته يا خير. اگر چنين باشد نمازت «نماز» بوده وگرنه... ممكن است كسي ظاهراً خيلي به آداب مسلماني مقيد باشد، ولي به فرموده رسول گرامي اسلام(ص) از دين خارج باشد. (من اصبح ولم بهتم بامور المسلمين فليس بمسلم) و...

بنابراين خوب است در سنجش‌ها و گزينش‌هايمان از جوانان در كنار اينكه از احكام و فروعات ديني پرس و جو ‌مي‌كنيم، تحقيق و بررسي كنيم كه آيا اهل خدمت به مردم هست؟ آيا به عهدش وفا مي‌كند؟ آيا از فسق و فجور گريزان است؟ آيا در كارهاي خير مشاركت دارد؟ آيا حرمت پدر و مادرش را نگه مي‌دارد؟ آيا حق‌گزار خدمات دوستانش هست؟ و...

باطن دين اين‌هاست. ديندار واقعي كسي است كه اين‌ها برايش مهم باشند. اگر اين‌ها نباشند هر چقدر نماز بخوانيم و هر چقدر روزه بگيريم، هر چقدر در جلسات و جماعات مذهبي شركت كنيم، ذره‌اي ارزش ندارد. بسياري از جوانان و نوجوانان ما در عمل به اين مسائل توجه دارند و مقيدند و هنوز آلوده فريب‌كاري‌هاي دنياي امروز نشده‌اند، اما به دلايل مختلف از جمله شرايط خانوادگي، برخوردهاي ناشايست و ناآگاهانه بعضي‌ها، برخوردهاي تمسخرآميز اطرافيان و هزار و يك علت ديگر، آداب و احكام ظاهري، فردي و اجتماعي را چنانكه مورد نظر ماست ياد نگرفته‌اند و به جا نمي‌آورند. اين‌ها با اندكي پذيرش، حمايت، برخورد دوستانه و حوصله و صرف وقت از طرف ما يقيناً تأثير مي‌پذيرند و متحول مي‌شوند. بياييم و با سوء ظن‌ها و تندروي‌ها و كج‌سليقگي‌ها و نگاه‌هاي سرزنش‌آميز و... آن‌ها را از دينداري گريزان نكنيم.

مطلب ديگر اينكه به ياد داشته باشيم جواني هنگامه شور و اشتياق است و سرگشتگي‌هاي گونه‌گونه. نمي‌توان و نبايد با اين خصوصيات طبيعي، شرايط روحي و جسمي جوانان مبارزه كرد. اين جوش و خروش‌ها و بيراهه رفتن‌هاي ظاهري در حقيقت مرحله‌اي از رشد و كمال و تحول مثبت در حيات انسان است. ليكن بايد كوشيد تا در روزگار عاشقي هر كس كه در عين حال دوران صفا و خلوص و سر راستي دل و جان او هم هست وي را از ابتذال و گرايش به پستي‌ها حفظ كرد. چگونه؟ با عرضه‌ عشق‌هاي بزرگ و مقدس، عشق‌هايي كه دل سپردن به آن‌ها حلاوت زيرپا گذاشتن نفس خاكي و جانبازي در راه وصال را به او بچشانند و عشق‌هاي حقير و مبتذل را در نگاهش كم‌رنگ كنند وگرنه نفس عشق را كه در اين دوره با جان وي آميخته هرگز نمي‌توان از او گرفت. زيرا جواني يعني همين و درست‌ترين راه مواجهه با مسأله نيز همين‌گونه است.

علاوه بر اين‌ها جواني دوره قوت، قدرت، اقتدار جسماني و رواني انسان هم هست بنابراين دوران تحمل‌هاي بزرگ و ايثارگرانه نيز مي‌تواند باشد. برخلاف آنكه بعضي‌ها مي‌خواهند جوانان را زودرنج و شكننده و تي‌تيش‌ماماني معرفي كنند، ما معتقديم كه جوان آمادگي مواجهه با خيلي از مسائل سخت و كوبنده را هم دارد. اما به دليل كم‌تجربگي‌اش بايستي به تدريج و به تناسب رشد فكري وي او را با اين مسائل آشنا كرد، تا دردهاي كوچك را فراموش كند. اگر مي‌بينيم در برابر مشكلاتي مثل كمي پول توجيبي و يا نداشتن لباس‌هاي فاخر و امثال اين‌ها بي‌قراري مي‌كند و سر به ناله برداشته، بايد فيلم‌هاي مربوط به آوارگي و بي‌غذايي و درماندگي مردم فلسطين، بوسني، افغانستان و... را ببيند. آن وقت است كه در برابر اين زخم‌هاي خونين و دردناك جامعه بشري دردهاي كوچك خود را به فراموشي مي‌سپارد و زبان به تشكر مي‌گشايد و حتي ممكن است براي كمك به نجات درماندگان و آوارگان آماده هر نوع فداكاري هم بشود. پس دردهاي بزرگ، دردهاي كوچك را از خاطر مي‌زدايند.

همچنين است انديشه‌ها و آرمان‌هاي بزرگ كه آشنايي با آن‌ها فكرهاي محدود و بسته را وسعت مي‌بخشند و اگر در ضمير كسي مطرح شوند به كلي افق نگاه او را متحول ساخته و از شدت درگير شدن وي با مسائل جزئي و آرمان‌هاي شخصي مي‌كاهند. از پي‌گيري اهداف حقير جلوگيري مي‌كنند و موجب مي‌شوند كه سعه‌صدر و آرامش بيش‌تر در مواجهه با مشكلات از خود نشان دهند.

توجه دادن انسان‌ها به عوالم ماوراء خاك، از طريق آشنا نمودن ايشان با انگاره‌هاي ژرف و عميق و حكيمانه از هستي، كه جهان را بسيار فراتر از آنچه مي‌بينيم و مي‌د‌انيم تصور و ترسيم مي‌كنند آن‌ها كه براي نظاره درخت وجود از فراز بلندترين شاخه‌هاي عرش به عالم و آدم مي‌نگرند اين‌گونه انديشه‌ها چه در وجه مادي‌اش كه با تكيه بر علم نجوم و بيان اسرار جهان نامتناهي كرات و اقمار و ستارگان بيرون از شمار و ايجاد تصور اجمالي از كهكشان‌هاي عظيم هوش از سر مي‌ربايد. و شگفتي و بهتي وصف‌ناشدني را در جان انسان برمي‌انگيزد و او را در برابر اين جمال و جلال بي‌كرانه خاضع مي‌نمايد و چه در وجه حكيمانه فوق مادي‌اش كه انسان را با عوالم ماوراء تصور، به مدد عقل و نقل آشنا مي‌سازد، تأثيري عجيب و شگرف در آماده‌سازي دل براي حضور بر خوان معرفت، در سايه آرامشي بي‌مانند دارند و تأملي ديگرگونه را موجب مي‌شوند و در مورد جوانان و نوجوانان اين تأثير مضاعف است.

يكي ديگر از راه‌هاي مهم آماده‌سازي دل و روح جوانان براي استفاده از برنامه‌هاي تربيتي، ايجاد فراغت از طريق كندن و جدا كردن آن‌ها از فضاهايي است كه احساس اجبارها، تكليف‌ها، تكلف‌ها و تقيدات زندگي روزمره متمدن را القا مي‌كند. گسستن از حصارهاي تنگ و بسته خانه و كوچه و خيابان و جدول و زاويه و ديوارهاي سنگي و قاعده و قانون‌هاي خشك و بي‌انعطاف از پيش تعيين‌شده و بردن آن‌ها به فضاهاي منحني طبيعي به وسعت‌هايي كه حس آزادي و پرواز را در آدم زنده مي‌كند،‌ جايي كه روح را به مرز ميان خاك و جهان ماوراء نزديك مي‌كند. اوج قله، فراخناي دشت، قلب كوير، وسط دريا، جايي كه هيچ ساحل و كناره‌اي پيدا نباشد. آنجا كه بتوان فارغ از دغدغه‌هاي روزمر‌گي و حصار ديوارها و جاده‌ها و مقررات و آيين‌نامه‌ها و چراغ‌هاي زرد و قرمز و... خود را در آغوش مهربان طبيعت بكر رها كرد و به هر چه لطف و طراوت و زيبايي و شكوه و قداست است انديشيد.

جايي كه دل مهياي درك آواهاي غيبي مي‌شود، آنجا كه روح، رهسپار ماوراء زندگي خاكي شده و ديدگان باطن گشوده مي‌گردند و به ابديتي نظر مي‌كنند كه هرگز پاي هيچ عقل و استدلال و منطقي از آن نوع كه در كلاس‌هاي آموزشي خداشناسي براي اثبات وجود خالق و تبيين وحي و تحكيم باورها نسبت به معاد به خورد آدم مي‌دهند، بدان جاها نرسيده و نخواهند رسيد. (اصولاً اين‌ها صلاحيت وارد شدن به آن قلمرو را ندارند.)

در آنجاهاست كه يكي مربي وقت‌شناس مخلص، يك دوست صديق و اهل راز، مي‌تواند با نگاهش، با تبسمش، با چشم فروبستن و انديشه دروني‌اش، با ابراز شادي و اندوهش با حركت و سكونش و با سكوت معني‌دارش تلنگري جانانه به انديشه‌ها بزند و همه را به يك سير عميق و سازنده آفاق و انفس فراخواند؛ مي‌تواند معجزه كند. در آن شرايط اگر حرفي هم گفته مي‌شود، ديگر اين كلمات و معاني صادره از آن‌ها دل است و حال است كه در قالب كلام ريخته مي‌شود آنجا اگر كلام هم نارسا باشد مهم نيست، حال كار خودش را مي‌كند. آري اگر لحظه‌اي فراغت دل حاصل شود، معجزه هم بعيد نيست.

از ديگر اموري كه مي‌تواند بر كيفيت اوقات فراغت تاثيرات بسيار مثبت داشته باشد بازديد حداقل سالي يك بار از جبهه‌ها و يادگارهاي طبيعي باقيمانده از جنگ و تشريح شرايط آن زمان توسط يكي از كساني است كه خود در آنجا حضور داشته و صحنه‌هاي عشقبازي كم نظير بسيجيان امام خميني‌(ره) را درك كرده است. آن‌ها كه تجربه كرده‌اند آثار ناگفتني‌اش را خوب مي‌‌شناسند.

يكي ديگر از زمينه هاي ارتقاء و كيفيت اوقات غيرموظف، ايجاد تحول در نحوه برگزاري جشن‌هاي مذهبي است به گونه اي كه در چنين مراسمي امكان تحرك جسماني و روحاني و عاطفي يك جا فراهم شود.

اينكه جشن‌هاي ما عموماً بي‌حال است و چنانكه بايد سرور و شادماني را منتقل نمي‌كند شايد به خاطر عناصر و شرايطش باشد. 1. سخنراني 2. سرود يا آهنگ‌هاي سنتي3. مداحي 4. برنامه‌هاي متفرقه و ذكر مصيبت! (نمونه‌هايش آنقدر فراوان است كه همه ما كمابيش شاهد بوده‌ايم.)

تمامي اين برنامه‌ها يك‌طرفه است و چنانكه بايد امكان مشاركت حضار را فراهم نمي‌كند، مگر در حد كف زدن يا سوت كشيدن. در حالي كه براي ايجاد شور و شادي و شعف نياز به ابتهاج جسماني، رواني، عاطفي و تحرك همگاني است. نمي‌بينيم كه مراسم محرم چقدر با حس و حال است و پير و جوان و خرد و كلان را چگونه به خود جلب و جذب مي‌‌كند؟ چرا؟ براي اينكه همه آحاد جامعه در اين برنامه‌ها امكان مشاركت با همه جسم و جانشان را دارند. سينه مي‌‌زنند، زنجير مي‌‌زنند، با نوحه همراه مي‌‌شوند و...

اما در جشن‌ها كه اصولاً بيش از عزاها بايستي عرصه تحركات اينچنيني باشد به عكس، همه را در مكان‌هاي محصور، صندلي‌هاي فشرده و شرايط دشوار حبس مي‌‌كنيم، و اين خصوصاً براي روحيه جوانان فوق‌العاده كسل كننده و بي‌جاذبه است.

ما همواره از يادآوري ميراث گرانبهايي كه مولوي، سعدي، حافظ و... برايمان به يادگار گذاشته‌اند به خود مي‌‌باليم و احساس افتخار مي‌‌كنيم ولي راهي را كه آن‌ها براي رسيدن به خلوت دل، طي كرده‌اند بعضاً به شدت انكار مي‌كنيم و به فراموشي سپرده‌ايم. باب معرفت‌هاي كشفي و  الهامي چگونه به رويشان گشوده شده؟ چگونه توانسته‌اند آن همه شور و حال و عشق و مستي را با معرفت بياميزند؟

اين‌ها تنها بخشي از مسائلي بود كه جاي توجه و تامل و بازنگري دارند. به اعتقاد بنده اگر به مطالب گفته شده عنايت لازم بشود، حتي ديگر نيازي به تدريس معارف ديني (به صورت درس اجباري) در آموزش و پرورش و آموزش عالي نخواهد بود و مي‌‌توان انتخاب اين واحدها را آزاد گذاشت، و در عين حال شاهد گرايش بيشتر جوانان به مذهب و رعايت موازين آن بود.

اوقات فراغت حتي در سطح موجود آن بهترين اوقات عمر انسان است و بايد صرف بهترين كارها بشود. براي جوانان و نوجوانان بهترين كارها آن‌هايي است كه نتيجه تربيتي داشته باشد. بنابراين تربيت و فراغت در زندگي انسان و خصوصاً نسل جوان لازم و ملزوم يكديگرند. برنامه‌هايي هم كه اشاره كرديم همه را تحت عنوان زمينه سازي براي ايجاد فراغت و متعاقب آن توجهات تربيتي مطرح نموديم. حالا لابد منتظريم تا ببينيم بعد از زمينه سازي براي اصل ماجرا چه بايد كرد!

اهل ظاهر و اصحاب حس مي‌‌گويند: برگزاري مسابقات بازي‌هاي فكري، قصه‌گويي،‌ نمايش خلاق، داستان نويسي،‌ فيلم‌هاي آموزنده، بازديد آثار باستاني، اردو، گفت‌وگوهاي اخلاقي، جلسات مشاوره و...

اصحاب عقل مي‌‌گويند: كشف استعدادهاي خاص مثبت در انسان‌ها و برنامه ريزي دقيق براي پرورش آن‌ها، با استفاده از ابزارها و برنامه‌هايي كه اهل ظاهر پيشنهاد مي‌كنند.

و اهل دل و اصحاب معرفت مي‌‌گويند: تربيت رباني كردن موجود خاكي است و رباني كردن فقط كار رب است و بس. و آن‌ها كه به او متصل شده اند و نه كار هيچكس ديگر. (خفته را خفته كي كند بيدار)

در يك كلام، بايد اتصال‌ها را پيدا كرد، بايد ولي مرشد متصل را يافت و دست در دامان او زد. مستقيم‌تر و مطمئن‌تر از اين راهي نيست.

 

 

چهارشنبه 31 تير 1388 - 11:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر