چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 14:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

روش‌هاي متفاوت غافلگيري

 

 

نگاهي به دو فيلم پخش شده از شبكه‌هاي سيما

«كلاهبرداران» (ريدلي اسكات، 2003)

جذابيت اصلي «كلاهبرداران» فيلمنامه جذاب و غافلگيركننده آن است. از همان زماني كه داروهاي روي والر (نيكلاس كيج) تمام مي‌شود و فرانك مرسر (سام راك‌ول) شريكش، دكتري، به او معرفي مي‌كند، تماشاگر حدس مي‌زند كه اين بايد بخشي از يك نقشه باشد اما بعد با آمدن دختر روي و رابطه عاطفي جذاب روي و دخترش اين گمان رنگ مي‌بازد. هر چند اين مسئله كه ما هيچ وقت مادر دختر و همسر سابق روي را نمي‌بينيم شك‌برانگيز است. اما وقتي با صحنه قتل مرد مافيايي روبه‌رو مي‌شويم ديگر به طور كامل مجاب شده‌ايم كه توطئه‌اي در كار نيست و درست هم در صحنه‌هاي بعدي غافلگيري رخ مي‌دهد و مي‌فهميم همه‌چيز از اول يك نقشه دقيق و حساب‌ شده بوده كه به دقت طراحي و اجرا شده است. يك عامل ديگر جذابيت فيلم هم رابطه عاطفي روي و آنجلا (اليس لومن) است كه آن قدر واقعي و پرشور و پرحرارت تصوير شده كه حتي در آخر فيلم كه كيج همه دارايي‌اش را بر سر اين توطئه دقيق از دست داده، باز نمي‌خواهد به آنجلا به چشم كسي به غير از دخترش نگاه كند. بازي نيكلاس كيج در نقش كلاهبرداري كه بيماري وسواس دارد، بسيار قابل توجه است. بسته شدن پلك چشمش و كلافه‌ شدن‌هايش از قرار گرفتن در فضاهاي باز بسيار خوب و مؤثر بازي شده است.

كلاهبرداران بر اساس رماني از اريك گارسيا ساخته شده، ولي پايان رمان گارسيا برخلاف فيلم پاياني تلخ و خشن است، اما فيلمنامه‌نويسان اين فيلم (نيكلاس گريفين و تدگريفين) هوشيارانه براي اين فيلم پرطراوت و پر حس و حال پايان خوشي در نظر گرفته‌اند كه بسيار متناسب با فضاي فيلم است. اگر فيلم مثل كتاب پاياني تلخ داشت، هرگز اين تأثير لذت‌بخش كنوني را تجربه نمي‌كرديم. البته اين همان پايان خوش فيلم‌هاي هاليوودي است، ولي چنين پاياني از جمله نمونه‌هايي است كه بسيار متناسب با فيلم انتخاب شده است. ريدلي اسكات گويي بين آثار عظيمش گاه سراغ پروژه‌هاي جمع‌ و جور و كوچك مي‌رود. اين جا هم ميان دو فيلم عظيم «سقوط بلك‌هاك» (2001) و «ملكوت آسمان» (2005) فيلم جذاب و كوچك «كلاهبرداران» را ساخته، فيلمي كه بسيار پرحس و حال‌تر از برخي پروژه‌هاي بزرگ اسكات است. «كلاهبرداران» از جمله فيلم‌هايي است كه بدون آن كه مستقيماً به مسائل اخلاقي بپردازد، حتي در ميان كلاهبرداري‌هايي ناجوانمردانه، انسانيت و مهرباني را القا مي‌كند و درام را به نتيجه‌اي در خور و قابل تأمل مي‌رساند.

«قتل موجه» (جون اونت، 2008)

يكي از دلايل اصلي ساخت «قتل موجه» رويارويي دو اسطوره بازيگري (رابرت دنيرو و آل‌پاچينو) در يك فيلم تازه است. پس از «پدرخوانده 2» (فرانيس فورد كوپولا) و «مخمصه» (مايكل مان) بار ديگر دنيرو و پاچينو با هم در يك فيلم ظاهر شده‌اند. در «پدرخوانده 2» آن‌ها صحنه مشترك نداشتند، ولي در «مخمصه» دو صحنه مشترك دارند. يكي ديدار در رستوران و ديگري در پايان فيلم و آن سكانس تعقيب‌ و گريز انتهايي. در «قتل موجه» دنيرو و پاچينو صحنه‌هاي مشترك زيادي دارند و مرتب با هم گپ مي‌زنند، ولي گفت‌وگوي آن‌ها در همان حد گپ‌ زدن باقي مي‌ماند و تماشاگر را با خود درگير نمي‌كند و به دنبال خود نمي‌كشاند. در «قتل موجه» اونت مثل «88 دقيقه» فيلمي كسل‌كننده ساخته است، از همان آغاز فيلم جنايت‌ها يكي پس از ديگري رخ مي‌دهند، ولي هيچ چيز از اين جنايت‌ها را به غير از برگه شعري كه كنار جنازه‌هاست به هم مربوط نمي‌كند. براي تماشاگر همه صحنه‌هاي قتل مشابه جلوه مي‌كند و سؤال در ذهنش ايجاد نمي‌شود. چرا كه هر قتل جديدي، نكته تازه‌اي در خود ندارد كه تماشاگر را مشتاق حل كردن معما بكند. داستان فيلم نكات انحرافي فراواني دارد تا ذهن تماشاگر از متهم‌ اصلي منحرف كند. در طول فيلم مرتب اين گونه القا مي‌شود كه رابرت دنيرو قاتل است و اين كه فيلم اين قدر روشن و واضح اين مسئله را بيان مي‌كند خود از همان آغاز دليلي بر آن است كه او قاتل نيست چرا كه هيچ فيلمسازي گره داستان خود را در همان يك سوم اول فيلم باز نمي‌كند. بنابراين اين اصرار بر گناهكار بودن دنيرو به جز خستگي و سرخوردگي تماشاگر حاصل ديگري ندارد. در اين ميان اونت سعي كرده با نوع كارگرداني‌اش كمي به داستان كم‌رمقش جان بدهد. مي‌توانيم به نماهاي كوتاهي اشاره كنيم كه دنيرو و پاچينو در حال پاسخگويي به سؤالات مقامات ارشد پليس هستند.

گره داستان را هم مي‌شود پيش از رسيدن سكانس نهايي حدس زد. همان جايي كه پاچينو خود را از ديد مرد روسي كه دارد به هوش مي‌آيد پنهان مي‌كند، مي‌توان حدس زد كه پاچينو قاتل است بنابراين گره‌گشايي انتهايي چندان غافلگيركننده نيست. پايان فيلم هم كم‌رمق و ضعيف است. گويي پاچينو و دنيرو براي شليك كردن به هم تعارف دارند و در نهايت هم به طرز قابل پيش‌بيني دنيرو به پاچينو شليك مي‌كند. در مجموع اونت نتوانسته فيلم جنايي خوبي بسازد و از اين دو غول بازيگري، بازي در خور و قابل توجهي بگيرد.

 

 

 

چهارشنبه 24 تير 1388 - 9:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری